از مجموعهٔ چهار امام (سریال کامل)
· درس 4 از 5
زندگی نامه چهار امام | قسمت (3) | امام شافعی رحمه الله
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
فقط بندگان عالم او از خدا می ترسند
0:08
زندگانی چهار امام
0:18
چهار پیاده روی پر از زیبایی و شکوه
0:24
با دقت خلاصه شد
0:26
از کتاب بزرگ
0:29
رفتار عالی اشراف
0:32
سوگند امام ذهبی رحمه الله
0:36
تهیه شده توسط شیخ محمد المحنه
0:40
خدا حفظش کنه
0:42
امام شافعی رحمه الله
0:49
او محمد بن ادریس بن العباس است
0:54
ابن عثمان بن شافع بن الصائب
0:57
ابن عبید بن عبدالیزید بن هشام
1:00
ابن المطلب بن عبد مناف بن قصی بن کلیب
1:04
ابن مرت بن کعب بن لوی بن غالب
1:08
امام عالم عصر است
1:11
ناصر الحدیث، فقیه
1:14
اباعبدالله القرشی
1:16
سپس المطلبی شافعی مکی
1:20
در غزه متولد شد
1:22
برادر همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و پسر عمویش
1:26
یعنی بین او و پیامبر صلی الله علیه و آله نسب است
1:31
جد سوم از اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
1:36
او عبد مناف است
1:38
او نهمین جد شافعی رحمه الله است
1:42
المطلب برادر هاشم پدر عبدالمطلب است
1:47
امام شافعی در غزه متولد شد
1:50
پدرش ادریس در جوانی درگذشت
1:53
محمد به عنوان یک یتیم در دامان مادرش بزرگ شد
1:57
املاک برای او ترسیده بود
1:59
بنابراین من او را به یک یاغی تبدیل کردم
2:01
یعنی به اصل آن
2:03
او دو ساله است
2:05
او در مکه بزرگ شد
2:07
و شروع به تیراندازی می کنم
2:09
تا اینکه از همسالان خود پیشی گرفت
2:11
از ده سهم، 9 سهم تملک شد
2:15
بعد عربی و شرعی قبول دارم
2:18
او در این کار عالی بود و پیشرفت کرد
2:21
سپس فقه نزد او رواج یافت
2:23
فساد مردم زمان خود
2:25
او دانش کشورش را به دست آورد
2:27
از مسلم بن خالد الزنجی
2:30
مفتی مکه
2:32
آن را از عمویش محمد بن علی بن شافعی گرفت.
2:35
او پسر عموی عباس، جد شافعی است
2:39
سفیان بن عیینه
2:41
و فضیل بن ایاض و چند نفر دیگر
2:44
و به شهر سفر کرد
2:46
او بیش از بیست سال سن دارد
2:49
فتوا داد و لیاقت امامت را داد
2:52
او از مالک بن انسان الموطع گزارش کرده است.
2:55
به او نشان دهید که او را نجات داده است
2:57
او یمن را به اختیار مطرف بن ماز تصرف کرد
3:00
و هشام بن یوسف القاضی و گروهش
3:04
و بغداد علی محمد بن الحسن
3:07
فقیه عراقی
3:09
بر او لازم است، بر او سنگینی می شود و به قافله ای نزدیک است
3:12
مقولات را طبقه بندی کرد و علم را نوشت
3:15
او با پیروی از سنت به ائمه پاسخ داد
3:19
در اصول فقه و فروع آن طبقه بندی می شود
3:22
و بعد از شهرتش
3:24
شاگردان بر او زیاد شدند
3:27
الحمیدی به او گفت
3:29
و ابوعبیدن القاسم بن سلام
3:32
و احمد بن حنبل
3:34
البویتی و ابوثور
3:36
و عبدالعزیز مکی صاحب الحیده
3:39
و اسحاق بن رحاویه
3:42
و الربیع بن سلیمان المرادی
3:45
و الربیع بن سلیمان الجیزی
3:48
و محمد بن عبدالله بن عبدالحكم
3:51
دیگران را آفرید
3:53
دار قطنی کتابی منتشر کرد
3:56
چه کسی روایتی از شافعی دارد؟
3:58
در دو قسمت
4:00
بزرگترها فضایل این امام را ارزیابی کردند
4:03
قدیمی و جدید
4:05
عده ای از آن ناراحت بودند
4:08
این فقط بر بلندی و عظمت او افزود
4:12
راه حل افراد منصف حرف همسالان او نیست
4:15
عشقی در آن نهفته است
4:17
افراد کمی در امامت سرآمد بودند
4:19
او به کسانی که با او مخالف بودند پاسخ داد
4:21
جز وعده های من
4:23
از شور و شوق به خدا پناه می بریم
4:25
این اوراق فضایل این آقا را محدود می کند
4:29
و اما جدشان الصائب المطلبی
4:33
او یکی از برجسته ترین افرادی بود که در دوران جاهلیت در بدر حضور داشت
4:37
پس در آن روز اسیر شد
4:39
او به پیامبر صلی الله علیه و آله شباهت داشت
4:43
می گویند خودش را خسته کرده بود
4:46
اسلم
4:48
و پسرش شافع بن الصائب
4:50
او چشم اندازی دارد
4:52
او در زمره اصحاب صغیر به حساب می آید
4:55
پسرش عثمان تابعی
4:57
من از رمان اصلی او اطلاعی ندارم
5:00
الموزنی گفت
5:02
من چهره ای زیباتر از شافعی رحمه الله ندیده ام
5:06
شاید ریشش را گرفته باشد
5:09
بر چنگ او ارجح نیست
5:12
ابراهیم بن برنا گفت
5:14
شافعی قوی، بلند قامت و نجیب بود
5:18
الربیع مؤذن گفت
5:20
از شافعی شنیدم که می گفت:
5:23
مجبور شدم پرتش کنم
5:25
حتی دکتر هم به من می گفت
5:28
می ترسم از زیاد ایستادن در گرما به سل مبتلا شوید
5:32
او گفت
5:34
من از ده نه نفر مجروح شدم
5:37
عمر بن سواد گفت
5:39
شافعی به من گفت
5:41
گرسنگی من تیراندازی و طلب علم بود
5:44
با پرتاب فرار کردم
5:46
تا اینکه ده ده به تو زد
5:49
در مورد دانش سکوت کرد
5:51
پس گفتم
5:53
به خدا سوگند تو در علم از تیراندازی برتری
5:57
الحمیدی گفت
6:00
از شافعی شنیدم که می گفت:
6:02
من در دامان مادرم یتیم بودم
6:05
او چیزی برای دادن من به معلم نداشت
6:08
معلم قبول کرده بود که در صورت غیبت پسرها به آنها رسیدگی کنم
6:13
و راحتش کن
6:15
از شافعی میگوید:
6:17
در شانه ها و استخوان ها می نوشتم
6:20
و من به دیوان می رفتم
6:23
بنابراین من دوست دارم ظاهر شوم و در مورد آن بنویسم
6:26
الحمیدی گفت
6:28
شافعی گفت
6:30
خانه ما در مکه در شعب الخیف بود
6:33
به تکان استخوان نگاه می کردم
6:36
حدیث یا مسئله را در آن بنویسید
6:39
ما یک کوزه قدیمی داشتیم
6:42
وقتی استخوان پر شد آن را داخل شیشه بیندازید
6:46
الموزنی گفت
6:48
از شافعی شنیدم که می گفت:
6:50
در هفت سالگی قرآن را حفظ کردم
6:54
من در ده سالگی مواطع را حفظ کردم
6:57
الربیع بن سلیمان گفت
6:59
شافعی در روز وفات ابوحنیفه به دنیا آمد
7:03
خداوند متعال ایشان را بیامرزد
7:05
ابن عبدالحکم گفت
7:07
از شافعی شنیدم که می گفت:
7:10
من برای اسماعیل بن قسطنطین قرآن خواندم
7:14
الحمیدی گفت
7:16
مسلم بن خالد الزنجی به شافعی گفت
7:20
به من فتوا بده اباعبدالله
7:22
به خدا وقت آن است که فتوا بدهید
7:25
شافعی پانزده ساله بود
7:29
بهار گفت
7:31
شافعی گفت
7:32
زیرا خداوند با هر گناهی جز شرک، بنده را ملاقات می کند
7:36
بهتر از ملاقات با او با برخی هوس ها
7:40
ابن عبدالحکم گفت
7:42
از شافعی شنیدم که می گفت:
7:45
اگر مردم هوی و هوس در گفتار را می دانستند
7:48
همانطور که از شیر می گریزند از او فرار کردند
7:52
منظور ایشان علم بیان است
7:54
ابوعبید گفت
7:56
من عاقل تر از شافعی ندیدم
7:59
یونس الصدافی گفت:
8:01
من عاقل تر از شافعی ندیدم
8:04
یک روز در مورد موضوعی با او بحث کردم
8:06
بعد از هم جدا شدیم
8:08
با من ملاقات کرد و دستم را گرفت و بعد گفت
8:11
ای ابوموسی
8:13
آیا درست نیست که ما با هم برادر باشیم؟
8:16
حتی اگر در موضوعی با هم موافق نباشیم
8:18
گفتم
8:19
این بیانگر کمال عقل و فقه خود این امام است
8:24
همتایان هنوز مخالف هستند
8:27
معمر بن شبیب گفت
8:30
شنیدم که مامون می گفت
8:32
من محمد بن ادریس را در همه چیز آزمایش کردم
8:36
کامل یافتم
8:38
احمد بن محمد گفت
8:40
ابن بنت شافعی
8:42
شنیدم که پدر و عمویم گفتند
8:45
سفیان بن عیینه بود
8:47
اگر توضیحی برای او و پسر بیاید
8:51
رو به شافعی کرد
8:53
و او می گوید
8:54
اینو ول کن
8:56
سوید بن سعید گفت
8:58
من با سفیان بن عیینه بودم
9:01
شافعی آمد و سلام کرد و نشست
9:04
به بن عينه سخنى ملايم زدند
9:08
شافعی بیهوش شد
9:10
به سفیانی گفته شد
9:12
ای ابومحمد
9:14
محمد بن ادریس درگذشت
9:16
سفیان گفت
9:18
اگر مرد
9:20
بهترین مردم زمان او مردند
9:22
بهار گفت
9:24
من الشافعی را شنیدم
9:26
از او درباره قرآن سؤال شد
9:28
و او گفت
9:29
ff
9:31
قرآن کلام خداست
9:33
هر که بگوید آفرید، کافر شده است
9:36
این یک انتساب صحیح است
9:39
بهار گفت
9:40
از شافعی شنیدم که می گفت:
9:43
خواندن حدیث بهتر از نماز اختیاری است
9:47
و او گفت
9:48
طلب علم بهتر از نمازهای اختیاری است
9:52
الموزنی گفت
9:54
از شافعی شنیدم که می گفت:
9:56
هر که قرآن را بیاموزد، ارزش او بسیار است
9:59
هر که از فقه حرف بزند، توانش رشد می کند
10:02
کسى که حديث نوشته است حجت محکمى دارد
10:05
هر که به زبان نگاه کند طبعش را نرم می کند
10:08
هرکس حسابی نگاه کند نظرش مشخص می شود
10:11
و هر که خود را حفظ نکند
10:13
دانش او برایش فایده ای نداشت
10:15
بهار گفت
10:17
از شافعی شنیدم که می گفت:
10:19
اختلاف در دین، دل را سخت می کند و کینه ایجاد می کند
10:24
بهار هم گفت
10:26
از شافعی شنیدم که می گفت:
10:29
ای کاش مردم این علم را یاد می گرفتند
10:32
منظورم این است که او آن را نوشته است
10:34
تا زمانی که چیزی به من نسبت داده نشود
10:37
او را منع کرد
10:39
از شافعی شنیدم که می گفت:
10:41
می خواستم هر دانشی را بدانم
10:44
مردم آن را یاد گرفتند
10:46
من به او پاداش می دهم و آنها از من تشکر نمی کنند
10:49
عبدالله بن احمد بن حنبل گفت
10:53
شنیدم که محمد بن داود می گفت
10:56
در تمام دوران شافعی حفظ نشد
10:59
او در مورد یک چیز عجیب و غریب صحبت کرد
11:02
هیچ انتساب و شناختی از او وجود ندارد
11:05
با نفرتش از اهل الهیات و بدعت ها
11:08
شافعی گفت
11:11
حکم بر اهل علم کلام
11:13
با چوب زده شدن
11:15
آنها را بر روی شتر حمل می کنند
11:17
آنها به صورت قبیله ای راه می روند
11:19
او آنها را صدا می کند
11:21
این پاداش ترک قرآن و سنت است
11:24
و من حرف زدن را قبول دارم
11:26
ابو عبدالرحمن اشعری گفت
11:29
صاحب الشافعی
11:31
شافعی گفت
11:33
آموزه من در اهل الهیات
11:35
پوشاندن سرشان با شلاق
11:38
و آوارگی آنها در کشور
11:40
گفتم شاید این از امام مکرر است
11:44
الموزنی گفت
11:46
شافعی از گفتگو منع کرده است
11:50
محمد بن اسحق بن خزیمه گفت
11:53
شنیدم که بهار گفت
11:56
وقتی شافعی با حفسنی فرد صحبت کرد
11:59
حفص گفت
12:01
قرآن مخلوق است
12:03
شافعی به او گفت
12:05
من به خدای متعال کافر شدم
12:07
البویتی گفت
12:09
از شافعی پرسیدم
12:11
من پشت سر رافضی نماز می خوانم
12:13
او گفت
12:15
پشت سر رافضی نماز نخوان
12:17
نه فتالیست و نه مرجع
12:19
بنابراین گفتم آنها را برای ما توصیف کنید
12:21
او گفت
12:23
کی گفته ایمان یک ضرب المثل است
12:25
مرجع است
12:26
هر که بگوید ابوبکر و عمر امام نیستند
12:30
او رافضی است
12:32
و هر که برای خود اراده کند
12:35
سرنوشت من است
12:37
بهار گفت
12:38
شافعی به من گفت
12:40
اگر می خواستم سر هر متخلف کتاب بگذارم
12:44
من خواهم داشت
12:45
اما حرف زدن به من مربوط نیست
12:48
دوست ندارم چیزی به من نسبت داده شود
12:52
گفتم
12:53
این روح پاک از شافعی نقل شده است
12:57
عبدالله بن احمد بن حنبل گفت
13:00
شنیدم پدرم گفت
13:02
شافعی گفت
13:04
شما به اخبار صحیح از ما داناتر هستید
13:07
اگر خبر واقعی باشد
13:10
پس به من خبر بده تا برم پیشش
13:13
او را منع کرد
13:15
شافعی گفت
13:16
هر چی گفتی
13:18
از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
13:21
برعکس اون چیزی که گفتم درسته
13:24
بهتر است
13:25
و از من تقلید نکنید
13:27
مردی به او گفت
13:29
این حدیث را بگیر اباعبدالله
13:32
و او گفت
13:34
چه زمانی از رسول خدا حدیث صحیح نقل کردید؟
13:37
من آن را نگرفتم
13:39
من به شما شهادت می دهم که عقلم رفته است
13:42
الحمیدی گفت
13:44
شافعی یک بار حدیثی نقل کرده است
13:47
پس گفتم
13:48
شما آن را می گیرید؟
13:49
و او گفت
13:50
دیدی که از یک کلیسا خارج شدم؟
13:53
یا مثل آتش
13:55
حتی اگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده باشید
13:59
من چیزی در مورد آن نمی گویم
14:02
و می بینند که چه گفته است
14:04
اگر حدیث صحیح باشد فرقه ای است
14:07
اگر حدیث صحیح باشد
14:09
پس با کلمات به دیوار ضربه بزنید
14:12
الربیع بن سلیمان گفت
14:14
شافعی شب را تقسیم کرده بود
14:17
ثلث اول آن نوشته شده است
14:19
دومی دعا می کند
14:21
سومی می خوابد
14:23
گفتم
14:24
سه عمل او عبادت با نیت است
14:28
الکرابیسی گفت
14:30
او یک شب با شافعی ظاهر شد
14:33
حدود یک سوم شب را نماز خواند
14:36
آنچه دیدم بیش از پنجاه بیت بود
14:39
سپس بیش از صد آیه بود
14:42
او هیچ رحمتی را تجربه نکرد
14:45
جز از خدا بخواه
14:47
نه نشانه ای از مجازات
14:49
جز اینکه پناه ببری
14:51
انگار امید و ترس را با هم ترکیب کرده بود
14:55
الربیع بن سلیمان گفت
14:57
از دو جهت در مورد آن
14:58
حتی بیشتر
15:00
شافعی قرآن را کامل می کرد
15:02
در ماه رمضان شصت مهر را تمام کرد
15:05
عمر بن سواد گفت
15:07
شافعی سخاوتمندترین مردم در دینار و درهم و غذا بود
15:12
ابوثور گفت
15:14
بگو زمانی که شافعی آن چیز را نگه می داشت
15:17
از حضرتعالی
15:19
بهار گفت
15:21
مردی رکاب الشافعی را گرفت
15:24
او به من گفت
15:25
چهار دینار به او می دهم
15:28
الموزنی گفت
15:30
من یک روز با شافعی بودم
15:32
پس رفتیم بیرون
15:33
بعد مردی بود که با کمان عربی تیراندازی می کرد
15:36
شافعی ایستاد و به او نگاه کرد
15:39
شوت خوبی بود
15:41
او مورد اصابت تیر قرار گرفت
15:43
شافعی گفت
15:45
آفرین
15:46
و او را درود فرست
15:48
سپس گفت
15:49
سه دینار به او می دهم
15:52
بهار گفت
15:55
شافعی با کفش در اطراف راه می رفت
15:58
بعد شلاقش افتاد
16:00
سپس پسری از جا پرید
16:01
با آستینش آن را پاک کرد و به او داد
16:04
پس هفت دینار به او داد
16:07
بهار گفت
16:09
من ازدواج کردم
16:10
شافعی از من پرسید
16:12
چقدر بهش اعتقاد داشتم
16:13
گفتم
16:14
سی دینار
16:16
من شش تا از آنها را رسوب دادم
16:18
پس بیست و چهار دینار به من داد
16:22
بهار گفت
16:24
پشت سر الشافعی راه افتادم
16:26
شخصی یک تکه کاغذ به او داد
16:28
در آن می گوید
16:30
من یک فروشگاه مواد غذایی هستم
16:32
سرمایه من یک درهم است
16:34
و من ازدواج کردم
16:35
منظورم اینه
16:37
گفت: یا ربیع.
16:39
سی دینار به او می دهم
16:41
پس گفتم
16:42
این برای ده درهم کافی است
16:45
گفت: وای بر تو!
16:47
و آنچه را که به سی دینار انجام می دهد
16:50
آیا این است یا آن؟
16:52
او شروع به آماده سازی کرد که در دستگاه خود چه کاری انجام دهد
16:55
سپس گفت
16:57
به او می دهم
16:58
به روایت زبیر بن سلیمان قرشی
17:01
از شافعی میگوید:
17:03
هارتاما رفت
17:05
پس سلام امیرالمؤمنین هارون را بر من بخوان
17:08
و او گفت
17:10
پنج هزار دینار به شما دستور داد
17:13
القرشی گفت
17:15
پس پول را نزد او آورد
17:17
بنابراین او یک وصله برداشت
17:19
پس جیغ زد
17:20
فرقه های آن از قریشیان است
17:22
تا اینکه به خانه برگشت
17:24
جز کمتر از صد دینار
17:27
ابن عبدالحکم گفت
17:29
شافعی سخاوتمندترین مردم با آنچه می یافت بود
17:32
داشت از کنار ما رد می شد
17:34
اگر مرا پیدا کرد وگرنه می گوید
17:37
به محمد بگو اگر بیاید به خانه می آید
17:41
تا او نیاید ناهار نمی خورم
17:44
از شافعی میگوید:
17:47
بدبختی است رزق تا آخر
17:49
تجاوز به مردم
17:52
یونس الصدافی گفت:
17:54
شافعی به من گفت
17:56
هیچ راهی برای در امان ماندن از مردم وجود ندارد
17:59
ببینید چه چیزی برای شما مناسب است و به آن پایبند باشید
18:03
از شافعی میگوید:
18:05
اگر می ترسید که کار شما شگفت انگیز باشد
18:08
پس رضایت کسی که به دنبالش هستید را به خاطر بسپارید
18:10
و در چه سعادتی می لرزید؟
18:12
از چه مجازاتی می ترسی؟
18:15
چه کسی در مورد آن فکر کرد؟
18:17
او کار کمی دارد
18:19
عبدالرحمن بن مهدی نوشت
18:22
به شافعی در جوانی
18:24
برای او کتابی بنویسد که حاوی معانی قرآن باشد
18:28
پذیرش اخبار را جمع آوری می کند
18:30
و برهان اجماع
18:32
و بیان منسوخ و منسوخ
18:34
پس برایش نامه بنویس
18:37
عبدالرحمن بن مهدی گفت
18:40
چه نمازی بخوانم؟
18:42
مگر اینکه در آن به شافعی دعا کنم
18:45
حارث بن سرایج گفت:
18:48
شنیدم یحیی القطان گفت
18:51
از خدا برای شافعی دعا می کنم
18:53
من او را جدا می کنم
18:55
احمد بن حنبل گفت
18:57
شش من آنها را جادو می نامم
19:00
یکی از آنها شافعی است
19:02
و او گفت
19:03
من به شافعی دعا می کنم
19:05
چهل سال در دعای من
19:08
عبدالله بن احمد بن حنبل گفت
19:11
به پدرم گفتم
19:13
کدام مرد شافعی بود؟
19:15
شنیدم که خیلی براش دعا میکنی
19:19
گفت پسرم
19:21
او برای جهان مانند خورشید بود
19:23
و همچنین سلامتی برای مردم
19:25
آیا این دو جانشین دارند؟
19:27
یا به جای هر یک از آنها
19:29
ابو داود گفت
19:31
من اباعبدالله را ندیدم
19:33
به معنای احمد بن حنبل
19:35
خم شدن به سمت یکی
19:37
گرایش او به شافعی
19:39
قتیبه بن سعید گفت
19:42
انقلابی مرد و تقوا مرد
19:45
شافعی درگذشت و اهل سنت مردند
19:48
احمد بن حنبل می میرد
19:50
بدعت ها ظاهر می شوند
19:52
احمد بن حنبل گفت
19:54
خداوند مردم را محدود می کند
19:56
در راس همه صدها
19:58
چه کسی به آنها سنت می آموزد؟
20:00
از رسول خدا تکذیب شده است
20:02
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد. دروغ گفتن
20:04
سپس احمد گفت
20:06
بنابراین ما نگاه کردیم
20:08
بنابراین، در راس صدها
20:10
عمر بن عبدالعزیز
20:12
و در رأس صدها
20:14
الشافعی
20:16
شافعی گفت
20:18
انگار مردی اهل حدیث دیدم
20:21
گویی مردی از اصحاب پیامبر را دیدم
20:24
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
20:26
خداوند به آنها جزای خیر بدهد
20:28
اصل را برای ما حفظ کردند
20:30
به ما اعتبار می دهند
20:32
ابوزراء گفت
20:34
نه به قول شافعی
20:36
یک بیانیه نادرست
20:38
ابوداود سیجستانی گفت
20:40
آنچه من از شافعی می دانم
20:42
خطای جدید
20:44
گفتم
20:46
هیچ مدرکی وجود ندارد که اینطور باشد
20:48
امانتداری حافظ
20:50
و چه رسد به گفتن
20:52
مثل این
20:54
حافظ ابوبکر آن را طبقه بندی کرده است
20:56
الخطیب کتابی با دلیل نوشت
20:58
استناد به امام شافعی
21:00
و آنچه در مورد آن صحبت کرد
21:02
مگر حسودان یا نادانان
21:04
در مورد او همین بود
21:06
سخنان نادرست آنها
21:08
به مقام والای او مثبت است
21:10
و اوج سرنوشت او
21:12
این حکم خدا برای بندگانش است
21:14
ای شما که
21:16
باور کن، نباش
21:18
مثل اونایی که صدمه میزنن
21:20
موسی و آنها صالح بودند خدایا
21:22
از آنچه گفتند
21:24
و او در بود
21:26
خدا خوبه
21:28
احمد گفت
21:30
ابن حنبل بود
21:32
شافعی یکی از فصیح ترین افراد است
21:34
یونس بن عبدالله گفت:
21:36
بالاترین آن بود
21:38
شافعی چیزی جز یک جادوگر نیست
21:40
انگار حرفش مستی بود
21:42
شیرینی به او داده شد
21:44
منطق و لفاظی خوب
21:46
و هوش بیش از حد
21:48
و ذهن آبریزش
21:50
و فصاحت کامل
21:52
و در یک بحث شرکت کنید
21:54
احمد بن صالح گفت
21:56
اگر شافعی صحبت می کرد
21:58
انگار صدایش یک صدا بود
22:00
سنج و زنگ
22:02
چه کسی صدای خوبی دارد؟
22:04
ابونعیم بن عدی گفت
22:06
نگهبان
22:08
بارها شنیدم که بهار می گوید
22:10
شفیعی و توضیحاتش خوب است
22:12
از سخنوری او شگفت زده شدم
22:14
حتی اگر هزار بود
22:16
این کتاب ها به زبان عربی هستند
22:18
که او در مورد آن صحبت می کرد
22:20
با ما در مناظره
22:22
نمی توانستیم کتاب هایش را بخوانیم
22:24
برای سخنوری اش
22:26
و عجیب بودن کلامش
22:28
با این حال، در نوشته او بود
22:30
برای مردم توضیح می دهد
22:33
الربیع بن سلیمان گفت
22:35
این زبان شافعی بود
22:37
بزرگتر از اونی که نوشته
22:39
اگه دیدیش میگفتی
22:41
اینها کتابهای او نیستند
22:43
عبدالملک گفت
22:45
ابن هشمن زبان شناس
22:47
مدت زیادی نشستیم
22:49
به گفته شافعی، من آن را نشنیدم
22:51
هیچ ملودی از او نیست
22:53
گفتم دارم
22:55
همین و همین
22:57
در فصاحت مثال می زند
22:59
او فصیح ترین قریش بود
23:01
در زمان او
23:03
از او گرفته شد
23:05
احمد گفت زبان
23:07
ابوسریجان الرازی
23:09
من ندیدم کسی دهانش را بگیرد
23:11
من بهتر از شافعی صحبت نمی کنم
23:13
الاسمایی گفت
23:15
موهایش را در دم فرو کردم
23:17
از نظر شافعی
23:19
زبیر بن بکار گفت
23:21
موهایش را در دم فرو کردم
23:23
حقایق آن در مورد عمویم است
23:25
مصعب بن عبدالله
23:27
گفت من گرفتم
23:29
از شافعی، حفظ
23:31
ابن عبدالحکم گفت
23:33
من هرگز مناظره الشافعی را ندیدم
23:35
جز رحمت او
23:37
و اگر دیدی که شافعی با تو مناظره می کند
23:39
من فکر می کردم اینطور است
23:41
هفت تو را می خورد
23:43
اوست که حجت را به مردم آموخت
23:45
از هارون بن سعید
23:47
آیلی گفت
23:49
اگر شافعی ناظر بود
23:51
روی این ستون
23:53
سنگ چوبی است برای تسخیر
23:55
به دلیل توانایی او در بحث
23:57
ابن واره گفت
23:59
از مصر آمد
24:01
پس نزد احمد بن حنبل آمدم
24:03
او به من گفت
24:05
من کتابهای شافعی را نوشتم
24:07
گفتم نه
24:09
فرت گفت
24:11
ما عام را از خاص نمی دانیم
24:13
حديث منسوخ همان حديث منسوخ است
24:15
تا اینکه شافعی پیش ما نشست
24:17
او گفت
24:19
این باعث شد برگردم
24:21
به مصر و آن را نوشت
24:23
محمد بن گفت
24:25
یعقوب الفرجی
24:27
شنیدم علی بن المدینی
24:29
او به شما می گوید
24:31
توسط الشافعی
24:33
گفتم این یک هنر است
24:35
این امام طب است
24:37
او آن را می دانست
24:39
بهار گفت
24:41
از شافعی شنیدم که می گفت:
24:43
من از علم خبر ندارم
24:45
بعد از حلال و حرام
24:47
آمپل پزشکی
24:49
اما اهل کتاب ما را شکست داده اند
24:51
روی آن
24:53
مصعب بن عبدالله گفت
24:55
من کسی را که می شناختم ندیدم
24:57
در روزگار اهل شافعی
24:59
یونس الصدافی گفت:
25:01
شافعی بود
25:03
اگر در روزگار مردم گرفته شود
25:05
گفتم این صنعت اوست
25:07
و امام بن
25:09
سریج به اعتبار برخی نسب شناسان
25:11
گفت این بود
25:13
شافعی یکی از داناترین افراد در علم نسب است
25:15
آنها با هم آمده اند
25:17
شب با او
25:19
پس شجره نامه زنان را به آنها یادآوری کنید
25:21
تا صبح
25:23
نسب الرجال را گفت
25:25
همه او را می شناسند
25:27
از شافعی میگوید:
25:29
چیزی که باهاش میخواستم
25:31
منظورم در عربی و اخبار است
25:33
به جز کمک
25:35
در فقه
25:37
یونس بن عبدالله گفت
25:39
من کسی را ملاقات نکردم
25:41
شافعی از بیماری رنج نمی برد
25:43
پس وارد او شدم
25:45
گفت: آنچه در ادامه می آید را بخوانید.
25:47
یکصد و بیست نفر از خاندان عمران
25:49
پس خواندم
25:51
وقتی بلند شدم
25:53
گفت منو فراموش نکن
25:55
من پریشانم
25:57
یونس گفت
25:59
به اعتبار ما، با خواندن آنچه پیامبر با آن مواجه شد
26:01
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
26:03
و دوستانش
26:05
الموزنی گفت
26:07
من در زمان بیماری شافعی را ملاقات کردم
26:09
که در آن فوت کرد
26:11
پس گفتم اباعبدالله
26:13
چطور شدی؟
26:15
سرش را بلند کرد و گفت
26:17
من از این دنیا رفته ام
26:19
و برادران من، یک پارادوکس وجود دارد
26:21
متاسفانه برای کارم سخت است
26:23
و برای خدا ممکن است
26:25
من نمی دانم
26:27
روح من بهشت می شود
26:29
بنابراین من به او تبریک می گویم
26:31
یا شلیک کنم تا بتوانم او را دلداری بدهم
26:33
بعد گریه کرد
26:35
و آفرید می گوید
26:37
و وقتی دلم سخت شد
26:40
و یک منتقد فرقه ای
26:42
من امیدم را بدون
26:44
ببخشید، درود
26:46
گناه من برای من خیلی زیاد است
26:48
وقتی بستمش
26:50
مرا ببخش پروردگارا
26:52
من بزرگترین بخشش شما هستم
26:54
من هنوز دارم می بخشم
26:56
از گناه که نرفتی
26:58
سخاوتمند باشید و ببخشید
27:00
منا و تکرگما
27:02
ابوالعباس الاسام گفت
27:04
به ما بگویید
27:06
ربیع بن سلیمان
27:08
در حالی که شافعی مریض بود به ملاقات او رفتم
27:10
او به من گفت
27:12
آرزوی همه خلقت دارم
27:14
این کتاب ها را یاد بگیرید
27:16
منظورم کارمندان است
27:18
تا زمانی که چیزی به من نسبت داده نشود
27:20
او این را روز یکشنبه گفت
27:22
او روز پنجشنبه درگذشت
27:24
مراسم تشییع او را ترک کردیم
27:26
شب جمعه
27:28
هلال شعبان را دیدیم
27:30
سال دویست و چهار
27:32
او بیش از پنجاه دارد
27:34
سال
27:36
شیخ الاسلام گفت
27:38
علی بن احمد بن یوسف حکاری
27:40
در کتاب دکترین
27:42
شافعی او را دارد
27:44
یونس بن عبدالله گفت
27:46
اباعبدالله را شنیدم
27:48
شافعی می گوید:
27:50
از او درباره صفات خداوند سؤال شد
27:52
خداوند متعال فرمود
27:54
خدا اسمایی داره
27:56
دستور العمل هایی که او به دست آورد
27:58
بنویس و بگو
28:00
پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم
28:02
ملتش طاقت ندارد
28:04
کسی که استدلال بر او استوار بود
28:06
به خاطر قرآن آن را پس داد
28:08
آن را پایین بیاورید و این حقیقت دارد
28:10
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
28:12
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
28:14
اگر او آن را نقض کند
28:16
پس از اثبات شواهد
28:18
او کافر است
28:20
قبل از اینکه دلیل ثابت شود
28:22
او از روی جهل معذور است
28:24
چون او این را می دانست
28:26
توسط ذهن درک نمی شود
28:28
نه با بینش و فکر
28:30
ما به خاطر جهل به آن کافر نمی شویم
28:32
هیچ کس تا بعد از پایان
28:34
خبر به او
28:36
ما این ویژگی ها را ثابت می کنیم
28:38
ما قیاس را تکذیب می کنیم
28:40
خودش هم تکذیب کرد
28:42
گفت: مثل او نیست.
28:44
یه چیزی
28:46
او شنوا و بیناست
28:48
رادیاتور گفت
28:50
شافعی اهل اشعر بود
28:52
مردم و آداب مردم
28:54
من آنها را با خواندن آشنا می کنم
28:56
یونس بن عبدالله گفت:
28:58
بالا
29:00
اگر شافعی آن را پذیرفت
29:02
تفسیر مثل شاهد است
29:04
دانلود کنید
29:06
الزعفرانی گفت
29:08
شافعی نزد ما آمد
29:10
بغداد در سال 95
29:12
یک ماه وقت داشتیم و بعد رفت
29:14
او را با حنا رنگ کردند
29:16
سبک دل بود
29:18
ابن ماجه گفت
29:20
یحیی بن معین آمد
29:22
به احمد بن حنبل
29:24
در حالی که او آنجا بود
29:26
شافعی گذشت
29:28
روی قاطرش
29:30
احمد از جا پرید و سلام کرد
29:32
دنبالش رفت و سرعتش را کم کرد
29:34
یحیی نشسته است
29:36
وقتی آمد
29:38
گفت: زنده باد اباعبدالله.
29:40
این چیه؟
29:42
گفت: رها کن
29:44
اونم اگه بخوای
29:46
فقه قاطر می خواهد
29:48
این مرد
29:50
احمد بن العباس النسائی گفت
29:52
احمد بن حنبل را شنیدم
29:54
نمیتونم بشمارم چی میگه
29:56
اباعبدالله گفت
29:58
الشافعی
30:00
بعد آنچه را که دیدم گفت
30:02
کسی دنباله رو
30:04
الشافعی
30:06
یونس بن عبدالله گفت
30:08
از شافعی شنیدم که می گفت:
30:10
ای یونس
30:12
محدود کردن مردم یک سود است
30:14
برای دشمنی
30:16
و گشاده رویی به روی آنها نعمت است
30:18
برای همراهان بد
30:20
پس بین منقبض و مسطح باشید
30:22
شافعی گفت
30:24
دانش هیچ فایده ای ندارد
30:26
دانش چیزی نیست که حفظ شود
30:28
و او گفت
30:30
ذهن منطقی
30:32
او باهوشی است که نادیده می گیرد
30:34
و او گفت
30:36
اگر آن آب سرد را می شناختم
30:38
جوانمردی من با آنچه می نوشم کم می شود
30:40
او گفت
30:42
ابراهیم بن محمد شافعی
30:44
من کسی را ندیدم
30:46
بهترین دعا از شافعی
30:48
و همین است
30:50
برگرفته از مسلم بن خالد
30:52
مسلم آن را از ابن جریج گرفت
30:54
ابن جریج را گرفتند
30:56
از عطا
30:58
او پیشنهادی از ابن الزبیر گرفت
31:00
ابن الزبیر از
31:02
ابوبکر صدیق
31:04
و ابوبکر از پیامبر است
31:06
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
31:08
او یک شماره دارد
31:10
علوم الخطیب البغدادی
31:12
امام شافعی و فضایل او
31:14
ائمه او را تجلیل کردند
31:16
و او گفت
31:18
خدا از بزرگ کردن او امتناع کرد
31:20
و ارتفاع آن
31:22
و نه برای آنچه که او را بزرگ می کند صاحب عرش است
31:24
تنظیم کننده
31:25
گفتم ما مقصر نیستیم
31:27
قسم می خورم که این را دوست دارم
31:29
امام چون
31:31
یکی از مردان کامل در زمان خود
31:33
خدا رحمتش کند
31:35
زندگانی چهار امام