1 00:00:01,360 --> 00:00:12,140 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید 2 00:00:12,140 --> 00:00:16,140 یک چالش جدید از طرف من 3 00:00:16,140 --> 00:00:22,699 من دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم 4 00:00:22,699 --> 00:00:25,699 و سومین دخترش را ترتیب داد 5 00:00:25,699 --> 00:00:30,859 من شش سال قبل از بعثت در مکه به دنیا آمدم 6 00:00:30,859 --> 00:00:35,859 من با مادرم خدیجه رضی الله عنهم اسلام آوردم که او مسلمان شد 7 00:00:35,859 --> 00:00:39,859 من در الشعب با بنی هاشم محاصره شدم که آنها محاصره شدند 8 00:00:39,859 --> 00:00:43,859 من با پدرم بیعت کردم که زنان با او بیعت کردند 9 00:00:43,859 --> 00:00:47,899 هنگامی که او رضی الله عنه به مدینه هجرت کرد 10 00:00:47,899 --> 00:00:52,899 زید بن حارثه رضی الله عنه به دنبال ما فرستاد 11 00:00:52,899 --> 00:00:54,899 بنابراین من با آنها مهاجرت کردم 12 00:00:54,899 --> 00:01:00,859 پدرم مرا به عقد پسر عمویش عتیبه بن ابی لهب درآورد 13 00:01:00,859 --> 00:01:07,859 و هنگامی که خداوند متعال در نکوهش ابولهب و همسرش سخنان خود را در سوره مسد نازل کرد. 14 00:01:07,859 --> 00:01:14,239 دست پدرم لهب توبه کرد و او توبه کرد 15 00:01:14,239 --> 00:01:20,239 چیزی که به نفع او بود، پول و آنچه به دست آورد بود 16 00:01:20,239 --> 00:01:24,239 او در آتش شعله ور نماز خواهد خواند 17 00:01:24,239 --> 00:01:29,239 و همسرش حمل کننده هیزم است 18 00:01:29,239 --> 00:01:35,359 و در گردن او طنابی از مخمل است 19 00:01:35,359 --> 00:01:40,359 سپس ابولهب بن عتیبه مجبور شد مرا طلاق دهد 20 00:01:40,359 --> 00:01:43,420 او وارد من نشده بود 21 00:01:43,420 --> 00:01:48,420 عتیبه نزد پدرم رضی الله عنه آمد و به او گفت 22 00:01:48,420 --> 00:01:52,420 من به دین تو کافر شدم و دخترت را ترک کردم 23 00:01:52,420 --> 00:01:55,579 نه تو مرا دوست داری و نه من تو را دوست دارم 24 00:01:55,579 --> 00:01:58,579 سپس با دست و زبان به او حمله کرد 25 00:01:58,579 --> 00:02:00,620 سپس او رفت 26 00:02:00,620 --> 00:02:03,620 پس پدرم او را صدا زد و گفت: 27 00:02:03,620 --> 00:02:09,159 از خدا می خواهم یکی از سگ هایش را به شما بدهد 28 00:02:09,159 --> 00:02:15,159 سپس عتیبه در یک کاروان تجاری با یارانش به شام رفت 29 00:02:15,159 --> 00:02:18,159 وقتی آنها در یک جاده بودند 30 00:02:18,159 --> 00:02:20,159 آنها یک شیر بازدید کننده را شنیدند 31 00:02:20,159 --> 00:02:22,159 اوتایبا ترسیده بود 32 00:02:22,159 --> 00:02:25,159 و دیدهایش را به لرزه در آورد 33 00:02:25,159 --> 00:02:28,159 به او گفتند: از چه می ترسی؟ 34 00:02:28,159 --> 00:02:32,159 گفت محمد علی را دعوت کرد 35 00:02:32,159 --> 00:02:34,159 دعوتنامه ای دریافت نمی کند 36 00:02:34,159 --> 00:02:39,319 به او گفتند: نگران نباش، ما از تو محافظت می کنیم. 37 00:02:39,319 --> 00:02:42,319 وقتی به آنها اطمینان دادند که شیر رفته است 38 00:02:42,319 --> 00:02:45,319 خوابیدند و اوتایبا را محاصره کردند 39 00:02:45,319 --> 00:02:47,319 و او را در میان خود قرار دادند 40 00:02:47,319 --> 00:02:49,319 بعد شیر آمد 41 00:02:49,319 --> 00:02:52,319 پس همه سرشان را بو کرد 42 00:02:52,319 --> 00:02:54,319 تا اینکه به اوتایبا ختم شد 43 00:02:54,319 --> 00:02:58,500 سرش را شکست و او را کشت 44 00:02:58,500 --> 00:03:00,500 و در شهر 45 00:03:00,500 --> 00:03:04,500 پدرم مرا به عقد عثمان بن عفان رضی الله عنه درآورد 46 00:03:04,500 --> 00:03:06,500 پس از مرگ همسر اولش 47 00:03:06,500 --> 00:03:09,500 خواهر بزرگترم کیه 48 00:03:09,500 --> 00:03:12,500 ایشان رضی الله عنه فرمودند 49 00:03:12,500 --> 00:03:17,500 او فقط با الهام از بهشت با عثمان ازدواج کرد 50 00:03:17,500 --> 00:03:20,729 شش سال پیش او ماندم 51 00:03:20,729 --> 00:03:25,729 تا اینکه مرگم در سال نهم هجری به سراغم آمد 52 00:03:25,729 --> 00:03:28,979 من بیست و هفت ساله هستم 53 00:03:28,979 --> 00:03:33,979 هنگامی که خبر مرگ من به پدرم رضی الله عنه رسید 54 00:03:33,979 --> 00:03:36,020 برای او غمگین است 55 00:03:36,020 --> 00:03:40,020 سپس به زنانی که مرا می شستند گفت 56 00:03:40,020 --> 00:03:44,020 آن را بشویید و یک بار سه یا پنج بار بشویید 57 00:03:44,020 --> 00:03:46,020 با آب و سدر 58 00:03:46,020 --> 00:03:51,020 و در آخرت کافور یا چیزی از کافور درست کنید 59 00:03:51,020 --> 00:03:53,020 پس اگر کارتان تمام شد 60 00:03:53,020 --> 00:03:55,020 پس به من خبر بده 61 00:03:55,020 --> 00:03:58,020 وقتی مرا شستند به او خبر دادند 62 00:03:58,020 --> 00:04:00,020 پس به آنها حقوق داد 63 00:04:00,020 --> 00:04:06,020 جامه ای است که وسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تنگ می کند 64 00:04:06,020 --> 00:04:09,020 و او گفت: "به او این احساس را بدهید." 65 00:04:09,020 --> 00:04:13,020 یعنی درست کنار پوستش درست کن 66 00:04:13,020 --> 00:04:18,110 سپس رضی الله عنه شخصاً برایش دعا کرد 67 00:04:18,110 --> 00:04:22,110 با چشمانی اشکبار روی قبرم نشست 68 00:04:22,110 --> 00:04:24,459 من کی هستم؟ 69 00:04:24,459 --> 00:04:32,399 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید 70 00:04:32,399 --> 00:04:36,620 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد 71 00:04:36,620 --> 00:04:41,620 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله