WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:03.200
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:05.160 --> 00:00:08.039
نتیجه از تفسیر طبری

00:00:08.580 --> 00:00:12.660
دکتر عقیل بن سالم الشمری آن را خلاصه کرد

00:00:14.130 --> 00:00:16.129
سوره یوسف

00:00:17.809 --> 00:00:22.210
بسم الله الرحمن الرحیم

00:00:22.910 --> 00:00:30.710
در یوسف و برادرانش نشانه هایی بود برای کسانی که می پرسند

00:00:31.859 --> 00:00:35.420
با یوسف و یازده برادرش بود

00:00:35.820 --> 00:00:39.500
آیات رسا برای کسانی که از اخبارشان سؤال می کنند

00:00:40.829 --> 00:00:56.429
وقتی به یوسف و برادرش گفتند او نزد پدر ما از ما محبوبتر است و ما گروهی هستیم. همانا پدر ما در گمراهی آشکار است

00:00:57.740 --> 00:01:02.859
در يوسف و برادرانش نشانه هايي بود براي کساني که از امور خود مي پرسيدند

00:01:03.219 --> 00:01:05.219
وقتی برادران یوسف گفتند

00:01:05.540 --> 00:01:10.180
یوسف و برادرش از مادرش نزد پدر ما از ما محبوبترند

00:01:10.659 --> 00:01:14.900
ما یک گروه 11 نفره هستیم

00:01:15.459 --> 00:01:23.379
پدر ما یعقوب اشتباه کرد که یوسف و برادر مادری اش را بر ما ترجیح داد

00:01:23.859 --> 00:01:29.140
خطایی که خود را به عنوان خطا برای کسانی که در آن می اندیشند و در نظر می گیرند آشکار می کند

00:01:30.719 --> 00:01:47.359
یوسف را بکشید یا به سرزمینی بیندازید که چهره پدرتان برای شما آزاد باشد و پس از او مردمی صالح خواهید بود.

00:01:48.829 --> 00:01:53.150
یوسف را بکشید یا به زمین بیندازید

00:01:53.629 --> 00:01:57.069
چهره پدرت خالی از دل مشغولی به یوسف است

00:01:57.629 --> 00:02:02.430
زیرا او را از ما پرت کرده و روی خود را از ما به سوی او برگردانده است

00:02:02.989 --> 00:02:05.230
و از کشتن یوسف توبه کردی

00:02:05.870 --> 00:02:10.430
پس با توبه از کشتن یوسف، مردمی صالح خواهید شد

00:02:12.030 --> 00:02:17.789
یکی از آنها گفت: یوسف را نکش.

00:02:18.509 --> 00:02:26.270
یوسف را نکشید و او را در گودال بیندازید. یک ماشین او را خواهد برد

00:02:26.830 --> 00:02:34.590
اگر بتوانید یک ماشین او را می گیرد

00:02:36.259 --> 00:02:43.219
یکی از برادران یوسف گفت: یوسف را نکشید و او را به ته گودال بیندازید.

00:02:43.699 --> 00:02:50.740
برخی از رهگذران آن را از مسافران می گیرند، اگر به آنچه من به شما می گویم عمل کنید

00:02:52.719 --> 00:03:06.960
گفتند: ای پدر، تو را چه شده است که یوسف را به ما اعتماد نکردی و ما نسبت به او اخلاص داریم.

00:03:08.500 --> 00:03:11.460
برادران یوسف به پدرشان یعقوب گفتند

00:03:12.180 --> 00:03:15.939
ای پدر، چرا به ما به یوسف اعتماد نمی کنی؟

00:03:16.580 --> 00:03:21.620
بنابراین وقتی از شهر به بیابان می رویم او را با ما می گذارد

00:03:22.099 --> 00:03:25.939
ما مشاور او هستیم، از او محافظت می کنیم و به او غذا می دهیم

00:03:27.500 --> 00:03:35.659
فردا او را با ما بفرست تا غذا بدهد و بازی کند و ما از او محافظت خواهیم کرد

00:03:36.939 --> 00:03:44.939
فردا او را با ما بفرست که در طلب مصیبت است و ما او را از هر اتفاقی که برایش بیفتد و به او بدی کند محافظت می کنیم.

00:03:46.669 --> 00:04:01.229
گفت: غمگینم که او را ببری و می ترسم گرگ او را بخورد در حالی که تو از او غافل هستی.

00:04:02.830 --> 00:04:15.310
یعقوب به آنها گفت: ناراحتم که او را با خود به صحرا می برید، از ترس اینکه گرگ او را بخورد، در حالی که شما از او غافل هستید و نمی دانید.

00:04:16.529 --> 00:04:25.410
گفتند: چون گرگ او را خورد در حالى كه ما گروه بوديم، پس زيانكاريم

00:04:26.910 --> 00:04:39.149
برادران یوسف به پدر خود گفتند: اگر یوسف در بیابان گرگی را می خورد و ما یازده نفر با او از او محافظت می کردیم، درمانده می شدیم و هلاک می شدیم.

00:04:39.149 --> 00:04:57.860
هنگامی که او را گرفتند و پذیرفتند که او را در غیاب گودال قرار دهند، و به او وحی کردیم که آنها را از این امرشان آگاه خواهی کرد در حالی که متوجه نبودند.

00:05:11.139 --> 00:05:19.569
پس با گریه برای شام نزد پدر آمدند

00:05:19.569 --> 00:05:34.910
گفتند: ای پدر ما رفتیم تا از خود جلو بزنیم و یوسف را با وسایل خود رها کردیم، اما گرگ او را خورد.

00:05:35.550 --> 00:05:45.629
و اگر راست می گفتیم ما را باور نمی کردی

00:05:45.629 --> 00:05:53.310
برادران یوسف پس از دادن شام به یوسف، گریان نزد پدر آمدند

00:05:53.310 --> 00:06:01.949
گفتند: ای پدر ما رفتیم تا از خود جلو بزنیم و یوسف را با وسایل خود رها کردیم، اما گرگ او را خورد.

00:06:01.949 --> 00:06:10.899
و اگر بگوییم یوسف را گرگ خورد، باور نمی کنید، هر چند راست می گفتیم

00:06:10.899 --> 00:06:29.060
و با خون کاذب بر پیراهنش آمدند. گفت: بلکه من از خود شما خواستم کاری انجام دهید، پس صبر کرد.

00:06:29.060 --> 00:06:36.879
خداوند کسی است که برای آنچه شما توصیف می کنید یاری می طلبد

00:06:36.879 --> 00:06:44.879
و با خون کاذب بر پیراهنش آمدند. گفت: ای یعقوب، این چه هست که تو می گویی؟

00:06:44.879 --> 00:06:49.839
بلکه چیزی را در مورد یوسف برای شما پسندیده جلوه دادم و آن را به نفع شما ساختم

00:06:49.839 --> 00:06:54.720
بنابراین، من در برابر کاری که شما در مورد یوسف انجام دادید، صبر زیادی داشتم

00:06:54.720 --> 00:07:00.829
به خدا سوگند من از او یاری می‌طلبم تا از شر دروغ‌هایی که می‌گویید کفایت کنم

00:07:00.829 --> 00:07:23.120
ماشینی آمد و فرستادند و آوردند. سطلى بيرون آورد و گفت: اى انسان اين پسر است و اموالش را گرفتند و خدا به آنچه مى كنند داناست.

00:07:23.199 --> 00:07:30.639
مسافرانی که از کنار جاده می گذشتند، آمدند و رسولان خود را فرستادند تا به خروجی بازگردند

00:07:30.639 --> 00:07:36.240
پس سطل خود را در چاه فرستاد و یوسف به آن چسبید و بیرون آمد

00:07:36.240 --> 00:07:47.600
کسی که به او داده شد گفت: ای بوشرا این پسر جوانی است که به اسارت درآمده است، مردم سطل او و یارانش را که با او در ماشین بودند، آوردند.

00:07:47.759 --> 00:07:59.790
یوسف دستور داد که از ترس آن را خریدند و به آنها گفت که این کالایی است که اهل آب با ما فروخته اند.

00:07:59.790 --> 00:08:08.670
خداوند به آنچه فروشندگان و خریداران یوسف در امور او انجام می دهند آگاه است و چیزی از آن بر او پوشیده نیست.

00:08:08.670 --> 00:08:16.670
اما این را گذاشت که تغییر کند تا طبق حکم قبلی خود در علم خود به آن عمل کند

00:08:16.750 --> 00:08:29.790
آن را به چند درهم خریدند و زاهد بودند

00:08:29.790 --> 00:08:36.700
برادران یوسف یوسف را به قیمتی ارزان فروختند که بر آنها حرام بود

00:08:36.700 --> 00:08:43.419
آن را به چند درهم نامتعادل فروختند، به خاطر زهدشان

00:08:43.700 --> 00:08:53.940
برادران یوسف از جمله زاهدانی بودند که قدر و منزلت او را نزد خداوند نمی دانستند و مقام او را نزد او نمی دانستند.

00:08:54.740 --> 00:09:11.220
کسی که او را از مصر خرید، به همسرش گفت: آرامگاه او را گرامی بدار، شاید برای ما سودی داشته باشد یا او را به فرزندی اختیار کنیم.

00:09:11.220 --> 00:09:24.340
همینطور یوسف را در زمین قدرت دادیم و تفسیر احادیث را به او آموختیم

00:09:24.340 --> 00:09:34.419
خداوند بر امور خود تواناست، ولی بیشتر مردم نمی دانند

00:09:35.360 --> 00:09:49.460
کسی که یوسف را از فروشنده خود در مصر خرید، به همسرش گفت: شریف ترین مکان، محل سکونت اوست، شاید اندکی از رنج ما را کفایت کند و یا او را به فرزندی اختیار کنیم.

00:09:49.460 --> 00:09:57.860
همان گونه که یوسف را از دست برادرانش نجات دادیم، او را نیز در پیشگاه قهار مصر عزت و مقام آوردیم.

00:09:57.860 --> 00:10:03.539
این گونه او را در زمین مستقر کردیم و او را بر خزانه های آن قرار دادیم

00:10:03.620 --> 00:10:14.179
و برای اینکه یوسف را از کلمات رؤیا بشناسیم، خداوند بر امور یوسف تسلط دارد، او را کنترل می کند، او را اداره می کند و از او محافظت می کند.

00:10:14.179 --> 00:10:26.100
اما اکثر کسانی که یوسف را کنار گذاشتند و او را به بهایی ناچیز فروختند در میان مردم مصر بودند که او را به آنها فروختند.

00:10:26.100 --> 00:10:33.860
آنها نمی دانند که خداوند با یوسف چه خواهد کرد و یوسف فرمان خود را با چه کسی انجام خواهد داد

00:10:33.940 --> 00:10:45.379
و چون به بلوغ رسید به او حکمت و علم دادیم و نیکوکاران را این گونه پاداش می دهیم

00:10:45.379 --> 00:10:54.860
هنگامی که یوسف در جوانی به نهایت قدرت و قدرت رسید، ما به او فهم و دانش دادیم

00:10:54.940 --> 00:11:09.409
همان گونه که به یوسف پاداش دادم و به او حکمت و دانش بخشیدم، به کسی که در کارش نیکو بود و فرمان من را اطاعت کرد و از گناهانی که او را نهی کردم باز داشت، پاداش خواهم داد.

00:11:09.570 --> 00:11:37.919
و آن زن که او در خانه اش بود، او را دلداری داد و درها را بست و گفت: آفرین به تو. گفت: خدای ناکرده. گفت: همانا پروردگارم بهترین آرامگاه من است، همانا ستمکاران نمی ترسند.

00:11:38.590 --> 00:11:52.990
یوسف همسر العزیز خواست با او همبستر شود و زن درهای خانه را به روی او و یوسف بست و گفت: آیا برای من مادری هست؟ و نزدیک شد و نزدیک شد.

00:11:53.230 --> 00:12:12.909
یوسف گفت: پناه می برم به خدایی که تو مرا به سوی او می خوانی و از او پناه می برم، دوست و شوهرت، مولای من، بهترین مقام را به من بخشیده و مرا گرامی داشته و به من اعتماد کرده است، پس به او خیانت نمی کنم، ستمکار اگر کاری را که حق ندارد انجام دهد رستگار نمی شود.

00:12:14.289 --> 00:12:37.070
و من آرزوی آن را داشتم و آرزوی آن را داشتم، اگر حجت پروردگارش را ندیده بود. ما نیز بدی و زشتی را از او دور می‌کردیم. او از بندگان مخلص ماست.

00:12:38.509 --> 00:12:56.350
نقل شد که وقتی همسر عزیز به فکر یوسف بود، به ذکر فضایل روح او و اشتیاق او نسبت به خود پرداخت. اهتمام یوسف به زن و نگرانی او، گفتگوی شخص با خود در مورد آمیزش با او بود، مگر اینکه او همبستر شود.

00:12:56.909 --> 00:13:12.590
یوسف می فهمید، اگر یوسف یکی از نشانه های پروردگارش را نمی دید که او را از انجام کارهای زشتی که انجام می دادند سرزنش می کرد، همانطور که ما دلیل خود را برای سرزنش فحشایی که انجام می دادند به یوسف نشان دادیم.

00:13:12.590 --> 00:13:35.470
به همین ترتیب، او را از هر آنچه به او عرضه می‌شود رنج می‌دهیم، از نگرانی‌هایش در مورد آنچه که نمی‌پسندد، آنچه او را سرزنش می‌کند و او را از آن دور می‌کند، تا او را از ارتکاب آنچه بر او حرام کرده‌ایم و ارتکاب زنا باز داریم. همانا یوسف یکی از بندگان ماست که او را برای خود ذخیره کرده و برای نبوت و پیام خود برگزیده ایم.

00:13:43.419 --> 00:14:05.200
یوسف و همسر آن بزرگوار بر در خانه خواهند ماند. و اما یوسف از فحشا می گریزند و زن را سوار بر بندگان ما می بینی.

00:14:14.480 --> 00:14:30.720
حضرت یوسف را از او خواست تا از دست او راحت شود، به پیراهن او چسبید و او را به سوی خود کشید و مانع خروج او از در شد. پس او را از پشت برید و او در در با شوهر آن زن برخورد کرد.

00:14:30.720 --> 00:14:45.490
زن العزیز به شوهرش گفت و ترسید که او را به فسق متهم کند. مردی که بخواهد با همسرت زنا کند جز حبس یا مجازات دردناک چه پاداشی دارد؟

00:14:45.490 --> 00:15:07.009
گفت: از طرف خودم به من رسید و شاهدی از خانواده او شهادت داد که پیراهنش پاره شده است، سپس راست گفت و او از دروغگویان بود.

00:15:07.009 --> 00:15:18.929
و اگر پیراهنش از پشت پاره شد، دروغ گفتی و او از راستگویان بود.

00:15:18.929 --> 00:15:35.730
وقتی دید که پیراهنش از پشت پاره شده است، گفت: این از مکر توست، مکر تو عالی است.

00:15:36.669 --> 00:15:52.509
یوسف گفت: من او را در مورد خود وسوسه نکردم، بلکه او مرا در مورد خودم وسوسه کرد و شاهدی از خانواده اش شهادت داد که پیراهنش پاره شده بود، سپس راست گفت و او از دروغگویان بود.

00:15:52.509 --> 00:16:04.429
زیرا اگر شخص مورد تعقیب متواری باشد، فقط از پشت به او می دهند، اما اگر پیراهنش از پشت باشد، دروغ می گویی و او از راستگویان است.

00:16:04.429 --> 00:16:15.789
زیرا مرد با زن مقعدی آمیزش نمی کند، پس چون شوهر آن زن دید که پیراهن او از مقعد لکه دار شده است، دانست که این دسیسه او بوده است.

00:16:15.870 --> 00:16:28.590
شوهر زن گفت و شاهد گفت: این کار کار زنان است، مکر تو عالی است.

00:16:28.590 --> 00:16:44.429
يوسف از اين روى گردان و براى گناهت آمرزش بخواه كه تو از گنهكاران بودى

00:16:44.509 --> 00:16:52.509
اى يوسف از ذكر آن چه براى تو بود خوددارى كن و براى كسى ذكر مكن

00:16:52.509 --> 00:17:07.420
تو ای شوهرت برای گناهت طلب آمرزش کن، پس از او بخواه که تو را به خاطر گناهی که مرتکب شدی مجازات نکند، زیرا در فریب یوسف از خود از گناهکاران بودی.

00:17:07.420 --> 00:17:11.420
نتیجه از تفسیر طبری
