توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از انصار هستم من از اولین مردم مدینه بودم که اسلام آوردم شاهد فروش اول و دوم عقبه بود من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم و در جنگ بدر این اولین نگرانی من در این حمله بود انتقام رسول خدا صلی الله علیه و آله از ابوجهل که در مکه او را لعن و آزار می کرد در روز بدر در میدان جنگ ایستادم من یک مرد جوان هستم در کنار صحابی عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه از او درباره ابوجهل پرسیدم جایی که من او را نمی شناختم گفت: چه حاجت داری؟ گفتم شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را لعن کرده است سوگند به کسی که جان من در دست اوست اگر او را ببینم سیاهی او از سیاهی من جدا نمی شود تا زمانی که سریعترین در میان ما بمیرد برادرم آن طرف کنارش ایستاد همان طور که من گفتم به او گفت فقط مدت کوتاهی ماندیم تا اینکه ابن عوف ابوجهل را در مردم مانند کوهی بزرگ دید او به ما گفت این دوست شماست که در مورد او می پرسید پس مثل دو شاهین نزد او رفتیم و من با شمشیر به او حمله کردم وقتی گرفتمش ضربه بزرگی به او وارد شد پایش به همراه نیمی از پایش پرید برادرم هم او را محکم زد تا اینکه آن را روی زمین مستقر کردیم سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتیم هر دوی ما ادعا می کنیم که او او را کشته است ایشان رضی الله عنه فرمودند شمشیرهایت را پاک کردی؟ گفتیم نه به دو شمشیر نگاه کرد و او گفت هر دوی شما او را کشتید سپس عکرمه بن ابی جهل مرا در جنگ دید ضربه ای به شانه ام زد دستم را از روی مفصل شانه انداخت با این حال دستم به پوست پهلوم چسبیده بود من تمام روزهایم را جنگیده ام و آنها را پشت سرم می کشم وقتی به من صدمه زد پایم را روی آن گذاشتم کشش دادم تا قطعش کردم و بعد انداختمش دور و من مبارزه را کامل کردم در مورد برادرم در جریان جنگ کشته شد من کی هستم؟