WEBVTT

00:00:00.400 --> 00:00:03.399
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:03.399 --> 00:00:08.400
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها

00:00:08.400 --> 00:00:13.400
هنگامی که رسول می خواهد یا صحبت می کند، از او پیروی کنید

00:00:13.400 --> 00:00:15.400
جمهوری موادده

00:00:15.400 --> 00:00:17.399
پیشبرد

00:00:17.399 --> 00:00:21.500
تصاویری از زندگی فالوورها

00:00:21.500 --> 00:00:26.530
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا

00:00:26.530 --> 00:00:28.530
خدا رحمتش کند

00:00:30.329 --> 00:00:33.259
رجا بن حيوه

00:00:33.259 --> 00:00:35.539
خدا رحمتش کند

00:00:43.280 --> 00:00:45.280
در قرن پیروان بود

00:00:45.280 --> 00:00:48.280
سه مردی که مردم زمان خود آنها را نمی شناختند

00:00:48.280 --> 00:00:50.280
برابری ندارند

00:00:50.280 --> 00:00:52.280
و هیچ شبهه ای در آنها نمی دیدند

00:00:52.280 --> 00:00:55.280
انگار در یک قرار ملاقات کردند

00:00:55.280 --> 00:00:58.280
پس یکدیگر را به راستی و صبر توصیه کنید

00:00:58.280 --> 00:01:00.280
آنها متعهد شدند که خوب و صالح باشند

00:01:00.280 --> 00:01:03.280
زندگی خود را وقف تقوا و علم کردند

00:01:03.280 --> 00:01:09.310
خود را در خدمت خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و سلم قرار دادند

00:01:09.310 --> 00:01:12.310
و عموم مؤمنان و خاصان آنها

00:01:12.310 --> 00:01:16.310
آنها محمد بن سیرین در عراق هستند

00:01:16.310 --> 00:01:21.310
القاسم بن محمد بن ابی بکر در حجاز

00:01:21.310 --> 00:01:24.310
و رجا بن حيوه در شام

00:01:24.310 --> 00:01:28.409
این لحظات پر برکت را سپری کنیم

00:01:28.409 --> 00:01:32.409
در میان یک سوم این افراد خوب و صالح

00:01:32.409 --> 00:01:35.560
رجا بن حيوه

00:01:35.560 --> 00:01:39.560
رجا بن حيوه در بيت شين از سرزمين فلسطين به دنيا آمد

00:01:39.560 --> 00:01:44.560
تولد او در اواخر خلافت عثمان بن عفان بود

00:01:44.560 --> 00:01:46.560
یا یه همچین چیزی

00:01:46.560 --> 00:01:50.560
او از قبیله عرب کیندا بود

00:01:50.560 --> 00:01:54.560
بر این اساس، فلسطینی ها به وطن امیدوار هستند

00:01:54.560 --> 00:01:56.560
عربی معطر

00:01:56.560 --> 00:01:58.560
قبیله کانادایی

00:01:58.560 --> 00:02:03.560
الفتاء الکندی از کودکی در راه اطاعت خدا پرورش یافت

00:02:03.560 --> 00:02:07.560
پس خداوند او را دوست داشت و او را نزد مخلوق خود دوست داشت

00:02:07.560 --> 00:02:11.560
از نرمی ناخن هایش به طلب علم پرداخت

00:02:11.560 --> 00:02:15.560
معرفت قلب او را شاداب، تازه و خالی یافت

00:02:15.560 --> 00:02:18.560
پس بر آن مسلط شد و در آن ساکن شد

00:02:18.560 --> 00:02:22.560
او بزرگ ترین دغدغه خود را این بود که با کتاب خدا آشنا شود

00:02:22.560 --> 00:02:27.560
من از حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درس خواهم گرفت

00:02:27.560 --> 00:02:30.560
پس افکارش به نور قرآن روشن شد

00:02:30.560 --> 00:02:34.560
بینش او با هدایت نبوت روشن شد

00:02:34.560 --> 00:02:37.560
سینه اش پر از پند و حکمت بود

00:02:37.560 --> 00:02:42.560
به کسی که حکمت داده شده، خیر بسیار داده شده است

00:02:42.560 --> 00:02:48.560
به او این فرصت داده شد که از گروه بزرگی از صحابه بزرگ بیاموزد

00:02:48.560 --> 00:02:51.560
مثل ابوسعید خدری

00:02:51.560 --> 00:02:54.560
ابودردا و ابوامامه

00:02:54.560 --> 00:02:56.560
و عبادت ابن الصامط

00:02:56.560 --> 00:02:58.560
و معاویه بن ابی سفیان

00:02:58.560 --> 00:03:01.560
و عبدالله بن عمر بن العاص

00:03:01.560 --> 00:03:03.560
و النواس بن سمعان

00:03:03.560 --> 00:03:07.560
و دیگران که خداوند از همه آنها راضی باشد

00:03:07.560 --> 00:03:12.560
آنها چراغ های هدایت و مشعل های سپاس او بودند

00:03:12.560 --> 00:03:15.560
پسر خوش شانس برای خودش قانون اساسی تهیه کرده است

00:03:15.560 --> 00:03:20.560
تا عمرش ادامه داشت به آن پایبند بود و آن را تکرار کرد

00:03:20.560 --> 00:03:22.560
جایی که می گفت

00:03:22.560 --> 00:03:25.560
چه زیباست اسلام که به ایمان آراسته شده است

00:03:25.560 --> 00:03:28.560
و بهترین ایمان به تقوا آراسته است

00:03:28.560 --> 00:03:31.560
بهترین تقوا به علم آراسته است

00:03:31.560 --> 00:03:34.560
بهترین دانش را کار آراسته است

00:03:34.560 --> 00:03:38.560
بهترین کار مزین به مهربانی است

00:03:38.560 --> 00:03:45.740
رجا بن حيوه از گروهي از خلفاي اموي ديدار كرد

00:03:45.740 --> 00:03:48.740
از عبدالملک بن مروان شروع می شود

00:03:48.740 --> 00:03:51.740
و به عمر بن عبدالعزیز ختم می شود

00:03:51.740 --> 00:03:54.740
اما ارتباط او با سلیمان بن عبدالملک

00:03:54.740 --> 00:03:56.740
و عمر بن عبدالعزیز

00:03:56.740 --> 00:04:00.740
او پیوند خود را با خلفای پیش از آنان از دست داد

00:04:00.740 --> 00:04:03.740
او از دل خلفای ابن امیه پست تر بود

00:04:03.740 --> 00:04:05.740
صداقت از نظر او

00:04:05.740 --> 00:04:07.740
در لحنش صادق بود

00:04:07.740 --> 00:04:09.740
و اخلاص در نیتش

00:04:09.740 --> 00:04:12.740
و حکمت در رسیدگی به امور

00:04:12.740 --> 00:04:14.740
سپس همه چیز به اوج خود رسید

00:04:14.740 --> 00:04:18.740
با زهد با مال دنیا در دستشان

00:04:18.740 --> 00:04:22.740
چیزی که جمعیت بر سر آن ازدحام کرده بودند

00:04:22.740 --> 00:04:25.740
ارتباط او با خلفای ابن امیه بود

00:04:25.740 --> 00:04:28.740
رحمت عظیم خداوند بر آنهاست

00:04:28.740 --> 00:04:30.740
و افتخار بزرگ او برای آنها

00:04:30.740 --> 00:04:33.740
آنها را به نیکی دعوت کرد

00:04:33.740 --> 00:04:35.740
و راههای خود را به آنها نشان داد

00:04:35.740 --> 00:04:37.740
او آنها را از شر منصرف کرد

00:04:37.740 --> 00:04:39.740
و درهایش را بدون آنها می بندم

00:04:39.740 --> 00:04:41.740
و فکر می کنم حق با آنهاست

00:04:41.740 --> 00:04:43.740
او پیروان خود را برای آنها زیبا کرد

00:04:43.740 --> 00:04:45.740
و باطل را می بینند

00:04:45.740 --> 00:04:47.740
آوردنش مکروه بود

00:04:47.740 --> 00:04:51.740
پس خدا و رسولش را نصیحت کرد

00:04:51.740 --> 00:04:55.740
برای ائمه مسلمانان و مردم عادی آنها

00:04:55.740 --> 00:04:58.839
من عاشق یک داستان شدم

00:04:58.839 --> 00:05:02.839
راه او را در آمیزش با خلفا روشن کرد

00:05:02.839 --> 00:05:05.839
او مأموریت خود را با آنها مشخص کرد

00:05:05.839 --> 00:05:07.839
خودش نقل کرده و می گوید:

00:05:07.839 --> 00:05:11.839
من در کنار سلیمان بن عبدالملک هستم

00:05:11.839 --> 00:05:13.839
در انبوه مردم

00:05:13.839 --> 00:05:17.839
مردی را دیدم که در میان جمعیت به سمت ما می رفت

00:05:17.839 --> 00:05:20.839
او چهره خوبی داشت و اندامی عالی داشت

00:05:20.839 --> 00:05:23.839
او همچنان در حال شکستن رتبه است

00:05:23.839 --> 00:05:26.839
من شک ندارم که او خلیفه را می خواهد

00:05:26.839 --> 00:05:30.839
حتی به دنبالم آمد و کنارم ایستاد

00:05:30.839 --> 00:05:32.839
بعد سلام کرد و گفت

00:05:32.839 --> 00:05:34.839
اوه لطفا

00:05:34.839 --> 00:05:37.839
شما به این مرد مبتلا شده اید

00:05:37.839 --> 00:05:39.839
به خلیفه اشاره کرد

00:05:39.839 --> 00:05:42.839
نزدیک بودن به او خیلی خوب است

00:05:42.839 --> 00:05:44.839
یا خیلی بد

00:05:44.839 --> 00:05:48.839
پس نزدیکی خود را با او برای خود و او و مردم نیکو گردان

00:05:48.839 --> 00:05:50.839
و بدانید، لطفا

00:05:50.839 --> 00:05:54.839
او فردی است که دارای مقامی است

00:05:54.839 --> 00:05:57.839
پس حاجت فرد ضعیف را نزد او مطرح کرد

00:05:57.839 --> 00:05:59.839
او نمی تواند آن را بلند کند

00:05:59.839 --> 00:06:02.839
روزی که خدای متعال را ملاقات کند، او را ملاقات می کند

00:06:02.839 --> 00:06:05.839
او پاهایش را برای محاسبه ثابت کرده است

00:06:05.839 --> 00:06:07.839
و به یاد داشته باشید، لطفا

00:06:07.839 --> 00:06:10.839
هر که به برادر مسلمان خود محتاج باشد

00:06:10.839 --> 00:06:13.839
خدا به او نیاز داشت

00:06:13.839 --> 00:06:15.839
و بدانید، لطفا

00:06:15.839 --> 00:06:19.839
از محبوب ترین اعمال نزد خداوند متعال است

00:06:19.839 --> 00:06:24.060
ایجاد شادی در قلب یک مسلمان

00:06:24.060 --> 00:06:27.060
در حالی که داشتم به حرفش فکر می کردم

00:06:27.060 --> 00:06:29.060
من مشتاقانه منتظر دریافت بیشتر از او هستم

00:06:29.060 --> 00:06:32.060
خلیفه ندا داد و گفت

00:06:32.060 --> 00:06:34.060
رجا بن حیو کجاست؟

00:06:34.060 --> 00:06:37.060
پس برگشتم سمتش و گفتم

00:06:37.060 --> 00:06:40.060
اینجا هستم یا امیرالمؤمنین

00:06:40.060 --> 00:06:42.060
پس از من چیزی پرسید

00:06:42.060 --> 00:06:44.060
نتونستم جوابشو تموم کنم

00:06:44.060 --> 00:06:46.060
تا اینکه به دوستم برگشتم

00:06:46.060 --> 00:06:47.060
من آن را پیدا نکردم

00:06:47.060 --> 00:06:50.060
بنابراین مکان را تکان دادم

00:06:50.060 --> 00:06:54.060
در میان مردم اثری از او نیافتم

00:06:54.060 --> 00:06:58.660
برای رجا بن هیوه بود

00:06:58.660 --> 00:07:00.660
با خلفای بنی امیه

00:07:00.660 --> 00:07:02.660
نگرش های صداقت

00:07:02.660 --> 00:07:04.660
هنوز هم سابقه دارد

00:07:04.660 --> 00:07:06.660
در درخشان ترین صفحاتش

00:07:06.660 --> 00:07:08.660
جانشینان آن را از پیشینیان روایت می کنند

00:07:08.660 --> 00:07:11.660
چون یک روز بود

00:07:11.660 --> 00:07:14.660
در مجلس عبدالملک بن مروان

00:07:14.660 --> 00:07:17.660
برای خلیفه مردی بد اخلاق توصیف کرد

00:07:17.660 --> 00:07:19.660
در مورد بنی امیه

00:07:19.660 --> 00:07:21.660
و به او گفته شد

00:07:21.660 --> 00:07:23.660
او از پیروان ابن الزبیر است

00:07:23.660 --> 00:07:25.660
و او برنده می شود

00:07:25.660 --> 00:07:27.660
دزدگیر اعمالش را به او یادآوری کرد

00:07:27.660 --> 00:07:30.660
سخنان او چیزی بود که او را عصبانی می کرد

00:07:30.660 --> 00:07:32.660
و او گفت

00:07:32.660 --> 00:07:34.660
به خدا اگر خداوند به من توفیق دهد

00:07:34.660 --> 00:07:36.660
انجام خواهم داد و انجام خواهم داد

00:07:36.660 --> 00:07:39.660
و شمشیر را به گردن او خواهم گذاشت

00:07:39.660 --> 00:07:41.759
طولی نکشید

00:07:41.759 --> 00:07:43.759
تا اینکه خداوند او را از مرد اختیار کرد

00:07:44.759 --> 00:07:46.759
بازاری نزد او برده شد

00:07:46.759 --> 00:07:49.759
وقتی چشمش به او افتاد

00:07:49.759 --> 00:07:51.759
تقریباً می توانست از خشم متمایز شود

00:07:51.759 --> 00:07:54.759
توهمی که به قولش عمل خواهد کرد

00:07:54.759 --> 00:07:57.759
سپس رجا بن حيوه در برابر او ايستاد

00:07:57.759 --> 00:07:58.759
و او گفت

00:07:58.759 --> 00:08:00.759
ای امیرالمومنین!

00:08:00.759 --> 00:08:02.759
الله اکبر جل جلاله است

00:08:02.759 --> 00:08:05.759
او هر توانایی که بخواهید برای شما آفریده است

00:08:05.759 --> 00:08:09.759
پس آنچه را که بخشش دوست دارد با خدا انجام ده

00:08:09.759 --> 00:08:11.759
پس همان خلیفه زندگی می کرد

00:08:12.759 --> 00:08:14.759
عصبانیتش فروکش کرد

00:08:14.759 --> 00:08:16.759
مرد را بخشید

00:08:16.759 --> 00:08:19.759
او آزاد شد و با او خوب رفتار شد

00:08:19.759 --> 00:08:22.750
در سال 91

00:08:22.750 --> 00:08:25.750
حاج الولید بن عبدالملک

00:08:25.750 --> 00:08:28.750
رجا بن حيوه او را همراهي مي كرد

00:08:28.750 --> 00:08:30.750
وقتی به شهر رسید

00:08:30.750 --> 00:08:33.750
از مسجد النبی زیارت کردند

00:08:33.750 --> 00:08:36.750
با همراهی عمر بن عبدالعزیز

00:08:36.750 --> 00:08:40.750
خلیفه خواست به مسجد النبی بنگرد

00:08:40.750 --> 00:08:43.750
با حوصله و دقت نگاه کنید

00:08:43.750 --> 00:08:46.750
او مصمم بود آن را گسترش دهد

00:08:46.750 --> 00:08:49.750
تا دویست ذراع باشد

00:08:49.750 --> 00:08:51.750
پس مردم را از مسجد بیرون کرد

00:08:51.750 --> 00:08:54.750
تا خلیفه در آن فکر کند

00:08:54.750 --> 00:08:57.750
فقط سعید بن المسیاب در آنجا ماند

00:08:57.750 --> 00:09:01.850
نگهبانان جرات بیرون آوردن او را نداشتند

00:09:01.850 --> 00:09:04.850
پس عمر بن عبدالعزیز او را فرستاد

00:09:04.850 --> 00:09:07.850
در آن زمان فرماندار شهر بود

00:09:07.850 --> 00:09:09.850
رسولی به او می گوید

00:09:09.850 --> 00:09:12.850
اگر همان طور که مردم از مسجد خارج شدم

00:09:12.850 --> 00:09:15.850
سعید بن المسیاب گفت

00:09:15.850 --> 00:09:18.850
من مسجد را ترک نمی کنم

00:09:18.850 --> 00:09:22.909
به جز زمانی که من هر روز می رفتم

00:09:22.909 --> 00:09:24.909
بنابراین به او گفته شد

00:09:24.909 --> 00:09:27.909
اگر برخاستم و به امیرالمؤمنین سلام کردم

00:09:27.909 --> 00:09:29.909
و او گفت

00:09:29.909 --> 00:09:34.009
من به اینجا آمدم تا در برابر پروردگار جهانیان بایستم

00:09:34.009 --> 00:09:37.009
زمانی که عمر بن عبدالعزیز دانست

00:09:37.009 --> 00:09:40.009
بین رسولش و سعید بن المسیاب گفت

00:09:40.009 --> 00:09:45.009
خلیفه را از جایی که سعید در آن بود دور کرد

00:09:45.009 --> 00:09:49.009
رجا بن حيوه شروع كرد به مشغول كردن او با كلمات

00:09:49.009 --> 00:09:53.009
وقتی از شدت خشونت خلیفه باخبر شدند

00:09:53.009 --> 00:09:55.009
ولید به آنها گفت

00:09:55.009 --> 00:09:57.009
از آن شیخ

00:09:57.009 --> 00:10:00.009
آیا او سعید بن المسیاب نیست؟

00:10:00.009 --> 00:10:01.009
و او گفت

00:10:01.009 --> 00:10:04.009
آری یا امیرالمؤمنین

00:10:04.009 --> 00:10:07.009
بر این اساس دین و علم او را بیان می کنند

00:10:07.009 --> 00:10:10.009
فضیلت و تقوای او بسیار است

00:10:10.009 --> 00:10:12.009
سپس گفت

00:10:12.009 --> 00:10:15.009
حتی اگر شیخ محل امیرالمؤمنین(ع) را می دانست

00:10:15.009 --> 00:10:18.009
او به سوی او برخاست و سلام کرد

00:10:18.009 --> 00:10:21.039
اما او دچار اختلال بینایی است

00:10:21.039 --> 00:10:23.039
الولید گفت

00:10:23.039 --> 00:10:26.039
من وضعیت او را همانطور که شما ذکر کردید می دانم

00:10:26.039 --> 00:10:30.100
او سزاوارتر است که ما نزد او بیاییم و به او سلام کنیم

00:10:30.100 --> 00:10:34.100
سپس به دور مسجد رفت تا به آنجا رسید و در آنجا ایستاد

00:10:34.100 --> 00:10:36.100
سلام کرد و گفت

00:10:36.100 --> 00:10:38.100
شیخ چطور؟

00:10:38.100 --> 00:10:40.100
از جایش بلند نشد

00:10:40.100 --> 00:10:41.100
و او گفت

00:10:41.100 --> 00:10:43.100
به لطف خدا

00:10:43.100 --> 00:10:45.100
حمد و برکات از آن اوست

00:10:45.100 --> 00:10:47.100
پس امیرالمؤمنین(ع) چطور؟

00:10:47.100 --> 00:10:51.100
خداوند او را در انجام آنچه دوست دارد و راضی است توفیق دهد

00:10:51.100 --> 00:10:54.100
ولید رفت و گفت:

00:10:54.100 --> 00:10:56.100
این بقیه مردم هستند

00:10:56.100 --> 00:11:01.450
این بقیه اجداد این ملت است

00:11:01.450 --> 00:11:05.450
زمانی که خلافت به سلیمان بن عبدالملک منتهی شد

00:11:05.450 --> 00:11:08.450
رجا بن حيوه با او رابطه داشت

00:11:08.450 --> 00:11:11.450
از سلف خود پیشی می گیرد

00:11:11.450 --> 00:11:14.450
سلیمان به او اطمینان زیادی داشت

00:11:14.450 --> 00:11:17.450
بیش از حد به آن وابسته است

00:11:17.450 --> 00:11:22.450
او مشتاق است در مورد مسائل کوچک و بزرگ نظر خود را بیان کند

00:11:22.450 --> 00:11:26.450
مواضع رجا بن حيوه با سليمان بن عبدالملک

00:11:26.450 --> 00:11:28.450
خیلی هیجان انگیزه

00:11:28.450 --> 00:11:34.450
با این حال، بزرگترین و خطرناک ترین برای اسلام و مسلمانان است

00:11:34.450 --> 00:11:37.450
موضع او در مورد ولیعهد

00:11:37.450 --> 00:11:41.450
و تأثیر آن در بیعت با عمر بن عبدالعزیز

00:11:41.450 --> 00:11:44.669
رجا بن حيوه گفت

00:11:44.669 --> 00:11:48.669
وقتی اولین جمعه ماه صفر بود

00:11:48.669 --> 00:11:50.669
سال 99

00:11:50.669 --> 00:11:55.669
با امیرالمؤمنین سلیمان بن عبدالملک در دابق بودیم

00:11:55.669 --> 00:11:59.669
او لشکری عظیم به قسطنطنیه فرستاده بود

00:11:59.669 --> 00:12:03.669
به رهبری برادرش مسلمه بن عبدالملک

00:12:03.669 --> 00:12:05.669
با او پسرش داوود است

00:12:05.669 --> 00:12:08.669
و گروه بزرگی از خانواده اش

00:12:08.669 --> 00:12:12.669
مرج دبیق نمی رود

00:12:12.669 --> 00:12:17.799
تا اینکه خداوند قسطنطنیه را فتح کند یا بمیرد

00:12:17.799 --> 00:12:20.799
وقتی وقت نماز جمعه نزدیک شد

00:12:20.799 --> 00:12:23.799
خلیفه وضو گرفت و آن را به خوبی انجام داد

00:12:23.799 --> 00:12:25.799
بعد کت و شلوار سبز پوشید

00:12:25.799 --> 00:12:28.799
عمامه سبز بر سر داشت

00:12:28.799 --> 00:12:33.799
او در آینه با نگاهی تحسین برانگیز برای خود نگاه کرد و به جوانی خود افتخار کرد

00:12:33.799 --> 00:12:36.799
او حدود چهل سال داشت

00:12:36.799 --> 00:12:40.799
سپس برای نماز جمعه با مردم بیرون رفت

00:12:40.799 --> 00:12:44.799
از مسجد برنگشت مگر اینکه مریض بود

00:12:44.799 --> 00:12:48.799
سپس بیماری روز به روز بر او سنگینی کرد

00:12:48.799 --> 00:12:51.799
از من خواست که نزدیکش بمانم

00:12:51.799 --> 00:12:54.799
بنابراین یک بار به سراغ او رفتم

00:12:54.799 --> 00:12:57.799
او را در حال نوشتن یک کتاب یافتم

00:12:57.799 --> 00:13:00.799
گفتم: ای امیرالمؤمنین چه کار می کنی؟

00:13:00.799 --> 00:13:05.799
گفت: نامه ای بنویس و به پسرم ایوب بسپار.

00:13:05.799 --> 00:13:08.799
پس گفتم یا امیرالمؤمنین!

00:13:08.799 --> 00:13:12.799
این همان چیزی است که خلیفه در قبرش از آن محافظت می کند

00:13:12.799 --> 00:13:15.799
او مسئولیت خود را در برابر پروردگارش پاک می کند

00:13:15.799 --> 00:13:18.799
یک مرد عادل را به عنوان جانشین مردم تعیین کنند

00:13:19.799 --> 00:13:22.799
پسری که هنوز به آرزو نرسیده است

00:13:22.799 --> 00:13:26.960
و عدالت او با شرارت او برای شما چاشنی نشد

00:13:26.960 --> 00:13:30.960
او عقب نشینی کرد و گفت این کتابی است که من نوشته ام

00:13:30.960 --> 00:13:33.960
و من می خواهم از خدا برای آن کمک بخواهم

00:13:33.960 --> 00:13:35.960
من قصد این کار را نداشتم

00:13:35.960 --> 00:13:37.960
سپس کتاب را پاره کرد

00:13:37.960 --> 00:13:40.960
بعد از آن یکی دو روز ماند

00:13:40.960 --> 00:13:43.960
بعد با من تماس گرفت و گفت

00:13:43.960 --> 00:13:47.960
نظرت درباره پسرم داود ابوالمقدم چیست؟

00:13:47.960 --> 00:13:50.960
گفتم: او با لشکریان مسلمان غایب است

00:13:50.960 --> 00:13:52.960
در قسطنطنیه

00:13:52.960 --> 00:13:56.960
و شما اکنون نمی دانید که او زنده است یا مرده

00:13:56.960 --> 00:14:00.960
سپس گفت: لطفاً چه کسی را می بینید؟

00:14:00.960 --> 00:14:04.990
پس گفتم: ای امیرالمؤمنین چه می اندیشی؟

00:14:04.990 --> 00:14:08.990
میخواستم ببینم به کی اشاره کرده

00:14:08.990 --> 00:14:11.990
تا یکی یکی از بین ببرند

00:14:11.990 --> 00:14:14.990
تا اینکه به عمر بن عبدالعزیز رسیدم

00:14:16.019 --> 00:14:20.019
گفت: عمر بن عبدالعزیز را چگونه می بینی؟

00:14:20.019 --> 00:14:23.019
به خدا آنچه می دانستم گفتم

00:14:23.019 --> 00:14:27.019
مگر انسان فاضل و کامل و عاقل و متدین

00:14:27.019 --> 00:14:32.019
گفت: راست می گویی، به خدا قسم همین طور است.

00:14:32.019 --> 00:14:36.019
اما اگر من او را گماشتم و از فرزندان عبدالملک غافل شدم

00:14:36.019 --> 00:14:39.019
اختلاف بودن

00:14:39.019 --> 00:14:42.019
و هرگز نگذاشتند از آنها پیروی کند

00:14:42.019 --> 00:14:46.019
پس گفتم: یکی از آنها را وارد کن و او را وادار کن که پس از او بیاید

00:14:46.019 --> 00:14:49.059
گفت: مجروح شدم

00:14:49.059 --> 00:14:53.149
این چیزی است که آنها را آرام می کند و آنها را مورد رضایت او قرار می دهد

00:14:53.149 --> 00:14:57.179
بعد کتاب را گرفت و با دست خودش نوشت

00:14:57.179 --> 00:15:00.279
بسم الله الرحمن الرحیم

00:15:00.279 --> 00:15:04.279
این کتاب از عبدالله سلیمان بن عبدالملک است

00:15:04.279 --> 00:15:08.279
امیرالمؤمنین عمر بن عبدالعزیز

00:15:08.279 --> 00:15:11.279
او را بعد از خود به خلافت گماشتم

00:15:11.279 --> 00:15:15.279
و بعد از او برای یزید بن عبدالملک قرار دادم

00:15:15.279 --> 00:15:17.279
پس او را بشنوید و از او اطاعت کنید

00:15:17.279 --> 00:15:19.279
و از خدا بترسید

00:15:19.279 --> 00:15:23.279
اختلاف نکنید، مبادا حریصان به شما طمع کنند

00:15:23.279 --> 00:15:27.340
سپس کتاب را مهر و موم کرد و به من داد

00:15:27.340 --> 00:15:31.539
سپس نزد کعب بن حمیز، صاحب شهربانی فرستاد

00:15:31.539 --> 00:15:32.539
و به او گفت

00:15:32.539 --> 00:15:35.539
از خانواده ام دعوت می کنم دور هم جمع شوند

00:15:35.539 --> 00:15:40.539
به آنها اطلاع می دهم که کتابی که در دست رجا بن حیو است، کتاب من است

00:15:40.539 --> 00:15:43.539
به آنها دستور داد که با هر که در آن است بیعت کنند

00:15:43.539 --> 00:15:45.700
گفت لطفا

00:15:45.700 --> 00:15:47.700
وقتی جمع شدند به آنها گفتم

00:15:47.700 --> 00:15:50.700
این کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام است

00:15:50.700 --> 00:15:53.700
آن را به خلیفه پس از خود سپرد

00:15:53.700 --> 00:15:57.700
او به من دستور داده است که به خدا سوگند، از تو بیعت بگیرم

00:15:57.700 --> 00:15:59.700
و گفتند

00:15:59.700 --> 00:16:01.700
گوش دادن به فرمان امیرالمؤمنین علیه السلام

00:16:01.700 --> 00:16:04.700
و اطاعت از جانشین خود پس از او

00:16:04.700 --> 00:16:09.700
از من خواستند از امیرالمومنین(ع) برای سلام و احوالپرسی اجازه بگیرم

00:16:09.700 --> 00:16:11.700
پس گفتم بله

00:16:11.700 --> 00:16:13.700
هنگامی که بر او وارد شدند

00:16:13.700 --> 00:16:14.700
به آنها گفت

00:16:14.700 --> 00:16:19.700
این کتابی که در دست رجا بن حیو است، کتاب من است

00:16:19.700 --> 00:16:22.700
این شامل عهد من برای خلیفه بعد از من است

00:16:22.700 --> 00:16:25.700
پس گوش فرا دهید و از کسانی که قرار داده اید اطاعت کنید

00:16:25.700 --> 00:16:29.700
آنها با کسانی که در این کتاب نام برده شده است بیعت کردند

00:16:29.700 --> 00:16:32.700
پس شروع کردند به بیعت با انسان

00:16:33.700 --> 00:16:36.700
سپس با کتاب مهر و موم شده بیرون آمدم

00:16:36.700 --> 00:16:42.759
هیچ کس جز من و امیرالمؤمنین (علیه السلام) نمی داند چه چیزی در آن است

00:16:42.759 --> 00:16:44.759
وقتی مردم متفرق شدند

00:16:44.759 --> 00:16:47.759
عمر بن عبدالعزیز نزد من آمد و گفت:

00:16:47.759 --> 00:16:49.759
ای پدر شجاع من

00:16:49.759 --> 00:16:53.759
امیرالمؤمنین(ع) مردی است که به من بزرگ می اندیشد

00:16:53.759 --> 00:16:59.759
او به من لطف، مهربانی و سخاوت زیادی به من داد

00:16:59.759 --> 00:17:04.759
می ترسم در این مورد چیزی به من نسبت داده شده باشد

00:17:04.759 --> 00:17:06.759
پس از تو می خواهم خدا

00:17:06.759 --> 00:17:09.759
و از تو خواستار حرمت خود و آنچه خواستی

00:17:09.759 --> 00:17:14.759
اگر در کتاب امیرالمومنین(ع) مطلبی هست که به من مربوط باشد اطلاع دهید

00:17:14.759 --> 00:17:19.759
بنابراین قبل از اینکه فرصت خیلی دیر شود، می توانم او را از این موضوع معذورم

00:17:19.759 --> 00:17:20.759
پس به او گفتم

00:17:20.759 --> 00:17:21.759
نه، قسم می خورم

00:17:21.759 --> 00:17:26.759
من حتی یک کلمه از آنچه در مورد آن سؤال کردید به شما نمی گویم

00:17:26.759 --> 00:17:29.759
با عصبانیت از من دور شد

00:17:29.759 --> 00:17:33.920
آنگاه دیری نگذشت که شام بن عبدالملک نزد من آمد

00:17:33.920 --> 00:17:34.920
و او گفت

00:17:34.920 --> 00:17:36.920
ای پدر شجاع من

00:17:36.920 --> 00:17:40.920
من به شما احترام و محبت دیرینه دارم

00:17:40.920 --> 00:17:43.920
و من از شما بسیار سپاسگزارم

00:17:43.920 --> 00:17:47.920
پس مرا از آنچه در نامه امیرالمؤمنین علیه السلام است آگاه کن

00:17:47.920 --> 00:17:51.049
اگر اینطور بود سکوت می کرد

00:17:51.049 --> 00:17:54.049
اگر برای شخص دیگری بود، صحبت می کردم

00:17:54.049 --> 00:17:57.049
هیچکس مثل من نیست که از این موضوع دوری کند

00:17:57.049 --> 00:17:59.049
عهد خدا با توست

00:17:59.049 --> 00:18:02.049
هرگز نام خود را ذکر نکنید

00:18:02.049 --> 00:18:03.049
پس به او گفتم

00:18:03.049 --> 00:18:04.049
نه، قسم می خورم

00:18:04.049 --> 00:18:10.049
من حتی یک کلمه از آنچه را که به امیرالمؤمنین(ع) اطاعت کرد، نمی گویم

00:18:10.049 --> 00:18:14.049
پس رفت و با دستش زد و گفت:

00:18:14.049 --> 00:18:19.049
اگر از آن اجتناب کنم این موضوع از چه کسی خواهد بود؟

00:18:19.049 --> 00:18:22.049
آیا خلافت باید از بنی عبدالملک باشد؟

00:18:22.049 --> 00:18:26.049
به خدا سوگند من ملعون از فرزندان عبدالملک هستم

00:18:26.049 --> 00:18:29.339
سپس وارد سلیمان بن عبدالملک شدم

00:18:29.339 --> 00:18:32.339
پس با روحش سخاوتمند است

00:18:32.339 --> 00:18:36.339
پس هنگامی که مستی او را از غم مرگ گرفت

00:18:36.339 --> 00:18:38.339
لبه های آن به سمت قبله است

00:18:38.339 --> 00:18:41.339
داشت به من می گفت در حالی که بو می کشید

00:18:41.339 --> 00:18:44.339
دیر نیست لطفا

00:18:44.339 --> 00:18:47.339
حتی دوبار این کار را کردم

00:18:47.339 --> 00:18:50.339
بار سوم که بود گفت:

00:18:50.339 --> 00:18:52.339
حالا لطفا

00:18:52.339 --> 00:18:56.339
اگر می خواهید کاری را انجام دهید، آن را انجام دهید

00:18:56.339 --> 00:18:59.339
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست

00:18:59.339 --> 00:19:02.339
و اینکه محمد رسول خداست

00:19:02.339 --> 00:19:04.339
پس آن را به سمت قبله چرخاندم

00:19:04.339 --> 00:19:07.339
خیلی زود روحش را تسلیم کرد

00:19:07.339 --> 00:19:11.809
سپس چشمانم را بستم

00:19:11.809 --> 00:19:14.809
او را با مخمل سبز پوشاندم

00:19:14.809 --> 00:19:17.809
در را به روی او بست و رفت

00:19:17.809 --> 00:19:20.809
پس همسرش مرا فرستاد تا از من درباره او بپرسد

00:19:20.809 --> 00:19:23.809
او می خواهد به او نگاه کند

00:19:23.809 --> 00:19:25.809
پس در را برایش باز کردم

00:19:25.809 --> 00:19:28.809
به قاصدش گفتم او را نگاه کند

00:19:28.809 --> 00:19:32.809
بعد از یک شب طولانی به خواب رفت

00:19:32.809 --> 00:19:35.809
پس او را صدا زدند و او برگشت و به او گفت

00:19:35.809 --> 00:19:39.809
بنابراین من آن را پذیرفتم و مطمئن شدم که او خواب است

00:19:39.809 --> 00:19:42.940
سپس در را محکم بست

00:19:42.940 --> 00:19:45.940
من به عنوان نگهبانی که به او اعتماد دارم با او نشستم

00:19:45.940 --> 00:19:47.940
به او توصیه کردم تکان نخورد

00:19:47.940 --> 00:19:50.940
در مورد محل او تا زمانی که من برگردم

00:19:50.940 --> 00:19:53.940
و اینکه هرگز کسی وارد خلیفه نشود

00:19:53.940 --> 00:19:55.940
هر که هست

00:19:55.940 --> 00:19:58.940
رفتم و مردم مرا ملاقات کردند

00:19:58.940 --> 00:20:01.940
گفتند: حال امیرالمؤمنین چگونه است؟

00:20:01.940 --> 00:20:04.940
گفتم: از وقتی مریض شده نگذشته.

00:20:04.940 --> 00:20:07.940
الان از آن آرام می شوم و آرام نمی شوم

00:20:07.940 --> 00:20:10.940
گفتند: الحمدلله

00:20:10.940 --> 00:20:14.059
سپس برای کعب بن حمیز فرستاده شد

00:20:14.059 --> 00:20:16.059
مالک پلیس

00:20:16.059 --> 00:20:19.059
همه اهل بیت امیرالمؤمنین علیه السلام را جمع کرد

00:20:19.059 --> 00:20:21.059
در مسجد دابق

00:20:21.059 --> 00:20:24.059
پس گفتم: با آن که در کتاب است بیعت کن

00:20:24.059 --> 00:20:26.059
امیرالمؤمنین

00:20:26.059 --> 00:20:29.059
گفتند: ما یک بار بیعت کردیم

00:20:29.059 --> 00:20:31.059
و دیگران را می فروشیم

00:20:31.059 --> 00:20:35.059
پس گفتم: این امر امیرالمؤمنین علیه السلام است

00:20:35.059 --> 00:20:37.059
با آنچه او فرمان داد بیعت کردند

00:20:37.059 --> 00:20:41.059
و به هر که در این کتاب ممهور ذکر شده است

00:20:41.059 --> 00:20:44.059
پس مرد به مرد بیعت کردند

00:20:44.059 --> 00:20:47.059
وقتی دیدم موضوع را تصمیم گرفته ام

00:20:47.059 --> 00:20:50.059
گفتم دوستت فوت کرده

00:20:50.059 --> 00:20:54.059
ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت

00:20:54.059 --> 00:20:57.059
و کتاب را برایشان خواندم

00:20:57.059 --> 00:21:01.059
وقتی ذکر عمر بن عبدالعزیز را تمام کردم

00:21:01.059 --> 00:21:03.059
شام بن عبدالملک او را صدا زد

00:21:03.059 --> 00:21:06.059
ما هرگز با او بیعت نمی کنیم

00:21:06.059 --> 00:21:09.059
سپس گفتم: به خدا قسم گردنت را خواهم زد.

00:21:09.059 --> 00:21:11.059
برخیز و بیعت کن

00:21:11.059 --> 00:21:13.059
پس پایم را کشید

00:21:13.059 --> 00:21:16.059
چون به عمر رسید گفت:

00:21:16.059 --> 00:21:20.059
ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت

00:21:20.059 --> 00:21:23.059
او سرنوشت خلافت را برای عمر به یاد می آورد

00:21:23.059 --> 00:21:27.059
بدون او و برادرانش در میان پسران عبدالملک

00:21:27.059 --> 00:21:29.099
عمر گفت

00:21:29.099 --> 00:21:32.099
ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت

00:21:32.099 --> 00:21:37.099
او عاقبت خلافت را با وجود عدم تمایل به او باز می گرداند

00:21:37.099 --> 00:21:42.099
این بیعتی بود که در آن خداوند جوانان اسلام را تجدید کرد

00:21:42.099 --> 00:21:46.539
و چراغی برای دین برافروز

00:21:46.539 --> 00:21:50.539
خوشا به حال خلیفه مسلمین سلیمان بن عبدالملک

00:21:50.539 --> 00:21:53.539
او خود را از گناهان خود در برابر خدا پاک کرد

00:21:53.539 --> 00:21:56.539
باکرگی او مرد خوبی است

00:21:56.539 --> 00:22:00.539
به وزیر صداقت، راجا بن هیوا تبریک می گویم

00:22:00.539 --> 00:22:05.569
خدا و رسولش و ائمه مسلمین را نصیحت می کرد

00:22:05.569 --> 00:22:08.569
خداوند ثواب خوش خطی را بدهد

00:22:08.569 --> 00:22:10.569
و او پاداش گرفت

00:22:10.569 --> 00:22:21.410
پوشیدن نظر او افراد خوب، خوش شانس و قدرتمند را راهنمایی می کند

00:22:21.410 --> 00:22:24.410
سه مرد در کیندا هستند

00:22:24.410 --> 00:22:27.950
خداوند بر آنها باران می فرستد

00:22:27.950 --> 00:22:29.950
او آنها را بر دشمنان پیروز می کند

00:22:29.950 --> 00:22:34.210
یکی از آنها رجا بن هیوه است

00:22:34.210 --> 00:22:37.009
مصلمة بن عبدالملک

00:22:48.180 --> 00:22:53.180
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند

00:22:53.180 --> 00:22:58.180
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟

00:22:58.180 --> 00:23:03.180
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند

00:23:03.180 --> 00:23:06.180
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است
