توقف کنید با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد یک چالش جدی برای اینکه من هستم من یکی از اصحاب هستم ثقفی از طائف من با قومم در سال هیئت ها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم من کوچکترین آنها بودم پس پیش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمدم پس اسلام آوردم و مرا از قرآن بخوان به ابی بن کعب رضی الله عنه تمسک کردم برای من قرآن می خواندند وقتی خواست بلند شو برو گفتند یا رسول الله یکی به ما دستور داد پس به من دستور داد که آنها را کنترل کنم و او گفت این یک کیف است منبعی از قرآن گرفت تحمیل کردند و گفتند ما شاهزاده ای را که رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما داده است تغییر نمی دهیم پس با آنها به طائف بازگشتم من شاهزاده و پیشوای آنها در نماز بودم روزی از درد خود نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردم از زمانی که اسلام آوردم آن را در بدنم پیدا کردم نزدیک بود منو بکشه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود دستت را بگذار روی کسی که به بدنت صدمه زد و سه مرتبه بسم الله بگو و هفت بار بگو از شر آنچه می یابم به خدا و قدرت او پناه می برم و از آن برحذر هستم بنابراین من انجام دادم بنابراین درد از من دور شد در نمازم چیزی به من تعارف می کرد من حتی نمی دانم برای چه چیزی دعا کنم قرآن بر من تلاوت می کرد وقتی آن را دیدم به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله سفر کرد و او گفت چه چیزی شما را به ارمغان آورد؟ گفتم ای رسول خدا در دعای من چیزی به من عرضه کن من حتی نمی دانم برای چه چیزی دعا کنم و قرآن از من دور می شود او گفت اون شیطان نزدیکتر بیا پس به او نزدیک شدم او روی پاهای من نشست با دستش به سینه ام زد و تف در دهانم انداخت و او گفت دشمن خدا را بیرون کن پس این کار را سه بار انجام دهید سپس گفت حق به کشور شما به خدا سوگند هنوز در نمازم با من آمیخته نشده است من چیزی را که می خواهم حفظ کنم فراموش نکرده ام من در جلوگیری از ارتداد ثقیف نقش داشتم جایی که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنان نامزد کرد و ارتداد همه اعراب پس گفتم ای اهل ثقیف! شما آخرین کسانی بودید که به اسلام گرویدید اولین نفری نباشید که عقب نشینی می کند پس خداوند آنها را ثابت قدم قرار داد بنده خود را تاجر فرستاده ام وقتی آمدند گفتم با چیزی که اومدی گفتند تجارتی آوردیم در آن ده درهم برد گفتم تجارتی که وارد آن شدید چیست؟ سود زیادی در این زمینه وجود دارد گفتند شراب گفتم شراب شرب و فروش آن را حرام کرده ایم بنابراین دهان ظروف را باز کردم و در خیابان ها ریختم من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها هنگامی که رسول می خواست یا می گفت، از پیامبر پیروی می کردند آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند وقتی ملاقات می کنیم، یادشان بلند می شود رفتند و سوالی در ذهنم انداختند آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟ آنها زندگی خود را پر از غرور به ثروت خود کردند و دنیای رویاها برایشان زیبا شد