از مجموعهٔ شش امام صاحبان سنن (مجموعه کامل شد)
· درس 1 از 7
شرح حال شش امام (بخاری - مسلم - ابوداود - ترمذی - النسائی - ابن ماجه) ترکیب شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
ای پیرو سخنان پیامبر و دلیل روشن
0:08
صدای هدایتت از آن خداست، چقدر خوب است
0:14
اصحاب شش کتاب
0:19
شش ماشین جشن زیبایی و عظمت است
0:24
با دقت خلاصه شد
0:26
از کتاب بزرگ
0:29
سیار از اشراف بالاتر است
0:33
سوگند امام ذهبی رحمه الله
0:37
تهیه شده توسط شیخ محمد المحنة رضی الله عنه
0:53
امام بخاری رحمه الله
0:57
اباعبدالله البخاری
0:59
محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیره بن بردزبه
1:04
بردزبا کلمه بخاری است
1:07
یعنی کشاورزان
1:09
پدربزرگش المغیره به دست الیمن الجعفی به اسلام گروید.
1:14
والی بخارا
1:16
پدرش اسماعیل بن ابراهیم در طلب علم بود
1:19
اسحاق بن احمد بن خلف گفت
1:22
شنیدم بخاری می گفت
1:25
پدرم از مالک بن انس شنید
1:27
حماد بن زید را دید
1:29
بن مبارک با دو دست دست داد
1:33
اباعبدالله در شوال سال یکصد و نود و چهار متولد شد
1:38
ابن ابی حاتم گفت
1:40
به اباعبدالله گفتم
1:42
چگونه سفارش خود را شروع کردید؟
1:44
او گفت
1:45
به من الهام شد که این حدیث را در زمانی که در کتاب بودم حفظ کنم
1:49
گفتم چند سالته؟
1:51
و او گفت
1:52
ده سال یا کمتر
1:55
بعد از ده روز کتاب را گذاشتم
1:58
بنابراین من شروع به رفتن به داخل و جاهای دیگر کردم
2:01
خودی یک روز گفت
2:04
سفیان به ما گفت از ابوالزبیر از ابراهیم
2:08
پس به او گفتم
2:09
ابوالزبیر از ابراهیم روایت نکرده است
2:12
پس مرا سرزنش کرد
2:14
پس به او گفتم
2:15
بازگشت به اصل
2:17
پس داخل شد و به آن نگاه کرد
2:19
بعد اومد بیرون و به من گفت
2:21
حالش چطوره پسر
2:23
گفتم
2:24
او زبیر بن عدی از حضرت ابراهیم است
2:27
گفت حق با شماست
2:29
به بخاری گفته شد
2:31
چند ساله بودی که بهش جواب دادی؟
2:34
و او گفت
2:35
یازده ساله
2:38
او گفت
2:39
وقتی در شانزده سالگی چاقو خورد
2:42
من کتاب های ابن مبارک و وکی را حفظ کرده بودم
2:46
من می دانستم این افراد چه می گویند
2:48
سپس با مادرم و برادرم احمد به مکه رفتیم
2:52
وقتی به حج رفتم
2:54
برادرم با مادرم برگشت
2:56
از درخواست صحبت عقب افتادم
2:59
وی نام شیوخ و یاران خود را ذکر کرد
3:05
بخاری قبل از حرکت از بخارا شنید
3:09
از عبدالله بن محمد بن عبدالله الجعفی
3:13
و محمد بن سلام البیکندی
3:16
و از شیوخ ارشد او نیست
3:19
سپس از مکی بن ابراهیم خبر بلخ را شنید
3:23
او از وابستگان شیوخ اوست
3:25
و ابن عصابور از یحیی بن یحیی و گروهی
3:28
و در بغداد
3:30
دویست و ده سال آخر به عراق آمد
3:34
از محمد بن عیسی بن الطباء
3:37
و سراج بن النعمان و عفان
3:40
و در بصره از ابوعاصم النبیل و الانصاری
3:45
و حجاج بن منهال به او وعده داد
3:48
و در کوفه از عبید الله بن موسی و ابونعیم
3:52
خالد بن مخلد و طلق بن غنم
3:55
و در مکه از حسن بن حسن بصری
3:59
و ابوالولید الازرقی و الحمیدی
4:02
و در شهر از عبدالعزیز العویسی
4:05
و ایوب بن سلیمان بن بلال
4:08
و اسماعیل بن ابی اویس
4:11
و در مصر سعید بن ابی مریم
4:14
و عبدالله بن یوسف
4:17
و به وعده خود عمل کند
4:19
و در شام ابوالیمان
4:21
و آدم بن ابی ایاس
4:23
و علی بن عیاش
4:25
از ابوالمغیره عبدالقدوس شنید
4:29
و احمد بن خالد الوهبی
4:31
و محمد بن یوسف الفارابی
4:34
پدرم بیدار ماند و مادرم شخص دیگری بود
4:37
محمد بن ابی حاتم گفته و نقل کرده است
4:41
شنیدم که گفت
4:43
وارد بلخ شدم
4:44
آنها از من خواستند که به همه کسانی که اخیراً درباره آنها نوشته بودم، دیکته کنم
4:49
پس هزار حدیث به هزار مردی که درباره آنها نوشتم املاء کردم
4:54
گفت و شنیدم که یک ماه قبل از مرگش می گفت
4:59
حدود هزار و هشتاد مرد نوشتم
5:02
فقط یکی از آنها حدیث دارد
5:05
همشون میگفتن
5:07
ایمان گفتار و عملی است که کم و زیاد می شود
5:12
گفت: شنیدم بخاری می گفت
5:16
هشت بار آخر وارد بغداد شدم
5:19
در همه اینها با احمد بن حنبل می نشینم
5:23
آخرین باری که خداحافظی کردم به من گفت
5:26
ای اباعبدالله
5:28
دانش و مردم را دعوت می کنی و به خراسان می روی
5:32
افراد زیادی از او روایت کردند
5:35
از جمله ابو عیسی ترمذی است
5:37
و ابوحاتم
5:38
و ابراهیم الحربی
5:40
و ابن ابی الدنیا
5:42
و ابن ابی عاصم
5:43
و ابن خزیمه
5:45
و محمد بن یوسف الفربری
5:47
راوی صحیح
5:48
و ملت های بی شمار
5:50
مسلم از او به نادرست روایت کرده است
5:54
شیخ ما ابوالحجاج المزی آن را ترتیب داد
5:58
شیوخ بخاری و یارانش
6:00
طبق معمول در فرهنگ لغت
6:02
وی به برخی از آنها اشاره کرد
6:04
او به سفر، درخواست ها و طبقه بندی هایش اشاره کرد
6:12
محمد بن ابی حاتم گفت
6:14
اباعبدالله را شنیدم
6:16
محمد بن اسماعیل بخاری می گوید:
6:19
من و برادرم و مادرم به حج رفتیم
6:22
برادرم با مادرم برگشت
6:24
از درخواست صحبت عقب افتادم
6:27
وقتی در هجده سالگی چاقو خورد
6:30
من مسائل صحابه و تابعین را طبقه بندی کردم
6:33
و آنها را تقویت می کنم
6:35
به عنوان کتاب تاریخ طبقه بندی شد
6:37
سپس بر سر قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
6:41
در شب های مهتابی
6:43
و نامی در تاریخ بگویید
6:45
جز اینکه او داستانی دارد
6:47
با این حال از طولانی بودن کتاب متنفر بودم
6:50
در سنین کودکی در مروه نزد فقها می رفتم
6:54
پس اگر بیایی
6:56
خجالت می کشم به آنها سلام کنم
6:58
یک فرد مودب از خانواده اش به من گفت
7:01
امروز چقدر نوشتی؟
7:03
پس گفتم دو تا
7:05
من می خواستم با آن دو کار انجام دهم
7:07
کسانی که در مجلس شرکت کردند خندیدند
7:10
پیرمردی در میان آنها گفت
7:12
نخندید
7:13
شاید روزی به تو بخندد
7:16
هجده ساله بودم که وارد خانه الحمیدی شدم
7:20
در حدیثی بین او و مرد دیگری اختلاف بود
7:24
وقتی حمیدی را دید گفت:
7:27
یکی اومده مارو جدا کنه
7:30
بنابراین به من پیشنهاد دادند
7:32
پس من برای الحمیدی بر هر کس که با او مخالف بود حکم دادم
7:35
ابوبکر العین گفت
7:37
به بخاری آمدیم و درباره آن نوشتیم
7:40
و هیچ مویی روی صورتش نیست
7:42
و ما به او گفتیم
7:44
پسر تو چند هستی؟
7:45
او گفت
7:46
هفده ساله
7:48
البخاری گفت
7:50
اگر در مورد یک مرد بنویسید
7:52
از او نام و نام خانوادگی اش را پرسیدم
7:55
و نسب او و حدیث
7:57
اگر مرد بفهمد
8:00
اگر نفهمیدن
8:02
از او خواستم که اصل خود را مشخص کند
8:04
العباس الدوری گفت
8:07
من کسی را ندیدم که در طلب حدیث خوب باشد
8:10
مثل محمد بن اسماعیل
8:12
هیچ ریشه و شاخه ای از خود باقی نگذاشت
8:15
به جز یک قلعه
8:18
البخاری گفت
8:19
من با اسحاق بن راهوی بودم
8:22
برخی از یاران ما گفتند:
8:24
اگر کتاب کوتاهی جمع آوری کردید
8:26
به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:30
این به قلب من ضربه زد
8:32
بنابراین شروع به جمع آوری این کتاب کردم
8:35
الفربری گفت
8:37
محمد بن اسماعیل بخاری به من گفت
8:40
آنچه اخیراً در کتاب صحیح آمده است
8:43
مگر اینکه قبل از آن شستشو دهید
8:45
دو رکعت نماز خواندم
8:48
ابراهیم بن معقل گفت
8:50
شنیدم بخاری می گفت
8:52
آنچه در این کتاب گنجانده ام
8:54
به جز آنچه حقیقت دارد
8:56
مقداری از صحیح را پشت سر گذاشتم
8:58
به طوری که کتاب طولانی نیست
9:00
محمد بن یوسف گفت
9:02
من با محمد بن اسماعیل بخاری بودم
9:05
یک شب در خانه اش
9:07
پس شمردمش
9:09
بلند شد و زین کرد
9:11
چیزهایی را که به او می چسبد به خاطر می آورد
9:13
هجده بار در شب
9:16
محمد بن ابی حات از الوراق گفت
9:20
اباعبدالله بود
9:22
اگر با او سفر می کنید
9:24
ما با هم یک خانه داریم
9:26
دیدم در یک شب بلند شد
9:29
پانزده بار
9:31
تا بیست بار
9:33
در تمام این موارد او فندک را می گیرد
9:36
خشم نارا و زین
9:38
سپس احادیث را تولید می کند و آنها را آموزش می دهد
9:41
البخاری گفت
9:43
در شانزده سال به عنوان صحیح طبقه بندی شد
9:46
آن را میان خود و خداوند متعال حجت قرار دادم
9:51
النجم بن الفاضل گفت
9:53
پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم
9:56
در خواب انگار در حال راه رفتن است
9:59
محمد بن اسماعیل پشت سر او راه می رود
10:02
هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله پای خود را بالا می برد
10:07
مقام محمد بن اسماعیل بخاری
10:10
پای او در جایی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پای خود را بلند کرده است
10:24
عبدالرحمن بن محمد البخاری گفت
10:27
شنیدم که محمد بن اسماعیل بخاری می گفت
10:31
با بیش از هزار مرد از مردم حجاز، عراق، شام و مصر آشنا شدم
10:37
من آنها را توپ پیدا کردم
10:39
مردم شام، مصر و شبه جزیره دو بار
10:43
و اهل بصره چهار مرتبه
10:45
و در حجاز شش سال
10:48
نمی توانم شمارش کنم که چند نفر وارد کوفه و بغداد شدند
10:51
سپس گفت
10:53
من ندیدم که هیچ کدام در این موارد با هم تفاوت داشته باشند
10:57
دین حرف و عمل است
11:00
و قرآن کلام خداست
11:03
محمد بن ابی حات از الوراق گفت
11:06
شنیدم حشد بن اسماعیل و دیگری می گفتند
11:10
اباعبدالله بخاری در کودکی با ما نزد شیوخ بصره می آمد.
11:16
پس او نمی نویسد
11:18
تا اینکه روزها گذشت
11:21
ما به او می گفتیم
11:23
تو با ما بیا و ننویس
11:26
پس چیکار میکنی؟
11:28
یک روز بعد از شانزده روز به ما گفت
11:31
هم اصرار کردی و هم به من اصرار کردی
11:35
بنابراین آنچه را که نوشتی به من نشان دادند
11:38
پس آنچه داشتیم نزد او آوردیم
11:41
همه را از جان خواند
11:44
سپس گفت
11:46
می بینی که من مخالفم و روزهایم را تلف می کنم
11:50
بنابراین می دانستیم که هیچ کس از او پیشی نخواهد گرفت
11:54
او گفت
11:55
و شنیدم که می گفتند
11:57
اهل علم بصران بودند
12:00
وقتی جوان بود دنبالش می دویدند و می خواستند حرف بزند
12:04
تا زمانی که او را شکست دهند
12:07
و او را به نوعی می نشینند
12:10
هزاران نفر دور او جمع می شوند
12:12
بیشتر آنها در مورد آنها نوشته شده است
12:15
او مرد جوانی بود که صورتش مو نداشت
12:18
ابواحمد عبدالله بن عدی الحافظ گفت
12:22
صحبت های چند شیخ را شنیدم
12:25
محمد بن اسماعیل بخاری به بغداد آمد
12:29
پس اهل حدیث در مورد آن شنیدند
12:32
پرداختند و در صد حدیث غسل تعمید یافتند
12:35
بنابراین متن و زنجیره انتقال آن را تغییر دادند
12:38
متن این انتساب را برای همین ساخته اند
12:41
نسبت دادن این متن به این
12:44
به هر کدام ده حدیث دادند
12:47
بگذارید آن را در شورا به البخاری ارائه دهند
12:50
پس مردم جمع شدند
12:52
شخصی تعیین شده بود
12:54
از بخاری درباره حدیثی از اهل بیتش پرسید
12:57
گفت من او را نمی شناسم
13:01
گفت من او را نمی شناسم
13:03
و همینطور ادامه داد تا اینکه خانواده اش را تمام کرد
13:06
فقها به یکدیگر روی آوردند
13:09
می گویند مرد می فهمد
13:12
هر که نداند بخاری ناتوان شد
13:17
سپس دیگری تعیین شد
13:19
بنابراین او مانند نفر اول انجام داد
13:21
بخاری می گوید من او را نمی شناسم
13:24
سپس سومی که تمام شدن ده نیست
13:27
او آنها را به آنچه من نمی دانم اضافه نمی کند
13:30
وقتی فهمید که کارشان تمام شده است
13:33
رو به اولی آنها کرد و گفت
13:36
در مورد اولین سخنرانی شما اینگونه است
13:39
دومی اینگونه است
13:41
و سومی اینگونه است
13:42
به ده
13:44
هر متن را با زنجیره انتقال آن به صورت جداگانه تعیین کنید
13:47
و با دیگران هم همین کار را کرد
13:49
پس مردم او را ستایش کردند
13:52
محمد بن خمیر گفت:
13:55
شنیدم که محمد بن اسماعیل بخاری می گفت
13:59
صد هزار حدیث صحیح را حفظ کردم
14:02
دویست هزار حدیث نادرست حفظ کردم
14:06
از ستایش ائمه از او یاد کرد
14:11
سلیم بن مجاهد گفت
14:15
وارد خانه محمد بن سلام البیکندی شدم
14:19
و او گفت
14:20
اگه قبلا اومدی
14:22
پسری را می دیدم که هفتاد هزار حدیث حفظ می کند
14:25
او گفت
14:26
پس من به دنبال او رفتم تا اینکه به او رسیدم
14:29
پس به او گفتم
14:31
شما همانی هستید که می گویید
14:33
من هفتاد هزار حدیث حفظ هستم
14:35
گفت بله و بیشتر
14:38
من برای شما حدیثی از صحابه و تابعین نمی آورم
14:42
مگر اینکه تو را از ولادت و مرگ و خانه اکثر آنها آگاه کنم
14:47
یحیی بن جعفر گفت
14:49
او بیکینی است
14:51
اگر می توانستم عمر محمد بن اسماعیل بخاری را از سنم زیاد کنم حتما این کار را می کردم.
14:57
مرگ من مرگ یک مرد خواهد بود
15:00
و مرگ او از دست دادن علم است
15:03
از قتیبه در مورد طلاق مستی سؤال شد
15:06
به سؤال کننده گفت
15:08
این احمد بن حنبل است
15:10
ابن المديني و ابن رهاويه
15:13
خداوند آنها را به شما رسانده است
15:15
او به محمد بن اسماعیل بخاری اشاره کرد
15:19
نعیم بن حماد گفت
15:21
محمد بن اسماعیل
15:23
فقیه این ملت
15:25
فرابری گفت
15:27
شنیدم بخاری می گفت
15:29
من خودم را محدود به کسی نکردم
15:32
جز علی بن مدینی
15:35
احمد بن عبدالسلام گفت
15:37
سخنان محمد بن اسماعیل بخاری را ذکر کردیم
15:40
شاید علی بن مدینی
15:43
یعنی او این را گفت
15:44
من جز به علی بن مدینی اکتفا نکردم
15:48
علی بن مدینی گفت: این را رها کن.
15:52
محمد بن اسماعیل کسی را مانند خودش ندید
15:56
عمر بن علی الفلاس گفت
15:59
حدیثی که محمد بن اسماعیل نداند حدیث نیست
16:04
علی بن حجر گفت: خراسان سه نفر را بیرون آورد
16:09
ابوزراء و محمد بن اسماعیل بخاری
16:13
و عبدالله بن عبدالرحمن الدریمی
16:17
از نظر من محمد بن اسماعیل داناترین و داناترین و فهیم ترین آنهاست
16:23
عبدالله بن احمد بن حنبل گفت
16:26
از پدرم شنیدم که میگفت: خراسان هرگز مانند محمد بن اسماعیل نیامده است.
16:32
محمود بن النضار شافعی گفت
16:36
وارد بصره، شام، حجاز و کوفه شد
16:40
هر وقت از محمد بن اسماعیل یاد می شد علمای آن را می دیدم
16:45
آن را بر خود ترجیح دادند
16:48
محمد بن بشار گفت: حفظ دنیا چهار است
16:53
ابوزراء در الری و الدرامی در سمرقان
16:57
و محمد بن اسماعیل در بخارا
17:00
و مسلم بن یسابور
17:03
عبدالله بن احمد بن حنبل گفت
17:06
شنیدم پدرم گفت
17:08
حفظ با چهار نفر از خراسان به پایان رسید
17:12
ابوزراء رازی
17:14
و محمد بن اسماعیل بخاری
17:17
و عبدالله بن عبدالرحمن السمرقندی
17:20
و الحسن بن شجاع البلخی
17:23
ابن اشعث گفت
17:25
پس این را به محمد بن عقیل بلخی گفتم
17:29
او بن شجاع را ستود.
17:31
گفتم چرا معروف نیستی
17:34
گفت چون از زندگی لذت نمی برد
17:38
عبدالله بن عبدالرحمن الدریمی گفت
17:41
محمد یعنی بخاری
17:44
بهترین خلقت خدا
17:46
او آنچه را که در کتابش به او امر کرده و نهی کرده است، از جانب خدا استدلال می کند
17:51
و بر زبان پیامبرش
17:53
اگر محمدی قرآن بخواند
17:56
قلب، بینایی و شنوایی او را به خود مشغول کرد
17:59
و به امثال او فکر کن
18:01
حلال و حرام را می دانست
18:04
قتیبه گفت
18:06
اگر محمد بن اسماعیل جزو صحابه بود
18:09
این یک نشانه بود
18:11
از قتیبه درباره محمد بن اسماعیل بخاری سؤال شد
18:15
سرش را آویزان کرد
18:17
سپس او را به آسمان بلند کرد و گفت
18:20
به گفتگو نگاه کردم
18:22
و من به منظره نگاه کردم
18:24
فقها و زاهدان و نمازگزاران می نشستند
18:27
از زمانی که دانا شدم چیزی شبیه محمد بن اسماعیل ندیدم
18:31
ابن خزیمه گفت
18:33
آنچه زیر آسمان دیدم
18:36
من حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله را می دانم
18:40
و من آن را از محمد بن اسماعیل حفظ کردم
18:44
محمد بن یعقوب الحافظ گفت
18:47
شنیدم پدرم گفت
18:49
مسلم بن حجاج را دیدم
18:51
مالک صحیح
18:53
در دست بخاری
18:56
از او سوال پسر را می پرسد
18:58
ابوحامد گفت
19:01
احمد بن حمدون القصار
19:04
مسلم بن حجاج نزد بخاری آمد
19:07
بین چشماش بوسیدش و گفت
19:10
بگذار پاهایت را ببوسم پروفسور
19:14
و استاد اهل حدیث
19:16
و دکتر مدرن
19:18
ترمذی گفت
19:20
من عراق و خراسان را ندیده ام
19:23
در معنای اسباب و تاریخ و علم سلسله مراتب
19:27
من بیشتر از محمد بن اسماعیل می دانم
19:32
عبادت و فضیلت و تقوا و نیکی او را ذکر کرد
19:39
مصابه بن سعید گفت
19:41
محمد بن اسماعیل در ماه رمضان هر روز در طول روز مهر خود را تکمیل می کرد
19:47
بعد از تراویح هر سه شب آن را کامل می کند
19:52
بکر بن منیر گفت
19:54
از اباعبدالله بخاری شنیدم که می گفت:
19:58
امیدوارم خدا را ملاقات کنم و اگر از کسی غیبت کردم از من بازخواست نکنم
20:03
راستش را گفتم خدا رحمتش کند
20:06
و هر که به گفتار او در جراحت و تعدیل بنگرد
20:10
او مهارت خود را در صحبت با مردم می دانست
20:13
و اگر در کسى که او را ضعیف کند انصاف کند
20:16
بیشتر می گوید
20:18
منکر حدیث
20:20
در مورد آن سکوت کردند
20:21
یک نگاه وجود دارد
20:24
و بگو که فلانی دروغگو است
20:27
یا داشت صحبت می کرد
20:29
او حتی گفت
20:31
اگر در صحبتش فلانی می گویید، نگاه کنید
20:35
او یک متهم ضعیف است
20:37
این معنای حرف اوست
20:39
اگر از کسی غیبت کنم، خداوند مرا بازخواست نمی کند
20:43
این به خدا نهایت تقوا است
20:46
محمد بن ابی حاتم از الوراق گفت
20:50
منظور ابوعبدالله بخاری بوده است
20:53
در وقت سحر سیزده رکعت نماز می خواند
20:57
در هر کاری که کرد مرا بیدار نکرد
21:00
گفتم: «میبینم که آن را به عهده میگیری.»
21:03
و تو مرا بیدار نکردی
21:05
پس چرا منو بیدار نکردی تا خدمتت کنم؟
21:08
با آوردن آب وضو و مانند آن
21:11
گفت: تو جوانی
21:14
من دوست ندارم خوابت را خراب کنم
21:17
گفت: نه، من هرگز حدیث زیادی نداشته ام.
21:21
ملا ترسید
21:23
گفت: مواظب خودت باش.
21:26
مردم شهربازی در شهربازی خود هستند
21:29
و اهل صنایع در صنایع خود
21:32
و بازرگانان در تجارت خود
21:35
و تو با پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب او هستی
21:39
محمد بن ابی حاتم گفت
21:42
نام او محمد بن اسماعیل بخاری بود
21:45
او را به باغ چند تن از دوستانش دعوت کردند
21:48
وقتی مردم نماز ظهر را اقامه کردند
21:51
او داوطلب شد
21:53
وقتی نمازش تمام شد
21:55
دم پیراهنش را بلند کرد
21:57
به برخی از کسانی که با او بودند گفت
21:59
ببین چیزی زیر پیراهن من می بینی؟
22:03
سپس یک زنبور او را نیش زد
22:05
چه نیش
22:07
بدنش از این کار ورم کرده بود
22:10
عده ای به او گفتند
22:12
به محض اینکه من برکت گرفتم نماز را ترک نکرد
22:15
و او گفت
22:17
داشتم سوره ای می خواندم و می خواستم کاملش کنم
22:21
عبدالله بن سعید گفت
22:24
از علمای بصره شنیدم که می گفتند:
22:27
هیچ چیز در این دنیا مانند محمد بن اسماعیل نیست
22:30
در علم و درستی
22:34
محمد بن ابی حاتم گفت
22:36
شنیدم بخاری می گفت
22:39
من تا حالا تره نخوردم
22:43
گفت: از آزار رساندن به کسانی که با من بودند بیزار بودم
22:46
پیاز خام هم گفتم
22:50
گفت بله
22:52
محمد بن عباس الفربری گفت
22:55
من با بخاری در مسجد نشسته بودم
22:58
بعد از ریشش لکه هایی مثل ذرت برداشتم
23:02
پس خواستم آن را در مسجد بیندازم
23:05
گفت: آن را از مسجد بيرون بينداز.
23:09
از سخاوت و بردباری خود یاد کرد
23:14
شرح آن و موارد دیگر
23:17
محمد بن ابی حاتم گفت
23:21
او یک قطعه زمین داشت
23:23
هر سال آن را به هفتصد درهم اجاره می دهد
23:26
آن المکتاری بود
23:29
شاید آن را نزد اباعبدالله برد
23:32
یکی دو قطات
23:34
چون اباعبدالله متأثر شد
23:37
با خیارهای رسیده
23:39
هر سال صد درهم به آن مرد می داد
23:43
گاهی برایش خیار می برد
23:46
گفت: فربر بودیم.
23:49
اباعبدالله در کنار بخارا رباط می ساخت
23:54
بسیاری از مردم برای انجام این کار به او کمک کردند
23:58
او پالپ را حمل می کرد
24:00
پس داشتم بهش میگفتم
24:02
تو بس است اباعبدالله
24:05
می گوید: این همان چیزی است که به نفع ماست
24:08
سپس با خود شروع به حمل و نقل چشمه ها کرد
24:11
و چشمه ها، یعنی چشمه ها
24:14
یعنی ظروفی که کثیفی در آنها جمع شده است
24:17
و بقایای حفاری و ساخت و ساز
24:19
یک گاو برای آنها ذبح شد
24:22
وقتی متوجه گلدان ها شدم
24:24
یعنی به بلوغ رسیده ام
24:25
مردم را به خوردن دعوت کرد
24:27
با او نان آورده بودیم
24:30
بنابراین ما آن را در دستان آنها قرار دادیم
24:33
بنابراین همه کسانی که شرکت کردند غذا خوردند
24:35
من نان های خوب را ترجیح دادم
24:38
او گفت
24:39
اباعبدالله ممکن است روزی برسد
24:43
یک چیپس در آن نخورید
24:46
اما گاهی غذا می خورد
24:48
دو سه لوزه
24:50
او گفت
24:51
صدقه زیادی داد
24:54
حاجتمند اهل حدیث را با دست می گیرد
24:58
بین بیست تا سی به او می دهد
25:02
و کمتر و بیشتر
25:04
بدون اینکه کسی احساسش کنه
25:07
و کیفش هرگز او را رها نکرد
25:10
چندین بار دیدم که به مردی غذا می دهد
25:13
بسته ای حاوی سیصد درهم
25:16
این چیزی است که آن مرد به من گفت
25:18
به تعداد دفعاتی که در آن بود
25:21
پس خواست برایش دعا کند
25:23
اباعبدالله به او گفت
25:25
محصور کردن
25:26
و روی مکالمه دیگری کار کرد
25:29
به طوری که هیچ کس از آن خبر ندارد
25:32
الحسن بن الحسین البزاز گفت
25:35
محمد بن اسماعیل را دیدم
25:38
یک پیرمرد لاغر اندام
25:40
نه طولانی و نه کوتاه
25:46
وی به مرگ خود اشاره کرد
25:48
عبدالقدوس بن عبدالجبار السمرقندی گفت
25:52
محمد بن اسماعیل به خارتنک آمد
25:56
روستایی است در فراس خین نزدیک سمرقند
25:59
به او نزدیک تر بود
26:02
پس نزد آنها ماند
26:04
شبی شنیدم که بعد از تمام شدن نماز شب دعا می کرد
26:08
خدایا زمین آنچه را که پذیرا بود تنگ کرد
26:13
پس منو ببر پیش خودت
26:15
هنوز ماه نگذشته بود که مرد
26:18
و قبر او در قبر شماست
26:20
و دلیل آن
26:22
او گرفتار خصومت برخی از مردم زمان خود با او بود
26:26
محمد بن یحیی الذهلی با او مخالفت کرد
26:28
و تعدادی از شاگردانش
26:30
سپس خالد بن احمد با او دشمنی کرد
26:33
امیر بخارا
26:35
تست کردیم تا بخار بیرون بیاد
26:38
پس پریشان به خارتنک رفت
26:41
در حومه سمرقند
26:43
او همانجا درگذشت
26:45
الحسن بن الحسین البزاز گفت
26:48
بخاری شنبه شب درگذشت
26:50
شب فطر
26:52
در سال دویست و پنجاه و ششم
26:55
او شصت و دو سال زندگی کرد
26:58
فقط سیزده روز
27:01
بیوگرافی نویسندگان شش کتاب
27:08
امام مسلم
27:10
خدا رحمتش کند
27:12
او امام بزرگوار است
27:15
حافظ باشکوه
27:17
استدلال صادقانه
27:19
ابوالحسین
27:21
مسلم بن حجاج
27:23
ابن مسلم بن وارد
27:25
ابن کوشاز القشیری
27:27
نیسابوری
27:29
مالک صحیح
27:31
من به قشیر وفادارم
27:33
گفته شد که او در سال دویست و چهار به دنیا آمد
27:37
و معنای آن
27:39
او کوچکتر از امام بخاری است
27:42
در ده سال
27:44
از این رو نزد بخاری درس خواند
27:46
و از آن بهره برد
27:48
وقتی به او توهین کرد از او دفاع کرد
27:50
برخی از معاصران او
27:52
خداوند همه را بیامرزد
27:54
و اولین جلسه
27:56
در سال هجدهم
27:58
از یحیی بن یحیی التمیمی
28:00
حج سال بیستم
28:02
او یک یاغی است
28:04
او مکه را از قانبی شنید
28:06
او بزرگترین شیخ خداست
28:08
او درباره کوفه از احمد بن یونس و گروهی شنید
28:13
با عجله به وطن شتافت
28:15
سپس سال ها بعد، قبل از سی سالگی رفت
28:19
او درباره عراق، حرمین شریفین و مصر شنید
28:23
احمد بن سلمه گفت
28:25
ابوزرعه و ابوحاتم را دیدم
28:28
آنها مسلمان را در دانستن آنچه درست است، فراهم می کنند
28:31
بر شیوخ زمان خود
28:33
سپس احمد بن سلمه گفت
28:37
مسلمانی مجلس درس تشکیل داد
28:40
حدیثی را برایش ذکر کرد که نمی دانست
28:43
پس به خانه اش رفت و چراغ را روشن کرد
28:47
به کسانی که در خانه بودند گفت
28:49
هیچ یک از شما وارد نخواهید شد
28:51
بنابراین به او گفته شد
28:53
یک سبد خرما به ما دادی
28:55
فرمود: پیش بیاور
28:58
به او ارائه کردند
29:00
او درخواست صحبت کرد
29:02
و او یک قرار می گیرد
29:05
صبح خرما مرا به ثمر رساند
29:07
و حدیث را یافت
29:09
از ابوعبدالله حکیم روایت شده است
29:12
سپس گفت
29:13
اعتماد به نفس بیشتری از دوستانمان به دست آوردم
29:16
او از آن مرد
29:18
عبدالرحمن بن ابی حاتم گفت
29:21
او مسلمان قابل اعتمادی بود
29:25
محمد بن بشار گفت
29:27
حفظ جهان چهار است
29:30
ابوزراء بن ری
29:32
و مسلم بن یسابور
29:34
و عبدالله الدریمی در سمرقند
29:37
و محمد بن اسماعیل در بخارا
29:40
حسین بن محمد المسراجسی گفت:
29:44
شنیدم پدرم گفت
29:46
شنیدم که یک مسلمان می گوید
29:49
این محمول به عنوان صحیح طبقه بندی می شود
29:52
از سیصد هزار حدیث شنیده شده
29:55
فرماندار گفت
29:57
از ابو عبدالرحمن السلمی شنیدم که می گفت:
30:01
پیرمردی را دیدم که چهره و لباسی زیبا داشت
30:04
عبای خوبی بر تن دارد
30:06
و عمامه ای که بین دوشش شل کرده بود
30:10
گفته شد: این مسلمان است
30:13
سپس اصحاب سلطان جلو آمدند و گفتند:
30:16
امیرالمؤمنین فرموده است
30:19
مسلم بن حجاج بودن
30:21
امام مسلمین
30:23
آن را در مسجد عرضه کردند
30:25
پس تکبیر گفت و مردم را به نماز خواند
30:28
احمد بن سلمه گفت
30:31
من با مسلم در نوشتن صحیح او بودم
30:34
پانزده سال
30:36
الحافظ بن منده گفت
30:38
ابوعلی نسابوری را شنیدم
30:41
الحافظ می گوید
30:43
آنچه در زیر فلک آسمان است
30:45
کتابی صحیح تر از کتاب مسلمانان
30:48
این نظر ابوعلی نسابوری است
30:51
صحیح مسلم از صحیح بخاری معتبرتر است
30:56
این را برخی از علما گفتند
30:59
اما اکثریت علما به طور کلی هستند
31:02
اما صحیح البخاری صحیحتر و معتبرتر است
31:06
الدر قطنی گفت
31:08
اگر بخاری نبود
31:10
هیچ مسلمانی نرفت و نیامد
31:12
مکی بن عبدان گفت
31:15
شنیدم که یک مسلمان می گوید
31:17
کتاب من این محمول صحیح را ارائه کرده است
31:20
پدر من یک گیاه دارد
31:22
همه چیزهایی که او در این کتاب به من اشاره کرد
31:25
اینکه او مشکلی داشت که من پشت سر گذاشتم
31:28
هر چه او گفته درست است و دلیلی برای آن وجود ندارد
31:32
او همان کسی است که من بیرون آوردم
31:34
گفتم در صحیح مسلم اولی نیست
31:38
به جز آنچه شما می گویید
31:40
کتابی است گرانبها و در معنای کامل
31:43
وقتی حافظان او را دیدند، تحت تأثیر او قرار گرفتند
31:46
پایین آمدنش را نشنیدند
31:49
پس به احادیث کتاب روی آوردند
31:52
پس او را از بلندای خود راندند
31:55
یک درجه، دو درجه و غیره
31:58
تا اینکه اینطور به سراغ همه آمدند
32:01
نام آن را برگرفته از صحیح مسلم گذاشت
32:06
این بر اساس تعدادی از شوالیه های مدرن است
32:11
از جمله ابوبکر است
32:13
محمد بن محمد بن رجا
32:16
و ابواعوانه اسفراینی
32:19
و زاهد ابوجعفر الحیری
32:22
و ابوالولید حسن بن محمد الفقی
32:26
و ابوحامد احمد بن محمد الشرکی الحراوی
32:31
و ابوبکر محمد بن عبدالله بن زکری جوزاقی
32:36
و امام ابوعلی المسرجسی
32:39
و ابونعیم احمد بن عبدالله بن احمد الاصبهانی
32:45
و بقیه که الان نمیخواهم به آنها اشاره کنم
32:49
فرماندار گفت
32:51
مغازه مسلمانان خانی ماهمش بود
32:54
رزق و روزی او برابر با زیان هایش بود
32:58
منطقه ای از نیشابور است
33:02
استاندار هم گفت
33:04
شنیدم پدرم گفت
33:06
مسلم بن حجاج را دیدم
33:09
او قد و قامت کاملی داشت
33:11
سر و ریش سفید
33:13
انتهای عمامه اش را بین شانه هایش می گذارد
33:16
اباعبدالله الحکیم منتقل شد
33:19
آن محمد بن عبدالوهاب الفراق
33:22
او گفت
33:23
مسلم بن حجاج از علمای مردم بود
33:27
ظرف معرفت است
33:29
سپس حکیم آثار امام اهل حدیث مسلم رحمه الله را ذکر کرد.
33:35
کتاب بزرگ در مورد مردان
33:39
فکر نمی کنم کسی از او شنیده باشد
33:42
کتاب مسجد در آستان است
33:45
من مقداری از آن را با دست خط دیدم
33:47
کتاب اسماء و لقب
33:50
کتاب صحیح مسند
33:53
کتاب تشخیص
33:55
کتاب بیماری ها
33:57
کتاب احدیت
33:59
کتاب افراد
34:01
نویسندگان همتا
34:03
کتاب سؤالات او احمد بن حنبل
34:07
کتاب فرزندان صحابه
34:10
کتاب توهمات مدرنیستها
34:13
کتاب کلاس ها
34:15
کتاب افراد شام
34:18
سپس الحکیم طبقه بندی های خود را ذکر کرد که من به آنها اشاره نکردم
34:23
مسلم در ماه رجب درگذشت
34:27
در سال 2061 میلادی ابن یوساپور
34:32
حدود پنجاه و چند سال
34:34
بیوگرافی نویسندگان شش کتاب
34:39
امام ابوداود رحمه الله
34:46
به جلو
34:49
شیخ اهل سنت
34:51
ارائه دهنده حفاظت
34:53
ابوداود
34:54
سلیمان بن الشعواء العضدی سیجستانی
34:58
بصره به روز شد
35:00
وی در سال 2200 به دنیا آمد
35:03
رفت، جمع کرد و طبقه بندی کرد
35:06
او در این زمینه سرآمد بود
35:09
او درباره مکه از قنبی و سلیمان بن حرب شنید
35:13
از مسلم بن ابراهیم شنید
35:16
و عبدالله بن رجا
35:18
و ابوالولید طیالیسی
35:20
و کلاسشان در بصره
35:22
سپس از حسن بن الربیع البرانی خبر کوفه را شنید
35:27
و احمد بن یونس الیربویی
35:29
و یک فرقه
35:31
از صفوان بن صالح شنید
35:34
و هشام بن عمار در دمشق
35:37
و از اسحاق بن راهوی
35:39
و در خراسان به کار برد
35:42
و از احمد بن حنبل
35:44
و آن را در بغداد به کار برد
35:46
از قتیبه بن سعید در بلخ
35:49
و از احمد بن صالح
35:51
و در مصر خلق شد
35:53
از علی بن مدینی شنید
35:56
و سعید بن منصور
35:58
سهل بن بکار
36:00
و علی بن الجاد
36:02
و محمد بن منهال الدریر
36:04
و مصدّاد بن مسرحد
36:06
یحیی بن معین
36:08
و مادر شخص دیگری
36:10
ابو عیسی در دانشگاهش از او خبر داد
36:14
و النسائی در آنچه گفته شد
36:17
و ابوالطیب اشنانی
36:19
سنانی از خود روایت کرده است
36:21
و ابوبکر النجاد
36:23
و ابوعمر احمد بن البصری
36:26
سنانی از خود روایت کرده است
36:28
و ابوبکر احمد بن محمد الخلال الفقیه
36:33
و حربن اسماعیل الکرمانی
36:36
و پسرش ابوبکر بن ابی داود
36:39
و ابوبکر بن ابی الدنیا
36:41
و ابوعلی
36:43
محمد بن احمد اللولوی
36:45
راوی السنان
36:47
و محمد بن بکر بن دسا التمر
36:50
از راویان السنن
36:52
وی پس از نابودی ظالم بدخواه زنج در بصره اقامت گزید
36:58
پس علم را با آن گسترش می دهیم
37:00
به بغداد می رفت
37:03
خطیب ابوبکر گفت
37:05
می گویند کتاب السنن خود را در قدیم نوشته است
37:09
آن را به احمد بن حنبل عرضه کرد
37:12
پس آن را جست و جو کرد و آن را مطلوب یافت
37:15
ابوبکر خلال گفت
37:17
ابوداود
37:19
امام پیشوا در زمان خود
37:21
مردی که قبلاً او را نمی شناخت
37:25
با فارغ التحصیلی از علوم و دیدن جاهای آنها
37:28
کسی در زمان خودش
37:30
مردی مومن و آینده نگر
37:32
احمد بن حنبل از او شنید
37:34
یک مکالمه
37:36
ابوداود او را یاد می کرد
37:39
احمد بن محمد بن یاسین گفت
37:42
ابوداود از حافظان اسلام بود
37:45
طبق حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
37:49
دانش، دلایل و حمایت او
37:52
در بالاترین مرتبه زهد و پاکدامنی
37:55
و پرهیزگاری و تقوا
37:57
او یکی از شوالیه های مدرن بود
38:00
هنگامی که ابوداود کتاب سنن را گردآوری کرد
38:03
ابوبکر گفت
38:05
محمد بن اسحاق الساغانی
38:08
و ابراهیم الحربی
38:10
آمین به حدیث ابوداود
38:13
برای داود علیه السلام نیز آهن را نرم کردند
38:17
محمد بن مخلد گفت
38:19
هنگامی که ابوداود کتاب سنن را گردآوری کرد
38:22
و آن را برای مردم بخوانید
38:24
کتاب او یکی از اهل حدیث شد
38:27
مثل قرآن
38:28
از او پیروی می کنند و با او مخالفت نمی کنند
38:31
مردم زمانش او را تأیید کردند
38:33
با حفظ کردن و پیشرفت در آن
38:36
حافظ موسی بن هارون گفت:
38:39
ابوداود در این دنیا آفریده شد تا حرف بزند
38:42
و در آخرت به بهشت
38:45
ابوحاتم بن حبان گفت
38:48
ابوداود یکی از امامان عالم است
38:50
فقه، دانش و حفظ
38:53
زهد و تقوا و استادی
38:57
از سنت منحرف شد
38:59
حافظ ابوعبدالله بن منده می گوید:
39:02
کسانی که بیرون آمدند و ثابت را از اثر تشخیص دادند
39:06
و اشتباه درست است
39:08
چهار
39:09
بخاری و مسلم
39:11
سپس ابوداود و النسائی
39:14
اباعبدالله الحکیم گفت
39:17
ابوداود امام علمای حدیث است
39:20
در زمان او بدون دفاع
39:24
موسی بن هارون گفت
39:26
من بهتر از ابوداود ندیدم
39:29
ابوبکر بن دسا گفت
39:32
شنیدم ابا داود می گفت
39:35
درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشتم
39:38
پانصد هزار حدیث
39:41
من تعدادی از آنها را برای این کتاب انتخاب کردم
39:44
یعنی کتاب سنت
39:47
شامل چهار هزار حدیث است
39:50
هشتصد حدیث
39:52
صحیح و مشابه و نزدیک به آن را ذکر کردم
39:56
این برای دین شخص کافی است
39:59
چهار حدیث یکی از آنها
40:02
گفتار او صلی الله علیه و آله و سلم
40:05
اعمال بر اساس نیت است و دوم
40:08
ترک آن جزء حسنات اسلام است
40:11
آنچه به او مربوط نمی شود و سوم گفتار اوست
40:14
مؤمن مؤمن نیست
40:17
تا از برادرش راضی باشد به آنچه راضی است
40:20
برای خودش و چهارمی
40:24
گفتم: انسان بس است.
40:27
دین او حرام است
40:30
بلکه مسلمان به تعداد زیادی نیاز دارد
40:33
از سنت های صحیح با قرآن
40:36
ابن دسا گفت: ابوداود را شنیدم
40:39
می گوید در سنن صحیح آمده است
40:42
و آنچه به آن نزدیک است اگر در آن باشد
40:45
ضعف آنها شدید است و من آن را روشن کردم
40:48
گفتم خدا رحمتش کند
40:51
با توجه به همت او
40:54
و ضعف او شدید است
40:57
ضعف او غیر قابل تحمل است
41:00
وقفه ای است از آنچه ضعیف و ممکن است
41:03
سکوت او و شرایط لازم نیست
41:06
این در مورد صحبت است
41:09
تا با او خوب باشم
41:12
به خصوص اگر میزان خوبی را قضاوت کنیم
41:15
ژنراتور تصادف را پس گرفتیم
41:19
که باید روی آن کار کرد
41:22
طبق نظر اکثر علما
41:25
یا آنچه اباعبدالله بخاری می خواهد
41:28
مسلمان او را راه می اندازد و بالعکس
41:31
در پایین ترین سطح سلامت قرار دارد
41:34
اگر از آن منحرف شود
41:37
تا دست از اعتراض بردارند
41:40
او بین ضعف و خوبی سرگردان می ماند
41:43
کتاب ابوداود
41:46
آنچه توسط دو شیخ ثابت شده است
41:49
این تقریباً نیمی از کتاب است
41:52
سپس آنچه را که یکی از آن دو شیخ نقل کرده است، دنبال می کند
41:55
دیگری آن را می خواست
41:58
سپس آنچه را که می خواست دنبال می کند
42:01
زنجیره انتقال آن خوب و بدون نقص و ناهنجاری بود
42:04
سپس به دنبال آن هر زنجیره انتقال معتبر است
42:07
و علما او را پذیرفتند
42:10
آمدن از دو جهت به لنین به بعد
42:13
هر زنجیره انتقال دیگری را پشتیبانی می کند
42:16
سپس چیزی به دنبال آن می آید که زنجیره انتقال آن ضعیف است
42:19
به دلیل نداشتن حافظه راوی آن
42:22
این کاری است که ابوداود انجام می دهد
42:25
او اغلب در مورد آن سکوت می کند
42:28
سپس آنچه از جانب راوی آن ضعیف بوده به دنبال دارد
42:31
او در این مورد سکوت نمی کند
42:34
بلکه اغلب او را ضعیف می کند
42:37
بسته به شهرت و رسوایی که دارد ممکن است در این مورد سکوت کند
42:41
حافظ زکریا الساجی گفت:
42:44
کتاب خدا مبدأ اسلام است
42:47
و کتاب ابوداود، عصر اسلام
42:50
گفتم ابوداود است
42:53
با پیشوای او در حدیث و فنون آن
42:56
یکی از فقهای برجسته
42:59
کتاب او بر این امر دلالت دارد
43:02
وی از یاران بزرگوار امام احمد است
43:05
کمی نشستن لازم است
43:09
او در آموزه سلف بود
43:12
در پیروی از سنت و تسلیم آن
43:15
و از فرو رفتن در تنگنای گفتار دست بردارید
43:18
الاعمش از ابراهیم روایت کرده است
43:21
درباره اجلاس گفت
43:24
عبدالله بن مسعود بود
43:27
او به پیامبر صلی الله علیه و آله شباهت دارد
43:30
یک هدیه و یک هدیه وجود دارد
43:33
در بالا شبیه عبدالله بود
43:36
جریر بن عبدالحمید گفت
43:39
ابراهیم النخعی بود
43:42
در آن مانند بالا است
43:45
منصور شبیه ابراهیم بود
43:48
گفته شد سفیان الثوری است
43:51
او شبیه منصور است
43:54
وکی شبیه سفیانی بود
43:57
احمد شبیه بوکی بود
44:00
ابوداود شبیه احمد بود
44:03
ابوبکر بن جابر گفت
44:06
بنده ابو داود رحمه الله
44:09
من با ابوداود در بغداد بودم
44:12
نماز مغرب را خواندیم
44:15
سپس شاهزاده ابواحمد موفق نزد او آمد
44:18
یعنی ولیعهد
44:21
وارد شد و ابوداود به او نزدیک شد
44:24
گفت چه چیزی شاهزاده را آورد
44:27
در چنین زمانی
44:30
گفت چیه؟
44:33
گفت حرکت به سوی بصره
44:36
بنابراین شما آن را خانه خود می کنید
44:39
شاگردان دانش پیش شما بروند
44:42
باشد که در آرامش زندگی کنید، زیرا ویران شده است
44:45
و مردم از آن بریده اند
44:48
بخاطر مصیبت زنج
44:51
گفت این یکی است
44:54
گفت و سنت ها را برای فرزندانم نقل کرد
44:58
گفت: برایشان جلسه ای جدا کن.
45:01
فرزندان خلفا
45:04
با مردم نمی نشینند
45:07
ابوداود گفت: در این مورد؟
45:10
هیچ راهی برای انجام آن وجود ندارد زیرا مردم
45:13
فقط در علم
45:16
ابن جابر گفت: حضور داشتند.
45:19
آنها در هر جایی در پوشش می نشینند
45:22
پنهان است و با مردم شنیده می شود
45:25
ابوداود آستین گشاد داشت
45:28
چقدر تنگ
45:31
این را به او گفتند و او گفت
45:34
گسترده برای کتاب و دیگران
45:37
او به آن نیاز ندارد
45:40
ابوبکر بن ابی داود گفت
45:43
شنیدم پدرم گفت
45:46
بهترین گفتار آن است که بدون اجازه در گوش وارد شود
45:49
گفت و شنیدم که گفت
45:52
گفتم از اهل حدیث که فهمیدم؟
45:55
در بین آنها حفظ حدیث وجود نداشت
45:58
هیچ مجموعه ای از آن بزرگتر از ابن معین نیست
46:01
من اهل تقوا نیستم و فقه حدیث نمی دانم
46:04
از احمد و داناترین آنها
46:07
بعلاله علی بن المدینی
46:10
اسحاق را به خاطر حفظ و علمش دیدم
46:13
ارائه شده توسط احمد بن حنبل
46:16
و به او اعتراف کند
46:20
برش های خیار در مصر
46:23
سیزده اینچ
46:26
ترجه را بر شتر دیدم
46:29
دو تکه شد
46:35
و من مثل دو قاضی کار کردم
46:38
در مورد سیجستان صحبت کنید
46:41
در مورد سیجستان
46:44
منطقه ای که امام ابوداود اهل آن است
46:47
این منطقه کوچک و منزوی است
46:51
و جنوب آن شکافی است بین آن و...
46:54
استان فارس و کرمان
46:57
و در مشرق آن مفازه و بریه است
47:00
بین او و مکران
47:03
که پایه پیوند است
47:06
این مرز شرقی را کامل می کند
47:09
کشور مولتان
47:12
و شمال آن هند است
47:15
سرزمین سیجستان دارای درختان نخل و شن های فراوان است
47:19
کصبای سیجستان زرنج است
47:22
عرض آن سی و دو درجه است
47:25
زرناج به سجستان شلیک می شود
47:28
دارای یک دیوار و یک مسجد بزرگ است
47:31
رودخانه بزرگی روی آن است
47:34
طول آن از جزایر ابدیان است
47:37
هشتاد و نه درجه
47:40
ارتباط با آن نیز کافی است
47:43
به ابوعوانه این گونه نسبت داده شده است
47:46
ابوداود را به من نشان بده و او می گوید
47:49
السجزی
47:52
محمول زمان به آن نسبت داده می شود
47:55
ابوالزمان السجزی
47:58
گفته شد و هیچی
48:01
ابوداود اهل سیجستان است
48:04
روستایی از آثار بصره
48:07
قاضی شمس الدین از او در سوابق بزرگان یاد کرده است
48:10
ابوداود اولین کسی بود که از کشور آمد
48:13
او هجده ساله است
48:16
این قبل از دیدن بصره بود
48:19
سپس از بغداد به بصره رفت
48:22
ابوعبیدن الاجری گفت
48:25
ابوداود درگذشت
48:28
در شانزدهم شوال
48:31
سال دویست و هفتاد و پنج
48:34
گفتم برادرش محمد بن اشعث است
48:37
کمی بزرگتر از او
48:41
او در سنین پیری، مدتها قبل از ابوداود درگذشت
48:59
او ابو عیسی است
49:02
محمد بن عیسی السلمی ترمذی
49:05
کوری که علم دارد
49:08
امام درخشان
49:12
و غیره
49:19
حقیقت این است که او در سنین پیری آسیب دید
49:22
پس از سفر و نگارش او، علم
49:25
او در حدود سال دویست و ده به دنیا آمد
49:28
او به دنبال دانش سفر کرد
49:31
از خراسان و عراق و حرمین شریفین شنید
49:34
او به مصر و شام سفر نکرد
49:37
از قتیبه بن سعید روایت شده است
49:40
و اسحاق بن راهویه
49:43
و علی بن حجر
49:46
و عمر بن علی الفلاس
49:49
حناد بن السری
49:52
و بیشتر در مورد بخاری
49:55
و یارانش شام بن عمار و امثال او بودند
49:58
شیخش ابوعبدالله بخاری درباره او نوشته است
50:01
ترمذی در حدیث عطیه گفته است
50:04
از ابوسعید
50:08
حدیث
50:11
محمد بن اسماعیل این حدیث را از من شنید
50:14
ابن حبان در الثقات گفته است
50:17
ابوعیسی یکی از کسانی بود که جمع آوری و طبقه بندی کرد
50:20
و حفظ کنید و مطالعه کنید
50:23
ابوسعدان ادریسی گفت
50:26
ابوعیسی مصداق حفظ بود
50:29
فرماندار گفت
50:32
شنیدم عمر بن علک می گفت
50:35
او مانند ابو عیسی جانشین خراسان نشد
50:38
در علم و حفظ و تقوا و زهد
50:41
حتی عمویم هم گریه کرد
50:44
او سال ها نابینا ماند
50:47
ابو عیسی گفت: این کتاب را طبقه بندی کردم
50:50
به علمای حجاز و عراق تقدیم کردم
50:53
و خراسان بر او تحمیل شد
50:56
هر که این کتاب را در خانه اش دارد
50:59
یعنی مسجد
51:03
در مسجد گفتم
51:06
یعنی سنن ترمذی
51:09
دانش مفید و فواید فراوان
51:12
و سر مسائل
51:15
یکی از خاستگاه های اسلام است
51:18
اگر او نبود با صحبت های ضعیف او را اذیت نمی کرد
51:21
برخی از آنها موضوع هستند
51:24
بسیاری از آنها در فضایل هستند
51:27
ابونصر عبدالرحیم گفت
51:30
سرکوبگر دارای چهار بخش است
51:33
سوگند شکسته به سلامتی او
51:36
طبق شرایط ابوداود و نسائی تقسیم شد
51:39
و برای برعکس آن را بیرون آورد
51:42
او علت خود را توضیح داد
51:45
و بخش چهارم آن را توضیح داد
51:48
گفت: آنچه در این کتاب خود آورده ام
51:51
جز حدیثی که برخی از فقها آن را اجرا کرده اند
51:54
فقط یه صحبت
51:58
این فقط یک حدیث است
52:01
نماز ظهر و عصر را در شهر جمع کنید
52:04
بدون ترس و سفر
52:07
و در المنثور از ابن طاهر
52:10
از ابو اسماعیل شیخ الاسلام شنیدم که می گفت:
52:13
مسجد ترمذی
52:16
مفیدتر از کتاب بخاری و مسلم
52:19
زیرا آنها به نفع آنها نمی ایستند
52:22
جز کاشف دنیوی
52:25
هر یکشنبه به سود خود می رسد
52:28
غنجر و دیگران گفتند
52:31
ابوعیسی در سیزدهم رجب درگذشت
52:34
سال 2079
52:37
در ترمذ
52:41
بیوگرافی نویسندگان شش کتاب
52:46
امام النسائی
52:50
خدا رحمتش کند
52:53
امام الحافظ اثبات شده
52:56
اسلام نقد حدیث است
52:59
ابو عبدالرحمن
53:02
احمد بن شی بن النسایی
53:05
مؤلف سنن
53:08
بن ص در سال دویست و پانزده به دنیا آمد
53:11
او در جوانی به دنبال دانش بود
53:14
در سال دویست و سی به قتیبه سفر کرد
53:17
پس یک سال با دو قاطر نزد او ماند
53:20
و بیشتر در مورد آن
53:24
قتیبه بن سعید
53:27
اکنون یکی از استان ها است
53:30
شمال افغانستان
53:33
از اسحاق بن راهوی شنید
53:36
و هشام بن عمار
53:39
و احمد بن عبدا الظبی
53:42
و احمد بن منی
53:45
و علی بن حجر
53:48
و عمر بن علی الفلاس
53:51
حتی برای گفتن از یارانش
53:54
او یکی از دریاهای علم بود
53:57
با درک و تسلط و بصیرت
54:00
ما از مردان و اخلاق خوب قدردانی می کنیم
54:03
او برای طلب علم به خراسان و حجاز و مصر سفر کرد
54:06
عراق، شبه جزیره، شام و مرزها
54:09
سپس در مصر اقامت گزید
54:12
و حفظ به او رسید
54:15
همتایی در این زمینه باقی نمانده است
54:18
او ابوبشرالدولابی بود
54:21
و ابوجعفر الطحاوی
54:24
و ابوعلی نیسبوری
54:27
و عبدالکریم بن ابی عبدالرحمن النسایی
54:30
و ابوالقاسم سلیمان بن احمد الطبرانی
54:33
و خیلی خلق کرد
54:36
او پیرمردی بود با شکوه با چهره ای زیبا
54:39
به نظر می رسد خون ظاهر خوبی دارد
54:42
ظاهر صورت با افزایش سن
54:46
فرماندار گفت
54:49
سخنان نسائی در فقه الحدیث بسیار است
54:52
هر که به سنت خود بنگرد، گیج می شود
54:55
به قول خوبش
54:58
ابن الاثیر در اول جامع الاصول گفته است
55:01
النسائی شافعی بود
55:04
مناسک شافعی دارد
55:07
عابد و مراقب بود
55:11
گفته شد که نزد حارث بن مسکین آمد
55:14
حارث بن مسکین گفت
55:17
حارث آن را تکذیب کرد
55:20
او کلاه و کلاه دارد
55:23
حارث از چیزها می ترسید
55:26
مربوط به سلطان
55:29
می ترسید چشم به او باشد
55:32
پس مانع شد
55:35
می آمد پشت در می نشست
55:38
و او می شنود
55:41
الحافظ ابوعلی النایسبوری گفت
55:44
امام در حدیث به ما فرمود
55:47
بی دفاع
55:50
ابو عبدالرحمن النسایی
55:53
ابوالحسن الدر قطنی گفت
55:56
ابو عبدالرحمن بر هر کس که ذکر می کند مقدم است
55:59
با این علم در زمره مردم زمان خود قرار گرفت
56:02
در بین سیصد نفر هیچکس نبود
56:05
امان از النسائی
56:08
آرمان او و مردانش مسلمانند
56:11
از ابوداود و از ابو عیسی
56:14
او در میدان مسابقه البخاری می دود
56:17
پدرم آن را کاشت
56:20
مسند علی طبقه بندی شد
56:23
کتابی پر از نام مستعار
56:26
و اما کتاب خصوصیات علی
56:29
او وارد دوران بزرگ خود می شود
56:32
و همچنین کتاب "روز و شب کار".
56:35
و کتاب الاعظم در برخی نسخه ها
56:38
کتاب تفسیر در یک جلد دارد
56:41
و کتاب ضعیفان و اشیا
56:44
و آنچه بر ما از سنت او گذشت
56:47
کتاب جمع آوری شده است
56:50
برخی از آنها به او مجتبی می گویند
56:53
ابوعبدالله بن منده گفت
56:56
چه کسی درست را بیرون آورده است
56:59
آنها ثابت را از اثر و خطا را از حق تشخیص دادند
57:03
ابوداود و ابو عبدالرحمن النسایی
57:06
محمد بن المظفر الحافظ گفت
57:09
من شیوخ ما را در مصر شنیدم
57:12
اجتهاد النسایی را شرح می دهند
57:15
در شب و روز عبادت
57:18
و برای رستگاری با شاهزاده مصر بیرون رفت
57:21
جوانمردی و سکونت خود را شرح داد
57:24
سنت ها در مورد فدیه مسلمانان
57:27
و او را از مجالس سلطان دور کن
57:30
که با او بیرون رفت
57:33
بگذارید ساده بخوریم
57:36
و دست از این کار برنداشت
57:39
تا اینکه در دمشق به دست خوارج به شهادت رسید
57:42
الدر قطنی گفت
57:45
خروج زنان ضروری است
57:48
او در دمشق آزمایش شد و گواهینامه را گرفت
57:51
گفت: مرا به مکه ببر.
57:54
حامله شد و با او مرد
57:58
وفاتش در شعبان بود
58:01
سال سیصد و سه
58:04
گفت: او داناترین شیوخ است
58:07
مصر در زمان خود و داناترین آنها
58:10
با صحبت کردن و مردان
58:14
ابوسعید بن یونس در تاریخ خود گفته است
58:17
ابو عبدالرحمن النسایی بود
58:20
امام و حافظ ثابت شده
58:23
در ماه ذوالقعده مصر را ترک کرد
58:27
او روز دوشنبه در فلسطین درگذشت
58:30
برای سیزده صفر
58:33
گفتم سه سال
58:36
این به قول ابن یونس صحیح تر است
58:39
حافظ یقدود آن را از نسائی گرفته است
58:42
و او آن را می داند
58:45
اصحاب شش کتاب
58:50
امام بن ماجه
58:54
خدا رحمتش کند
58:56
دروازه بان بزرگ
58:59
استدلال مفسر
59:01
اباعبدالله
59:03
محمد بن یزید بن ماجه
59:05
القزوینی
59:07
گردآورنده سنت و تاریخ و تفسیر
59:10
وی در زمان خود حافظ قزوین بود
59:13
او در سال دویست و نه به دنیا آمد
59:16
از علی بن محمد شنید
59:18
التنفیسی الحافظ
59:20
و بیشتر در مورد او
59:21
و از جبارة بن المغلیس
59:24
او یکی از قدیمی ترین شیوخ است
59:26
و از مصعب بن عبدالله الزبیری
59:29
و ابوبکر بن ابی شیبه
59:31
و هشام بن عمار
59:33
و ابوحذفة السهمی
59:35
و داود بن راشد
59:37
و ابو خیثمه
59:39
و عبدالله بن ذکوان المقری
59:42
و عبدالرحمن بن ابراهیم دهیم
59:45
و عثمان بن ابی شیبه
59:47
او چیزهای زیادی را که در سنن و آثارش ذکر شده است خلق کرد
59:52
محمد بن عیسی ابهری از او روایت کرده است
59:55
و ابوالطیب احمد بن روحان البغدادی
59:59
و ابوالحسن علی بن ابراهیم القطان
1:00:03
و سلیمان بن یزید فامی
1:00:06
و همکاران
1:00:07
قاضی ابویعلی الخلیلی گفت
1:00:11
پدرش یزید بود
1:00:13
معروف به Mage
1:00:15
وفاداری او به بهارش است
1:00:17
الخلیلی نیز گفت:
1:00:19
ابن ماجه بسیار مورد اعتماد است
1:00:22
موافقت کرد
1:00:23
احضار شد
1:00:25
او علم حدیث و قلمزنی دارد
1:00:28
به عراق و مکه و شام سفر کرد
1:00:32
و مصر و الرای برای کتب حدیث
1:00:35
از ابن ماجه گفته است:
1:00:38
این سنت ها را به ابوزرعه رازی تقدیم کردم
1:00:42
بنابراین او به آن نگاه کرد
1:00:43
و او گفت
1:00:44
فکر می کنم اگر این به دست مردم بیفتد
1:00:47
یک یا چند مورد از این مساجد مختل شده است
1:00:51
یعنی به هم ریختن مساجد
1:00:53
یعنی کتب سنت
1:00:55
تا مردم به این کتاب روی بیاورند و آن را ترک کنند
1:00:59
سپس ابوزرعه گفت
1:01:01
شاید شامل سی حدیث کامل نباشد
1:01:06
ضعف یا چیزی در زنجیره انتقال آن وجود دارد
1:01:10
گفتم
1:01:11
ابن ماجه منتقد و حافظ صادقی بود
1:01:15
دانش گسترده
1:01:17
بلکه مرتبه سنت خود را پایین آورد
1:01:19
آنچه در کتاب است شر است
1:01:22
و چند موضوع
1:01:24
و آنچه ابوزرعه گفته اگر درست باشد
1:01:27
منظورش سی حدیث بود
1:01:30
مکالمات کم رنگ و افتاده
1:01:33
و اما احادیثی که دلیل بر آنها نیست
1:01:37
خیلی زیاد
1:01:38
شاید حدود هزار
1:01:40
ابوالحسن القطان گفت
1:01:43
در سنت هزار و پانصد سوره وجود دارد
1:01:46
در مجموع شامل چهار هزار حدیث است
1:01:50
حافظ محمد بن طاهر گفت:
1:01:53
ابن ماجه را در شهر قزوین دیدم
1:01:57
تاریخ مردان و شهرها تا زمان خود
1:02:01
در آخر صاحب آن جعفر بن ادریس نوشته است
1:02:05
ابوعبدالله بن ماجه درگذشت
1:02:08
دوشنبه
1:02:09
او روز سه شنبه به خاک سپرده شد
1:02:11
برای هشت روز باقی مانده از ماه مبارک رمضان
1:02:14
برادرش ابوبکر بر او نماز خواند
1:02:17
دو برادرش او را دفن کردند
1:02:19
ابوبکر و اباعبدالله
1:02:22
و فرزندش عبدالله
1:02:24
گفتم در ماه رمضان فوت کرده است
1:02:27
سال دویست و هفتاد و سه
1:02:30
او شصت و چهار سال زندگی کرد
1:02:33
بیوگرافی نویسندگان کتاب های خوب
1:02:45
آفرین دانا حدیث
1:02:49
انگار او را همراهی کرد و صدای زمزمه او را شنید
1:02:56
بنابراین شگوت چرخید، سپس تبدیل به لبخند شد
1:03:02
خیالت راحت شد و بعد بدبخت شدی
1:03:08
گاهی به سنت احمد افتخار می کرد
1:03:14
گاهی با هم کنار می آییم، با هم رقابت می کنیم
1:03:20
بخوانید من برای شما رستگاری کردم
1:03:24
کاش تمام صدایت را خوانده بودم
1:03:32
رگهایم را به حدیث و اهل آن پیوند دادم
1:03:38
پس فنجانت را باز کن و به من آب بده تا بنوشم
1:03:43
و خواربارفروشی گفت: به ما پناه ببر.
1:03:49
و مجموعه های کلام و فصاحت و بلاغت
1:03:55
گفتار او صلوات الله علیه مایه هیبت است
1:04:01
و او آن را بالاتر از سخنان سلطان نشین می گوید
1:04:07
و نور مظهر بسکینه بر اوست
1:04:13
پس به درون خود جاری می شوم و تسلیم می ماند