متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
چهل هسته ای
0:04
عن عمر رضی الله عنه نیز فرمود
0:09
در حالی که روزی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم
0:15
سپس مردی با لباس های بسیار سفید جلوی ما ظاهر شد
0:19
موهای خیلی تیره
0:22
آثار سفر را بر او نمی بیند
0:25
هیچ کدام از ما او را نمی شناسیم
0:28
تا اینکه در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله نشست
0:32
زانوهایش را روی زانوهایش گذاشت
0:35
کف دستش را روی ران هایش گذاشت
0:38
گفت: ای محمد از اسلام به من خبر بده
0:44
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
0:48
اسلام باید شهادت دهد که معبودی جز خدا نیست
0:53
و اینکه محمد رسول خداست
0:56
و نماز را بجا آورید
0:58
و زکات می دهی
1:00
و ماه رمضان را روزه بگیرید
1:02
و اگر می توانید به آن خانه زیارت کنید
1:06
گفت حق با شماست
1:08
ما از این که سؤال می پرسید و او را باور می کردیم شگفت زده شدیم
1:12
گفت: از ایمان به من بگو.
1:15
فرمود به خدا و فرشتگانش و کتابها و رسولانش و روز بازپسین ایمان بیاورید
1:23
گفت شما به تقدیر و خوبی و بدی آن اعتقاد دارید
1:26
گفت حق با شماست
1:29
گفت: از صدقه بگو.
1:32
فرمود خدا را چنان عبادت کن که گویا او را می بینی
1:37
اگر تو او را نبینی، او تو را می بیند
1:41
گفت: ساعت را بگو.
1:44
فرمود: مسؤول آن بیشتر از سؤال کننده نمی داند
1:49
گفت: از نشانه های آن به من بگو.
1:53
گفت کنیز باید معشوقه خود را به دنیا بیاورد
1:56
و برای دیدن گله داران پابرهنه، برهنه و بی بضاعت
2:01
در ساخت و ساز با هم رقابت می کنند
2:04
بعد برو
2:06
بنابراین مدت زیادی ماندم
2:08
سپس گفت: ای عمر آیا می دانی سؤال کننده کی بود؟
2:13
گفتم: خدا و رسولش بهتر می دانند
2:17
گفت: جبرئیل است.
2:20
او نزد تو آمد تا دینت را به تو بیاموزد
2:24
به روایت مسلم
2:26
این حدیث تمام دین را خلاصه می کند
2:31
این کار قابل مشاهده را ترکیب می کند
2:34
و باور ناخودآگاه
2:36
و رفتار کامل با خدا
2:39
به همین دلیل علما گفتند
2:41
خاستگاه بزرگ اسلام است