توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من یکی از اصحاب هستم بنده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ملک من ام سلمه رضی الله عنه بود او به من گفت آزادت میکنم پس گفتم حتی اگر آن را از من نخرید من رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترک نمی کنم من زندگی نکردم بنابراین او مرا آزاد کرد روزی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله نشستم و همراه او یارانش وسایلشان برایشان سنگین شد او رضی الله عنه به من گفت پیاز برای من او رضی الله عنه به من گفت لباس خود را ساده کنید پس پخشش کردم پس تمام وسایلشان را در آن گذاشت بعد برایم آورد و گفت حمل کن تو چیزی جز این نیستی او مرا با نام مستعاری صدا کرد که من هنوز او را با آن می شناسم تا اینکه نام من غالب شد من به نام های مورد علاقه من تبدیل شده ام پس چمدان را حمل کردم حتی اگر آن روز مرا حمل کنند حمل یکی دو شتر یا پنج یا شش چه بار سنگینی بر دوش من است یک بار با کشتی سوار دریا شدم بنابراین ما را شکست بنابراین یک تبلت از آن برداشتم امواج مرا به ساحل پرتاب کردند چرا در آن هستید؟ جز با شیر در سر من پس گفتم ای شیر من بنده رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم شیر سرش را پایین انداخت و با مهربانی تو به من چشمکی زد کنارم راه افتاد و راه را به من نشان داد تا اینکه مرا به سربازی برد بعد زمزمه کرد و رفت میدونستم داره باهام خداحافظی میکنه من کی هستم؟ و در نظرات درست است وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله