از مجموعهٔ چهار امام (سریال کامل)
· درس 3 از 5
زندگی نامه چهار امام | قسمت (2) | امام مالک رحمه الله
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
فقط بندگان عالم او از خدا می ترسند
0:08
زندگانی چهار امام
0:17
چهار پیاده روی پر از زیبایی و شکوه
0:24
با دقت به اختصار
0:26
از کتاب بزرگ
0:29
رفتار عالی اشراف
0:33
سوگند امام ذهبی رحمه الله
0:37
تهیه شده توسط شیخ محمد المحنه
0:41
خدا حفظش کنه
0:45
امام مالک رحمه الله
0:51
او شیخ اسلام است
0:54
برهان ملت
0:55
امام دارالهجره
0:57
اباعبدالله
0:59
مالک بن انس
1:00
ابن مالک بن ابی عامر
1:02
الاصباحی المدنی
1:04
مادرش علی بنت شریک الازدیه است
1:09
مولد مالک صحیح تر است
1:11
در سال نود و سه
1:13
سال وفات انس
1:15
بنده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:19
او در حفاظت، تجمل و زیبایی بزرگ شد
1:23
او به دنبال علم بود و این اتفاق افتاد
1:25
من چند ده ساله هستم
1:28
پس از نافع و ابن منکدر و زهری آموخت
1:31
هشام بن عروة و خلق
1:34
او شایستگی فتوا را داشت
1:36
به نفع نشست و بیست و یک ساله شد
1:40
گروهی از او در جوانی و جوانی صحبت کردند
1:44
این برای دانشجویان دانش از افق در نظر گرفته شده است
1:47
در آخرین ایالت ابوجعث المنصور
1:50
و فراتر از آن
1:52
در زمان خلافت الرشید بر او ازدحام کردند
1:55
و او می مرد
1:57
از ابوهریره رضی الله عنه گفت
2:01
ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:04
بگذار مردم در پی علم ما را مانند جگر شتر بزنند
2:08
عالمی داناتر از عالم مدینه نمی یابند
2:13
از سفیان بن عیینه روایت شده است که گفت:
2:17
داشتم میگفتم
2:18
او سعید بن المسیاب است
2:20
تا اینکه گفتم
2:22
در زمان او سلیمان بن یسار بود
2:25
سالم بن عبدالله و دیگران
2:28
بعد امروز شروع کردم به گفتن
2:31
این پول شماست
2:32
همتای تو شهر باقی نمانده
2:36
ابوالمغیره مخزومی معنای آن را ذکر کرده است
2:39
تا زمانی که مسلمانان به دنبال علم باشند
2:43
در مدینه هیچ عالمی نمی یابند
2:46
پس اینجوری میشه
2:48
سعید بن المسیاب
2:50
پس از او یکی از شیوخ مالک است
2:54
سپس پول شما
2:55
پس هر که پس از او به او آموخت
2:58
گفتم
2:59
او دانشمند شهر زمان خود بود
3:02
بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:05
و دوستش
3:06
زید بن ثابت و عایشه
3:09
سپس ابن عمر
3:10
سپس سعید بن المسیاب
3:13
سپس سیفلیس
3:14
سپس عبید الله بن عمر
3:17
سپس پول شما
3:18
ابن عیینه گفت
3:20
مالک، عالم اهل حجاز
3:23
برهان زمان خود است
3:25
شافعی گفت: او راستگو و عادل است.
3:29
اگر علما ذکر کردند
3:31
من ستاره را ندارم
3:33
زبیر بن بکار گفت
3:35
در حدیثی با جگر شتر به ما بزنند
3:39
سفیان بن عیینه بود
3:40
اگر این اتفاق در زندگی مالک افتاده است
3:43
او می گوید
3:45
من او را به عنوان صاحب شما می بینم
3:47
مدتی روی آن ماند
3:49
بعد بعدا برگشت
3:51
و او گفت
3:52
من او را عبدالله بن عبدالعزیز العمریه زاهد می بینم
3:57
ابن عبدالبر و بیش از یک نفر گفت
4:00
عمری از کسانی نیست که در علم و فقه به مالک نزدیک باشند
4:04
حتی اگر بزرگوار و استاد و عابد باشد
4:08
گفتم
4:09
این العمری علم و فقه نیکو و با فضیلت داشت
4:14
او حقیقت را گفت
4:16
آماره طبق سفارش
4:18
جدا از مردم
4:20
وقتی مالک با او خلوت می کرد، نصیحت می کرد
4:23
در زهد، انقطاع و انزوا
4:26
خداوند رحمتشان کند
4:28
الحافظ بن عبدالبر در مقدمه ذکر شده است
4:31
آن عبدالله العمریه العابد
4:34
او به مالک نامه نوشت و از او خواست که تنها بماند و کار کند
4:38
پس مالک به او نوشت
4:41
همان گونه که رزق و روزی را تقسیم کرده است، خداوند اعمال را تقسیم کرده است
4:45
شاید مردی نمازش را باز کرد
4:48
هنگام روزه بر او باز نشد
4:50
آخرین افتتاحیه او در امور خیریه بود
4:53
هنگام روزه بر او باز نشد
4:55
آخرین فتح او در جهاد بود
4:58
انتشار علم یکی از بهترین اعمال صالح است
5:01
از چیزی که به رویم باز شد راضی بودم
5:04
من فکر نمی کنم من بدون آنچه شما هستید هستم
5:08
امیدوارم هر دو خوب و صالح باشیم
5:12
بعد از تابعین در شهر عالمی نبود
5:18
او در علم و فقه به مالک شباهت دارد
5:21
و عظمت و عشق
5:23
بعد از صحابه نمونه هایی بود
5:26
سعید بن المسیاب و فقهای هفتگانه
5:29
القاسم و سالم
5:32
و عکرمه و نافع و طبقه آنان
5:35
سپس زید بن اسلم و بن شهاب
5:38
ابوالزناد و یحیی بن سعید
5:41
صفوان بن سلیم
5:43
رابعه بن ابی عبدالرحمن و طبقه آنان
5:47
زمانی که آنها فداکار بودند
5:49
مالک و ابن ابی ذیب به آن شهرت داشتند
5:52
و عبدالعزیز بن المجشون
5:55
والدرا واردی و همتایانشان
5:58
مالک در میان آنها اولین نفر بود
6:02
که زیر بغل شترها از افق به آن می زند
6:06
خداوند متعال او را بیامرزد
6:09
الرائینی گفت
6:11
مهدی شهر را تقدیم کرد
6:13
پس به دنبال مالک فرستاد و او را آورد
6:16
به پسرانش هارون و موسی گفت
6:19
از او بشنوید
6:21
پس به دنبال او فرستاد اما جوابی به آنها نداد
6:23
پس به مهدی خبر بده
6:25
پس با او صحبت کرد
6:27
گفت یا امیرالمؤمنین!
6:30
دانش به مردمش داده می شود
6:32
گفت: مالک راست گفته است.
6:35
نزد او آمدند
6:37
وقتی نزد او آمدند
6:39
معلمشان به او گفت
6:41
ادامه مطلب
6:43
مالک گفت
6:45
مردم شهر در مورد دنیا می خوانند
6:48
پسرها هم برای معلم خواندند
6:51
اگر اشتباه کردند به آنها فتوا دهید
6:54
پس نزد مهدی بازگشتند
6:56
پس به دنبال مالک فرستاد و با او صحبت کرد
6:59
و او گفت
7:00
شنیدم که بن شهاب گفت
7:03
ما این دانش را در مهد کودک از مردان جمع آوری کردیم
7:06
و آنها هستند یا امیرالمؤمنین
7:09
سعید بن المسیاب
7:11
و ابوسلمه و عروة
7:13
القاسم و سالم
7:15
و خریجه بن زید
7:18
و سودمند است
7:20
و عبدالرحمن بن هرمز
7:22
و بعد از آنها
7:24
ابوالزناد و رابعه
7:26
یحیی بن سعید و بن شهاب
7:29
همه اینها برایشان خوانده می شود
7:32
و آنها نمی خوانند
7:34
مهدی گفت
7:36
اینها الگو هستند
7:38
نزد او رفتند و برایش خواندند
7:40
بنابراین آنها انجام دادند
7:42
قتیبه گفت
7:44
وقتی بر مالک وارد شدیم
7:46
آراسته به طرف ما آمد
7:48
سرمه معطر
7:50
او یکی از بهترین لباس هایش را پوشید
7:52
اپیزود منتشر می شود
7:54
او به هواداران زنگ زد
7:56
او به هر کدام از ما یک فن داد
7:59
محمد بن عمر گفت
8:01
مالک به مسجد می آمد
8:04
او شاهد نماز و نماز جمعه و جنازه است
8:08
بیماران برمی گردند
8:10
در مسجد می نشیند
8:12
یارانش نزد او جمع می شوند
8:14
سپس نشسته را ترک کنید
8:16
پس نماز خواند و رفت
8:18
گذاشتن شاهدان در تشییع جنازه
8:21
بعد همه اینها را گذاشت و روز جمعه رفت
8:24
و مردم همه را تحمل کردند
8:27
و آنها همان چیزی را که بودند می خواستند
8:30
و شاید هر زمان که باشد
8:32
و او می گوید
8:34
هرکسی نمی تواند با بهانه خود صحبت کند
8:38
منظورش این بود که به بیماری مبتلا شده است
8:41
جلوگیری از شرکت در نماز جمعه و جماعت
8:44
او گفت
8:46
مجلس او شورای عزت و بردباری بود
8:50
او مردی باشکوه و بزرگوار بود
8:53
در شورای او هیچ اختلاف و سردرگمی وجود ندارد
8:57
صدایت را بلند نکن
8:59
اسماعیل بن ابی اویس گفت
9:02
از عمویم ملکا موضوعی پرسیدم
9:05
قار به من گفت
9:07
سپس وضو گرفت و روی تخت نشست
9:10
سپس گفت
9:12
هیچ قدرت و نیرویی جز در خدا نیست
9:15
تا آن را نگفت فتوا نداد
9:18
ابو مصعب گفت
9:20
مالک سخن نمی گفت مگر اینکه در حالت پاکی بود
9:24
به احترام حدیث
9:26
ویژگی های امام مالک
9:31
آیا بن عمر گفته است
9:33
من هرگز سفیدی یا قرمزی ندیدم
9:36
بهتر از صورت صاحبت
9:38
هیچ لباسی سفیدتر از لباس تو نیست
9:41
و بیش از یک انتقال
9:44
خیلی بلند بود
9:47
بلوند بزرگ و مهم
9:49
سر و ریش سفید
9:51
ریش عالی
9:53
می گفتند چشم های آبی داشت
9:56
ابو عاصم گفت
9:59
من هرگز عالمی را با چهره ای بهتر از مالک ندیده ام
10:02
ابو مصعب گفت
10:05
مالک یکی از زیباترین مردم بود
10:08
و آنها را به صورت مشابه تخلیه کرد
10:10
و سفیدترین آنها
10:12
قدشان بلندتر است و کیفیت بدنی خوبی دارند
10:15
قاضی ایاد چند وجه را ذکر کرد
10:18
حسن بزا امام
10:21
و آن را زیبا می کند
10:23
مالک در انتقاد از مردان امام بود
10:26
یک حافظ خوب و ماهر
10:29
عتیق بن یعقوب گفت
10:32
شنیدم که ملکا گفت
10:34
ابن شهاب چهل و چند حدیث نقل کرده است
10:38
سپس گفت: آن را به من پس بده.
10:41
پس برای او چهل حدیث تهیه کردم
10:45
شافعی گفت
10:47
محمد بن الحسن گفت
10:49
سه سال و نیم با مالک زندگی کردم
10:53
بیش از هفتصد حدیث از سخنان ایشان شنیدم
10:57
پس محمد از مالک روایت کرد
11:01
خانه اش پر بود
11:03
و اگر از دیگر کوفیان روایت شده باشد
11:06
فقط کمی به او رسید
11:09
ابن ابی عمر العدنی گفت
11:13
از شافعی شنیدم که می گفت:
11:15
مالک معلم من است و از او آموختم
11:19
ابن مهدی گفت
11:21
امامان مردم در زمان خود چهار نفر بودند
11:24
انقلابی و مالک
11:26
اوزاعی و حماد بن زید
11:29
و او گفت
11:31
من عاقل تر از مالک ندیدم
11:34
از مالک فرمود:
11:36
بهشت دنیا، نمی دانم
11:39
اگر کوتاهی کند، رزمنده اش مجروح می شود
11:42
هیثم بن جمیل گفت
11:45
شنیدم که از مالک در مورد چهل و هشت مسئله سؤال می شود
11:49
در سی و دو تای آنها جواب داد که نمی دانم
11:54
مالک گفت
11:55
شنیدم عبدالله بن یزید بن هرمز می گفت
11:59
عالم باید از اصحاب خود سخنی بگذارد
12:03
من نمی دانم
12:05
تا زمانی که این مبنایی شود که آنها از آن وحشت داشته باشند
12:09
ابن عبدالبر گفت
12:11
از ابودرداء صحیح است.
12:13
ندانستن نیمی از دانش
12:16
مصیبت
12:20
محمد بن جریر گفت
12:22
مالک شلاق خورده بود
12:25
دلیل این امر متفاوت بود
12:28
عباس بن ولید به من گفت
12:30
ابن ذکوان به من گفت
12:32
درباره مروان التطری
12:34
ابوجعفر منصور مالک را از حدیث نهی کرد
12:39
نیازی به طلاق نیست
12:42
سپس شخصی نزد او آمد و از او پرسید
12:44
پس آن را بالای سر مردم به او گفت
12:48
پس او را با شلاق زد
12:50
از احمد بن حنبل پرسیدند
12:52
چه کسی صاحب شما را زد؟
12:54
او گفت
12:55
برخی از فرمانداران طلاق اجباری را در نظر می گیرند
12:58
اجازه نداد
13:00
برای همین او را زد
13:02
الواقدی گفت
13:04
وقتی مالک و دوش دعوت شدند
13:07
او حرف او را شنید و پذیرفت
13:10
حسادت کردن
13:11
با همه چیز او را فریب دادند
13:13
هنگامی که جعفر بن سلیمان شهر را تصرف کرد
13:17
آنها به دنبال او بودند
13:19
و با او تعدادشان زیاد شد
13:21
و گفتند
13:22
او این تعهد شما را چیزی نمی بیند
13:26
او صحبت می کند
13:28
از ثابت بن الاحنف در مورد طلاق اجباری روایت شده است
13:32
برای او جایز نیست
13:35
او گفت
13:36
جعفر عصبانی شد
13:37
بنابراین او برای پول شما تماس گرفت
13:39
او آنچه را که از طرف او به او ارائه شده بود، به عنوان مدرک علیه خود استفاده کرد
13:42
دستور داد او را برهنه کنند و با شلاق بزنند
13:46
دستش کشیده شد تا از روی شانه اش برداشته شد
13:49
و مرتکب کار بزرگی شد
13:52
به خدا سوگند مالک هنوز در مقام و علم والایی است
13:57
گفتم
13:58
این ثمره مصیبت ستودنی است
14:01
بنده را در میان مؤمنان بالا می برد
14:04
اگر مؤمن امتحان شود
14:06
صبور باشید، یاد بگیرید و طلب بخشش کنید
14:09
او به خود زحمت انتقاد از کسانی که از او انتقام گرفتند را به خود نداد
14:12
خداوند قاضی عادل است
14:14
سپس خدا را به خاطر استحکام دینش شکر می کند
14:18
او می داند که عذاب دنیا برای او آسان تر و بهتر است
14:22
ابوالولید الباجی گفت
14:25
نقل شده است که المنصور حج کرد
14:28
مالک را از جعفر بن سلیمان که او را زده بود، گرفت
14:33
یعنی به او بسپارید تا از او انتقام بگیرد
14:36
مالک نپذیرفت و گفت
14:38
خدا نکنه
14:40
مالک رحمه الله پیامی در مورد تقدیر دارد
14:47
آن را به ابن وهب نوشته و سندش صحیح است
14:51
او کتابی درباره ستارگان و مراحل ماه دارد
14:55
صحنون از ابن نافع الصائق از او روایت کرده است.
14:59
در تفسیر بخشی است
15:02
رساله فی المسائل، جلد
15:05
وی کتاب السیر از روایت ابن القاسم را بر خود دارد
15:10
و اما آنچه اصحاب ارشد از او در مسائل و فتواها و فواید گزارش کرده اند
15:16
خیلی زیاد است
15:18
این گنجینه های آن است
15:20
وبلاگ و روشن و چیزهای دیگر
15:24
در هر صورت
15:26
فقه مالک المنتهی چیست؟
15:29
در کل نظرات ایشان معتبر است
15:32
حتی اگر چیزی جز حل و فصل موضوع نیرنگ نداشت
15:36
در نظر گرفتن اهداف کافی است
15:39
دکترین او در سراسر مراکش و اندلس گسترش یافته است
15:42
و بسیاری از مصر
15:44
و برخی از شام، یمن و سودان
15:47
و در بصره و بغداد و کوفه
15:50
و مقداری خراسان
15:52
اما این امام
15:54
یعنی امام مالک
15:56
ستاره راهنما کیست
15:58
منصف بود و حرف قاطعی زد
16:01
جایی که می گوید
16:03
هرکس حرفش را می گیرد و می گذارد
16:06
جز صاحب این قبر رضی الله عنه
16:11
شافعی گفت
16:13
علم حول سه چیز می چرخد
16:15
مالک، لیث و ابن عیینه
16:18
گفتم
16:21
اوزاعی و ثوری هستند
16:24
معمر و ابوحنیفه
16:26
شعبه و حمدان
16:29
از اوزائی روایت شده است
16:31
اگر از مالک یاد می کرد، می گفت
16:34
عالم علما و مفتی حرمین شریفین
16:38
ابو یوسف گفت
16:40
من داناتر از ابوحنیفه ندیدم
16:43
و مالک و ابن ابی لیله
16:46
احمد بن حنبل مالک ذکر کرد
16:49
او را بر اوزاعی و ثوری مقدم داشت
16:52
اللیث و حماد و الحکم فی العلم
16:56
و او گفت
16:57
او در حدیث و فقه امام است
17:00
مالک گفت
17:02
من فتوا ندادم تا اینکه هفتاد نفر علیه من شهادت دادند
17:05
من لایق این هستم
17:07
ابوعباس السراج گفت
17:10
شنیدم بخاری می گفت
17:12
صحیح ترین سند
17:14
مالک عن نافع عن ابن عمر
17:17
از آنچه مالک در سنت گفته است
17:22
مطرف بن عبدالله گفت
17:25
شنیدم مالک گفت
17:27
سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
17:31
و حاکمان بعد از او هم عصر ما هستند
17:34
اتخاذ آن پیروی از کتاب خداست
17:37
و اطاعت کامل از خداوند
17:40
و قوت در دین خدا
17:42
هیچ کس نمی تواند آن را تغییر یا تغییر دهد
17:46
چیزی را که با آن مغایرت دارد در نظر نگیرید
17:49
هر که به آن هدایت شود، هدایت شده است
17:52
هر که از طریق آن پیروز شود، پیروز خواهد شد
17:55
هر کس آن را ترک کند غیر از راه مؤمنان می رود
17:59
و خداوند او را تا زمانی که سرپرستی می کرد تعیین کرد
18:02
و به جهنم می رود و مقصد بدی خواهد بود
18:06
اسحاق بن عیسی گفت
18:08
مالک گفت
18:10
هرگاه مردی نزد ما می آید، از دیگری مجادله می کند
18:13
آنچه را که جبرئیل بر محمد صلی الله علیه و آله وسلم نازل کرد، گذاشتیم
18:18
تا با او جر و بحث کند
18:20
جعفر بن عبدالله گفت
18:23
با مالک بودیم
18:25
سپس مردی نزد او آمد و گفت:
18:27
ای اباعبدالله
18:29
الرحمن الرحیم بالای عرش است
18:32
چگونه او سطح را ارتقا داد؟
18:34
مالک چیزی پیدا نکرد
18:37
آنچه او از سؤال خود دریافت کرد
18:39
به زمین نگاه کرد
18:41
با چوبی که در دست داشت شروع به شوخی کرد
18:44
تا اینکه دچار ادرار شد
18:46
سپس سرش را بلند کرد و چوب را پرت کرد
18:49
و او گفت
18:51
چقدر غیر منطقی است
18:53
سطح آن ناشناخته نیست
18:56
اعتقاد به آن امری ضروری است
18:59
پرسیدن در مورد آن یک نوآوری است
19:01
من فکر می کنم شما یک مبتکر هستید
19:03
دستور داد بیرون بیاید
19:06
به روایت عبدالله بن احمد بن حنبل
19:09
در کتاب اجابت الجهمیه.
19:12
از عبدالله بن نافع
19:14
او گفت
19:15
مالک گفت
19:16
خدا در بهشت است
19:18
و علم او در همه جا هست
19:21
هیچ چیز خالی از آن نیست
19:23
ابن ابی اویس گفت
19:25
شنیدم مالک گفت
19:27
قرآن کلام خداست
19:30
و کلام خدا از او
19:32
هیچ چیز آفریده خدا نیست
19:35
و ابن نافع از مالک روایت کرده است
19:38
گفت قرآن مخلوق است
19:40
شلاق زدند و زندانی کردند
19:42
قاضی گفت
19:44
بیش از یک نفر درباره مالک گفته اند
19:46
ایمان حرف و عمل است
19:49
افزایش و کاهش می یابد
19:51
برخی بهتر از دیگران هستند
19:53
ابن عدی در مسند مالک گفته است
19:58
با سند صحیح از ابن وهب
20:01
مالک گفت
20:02
نافع علم فراوانی را از ابن عمر منتشر کرد
20:06
بیش از آنچه پسرانش در مورد آن گزارش کردند
20:09
ابن وهب گفت
20:11
مالک گفت
20:13
وقتی پسر جوانی بودم خیلی به کارم می آمد
20:17
از پله هایش پایین می آید و با من می ایستد و با من صحبت می کند
20:21
بعد از سحر در مسجد می نشست
20:24
به سختی کسی سراغش می آید
20:27
ابن وهب نیز گفته است
20:29
شنیدم مالک گفت
20:31
این حق برای کسانی است که به دنبال علم هستند
20:34
داشتن وقار، آرامش و ترس
20:38
و او گفت
20:39
مالک گفت
20:40
شنیده ام که هیچکس در این دنیا زهد و تقوا نکرده است
20:44
جز اینکه حکمت می گفت
20:47
و او گفت
20:48
مالک گفت
20:50
وقتی مرد می رود خودش را تعریف می کند
20:53
شکوهش از بین رفته است
20:55
ابن وهب گفت
20:56
به خواهرم به ملک گفته شد
20:58
شغل مالک در خانه اش چه بود؟
21:01
او گفت
21:02
قرآن و تلاوت
21:06
خالد بن نزارن العیلی گفت
21:09
وقتی مالک به مدینه آمد، منصور به او پیام داد
21:13
و او گفت
21:14
مردم در عراق اختلاف نظر دارند
21:17
پس کتابی بچینید که بتوانیم با هم جمع کنیم
21:20
پس جای پا گذاشت
21:22
شافعی گفت
21:24
هیچ کتابی در زمین در مورد دانش وجود ندارد
21:26
درست تر از مواته مالک
21:29
گفتم
21:30
این را قبل از نوشتن دو صحیح گفته است
21:34
ابو مصعب گفت
21:36
در خانه مالک جمع شده بودند
21:39
تا اینکه به خاطر ازدحام جمعیت دعوا می کنند
21:42
و اگر با او بودیم
21:44
او به آن توجه نمی کند
21:47
این را با سر می گویند
21:50
سلاطین از او می ترسیدند
21:53
او می گفت نه و بله
21:55
و به او گفته نمی شود
21:57
کجا گفتی؟
21:59
مصعب بن عبدالله درباره مالک گفت
22:03
او پاسخ را می گذارد، بنابراین اعتبار خود را مرور نمی کند
22:06
و سئوال کنندگان ریش دارند
22:10
سبحان الله و نورسلطان ملاقات کردند
22:14
او با شکوه است و قدرتمند نیست
22:17
ابن مهدی گفت
22:19
من هرگز کسی را ترسناک تر از این ندیده ام
22:21
من عقل کامل تر از مالک ندارم
22:24
تقوا هم بیشتر نیست
22:26
ابن وهب گفت
22:28
آنچه از ادبیات مالک نقل کردیم
22:30
بیش از آنچه از دانش او آموختیم
22:37
القانبی گفت
22:40
شنیدم که گفتند
22:42
مالک هشتاد و نه ساله است
22:46
او در سال یکصد و هفتاد و نه وفات یافت
22:49
اسماعیل بن ابی اویس گفت
22:52
بیماری مالک
22:54
پس از برخی از مردممان پرسیدم که در هنگام مرگ چه گفتند؟
22:58
گفتند: شهادت. سپس گفت
23:01
کار قبل و بعد از آن خداست
23:05
وی در صبح روز چهاردهم ربیع الاول درگذشت
23:09
صد و هفتاد و نه سال
23:12
شاهزاده عبدالله بر او نماز خواند
23:15
ابن محمدبن ابراهیم
23:17
ابن محمد بن علی
23:19
ابن عبدالله
23:20
ابن عباس الهاشمی
23:22
ابن ابی زنبر او را غسل داد
23:24
و ابن کنانا
23:26
و پسرش زندگی می کند
23:27
و نویسنده آن حبیب است
23:29
روی آنها آب می ریزند
23:31
گفتم در بقیع دفن شد
23:35
زندگانی چهار امام