1 00:00:01,330 --> 00:00:04,330 توقف کنید 2 00:00:04,330 --> 00:00:12,210 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد 3 00:00:12,210 --> 00:00:16,210 یک چالش جدید از طرف من 4 00:00:16,210 --> 00:00:23,030 من از اصحاب جوان انصار هستم 5 00:00:23,030 --> 00:00:26,030 من ده سال قبل از مهاجرت به دنیا آمدم 6 00:00:26,030 --> 00:00:31,030 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز بدر از من کمک خواست. 7 00:00:31,030 --> 00:00:35,030 مرا برگرداند و در روز خندق به من اجازه داد 8 00:00:35,030 --> 00:00:38,030 من شاهد پانزده حمله با او بودم 9 00:00:38,030 --> 00:00:41,030 هجده بار با او سفر کردم 10 00:00:41,030 --> 00:00:45,100 من هم از علما و فقهای صحابه بودم 11 00:00:45,100 --> 00:00:52,960 سیصد و پنج حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است. 12 00:00:52,960 --> 00:00:56,960 یک بار رسول خدا صلی الله علیه و آله به من گفت 13 00:00:56,960 --> 00:00:59,960 دستم را گرفت و دستم را فشرد 14 00:00:59,960 --> 00:01:01,960 پس گفتم یا رسول الله 15 00:01:01,960 --> 00:01:05,959 من فقط به عنوان غیر عرب به دست دادن فکر می کردم 16 00:01:05,959 --> 00:01:09,959 گفت: ما از آنها سزاوارتریم به مصافحه. 17 00:01:09,959 --> 00:01:13,959 هیچ دو مسلمانی ملاقات نمی کنند و دست می دهند 18 00:01:13,959 --> 00:01:17,959 جز اینکه گناهانشان بینشان بیفتد 19 00:01:17,959 --> 00:01:22,120 من مشتاق بودم بعد از آن دست بدهم 20 00:01:22,120 --> 00:01:27,120 من می گویم که یک سلام کامل، دست دادن با برادرتان است 21 00:01:27,120 --> 00:01:32,140 روزی ابوبکر رضی الله عنه آمد 22 00:01:32,140 --> 00:01:35,140 به پدرم در خانه ما 23 00:01:35,140 --> 00:01:37,140 پس چمدان مرا از او خرید 24 00:01:37,140 --> 00:01:40,140 از پدرم خواست که چمدانش را حمل کند 25 00:01:40,140 --> 00:01:42,140 بنابراین من آن را با او حمل کردم 26 00:01:42,140 --> 00:01:44,140 وقتی رفتیم بیرون 27 00:01:44,140 --> 00:01:46,140 گفتم ابوبکر 28 00:01:46,140 --> 00:01:53,140 به من بگو وقتی با رسول خدا صلی الله علیه و آله هجرت کردی چگونه بودی؟ 29 00:01:53,140 --> 00:01:55,140 و او گفت بله 30 00:01:55,140 --> 00:01:58,140 شب و فردا را گذراندیم 31 00:01:58,140 --> 00:02:01,140 تا اینکه ظهر برخاست 32 00:02:01,140 --> 00:02:04,140 و در جاده، هیچ کس عبور نمی کند 33 00:02:04,140 --> 00:02:08,139 سنگی بلند با سایه دیدم 34 00:02:08,139 --> 00:02:10,139 بنابراین ما آنجا ماندیم 35 00:02:10,139 --> 00:02:16,139 من با دست خودم جایی برای خواب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درست کردم 36 00:02:16,139 --> 00:02:18,139 و خز روی آن پهن شد 37 00:02:18,139 --> 00:02:21,139 و گفتم: بخواب یا رسول الله. 38 00:02:21,139 --> 00:02:24,139 و آنچه را که در اطراف توست بر تو آشکار خواهم کرد 39 00:02:24,139 --> 00:02:28,240 خوابش برد و من بیرون رفتم تا اطرافش را تمیز کنم 40 00:02:28,240 --> 00:02:33,240 پس من چوپانی هستم که با گوسفندانش به سمت صخره می رود 41 00:02:33,240 --> 00:02:36,240 او آن را می خواهد همانطور که ما می خواستیم 42 00:02:36,240 --> 00:02:37,240 پس به او گفتم 43 00:02:37,240 --> 00:02:40,240 تو کی هستی پسر 44 00:02:40,240 --> 00:02:41,240 و او گفت 45 00:02:41,240 --> 00:02:44,370 برای مردی از مکه 46 00:02:44,370 --> 00:02:45,370 پس گفتم 47 00:02:45,370 --> 00:02:47,370 آیا گوسفندان شما شیر دارند؟ 48 00:02:47,370 --> 00:02:49,370 گفت بله 49 00:02:49,370 --> 00:02:50,370 گفتم 50 00:02:50,370 --> 00:02:51,370 شیر بدم؟ 51 00:02:51,370 --> 00:02:53,370 گفت بله 52 00:02:53,370 --> 00:02:56,370 پس گوسفندی برداشت و برای ما دوشید 53 00:02:56,370 --> 00:02:59,370 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم 54 00:02:59,370 --> 00:03:02,370 از بیدار کردنش متنفر بودم 55 00:03:02,370 --> 00:03:05,370 وقتی بیدار شد با او موافق بودم 56 00:03:05,370 --> 00:03:10,370 پس مقداری آب روی شیر ریختم تا زیر شیر خنک شود 57 00:03:10,370 --> 00:03:11,370 پس گفتم 58 00:03:11,370 --> 00:03:13,370 بنوش ای رسول خدا 59 00:03:13,370 --> 00:03:16,370 پس نوشید تا سیر شد 60 00:03:16,370 --> 00:03:18,370 بعد گفتم 61 00:03:18,370 --> 00:03:20,370 آیا وقت رفتن نرسیده است؟ 62 00:03:20,370 --> 00:03:22,370 گفت بله 63 00:03:22,370 --> 00:03:25,370 پس بعد از غروب خورشید رفتیم 64 00:03:25,370 --> 00:03:30,969 من به جوانمردی و شجاعت معروف بودم 65 00:03:30,969 --> 00:03:33,969 و من از مرگ نمی ترسم 66 00:03:33,969 --> 00:03:36,969 من در یک دوئل صد مرد را کشتم 67 00:03:36,969 --> 00:03:38,969 جلاد در نبردها 68 00:03:38,969 --> 00:03:41,969 من در باز کردن پوشش شرکت کردم 69 00:03:41,969 --> 00:03:45,969 من فرمانده نیرویی بودم که آبیاری باز کرد 70 00:03:45,969 --> 00:03:48,969 بیست و چهار سال پس از هجرت 71 00:03:48,969 --> 00:03:51,189 من کی هستم؟ 72 00:03:51,189 --> 00:03:58,219 پاسخ 73 00:03:58,219 --> 00:04:00,219 البراء بن عازب 74 00:04:00,219 --> 00:04:01,219 خداوند از ایشان راضی باشد 75 00:04:02,219 --> 00:04:08,090 توقف کنید 76 00:04:08,090 --> 00:04:13,629 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد 77 00:04:13,629 --> 00:04:19,509 چالش جدید 78 00:04:19,509 --> 00:04:21,509 من کی هستم؟ 79 00:04:21,509 --> 00:04:25,819 من یکی از شوالیه های مسلمان هستم 80 00:04:25,819 --> 00:04:28,819 و رمضان های معروف عرب 81 00:04:28,819 --> 00:04:30,819 و مردم سریعتر آلوده می شوند 82 00:04:30,819 --> 00:04:33,819 من حتی گرگ را هم می گیرم 83 00:04:33,819 --> 00:04:35,819 و بر اسبها سبقت گیرد 84 00:04:35,819 --> 00:04:38,850 من یکی از مشوق ترین افرادی هستم که وقتی ملاقات می کنم 85 00:04:38,850 --> 00:04:41,879 با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردم 86 00:04:41,879 --> 00:04:44,879 سه بار زیر درخت مردن 87 00:04:44,879 --> 00:04:48,879 آنچه به بیعت رضوان معروف است 88 00:04:48,879 --> 00:04:53,930 یک روز به شهر رفتم 89 00:04:53,930 --> 00:04:56,930 اسبی از طلحه رضی الله عنه 90 00:04:56,930 --> 00:04:59,959 عبدالرحمن بن عیینه حسود شد 91 00:04:59,959 --> 00:05:02,959 بر شترهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 92 00:05:02,959 --> 00:05:04,959 چوپانش کشته شد 93 00:05:04,959 --> 00:05:06,959 و شتران را گرفت 94 00:05:06,959 --> 00:05:09,959 او و افرادی که با او سوار بر اسب هستند 95 00:05:09,959 --> 00:05:11,959 پس به هر کسی که با من بود گفتم 96 00:05:11,959 --> 00:05:13,959 این اسب را بردار 97 00:05:13,959 --> 00:05:15,959 طلحه به دنبال او رفت 98 00:05:15,959 --> 00:05:19,959 رسول خدا صلی الله علیه و آله داناتر بود 99 00:05:19,959 --> 00:05:21,959 بعد دنبال مردم رفتم 100 00:05:21,959 --> 00:05:23,959 روی پای من آماده شدند 101 00:05:23,959 --> 00:05:26,959 بنابراین من شروع به تیراندازی به سمت آنها کردم و تعدادی از آنها مورد اصابت قرار گرفتند 102 00:05:26,959 --> 00:05:29,959 اگر یکی از آنها به فارس برگردد 103 00:05:29,959 --> 00:05:31,959 من برای او در ریشه یک درخت نشستم 104 00:05:31,959 --> 00:05:34,959 بعد پرتش می کنم و می گویم 105 00:05:34,959 --> 00:05:36,959 من پسر العکوه هستم 106 00:05:36,959 --> 00:05:38,959 امروز روز کودک است 107 00:05:38,959 --> 00:05:42,089 و اگر چین ها شما را آزار می دهند 108 00:05:42,089 --> 00:05:44,089 از کوه بالا رفتم 109 00:05:44,089 --> 00:05:46,089 بنابراین به آنها سنگ پرتاب می کنم 110 00:05:46,089 --> 00:05:49,089 این هنوز کار من و آنهاست 111 00:05:49,089 --> 00:05:54,089 تا اینکه از شترهای پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی باقی نماند 112 00:05:54,089 --> 00:05:56,089 جز اینکه من او را از دست آنها نجات دادم 113 00:05:56,089 --> 00:05:59,089 پشت سرم گذاشتمش 114 00:05:59,089 --> 00:06:01,120 سپس آنها را دور انداختم 115 00:06:01,120 --> 00:06:05,120 تا اینکه بیش از سی نیزه پرتاب کردند 116 00:06:05,120 --> 00:06:07,120 و بیش از سی بردا 117 00:06:08,120 --> 00:06:10,120 آن را کم می کنند 118 00:06:10,120 --> 00:06:12,120 و چیزی پرتاب نمی کنند 119 00:06:12,120 --> 00:06:14,120 جز اینکه بر آن سنگ گذاشته بودند 120 00:06:14,120 --> 00:06:20,180 آن را در راه رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع آوری کردم 121 00:06:20,180 --> 00:06:22,180 حتی اگر بعد از ظهر طولانی شود 122 00:06:22,180 --> 00:06:24,180 مدد نزد آنها آمد 123 00:06:24,180 --> 00:06:26,180 پس از کوه بالا رفتم 124 00:06:26,180 --> 00:06:29,180 چهار نفر از آنها به سمت من رفتند 125 00:06:29,180 --> 00:06:32,180 به آنها گفتم: "من را می شناسید؟" 126 00:06:32,180 --> 00:06:34,180 گفتند تو کی هستی؟ 127 00:06:34,180 --> 00:06:37,180 گفتم: من ابن العکواء هستم. 128 00:06:37,180 --> 00:06:41,180 و آن که چهره محمد صلی الله علیه و آله و سلم را گرامی داشت 129 00:06:41,180 --> 00:06:45,180 هیچ مردی از شما مرا نخواهد یافت و نخواهد یافت 130 00:06:45,180 --> 00:06:48,180 من آن را نمی خواهم و دلم برایش تنگ شده است 131 00:06:48,180 --> 00:06:50,250 بعد ادامه دادم 132 00:06:50,250 --> 00:06:55,250 تا اینکه به شوالیه های رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاه کردم 133 00:06:55,250 --> 00:06:57,250 آنها به درختان نفوذ می کنند 134 00:06:57,250 --> 00:06:59,250 مشرکین باقلا 135 00:06:59,250 --> 00:07:02,250 دشمنی به دنبال آنها آمد 136 00:07:02,250 --> 00:07:06,250 پس پیش از غروب آفتاب نزد قومی از هر دو فرود آمدند 137 00:07:06,250 --> 00:07:08,250 به او میمون می گویند 138 00:07:08,250 --> 00:07:11,250 دیدند که دنبالشان دویدم 139 00:07:11,250 --> 00:07:13,250 بنابراین آنها آب را ترک کردند 140 00:07:13,250 --> 00:07:15,250 و هیچ نوشیدنی از آن نچشیدند 141 00:07:15,250 --> 00:07:17,250 دو اسب را پشت سر گذاشتند 142 00:07:17,250 --> 00:07:22,250 پس آنها را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بردم 143 00:07:22,250 --> 00:07:25,250 روی آبی است که من آنها را از آنجا تخلیه کردم 144 00:07:25,250 --> 00:07:28,250 او جزو 500 نفر از یارانش است 145 00:07:28,250 --> 00:07:31,250 و بلال رضی الله عنه 146 00:07:31,250 --> 00:07:35,250 او بخش هایی از آنچه را که من پشت سر گذاشتم سلاخی کرد 147 00:07:35,250 --> 00:07:39,250 برای رسول خدا صلی الله علیه و آله کباب می کند 148 00:07:39,250 --> 00:07:42,250 پس گفتم یا رسول الله 149 00:07:42,250 --> 00:07:45,250 بگذار صد نفر از یاران تو را انتخاب کنم 150 00:07:45,250 --> 00:07:47,250 پس به آنها بپیوندید 151 00:07:47,250 --> 00:07:50,250 من آنها را در جریان قرار نمی دهم 152 00:07:50,250 --> 00:07:53,250 ایشان رضی الله عنه فرمودند 153 00:07:53,250 --> 00:07:55,250 آیا شما این کار را کردید؟ 154 00:07:55,250 --> 00:07:57,250 گفتم بله 155 00:07:57,250 --> 00:08:00,250 پیامبر صلی الله علیه و آله خندید 156 00:08:00,250 --> 00:08:04,250 تا اینکه پنجره هایش را زیر نور آتش دیدم 157 00:08:04,250 --> 00:08:06,250 وقتی شدیم 158 00:08:06,250 --> 00:08:10,250 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود 159 00:08:10,250 --> 00:08:13,250 شما بهترین مردان ما هستید 160 00:08:13,250 --> 00:08:17,250 او هم سهم پیاده و هم شوالیه را به من داد 161 00:08:17,250 --> 00:08:20,250 سپس مرا پشت سر خود بر ادابه فرستاد 162 00:08:20,250 --> 00:08:24,019 به شهر برگشتیم 163 00:08:24,019 --> 00:08:28,019 بین ما و شهر فاصله کمی بود 164 00:08:28,019 --> 00:08:31,019 در میان مردم مردی هست که مقدم نیست 165 00:08:31,019 --> 00:08:33,019 بنابراین او شروع به تماس کرد 166 00:08:33,019 --> 00:08:36,019 آیا مردی هست که به شهر مسابقه دهد؟ 167 00:08:36,019 --> 00:08:38,019 این را بارها تکرار کرد 168 00:08:38,019 --> 00:08:41,019 و کسی جواب او را نمی دهد 169 00:08:41,019 --> 00:08:46,019 من به خاطر مقامی که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دارم سکوت می کنم 170 00:08:46,019 --> 00:08:49,019 پس چرا بیشتر در مورد ما 171 00:08:49,019 --> 00:08:50,019 به او گفتم 172 00:08:50,019 --> 00:08:54,019 آیا سخاوتمندان را گرامی نمی دارید و از بزرگواران نمی ترسید؟ 173 00:08:54,019 --> 00:08:55,019 گفت نه 174 00:08:55,019 --> 00:08:59,019 مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 175 00:08:59,019 --> 00:09:02,019 پس گفتم یا رسول الله 176 00:09:02,019 --> 00:09:04,019 پدر و مادرم فدای تو باد 177 00:09:04,019 --> 00:09:06,019 بذار مسابقه بدم 178 00:09:06,019 --> 00:09:08,080 گفت اگر بخواهی 179 00:09:08,080 --> 00:09:10,080 پس به آن مرد گفتم 180 00:09:10,080 --> 00:09:11,080 برو جلو 181 00:09:11,080 --> 00:09:15,080 با او صبور بودم تا اینکه دیگر او را ندیدم 182 00:09:15,080 --> 00:09:19,139 سپس به دنبالش دویدم تا به او رسیدم 183 00:09:19,139 --> 00:09:22,139 بنابراین دستم را بین شانه هایم گذاشتم 184 00:09:22,139 --> 00:09:23,139 و من گفتم 185 00:09:23,139 --> 00:09:25,139 من تو را زدم، قسم می خورم 186 00:09:25,139 --> 00:09:27,139 مرد خندید 187 00:09:27,139 --> 00:09:29,269 من کی هستم؟ 188 00:09:29,269 --> 00:09:35,659 پاسخ 189 00:09:35,659 --> 00:09:39,659 سلامه بن الاکوا رضی الله عنه 190 00:09:39,659 --> 00:09:46,620 توقف کنید 191 00:09:46,620 --> 00:09:51,620 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد 192 00:09:51,620 --> 00:09:57,500 چالش جدید 193 00:09:57,500 --> 00:10:01,799 من کی هستم؟ 194 00:10:01,799 --> 00:10:05,799 من صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم 195 00:10:05,799 --> 00:10:08,799 من شاهد بیعت با او بودم 196 00:10:08,799 --> 00:10:10,799 با او حج وداع داشتم 197 00:10:10,799 --> 00:10:13,860 من سی ساله هستم 198 00:10:13,860 --> 00:10:18,899 او در دوران جاهلیت به عقل سلیم و صداقت مشهور بود 199 00:10:18,899 --> 00:10:21,899 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فرستاد 200 00:10:21,899 --> 00:10:25,899 مردمم را به اسلام دعوت کنم 201 00:10:25,899 --> 00:10:28,899 پس در حالی که خون می نوشیدند نزد آنها آمدم 202 00:10:28,899 --> 00:10:31,899 از من استقبال کردند و دعوتم کردند تا غذا بخورم 203 00:10:31,899 --> 00:10:33,899 پس گفتم 204 00:10:33,899 --> 00:10:36,899 اومدم از این غذا براتون بگم 205 00:10:36,899 --> 00:10:40,899 من فرستاده رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم 206 00:10:40,899 --> 00:10:42,990 به او ایمان بیاورند 207 00:10:42,990 --> 00:10:45,990 پس به من دروغ گفتند و من را برگرداندند 208 00:10:45,990 --> 00:10:48,990 پس گرسنه و تشنه راه افتادم 209 00:10:48,990 --> 00:10:50,990 پس خوابیدم 210 00:10:50,990 --> 00:10:53,990 سپس در خوابم شیری خوردم 211 00:10:53,990 --> 00:10:56,990 پس مشروب خوردم تا سیر شدم 212 00:10:56,990 --> 00:10:59,059 و استخوان شکمم 213 00:10:59,059 --> 00:11:01,059 بعد مردم من فکر می کنند 214 00:11:01,059 --> 00:11:03,059 به هم گفتند 215 00:11:03,059 --> 00:11:06,059 مردی از بزرگان و بهترین های شما نزد شما آمد 216 00:11:06,059 --> 00:11:08,059 و تو جواب دادی 217 00:11:08,059 --> 00:11:11,120 برایم غذا و نوشیدنی آوردند 218 00:11:11,120 --> 00:11:14,120 گفتم بهش نیاز ندارم 219 00:11:14,120 --> 00:11:18,120 خداوند به من غذا داده و به من آب داده است 220 00:11:18,120 --> 00:11:21,120 آنها به وضعیت من و شکم من نگاه کردند 221 00:11:21,120 --> 00:11:23,120 پس همه ایمان آوردند 222 00:11:23,120 --> 00:11:27,370 رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست 223 00:11:27,370 --> 00:11:30,370 فرستادن لشکری برای حمله 224 00:11:30,370 --> 00:11:31,370 و من با آنها هستم 225 00:11:31,370 --> 00:11:33,370 پس نزد او آمدم و گفتم 226 00:11:33,370 --> 00:11:35,370 ای رسول خدا 227 00:11:35,370 --> 00:11:37,370 دعا کن شهادت بدهم 228 00:11:37,370 --> 00:11:38,370 و او گفت 229 00:11:38,370 --> 00:11:41,370 خداوند آنها و گوسفندانشان را بیامرزد 230 00:11:41,370 --> 00:11:45,370 بنابراین ما حمله کردیم، تحویل دادیم و غنائم خود را گرفتیم 231 00:11:45,370 --> 00:11:47,370 بعد از آن به نزد او آمدم 232 00:11:47,370 --> 00:11:48,370 پس گفتم 233 00:11:48,370 --> 00:11:50,370 ای رسول خدا 234 00:11:50,370 --> 00:11:53,370 چیزی به من بده که بتوانم از تو بگیرم 235 00:11:53,370 --> 00:11:55,370 خداوند متعال مرا از آن بهره مند خواهد ساخت 236 00:11:55,370 --> 00:11:57,460 او گفت 237 00:11:57,460 --> 00:11:59,460 باید روزه بگیری 238 00:11:59,460 --> 00:12:01,460 هیچکس مثل او نیست 239 00:12:01,460 --> 00:12:04,620 پس من، همسرم و خدمتکارم بودیم 240 00:12:04,620 --> 00:12:06,620 ما روزه را ترک نمی کنیم 241 00:12:06,620 --> 00:12:08,690 بعد از آن به نزد او آمدم 242 00:12:08,690 --> 00:12:09,690 پس گفتم 243 00:12:09,690 --> 00:12:11,690 ای رسول خدا 244 00:12:11,690 --> 00:12:13,690 تو به من دستور داده ای که کاری انجام دهم 245 00:12:13,690 --> 00:12:16,690 امیدوارم خداوند متعال باشد 246 00:12:16,690 --> 00:12:18,690 به نفع من بوده است 247 00:12:18,690 --> 00:12:20,690 بعد یه چیز دیگه بگو 248 00:12:20,690 --> 00:12:23,879 خداوند متعال مرا از آن بهره مند خواهد ساخت 249 00:12:23,879 --> 00:12:24,879 او گفت 250 00:12:24,879 --> 00:12:28,879 بدان که برای خدا سجده نمی کنی 251 00:12:28,879 --> 00:12:32,879 جز این است که خداوند متعال با آن درجه شما را بالا خواهد برد 252 00:12:32,879 --> 00:12:35,879 یا گناهی را از خود دور کند 253 00:12:35,879 --> 00:12:41,059 او به زهد و تقوا و فراوانی عبادت مشهور بود 254 00:12:41,059 --> 00:12:46,190 من از اهل روزه دائم و نمازهای طولانی بودم 255 00:12:46,190 --> 00:12:48,190 مردی نزد من آمد و گفت: 256 00:12:48,190 --> 00:12:51,190 تو را در خواب دیدم 257 00:12:51,190 --> 00:12:54,190 فرشتگان بر تو دعا می کردند 258 00:12:54,190 --> 00:12:57,190 هر چه بیشتر وارد شوید و بیشتر خارج شوید 259 00:12:57,190 --> 00:13:00,190 هر وقت می ایستم و هر وقت می نشینم 260 00:13:00,190 --> 00:13:01,320 پس گفتم 261 00:13:01,320 --> 00:13:03,320 خدایا ببخش 262 00:13:03,320 --> 00:13:05,320 بیایید از این وضعیت خارج شویم 263 00:13:05,320 --> 00:13:08,350 بعد به اطرافیانم گفتم 264 00:13:08,350 --> 00:13:10,350 و شما در صورت تمایل 265 00:13:10,350 --> 00:13:12,350 باشد که فرشتگان بر شما دعا کنند 266 00:13:12,350 --> 00:13:16,669 سپس آنچه را که خداوند متعال فرموده بود برایشان خواندم 267 00:13:16,669 --> 00:13:20,669 ای کسانی که ایمان آورده اید! 268 00:13:20,669 --> 00:13:25,669 بارها خدا را یاد می کردند 269 00:13:25,669 --> 00:13:31,830 و صبح و شام او را تسبیح گویید 270 00:13:31,830 --> 00:13:37,830 اوست که بر شما و فرشتگانش دعا می کند 271 00:13:37,830 --> 00:13:43,950 تا تو را از تاریکی به سوی نور بیرون آورد 272 00:13:43,950 --> 00:13:47,950 نسبت به مؤمنان مهربان بود 273 00:13:47,950 --> 00:13:52,750 من مردی سخاوتمند بودم که عاشق صدقه بودم 274 00:13:52,750 --> 00:13:54,750 من به یک سوال پاسخ نمی دهم 275 00:13:54,750 --> 00:13:59,779 یک روز فقط سه دینار داشتم 276 00:13:59,779 --> 00:14:03,779 گدا نزد من آمد و من دیناری به او دادم 277 00:14:03,779 --> 00:14:07,779 سپس دیگری نزد من آمد و من دیناری به او دادم 278 00:14:07,779 --> 00:14:12,820 سپس ثارث نزد من آمد و من دیناری به او دادم 279 00:14:12,820 --> 00:14:14,820 همسرم عصبانی شد و گفت: 280 00:14:14,820 --> 00:14:17,820 چیزی برای خوردن نداشتیم 281 00:14:17,820 --> 00:14:19,820 و شروع کرد به سرزنش کردن من 282 00:14:19,820 --> 00:14:22,820 پس او را ترک کردم و به مسجد رفتم 283 00:14:22,820 --> 00:14:24,879 بنابراین او به من رحم کرد 284 00:14:24,879 --> 00:14:27,879 پس رفتم و پول قرض کردم 285 00:14:27,879 --> 00:14:29,879 و با آن شام خرید 286 00:14:29,879 --> 00:14:31,879 یک میز برای ما چیده بودند 287 00:14:31,879 --> 00:14:34,980 وقتی رفتم تخت رو مرتب کنم 288 00:14:34,980 --> 00:14:36,980 بالش را بلند کردم 289 00:14:36,980 --> 00:14:40,980 سپس سیصد دینار طلا ارزش داشت 290 00:14:40,980 --> 00:14:43,980 بنابراین آن را همان طور که بود گذاشتم 291 00:14:43,980 --> 00:14:47,070 وقتی وارد شدم و دیدم چه چیزی برایم آماده شده بود 292 00:14:47,070 --> 00:14:49,070 خدای متعال را شکر کردم 293 00:14:49,070 --> 00:14:53,070 گفتم این بهتر از بقیه است 294 00:14:53,070 --> 00:14:55,070 پس نشستم و شام خوردم 295 00:14:55,070 --> 00:14:59,169 او به من گفت: خدا تو را ببخشد 296 00:14:59,169 --> 00:15:02,169 من با پول زیادی آمدم 297 00:15:02,169 --> 00:15:05,169 سپس آن را در زباله ریختم 298 00:15:05,169 --> 00:15:08,259 پس گفتم: «چه کار داری؟» 299 00:15:08,259 --> 00:15:11,259 گفت: چه دیناری آوردی؟ 300 00:15:11,259 --> 00:15:14,259 بالش را از روی او برداشت 301 00:15:14,259 --> 00:15:17,259 وقتی دیدم زیرش چیه ترسیدم 302 00:15:17,259 --> 00:15:20,259 و من گفتم: این چیست؟ 303 00:15:20,259 --> 00:15:23,259 گفت من اطلاعی ندارم 304 00:15:23,259 --> 00:15:27,259 با این حال، همانطور که می بینید، من آن را اینجا پیدا کردم 305 00:15:27,259 --> 00:15:30,259 پس دانستم که این روزی خداست 306 00:15:30,259 --> 00:15:32,259 پس خدا را شکر کردم 307 00:15:32,259 --> 00:15:37,220 پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم 308 00:15:37,220 --> 00:15:41,220 من با مسلمانان در فتوحات شام شرکت کردم 309 00:15:41,220 --> 00:15:45,220 من در گسترش اسلام در آنجا نقش داشتم 310 00:15:45,220 --> 00:15:48,220 من حالات و مقتضیات را رد می کردم 311 00:15:48,220 --> 00:15:51,220 ترجیح دادن زندگی زاهدانه 312 00:15:51,220 --> 00:15:54,220 و علم را تا زمان مرگ من در میان مردم منتشر کن 313 00:15:54,220 --> 00:15:57,220 من از آخرین همراهان بودم 314 00:15:57,220 --> 00:16:00,220 مرگ در سرزمین مبارک شام 315 00:16:00,220 --> 00:16:08,340 من کی هستم؟ 316 00:16:08,340 --> 00:16:11,340 جواب ابوامامه باهیلی است 317 00:16:11,340 --> 00:16:14,340 سعدی بن عجلم رضی الله عنه 318 00:16:14,340 --> 00:16:21,759 توقف کنید 319 00:16:21,759 --> 00:16:27,299 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید 320 00:16:27,299 --> 00:16:35,179 یک چالش جدید از طرف من 321 00:16:35,179 --> 00:16:41,389 من از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم 322 00:16:41,389 --> 00:16:45,389 یکی از حامیان من و نزدیکان من 323 00:16:45,389 --> 00:16:51,419 من تاجری بودم که از دوران پیش از اسلام به قهرمانی و سوارکاری معروف بود 324 00:16:51,419 --> 00:16:55,549 و اکنون پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه است 325 00:16:55,549 --> 00:16:59,549 هنگامی که در جنگ بزرگ بدر بیرون رفت 326 00:16:59,549 --> 00:17:02,549 سپس ثواب و غنایم را برای من تقسیم کرد 327 00:17:02,549 --> 00:17:06,549 از این رو من در زمره بدریان به حساب می آیم 328 00:17:06,549 --> 00:17:10,549 من بعد از آن شاهد تمام صحنه ها با او بودم 329 00:17:10,549 --> 00:17:14,349 پس از پایان نبرد خندق 330 00:17:14,349 --> 00:17:17,349 هدایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 331 00:17:17,349 --> 00:17:20,349 با او سه هزار مسلمان بودند 332 00:17:20,349 --> 00:17:24,349 به بنی قریده که عهد خود را شکستند 333 00:17:24,349 --> 00:17:28,349 با احزاب علیه مسلمانان توطئه کردند 334 00:17:28,349 --> 00:17:31,349 محاصره بر آنها تحمیل شد 335 00:17:31,349 --> 00:17:34,349 بعد از چند روز تسلیم شدند 336 00:17:34,349 --> 00:17:39,349 اما خواستند با یکی از مسلمانان مشورت کنند 337 00:17:39,349 --> 00:17:43,349 پس نزد او فرستادند که درود خدا بر او باد 338 00:17:43,349 --> 00:17:47,349 از او خواستند مرا برای مشاوره نزد آنها بفرستد 339 00:17:47,349 --> 00:17:51,380 من قبل از اسلام با آنها دوست بودم 340 00:17:51,380 --> 00:17:55,380 پول من و پسرم در منطقه آنها بود 341 00:17:55,380 --> 00:17:59,380 وقتی آنها مرا دیدند، مردان به سمت من آمدند 342 00:17:59,380 --> 00:18:04,380 زنان و بچه ها را سر راهم آوردند که در صورتم گریه می کردند 343 00:18:04,380 --> 00:18:06,380 بنابراین من برای آنها ناراحت شدم 344 00:18:06,380 --> 00:18:08,450 بعد به من گفتند 345 00:18:08,450 --> 00:18:12,450 به نظر شما ما باید به حکم محمد عمل کنیم؟ 346 00:18:12,450 --> 00:18:14,450 پس گفتم بله 347 00:18:14,450 --> 00:18:17,450 اما دستم را به گلویم گرفتم 348 00:18:17,450 --> 00:18:19,450 اشاره ای به ذبح 349 00:18:19,450 --> 00:18:22,579 یعنی ذبح می شوی 350 00:18:22,579 --> 00:18:26,579 بلافاصله متوجه شدم که به خدا و رسولش خیانت کرده ام 351 00:18:26,579 --> 00:18:28,579 من از کاری که انجام دادم وحشت زده هستم 352 00:18:28,579 --> 00:18:31,579 بنابراین سریع آنها را ترک کردم 353 00:18:31,579 --> 00:18:35,579 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برنگشتم 354 00:18:35,579 --> 00:18:38,579 تا اینکه به مسجد آمدم 355 00:18:38,579 --> 00:18:41,579 بنابراین خودم را به یک میله در آن بستم 356 00:18:41,579 --> 00:18:48,740 سوگند خوردم که جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کسی مرا به دست او باز نکند. 357 00:18:48,740 --> 00:18:52,740 وقتی خبر من به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید 358 00:18:52,740 --> 00:18:54,740 او گفت 359 00:18:54,740 --> 00:18:58,740 اگر پیش من آمده بود، او را می بخشیدم 360 00:18:58,740 --> 00:19:01,740 اما از آنجایی که او همان کاری را که کرد انجام داد 361 00:19:01,740 --> 00:19:04,740 من کسی نیستم که او را از جایش رها کنم 362 00:19:04,740 --> 00:19:07,990 تا اینکه خداوند به او توبه کند 363 00:19:07,990 --> 00:19:10,990 شش شب به دکل بسته بودم 364 00:19:10,990 --> 00:19:13,990 زن من هر وقت نماز می آید 365 00:19:13,990 --> 00:19:16,990 پس بندهای نمازم شل می شود 366 00:19:16,990 --> 00:19:20,990 پس نماز می خوانم و سپس برمی گردم و خود را به تیر می بندم 367 00:19:20,990 --> 00:19:22,990 و غیره 368 00:19:22,990 --> 00:19:27,990 تا اینکه ام سلمه رضی الله عنه یک شب سحر شنید 369 00:19:27,990 --> 00:19:30,990 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 370 00:19:30,990 --> 00:19:32,990 و او می خندد 371 00:19:32,990 --> 00:19:37,019 گفت: ای رسول خدا چرا می خندی؟ 372 00:19:37,019 --> 00:19:40,180 پس او را از توبه خداوند به من مژده ده 373 00:19:40,180 --> 00:19:42,180 ام سلام گفت 374 00:19:42,180 --> 00:19:45,180 ای رسول خدا آیا او را مژده ندهم؟ 375 00:19:45,180 --> 00:19:47,180 گفت: اگر بخواهی بله. 376 00:19:47,180 --> 00:19:51,279 پس بر درب اتاقش ایستاد که خدا از او راضی باشد 377 00:19:51,279 --> 00:19:53,279 او به من گفت 378 00:19:53,279 --> 00:19:56,279 شاد باشید که خداوند شما را بخشیده است 379 00:19:56,279 --> 00:19:59,410 و خداوند متعال در گفتار خود نازل کرد 380 00:19:59,410 --> 00:20:03,759 دیگران به گناهان خود اعتراف کردند 381 00:20:03,759 --> 00:20:07,759 کار خوبی کردند 382 00:20:07,759 --> 00:20:09,759 یکی دیگه بد 383 00:20:09,759 --> 00:20:13,759 خداوند آنها را ببخشد 384 00:20:13,759 --> 00:20:18,890 خداوند آمرزنده و مهربان است 385 00:20:18,890 --> 00:20:23,359 مردم برای آزادی من هجوم آوردند 386 00:20:23,359 --> 00:20:25,359 گفتم نه به خدا 387 00:20:25,359 --> 00:20:29,359 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد 388 00:20:29,359 --> 00:20:32,359 اوست که مرا به دست خود رها می کند 389 00:20:32,359 --> 00:20:36,549 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار من گذشت 390 00:20:36,549 --> 00:20:39,549 برای نماز صبح بیرون می رفت 391 00:20:39,549 --> 00:20:42,549 مرا باز کن و رها کن 392 00:20:42,549 --> 00:20:49,220 این تیرک تا به امروز در مسجد النبی شناخته شده است 393 00:20:49,220 --> 00:20:53,220 نام من را به عنوان گواه بر صداقت توبه من دارد 394 00:20:53,220 --> 00:20:55,450 من کی هستم؟ 395 00:20:55,450 --> 00:21:02,829 جواب ابولبابه است 396 00:21:02,829 --> 00:21:06,829 بشیر بن عبدالمنذر رضی الله عنه 397 00:21:06,829 --> 00:21:18,690 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید 398 00:21:18,690 --> 00:21:25,569 یک چالش جدید از طرف من 399 00:21:25,569 --> 00:21:31,420 من از اصحاب جوانان انصار هستم 400 00:21:31,420 --> 00:21:37,490 وقتی مصعب بن عمیر رضی الله عنه به مدینه آمد مسلمان شدم 401 00:21:37,490 --> 00:21:42,579 من اغلب در مدینه با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بودم 402 00:21:42,579 --> 00:21:45,579 زمانی که به او مهاجرت کرد 403 00:21:45,579 --> 00:21:50,579 و اما پدرم در دوران جاهلیت به او راهب می گفتند 404 00:21:50,579 --> 00:21:54,579 آنجا که از بعث و مذهب حنیفی یاد کرده است 405 00:21:54,579 --> 00:21:58,619 اما زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد 406 00:21:58,619 --> 00:22:01,619 حسادت بر او غلبه کرد 407 00:22:01,619 --> 00:22:03,619 او به تماس او پاسخ نداد 408 00:22:03,619 --> 00:22:06,619 بلکه او را متمایز کرد 409 00:22:06,619 --> 00:22:08,619 و شهر را ترک کرد 410 00:22:08,619 --> 00:22:11,619 او شاهد جنگ احد با قریش بود 411 00:22:11,619 --> 00:22:15,619 پیامبر صلی الله علیه و آله او را فاسق نامید 412 00:22:15,619 --> 00:22:17,619 به جای راهب 413 00:22:17,619 --> 00:22:21,539 در سال سوم هجری ازدواج کرد 414 00:22:21,539 --> 00:22:24,539 از یک همراه بزرگ 415 00:22:24,539 --> 00:22:26,539 اسمش جمیله است 416 00:22:26,539 --> 00:22:31,700 دختر عبدالله بن ابی بن سلول رضی الله عنه 417 00:22:31,700 --> 00:22:36,700 پس شب قبل از جنگ احد بر آن وارد شدم 418 00:22:36,700 --> 00:22:42,700 از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه گرفته بودم که شب را با او بگذرانم 419 00:22:42,700 --> 00:22:44,740 پس به من اجازه داد 420 00:22:44,740 --> 00:22:46,740 وقتی نماز صبح را خواندم 421 00:22:46,740 --> 00:22:51,740 خواستم به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ملحق شوم 422 00:22:51,740 --> 00:22:54,740 پس همسرم جمیله مرا ملزم کرد 423 00:22:54,740 --> 00:22:56,740 پس برگشتم و با او بودم 424 00:22:56,740 --> 00:22:58,740 بنابراین من از او بیگانه شدم 425 00:22:58,740 --> 00:23:01,740 وقتی صدای دعوت جهاد را شنیدم 426 00:23:01,740 --> 00:23:03,740 من می خواستم بیرون 427 00:23:03,740 --> 00:23:06,740 پس برای چهار نفر از افراد خود فرستاد 428 00:23:06,740 --> 00:23:09,740 شهادت دهند که من وارد آن شدم 429 00:23:09,740 --> 00:23:13,740 سپس بیرون رفتم و به لشکر مسلمانان پیوستم 430 00:23:13,740 --> 00:23:15,740 و زمانی که درگیری شروع شد 431 00:23:15,740 --> 00:23:17,740 دو تیم از خود دفاع کردند 432 00:23:18,740 --> 00:23:22,740 در جریان جنگ با ابوسفیان بن حرب آشنا شدم 433 00:23:22,740 --> 00:23:25,740 پس با شمشیر جنگیدیم 434 00:23:25,740 --> 00:23:28,740 سپس ضربه ای به او خورد و افتاد 435 00:23:28,740 --> 00:23:31,740 وقتی با شمشیر به او حمله کردم تا او را بکشم 436 00:23:31,740 --> 00:23:34,740 شداد بن الاسود مرا دید 437 00:23:34,740 --> 00:23:39,059 با نیزه از پشت به من ضربه زد و مرا کشت 438 00:23:39,059 --> 00:23:42,059 و پس از پایان نبرد 439 00:23:42,059 --> 00:23:45,059 پیامبر صلی الله علیه و آله مرا دید 440 00:23:45,059 --> 00:23:48,059 مرا بین زمین و آسمان بشویید 441 00:23:48,059 --> 00:23:52,059 با آب پخت در یک بشقاب نقره ای 442 00:23:52,059 --> 00:23:55,119 ایشان رضی الله عنه فرمودند 443 00:23:55,119 --> 00:23:58,119 از همسرش در این مورد بپرس 444 00:23:58,119 --> 00:24:00,119 پس از او پرسیدند 445 00:24:00,119 --> 00:24:04,119 گفت وقتی دعوت کننده جهاد را شنید 446 00:24:04,119 --> 00:24:07,119 در حالی که کنارم بود مرا ترک کرد 447 00:24:07,119 --> 00:24:10,309 سپس به او گفته شد 448 00:24:10,309 --> 00:24:12,309 من به آن شهادت ندادم 449 00:24:12,309 --> 00:24:13,309 و او گفت 450 00:24:13,309 --> 00:24:16,309 دیدم که انگار آسمان باز شده است 451 00:24:16,309 --> 00:24:20,309 بنابراین شوهرم وارد آن شد و من آن را بستم 452 00:24:20,309 --> 00:24:23,309 پس این شهادت را گفتم 453 00:24:23,309 --> 00:24:26,309 پس شهادت دادم که او در من وارد شده است 454 00:24:26,309 --> 00:24:29,309 بنابراین من متهم نمی شوم 455 00:24:29,309 --> 00:24:33,410 پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کردند 456 00:24:33,410 --> 00:24:38,410 گفت: به همین دلیل فرشتگان او را غسل دادند. 457 00:24:38,410 --> 00:24:40,599 سپس مرا در میان مردگان یافتند 458 00:24:40,599 --> 00:24:42,599 سرم آب می چکد 459 00:24:42,599 --> 00:24:45,599 و نه نزدیک آب 460 00:24:45,599 --> 00:24:48,599 بنابراین من در مورد شستشوی فرشتگان یاد گرفتم 461 00:24:48,599 --> 00:24:52,529 الحیان به انصار افتخار می کرد 462 00:24:52,529 --> 00:24:54,529 اوس و خزرج 463 00:24:54,529 --> 00:24:56,529 اوس گفت 464 00:24:56,529 --> 00:24:58,529 از ما فرشتگان می شویند 465 00:24:58,529 --> 00:25:00,529 آنها برای من معنی دارند 466 00:25:00,529 --> 00:25:04,529 در میان ما کسی است که عرش خدای رحمان برایش لرزید 467 00:25:04,529 --> 00:25:06,529 سعد بن معاذ 468 00:25:06,529 --> 00:25:08,529 و برخی از ما توسط پشت خود محافظت می شویم 469 00:25:08,529 --> 00:25:10,529 عاصم بن ثابت 470 00:25:11,529 --> 00:25:15,529 در میان ما شخصی است که شهادتش با شهادت دو مرد تأیید شد 471 00:25:15,529 --> 00:25:17,529 خزیمه بن ثابت 472 00:25:17,529 --> 00:25:20,529 خزرجیان گفتند 473 00:25:20,529 --> 00:25:22,529 ما چهار نفر قرآن جمع کردیم 474 00:25:22,529 --> 00:25:26,529 در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 475 00:25:26,529 --> 00:25:29,619 هیچ کس دیگری آن را جمع آوری نکرد 476 00:25:29,619 --> 00:25:31,619 زید بن ثابت 477 00:25:31,619 --> 00:25:32,619 و ابوزید 478 00:25:32,619 --> 00:25:34,619 و ابی بن کعب 479 00:25:34,619 --> 00:25:36,619 و معاذ بن جبل 480 00:25:36,619 --> 00:25:39,619 خداوند از همه راضی باشد 481 00:25:39,619 --> 00:25:41,980 من کی هستم؟ 482 00:25:41,980 --> 00:25:48,680 پاسخ 483 00:25:48,680 --> 00:25:50,680 حنظله بن ابی عامر 484 00:25:50,680 --> 00:25:52,680 خداوند از او راضی باشد 485 00:25:52,680 --> 00:26:00,640 توقف کنید 486 00:26:00,640 --> 00:26:04,640 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد 487 00:26:04,640 --> 00:26:10,579 چالش جدید 488 00:26:10,579 --> 00:26:14,789 من کی هستم؟ 489 00:26:14,789 --> 00:26:18,789 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم 490 00:26:18,789 --> 00:26:21,789 جوانی آراسته به جوانی 491 00:26:21,789 --> 00:26:23,789 پدرم در جوانی فوت کرد 492 00:26:23,789 --> 00:26:26,789 من به عنوان یک یتیم بدون پول بزرگ شدم 493 00:26:26,789 --> 00:26:28,789 بنابراین عمویم من را اسپانسر کرد 494 00:26:28,789 --> 00:26:30,789 او مردی ثروتمند بود 495 00:26:30,789 --> 00:26:33,789 او مرا با عشقی بزرگ دوست داشت 496 00:26:33,789 --> 00:26:35,789 او به من پول دوش داد 497 00:26:35,789 --> 00:26:39,789 تا اینکه ساده ترین جوان قبیله مان شدم 498 00:26:39,789 --> 00:26:43,789 لباس شخصی من از شام می آید 499 00:26:43,789 --> 00:26:45,789 من یک مادیان بی نظیر دارم 500 00:26:45,789 --> 00:26:50,789 هیچ مرد جوان عرب دیگری مانند او را ندارد 501 00:26:50,789 --> 00:26:53,880 من در مورد اسلام شنیدم 502 00:26:53,880 --> 00:26:55,880 به قلب ایمان افتاد 503 00:26:55,880 --> 00:26:59,880 و محبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 504 00:26:59,880 --> 00:27:02,880 پس اسلام آوردم و اسلام خود را پنهان کردم 505 00:27:02,880 --> 00:27:05,880 منتظر همراهان مهاجر بودم 506 00:27:05,880 --> 00:27:08,880 در راه مهاجرت به شهر 507 00:27:08,880 --> 00:27:10,880 اگر کسی را پیدا کردی 508 00:27:10,880 --> 00:27:13,880 با او روی پاهایم راه رفتم 509 00:27:13,880 --> 00:27:15,880 من احکام دین را از او می گیرم 510 00:27:15,880 --> 00:27:18,880 و قرآن را از او می آموزم 511 00:27:18,880 --> 00:27:20,880 تا غروب آفتاب برسد 512 00:27:20,880 --> 00:27:23,880 سپس به سوی قوم خود باز می گردم 513 00:27:23,880 --> 00:27:26,880 من مشتاقانه منتظر یکی دیگر از روز بعد هستم 514 00:27:26,880 --> 00:27:28,880 و غیره 515 00:27:28,880 --> 00:27:30,880 دوست دارم عمویم به من سلام کند 516 00:27:30,880 --> 00:27:33,880 که از من حمایت کرد و به من برکت داد 517 00:27:33,880 --> 00:27:39,200 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمد 518 00:27:39,200 --> 00:27:42,200 من خودم را مشتاق مهاجرت کردم 519 00:27:42,200 --> 00:27:45,200 من به خاطر عمویم نمی توانم این کار را انجام دهم 520 00:27:45,200 --> 00:27:48,200 تا اینکه سال ها و صحنه ها گذشت 521 00:27:48,200 --> 00:27:50,200 و من جای خودم هستم 522 00:27:50,200 --> 00:27:52,200 بنابراین یک روز به عمویم گفتم 523 00:27:52,200 --> 00:27:54,200 عمو 524 00:27:54,200 --> 00:27:57,200 من مدتها منتظر مسلمان شدن شما بودم 525 00:27:57,200 --> 00:28:01,200 اما می بینم که تو محمد را نمی خواهی 526 00:28:01,200 --> 00:28:03,200 او مرا در اسلام تحقیر کرد 527 00:28:03,200 --> 00:28:06,200 از دستم عصبانی شد و گفت 528 00:28:06,200 --> 00:28:09,200 به خدا اگر از محمد پیروی کنی 529 00:28:09,200 --> 00:28:11,200 من چیزی در دست تو نمی گذارم 530 00:28:11,200 --> 00:28:13,200 بهت دادم 531 00:28:13,200 --> 00:28:15,200 جز اینکه من آن را از تو گرفتم 532 00:28:15,200 --> 00:28:17,200 حتی اون دوتا لباس 533 00:28:17,200 --> 00:28:19,200 پس گفتم 534 00:28:19,200 --> 00:28:22,200 به خدا سوگند من پیرو محمد هستم 535 00:28:22,200 --> 00:28:25,200 او پرستش سنگ و بت را ترک کرد 536 00:28:25,200 --> 00:28:28,200 این چیزی است که من روی ران خود دارم 537 00:28:28,200 --> 00:28:31,299 پس هر چه به من داد گرفت 538 00:28:31,299 --> 00:28:34,299 تا اینکه لباسم را از تنم درآورد 539 00:28:34,299 --> 00:28:36,299 پس مادرم آمد 540 00:28:36,299 --> 00:28:39,299 بنابراین او را به دو قسمت تقسیم کردم 541 00:28:39,299 --> 00:28:42,299 فرش پارچه ای ضخیم است 542 00:28:42,299 --> 00:28:45,299 پس آنها را به عنوان کمربند و جامه گرفتم 543 00:28:46,299 --> 00:28:49,299 سپس به شهر مهاجرت کردم 544 00:28:49,299 --> 00:28:52,299 من هیچ غذایی ندارم 545 00:28:52,299 --> 00:28:55,299 پیاده روی من را خسته کرد و بدنم ضعیف شد 546 00:28:55,299 --> 00:28:57,299 و من رنگ پریدم 547 00:28:57,299 --> 00:29:00,299 تا اینکه شهر به زمان جادو رسید 548 00:29:00,299 --> 00:29:03,299 پس در مسجد دراز کشیدم 549 00:29:03,299 --> 00:29:08,519 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را در نماز صبح امامت کرد 550 00:29:08,519 --> 00:29:12,519 بعد از نماز شروع به نگاه کردن به چهره مردم کرد 551 00:29:12,519 --> 00:29:14,519 او به من نگاه کرد و من را تکذیب کرد 552 00:29:14,519 --> 00:29:17,519 گفت تو کی هستی؟ 553 00:29:17,519 --> 00:29:19,519 پس به او گفتم 554 00:29:19,519 --> 00:29:22,519 گفت: نزدیک من بیا پایین. 555 00:29:22,519 --> 00:29:24,519 بنابراین من انجام دادم 556 00:29:24,519 --> 00:29:27,519 پس من مهمانش بودم 557 00:29:27,519 --> 00:29:29,519 او به من قرآن یاد می داد 558 00:29:29,519 --> 00:29:32,519 بنابراین من بسیاری از آن را حفظ کردم 559 00:29:32,519 --> 00:29:35,519 بیشتر وقتم را به او اختصاص می دادم 560 00:29:35,519 --> 00:29:39,349 با پیامبر صلی الله علیه و آله شهادت دادم 561 00:29:39,349 --> 00:29:41,349 جنگ تبوک 562 00:29:41,349 --> 00:29:43,349 در راه بازگشت 563 00:29:43,349 --> 00:29:45,349 خیلی مریض شدم 564 00:29:45,349 --> 00:29:48,349 پس در راه پیاده شدیم 565 00:29:48,349 --> 00:29:50,349 بیماری شدیدتر شد 566 00:29:50,349 --> 00:29:53,349 تا اینکه روحم را گرفتم 567 00:29:53,349 --> 00:29:58,740 عبدالله بن مسعود رضی الله عنه در آن شب از خواب بیدار شد 568 00:29:58,740 --> 00:30:02,740 او نور ضعیفی را در لبه اردوگاه دید 569 00:30:02,740 --> 00:30:05,740 گفت: بگذار به آنها نزدیک شوم. 570 00:30:05,740 --> 00:30:09,740 شاید با آنها غذا بخورم 571 00:30:09,740 --> 00:30:12,740 مردم خیلی گرسنه بودند 572 00:30:12,740 --> 00:30:14,740 او پر از نور شد 573 00:30:14,740 --> 00:30:18,740 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 574 00:30:18,740 --> 00:30:20,740 او در قبر من فرود آمده است 575 00:30:20,740 --> 00:30:23,740 و ابوبکر و عمر رضی الله عنهم 576 00:30:23,740 --> 00:30:25,740 به من اشاره کن 577 00:30:25,740 --> 00:30:27,740 و او می گوید 578 00:30:27,740 --> 00:30:29,740 به برادرت نزدیک تر شو 579 00:30:29,740 --> 00:30:33,799 وقتی مرا برای بدبختی در قبر آماده کرد 580 00:30:33,799 --> 00:30:36,799 ایشان رضی الله عنه فرمودند 581 00:30:36,799 --> 00:30:40,799 خدایا ازش راضی شدم 582 00:30:40,799 --> 00:30:42,799 بر او تحمیل شد 583 00:30:42,799 --> 00:30:45,799 سه بار گفت 584 00:30:45,799 --> 00:30:48,799 ابن مسعود رضی الله عنه گفت 585 00:30:48,799 --> 00:30:53,309 کاش من صاحب سوراخ بودم 586 00:30:53,309 --> 00:31:01,170 من کی هستم؟ 587 00:31:01,170 --> 00:31:04,170 پاسخ دو طرفه است 588 00:31:04,170 --> 00:31:11,339 عبدالله المزینی رضی الله عنه 589 00:31:11,339 --> 00:31:14,819 توقف کنید 590 00:31:14,819 --> 00:31:21,660 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد 591 00:31:21,660 --> 00:31:25,660 یک چالش جدید از طرف من 592 00:31:25,660 --> 00:31:32,160 من صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم 593 00:31:32,160 --> 00:31:36,160 و ابن یکی از سخاوتمندترین عربهایی است که تا به حال شناخته ام 594 00:31:36,160 --> 00:31:40,160 او مصداق سخاوت و سخاوت است 595 00:31:40,160 --> 00:31:43,160 بنابراین اخلاق نیکو را از پدرم آموختم 596 00:31:43,160 --> 00:31:45,160 سخاوت و عشق به بخشش 597 00:31:45,160 --> 00:31:48,160 تا اینکه خانم من شدم 598 00:31:48,160 --> 00:31:51,900 و ارجمند در میان بزرگان عرب 599 00:31:51,900 --> 00:31:56,900 وقتی شنیدم لشکریان مسلمان به خانه های ما نزدیک شده اند 600 00:31:56,900 --> 00:31:59,900 من با هر کس از خانواده ام که توانستم فرار کردم 601 00:31:59,900 --> 00:32:03,900 من به خانواده مسیحی خود در شام پیوستم 602 00:32:03,900 --> 00:32:06,900 من خواهرم ساوانا را در خانه گذاشتم 603 00:32:06,900 --> 00:32:10,900 پس لشکر مسلمانان آن را همراه با زیاده خواهی ها بردند 604 00:32:10,900 --> 00:32:14,900 آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه کردند 605 00:32:14,900 --> 00:32:17,900 در اسارت از تا شدن 606 00:32:17,900 --> 00:32:20,900 پس او را در انباری درب مسجد حبس کردند 607 00:32:20,900 --> 00:32:23,900 اسرا در آنجا زندانی می شدند 608 00:32:23,900 --> 00:32:27,900 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از آنجا گذشت 609 00:32:27,900 --> 00:32:30,900 پس نزد او برخاست و گفت 610 00:32:30,900 --> 00:32:32,900 ای رسول خدا 611 00:32:32,900 --> 00:32:35,900 پدر فوت کرد و تازه وارد غایب بود 612 00:32:35,900 --> 00:32:40,019 چه کسی بهتر از خدا بهتر از شماست؟ 613 00:32:40,019 --> 00:32:43,019 گفت: چه کسی نزد تو آمد؟ 614 00:32:43,019 --> 00:32:47,019 گفت برادرم و مرا به اسم صدا زد 615 00:32:47,019 --> 00:32:50,019 ایشان رضی الله عنه فرمودند 616 00:32:50,019 --> 00:32:53,019 فرار از خدا و رسولش 617 00:32:53,019 --> 00:32:56,180 بعد رفت و او را رها کرد 618 00:32:56,180 --> 00:32:59,180 حتی اگر فردا بگذرد 619 00:32:59,180 --> 00:33:02,180 او هم همین را به او گفت 620 00:33:02,180 --> 00:33:05,180 همان چیزی را که دیروز گفت به او گفت 621 00:33:05,180 --> 00:33:08,180 حتی اگر پس فردا باشد 622 00:33:08,180 --> 00:33:11,180 او از آن گذشت و من ناامید شدم 623 00:33:11,180 --> 00:33:13,250 نزد او نرفت 624 00:33:13,250 --> 00:33:15,250 مردی پشت سرش به او اشاره کرد 625 00:33:15,250 --> 00:33:17,250 بلند شو باهاش حرف بزن 626 00:33:17,250 --> 00:33:19,250 پس نزد او برخاست و گفت 627 00:33:19,250 --> 00:33:21,250 ای رسول خدا 628 00:33:21,250 --> 00:33:24,250 پدر فوت کرد و تازه وارد غایب بود 629 00:33:24,250 --> 00:33:27,250 چه کسی بهتر از خدا بهتر از شماست؟ 630 00:33:27,250 --> 00:33:30,410 ایشان رضی الله عنه فرمودند 631 00:33:30,410 --> 00:33:32,410 من انجام دادم 632 00:33:32,410 --> 00:33:34,410 عجله نکن بیرون 633 00:33:34,410 --> 00:33:38,410 تا زمانی که در میان مردم خود فردی را پیدا کنید که به او اعتماد دارید 634 00:33:38,410 --> 00:33:41,410 تا زمانی که شما را به کشورتان برساند 635 00:33:41,410 --> 00:33:44,500 وقتی گروهی از مردم ما آمدند 636 00:33:44,500 --> 00:33:46,500 ما به آنها اعتماد و فصاحت داریم 637 00:33:46,500 --> 00:33:50,500 به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم 638 00:33:50,500 --> 00:33:52,500 او را پوشاند و او را حمل کرد 639 00:33:52,500 --> 00:33:54,500 او یک تونل به او داد 640 00:33:54,500 --> 00:33:57,500 پس اسلام آوردم و با آنها بیرون رفتم 641 00:33:57,500 --> 00:33:59,500 تا اینکه به شام آمدم 642 00:33:59,500 --> 00:34:01,500 وقتی مقابلم ایستاد 643 00:34:01,500 --> 00:34:05,500 او گفت: ای تحریم کننده ناعادلانه. 644 00:34:05,500 --> 00:34:08,500 شما مراقب خانواده و فرزندتان بودید 645 00:34:08,500 --> 00:34:11,500 خواهرت بقیه پدرت را ترک کرد 646 00:34:11,500 --> 00:34:14,539 پس گفتم: بله برادرم. 647 00:34:14,539 --> 00:34:17,539 جز خوب چیزی نگو 648 00:34:17,539 --> 00:34:20,539 به خدا هیچ بهانه ای ندارم 649 00:34:20,539 --> 00:34:23,539 سپس او پایین آمد و پیش من ماند 650 00:34:23,539 --> 00:34:29,760 وقتی به من گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله با او چه کرد 651 00:34:29,760 --> 00:34:31,760 با خودم گفتم 652 00:34:31,760 --> 00:34:33,760 اگر به سراغ این مرد بیای 653 00:34:33,760 --> 00:34:36,760 اگر صادق باشد دنبالش می روم 654 00:34:36,760 --> 00:34:38,860 وقتی به شهر آمدم 655 00:34:38,860 --> 00:34:41,860 با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات کردم 656 00:34:42,860 --> 00:34:45,860 از من استقبال کرد و مرا به خانه اش برد 657 00:34:45,860 --> 00:34:48,949 و در حالی که ما در راه هستیم 658 00:34:48,949 --> 00:34:51,949 پیرزن ضعیفی با او ملاقات کرد 659 00:34:51,949 --> 00:34:53,949 بنابراین متوقف شدم 660 00:34:53,949 --> 00:34:55,949 مدت زیادی برای او ایستاد 661 00:34:55,949 --> 00:34:58,949 او در مورد نیاز خود با او صحبت می کند 662 00:34:58,949 --> 00:35:00,949 پس با خودم گفتم 663 00:35:00,949 --> 00:35:04,139 به خدا این پادشاه نیست 664 00:35:04,139 --> 00:35:08,139 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با من همراه شد 665 00:35:08,139 --> 00:35:11,139 حتی اگر مرا به خانه اش بیاورد 666 00:35:11,139 --> 00:35:13,139 یک بالش چرمی بردارید 667 00:35:13,139 --> 00:35:15,139 لوا پر شده 668 00:35:15,139 --> 00:35:17,139 بنابراین او آن را به سمت من پرت کرد 669 00:35:17,139 --> 00:35:19,139 و او گفت 670 00:35:19,139 --> 00:35:21,179 روی این بنشین 671 00:35:21,179 --> 00:35:22,179 گفتم 672 00:35:22,179 --> 00:35:24,179 بلکه روی آن بنشینید 673 00:35:24,179 --> 00:35:25,179 و او گفت 674 00:35:25,179 --> 00:35:27,179 اما تو 675 00:35:27,179 --> 00:35:29,179 پس روی آن نشستم 676 00:35:29,179 --> 00:35:34,269 رسول خدا صلی الله علیه و آله بر زمین نشست 677 00:35:34,269 --> 00:35:36,269 پس با خودم گفتم 678 00:35:36,269 --> 00:35:39,619 به خدا این دستور پادشاه نیست 679 00:35:39,619 --> 00:35:40,619 سپس گفت 680 00:35:40,619 --> 00:35:42,619 من مسلمان شدم. من مسلمان شدم 681 00:35:42,619 --> 00:35:43,619 گفتم 682 00:35:43,619 --> 00:35:45,619 من بدهی دارم 683 00:35:45,619 --> 00:35:46,619 و او گفت 684 00:35:46,619 --> 00:35:49,619 من دین شما را بهتر از شما می شناسم 685 00:35:49,619 --> 00:35:51,690 مگر شما رهبر مردم خود نیستید؟ 686 00:35:51,690 --> 00:35:53,690 گفتم بله 687 00:35:53,690 --> 00:35:54,690 او گفت 688 00:35:54,690 --> 00:35:57,690 مگه تو راکوشیا میدان میخوری؟ 689 00:35:57,690 --> 00:35:59,690 گفتم بله 690 00:35:59,690 --> 00:36:00,690 او گفت 691 00:36:00,690 --> 00:36:04,690 این برای شما در دین شما جایز نیست 692 00:36:04,690 --> 00:36:07,820 من مطمئن بودم که او پیامبر است 693 00:36:07,820 --> 00:36:10,739 پس اسلام آوردم 694 00:36:10,739 --> 00:36:15,739 یک بار شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله می خواند 695 00:36:15,739 --> 00:36:23,739 آنها خاخام ها و راهبان خود را به غیر خدا و مسیح بن مریم ربانی گرفتند 696 00:36:23,739 --> 00:36:24,739 پس به او گفتم 697 00:36:24,739 --> 00:36:27,739 ما آنها را نمی پرستیم 698 00:36:27,739 --> 00:36:28,739 او گفت 699 00:36:28,739 --> 00:36:32,739 آیا آنچه را که خداوند حلال کرده حرام نمی کنند، پس شما آن را حرام می کنید؟ 700 00:36:32,739 --> 00:36:36,739 آنها آنچه را که خدا حلال کرده حلال می کنند، پس شما حلالش کنید 701 00:36:36,739 --> 00:36:38,739 گفتم بله 702 00:36:38,739 --> 00:36:39,739 او گفت 703 00:36:39,739 --> 00:36:43,610 این عبادت آنهاست 704 00:36:43,610 --> 00:36:47,610 بعد از اینکه اسلام آوردم بسیار سخاوتمند و سخاوتمند شدم 705 00:36:47,610 --> 00:36:50,610 او اغلب از خداوند متعال یاد می کند 706 00:36:50,610 --> 00:36:55,610 هیچ وقت برای دعا نیست تا زمانی که من مشتاق آن باشم 707 00:36:55,610 --> 00:36:58,610 از زمانی که من مسلمان شدم دیگر به نماز اذان نگرفتیم 708 00:36:58,610 --> 00:37:01,610 مگر اینکه در حالت وضو باشم 709 00:37:01,610 --> 00:37:05,610 تو باعث شدی قوم من در دین ثابت قدم بمانند 710 00:37:05,610 --> 00:37:11,610 روزی که اکثر اعراب پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرتد شدند 711 00:37:11,610 --> 00:37:13,989 من کی هستم؟ 712 00:37:13,989 --> 00:37:20,730 پاسخ 713 00:37:20,730 --> 00:37:24,730 ادی بن حاتم الطایی رضی الله عنه 714 00:37:24,730 --> 00:37:31,050 توقف کنید 715 00:37:31,050 --> 00:37:36,050 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید 716 00:37:36,050 --> 00:37:41,929 چالش جدید 717 00:37:41,929 --> 00:37:43,929 من کی هستم؟ 718 00:37:43,929 --> 00:37:49,849 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم 719 00:37:49,849 --> 00:37:52,849 من اولین زائر اسلام هستم 720 00:37:52,849 --> 00:37:57,849 اولین مسلمانی که با تلاوت توحید وارد مکه شد 721 00:37:57,849 --> 00:38:02,909 من امیر بنی حنیفه و سرور ارباب آنها هستم 722 00:38:02,909 --> 00:38:07,909 من اولین کسی هستم که تحریم اقتصادی را بر کفار تحمیل کردم 723 00:38:07,909 --> 00:38:10,909 زمانی که غذا از اهل مکه قطع شد 724 00:38:10,909 --> 00:38:14,909 حمایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 725 00:38:16,869 --> 00:38:23,869 قبل از اسلام آوردن خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رساندم و مشرک بودم. 726 00:38:23,869 --> 00:38:27,969 پس خواستم او را بکشم، اما خدا مانع شد 727 00:38:27,969 --> 00:38:32,969 پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعا کرد که خداوند به او توفیق دهد که مرا حفظ کند 728 00:38:32,969 --> 00:38:34,969 بعد از مدتی 729 00:38:34,969 --> 00:38:39,969 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لشکرکشی به نجد فرستاد 730 00:38:39,969 --> 00:38:42,969 وقتی در راه بازگشت بودند 731 00:38:42,969 --> 00:38:45,969 زمانی که برای عمره می رفتم مرا گرفتند 732 00:38:45,969 --> 00:38:48,969 پس مرا با خود به شهر بردند 733 00:38:48,969 --> 00:38:53,969 سپس مرا از مسجد به تیرک بستند 734 00:38:53,969 --> 00:38:58,059 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون رفت 735 00:38:58,059 --> 00:39:01,059 گفت: چه داری؟ 736 00:39:01,059 --> 00:39:05,059 پس گفتم: محمد، چیزهای خوبی دارم. 737 00:39:05,059 --> 00:39:08,059 اگه منو بکشی دادا رو میکشی 738 00:39:08,059 --> 00:39:11,059 و اگر نعمت داشته باشید، با شکرگزاران نعمت خواهید یافت 739 00:39:11,059 --> 00:39:16,059 اگر پول می خواهی هر چه می خواهی بخواه 740 00:39:16,059 --> 00:39:21,219 پس مرا ترک کرد و یارانش را به مهربانی با من توصیه کرد 741 00:39:21,219 --> 00:39:25,219 بهترین غذایی که آنها می خوردند به من خوردند 742 00:39:25,219 --> 00:39:27,219 تا اینکه فردا شد 743 00:39:27,219 --> 00:39:31,219 اومد پیشم و گفت چی داری؟ 744 00:39:31,219 --> 00:39:35,219 بنابراین گفتم آنچه را که دیروز به شما گفتم دارم 745 00:39:35,219 --> 00:39:37,260 بنابراین او مرا ترک کرد 746 00:39:37,260 --> 00:39:39,260 تا اینکه روز سوم شد 747 00:39:39,260 --> 00:39:41,260 اومد سمتم و گفت 748 00:39:41,260 --> 00:39:43,260 چی داری؟ 749 00:39:43,260 --> 00:39:46,260 بنابراین گفتم آنچه را که به شما گفتم دارم 750 00:39:46,260 --> 00:39:50,420 او رضی الله عنه به یارانش گفت 751 00:39:50,420 --> 00:39:52,420 آزادش کردند 752 00:39:52,420 --> 00:39:54,420 پس مرا آزاد کردند 753 00:39:54,420 --> 00:39:57,420 و من در آن سه روز آنجا بودم 754 00:39:57,420 --> 00:39:59,420 من کلام خدا را می شنوم 755 00:39:59,420 --> 00:40:02,420 من مسلمانان را در حال عبادت و کنار آمدن با یکدیگر می بینم 756 00:40:02,420 --> 00:40:06,420 و محبت ایشان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 757 00:40:06,420 --> 00:40:09,420 و علاقه آنها به یکدیگر 758 00:40:09,420 --> 00:40:12,739 پس نزد درخت خرمایی نزدیک مسجد رفت 759 00:40:12,739 --> 00:40:14,739 پس حمام کردم 760 00:40:14,739 --> 00:40:16,739 سپس وارد مسجد شدم 761 00:40:16,739 --> 00:40:18,739 پس گفتم 762 00:40:18,739 --> 00:40:21,739 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست 763 00:40:21,739 --> 00:40:24,739 و اینکه محمد رسول خداست 764 00:40:24,739 --> 00:40:26,739 به خدا، ای رسول خدا 765 00:40:26,739 --> 00:40:31,739 هیچ چهره ای در روی زمین برای من نفرت انگیزتر از چهره تو نبود 766 00:40:31,739 --> 00:40:35,739 چهره تو برای من محبوب ترین چهره شده است 767 00:40:35,739 --> 00:40:40,800 به خدا سوگند هیچ دینی نزد من منفورتر از دین شما نیست 768 00:40:40,800 --> 00:40:44,900 دین تو برای من محبوب ترین دین شده است 769 00:40:44,900 --> 00:40:49,900 به خدا هیچ کشوری برای من نفرت انگیزتر از کشور شما نیست 770 00:40:49,900 --> 00:40:54,119 کشور شما به کشور مورد علاقه من تبدیل شده است 771 00:40:54,119 --> 00:40:58,119 اسب های تو مرا بردند در حالی که می خواستم عمره کنم 772 00:40:58,119 --> 00:41:00,280 پس چی میبینی؟ 773 00:41:00,280 --> 00:41:03,280 پس پیامبر صلی الله علیه و آله مرا بشارت داد 774 00:41:03,280 --> 00:41:05,280 او با من تماس گرفت 775 00:41:05,280 --> 00:41:09,179 وقتی از من خواست که عمره ام را تمام کنم 776 00:41:09,179 --> 00:41:11,179 وقتی به مکه آمدم 777 00:41:11,179 --> 00:41:14,179 اعتقادم به توحید را برآورده کردم 778 00:41:14,179 --> 00:41:17,179 شخصی از اهل مکه به من گفت 779 00:41:17,179 --> 00:41:19,179 دلم تنگ شده بود 780 00:41:19,179 --> 00:41:20,179 گفتم نه 781 00:41:20,179 --> 00:41:22,179 اما من مسلمان شدم 782 00:41:22,179 --> 00:41:27,179 من از محمد رسول الله صلی الله علیه و آله پیروی کردم 783 00:41:27,179 --> 00:41:30,179 پس برای گرفتن من نزد من آمدند 784 00:41:30,179 --> 00:41:32,179 بنابراین به آنها گفتم 785 00:41:32,179 --> 00:41:36,179 به خدا یک دانه گندم از الیمامه به شما نمی رسد 786 00:41:36,179 --> 00:41:41,239 تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله اذن می دهد 787 00:41:41,239 --> 00:41:45,239 از پسران قریش ترسیدم که با تیر به من شلیک کنند 788 00:41:45,239 --> 00:41:48,239 پس دست او را گرفتند و گفتند 789 00:41:48,239 --> 00:41:51,239 وای بر تو، من از این موضوع درس می گیرم 790 00:41:51,239 --> 00:41:54,239 او پادشاه الیمامه است 791 00:41:54,239 --> 00:41:56,750 وقتی به سوی قوم خود برگشتم 792 00:41:56,750 --> 00:41:58,750 من با قسمم توجیه شدم 793 00:41:58,750 --> 00:42:00,750 پس او را از اهل مکه دور نگه داشتند 794 00:42:00,750 --> 00:42:05,750 حتی فواید و خوراکی هایی که از الیمامه به آنها می رسید 795 00:42:05,750 --> 00:42:08,750 تا اینکه تلاش به آنها رسید 796 00:42:08,750 --> 00:42:13,750 پس به رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشتند و گفتند: 797 00:42:13,750 --> 00:42:15,750 اگر به شما قول بدهیم 798 00:42:15,750 --> 00:42:19,750 شما به روابط خانوادگی فرمان می دهید و آنها را تشویق می کنید 799 00:42:19,750 --> 00:42:24,750 دوست شما رزق و روزی ما را قطع کرده و به ما آسیب رسانده است 800 00:42:24,750 --> 00:42:27,750 اگر احساس راحتی می کنید برای او بنویسید 801 00:42:27,750 --> 00:42:31,750 بین ما و همسرمان بگذار، بعد این کار را بکن 802 00:42:31,750 --> 00:42:36,750 پیامبر صلی الله علیه و آله به درخواست قوم خود پاسخ داد 803 00:42:36,750 --> 00:42:41,750 او برای من نوشت که بین قریش و همسرشان اختلاف شد 804 00:42:41,750 --> 00:42:46,750 پس دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را انجام دادم 805 00:42:46,750 --> 00:42:52,550 به بنی حنیفه اجازه داد تا محصولات زراعی را به مکه بفرستند 806 00:42:52,550 --> 00:42:56,550 در پایان عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 807 00:42:56,550 --> 00:43:00,550 وسوسه مسيلمه دروغگو در ميان قوم من ظاهر شده است 808 00:43:00,550 --> 00:43:05,550 بعد از مرگش بدتر شد 809 00:43:05,550 --> 00:43:07,550 پس خداوند مرا در دین ثابت قدم کرد 810 00:43:07,550 --> 00:43:11,550 من با کسانی که از اهل الیمامه مرتد شدند، مرتد نشدم 811 00:43:11,550 --> 00:43:15,550 من به قوم خود گفتم و آنها را از مسيليمه بيم دادم 812 00:43:15,550 --> 00:43:17,550 ای بنی حنیفه 813 00:43:17,550 --> 00:43:22,550 از این ماده تاریک که در آن نور نیست برحذر باشید 814 00:43:22,550 --> 00:43:26,550 به خدا سوگند بدبختی است که خدای متعال مقرر کرده است 815 00:43:26,550 --> 00:43:29,550 برای کسانی از شما که آن را گرفته اید 816 00:43:29,550 --> 00:43:32,550 و مصیبت است برای کسانی که آن را نمی گیرند 817 00:43:32,550 --> 00:43:34,679 ای بنی حنیفه 818 00:43:34,679 --> 00:43:38,679 هیچ دو پیامبری در یک زمان ملاقات نمی کنند 819 00:43:38,679 --> 00:43:43,809 و محمد رسول خداست و بعد از او پیامبری نخواهد بود 820 00:43:43,809 --> 00:43:45,809 سپس با مسلمانان جنگیدم 821 00:43:45,809 --> 00:43:50,969 تا اینکه نزاع مسیلمه دروغگو با مرگ او پایان یافت 822 00:43:50,969 --> 00:43:53,969 سپس لشکری از بنی حنیفه آماده کردم 823 00:43:53,969 --> 00:43:59,969 با آنان راه رفتم تا با لشکر اولا بن الحضرمی رضی الله عنه بودیم. 824 00:43:59,969 --> 00:44:04,159 در جنگ با مردم مرتد بحرین 825 00:44:04,159 --> 00:44:06,159 من کی هستم؟ 826 00:44:06,159 --> 00:44:12,289 پاسخ 827 00:44:12,289 --> 00:44:19,969 ثومه بن اثل رضی الله عنه 828 00:44:19,969 --> 00:44:22,449 توقف کنید 829 00:44:22,449 --> 00:44:30,329 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد 830 00:44:30,329 --> 00:44:34,329 یک چالش جدید از طرف من 831 00:44:34,329 --> 00:44:41,219 من از اصحاب بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم 832 00:44:41,219 --> 00:44:44,409 من در گذشته در مکه مسلمان شدم 833 00:44:44,409 --> 00:44:48,409 سپس در هجرت دوم به حبشه مهاجرت کرد 834 00:44:48,409 --> 00:44:53,409 سپس در مدینه به پیامبر صلی الله علیه و آله پیوستم 835 00:44:53,409 --> 00:44:55,409 و من با او هجوم آوردم 836 00:44:55,409 --> 00:44:58,500 در خواندن و نوشتن خوب بودم 837 00:44:58,500 --> 00:45:01,500 و تو اهل کتاب وحی بودی 838 00:45:01,500 --> 00:45:04,730 پیامبر صلی الله علیه و آله مرا مأمور کرد 839 00:45:04,730 --> 00:45:10,730 با آوردن همسرش ام حبیبه رضی الله عنه از سرزمین حبشه. 840 00:45:10,730 --> 00:45:15,789 سپس در اواخر عمرش برای من نامه ای برای پادشاه مصر فرستاد 841 00:45:15,789 --> 00:45:20,789 او رضی الله عنه در حالی که من در مصر بودم درگذشت 842 00:45:20,789 --> 00:45:24,659 من پیامبر صلی الله علیه و آله را دوست داشتم 843 00:45:24,659 --> 00:45:27,659 به خودم تقدیمش میکنم 844 00:45:27,659 --> 00:45:29,690 در همان روز 845 00:45:29,690 --> 00:45:32,690 شفا بنت عبدالله نزد ما آمد 846 00:45:32,690 --> 00:45:34,690 او مادر همسرم بود 847 00:45:34,690 --> 00:45:37,690 وقت دعاست 848 00:45:37,690 --> 00:45:39,690 و او مرا در خانه پیدا کرد 849 00:45:39,690 --> 00:45:42,690 بنابراین او شروع به سرزنش من کرد و گفت 850 00:45:42,690 --> 00:45:45,690 من در نماز شرکت کردم و شما اینجا هستید 851 00:45:45,690 --> 00:45:49,690 پس گفتم عمو مرا سرزنش نکن 852 00:45:49,690 --> 00:45:51,690 من دوتا لباس داشتم 853 00:45:51,690 --> 00:45:55,690 یکی را می پوشم و دیگری را می پوشم 854 00:45:55,690 --> 00:45:58,690 پس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به عاریه گرفت 855 00:45:58,690 --> 00:46:01,690 وقتی یکی از آنها از من خواست که برای نماز بیرون بروم 856 00:46:01,690 --> 00:46:04,690 پس ردای خود را به او دادم 857 00:46:04,690 --> 00:46:07,460 و بقیه اش اینجاست 858 00:46:07,460 --> 00:46:11,460 من با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غزوات او شرکت کردم 859 00:46:11,460 --> 00:46:15,460 سپس در مبارزه با مرتدان شرکت کردم 860 00:46:15,460 --> 00:46:21,519 کشورهایی در زمان خلافت ابوبکر و عمر رضی الله عنه فتح شدند. 861 00:46:21,519 --> 00:46:26,519 زمانی که ابوبکر رضی الله عنه می خواست به رومیان حمله کند 862 00:46:26,519 --> 00:46:28,519 نزد او آمدم و در این مورد از او پرسیدم 863 00:46:28,519 --> 00:46:30,519 ابوبکر گفت 864 00:46:30,519 --> 00:46:34,519 بله به خودم گفتم 865 00:46:34,519 --> 00:46:36,519 به کسی نشون ندادم 866 00:46:36,519 --> 00:46:39,519 از کجا فهمیدی؟ 867 00:46:39,519 --> 00:46:43,579 حتما در مورد چیزی از من پرسیدی 868 00:46:43,579 --> 00:46:47,619 پس گفتم: بلی ای جانشین رسول خدا 869 00:46:47,619 --> 00:46:52,619 پس رؤیایی را که در خواب دیده بودم به او گفتم 870 00:46:52,619 --> 00:46:57,619 تعبیر آن بشارت فتح شام بود 871 00:46:57,619 --> 00:47:01,619 علاوه بر رحلت ابوبکر رضی الله عنه 872 00:47:01,619 --> 00:47:03,619 برای ملاقات با مرگ او 873 00:47:03,619 --> 00:47:07,900 سپس از او خواستم در حمله رومیان شرکت کند 874 00:47:07,900 --> 00:47:08,900 پس به من اجازه داد 875 00:47:08,900 --> 00:47:13,900 او مرا به یکی از فرماندهان سربازان فتح الشام تبدیل کرد 876 00:47:13,900 --> 00:47:18,900 پس تمام اردن به زور فتح شد به جز قبیریه 877 00:47:18,900 --> 00:47:20,900 مردم آن به من لطف داشتند 878 00:47:20,900 --> 00:47:26,900 این به دستور ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه بود 879 00:47:26,900 --> 00:47:32,480 سپس زمانی که عمر بن خطاب رضی الله عنه خلافت را به دست گرفت 880 00:47:32,480 --> 00:47:35,480 او مرا از فرماندهی ارتش برکنار کرد 881 00:47:35,480 --> 00:47:41,480 پس به او گفتم ای امیرالمؤمنین آیا ناتوان بودی یا خیانتکار؟ 882 00:47:41,480 --> 00:47:45,480 گفت: تو ناتوان نبودی و خیانت نکردی 883 00:47:45,480 --> 00:47:48,480 گفتم پس من را منزوی کردی 884 00:47:48,480 --> 00:47:54,639 گفت: از فرمان دادن به تو خجالت می‌کشیدم، وقتی کسی را یافتم که شایسته‌تر از تو باشد. 885 00:47:54,639 --> 00:47:59,639 عرض كردم: مرا ببخش اى اميرالمؤمنين در ميان مردم. 886 00:47:59,639 --> 00:48:02,639 گفت بله می کنم 887 00:48:02,639 --> 00:48:05,639 سپس عمر رضی الله عنه برخاست 888 00:48:05,639 --> 00:48:07,639 بنابراین در حضور مردم مرا عذرخواهی کرد 889 00:48:07,639 --> 00:48:12,469 او مرا به مناطقی در شام منصوب کرد 890 00:48:12,469 --> 00:48:15,469 عمر بن الاسیر رضی الله عنه نامزد کرد 891 00:48:15,469 --> 00:48:18,469 زمانی که طاعون در شام شیوع یافت 892 00:48:18,469 --> 00:48:22,469 گفت این طاعون مکروه است 893 00:48:22,469 --> 00:48:27,469 بنابراین آنها از طریق این صخره ها و این دره ها پراکنده شدند 894 00:48:27,469 --> 00:48:30,469 وقتی شنیدم گفتم: 895 00:48:30,469 --> 00:48:35,469 بلکه رحمت پروردگارت و دعوت پیامبرت است 896 00:48:35,469 --> 00:48:38,469 و مرگ صالحان پیش روی شماست 897 00:48:38,469 --> 00:48:41,469 پس جمع شوید و از او جدا نشوید 898 00:48:41,469 --> 00:48:45,469 این به عمر بن الاسیر رضی الله عنه رسید 899 00:48:45,469 --> 00:48:48,860 گفت درست است 900 00:48:48,860 --> 00:48:51,860 سپس در طاعون امائوس مردم 901 00:48:51,860 --> 00:48:56,860 جایی که من و ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه مجروح شدیم 902 00:48:56,860 --> 00:48:59,860 با طاعون در یک روز 903 00:48:59,860 --> 00:49:02,860 ما در همان روز مردیم 904 00:49:02,860 --> 00:49:11,139 من کی هستم؟ 905 00:49:11,139 --> 00:49:16,139 پاسخ را بیل بن حسنه رضی الله عنه توضیح داد 906 00:49:16,139 --> 00:49:27,420 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید 907 00:49:27,420 --> 00:49:33,300 چالش جدید 908 00:49:33,300 --> 00:49:37,449 من کی هستم؟ 909 00:49:37,449 --> 00:49:39,449 من از مادران مؤمنان هستم 910 00:49:39,449 --> 00:49:45,449 آخرین همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم 911 00:49:45,449 --> 00:49:47,449 اسم من بارا بود 912 00:49:47,449 --> 00:49:51,449 رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را تغییر داد 913 00:49:51,449 --> 00:49:54,480 من عمه عبدالله بن عباس هستم 914 00:49:54,480 --> 00:49:58,480 و خالد بن الولد رضی الله عنهم 915 00:49:58,480 --> 00:50:01,670 پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد 916 00:50:01,670 --> 00:50:04,670 جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه 917 00:50:04,670 --> 00:50:06,670 برای خواستگاری به من 918 00:50:06,670 --> 00:50:09,699 این خبر در حالی به من رسید که بر شتر خود بودم 919 00:50:09,699 --> 00:50:11,699 پس صدا زدم 920 00:50:11,699 --> 00:50:15,699 شتر و آنچه بدهکار است از آن خدا و رسولش است 921 00:50:15,699 --> 00:50:18,699 پس خداوند متعال قول او را نازل کرد 922 00:50:18,699 --> 00:50:23,699 و زن با ایمان اگر خود را به پیامبر سپرد 923 00:50:23,699 --> 00:50:29,920 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا در عمره قضائیه نامزد کرد. 924 00:50:29,920 --> 00:50:32,920 وقتی عمره را تمام کرد 925 00:50:32,920 --> 00:50:34,920 سه روز در مکه ماند 926 00:50:34,920 --> 00:50:38,920 سهیل بن عمر با گروهی از مکه نزد او آمد 927 00:50:38,920 --> 00:50:42,920 گفتند: ای محمد ما را رها کن 928 00:50:42,920 --> 00:50:45,920 امروز آخرین شرط شماست 929 00:50:45,920 --> 00:50:48,920 یکی از شروط عهدنامه حدیبیه بود 930 00:50:48,920 --> 00:50:51,920 اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمره کرد 931 00:50:51,920 --> 00:50:54,920 مسلمانان سال آینده با او خواهند بود 932 00:50:54,920 --> 00:50:57,920 سه روز در مکه می مانند 933 00:50:57,920 --> 00:51:00,980 ایشان رضی الله عنه فرمودند 934 00:51:00,980 --> 00:51:03,980 بگذار خانواده ام را بسازم 935 00:51:03,980 --> 00:51:05,980 و من برای شما غذا آماده خواهم کرد 936 00:51:05,980 --> 00:51:09,980 گفتند: ما به غذای شما نیازی نداریم. 937 00:51:09,980 --> 00:51:11,980 پس ما را رها کن 938 00:51:11,980 --> 00:51:17,019 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از مکه خارج شد 939 00:51:17,019 --> 00:51:22,019 در بین راه، علی رضی الله عنه وارد شد 940 00:51:22,019 --> 00:51:24,019 زیاده روی در آن جایز است 941 00:51:24,019 --> 00:51:27,019 مکانی نزدیک به مکه 942 00:51:27,019 --> 00:51:30,019 او از شاه داناتر به مردم بود 943 00:51:30,019 --> 00:51:33,019 مهریه من چهارصد درهم بود 944 00:51:34,909 --> 00:51:38,909 او پسر خواهرم عبدالله بن عباس رضی الله عنه بود 945 00:51:38,909 --> 00:51:40,909 او گاهی پیش من می ماند 946 00:51:40,909 --> 00:51:44,909 در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم 947 00:51:44,909 --> 00:51:47,909 دانش و آداب و منش را کسب می کند 948 00:51:47,909 --> 00:51:50,909 و آن را در بین مسلمانان گسترش دهد 949 00:51:50,909 --> 00:51:52,909 و این همان چیزی است که او گفت 950 00:51:52,909 --> 00:51:55,909 شب پیش عمه من 951 00:51:55,909 --> 00:51:58,909 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود 952 00:51:58,909 --> 00:52:01,909 سپس در شب او 953 00:52:01,909 --> 00:52:06,909 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب برخاست و نماز خواند. 954 00:52:06,909 --> 00:52:08,909 بنابراین من در سمت چپ او ایستادم 955 00:52:08,909 --> 00:52:10,909 پس موهایم را گرفت 956 00:52:10,909 --> 00:52:13,909 پس مرا در سمت راست خود قرار داد 957 00:52:13,909 --> 00:52:15,909 پس خوابم برد 958 00:52:15,909 --> 00:52:17,909 لاله گوشم را می گیرد 959 00:52:17,909 --> 00:52:20,909 یازده رکعت نماز خواند 960 00:52:20,909 --> 00:52:22,980 سپس پنهان شد 961 00:52:22,980 --> 00:52:25,980 حتی می شنوم که دروغ می گوید 962 00:52:25,980 --> 00:52:28,980 وقتی سحر بر او ظاهر شد 963 00:52:29,980 --> 00:52:33,809 دو رکعت نماز سبک خواند 964 00:52:33,809 --> 00:52:36,809 در سال 51 هـ 965 00:52:36,809 --> 00:52:38,809 برای حج رفتم بیرون 966 00:52:38,809 --> 00:52:40,809 در راه بازگشت 967 00:52:40,809 --> 00:52:43,809 مرگم مرا گرفت در حالی که اسراف می کردم 968 00:52:43,809 --> 00:52:49,809 در جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با من ازدواج کرد 969 00:52:49,809 --> 00:52:55,809 من را در جایی که علی وارد شد دفن کردند 970 00:52:56,809 --> 00:53:01,940 گفتم عایشه رضی الله عنها مرا توصیف می کند 971 00:53:01,940 --> 00:53:05,969 اما او از کسانی بود که از خدا می ترسید 972 00:53:05,969 --> 00:53:08,969 و ما را به رحم بیاور 973 00:53:08,969 --> 00:53:10,969 من کی هستم؟ 974 00:53:10,969 --> 00:53:13,380 پاسخ 975 00:53:13,380 --> 00:53:20,059 مادر مؤمنان 976 00:53:20,059 --> 00:53:22,059 میمونه بنت الحارث 977 00:53:22,059 --> 00:53:24,059 خداوند از او راضی باشد