توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب انصاری از بنی خزرج هستم من از شعرای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم او یکی از 12 سروان انصار در بیعت عقبه بود اوایل در مدینه بعد از ورود مصعب بن عمیر رضی الله عنه اسلام آوردم من در نیکی و فضل پیشگام بودم مشتاق جهاد و روزه در راه خدا و اگر قرار بود در روز گرم با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشیم. هیچ کس در میان مردم روزه دار نیست جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و من. من مشتاق مجالس ذکر بودم بارها مردی را در میان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله می دیدم پس من به او می گویم: "بیا تا لحظه ای ایمان بیاوریم." من به اهل ایمان وفادار بودم و با اهل کفر بسیار متنفر و دشمن بودم مرا به خاطر خدا سرزنش مكن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به عنوان رئیس گروه سی نفره فرستاد برای کشتن اسیر بن رزم یهودی در خیبر پس نزد او رفتم و او را کشتم و پیروزمندانه به مدینه بازگشتم در عمره قضا بر دستان رسول خدا صلی الله علیه و آله راه می رفتم. هنگامی که برای انجام عمره وارد مکه شد پس گفتم: فرزندان کفار را از راه او رها کن. امروز به شما توصیه می کنیم آن را دانلود کنید کتکی که الهام را از رختخوابش می برد دوست پسر از دوست پسرش شگفت زده شده است عمر رضی الله عنه به من گفت در حرم خدا و به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شعر می خوانند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند ولش کن عمر سوگند به کسی که جان من در دست اوست سخنان او برای آنها قدرتمندتر از اشراف است پیامبر صلی الله علیه و آله مرا برگزید سومین پیشوای مسلمانان در لشکر متعه باشد آن ارتش که سه هزار جنگجو بیشتر نداشت ما به دیدار رومی ها رفتیم وقتی به سرزمین پارسیان نزدیک شدیم خبر به ما رسید که دشمن او برای ما لشکری دویست هزار نفری جنگجو آماده کرده است از رومیان و غسانیان سپاه اسلام متوقف شد و شروع کردند به مشورت بین خودشان پس مسلمانان را تشویق کردم و به آنها گفتم ای مردم، به خدا سوگند این همان چیزی است که از آن متنفرید که برای آن بیرون آمدی گواهی است ارتش فعال شد و برای جنگ پیش رفت وقتی دو لشکر به هم رسیدند و نبرد آغاز شد آنها فقط لحظه ها هستند تا اینکه اولین فرمانده کشته شد زید بن حارثه رضی الله عنه سپس پیشوای دوم جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه کشته شد بنابراین پرچم به من منتقل شد پس کمی تردید کردم پس او را خطاب کردم و شعار دادم قسم خوردی ای جان که فرود بیای مطیعانه یا مطیعانه تا زمانی که به شما اطمینان داده شود چرا میبینم که از بهشت متنفری؟ آیا شما چیزی جز یک اسپرم در بوته نیستید؟ من ممکن است مردم و گوزن شمالی با طناب بیاورم و من هم گفتم ای جان اگر نکشی میمیری این حمام مرگ است که شما پیدا کرده اید و آنچه آرزو کردم به تو دادم اگر آنها را انجام دهید، این هدیه من است اگه دیر بیام بدبختت میکنم سپس با مردم جنگیدم، پیشروی کردم و عقب نشینی نکردم تا اینکه کشته شدم پیامبر صلی الله علیه و آله پخش کنید به دوستانش در زمانی که در شهر بود خبر فوت من و دوستم و چشمانش اشک میریزد من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله