WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:04.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:04.000 --> 00:00:13.300
محمد رسول خداست

00:00:13.300 --> 00:00:18.489
خلاصه ای از سیره پیامبر

00:00:18.489 --> 00:00:28.140
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله

00:00:28.140 --> 00:00:33.299
تهاجم میمون یا جنگل

00:00:33.299 --> 00:00:36.299
جنگ ذی قَرد بعد از حدیبیه اتفاق افتاد

00:00:36.299 --> 00:00:40.299
سه روز قبل از جنگ خیبر به نظر صحیح

00:00:40.299 --> 00:00:43.299
همانطور که در صحیح مسلم ثابت شده است

00:00:43.299 --> 00:00:46.299
از سلمه بن الاکوا رضی الله عنه

00:00:46.299 --> 00:00:48.299
او قهرمان این تهاجم است

00:00:48.299 --> 00:00:49.299
او گفت

00:00:49.299 --> 00:00:54.299
با رسول خدا صلی الله علیه و آله به حدیبیه آمدیم.

00:00:54.299 --> 00:00:56.299
ما هزار و چهارصد نفریم

00:00:56.299 --> 00:00:59.299
سپس خبر غزوه ذو قَرد را آورد

00:00:59.299 --> 00:01:04.299
با رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه بازگشتند

00:01:04.299 --> 00:01:06.299
سپس گفت

00:01:06.299 --> 00:01:09.299
به خدا فقط سه شب ماندیم

00:01:09.299 --> 00:01:15.299
تا اینکه با رسول خدا صلی الله علیه و آله به خیبر رفتیم

00:01:15.299 --> 00:01:17.459
امام بیهقی فرمودند

00:01:17.459 --> 00:01:19.459
که در آن شکی نیست

00:01:19.459 --> 00:01:22.459
بعد از حدیبیه بود

00:01:22.459 --> 00:01:25.459
و حدیث سلمه بن الاکوا رضی الله عنه

00:01:25.459 --> 00:01:27.459
او چنین می گوید

00:01:27.459 --> 00:01:29.459
امام ابن قیم گفت

00:01:29.459 --> 00:01:33.459
آنها شامل گروهی از مردم بودند که می جنگیدند و راهپیمایی می کردند

00:01:33.459 --> 00:01:36.459
ذکر کردند که قبل از حدیبیه بوده است

00:01:36.459 --> 00:01:41.890
دلیل این تهاجم

00:01:41.890 --> 00:01:44.459
آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند

00:01:44.459 --> 00:01:46.459
تلفظ برای مسلمان است

00:01:46.459 --> 00:01:49.459
از سلمه بن الاکوا رضی الله عنه

00:01:49.459 --> 00:01:50.459
او گفت

00:01:50.459 --> 00:01:53.459
قبل از تماس اول رفتم

00:01:53.459 --> 00:01:56.459
یعنی قبل از اذان دادن

00:01:56.459 --> 00:02:02.459
واکسن رسول خدا صلی الله علیه و آله با میمون چرا می کرد.

00:02:02.459 --> 00:02:03.459
او گفت

00:02:03.459 --> 00:02:08.460
پسری از عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه با من ملاقات کرد

00:02:08.460 --> 00:02:09.460
و او گفت

00:02:09.460 --> 00:02:14.460
واکسن رسول خدا صلی الله علیه و آله را زدم

00:02:14.460 --> 00:02:15.460
پس گفتم

00:02:15.460 --> 00:02:17.460
چه کسی آن را گرفت؟

00:02:17.460 --> 00:02:18.460
او گفت

00:02:18.460 --> 00:02:19.460
دو جلد

00:02:19.460 --> 00:02:20.460
او گفت

00:02:20.460 --> 00:02:22.460
او سه فریاد زد

00:02:22.460 --> 00:02:24.460
اوه صبح

00:02:24.460 --> 00:02:28.460
پس آنچه را که بین دو شهر مدینه بود شنیدم

00:02:28.460 --> 00:02:32.590
سپس با عجله روی صورتم دویدم تا اینکه آنها را با میمون گرفتار کردم

00:02:32.590 --> 00:02:35.719
و به عبارت دیگر در صحیح مسلم

00:02:35.719 --> 00:02:36.719
او گفت

00:02:36.719 --> 00:02:38.719
سلام خدا از او راضی باشد

00:02:38.719 --> 00:02:43.719
رسول خدا صلی الله علیه و آله او را با رباح بازگرداند

00:02:43.719 --> 00:02:47.719
بنده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:02:47.719 --> 00:02:48.719
و من با او هستم

00:02:48.719 --> 00:02:51.719
با مادیان رنگ پریده با او بیرون رفتم

00:02:51.719 --> 00:02:53.719
با پشت صداش می کنم

00:02:53.719 --> 00:02:55.780
وقتی شدیم

00:02:55.780 --> 00:03:01.780
پس عبدالرحمن فزاری به پشت رسول خدا صلی الله علیه و آله حمله کرد.

00:03:01.780 --> 00:03:05.780
تمام گروه بر او خشمگین شدند و چوپان او را کشتند

00:03:05.780 --> 00:03:07.879
پس گفتم ای رباح

00:03:07.879 --> 00:03:09.879
این اسب را بردار

00:03:09.879 --> 00:03:12.879
طلحه بن عبیدالله به او خبر داد

00:03:12.879 --> 00:03:19.879
رسول خدا صلی الله علیه و آله از هجوم مشرکان به قصر او خبر داد.

00:03:19.879 --> 00:03:26.930
تعقیب سلامه رضی الله عنه غطافان

00:03:26.930 --> 00:03:29.699
سلامه رضی الله عنه گفت

00:03:29.699 --> 00:03:33.699
سپس با شمشیر و زره به دنبال مردم رفتم

00:03:33.699 --> 00:03:36.699
بنابراین شروع کردم به دور انداختن آنها و عقیم کردنشان

00:03:36.699 --> 00:03:39.699
این زمانی است که درختان زیادی وجود دارد

00:03:39.699 --> 00:03:41.699
اگر به فارس برگردد

00:03:41.699 --> 00:03:44.699
او را در ریشه درختی نشستم

00:03:44.699 --> 00:03:45.699
بعد انداختم

00:03:45.699 --> 00:03:49.699
فارس مرا نمی پذیرفت مگر اینکه از او آبروریزی می کردم

00:03:49.699 --> 00:03:52.699
بنابراین در حالی که می گفتم شروع به پرتاب آنها کردم

00:03:52.699 --> 00:03:54.699
من پسر العکوعی هستم

00:03:54.699 --> 00:03:56.699
امروز روز شیردهی من است

00:03:56.699 --> 00:03:58.699
او به یکی از آنها پیوست

00:03:58.699 --> 00:04:01.699
پس او را در حالی که بر شتر خود بود انداختم

00:04:02.699 --> 00:04:04.699
تیر من به مرد می افتد

00:04:04.699 --> 00:04:06.699
تا اینکه شانه اش صاف شد

00:04:06.699 --> 00:04:07.699
پس گفتم

00:04:07.699 --> 00:04:08.699
آن را بگیرید

00:04:08.699 --> 00:04:10.699
من پسر العکوعی هستم

00:04:10.699 --> 00:04:12.699
امروز روز شیردهی منه

00:04:12.699 --> 00:04:14.699
اگر در میان درختان هستید

00:04:14.699 --> 00:04:16.699
من آنها را با تیر سوزاندم

00:04:16.699 --> 00:04:20.699
اگر چین ها باریک شوند، به بالای کوه می روید

00:04:20.699 --> 00:04:22.699
آنها را با سنگ جدا کنید

00:04:22.699 --> 00:04:25.699
این هنوز کار من و آنهاست

00:04:25.699 --> 00:04:27.699
دنبالشان می روم و می لرزم

00:04:27.699 --> 00:04:33.699
تا اینکه خداوند از پشت رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی خلق نکرد

00:04:33.699 --> 00:04:36.699
جز اینکه او را پشت سر گذاشتم

00:04:36.699 --> 00:04:39.699
بنابراین او را از دست آنها نجات دادم

00:04:39.699 --> 00:04:44.699
سپس به پرتاب آنها ادامه دادم تا اینکه بیش از سی نیزه پرتاب کردند

00:04:44.699 --> 00:04:48.699
و بیش از سی مورد اهانت را کم اهمیت می دانند

00:04:48.699 --> 00:04:51.699
آنها هیچ کدام از آن را دریافت نمی کنند

00:04:51.699 --> 00:04:53.699
جز اینکه روی آن سنگ گذاشته بودند

00:04:54.699 --> 00:04:58.699
در راه رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع آوری شد

00:04:58.699 --> 00:05:01.699
حتی اگر در طول زمان گسترش یابد

00:05:01.699 --> 00:05:04.699
عیینه بن بدر فزاری نزد آنها آمد

00:05:04.699 --> 00:05:06.699
آنها را گسترش دهید

00:05:06.699 --> 00:05:08.699
آنها در یک چین محکم قرار دارند

00:05:08.699 --> 00:05:10.699
سپس از کوه بالا رفتم

00:05:10.699 --> 00:05:12.699
من بالاتر از آنها هستم

00:05:12.699 --> 00:05:14.699
اوینا گفت

00:05:14.699 --> 00:05:16.699
این چیه که من میبینم؟

00:05:16.699 --> 00:05:17.699
گفتند

00:05:17.699 --> 00:05:19.699
اینجوری پیداش کردیم

00:05:19.699 --> 00:05:21.699
یعنی شدت

00:05:21.699 --> 00:05:24.699
تا الان خیلی خوش گذشت

00:05:24.699 --> 00:05:27.699
و همه چیز را به دست خودمان بگیریم

00:05:27.699 --> 00:05:29.699
و آن را پشت سرش بگذار

00:05:29.699 --> 00:05:31.699
اوینا گفت

00:05:31.699 --> 00:05:34.699
اگر نبود که این شخص می بیند که پشت سرش مطالبه ای هست

00:05:34.699 --> 00:05:36.699
او شما را ترک کرد

00:05:36.699 --> 00:05:39.699
بگذار برخی از شما پیش او بیایند

00:05:39.699 --> 00:05:42.699
پس گروهی چهار نفره نزد او برخاستند

00:05:42.699 --> 00:05:44.699
پس از کوه بالا رفتند

00:05:44.699 --> 00:05:46.699
وقتی صدایشان را به گوششان رساندم

00:05:46.699 --> 00:05:47.699
گفتم

00:05:47.699 --> 00:05:49.699
منو میشناسی؟

00:05:50.699 --> 00:05:51.699
گفتم

00:05:51.699 --> 00:05:53.699
من پسر العکوه هستم

00:05:53.699 --> 00:05:55.699
و چه کسی چهره محمد را گرامی داشت

00:05:55.699 --> 00:05:57.699
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:05:57.699 --> 00:05:59.699
او از من از تو نمی خواهد

00:05:59.699 --> 00:06:01.699
مردی متوجه من می شود

00:06:01.699 --> 00:06:03.699
من آن را نمی خواهم و دلم برایش تنگ شده است

00:06:03.699 --> 00:06:08.060
خروج رسول

00:06:08.060 --> 00:06:10.060
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:06:10.060 --> 00:06:12.060
به درخواست مردم

00:06:12.060 --> 00:06:14.639
وقتی به رسول خدا رسید

00:06:14.639 --> 00:06:16.639
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:06:16.639 --> 00:06:18.639
سیه سلامه بن الاکوا

00:06:18.639 --> 00:06:20.639
خداوند از او راضی باشد

00:06:21.639 --> 00:06:23.639
هراس هراس

00:06:23.639 --> 00:06:25.639
اسب ها پراکنده شدند

00:06:25.639 --> 00:06:26.639
به رسول خدا

00:06:26.639 --> 00:06:28.639
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:06:35.639 --> 00:06:38.639
مقداد بن عمر

00:06:38.639 --> 00:06:39.639
خداوند از او راضی باشد

00:06:39.639 --> 00:06:41.639
سپس او اولین شوالیه بود

00:06:41.639 --> 00:06:43.639
نزد رسول خدا توقف کرد

00:06:43.639 --> 00:06:45.639
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:06:45.639 --> 00:06:48.639
پس از مقداد از انصار

00:06:48.639 --> 00:06:50.639
و سعد بن زید

00:06:50.639 --> 00:06:52.639
و عوسید بن ضحیر

00:06:52.639 --> 00:06:54.639
و عکاشه بن محسن

00:06:54.639 --> 00:06:56.639
محرز بن ندله

00:06:56.639 --> 00:06:58.639
و ابو قتاده

00:06:58.639 --> 00:07:00.639
الحارث بن ربیع

00:07:00.639 --> 00:07:02.639
و ابوعیاش عبید بن زید

00:07:02.639 --> 00:07:04.639
بن السامیت

00:07:04.639 --> 00:07:06.639
خداوند از همه آنها راضی باشد

00:07:06.670 --> 00:07:08.670
دور هم جمع نشدند

00:07:08.670 --> 00:07:10.670
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:07:10.670 --> 00:07:12.670
به آنها دستور داد

00:07:12.670 --> 00:07:14.670
سعد بن زید رضی الله عنه

00:07:14.670 --> 00:07:16.670
سپس گفت

00:07:16.670 --> 00:07:18.670
به دنبال مردم بروید

00:07:18.670 --> 00:07:20.670
تا اینکه در میان مردم به تو ملحق شوم

00:07:20.670 --> 00:07:22.670
سلامه گفت

00:07:22.670 --> 00:07:24.670
خداوند از او راضی باشد

00:07:24.670 --> 00:07:26.670
من هنوز روی صندلی خودم نشستم

00:07:26.670 --> 00:07:28.670
تا اینکه به فاورس نگاه کردم

00:07:28.670 --> 00:07:30.670
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:07:30.670 --> 00:07:32.670
آنها به درختان نفوذ می کنند

00:07:32.670 --> 00:07:34.670
و اگر اولین آنها

00:07:34.670 --> 00:07:36.670
آکرومیون آکرومیون

00:07:36.670 --> 00:07:38.670
او محرز بن ندله است

00:07:38.670 --> 00:07:40.670
خداوند از او راضی باشد

00:07:40.670 --> 00:07:42.670
پس از او ابوقتاده

00:07:42.670 --> 00:07:44.670
شوالیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

00:07:44.670 --> 00:07:46.670
با الگو گرفتن از ابوقتاده

00:07:46.670 --> 00:07:48.670
مقداد بن عمر

00:07:48.670 --> 00:07:50.670
خداوند از او راضی باشد

00:07:50.670 --> 00:07:52.670
او گفت

00:07:52.670 --> 00:07:54.670
و مشرکان روی برگرداندند

00:07:54.670 --> 00:07:56.670
پس از کوه پایین آمدم

00:07:56.670 --> 00:07:58.670
بنابراین او افسار یک مادیان را به دست گرفت

00:07:58.670 --> 00:08:00.670
آکرومیون

00:08:00.670 --> 00:08:02.670
و به او گفتم ای اخرم

00:08:02.670 --> 00:08:04.670
پس مردم

00:08:04.670 --> 00:08:06.670
یعنی مواظبشون باش

00:08:06.670 --> 00:08:08.670
من مطمئن نیستم که آنها شما را قطع کنند

00:08:08.670 --> 00:08:10.670
پس ادامه بده

00:08:10.670 --> 00:08:12.670
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:08:12.670 --> 00:08:14.670
و او گفت

00:08:14.670 --> 00:08:16.670
اوه سلام

00:08:16.670 --> 00:08:18.670
اگر به خدا ایمان دارید

00:08:18.670 --> 00:08:20.670
و روز دیگر

00:08:20.670 --> 00:08:22.670
و می دانید که بهشت واقعی است

00:08:22.670 --> 00:08:24.670
و آتش واقعی است

00:08:24.670 --> 00:08:26.670
بین من و شهادت راه حلی نیست

00:08:26.670 --> 00:08:28.670
او گفت

00:08:28.670 --> 00:08:30.670
بنابراین اجازه دادم اسبش مهار شود

00:08:30.670 --> 00:08:32.669
به عبدالرحمن می پیوندد

00:08:32.669 --> 00:08:34.669
بن عینا

00:08:34.669 --> 00:08:36.669
عبدالرحمن با او همدردی می کند

00:08:36.669 --> 00:08:38.669
دو بار با هم مخالفت کردند

00:08:38.669 --> 00:08:40.669
پس اخرم را به عبدالرحمن بست

00:08:40.669 --> 00:08:42.669
عبدالرحمن او را با چاقو زد

00:08:42.669 --> 00:08:44.669
پس او را کشت

00:08:44.669 --> 00:08:46.669
عبدالرحمن رو به اسب کرد

00:08:46.669 --> 00:08:48.669
آکرومیون

00:08:48.669 --> 00:08:50.669
سپس ابو قتاده رضی الله عنه به او ملحق شد

00:08:50.669 --> 00:08:52.669
با عبدالرحمن

00:08:52.669 --> 00:08:54.669
دو بار با هم مخالفت کردند

00:08:54.669 --> 00:08:56.669
پس ابوقتاده را کشت

00:08:56.669 --> 00:08:58.669
ابو قتاده او را کشت

00:08:58.669 --> 00:09:00.700
ابوقتاده مسلمان شد

00:09:00.700 --> 00:09:02.700
روی آکرومیون

00:09:02.700 --> 00:09:04.700
بعد رفتم بیرون

00:09:04.700 --> 00:09:06.700
دشمن در پی مردم

00:09:06.700 --> 00:09:08.700
حتی ابرهایی که می بینم

00:09:08.700 --> 00:09:10.700
من پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست دارم

00:09:10.700 --> 00:09:12.700
هیچی

00:09:12.700 --> 00:09:14.700
آنها قبل از غروب خورشید ظاهر می شوند

00:09:14.700 --> 00:09:16.700
به مردمی که چیزی دارند

00:09:16.700 --> 00:09:18.700
به او میمون می گویند

00:09:18.700 --> 00:09:20.700
می خواستند مشروب بخورند

00:09:20.700 --> 00:09:22.700
از او، پس مرا دیدند

00:09:22.700 --> 00:09:24.700
دشمن پشت سرشان

00:09:24.700 --> 00:09:26.700
پس با او مهربان بودند

00:09:26.700 --> 00:09:28.700
آنها در چین توسط چین تشدید شدند

00:09:28.700 --> 00:09:30.700
با نثر

00:09:30.700 --> 00:09:32.700
و خورشید غروب کرد

00:09:32.700 --> 00:09:34.700
سپس یک مرد را بگیرید و به او شلیک کنید

00:09:34.700 --> 00:09:36.700
پس گفتم بگیر

00:09:36.700 --> 00:09:38.700
آرنج

00:09:38.700 --> 00:09:40.700
امروز روز کودک است

00:09:40.700 --> 00:09:42.700
و او گفت

00:09:42.700 --> 00:09:44.700
آه از دست دادن مادرم

00:09:44.700 --> 00:09:46.700
آرنج قرقره

00:09:46.700 --> 00:09:48.700
یعنی شما هستید که ما را دنبال کردید

00:09:48.700 --> 00:09:50.700
فردا همین روز

00:09:50.700 --> 00:09:52.700
گفتم بله

00:09:52.700 --> 00:09:54.700
یعنی یک دشمن و خودش

00:09:54.700 --> 00:09:56.700
همونی بود که با توپ پرت کردم

00:09:56.700 --> 00:09:58.700
سپس یک تیر دیگر به دنبال آن آمد

00:09:58.700 --> 00:10:00.700
یک تیر به آن چسبیده است

00:10:00.700 --> 00:10:02.700
آنها دو اسب را پشت سر می گذارند

00:10:02.700 --> 00:10:04.700
بنابراین آنها را آوردم

00:10:04.700 --> 00:10:06.700
به رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:10:06.700 --> 00:10:08.700
او روی آب است

00:10:08.700 --> 00:10:10.700
که من آنها را از شر آن آزاد کردم

00:10:10.700 --> 00:10:12.700
با یک میمون

00:10:12.700 --> 00:10:14.700
پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:10:14.700 --> 00:10:16.700
در پانصد

00:10:16.700 --> 00:10:18.700
و اگر بلال

00:10:18.700 --> 00:10:20.700
ما بخشهایی از آنچه را که شما باقی گذاشتید ذبح کردیم

00:10:20.700 --> 00:10:22.700
برای رسول خدا کباب می کند

00:10:22.700 --> 00:10:24.700
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:10:24.700 --> 00:10:26.700
از جگر و قوزش

00:10:26.700 --> 00:10:28.700
پس نزد رسول خدا آمدم

00:10:28.700 --> 00:10:30.700
خدا رحمتش کند و درود فرستد

00:10:30.700 --> 00:10:32.700
پس گفتم یا رسول الله

00:10:32.700 --> 00:10:40.779
خدایا از من بگذر تا از میان اصحابت صد نفر را انتخاب کنم و سپس با زور وحشیانه بر کفار حمله کنم و دیگر چیزی باقی نماند.

00:10:40.779 --> 00:10:48.139
در میان آنها یک خبرچین هم بود، اما من او را کشتم. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مگر نه؟

00:10:48.139 --> 00:10:55.659
چون این کار را کردی سلامه گفتی آری سوگند به آن که تو را گرامی داشت و رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید.

00:10:55.659 --> 00:11:02.970
درود خدا بر او باد تا اینکه صورتش را در نور آتش دیدم، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند.

00:11:02.970 --> 00:11:10.610
خدا رحمتش کند و درود فرستد. آنها اکنون در سرزمین غطافان زندگی می کنند، پس مردی از غطافان آمد

00:11:10.610 --> 00:11:19.649
گفت: از کنار یکی به نام الغطفانی گذشتند و او برای آنها هویج ذبح کرد. گفت: وقتی آنها را گرفتند.

00:11:19.649 --> 00:11:27.769
با خاراندن پوست او، گرد و غبار دیدند، پس او را رها کردند و ربا گرفتند. وقتی بیدار شدیم گفت

00:11:27.769 --> 00:11:35.049
رسول خدا صلی الله علیه و آله بهترین شوالیه امروز ما ابوقتاده و خیر است.

00:11:35.049 --> 00:11:41.649
مردان ما سالم بودند، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله تیری به من داد.

00:11:41.649 --> 00:11:48.169
آن مرد و شوالیه با هم، سپس مرا پس از خود به الادابه برد

00:11:49.129 --> 00:11:55.610
هنگامی که بین ما و او نزدیک به ذهوه بود و در میان مردم مردی از اهل بیت بود

00:11:55.610 --> 00:12:03.129
الانصار هرگز فریاد نمی زد که آیا مسابقه ای هست؟ به جز مردی که مسابقه می دهد

00:12:03.129 --> 00:12:09.690
به مدینه رفت و این را بارها تکرار کرد در حالی که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی می کردم.

00:12:09.690 --> 00:12:17.129
مردوی رضی الله عنه به او گفت: آیا سخاوتمندان را گرامی نمیداری و از بزرگواران نمی ترسی؟

00:12:17.129 --> 00:12:25.889
گفت: نه، مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. پس گفتم: ای رسول خدا، پدرم فدایت شود.

00:12:25.889 --> 00:12:33.210
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود تو و مادرم با آن مرد مسابقه بدهیم.

00:12:33.210 --> 00:12:42.649
اگر خواستی گفتم من می روم پیش تو و او از شتر پرید، یعنی پرید و پرید و من پریدم.

00:12:43.649 --> 00:12:51.049
پس شتر را رها کردم، سپس یکی دو شرف به آن چسباندم، یعنی مرا نگاه داشتند

00:12:51.049 --> 00:13:00.250
سپس دویدم تا به او برسم، پس با دستم بین شانه هایش لمس کردم و گفتم: «از تو پیشی گرفتم».

00:13:00.250 --> 00:13:09.889
به خدا قسم یا کلمه ای شبیه آن، خندید و گفت: فکر کنم از مدینه آمده است.

00:13:09.889 --> 00:13:15.159
خلاصه ای از سیره پیامبر

00:13:15.159 --> 00:13:28.750
اگر دو جهان برای مدت طولانی آرزوی همدیگر را دارند، پس اشتیاق برای شما نامحدود است

00:13:28.750 --> 00:13:44.120
ان شاءالله به محض رفع تماس و انجام عمل شما با بقیه
