توقف کنید با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد یک چالش جدید از طرف من من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم یکی از اساتید انصار در زمان جاهلیت از بت ها متنفر بودم و او را تحقیر کنید من به توحید اعتقاد داشتم بنابراین من یکی از شش نفری بودم که دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله به اسلام را پذیرفتم ایشان را ابتدا در موسم حج به مکه دعوت کرد سپس به یثرب بازگشتیم و اجازه دهید مردم ما سپس سال بعد او را با 12 مرد آوردیم ما در اولین بیعت عقبه با او بیعت کردیم من اولین کسی بودم که در آن روز با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیعت کردم. همچنین شاهد بیعت دوم عقبه بود من یکی از 12 کاپیتان انصار هستم من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم من یک چاه در شهر داشتم اسمش جاسم است آبش خوب بود پیامبر صلی الله علیه و آله دوست داشت از آب آن بنوشد و یک روز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با ابوبکر و عمر ملاقات کرد از آنها پرسید چه چیزی تو را بیرون آورد؟ و او گفت گرسنگی ای رسول خدا و او گفت و من از گرسنگی رانده شدم بنابراین آنها به خانه من آمدند پیامبر صلی الله علیه و آله به همسرم فرمود شوهرت کجاست؟ و او گفت به زودی ای رسول خدا رفت برای ما آب بیاورد بیا داخل وقتی آمدم و دیدمشان من از آنها خیلی خوشحال شدم و از باغم به نخلی رفتم بنابراین من آنها را از آن قطع کردم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود برای تو کافی است پس گفتم ای رسول خدا از گوشت آن و از میوه های تازه آن می خورید و از آن لذت می برید بعد رفتم چت تا براشون ذبح کنم و مقام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر و عمر رضی الله عنهم سر تکان دادند و به خواب رفتند. بعد از خواب بیدار شدند و غذا پخته شد بنابراین آن را در دستان آنها قرار دادم پس خوردند و سیر شدند و خدا را شکر کردند پیامبر صلی الله علیه و آله به دوستم فرمود این سعادتی است که شما در مورد آن می پرسید پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفت آیا شما خدمتکار دارید؟ پس گفتم نه او گفت اگر اسیران به سراغ ما آمدند، پیش ما بیایید دو پسر را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند پس به سراغش آمدم پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند یکی از آنها را انتخاب کنید پس گفتم ای پیامبر خدا منو انتخاب کن پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند مشاور قابل اعتماد است اینو بگیر دیدم داره نماز میخونه و با مهربانی با او رفتار کرد پس او را نزد همسرم بردم پس آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود به او گفتم او به من گفت نه، تو به اندازه ای هستی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم وصیت کرده است مگر اینکه آزادش کنی بنابراین او را آزاد کردم من مردی از درختان خرما بودم پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به خیبر می فرستاد تا میوه هایشان را برایشان بیاورند و من از آن سهم مسلمانان را استخراج می کنم وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت ابوبکر رضی الله عنه از من خواست که همین کار را انجام دهم بنابراین من از او عذرخواهی کردم گفت: من در برابر رسول خدا سکوت کردم. پس گفتم وقتی در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت کردم، برگشتم. دعا کرد و از من طلب بخشش کرد حالا چه کسی می تواند از من طلب بخشش کند؟ پس ابوبکر رضی الله عنه مرا عفو کرد من کی هستم؟ پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو به اشتراک بگذارید پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد وقتی قسمت بعدی میاد انشالله