WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.000
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:15.320 --> 00:00:18.320
انجمن مواضع خشنود است

00:00:18.320 --> 00:00:22.320
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم

00:00:22.320 --> 00:00:25.320
نوشته عبدالرحمن رفعت الباشا

00:00:25.320 --> 00:00:27.350
خدا رحمتش کند

00:00:27.350 --> 00:00:32.179
عدی بن حاتم از الطای

00:00:32.179 --> 00:00:34.179
خداوند از او راضی باشد

00:00:46.229 --> 00:00:48.229
در سال نهم هجری

00:00:48.229 --> 00:00:52.229
یکی از پادشاهان عرب اسلام را پس از بیگانگی محکوم کرد

00:00:52.229 --> 00:00:56.229
و از ایمان، رویگردانی و طردی نیست

00:00:56.229 --> 00:01:01.229
او پس از امتناع رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را اطاعت کرد

00:01:01.229 --> 00:01:04.230
آن عدی بن حاتم از الطائی است

00:01:04.230 --> 00:01:07.230
که نمونه ای از سخاوت پدرش است

00:01:07.230 --> 00:01:10.260
عدی ریاست جمهوری را از پدرش به ارث برد

00:01:10.260 --> 00:01:13.260
ملکه اش زیر پا گذاشته شد

00:01:13.260 --> 00:01:16.260
یک چهارم غنایم را بر او تحمیل کرد

00:01:16.260 --> 00:01:18.260
افسار را به او سپردم

00:01:18.260 --> 00:01:22.260
و هنگامی که پیامبر اکرم دعوت به هدایت و حق را داد

00:01:22.260 --> 00:01:25.260
اعراب محله به محله او را محکوم کردند

00:01:25.260 --> 00:01:29.260
عدی ندای پیامبر صلی الله علیه و آله را دید

00:01:29.260 --> 00:01:33.260
رهبری که در شرف نابودی رهبری اوست

00:01:33.260 --> 00:01:37.260
رهبری منجر به عزل رهبری او می شود

00:01:37.260 --> 00:01:40.260
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت

00:01:40.260 --> 00:01:43.260
او بسیار دشمن است و او را نمی شناسد

00:01:43.260 --> 00:01:47.260
و قبل از اینکه او را ببیند از او متنفر بود

00:01:47.260 --> 00:01:51.260
او نزدیک به 20 سال با اسلام دشمنی کرد

00:01:52.260 --> 00:01:56.260
تا اینکه خداوند سینه او را برای دعوت به هدایت و حقیقت گشود

00:01:56.260 --> 00:02:00.390
مسلمان شدن عدی بن حاتم داستانی فراموش نشدنی دارد

00:02:00.390 --> 00:02:03.390
بگذارید این را به خود مرد بسپاریم که داستانش را بگوید

00:02:03.390 --> 00:02:07.390
بهتر است و روایتش سزاوارتر است

00:02:07.390 --> 00:02:12.389
عدی گفت: هیچ مرد عربی قویتر از من نیست.

00:02:12.389 --> 00:02:15.389
کراهت نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:02:15.389 --> 00:02:17.389
وقتی در موردش شنیدم

00:02:17.389 --> 00:02:19.389
تو مرد شریفی بودی

00:02:19.389 --> 00:02:21.389
و من مسیحی بودم

00:02:21.389 --> 00:02:24.389
و من در میان مردم خود در میدان راه می رفتم

00:02:24.389 --> 00:02:26.389
بنابراین من یک چهارم غنایم آنها را می گیرم

00:02:26.389 --> 00:02:29.389
همانطور که دیگر پادشاهان عرب انجام دادند

00:02:29.389 --> 00:02:33.389
وقتی خبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدم

00:02:33.389 --> 00:02:34.389
من از او متنفر بودم

00:02:34.389 --> 00:02:37.389
و هنگامى كه كارش بزرگ شد و گرفتارى او شديد شد

00:02:37.389 --> 00:02:42.389
و لشکرها و تیپ های او برخاستند و در سرزمین عرب به راه افتادند

00:02:42.389 --> 00:02:45.389
به پسری از خودم گفتم که از چیزی مراقبت می کند

00:02:45.389 --> 00:02:47.389
برام مهم نیست

00:02:47.389 --> 00:02:51.389
برای من یک شتر چاق آماده کن که راندن آن آسان باشد

00:02:51.389 --> 00:02:53.389
و به من ببند

00:02:53.389 --> 00:02:57.389
اگر در مورد ارتش محمد یا یکی از گروهان او شنیدید

00:02:57.389 --> 00:02:59.389
شما این کشور را زیر سلطه خود درآورده اید

00:02:59.389 --> 00:03:01.460
پس به من خبر بده

00:03:01.460 --> 00:03:02.460
و فردا هم همینطور

00:03:02.460 --> 00:03:05.460
پسرم اومد پیشم و گفت

00:03:05.460 --> 00:03:06.460
اوه مولای من

00:03:06.460 --> 00:03:08.460
چیزی که قرار بود بسازید

00:03:08.460 --> 00:03:11.460
اگر اسب های محمد زمین تو را زیر پا بگذارند

00:03:11.460 --> 00:03:13.460
پس همین الان درستش کن

00:03:13.460 --> 00:03:14.460
پس گفتم

00:03:14.460 --> 00:03:16.460
و وقتی مادرت تو را داغدار کرد

00:03:16.460 --> 00:03:17.460
و او گفت

00:03:17.460 --> 00:03:21.460
من بنرهایی را دیده ام که در سراسر کشور پرسه می زنند

00:03:21.460 --> 00:03:22.460
بنابراین در مورد او پرسیدم

00:03:22.460 --> 00:03:25.460
پس به من گفتند: اینها لشکریان محمدی هستند

00:03:25.460 --> 00:03:27.460
پس به او گفتم

00:03:27.460 --> 00:03:30.460
شترهایی را که به تو دستور دادم برای من آماده کن

00:03:30.460 --> 00:03:32.460
و او را به من نزدیک کرد

00:03:32.460 --> 00:03:34.460
بعد برای ساعتم بلند شدم

00:03:34.460 --> 00:03:39.460
بنابراین از خانواده و فرزندانم خواستم که سرزمینی را که دوست داشتیم ترک کنند

00:03:39.460 --> 00:03:42.460
و من شروع کردم به راه رفتن به سمت شام

00:03:42.460 --> 00:03:45.460
برای پیوستن به خانواده مذهبی ام، مسیحیان

00:03:45.460 --> 00:03:47.460
و بین آنها فرود آی

00:03:47.460 --> 00:03:51.460
این باعث شد عجله کنم تا همه خانواده ام را بررسی کنم

00:03:51.460 --> 00:03:53.460
وقتی از جاهای خطرناک گذشتم

00:03:53.460 --> 00:03:55.460
خانواده ام را چک کردم

00:03:55.460 --> 00:03:59.460
سپس خواهری را در زادگاهمان نجد گذاشتم

00:03:59.460 --> 00:04:02.460
با کسانی که آنجا ماندند

00:04:02.460 --> 00:04:06.460
هیچ راهی برای بازگشت به آن وجود نداشت

00:04:06.460 --> 00:04:09.460
پس با کسانی که همراهم بودند رفتم تا به شام رسیدم

00:04:09.460 --> 00:04:12.460
من آنجا در میان مردمم زندگی کردم

00:04:12.460 --> 00:04:13.460
در مورد خواهرم

00:04:13.460 --> 00:04:17.459
اتفاقی که برای او افتاد همان چیزی بود که من انتظار داشتم و از آن می ترسیدم

00:04:17.459 --> 00:04:20.459
زمانی که در شام بودم به من رسید

00:04:20.459 --> 00:04:23.459
اسب های محمد به خانه های ما هجوم بردند

00:04:23.459 --> 00:04:27.459
خواهرم را در میان اسیری که برده بود بردند

00:04:27.459 --> 00:04:29.459
او را به یثرب بردند

00:04:29.459 --> 00:04:35.459
در آنجا او را با اسیران در انباری در درب مسجد گذاشتند

00:04:35.459 --> 00:04:38.459
پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن گذشت

00:04:38.459 --> 00:04:40.459
پس نزد او برخاست و گفت

00:04:40.459 --> 00:04:42.459
ای رسول خدا

00:04:42.459 --> 00:04:45.459
پدر فوت کرد و تازه وارد غایب بود

00:04:45.459 --> 00:04:48.459
چه کسی بهتر از خدا بهتر از شماست؟

00:04:48.459 --> 00:04:51.459
گفت: چه کسی نزد تو آمد؟

00:04:51.459 --> 00:04:54.459
گفت: عدی بن حاتم

00:04:54.459 --> 00:04:58.490
فرمود: گریزان از خدا و رسولش

00:04:58.490 --> 00:05:03.490
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و او را رها کرد

00:05:03.490 --> 00:05:05.490
وقتی فردا بود

00:05:05.490 --> 00:05:09.490
از کنارش رد شد و دیروز همان را به او گفت

00:05:09.490 --> 00:05:11.490
همان چیزی را که گفت به او گفت

00:05:11.490 --> 00:05:13.519
وقتی پس فردا بود

00:05:13.519 --> 00:05:16.519
از کنارش گذشت و او از او ناامید شد

00:05:16.519 --> 00:05:18.519
او چیزی نگفت

00:05:18.519 --> 00:05:20.519
مردی پشت سرش به او اشاره کرد

00:05:20.519 --> 00:05:23.519
برو پیشش و باهاش حرف بزن

00:05:23.519 --> 00:05:25.519
پس در مقابل او ایستاد و گفت

00:05:25.519 --> 00:05:27.519
ای رسول خدا

00:05:27.519 --> 00:05:30.519
پدر فوت کرد و تازه وارد غایب بود

00:05:30.519 --> 00:05:33.519
چه کسی بهتر از خدا بهتر از شماست؟

00:05:33.519 --> 00:05:35.519
گفت: من این کار را کردم.

00:05:35.519 --> 00:05:37.519
و او گفت

00:05:37.519 --> 00:05:40.519
من می خواهم به خانواده ام در دمشق بپیوندم

00:05:40.519 --> 00:05:42.519
و او گفت

00:05:42.519 --> 00:05:44.519
اما عجله نکنید

00:05:44.519 --> 00:05:47.519
تا زمانی که کسی را پیدا کنید که از بین مردم خود به او اعتماد دارید

00:05:47.519 --> 00:05:49.519
برای رسیدن به شما در شام

00:05:49.519 --> 00:05:52.519
اگر اعتماد به نفس پیدا کردید به من اطلاع دهید

00:05:52.519 --> 00:05:55.519
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت

00:05:55.519 --> 00:05:59.519
او در مورد مردی که به او گفته بود با او صحبت کند پرسید

00:05:59.519 --> 00:06:01.519
بنابراین به او گفته شد

00:06:01.519 --> 00:06:03.519
او وری بن ابی طالب است

00:06:03.519 --> 00:06:05.519
خداوند بر او بدرخشد

00:06:05.519 --> 00:06:09.519
سپس در آنجا ماند تا کسی که به او اعتماد داشت به میان آنها رسید

00:06:09.519 --> 00:06:13.519
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد

00:06:13.519 --> 00:06:14.519
او گفت

00:06:14.519 --> 00:06:16.519
ای رسول خدا

00:06:16.519 --> 00:06:18.519
گروهی از مردم من آمدند

00:06:18.519 --> 00:06:20.519
من هیچ اعتمادی به آنها ندارم

00:06:20.519 --> 00:06:24.519
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را پوشاند

00:06:24.519 --> 00:06:27.519
شتری به او داد تا حمل کند

00:06:27.519 --> 00:06:30.519
او به اندازه کافی نگهداری کرد

00:06:30.519 --> 00:06:32.519
پس با گروه بیرون رفتم

00:06:32.519 --> 00:06:34.519
عدی گفت

00:06:34.519 --> 00:06:37.519
سپس ما را وادار کرد که از اخبار آن نفس بکشیم

00:06:37.519 --> 00:06:39.519
منتظر رسیدنش هستیم

00:06:39.519 --> 00:06:43.519
ما به سختی می توانیم آنچه را که از قبر او با محمد به ما گفته شد باور کنیم

00:06:43.519 --> 00:06:46.519
و مهربانی او با او تمام این مهربانی است

00:06:46.519 --> 00:06:49.519
با آنچه نسبت به او داشتم

00:06:49.519 --> 00:06:52.519
به خدا من پیش خانواده ام هستم

00:06:52.519 --> 00:06:56.519
زنی را دیدم که با هوده به سمت ما می رفت

00:06:56.519 --> 00:06:57.519
پس گفتم

00:06:57.519 --> 00:06:59.519
دختر حاتم

00:06:59.519 --> 00:07:01.519
پس اوست

00:07:01.519 --> 00:07:03.519
وقتی بالای سر ما ایستادی

00:07:03.519 --> 00:07:05.519
او آن را به من گفت

00:07:05.519 --> 00:07:07.519
تحریم ناعادلانه

00:07:07.519 --> 00:07:10.519
شما در کنار خانواده و فرزندتان پناه گرفتید

00:07:10.519 --> 00:07:13.519
بقیه پدرت و عورتت را گذاشتی

00:07:13.519 --> 00:07:14.519
پس گفتم

00:07:14.519 --> 00:07:16.519
بله برادرم

00:07:16.519 --> 00:07:18.519
جز خوب چیزی نگو

00:07:18.519 --> 00:07:21.519
سعی کردم راضیش کنم تا اینکه راضی شد

00:07:21.519 --> 00:07:23.519
خبرش را به من گفت

00:07:23.519 --> 00:07:26.519
بنابراین، همانطور که برای من در نظر گرفته شده است

00:07:26.519 --> 00:07:27.519
پس بهش گفتم

00:07:27.519 --> 00:07:30.519
او زنی مصمم و معقول بود

00:07:30.519 --> 00:07:32.519
نظرت در مورد مرد چیه؟

00:07:33.519 --> 00:07:36.519
یعنی محمد صلی الله علیه و آله و سلم

00:07:36.519 --> 00:07:37.519
و او گفت

00:07:37.519 --> 00:07:40.519
می بینم به خدا به سرعت به او می رسی

00:07:40.519 --> 00:07:42.519
اگر پیامبر باشد

00:07:42.519 --> 00:07:44.519
فیضش بر او پیشی گیرد

00:07:44.519 --> 00:07:46.519
حتی اگر پادشاه باشد

00:07:46.519 --> 00:07:49.519
تا زمانی که خودت هستی، از سوی او تحقیر نمی شوی

00:07:49.519 --> 00:07:50.620
عدی گفت

00:07:50.620 --> 00:07:52.620
بنابراین دستگاهم را آماده کردم

00:07:52.620 --> 00:07:58.620
ادامه دادم تا اینکه در مدینه به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدم

00:07:58.620 --> 00:08:00.620
بدون امنیت و کتاب

00:08:00.620 --> 00:08:03.620
شنیدم که گفت

00:08:03.620 --> 00:08:07.620
امیدوارم خداوند دست آدی را در دست من بگذارد

00:08:07.620 --> 00:08:09.620
پس در حالی که در مسجد بود بر او وارد شدم

00:08:09.620 --> 00:08:11.620
پس به او سلام کردم

00:08:11.620 --> 00:08:12.620
و او گفت

00:08:12.620 --> 00:08:14.620
از مرد

00:08:14.620 --> 00:08:15.620
پس گفتم

00:08:15.620 --> 00:08:17.620
عدی بن حاتم

00:08:17.620 --> 00:08:19.620
بنابراین او در برابر من ایستاد

00:08:19.620 --> 00:08:22.620
دستم را گرفت و به خانه اش برد

00:08:22.620 --> 00:08:25.620
به خدا او مرا به خانه برد

00:08:25.620 --> 00:08:28.620
من یک زن بزرگ و ضعیف پیدا کردم

00:08:28.620 --> 00:08:31.620
و با او یک پسر کوچک است

00:08:31.620 --> 00:08:32.620
بنابراین متوقف شدم

00:08:32.620 --> 00:08:35.620
وقتی نیاز داشت شروع به صحبت با او کرد

00:08:35.620 --> 00:08:39.620
تا برآورده شدن حاجاتشان نزد آنان ماند

00:08:39.620 --> 00:08:40.620
و من ایستاده ام

00:08:40.620 --> 00:08:42.620
پس با خودم گفتم

00:08:42.620 --> 00:08:44.620
به خدا این پادشاه نیست

00:08:44.620 --> 00:08:49.620
بعد دست و سرم را گرفت تا آمدیم خانه اش

00:08:49.620 --> 00:08:51.620
بالشی از آدم گرفت

00:08:51.620 --> 00:08:53.620
لوا پر شده

00:08:53.620 --> 00:08:55.620
پس آن را به طرف من پرت کرد

00:08:55.620 --> 00:08:56.620
و او گفت

00:08:56.620 --> 00:08:58.620
روی این بنشین

00:08:58.620 --> 00:09:00.620
پس از او خجالت کشیدم و گفتم

00:09:00.620 --> 00:09:02.620
بلکه روی آن بنشینید

00:09:02.620 --> 00:09:03.620
و او گفت

00:09:03.620 --> 00:09:05.620
اما تو

00:09:05.620 --> 00:09:07.620
پس رعایت کردم و روی آن نشستم

00:09:07.620 --> 00:09:11.620
پیامبر صلی الله علیه و آله بر زمین نشست

00:09:11.620 --> 00:09:14.620
چون کس دیگری در خانه نبود

00:09:14.620 --> 00:09:16.620
پس با خودم گفتم

00:09:16.620 --> 00:09:19.620
به خدا این دستور پادشاه نیست

00:09:19.620 --> 00:09:21.620
بعد رو به من کرد و گفت

00:09:21.620 --> 00:09:24.620
ادی بن حاتم چی؟

00:09:24.620 --> 00:09:26.620
راکوزیا نبود

00:09:26.620 --> 00:09:29.620
او از دینی بین مسیحیت و صبائیت پیروی می کند

00:09:29.620 --> 00:09:31.620
گفتم بله

00:09:31.620 --> 00:09:32.620
و او گفت

00:09:32.620 --> 00:09:35.620
با مردمت تو یه میدان راه نمیرفتی؟

00:09:35.620 --> 00:09:39.620
پس آنچه را که در دینت برای تو جایز نیست از آنان می گیری

00:09:39.620 --> 00:09:41.620
گفتم بله

00:09:41.620 --> 00:09:43.620
می دانستم که او پیامبری مبعوث است

00:09:43.620 --> 00:09:45.649
بعد به من گفت

00:09:45.649 --> 00:09:47.649
شاید تو آدی

00:09:47.649 --> 00:09:50.649
این فقط شما را از ورود به این دین باز می دارد

00:09:50.649 --> 00:09:53.649
آنچه شما به عنوان نیاز و فقر مسلمین می بینید

00:09:53.649 --> 00:09:57.649
به خدا پول نزد آنها سرازیر می شود

00:09:57.649 --> 00:10:00.649
بنابراین کسی نیست که آن را بگیرد

00:10:00.649 --> 00:10:02.649
شاید تو آدی

00:10:02.649 --> 00:10:05.649
این فقط شما را از ورود به این دین باز می دارد

00:10:05.649 --> 00:10:09.649
آنچه می بینید کمبود مسلمانان و فراوانی دشمنان آنهاست

00:10:09.649 --> 00:10:12.649
به خدا سوگند به زودی خبر آن زن را خواهید شنید

00:10:12.649 --> 00:10:15.649
او قادسیه را بر شتر خود رها می کند

00:10:15.649 --> 00:10:18.649
تا زمانی که به این خانه سر بزنید

00:10:18.649 --> 00:10:20.649
از کسی جز خدا نترسید

00:10:20.649 --> 00:10:24.649
شاید مانع ورود شما به این دین باشد

00:10:24.649 --> 00:10:28.649
می بینید که پادشاه و مرجع مال غیر مسلمانان است

00:10:28.649 --> 00:10:30.649
و به خدا سوگند

00:10:30.649 --> 00:10:34.649
به زودی از قصرهای سفید از سرزمین بابل خواهید شنید

00:10:34.649 --> 00:10:36.649
به روی آنها باز شد

00:10:36.649 --> 00:10:38.649
و گنج های کسر بن هرمز

00:10:38.649 --> 00:10:40.649
مال آنها شده است

00:10:40.649 --> 00:10:42.679
پس گفتم

00:10:42.679 --> 00:10:44.679
گنجینه های کسر بن هرمز

00:10:44.679 --> 00:10:46.679
و او گفت بله

00:10:46.679 --> 00:10:48.679
گنجینه های کسر بن هرمز

00:10:48.679 --> 00:10:50.679
عدی گفت

00:10:50.679 --> 00:10:54.679
سپس به حق شهادت داد و اسلام آورد

00:10:54.679 --> 00:10:58.679
عمر عدی بن حاتم رضی الله عنه مدتها بود

00:10:58.679 --> 00:11:00.679
و او می گفت

00:11:00.679 --> 00:11:02.679
دو به دست آمده است

00:11:02.679 --> 00:11:04.679
سومی باقی ماند

00:11:04.679 --> 00:11:07.679
و به خدا قسم باید وجود داشته باشد

00:11:07.679 --> 00:11:12.679
زنی را دیدم که بر شتر خود از قادسیه خارج شد

00:11:12.679 --> 00:11:16.679
تا به این خانه نرسید از هیچ چیز نترسید

00:11:16.679 --> 00:11:21.679
من اولین اسبی بودم که به گنجینه کسر یورش بردم و آنها را بردم

00:11:21.679 --> 00:11:25.679
به خدا قسم سومی خواهد آمد

00:11:25.679 --> 00:11:31.679
خداوند اراده کرد که قول پدرش صلی الله علیه و آله محقق شود

00:11:31.679 --> 00:11:37.679
سومی در زمان خلیفه زاهد و عبادت کننده عمر بن عبدالعزیز بود

00:11:37.679 --> 00:11:40.679
جایی که پول سرازیر مسلمانان شد

00:11:40.679 --> 00:11:43.679
تا اینکه او صدای منادی خود را صدا زد

00:11:43.679 --> 00:11:47.679
هر که از مسلمانان فقیر زکات بگیرد

00:11:47.679 --> 00:11:49.679
او کسی را پیدا نکرد

00:11:49.679 --> 00:11:53.679
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم راست گفت

00:11:53.679 --> 00:11:57.679
عدی بن حاتم به سوگند خود وفا کرد

00:11:57.679 --> 00:12:00.769
شما ایمان آوردید در حالی که آنها کافر شدند

00:12:00.769 --> 00:12:02.769
وقتی تکذیب کردند فهمیدم

00:12:02.769 --> 00:12:04.769
و وقتی به من خیانت کردند من مردم

00:12:04.769 --> 00:12:07.769
و وقتی برگشتند آمد

00:12:07.769 --> 00:12:10.149
عمر بن الخطاب

00:12:15.730 --> 00:12:17.730
مرا به گریه انداخت

00:12:17.730 --> 00:12:19.730
در ستایش آنها ذن هستند؟
