WEBVTT

00:00:01.330 --> 00:00:12.210
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:00:12.210 --> 00:00:16.210
یک چالش جدید از طرف من

00:00:16.210 --> 00:00:22.539
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:00:22.539 --> 00:00:25.539
از مهاجران مکه

00:00:25.539 --> 00:00:28.539
من یکی از اولین کسانی هستم که اسلام آوردم

00:00:28.539 --> 00:00:31.579
او دو بار به حبشه مهاجرت کرد

00:00:31.579 --> 00:00:33.579
سپس به شهر

00:00:34.609 --> 00:00:40.609
من در بدر و تمام فتوحات پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت کردم.

00:00:40.609 --> 00:00:44.799
من قبل از اسلام در مکه ثروتمند بودم

00:00:44.799 --> 00:00:47.799
پدرم عتبه بن ربیعه است

00:00:47.799 --> 00:00:50.799
استاد مکه

00:00:50.799 --> 00:00:52.799
و در میان بزرگوارانش محترم

00:00:52.799 --> 00:00:54.829
وقتی اسلام آوردم

00:00:54.829 --> 00:00:56.829
پدرم مرا رها کرد

00:00:56.829 --> 00:00:58.829
او مرا از همه چیز باز داشت

00:00:58.829 --> 00:01:04.790
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز بدر به یاران خود فرمودند

00:01:04.790 --> 00:01:08.790
من مردانی از بنی هاشم و دیگران را می شناسم

00:01:08.790 --> 00:01:10.790
آنها را به زور بیرون آوردند

00:01:10.790 --> 00:01:13.790
آنها نیازی به جنگ با ما ندارند

00:01:13.790 --> 00:01:16.790
هر کس از شما یکی از بنی هاشم را ملاقات کند

00:01:16.790 --> 00:01:18.790
او را نکش

00:01:18.790 --> 00:01:21.790
و هر که با ابوالبختری بن هشام ملاقات کرد

00:01:21.790 --> 00:01:23.790
او را نکش

00:01:23.790 --> 00:01:26.790
و هر که عباس بن عبدالمطلب را ملاقات کرد

00:01:26.790 --> 00:01:29.790
از رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:01:29.790 --> 00:01:31.790
او را نکش

00:01:31.790 --> 00:01:34.790
فقط به این دلیل آن را بیرون آورد که از آن بیزار بود

00:01:34.790 --> 00:01:36.920
پس گفتم

00:01:36.920 --> 00:01:39.920
برای کشتن پدران و پسرانمان

00:01:39.920 --> 00:01:41.920
و برادران و قبیله ما

00:01:41.920 --> 00:01:43.920
عباس را ترک می کنیم

00:01:43.920 --> 00:01:47.920
به خدا سوگند اگر او را می انداختم با شمشیر او را می کشتم

00:01:47.920 --> 00:01:53.079
پس پیام من به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید

00:01:53.079 --> 00:01:56.079
به عمر بن خطاب گفت

00:01:56.079 --> 00:02:02.079
آیا با شمشیر به صورت عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله زد؟

00:02:02.079 --> 00:02:04.239
عمر گفت

00:02:04.239 --> 00:02:05.239
ای رسول خدا

00:02:05.239 --> 00:02:09.240
بگذار گردنش را با شمشیر بزنم

00:02:09.240 --> 00:02:11.240
به خدا او منافق بود

00:02:11.240 --> 00:02:15.400
پیامبر صلی الله علیه و آله از آن نهی کرد

00:02:15.400 --> 00:02:19.620
من از آن مقاله برای خودم ترسیدم

00:02:19.620 --> 00:02:20.620
و من گفتم

00:02:20.620 --> 00:02:23.620
من هنوز از او می ترسم

00:02:23.620 --> 00:02:26.620
مگر اینکه شهادت از من کفاره کند

00:02:26.620 --> 00:02:30.620
پس من در یوم الیممه به شهادت رسیدم

00:02:30.620 --> 00:02:34.330
در آغاز غزوه در روز بدر

00:02:34.330 --> 00:02:37.330
پدرم را به دوئل دعوت کردم

00:02:37.330 --> 00:02:41.330
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نهی شد

00:02:41.330 --> 00:02:45.389
سپس پدرم در آن روز در حالی که کافر بود کشته شد

00:02:45.389 --> 00:02:48.389
وقتی مردگان را در دل بدر انداختند

00:02:48.389 --> 00:02:52.389
رسول خدا صلی الله علیه و آله بر سر آنان ایستاد

00:02:53.389 --> 00:02:56.389
آنها را به اسم صدا می کند و می گوید

00:02:56.389 --> 00:02:59.389
ای آستانه و ای شبا

00:02:59.389 --> 00:03:01.389
ای امیه بن خلف

00:03:01.389 --> 00:03:03.389
ای ابوجهل!

00:03:03.389 --> 00:03:07.389
آیا آنچه را که پروردگارت به تو وعده داده بود حق یافتی؟

00:03:07.389 --> 00:03:09.389
همانطور که برای من

00:03:09.389 --> 00:03:13.680
آنچه را که پروردگارم به من وعده داده بود حق یافتم

00:03:13.680 --> 00:03:17.680
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روی آورد

00:03:17.680 --> 00:03:21.710
او مرا دید که غمگین به نظر می‌رسم و صورتم تغییر کرده بود

00:03:21.710 --> 00:03:26.780
او به من گفت: «شاید چیزی از کار پدرت به تو رسیده است.»

00:03:26.780 --> 00:03:28.780
پس گفتم نه

00:03:28.780 --> 00:03:32.780
به خدا نه به پدرم شک کردم و نه در مرگش

00:03:32.780 --> 00:03:38.780
اما من از پدرم یک نظر و یک رویا و فضیلت می دانستم

00:03:38.780 --> 00:03:42.780
امیدوارم این امر او را به اسلام نزدیک کند

00:03:42.780 --> 00:03:45.780
وقتی امروز مصدومیتش را دیدم

00:03:45.780 --> 00:03:50.780
او پس از آنچه من به آن امید داشتم از کفر نمرد

00:03:51.780 --> 00:03:56.840
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من دعا کرد که حالم خوب شود

00:03:56.840 --> 00:04:01.830
من در زندگینامه خود به عنوان مولای سالم شناخته شده بودم

00:04:01.830 --> 00:04:05.830
من آن را قبل از اسلام پذیرفتم

00:04:05.830 --> 00:04:08.830
وقتی اسلام فرزندخواندگی را لغو کرد

00:04:08.830 --> 00:04:10.830
مولای من شو

00:04:10.830 --> 00:04:13.830
من و او مثل برادر بودیم

00:04:13.830 --> 00:04:16.829
ما با هم در مبارزه با مرتدان شرکت کردیم

00:04:16.829 --> 00:04:20.829
در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه

00:04:20.829 --> 00:04:24.829
ما در جنگ الیمامه با هم کشته شدیم

00:04:24.829 --> 00:04:27.310
من کی هستم؟

00:04:27.310 --> 00:04:41.220
جواب ابوحذیفه بن عتبه بن ربیعه رضی الله عنه است

00:04:41.220 --> 00:04:47.290
توقف کنید

00:04:47.290 --> 00:04:53.290
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:04:53.290 --> 00:04:58.100
چالش جدید

00:04:58.100 --> 00:05:00.100
من کی هستم؟

00:05:00.100 --> 00:05:05.439
من از مادران مؤمنان هستم

00:05:05.439 --> 00:05:11.439
و همسر دوم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

00:05:11.439 --> 00:05:15.600
شما یک بانوی برجسته و نجیب هستید

00:05:15.600 --> 00:05:20.660
او ابتدا با السکران بن عمر رضی الله عنه ازدواج کرد

00:05:20.660 --> 00:05:24.660
من با او به حبشه هجرت کردم تا از دین ما فرار کنم

00:05:24.660 --> 00:05:27.660
او پنج فرزند دارد

00:05:27.660 --> 00:05:33.819
زمانی که مهاجران در حبشه ضرورت بازگشت به مکه را احساس کردند

00:05:33.819 --> 00:05:36.819
من با شوهرم با آنها برگشتم

00:05:36.819 --> 00:05:38.980
در حالی که در مکه هستم

00:05:38.980 --> 00:05:40.980
وقتی در خواب دیدم

00:05:40.980 --> 00:05:45.980
ماهي مرا از آسمان فرود آورد و غمگين شدم

00:05:45.980 --> 00:05:47.980
پس به شوهرم گفتم

00:05:47.980 --> 00:05:48.980
و او گفت

00:05:48.980 --> 00:05:51.980
به خدا سوگند، زیرا رؤیای تو محقق شد

00:05:51.980 --> 00:05:55.980
من فقط برای مدت کوتاهی می مانم تا بمیرم

00:05:55.980 --> 00:05:58.980
و بعد از من ازدواج خواهی کرد

00:05:58.980 --> 00:06:02.139
شوهرم از آن روز شاکی بود

00:06:02.139 --> 00:06:04.139
بیماری بر او سنگینی می کرد

00:06:04.139 --> 00:06:07.139
تا اینکه مرگ او را فرا گرفت

00:06:07.139 --> 00:06:11.339
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با من نامزد کرد

00:06:11.339 --> 00:06:13.339
بعد از تموم شدن پریودم

00:06:13.339 --> 00:06:18.339
پس پس از وفات خدیجه رضی الله عنه با من ازدواج کرد

00:06:18.339 --> 00:06:23.339
حدود سه سال یا بیشتر با او تنها بود

00:06:23.339 --> 00:06:27.339
تا اینکه با عایشه رضی الله عنها ازدواج کرد

00:06:27.339 --> 00:06:31.199
من شوخ طبعی واضحی داشتم

00:06:31.199 --> 00:06:36.199
من رسول خدا صلی الله علیه و آله را می خنداندم

00:06:36.199 --> 00:06:37.199
و از آن

00:06:37.199 --> 00:06:41.199
پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندم

00:06:41.199 --> 00:06:44.199
روزی روزگاری در تهجده

00:06:44.199 --> 00:06:46.199
پس نماز بر من سخت شد

00:06:46.199 --> 00:06:48.230
پس وقتی شدم

00:06:48.230 --> 00:06:52.230
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتم

00:06:52.230 --> 00:06:55.230
دیروز پشت سرت نماز خواندم

00:06:55.230 --> 00:06:56.230
بنابراین او با من زانو زد

00:06:56.230 --> 00:06:59.230
تا اینکه دماغم را گرفتم

00:06:59.230 --> 00:07:02.230
از ترس کمیاب شدن خون

00:07:02.230 --> 00:07:06.230
رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید

00:07:06.230 --> 00:07:08.420
و با چنین احساسی

00:07:08.420 --> 00:07:11.420
آنان همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند

00:07:11.420 --> 00:07:13.420
با من رفتار می کنند

00:07:13.420 --> 00:07:17.550
او به دنبال فرصتی برای شوخی با من است

00:07:17.550 --> 00:07:21.550
حتی حفصه و عایشه رضی الله عنها

00:07:21.550 --> 00:07:25.550
او می خواست به من فکر کند که دجال بیرون آمده است

00:07:25.550 --> 00:07:28.550
من از این وحشت داشتم

00:07:28.550 --> 00:07:32.550
او به سرعت در گوشه ای از خانه پنهان شد

00:07:32.550 --> 00:07:34.550
در آن آتش می زدیم

00:07:34.550 --> 00:07:37.550
حفصه و عایشه به من خندیدند

00:07:37.550 --> 00:07:41.680
و چون رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد

00:07:41.680 --> 00:07:43.680
آنها را در حال خندیدن دید

00:07:43.680 --> 00:07:45.680
به آنها گفت

00:07:45.680 --> 00:07:47.680
کار شما چیست؟

00:07:47.680 --> 00:07:50.680
پس به او گفتم چه بلایی سرم آمده است

00:07:50.680 --> 00:07:52.680
بنابراین او به سمت من آمد

00:07:52.680 --> 00:07:55.680
به محض اینکه دیدمش تشویقش کردم

00:07:55.680 --> 00:07:57.680
ای رسول خدا

00:07:57.680 --> 00:07:59.680
پس دجال بیرون آمد

00:07:59.680 --> 00:08:00.680
و او گفت

00:08:00.680 --> 00:08:01.680
خیر

00:08:01.680 --> 00:08:03.680
اما نزدیک است

00:08:03.680 --> 00:08:06.680
پس خیالم راحت شد و جایم را ترک کردم

00:08:06.680 --> 00:08:12.480
و من شروع به تکان دادن رشته های ناامیدی خود کردم

00:08:12.480 --> 00:08:14.480
وقتی بزرگتر و سنگین تر شدم

00:08:14.480 --> 00:08:19.480
ترسیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طلاقم دهد

00:08:19.480 --> 00:08:24.480
پس شب و روزم را به عایشه رضی الله عنها سپردم

00:08:24.480 --> 00:08:28.480
برای رضای روح رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:08:28.480 --> 00:08:31.480
و عشق به آنچه دوست دارد

00:08:31.480 --> 00:08:37.480
و آرزوی مبعوث شدن به گروه همسرانش علیهم السلام

00:08:37.480 --> 00:08:41.509
خداوند متعال در این زمینه قول خود را نازل کرد

00:08:41.509 --> 00:08:47.509
زن از نافرمانی یا دوری از شوهرش می ترسد

00:08:47.509 --> 00:08:52.509
اگر بین خود صلح کنند گناهی بر آنها نیست

00:08:52.509 --> 00:08:57.379
سخاوتمندتر از صدقه بودم

00:08:57.379 --> 00:09:01.379
حتی عمر بن الخطاب رضی الله عنه

00:09:01.379 --> 00:09:05.379
کاسه ای پر از درهم برایم فرستاد

00:09:05.379 --> 00:09:08.379
پس گفتم این چیست؟

00:09:08.379 --> 00:09:10.379
درهم گفتند

00:09:10.379 --> 00:09:14.379
یه جورایی گفتم خرما

00:09:14.379 --> 00:09:17.500
پس آن را در بین فقرا پراکنده کردم

00:09:17.500 --> 00:09:22.500
من بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه ماندم

00:09:22.500 --> 00:09:26.500
من نه برای حج رفتم و نه برای هیچ هدفی

00:09:26.500 --> 00:09:30.500
به وصیت او رضی الله عنه

00:09:30.500 --> 00:09:32.759
من کی هستم؟

00:09:32.759 --> 00:09:42.740
جواب مادر مؤمنان است

00:09:42.740 --> 00:09:46.740
سودة بنت زمه رضی الله عنه

00:09:46.740 --> 00:09:55.950
توقف کنید

00:09:55.950 --> 00:10:03.830
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:10:03.830 --> 00:10:06.830
چالش جدی

00:10:07.830 --> 00:10:13.169
من از اصحاب انصار هستم

00:10:13.169 --> 00:10:15.169
از بنی عبدالشهل

00:10:15.169 --> 00:10:20.169
کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آنها تجلیل کرد و فرمود:

00:10:20.169 --> 00:10:22.200
بهترین نقش انصار

00:10:22.200 --> 00:10:24.200
بن النجار

00:10:24.200 --> 00:10:27.200
سپس ابن عبدالأشهل

00:10:27.200 --> 00:10:31.299
وارد بهشت شدم و برای خدا سجده نکردم

00:10:31.299 --> 00:10:36.100
من با مردم با ظلم جاهلانه رفتار می کردم

00:10:36.100 --> 00:10:40.100
پول ربوی زیادی داشتم

00:10:40.100 --> 00:10:44.100
مردم من اسلام را به من پیشنهاد می کردند

00:10:44.100 --> 00:10:46.100
او از ورود من به آن جلوگیری می کند

00:10:46.100 --> 00:10:49.100
از ترس هدر دادن پولم

00:10:49.100 --> 00:10:52.100
هنگامی که جنگ احد رخ داد

00:10:52.100 --> 00:10:55.100
خداوند به قلب اسلام تهمت زد

00:10:55.100 --> 00:10:58.100
پس آمدم در مورد پسرعموهایم بپرسم

00:10:58.100 --> 00:11:00.100
و درباره افراد قوم من

00:11:00.100 --> 00:11:02.100
بنابراین به من گفته شد

00:11:02.100 --> 00:11:06.100
آنان برای جنگ با مشرکان در احد بیرون رفتند

00:11:06.100 --> 00:11:10.100
پس برای امت خود لباس پوشیدم و بر اسبم سوار شدم

00:11:10.100 --> 00:11:12.100
بعد برای دعوا رفتم بیرون

00:11:12.100 --> 00:11:15.100
برخی از مسلمانان مرا دیدند

00:11:15.100 --> 00:11:18.100
درباره ما به شما گفتند

00:11:18.100 --> 00:11:22.100
پس گفتم که به خدا ایمان دارم

00:11:22.100 --> 00:11:26.100
سپس جنگیدم تا زخم ها مرا درست کردند

00:11:26.100 --> 00:11:28.100
من در آستانه مرگ بودم

00:11:28.100 --> 00:11:32.100
پس مرا نزد قومم بنی عبد الاشل بردند

00:11:32.100 --> 00:11:35.100
پس از من بپرس که چرا آمدم

00:11:35.100 --> 00:11:37.100
آیا این یک رژیم غذایی برای مردم من است؟

00:11:37.100 --> 00:11:40.100
یا خشم خدا و رسولش؟

00:11:40.100 --> 00:11:45.100
پس گفتم: بلكه خدا و رسولش غضب كرده اند.

00:11:45.100 --> 00:11:47.100
بعد روحیه ام لبریز شد

00:11:47.100 --> 00:11:51.100
من حتی یک دعا هم با خدا نکردم

00:11:51.100 --> 00:11:55.419
پس موضوع مرا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان کردند

00:11:55.419 --> 00:11:57.419
و او گفت

00:11:57.419 --> 00:12:00.419
او از اهل بهشت است

00:12:00.419 --> 00:12:02.799
من کی هستم؟

00:12:02.799 --> 00:12:12.710
دقیق ترین جواب

00:12:12.710 --> 00:12:20.940
عمر بن ثابت رضی الله عنه

00:12:20.940 --> 00:12:31.299
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:12:31.299 --> 00:12:35.299
یک چالش جدید از طرف من

00:12:35.299 --> 00:12:42.860
من یکی از اصحاب قبیله جُهینه هستم

00:12:42.860 --> 00:12:45.950
من از متحدان انصار بودم

00:12:45.950 --> 00:12:47.950
من در گذشته مسلمان شدم

00:12:47.950 --> 00:12:51.240
شاهد دومین بیعت عقبه بود

00:12:51.240 --> 00:12:57.240
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به مأموریت های خاصی می فرستاد

00:12:57.240 --> 00:12:59.240
پس من این کار را انجام می دهم

00:12:59.240 --> 00:13:01.240
من قهرمان شورشی هستم

00:13:01.240 --> 00:13:06.000
و مرد کارهای دشوار

00:13:06.000 --> 00:13:10.000
من در غزوه عبدالله بن عطیکر رضی الله عنه شرکت کردم

00:13:10.000 --> 00:13:13.059
کشتن ابن ابی الحقیق در خیبر

00:13:13.059 --> 00:13:18.289
من به تنهایی خطرناک ترین مرد برای مسلمانان جزیره را کشتم

00:13:18.289 --> 00:13:24.419
رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی مرا صدا زد و فرمود

00:13:24.419 --> 00:13:28.419
به من رسیده است که خالد بن سفیان الهذلی

00:13:28.419 --> 00:13:31.419
مردم برای تسخیر من جمع می شوند

00:13:31.419 --> 00:13:35.419
درخت خرمایی نزدیک شهر است

00:13:35.419 --> 00:13:37.509
پس بیا و او را بکش

00:13:37.509 --> 00:13:40.509
پس گفتم یا رسول الله

00:13:41.509 --> 00:13:44.740
پس گفتم یا رسول الله

00:13:44.740 --> 00:13:48.740
من از کسی نمی ترسم

00:13:48.740 --> 00:13:50.740
و او گفت

00:13:50.740 --> 00:13:51.740
بله

00:13:51.740 --> 00:13:54.860
اگر او را ملاقات کنید دچار غاز خواهید شد

00:13:54.860 --> 00:13:57.860
و شیطان را به یاد آورید

00:13:57.860 --> 00:13:59.899
پس نزد خالد الهذعلی رفتم

00:13:59.899 --> 00:14:01.899
شمشیرمو بالا میبرم

00:14:01.899 --> 00:14:03.899
پس گفتم یا رسول الله

00:14:03.899 --> 00:14:07.019
من از کسی نمی ترسم

00:14:07.019 --> 00:14:08.019
و او گفت

00:14:08.019 --> 00:14:09.019
بله

00:14:09.019 --> 00:14:11.019
با هذعلی صادق خواهید بود

00:14:11.019 --> 00:14:13.019
شمشیرمو بالا میبرم

00:14:13.019 --> 00:14:17.149
تا اینکه بعد از ظهر به او رسیدم

00:14:17.149 --> 00:14:18.149
حرکت را فراهم کنید

00:14:18.149 --> 00:14:21.149
وقتی او را دیدم، آنچه را ری-آمان برای او تعریف کرد، یافتم

00:14:21.149 --> 00:14:24.149
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:14:24.149 --> 00:14:26.149
از سرما

00:14:26.149 --> 00:14:27.309
پس گفتم

00:14:28.309 --> 00:14:31.309
رسول خدا راست گفت

00:14:31.309 --> 00:14:33.309
پس به او نزدیک شدم

00:14:33.309 --> 00:14:36.309
می ترسیدم بین من و او دعوا شود

00:14:36.309 --> 00:14:38.309
مرا از نماز پرت می کند

00:14:38.309 --> 00:14:40.909
سرم را تکان می دهم

00:14:41.279 --> 00:14:43.179
وقتی تمومش کردم

00:14:43.379 --> 00:14:43.899
او گفت

00:14:44.379 --> 00:14:45.379
مرد کیست؟

00:14:46.409 --> 00:14:46.909
گفتم

00:14:47.110 --> 00:14:48.909
یک مرد عرب

00:14:49.309 --> 00:14:52.909
او از تو و اجتماع تو با این مرد در یثرب شنید.

00:14:53.309 --> 00:14:55.309
او آمد تا با شما باشد

00:14:56.129 --> 00:14:56.629
او گفت

00:14:57.330 --> 00:14:58.029
بله

00:14:58.629 --> 00:14:59.629
ما در آن هستیم

00:15:00.429 --> 00:15:01.730
پس با او راه افتادم

00:15:02.330 --> 00:15:04.129
حتی اگر آن را مدیریت کنم

00:15:04.629 --> 00:15:07.629
با شمشیر به او حمله کردم و او را کشتم

00:15:07.629 --> 00:15:11.629
و همسرانش را فداکار او گذاشتم.

00:15:11.629 --> 00:15:14.730
با عجله به شهر برگشتم

00:15:14.730 --> 00:15:17.820
وقتی یارانش مرگ او را دیدند

00:15:17.820 --> 00:15:21.659
پس از او متفرق شدند

00:15:21.659 --> 00:15:25.659
وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم

00:15:25.659 --> 00:15:28.659
گفت: بهترین چهره.

00:15:28.659 --> 00:15:32.690
گفتم: او را کشتم یا رسول الله

00:15:32.690 --> 00:15:35.720
گفت حق با شماست

00:15:35.720 --> 00:15:38.720
سپس برخاست و وارد خانه اش شد

00:15:38.720 --> 00:15:40.720
پس به من آب میوه داد

00:15:40.720 --> 00:15:44.879
گفت: این را با خودت نگه دار.

00:15:44.879 --> 00:15:46.879
بنابراین من آن را بر سر مردم برداشتم

00:15:46.879 --> 00:15:50.909
گفتند: این آب میوه گیری چیست؟

00:15:50.909 --> 00:15:55.909
گفتم: رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به من داد

00:15:55.909 --> 00:16:00.139
دستور داد آن را نزد خود نگه دارم

00:16:00.139 --> 00:16:04.139
گفتند: برنگردی و از او بپرسی؟

00:16:05.139 --> 00:16:11.139
گفتم: چرا این شیره را به من دادی یا رسول الله؟

00:16:11.139 --> 00:16:15.230
گفت این نشانه بین من و توست

00:16:15.230 --> 00:16:18.259
من شما را در روز قیامت از آن می شناسم

00:16:18.259 --> 00:16:22.259
کمترین مردم در آن روز کوته بین خواهند بود

00:16:22.259 --> 00:16:27.360
یعنی کمتر کسی عمل نیک دارد

00:16:27.360 --> 00:16:30.360
روز قیامت بر آن تکیه می کنند

00:16:30.360 --> 00:16:33.360
همانطور که یک فرد به درخت تکیه می کند

00:16:33.360 --> 00:16:38.649
این آبمیوه گیری برای من با ارزش ترین چیز شد

00:16:38.649 --> 00:16:42.649
آن را به شمشیرم وصل کردم و با من ماند

00:16:42.649 --> 00:16:46.710
وقتی مرگ به من نزدیک شد، دستور دادم

00:16:46.710 --> 00:16:50.710
پس او را در تابوت من گذاشتند و با من دفن کردند

00:16:50.710 --> 00:16:53.029
من کی هستم؟

00:16:53.029 --> 00:17:05.529
جواب عبدالله بن انیس الجهانی رضی الله عنه

00:17:05.529 --> 00:17:21.079
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:17:21.079 --> 00:17:27.990
یک چالش جدید از طرف من

00:17:27.990 --> 00:17:34.579
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:17:34.579 --> 00:17:38.579
از پارسیان از کشور اسبهان

00:17:38.579 --> 00:17:43.579
او قبل از اسلام با مجوس، مسیحیت و یهودیت زندگی می کرد

00:17:43.579 --> 00:17:47.579
وقتی اسلام آوردم فرزند اسلام شدم

00:17:47.579 --> 00:17:50.579
پارسیان برای ورود به آن دویدند

00:17:50.579 --> 00:17:53.579
من به عنوان جوینده حقیقت شناخته شدم

00:17:53.579 --> 00:17:57.670
در محیطی مجلل زندگی می کردم

00:17:57.670 --> 00:18:01.670
او به مجوسی اعتقاد دارد و آتش را می پرستد

00:18:01.670 --> 00:18:04.670
پدرم دهکده بود

00:18:04.670 --> 00:18:06.670
او مرا خیلی دوست داشت

00:18:06.670 --> 00:18:10.670
پس بنده خدای آنها که آتش است بودم

00:18:10.670 --> 00:18:12.670
روی آن بلند می شوم

00:18:12.670 --> 00:18:15.670
نذار یه لحظه محو بشه

00:18:15.670 --> 00:18:18.670
پدرم به من دریغ نکرد

00:18:18.670 --> 00:18:25.019
روزی پدرم مرا برای حاجتی به باغمان فرستاد

00:18:25.019 --> 00:18:29.019
پس از کنار راهبی که در حجره اش مشغول عبادت بود گذشتم

00:18:29.019 --> 00:18:31.019
عبادتش را دوست داشتم

00:18:31.019 --> 00:18:34.019
پس با او نشستم و به آنچه می گفت گوش دادم

00:18:34.019 --> 00:18:37.019
تا اینکه برای پدرم دیر رسیدم

00:18:37.019 --> 00:18:40.019
من او را در باغ راحت نکردم

00:18:40.019 --> 00:18:43.019
او برای من خیلی می ترسید

00:18:43.019 --> 00:18:47.019
وقتی اومدم پیشش گفتم چرا دیر اومدم

00:18:47.019 --> 00:18:49.019
و من به او گفتم

00:18:49.019 --> 00:18:52.019
دین راهب از دین ما بهتر است

00:18:52.019 --> 00:18:54.019
با من قهر کرد

00:18:54.019 --> 00:18:57.019
مرا در خانه حبس کرد و بستم

00:18:57.019 --> 00:19:00.019
بنابراین توانستم گره خودم را باز کنم

00:19:00.019 --> 00:19:05.019
من با کاروانی از مسیحیان به خانه هایشان رفتم

00:19:05.019 --> 00:19:08.019
بنابراین با کشیش ارشد در میان آنها آشنا شدم

00:19:08.019 --> 00:19:09.019
پس او را موظف کردم

00:19:09.019 --> 00:19:11.019
وقتی فوت کرد

00:19:11.019 --> 00:19:15.019
او مرا به کشیش دیگری در کشور دیگری توصیه کرد

00:19:15.019 --> 00:19:17.019
پس به سمتش رفتم

00:19:17.019 --> 00:19:19.019
و غیره

00:19:19.019 --> 00:19:21.019
هرگاه راهبی بمیرد

00:19:21.019 --> 00:19:23.019
من به یک راهب دیگر نقل مکان کردم

00:19:23.019 --> 00:19:26.019
تا اینکه آخری به من گفت

00:19:26.019 --> 00:19:28.019
یعنی قهوه ای

00:19:28.019 --> 00:19:33.019
هیچ مرد خوبی در میان مسیحیان باقی نمانده است که من شما را به او توصیه کنم

00:19:33.019 --> 00:19:36.019
اما زمان پیامبری شما را گمراه کرد

00:19:36.019 --> 00:19:39.019
در سرزمین عرب بیرون می آید

00:19:39.019 --> 00:19:42.019
وصف او چنین و چنان است

00:19:42.019 --> 00:19:46.059
اگر می توانید به او برسید، این کار را انجام دهید

00:19:46.059 --> 00:19:47.059
پس منتظر ماندم

00:19:47.059 --> 00:19:51.059
تا اینکه جمعی از اعراب بنی کلب از کنار ما گذشتند

00:19:51.059 --> 00:19:56.059
بنابراین پیشنهاد کردم که من را با آنها به خانه هایشان ببرم

00:19:56.059 --> 00:20:00.059
در ازای اینکه هر چه دارم به آنها بدهم

00:20:00.059 --> 00:20:03.059
آنها موافقت کردند و من با آنها سفر کردم

00:20:03.059 --> 00:20:04.059
و در راه

00:20:04.059 --> 00:20:06.059
به من خیانت کردند

00:20:06.059 --> 00:20:08.059
پس همه پولم را گرفتند

00:20:08.059 --> 00:20:12.059
به من کمک کن تا یک یهودی از وادی القری پیدا کنم

00:20:12.059 --> 00:20:17.059
سپس یهودی دیگری مرا از یثرب از بنی قریظه خرید

00:20:17.059 --> 00:20:21.500
مرا نزد قومش در مدینه برد

00:20:21.500 --> 00:20:25.500
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد

00:20:25.500 --> 00:20:27.500
من در مورد آن شنیدم

00:20:27.500 --> 00:20:29.500
پس با عجله به سمتش رفتم

00:20:29.500 --> 00:20:34.500
شروع کردم به بررسی علائمی که دوستم به من گفت

00:20:34.500 --> 00:20:37.500
وقتی فهمیدم او همان پیامبری است که به دنبالش بودم

00:20:37.500 --> 00:20:41.500
اگر او را در آغوش بگیرم، او را می بوسم و گریه می کنم

00:20:41.500 --> 00:20:43.500
من در دستانم تسلیم اسلام شدم

00:20:43.500 --> 00:20:47.500
داستانم را با تمام جزئیاتش به او گفتم

00:20:47.500 --> 00:20:51.500
او رضی الله عنه تحت تأثیر او قرار گرفت

00:20:51.500 --> 00:20:59.339
من به خاطر بندگی بدر و کسی را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم.

00:20:59.339 --> 00:21:04.460
پس پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد که برای استادم نامه بنویسم

00:21:04.460 --> 00:21:06.460
پس من آن را نوشتم

00:21:06.460 --> 00:21:13.559
پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحابش مرا در اجرای نامه یاری کردند

00:21:13.559 --> 00:21:18.559
سپس شاهد جنگ خندق با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:21:18.559 --> 00:21:21.589
به عنوان اولین صحنه من در اسلام

00:21:21.589 --> 00:21:26.589
من بودم که به آنها گفتم در اطراف شهر سنگر بزنند

00:21:26.589 --> 00:21:29.619
برای محافظت از او در برابر دشمنان

00:21:29.619 --> 00:21:32.619
وقتی طرفین آمدند و خندق را دیدند

00:21:32.619 --> 00:21:37.619
گفتند این حیله ای است که اعراب آن را نمی دانند

00:21:37.619 --> 00:21:42.490
خداوند توطئه آنها را بر ضد آنها برگرداند

00:21:42.490 --> 00:21:47.490
روزی در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم

00:21:47.490 --> 00:21:51.549
دستش را به رانم زد و گفت

00:21:51.549 --> 00:21:54.549
سوگند به کسی که جان من در دست اوست

00:21:54.549 --> 00:21:57.549
اگر ایمان در Pleiades بود

00:21:57.549 --> 00:22:02.289
برای خوردن چنین مردانی

00:22:02.289 --> 00:22:10.779
من کی هستم؟

00:22:10.779 --> 00:22:24.819
جواب سلمان فارسی رضی الله عنه است

00:22:24.819 --> 00:22:31.880
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید

00:22:31.880 --> 00:22:42.740
چالش جدید من کی هستم؟

00:22:42.740 --> 00:22:45.740
من از اصحاب انصار هستم

00:22:45.740 --> 00:22:51.829
من قبل از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه اسلام آوردم

00:22:51.829 --> 00:22:54.829
سپس هنگامی که به آنجا رسید با او بیعت کرد

00:22:54.829 --> 00:22:58.829
من همیشه در روستا بودم و به غنائمم رسیدگی می کردم

00:22:58.829 --> 00:23:01.829
پس او رضی الله عنه به من اختیار داد

00:23:01.829 --> 00:23:06.829
با بیعت با من با بیعت بادیه نشینان یا بیعت با مهاجرین.

00:23:06.829 --> 00:23:10.829
پس گفتم: «بلکه بیعت با مهاجران».

00:23:10.829 --> 00:23:14.859
سپس برای نگهداری از غنایم بیرون رفتم

00:23:14.859 --> 00:23:19.819
من و موثانه ده مرد بودیم که اسلام آوردیم

00:23:19.819 --> 00:23:21.819
ما دور از شهر زندگی می کنیم

00:23:21.819 --> 00:23:24.819
بیایید گوسفندان خود را در دره های آن بچریم

00:23:24.819 --> 00:23:29.819
پس گفتیم: بگذار هر روز یکی از ما به شهر برود.

00:23:29.819 --> 00:23:33.819
و گوسفندانش را به ما بسپارد تا ما از آنها نگهداری کنیم

00:23:33.819 --> 00:23:37.819
اگر برگردد از آنها درس می گیریم

00:23:37.819 --> 00:23:43.890
پس به آنها گفتم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برویم

00:23:43.890 --> 00:23:48.890
و من در اینجا خواهم ماند و با غنایم از گوسفندان شما مراقبت می کنم

00:23:49.890 --> 00:23:52.890
من خیلی مراقب او بودم

00:23:52.890 --> 00:23:59.049
پس یارانم صبح رفتند و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند

00:23:59.049 --> 00:24:01.049
من به گوسفند می روم

00:24:01.049 --> 00:24:04.049
تا اینکه خودم را اصلاح کردم و گفتم

00:24:04.049 --> 00:24:10.049
وای بر تو از غنایمی که نه چاق کننده است و نه غنی

00:24:10.049 --> 00:24:15.049
از مصاحبت با رسول خدا صلی الله علیه و آله غافل می شوید

00:24:15.049 --> 00:24:18.049
و در حالی که آنجا بود قرآن را از او گرفت

00:24:18.049 --> 00:24:23.079
سپس غنیمت را رها کردم و به شهر رفتم

00:24:23.079 --> 00:24:29.079
ماندن در مسجد در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:24:29.079 --> 00:24:34.039
به رسول خدا صلی الله علیه و آله متعهد شدم

00:24:34.039 --> 00:24:38.039
او اغلب مرا پشت سرش سوار بر اسب هل می داد

00:24:38.039 --> 00:24:43.039
تا اینکه از کفل پیامبر صلی الله علیه و آله آگاه شدم

00:24:43.039 --> 00:24:45.170
و در یک زمان

00:24:46.170 --> 00:24:51.170
افسار قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در دست گرفته بودم.

00:24:51.170 --> 00:24:53.170
او بر آن سوار است

00:24:53.170 --> 00:24:57.170
ما در شهر قدم می زنیم

00:24:57.170 --> 00:25:00.170
به من گفت سوار نشو

00:25:00.170 --> 00:25:06.259
پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستم که به جای او سوار شود.

00:25:06.259 --> 00:25:09.299
پس علی سه بار آن را تکرار کرد

00:25:09.299 --> 00:25:12.299
فهمیدم که باید بگویم نه

00:25:12.299 --> 00:25:16.299
اما می ترسیدم که این یک گناه باشد

00:25:16.299 --> 00:25:18.299
پس گفتم بله

00:25:18.299 --> 00:25:19.299
بنابراین او پایین آمد

00:25:19.299 --> 00:25:22.299
نایحه سوارش شد و پیاده شد

00:25:22.299 --> 00:25:26.299
پیامبر صلی الله علیه و آله سوار شد

00:25:26.299 --> 00:25:28.299
بعد به من گفت

00:25:28.299 --> 00:25:32.299
آیا دو سوره را که مانند آنها دیده نشده است به شما یاد ندهم؟

00:25:32.299 --> 00:25:35.390
گفتم: آری یا رسول الله.

00:25:35.390 --> 00:25:37.390
پس برام بخون

00:25:37.390 --> 00:25:39.390
و بگو پناه می برم به پروردگار خلق

00:25:39.390 --> 00:25:42.390
و بگو پناه می برم به پروردگار مردم

00:25:42.390 --> 00:25:44.390
سپس نماز اقامه شد

00:25:44.390 --> 00:25:47.390
پس او رضی الله عنه جلو آمد

00:25:47.390 --> 00:25:49.390
با آنها نماز خواند

00:25:49.390 --> 00:25:51.420
بعد به من گفت

00:25:51.420 --> 00:25:56.130
هر بار که می خوابید و بیدار می شوید آنها را بخوانید

00:25:56.130 --> 00:26:01.130
به خاطر نزدیکی من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

00:26:01.130 --> 00:26:03.130
قرآن را از او گرفتم

00:26:03.130 --> 00:26:06.130
تا اینکه یکی از قاریان شدم

00:26:06.130 --> 00:26:09.160
و من صدای خوبی با آن داشتم

00:26:09.160 --> 00:26:14.160
امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه بارها به زیارت می رفت.

00:26:14.160 --> 00:26:19.160
او از من می خواهد که چیزی از قرآن را به او نشان دهم

00:26:19.160 --> 00:26:23.420
وقتی می خواندم اشک می ریخت، خدا از او راضی باشد

00:26:23.420 --> 00:26:25.420
و وقتی مرگ به سراغم آمد

00:26:25.420 --> 00:26:28.420
بچه هایم را جمع کردم و به آنها آموزش دادم

00:26:28.420 --> 00:26:29.420
پس گفتم

00:26:29.420 --> 00:26:31.420
پسرم

00:26:31.420 --> 00:26:33.480
من شما را از سه کار نهی می کنم

00:26:33.480 --> 00:26:39.480
احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را جز از موثق نپذیرید.

00:26:39.480 --> 00:26:43.480
و قرض نگیرید، حتی اگر خرقه بر تن داشته باشید

00:26:43.480 --> 00:26:45.480
و شعر نگویید

00:26:45.480 --> 00:26:48.480
بنابراین از قرآن منحرف می شوند

00:26:48.480 --> 00:26:58.299
من کی هستم؟

00:26:58.299 --> 00:27:11.779
جواب عقبه بن عامر الجهانی رضی الله عنه است

00:27:11.779 --> 00:27:14.779
توقف کنید

00:27:14.779 --> 00:27:18.779
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:27:18.779 --> 00:27:29.130
چالش جدید من کی هستم؟

00:27:29.130 --> 00:27:32.130
من از ام حات المؤمنین هستم

00:27:32.130 --> 00:27:37.130
او عمه پدری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است

00:27:37.130 --> 00:27:39.259
اسم من بارا بود

00:27:39.259 --> 00:27:42.259
نام مستعار من ام حکیم است

00:27:42.259 --> 00:27:46.319
پس پیامبر صلی الله علیه و آله نام مرا تغییر داد

00:27:46.319 --> 00:27:49.319
من یکی از اولین زنان مهاجر هستم

00:27:49.319 --> 00:27:52.480
رسول خدا صلی الله علیه و آله از من خواستگاری کرد

00:27:52.480 --> 00:27:56.480
به سرورش زید بن حارثه رضی الله عنه

00:27:56.480 --> 00:27:58.480
بنابراین من رد کردم

00:27:58.480 --> 00:28:01.640
سپس خداوند متعال سخنی را نازل کرد

00:28:01.640 --> 00:28:04.640
برای مؤمن مرد و زن نیست

00:28:04.640 --> 00:28:08.640
اگر خدا و رسولش در موردی تصمیم گرفته باشند

00:28:08.640 --> 00:28:12.640
که آنها باید بهترین امور خود را داشته باشند

00:28:12.640 --> 00:28:16.640
و هر که خدا و رسولش را نافرمانی کند

00:28:16.640 --> 00:28:20.640
او آشکارا به بیراهه رفته است

00:28:20.640 --> 00:28:26.019
چاره ای جز اطاعت از خدا و رسولش نداشتم

00:28:26.019 --> 00:28:28.019
پس با زیده ازدواج کرد

00:28:28.019 --> 00:28:31.089
سپس زید از من طلاق گرفت

00:28:31.089 --> 00:28:35.089
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با من ازدواج کرد

00:28:35.089 --> 00:28:37.089
به فرمان خداوند متعال

00:28:37.089 --> 00:28:40.089
این به دلیل حکمت الهی است

00:28:40.089 --> 00:28:46.089
مستلزم از بین بردن آنچه در دوران پیش از اسلام درباره فرزندخواندگی شناخته شده بود

00:28:46.089 --> 00:28:50.089
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من وارد شد

00:28:50.089 --> 00:28:53.250
بدون قیم یا شاهد

00:28:53.250 --> 00:28:57.250
من به آن برای مادران مؤمنان افتخار کردم

00:28:57.250 --> 00:28:59.250
و من به آنها می گویم

00:28:59.250 --> 00:29:01.250
شوهر، خانواده خودت باش

00:29:01.250 --> 00:29:06.250
خداوند من را از بالای هفت آسمان ازدواج کرد

00:29:06.250 --> 00:29:11.210
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا توصیف کرد

00:29:11.210 --> 00:29:13.210
که پناهش بدم

00:29:13.210 --> 00:29:15.210
یعنی متواضع و متواضع

00:29:15.210 --> 00:29:17.240
و من صدقه را دوست داشتم

00:29:17.240 --> 00:29:20.240
و دلسوزی برای فقرا

00:29:20.240 --> 00:29:22.240
بنابراین من با دستانم کار می کردم

00:29:22.240 --> 00:29:25.240
و از درآمد خود صدقه می دهم

00:29:25.240 --> 00:29:28.240
تا اینکه به مادر بینوایان معروف شد

00:29:28.240 --> 00:29:34.400
پیامبر صلی الله علیه و آله روزی به همسرانش فرمود

00:29:34.400 --> 00:29:36.400
عجله کن به من سر بزن

00:29:36.400 --> 00:29:38.400
طولانی تر یک دست باشد

00:29:38.400 --> 00:29:42.460
سپس دست هایمان را روی دیوار می گذاریم

00:29:42.460 --> 00:29:45.460
ما می بینیم که کدام یک از ما بلندترین دست را دارد

00:29:45.460 --> 00:29:48.460
و من کوتاه دست بودم

00:29:48.460 --> 00:29:55.500
اما من اولین همسر او بودم که از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کردم

00:29:55.500 --> 00:29:58.500
بنابراین مردم می دانستند که منظور چیست

00:29:58.500 --> 00:30:03.500
درازترین دست برای صدقه و بخشش و مهربانی

00:30:03.500 --> 00:30:07.549
من عاشق خیریه شده ام

00:30:07.549 --> 00:30:10.549
گفتم وقتی مرگ سراغم آمد

00:30:10.549 --> 00:30:13.549
کفنم را آماده کرده ام

00:30:13.549 --> 00:30:17.549
اگر عمر رضی الله عنه را کفن بفروشی

00:30:17.549 --> 00:30:20.549
پس یکی از آنها را صدقه بدهید

00:30:20.549 --> 00:30:24.549
و کجا می توانی مرا به قبرم راهنمایی کنی؟

00:30:24.549 --> 00:30:27.549
صدقه دادن با ردای هنر

00:30:27.549 --> 00:30:29.549
پس انجامش بده

00:30:29.549 --> 00:30:31.779
من کی هستم؟

00:30:31.779 --> 00:30:40.440
جواب مادر مؤمنان است

00:30:40.440 --> 00:30:44.440
زینب بنت جحش رضی الله عنه

00:30:45.440 --> 00:30:55.119
توقف کنید

00:30:55.119 --> 00:31:03.000
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:31:03.000 --> 00:31:07.000
یک چالش جدید از طرف من

00:31:07.000 --> 00:31:13.430
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:31:13.430 --> 00:31:16.430
رئیس قبیله ثقیف

00:31:16.430 --> 00:31:18.430
و یکی از چهره های اعراب

00:31:18.430 --> 00:31:22.460
من از کودکی به حاکمیت و افتخار رسیدم

00:31:22.460 --> 00:31:26.589
و من همانی هستم که مشرکان گفتند که گفتند

00:31:26.589 --> 00:31:32.619
اگر این قرآن بر بزرگی از آن دو روستا نازل نمی شد

00:31:32.619 --> 00:31:35.660
منظورشان من بود، من اهل طائف هستم

00:31:35.660 --> 00:31:39.660
ولید بن مغیره اهل مکه است

00:31:39.660 --> 00:31:46.650
قریش مرا برای مذاکره با پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیبیه فرستادند.

00:31:46.650 --> 00:31:49.740
پس نزد او آمدم و با او صحبت کردم

00:31:49.740 --> 00:31:52.740
وضعیت یارانش را در اطرافش دیدم

00:31:52.740 --> 00:31:56.809
پس نزد اهل مکه برگشتم و به آنها گفتم

00:31:56.809 --> 00:32:00.809
برخی از یاران محمد را دیدم که در شگفت بودند

00:32:00.809 --> 00:32:03.809
به خدا هیچ بویی از انتقام نمی آید

00:32:03.809 --> 00:32:06.809
مگر اینکه در کف دست یکی از آنها افتاده باشد

00:32:06.809 --> 00:32:09.809
آن را روی صورت و پوستش مالید

00:32:09.809 --> 00:32:13.809
اگر به آنها امر کند در امر او عجله می کنند

00:32:13.809 --> 00:32:15.809
و اگر وضو بگیری

00:32:15.809 --> 00:32:18.809
آنها تقریباً بر سر وضعیت او دعوا کردند

00:32:18.809 --> 00:32:20.809
و اگر صحبت کند

00:32:20.809 --> 00:32:23.809
صدایشان را برای او پایین آوردند

00:32:23.809 --> 00:32:27.900
از روی احترام به او نگاه نمی کنند

00:32:27.900 --> 00:32:30.259
چه افرادی؟

00:32:30.259 --> 00:32:33.259
به خدا سوگند نزد پادشاهان آمده ام

00:32:33.259 --> 00:32:37.259
به قیصر و کسری و نگوس رسید

00:32:37.259 --> 00:32:41.259
به خدا سوگند من هرگز پادشاهی را ندیدم که مورد احترام یارانش باشد

00:32:41.259 --> 00:32:45.259
اصحاب محمد نیز محمد را تسبیح می گویند

00:32:45.259 --> 00:32:49.289
او یک طرح راهنمایی را به شما ارائه کرد

00:32:49.289 --> 00:32:52.279
پس پذیرفتند

00:32:52.279 --> 00:32:57.279
من با قوم خود در طائف بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را محاصره کرد

00:32:57.279 --> 00:33:00.569
پس از جنگ حنین

00:33:00.569 --> 00:33:04.569
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت

00:33:04.569 --> 00:33:06.569
دنبالش رفتم

00:33:06.569 --> 00:33:09.569
قبل از رسیدن به شهر او را گرفتم

00:33:09.569 --> 00:33:11.569
پس اسلام آوردم

00:33:11.569 --> 00:33:13.569
از او خواستم به سوی قوم من بازگردد

00:33:13.569 --> 00:33:16.599
پس آنها را به اسلام دعوت می کنم

00:33:16.599 --> 00:33:20.599
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود

00:33:20.599 --> 00:33:22.599
تو را کشتند

00:33:22.599 --> 00:33:24.859
پس گفتم

00:33:24.859 --> 00:33:26.859
ای رسول خدا

00:33:26.859 --> 00:33:29.859
من عاشق و مطیع آنها هستم

00:33:29.859 --> 00:33:33.859
و من آنها را بیشتر از بینایی آنها دوست دارم

00:33:33.859 --> 00:33:37.859
اگر مرا در خواب می دیدند، بیدارم نمی کردند

00:33:37.859 --> 00:33:39.859
پس به من اجازه داد

00:33:39.859 --> 00:33:44.019
پس نزد آنها رفتم و آنها را به اسلام دعوت کردم

00:33:44.019 --> 00:33:46.019
وقتی به طائف رسیدم

00:33:46.019 --> 00:33:48.019
به یک کوهستان مشرف شدم

00:33:48.019 --> 00:33:51.019
پس آنها را به اسلام دعوت کردم

00:33:51.019 --> 00:33:53.019
دینم را به آنها نشان دادم

00:33:53.019 --> 00:33:57.049
از هر طرف بر من نجابت فرود آوردند

00:33:57.049 --> 00:34:00.049
یک تیر مرا کشت

00:34:00.049 --> 00:34:03.180
بنابراین خانواده ام مرا به خانه بردند

00:34:03.180 --> 00:34:05.180
و به من گفتند

00:34:05.180 --> 00:34:07.339
آنچه در خون خود می بینید

00:34:07.339 --> 00:34:08.340
پس گفتم

00:34:08.340 --> 00:34:11.340
کرامتی که خداوند مرا با آن گرامی داشته است

00:34:11.340 --> 00:34:15.369
و شهادتی که خدا به من داد

00:34:15.369 --> 00:34:21.369
در من چیزی نیست جز آنچه در شهدایی که در راه خدا کشته شدند

00:34:21.369 --> 00:34:24.369
با رسول خدا صلی الله علیه و آله

00:34:24.369 --> 00:34:27.369
قبل از اینکه تو را ترک کند

00:34:27.369 --> 00:34:31.329
پس مرا با آنها دفن کن

00:34:31.329 --> 00:34:34.329
آنها فکر می کردند که مردم من مانند من هستند

00:34:34.329 --> 00:34:37.329
مانند همنشین یاسین در میان قومش

00:34:37.329 --> 00:34:40.550
آنها را به سوی خدا خواند و آنها او را کشتند

00:34:40.550 --> 00:34:44.550
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:34:44.550 --> 00:34:48.550
حضرت عیسی بن مریم علیه السلام را دید

00:34:48.550 --> 00:34:53.190
پس من نزدیکترین فرد به او هستم

00:34:53.190 --> 00:35:01.400
من کی هستم؟

00:35:01.400 --> 00:35:03.400
پاسخ

00:35:03.400 --> 00:35:15.050
عروة بن مسعود ثقفی رضی الله عنه

00:35:15.050 --> 00:35:18.530
توقف کنید

00:35:18.530 --> 00:35:22.530
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:35:22.530 --> 00:35:28.409
چالش جدید

00:35:28.409 --> 00:35:32.840
من کی هستم؟

00:35:32.840 --> 00:35:35.840
من یکی از همراهان مهاجر هستم

00:35:35.840 --> 00:35:38.840
من در گذشته در مکه مسلمان شدم

00:35:38.840 --> 00:35:40.940
او به حبشه مهاجرت کرد

00:35:40.940 --> 00:35:43.940
سپس با مناد به مکه بازگشتم

00:35:43.940 --> 00:35:46.940
بعد می خواستم به شهر مهاجرت کنم

00:35:46.940 --> 00:35:49.059
من نتوانستم

00:35:49.059 --> 00:35:52.059
و تو با فضیلت بودی

00:35:52.059 --> 00:35:56.059
برادر بزرگتر عمر بن العاص رضی الله عنه است

00:35:56.059 --> 00:35:58.059
از این اعراب

00:35:58.059 --> 00:36:04.059
پیامبر صلی الله علیه و آله بر ایمان ما شهادت داد

00:36:04.059 --> 00:36:07.059
زمانی که می خواستم به شهر مهاجرت کنم

00:36:07.059 --> 00:36:13.059
عمر بن خطابی و عیاش بن ابی ربیعه رضی الله عنهم با هم قرار گذاشتم.

00:36:13.059 --> 00:36:18.059
در مکانی مشخص در خارج از مکه ملاقات خواهیم کرد

00:36:18.059 --> 00:36:19.059
و گفتیم

00:36:19.059 --> 00:36:23.059
اگر نداشته باشد به زندان می افتد

00:36:23.059 --> 00:36:25.219
دو همراهش را رها کن

00:36:25.219 --> 00:36:28.219
صبح روز دوم

00:36:28.219 --> 00:36:31.219
عمر و عیاش خود را در محل مشخص شده یافتند

00:36:31.219 --> 00:36:33.219
و من به خاطر آنها زندانی شدم

00:36:33.219 --> 00:36:36.280
پس به شهر رفت

00:36:36.280 --> 00:36:37.280
همانطور که برای من

00:36:37.280 --> 00:36:39.280
مردم من از من خبر داشتند

00:36:39.280 --> 00:36:42.280
مرا بستند و شکنجه کردند

00:36:42.280 --> 00:36:44.280
در مورد دینم مرا وسوسه کردند

00:36:44.280 --> 00:36:46.280
من مجذوب شدم

00:36:46.280 --> 00:36:49.280
بنابراین مردم می گفتند

00:36:49.280 --> 00:36:54.280
خداوند هیچ کفر و عدالت و توبه ای را از کسانی که به آنها داده ایم نمی پذیرد

00:36:54.280 --> 00:36:56.380
مردمی که خدا را می شناختند

00:36:56.380 --> 00:37:00.380
سپس به سبب مصیبتى که بر آنان وارد شد به کفر بازگشتند

00:37:00.380 --> 00:37:05.599
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمد

00:37:05.599 --> 00:37:09.599
خداوند متعال درباره آنها و ما نازل فرمود

00:37:09.599 --> 00:37:18.599
بگو ای بندگان من که بر خود ستم کرده اید از رحمت خدا ناامید نشوید

00:37:18.599 --> 00:37:24.599
خداوند همه گناهان را می بخشد

00:37:24.599 --> 00:37:30.949
او آمرزنده و مهربان است

00:37:30.949 --> 00:37:46.949
و پیش از آنکه عذاب به سراغت بیاید، به سوی پروردگارت توبه کن و تسلیم او باش

00:37:46.949 --> 00:37:51.949
آن وقت به شما کمکی نمی شود

00:37:51.949 --> 00:38:12.949
و از بهترین آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده پیروی کن، پیش از آن که عذاب ناگهان به تو برسد در حالی که آگاه نیستی.

00:38:12.949 --> 00:38:18.400
پس عمر رضی الله عنه این آیات را در روزنامه ای نوشت

00:38:18.400 --> 00:38:20.400
و برای من فرستاد

00:38:20.400 --> 00:38:26.400
وقتی به ذهنم رسید شروع کردم به خواندنش اما متوجه نشدم

00:38:26.400 --> 00:38:30.400
تا اینکه گفتم خدایا به من بفهمان

00:38:30.400 --> 00:38:40.500
پس خداوند متعال در قلب من قرار داد که فقط در مورد آنچه به خود می گفتیم و آنچه در مورد ما گفته می شد نازل شد.

00:38:40.500 --> 00:38:42.590
پس به سوی شتر خود برگشتم

00:38:42.590 --> 00:38:44.590
پس روی آن نشستم

00:38:44.590 --> 00:38:48.590
من از رسول خدا صلی الله علیه و آله پیروی کردم

00:38:48.590 --> 00:38:53.590
بعد از خندق با او شاهد تمام صحنه ها بودم

00:38:53.590 --> 00:38:58.809
روزی من و برادرم عمر به مسجد آمدیم

00:38:58.809 --> 00:39:02.809
پس مردم در قرآن عقب نشینی می کنند

00:39:02.809 --> 00:39:04.809
بنابراین ما آنها را منزوی کردیم

00:39:04.809 --> 00:39:10.809
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پشت در اتاق بود و به سخنان آنان گوش می داد

00:39:10.809 --> 00:39:14.809
با عصبانیت بیرون رفت تا اینکه بالای سرشان ایستاد و گفت

00:39:14.809 --> 00:39:18.809
بدین ترتیب امتهای قبل از شما گمراه شدند

00:39:18.809 --> 00:39:22.809
همانا قرآن نازل نشد تا مقداری از آن را در دیگری ضرب کنید

00:39:22.809 --> 00:39:26.900
آنچه فاش شد برخی از آن را تأیید می کند

00:39:26.900 --> 00:39:31.000
سپس رو به من و برادرم کرد

00:39:31.000 --> 00:39:36.190
خوشحال بودیم که او ما را با آنها ندید

00:39:36.190 --> 00:39:39.190
سپس حضرت رضی الله عنه فرمودند

00:39:39.190 --> 00:39:42.190
ابن العاص مؤمن است

00:39:42.190 --> 00:39:46.980
و هنگامی که روز اجنادین بود

00:39:46.980 --> 00:39:50.980
من و برادرم عمر به میدان جنگ رفتیم

00:39:50.980 --> 00:39:55.139
به سوی خداوند متعال دویدیم

00:39:55.139 --> 00:40:00.139
پس علی پوشش را نگه داشت تا اینکه تطهیر و مومیایی شد

00:40:00.139 --> 00:40:04.369
سپس آن را نگه داشت تا اینکه خالص و مومیایی شد

00:40:04.369 --> 00:40:08.369
سپس شب خود را با درخواست شهادت از خداوند پخش کردیم

00:40:08.369 --> 00:40:12.369
خود را به خداوند متعال رساندیم

00:40:12.369 --> 00:40:15.619
او مرا پذیرفت و برادرم را ترک کرد

00:40:15.619 --> 00:40:17.619
در میدان جنگ

00:40:17.619 --> 00:40:21.619
دیدم مسلمانان از دشمن خود عقب نشینی کردند

00:40:21.619 --> 00:40:23.619
پس بخشش را از صورتم انداختم

00:40:23.619 --> 00:40:27.619
شروع کردم به حرکت به سمت دشمن و فریاد زدن

00:40:27.619 --> 00:40:30.619
ای جماعت مسلمین نزد من بیایید

00:40:30.619 --> 00:40:33.619
امنیت بهشت فرار می کند

00:40:33.619 --> 00:40:36.619
و در مشرکان غرق شدم

00:40:36.619 --> 00:40:39.619
پس آنها را می کشم و برمی گردم

00:40:39.619 --> 00:40:41.619
من بارها این کار را انجام دادم

00:40:41.619 --> 00:40:45.619
آنگاه مردی دلاور از قسام بر من ظاهر شد

00:40:45.619 --> 00:40:47.619
پس من او را کشتم

00:40:47.619 --> 00:40:50.619
به مردان قسام فکر کنید

00:40:50.619 --> 00:40:54.619
با شمشیر به من زدند تا اینکه مرا کشتند

00:40:54.619 --> 00:40:57.619
بعد با سم اسب هایشان مرا زیر پا گذاشتند

00:40:57.619 --> 00:41:01.690
تا اینکه گوشت مرا پاره کردند و استخوانهایم را شکافتند

00:41:01.690 --> 00:41:04.690
و پس از پایان نبرد

00:41:04.690 --> 00:41:07.690
او نزد برادرم عمر رضی الله عنه بازگشت

00:41:07.690 --> 00:41:11.690
گوشت و استخوان مرا جمع کرد و دفن کرد

00:41:11.690 --> 00:41:14.010
من کی هستم؟

00:41:14.010 --> 00:41:22.250
پاسخ

00:41:22.250 --> 00:41:25.250
هشام بن العاص رضی الله عنه

00:41:25.250 --> 00:41:33.849
توقف کنید

00:41:33.849 --> 00:41:41.730
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد

00:41:41.730 --> 00:41:44.730
چالش جدید

00:41:44.730 --> 00:41:49.639
من کی هستم؟

00:41:49.639 --> 00:41:52.639
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم

00:41:52.639 --> 00:41:55.769
یکی از اساتید انصار

00:41:55.769 --> 00:41:58.769
در زمان جاهلیت از بت ها متنفر بودم

00:41:58.769 --> 00:42:00.769
و او را تحقیر کنید

00:42:00.769 --> 00:42:03.769
من به توحید اعتقاد داشتم

00:42:03.769 --> 00:42:04.769
بنابراین

00:42:04.769 --> 00:42:10.769
من یکی از شش نفری بودم که دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله به اسلام را پذیرفتم

00:42:10.769 --> 00:42:14.769
ایشان را ابتدا در موسم حج به مکه دعوت کرد

00:42:14.769 --> 00:42:16.829
سپس به یثرب بازگشتیم

00:42:16.829 --> 00:42:18.829
و اجازه دهید مردم ما

00:42:18.829 --> 00:42:21.829
سپس سال بعد او را آوردیم

00:42:21.829 --> 00:42:23.829
دوازده مرد

00:42:23.829 --> 00:42:26.829
ما در اولین بیعت عقبه با او بیعت کردیم

00:42:26.829 --> 00:42:31.829
من اولین کسی بودم که در آن روز با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیعت کردم.

00:42:31.829 --> 00:42:34.829
همچنین شاهد بیعت دوم عقبه بود

00:42:34.829 --> 00:42:38.829
من یکی از دوازده ناخدای انصار هستم

00:42:38.829 --> 00:42:44.829
من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم

00:42:44.829 --> 00:42:47.860
من یک چاه در شهر داشتم

00:42:47.860 --> 00:42:49.860
اسمش جاسم است

00:42:49.860 --> 00:42:51.860
آبش خوب بود

00:42:51.860 --> 00:42:57.860
پیامبر صلی الله علیه و آله دوست داشت از آب آن بنوشد

00:42:57.860 --> 00:42:59.889
و یک روز

00:42:59.889 --> 00:43:04.889
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با ابوبکر و عمر ملاقات کرد

00:43:04.889 --> 00:43:06.889
پس از آنها پرسید

00:43:06.889 --> 00:43:08.889
چه چیزی تو را بیرون آورد؟

00:43:08.889 --> 00:43:09.889
و او گفت

00:43:09.889 --> 00:43:12.889
گرسنگی ای رسول خدا

00:43:12.889 --> 00:43:13.889
و او گفت

00:43:13.889 --> 00:43:16.889
و من از گرسنگی رانده شدم

00:43:16.889 --> 00:43:19.019
بنابراین آنها به خانه من آمدند

00:43:19.019 --> 00:43:23.019
پیامبر صلی الله علیه و آله به همسرم فرمود

00:43:23.019 --> 00:43:25.079
شوهرت کجاست؟

00:43:25.079 --> 00:43:26.079
و او گفت

00:43:26.079 --> 00:43:28.079
به زودی ای رسول خدا

00:43:28.079 --> 00:43:31.079
رفت برای ما آب بیاورد

00:43:31.079 --> 00:43:32.079
بیا داخل

00:43:32.079 --> 00:43:35.079
وقتی آمدم و دیدمشان

00:43:35.079 --> 00:43:38.079
من از آنها خیلی خوشحال شدم

00:43:38.079 --> 00:43:41.079
و از باغم به نخلی رفتم

00:43:41.079 --> 00:43:44.079
بنابراین من آنها را از آن قطع کردم

00:43:44.079 --> 00:43:48.079
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود

00:43:48.079 --> 00:43:49.079
برای تو کافی است

00:43:49.079 --> 00:43:50.079
پس گفتم

00:43:50.079 --> 00:43:52.079
ای رسول خدا

00:43:52.079 --> 00:43:55.079
از گوشت آن و از میوه های تازه آن می خورید

00:43:55.079 --> 00:43:57.079
و از آن لذت می برید

00:43:57.079 --> 00:44:01.139
بعد رفتم چت تا براشون ذبح کنم

00:44:01.139 --> 00:44:09.139
پیامبر صلی الله علیه و آله و ابوبکر و عمر رضی الله عنهم سرهای خود را گذاشته و خوابیدند.

00:44:09.139 --> 00:44:12.139
بعد از خواب بیدار شدند و غذا پخته شد

00:44:12.139 --> 00:44:15.139
بنابراین آن را در دستان آنها قرار دادم

00:44:15.139 --> 00:44:18.139
پس خوردند و سیر شدند و خدا را شکر کردند

00:44:18.139 --> 00:44:23.239
پیامبر صلی الله علیه و آله به دوستم فرمود

00:44:23.239 --> 00:44:27.239
این همان سعادتی است که شما در مورد آن می پرسید

00:44:27.239 --> 00:44:31.170
پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفت

00:44:31.170 --> 00:44:33.170
آیا شما خدمتکار دارید؟

00:44:33.170 --> 00:44:35.170
پس گفتم نه

00:44:35.170 --> 00:44:36.170
او گفت

00:44:36.170 --> 00:44:39.170
اگر اسیران به سراغ ما آمدند، پیش ما بیایید

00:44:39.170 --> 00:44:43.199
دو پسر را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند

00:44:43.199 --> 00:44:45.199
پس به سراغش آمدم

00:44:45.199 --> 00:44:48.199
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:44:48.199 --> 00:44:51.199
یکی از آنها را انتخاب کنید

00:44:51.199 --> 00:44:53.199
پس گفتم ای پیامبر خدا

00:44:53.199 --> 00:44:55.199
منو انتخاب کن

00:44:55.199 --> 00:44:58.199
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند

00:44:58.199 --> 00:45:01.199
مشاور قابل اعتماد است

00:45:01.199 --> 00:45:03.199
اینو بگیر

00:45:03.199 --> 00:45:05.199
دیدم داره نماز میخونه

00:45:05.199 --> 00:45:08.199
و با مهربانی با او رفتار کرد

00:45:08.199 --> 00:45:11.260
پس او را نزد همسرم بردم

00:45:11.260 --> 00:45:16.260
پس آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود به او گفتم

00:45:16.260 --> 00:45:18.260
او به من گفت

00:45:18.260 --> 00:45:24.260
شما آنقدر که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سفارش فرموده است، نیستید

00:45:24.260 --> 00:45:26.260
مگر اینکه آزادش کنی

00:45:26.260 --> 00:45:28.260
بنابراین او را آزاد کردم

00:45:28.260 --> 00:45:32.219
من مردی از درختان خرما بودم

00:45:32.219 --> 00:45:37.219
پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به خیبر می فرستاد

00:45:37.219 --> 00:45:39.219
تا میوه هایشان را برایشان بیاورند

00:45:39.219 --> 00:45:42.219
و من از آن سهم مسلمانان را استخراج می کنم

00:45:42.219 --> 00:45:47.349
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت

00:45:47.349 --> 00:45:52.349
ابوبکر رضی الله عنه از من خواست که همین کار را انجام دهم

00:45:52.349 --> 00:45:54.349
بنابراین من از او عذرخواهی کردم

00:45:54.349 --> 00:45:56.349
و او گفت

00:45:56.349 --> 00:45:58.349
من در برابر رسول خدا سکوت کردم

00:45:58.349 --> 00:46:00.420
پس گفتم

00:46:00.420 --> 00:46:06.420
وقتی در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت کردم، برگشتم.

00:46:06.420 --> 00:46:08.420
دعا کرد و از من طلب بخشش کرد

00:46:08.420 --> 00:46:11.420
حالا چه کسی می تواند از من طلب بخشش کند؟

00:46:11.420 --> 00:46:15.420
پس ابوبکر رضی الله عنه مرا عفو کرد

00:46:15.420 --> 00:46:17.800
من کی هستم؟

00:46:17.800 --> 00:46:25.619
پاسخ

00:46:25.619 --> 00:46:30.619
ابوالهیثم مالک بن الطیهان رضی الله عنه
