شرح حال ائمه ی ائمه ی شش کتاب قسمت (1) | امام بخاری رحمه الله

◉ 0 بازدید ⏱ 28:51 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 ای کسانی که سخنان پیامبر را می خوانند و توضیح می دهند
0:09 ان شاءالله خدا بهت هدایت کنه چقدر زیباست
0:15 بیوگرافی نویسندگان شش کتاب
0:18 شش پیاده روی پر از زیبایی و شکوه
0:23 با دقت از شاهکار بزرگ کتاب خلاصه شده است
0:29 رفتار عالی اشراف
0:32 سوگند امام ذهبی رحمه الله
0:37 تهیه شده توسط شیخ محمد المحنة رضی الله عنه
0:53 امام بخاری رحمه الله
0:56 اباعبدالله البخاری
1:00 محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیره بن بردزبه
1:05 بردزبا کلمه ای بخاری به معنای کشاورز است
1:10 پدربزرگش المغیره به دست الیمان الجعفی والی بخارا به اسلام گروید.
1:15 پدرش اسماعیل بن ابراهیم در طلب علم بود
1:19 اسحاق بن احمد بن خلف گفت
1:22 شنیدم بخاری می گفت
1:24 پدرم از مالک بن انس شنید
1:27 حماد بن زید را دید
1:29 بن مبارک با دو دست دست داد
1:32 اباعبدالله در شوال سال یکصد و نود و چهار متولد شد
1:37 ابن ابی حاتم گفت
1:39 به اباعبدالله گفتم
1:41 چگونه سفارش خود را شروع کردید؟
1:43 او گفت
1:44 به من الهام شد که این حدیث را در زمانی که در کتاب بودم حفظ کنم
1:48 گفتم چند سالته؟
1:50 و او گفت
1:51 ده سال یا کمتر
1:54 بعد از ده روز کتاب را گذاشتم
1:58 بنابراین من شروع به رفتن به داخل و جاهای دیگر کردم
2:01 خودی یک روز گفت
2:04 سفیان به ما گفت از ابوالزبیر از ابراهیم
2:08 پس به او گفتم
2:09 ابوالزبیر از ابراهیم روایت نکرده است
2:12 پس مرا سرزنش کرد
2:14 پس به او گفتم
2:15 بازگشت به اصل
2:17 پس داخل شد و به آن نگاه کرد
2:19 بعد اومد بیرون و به من گفت
2:21 حالش چطوره پسر
2:23 گفتم
2:24 او زبیر بن عدی از حضرت ابراهیم است
2:27 گفت حق با شماست
2:29 به بخاری گفته شد
2:31 چند ساله بودی که بهش جواب دادی؟
2:34 و او گفت
2:35 یازده ساله
2:38 او گفت
2:39 وقتی در شانزده سالگی چاقو خورد
2:42 من کتاب های ابن مبارک و وکی را حفظ کرده بودم
2:46 من می دانستم این افراد چه می گویند
2:48 سپس با مادر و برادرم احمد به مکه رفتیم
2:52 وقتی به حج رفتم
2:54 برادرم با مادرم برگشت
2:56 از درخواست صحبت عقب افتادم
3:01 وی نام شیوخ و یاران خود را ذکر کرد
3:05 بخاری قبل از حرکت از بخارا شنید
3:09 از عبدالله بن محمد بن عبدالله الجعفی
3:13 و محمد بن سلام البیکندی
3:16 و از شیوخ ارشد او نیست
3:19 سپس از مکی بن ابراهیم خبر بلخ را شنید
3:23 او از نزدیکان شیوخ اوست
3:25 و بنیساپور از یحیی بن یحیی و گروهی
3:29 و در بغداد
3:31 دویست و ده سال آخر به عراق آمد
3:34 از محمد بن عیسی بن الطباء
3:37 و سراج بن النعمان و عفان
3:41 و در بصره از ابوعاصم النبیل و الانصاری
3:45 حجاج بن منهال و چند نفر دیگر
3:48 و در کوفه از عبید الله بن موسی و ابونعیم
3:52 خالد بن مخلد و طلق بن غنم
3:55 و در مکه از حسن بن حسن ن البصری
3:59 و ابوالولید الازرقی و الحمیدی
4:02 و در شهر از عبدالعزیز العویسی
4:05 و ایوب بن سلیمان بن بلال
4:08 و اسماعیل بن ابی اویس
4:11 و در مصر سعید بن ابی مریم
4:14 و عبدالله بن یوسف
4:16 و رنگ و کیت
4:18 و در شام ابی عالمان
4:21 و آدم بن ابی ایاس
4:23 و علی بن عیاش
4:25 از ابوالمغیره عبدالقدوس شنید
4:28 و احمد بن خالد الوهبی
4:31 و محمد بن یوسف الفارابی
4:34 پدرم بیدار ماند و مادرم شخص دیگری بود
4:37 محمد بن ابی حاتم گفته و نقل کرده است
4:40 شنیدم که گفت
4:42 وارد بلخ شدم
4:44 آنها از من خواستند که به همه کسانی که اخیراً درباره آنها نوشته بودم، دیکته کنم
4:49 پس هزار حدیث به هزار مردی که درباره آنها نوشتم املاء کردم
4:54 گفت و شنیدم که یک ماه قبل از مرگش می گفت
4:59 حدود هزار و هشتاد مرد نوشتم
5:02 فقط یکی از آنها حدیث دارد
5:05 همشون میگفتن
5:07 ایمان گفتار و عملی است که کم و زیاد می شود
5:12 گفت: شنیدم بخاری می گفت
5:15 هشت بار آخر وارد بغداد شدم
5:18 در همه اینها با احمد بن حنبل می نشینم
5:22 آخرین باری که خداحافظی کردم به من گفت
5:25 ای اباعبدالله
5:27 دانش و مردم را دعوت می کنی و به خراسان می روی
5:31 افراد زیادی از او روایت کردند
5:34 از جمله ابو عیسی ترمذی است
5:36 و ابوحاتم
5:37 و ابراهیم الحربی
5:39 و پسر پدرم دنیا
5:41 و ابن ابی عاصم
5:42 و ابن خزیمه
5:44 و محمد بن یوسف الفربری
5:46 راوی صحیح
5:48 و ملت های بی شمار
5:50 مسلم از او به نادرست روایت کرده است
5:53 شیخ ما ابوالحجاج المزی آن را ترتیب داد
5:57 شیوخ و اصحاب بخاری طبق معمول از لغت نامه پیروی می کنند
6:01 وی به برخی از آنها اشاره کرد
6:03 او به سفر، درخواست ها و طبقه بندی هایش اشاره کرد
6:11 محمد بن ابی حاتم گفت
6:13 اباعبدالله را شنیدم
6:15 محمد بن اسماعیل بخاری می گوید:
6:18 من و برادرم و مادرم به حج رفتیم
6:21 برادرم با مادرم برگشت
6:23 از درخواست صحبت عقب افتادم
6:26 وقتی در هجده سالگی چاقو خورد
6:29 شروع کردم به دسته بندی مسائل صحابه و تابعین و قوت دادن به آنها
6:34 به عنوان کتاب تاریخ طبقه بندی شد
6:36 سپس بر سر قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
6:40 در شب های مهتابی
6:42 و نامی در تاریخ بگویید
6:44 جز اینکه او داستانی دارد
6:46 با این حال از طولانی بودن کتاب متنفر بودم
6:49 در سنین کودکی در مروه نزد فقها می رفتم
6:53 اگر بیایم خجالت می کشم به آنها سلام کنم
6:57 یک فرد مودب از خانواده اش به من گفت
7:00 امروز چقدر نوشتی؟
7:02 پس گفتم دو تا
7:04 من می خواستم با آن دو کار انجام دهم
7:06 کسانی که در مجلس شرکت کردند خندیدند
7:09 پیرمردی در میان آنها گفت
7:11 نخندید
7:12 شاید روزی به تو بخندد
7:15 هجده ساله بودم که وارد خانه الحمیدی شدم
7:20 در حدیثی بین او و مرد دیگری اختلاف بود
7:24 وقتی حمیدی را دید گفت:
7:27 یکی اومده مارو جدا کنه
7:30 بنابراین به من پیشنهاد دادند
7:31 پس من برای الحمیدی بر هر کس که با او مخالف بود حکم دادم
7:35 ابوبکر العین گفت
7:37 به بخاری آمدیم و درباره آن نوشتیم
7:40 یک مو روی صورتش نیست
7:42 و ما به او گفتیم
7:44 پسر تو چند هستی؟
7:45 او گفت
7:46 هفده ساله
7:49 البخاری گفت
7:50 اگر در مورد یک مرد بنویسید
7:53 از او نام و نام خانوادگی اش را پرسیدم
7:55 و نسب او و حدیث
7:58 اگر مرد بفهمد
8:00 اگر نفهمیدن
8:02 از او خواستم که اصل خود را مشخص کند
8:05 العباس الدوری گفت
8:07 من کسی را ندیدم که در طلب حدیث خوب باشد
8:10 مثل محمد بن اسماعیل
8:12 هیچ ریشه و شاخه ای از خود باقی نگذاشت
8:15 به جز یک قلعه
8:17 البخاری گفت
8:18 من با اسحاق بن راهوی بودم
8:21 برخی از یاران ما گفتند:
8:23 اگر کتاب کوتاهی جمع آوری کردید
8:26 به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:29 این به قلب من ضربه زد
8:31 بنابراین شروع به جمع آوری این کتاب کردم
8:34 الفربری گفت
8:36 محمد بن اسماعیل بخاری به من گفت
8:39 آنچه اخیراً در کتاب صحیح آمده است
8:42 مگر اینکه قبل از آن شستشو دهید
8:45 دو رکعت نماز خواندم
8:47 ابراهیم بن معقل گفت
8:49 شنیدم بخاری می گفت
8:52 آنچه در این کتاب گنجانده ام
8:54 به جز آنچه حقیقت دارد
8:56 مقداری از صحیح را پشت سر گذاشتم
8:58 به طوری که کتاب طولانی نیست
9:00 محمد بن یوسف گفت
9:02 من با محمد بن اسماعیل بخاری بودم
9:05 یک شب در خانه اش
9:07 متوجه شدم که بلند شد و زین کرد
9:10 چیزهایی را که به او می چسبد به خاطر می آورد
9:13 هجده بار در شب
9:16 محمد بن ابی حات از الوراق گفت
9:20 اباعبدالله بود
9:22 اگر با او سفر می کنید
9:24 ما با هم یک خانه داریم
9:26 دیدم در یک شب بلند شد
9:29 پانزده تا بیست بار
9:33 در تمام این موارد او فندک را می گیرد
9:36 خشم نارا و زین
9:38 سپس احادیث را تولید می کند و آنها را آموزش می دهد
9:42 البخاری گفت
9:44 در شانزده سال به عنوان صحیح طبقه بندی شد
9:47 آن را میان خود و خداوند متعال حجت قرار دادم
9:52 النجم بن الفاضل گفت
9:54 پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم
9:57 در خواب انگار در حال راه رفتن است
9:59 محمد بن اسماعیل پشت سر او راه می رود
10:02 هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برانگیخت
10:05 ارائه شده توسط محمد بن اسماعیل البخاری
10:09 پایش در جایی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا برانگیخته شد
10:12 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
10:15 از حفظ و وسعت علم و ذکاوت خود یاد کرد
10:22 عبدالرحمن بن محمد البخاری گفت
10:26 محمد بن اسماعیل بخاری را شنیدم
10:29 می گوید بیش از هزار مرد پیدا کردم
10:33 از مردم حجاز و عراق و شام و مصر
10:37 من آنها را توپ پیدا کردم
10:39 مردم شام، مصر و شبه جزیره دو بار
10:42 و اهل بصره چهار مرتبه
10:45 و در حجاز شش سال
10:48 نمی توانم شمارش کنم که چند نفر وارد کوفه و بغداد شدند
10:51 سپس گفت
10:53 من ندیدم که هیچ کدام در این موارد با هم تفاوت داشته باشند
10:57 دین حرف و عمل است
11:00 و قرآن کلام خداست
11:03 محمد بن ابی حات از الوراق
11:06 شنیدم حشد بن اسماعیل و دیگری می گفتند
11:10 اباعبدالله بخاری با ما می آمد
11:13 به شیوخ بصره در حالی که پسر بود
11:16 پس او نمی نویسد
11:18 تا اینکه روزها گذشت
11:21 ما به او می گفتیم
11:23 تو با ما بیا و ننویس
11:26 پس چیکار میکنی؟
11:28 یک روز بعد از شانزده روز به ما گفت
11:31 هم اصرار کردی و هم به من اصرار کردی
11:35 بنابراین آنچه را که نوشتی به من نشان دادند
11:38 پس آنچه داشتیم نزد او آوردیم
11:41 همه را از جان خواند
11:44 سپس گفت
11:46 می بینی که من مخالفم و روزهایم را تلف می کنم
11:50 بنابراین می دانستیم که هیچ کس از او پیشی نخواهد گرفت
11:53 او گفت
11:55 و شنیدم که می گفتند
11:57 اهل علم بصران بودند
12:00 وقتی جوان بود دنبالش می دویدند و می خواستند حرف بزند
12:03 تا زمانی که او را شکست دهند
12:06 و او را به نوعی می نشینند
12:09 هزاران نفر دور او جمع می شوند
12:11 بیشتر آنها در مورد آنها نوشته شده است
12:13 او مرد جوانی بود که صورتش مو نداشت
12:17 ابواحمد عبدالله بن عدی الحافظ گفت
12:21 صحبت های چند شیخ را شنیدم
12:24 محمد بن اسماعیل بخاری به بغداد آمد
12:28 پس اهل حدیث در مورد آن شنیدند
12:31 پس جمع کردند و صد حدیث تهیه کردند
12:34 بنابراین متن و زنجیره انتقال آن را تغییر دادند
12:37 متن این انتساب را برای همین ساخته اند
12:40 نسبت دادن این متن به این
12:43 به هر کدام ده حدیث دادند
12:46 بگذارید آن را در شورا به البخاری ارائه دهند
12:49 پس مردم جمع شدند
12:51 شخصی تعیین شده بود
12:53 از بخاری درباره حدیثی از اهل بیتش پرسید
12:56 گفت من او را نمی شناسم
12:59 از او درباره دیگری پرسید
13:01 گفت من او را نمی شناسم
13:03 و همینطور ادامه داد تا اینکه خانواده اش را تمام کرد
13:06 فقها به یکدیگر روی آوردند
13:09 می گویند مرد می فهمد
13:12 هر که نداند بخاری ناتوان شد
13:17 سپس دیگری تعیین شد
13:19 بنابراین او مانند نفر اول انجام داد
13:21 بخاری می گوید من او را نمی شناسم
13:24 سپس سومی
13:26 و تا ساعت ده
13:28 او آنها را به آنچه من نمی دانم اضافه نمی کند
13:31 وقتی فهمید که کارشان تمام شده است
13:34 رو به اولی آنها کرد و گفت
13:37 در مورد اولین سخنرانی شما اینگونه است
13:39 دومی اینگونه است
13:41 و سومی اینگونه است
13:43 به ده
13:45 هر متن را با زنجیره انتقال آن به صورت جداگانه تعیین کنید
13:47 و با دیگران هم همین کار را کرد
13:50 پس مردم او را ستایش کردند
13:53 و محمد بن خمیر و او
13:55 شنیدم که محمد بن اسماعیل بخاری می گفت
13:59 صد هزار حدیث صحیح را حفظ کردم
14:02 دویست هزار حدیث نادرست حفظ کردم
14:09 از ستایش ائمه از او یاد کرد
14:12 سلیم بن مجاهد گفت
14:15 وارد خانه محمد بن سلام البیکندی شدم
14:18 و او گفت
14:20 اگه قبلا اومدی
14:21 پسری را می دیدم که هفتاد هزار حدیث حفظ می کند
14:25 او گفت
14:26 پس من به دنبال او رفتم تا اینکه به او رسیدم
14:29 پس به او گفتم
14:30 شما همانی هستید که می گویید
14:32 من هفتاد هزار حدیث حفظ هستم
14:35 گفت بله و بیشتر
14:37 من برای شما حدیثی از صحابه و تابعین نمی آورم
14:41 مگر اینکه تو را از ولادت و مرگ و خانه اکثر آنها آگاه کنم
14:47 یحیی بن جعفر گفت
14:49 او بیکینی است
14:51 من از سنم توانستم عمر محمد بن اسماعیل بخاری را افزایش دهم، بنابراین این کار را کردم.
14:57 مرگ من مرگ یک مرد خواهد بود
15:00 و مرگ او از دست دادن علم است
15:03 از قتیبه در مورد طلاق مستی سؤال شد
15:06 به سؤال کننده گفت
15:08 این احمد بن حنبل است
15:10 ابن المديني و ابن رهاويه
15:13 خداوند آنها را به شما رسانده است
15:15 او به محمد بن اسماعیل بخاری اشاره کرد
15:19 نعیم بن حماد گفت
15:22 محمد بن اسماعیل فقیه این امت
15:25 الفربری گفت
15:27 شنیدم بخاری می گفت
15:29 من خودم را محدود به کسی نکردم
15:32 جز علی بن مدینی
15:35 احمد بن عبدالسلام گفت
15:37 سخنان محمد بن اسماعیل بخاری را ذکر کردیم
15:40 شاید علی بن مدینی
15:43 یعنی او این را گفت
15:47 علی بن مدینی گفت: این مرد را رها کن که محمد بن اسماعیل هرگز مانند خود ندیده است.
15:55 عمر بن علی الفلاس گفت: حدیثی که محمد بن اسماعیل آن را نمی داند، حدیث نیست.
16:03 علی بن حجر می گوید: خراسان سه نفر را به دنیا آورد: ابوزرعه و محمد بن اسماعیل بخاری.
16:13 و عبدالله بن عبدالرحمن الدریمی و محمد بن اسماعیل با من بصیرترین و داناترین و داناترین آنها هستند.
16:22 عبدالله بن احمد بن حنبل می گوید: از پدرم شنیدم که می گفت: خراسان چیزی مانند محمد بن اسماعیل نیاورده است.
16:31 محمود بن النظر شافعی می گوید: وارد بصره و شام و حجاز و کوفه شدم.
16:39 علمای آن را دیدم هر گاه از محمد بن اسماعیل یاد می شد، او را بر خود ترجیح می دادند
16:47 محمد بن بشار حافظ جهان گفت: ابوزرعه در الری و الدرامی در سمرقان چهار نفر هستند.
16:56 محمد بن اسماعیل در بخارا و مسلم بن یسابور
17:02 عبدالله بن احمد بن حنبل گفت: از پدرم شنيدم كه حافظ با چهار نفر از خراسان تمام شد.
17:12 ابوزرعه رازی، محمد بن اسماعیل بخاری و عبدالله بن عبدالرحمن السمرقندی
17:20 و الحسن بن شجاع البلخی. ابن اشعث گفت: این را به محمد بن عقیل بلخی گفتم.
17:29 او ذكر ابن شجاع را تعارف كرد، پس به او گفتم كه چون معروف نبود، گفت از عمرش لذت نمي برم.
17:38 عبدالله بن عبدالرحمن الدریمی محمد گفت: یعنی بخاری، ماهرترین مخلوق خدا.
17:47 او آنچه را که در کتابش و بر زبان پیامبرش امر و نهی کرده بود، از خدا فهمید
17:54 محمد اگر قرآن بخواند قلب و بینایی و شنوایی خود را درگیر می کند و به امثال آن می اندیشد و حلال و حرام را می داند.
18:05 قتیبه گفت: اگر محمد بن اسماعیل از صحابه بود، نشانه ای بود.
18:12 از قتیبه درباره محمد بن اسماعیل بخاری سؤال شد، پس سر خود را پایین انداخت و به آسمان بلند کرد.
18:21 در حدیث نگریستم و نظر کردم و با فقها و زاهدان و عابدان نشستم.
18:28 از زمانی که دانا شدم چیزی شبیه محمد بن اسماعیل ندیدم
18:33 ابن خزیمه گفت: در زیر آسمان چیزی ندیدم که به حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله داناتر باشد.
18:41 و من آن را از محمد بن اسماعیل حفظ کردم
18:45 محمد بن یعقوب الحافظ گفت: از پدرم شنیدم که می گفت: مسلم بن حجاج را دیدم.
18:53 صاحب صحيح در دست بخاري است و سؤال پسر را از او مي پرسد
18:59 ابوحامد احمد بن حمدون القصار گفت: مسلم بن حجاج نزد بخاری آمد.
19:06 بین چشمانش را بوسید و گفت: استاد اساتید، بگذار پاهایت را ببوسم.
19:13 استاد اهل حدیث و دکترای حدیث
19:17 ترمذی گفت: آن را در عراق و خراسان ندیدم
19:22 در دلائل و تاریخ و علم سند از محمد بن اسماعیل داناتر است.
19:29 عبادت و فضیلت و تقوا و نیکی او را ذکر کرد
19:39 مصابه بن سعید می گوید: محمد بن اسماعیل در ماه رمضان در روز مهر خود را کامل می کرد
19:47 بعد از تراویح هر سه شب آن را کامل می کند
19:52 بکر بن منیر گفت: از اباعبدالله بخاری شنیدم که می گفت:
19:58 امیدوارم خدا را ملاقات کنم و اگر از کسی غیبت کردم از من بازخواست نکنم
20:03 گفتم راست می گوید خدا رحمتش کند و هر که به حرفش در زخم و اصلاح نگاه کرد.
20:09 او می دانست که در صحبت کردن با مردم خوب است، حتی اگر در مورد کسانی که او را ضعیف می کنند، منصف باشد
20:15 در بیشتر مواردی که منکران حدیث می گویند، در مورد آن سکوت می کنند و غیره
20:24 به ندرت پیش می آید که کسی بگوید دروغگو است یا حدیث جعل کند
20:29 حتی گفت: «اگر فلانی گفته به گفتارش نگاه کرده، متهم ضعیفی است».
20:37 این سخن اوست که می گوید: اگر از کسی غیبت کنم، خداوند مرا بازخواست نمی کند
20:43 محمد بن ابی حات از الوراق گفت: به خدا سوگند این نهایت تقوا است.
20:50 اباعبدالله به معنای بخاری در سحر سیزده رکعت نماز می خواند.
20:57 او در هر کاری که کرد مرا بیدار نکرد، پس گفتم: «می‌بینم تو خودت را حمل می‌کنی و مرا بیدار نکردی».
21:05 یعنی چرا بیدارم نکردی تا با آوردن آب وضو و اینجوری در خدمتت باشم؟
21:11 گفت: تو جوانی و نمی خواهم خوابت را خراب کنم
21:17 گفت: یک روز خیلی حرف زدم، ملاهایم ترسیدند و گفتند مواظب خودت باش.
21:26 اهالی شهربازی در شهربازی خود هستند و اهالی صنایع در صنایع خود
21:32 و در حالی که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب او هستید، تجارت آنها را انجام دهید.
21:39 محمد بن ابی حاتم گفت: محمد بن اسماعیل بخاری را به باغ چند تن از یارانش دعوت کردند.
21:48 هنگامی که مردم را در نماز ظهر امامت کرد، برخاست و داوطلب شد و چون نمازش تمام شد، دم پیراهنش را بالا آورد.
21:57 او به برخی از کسانی که با او بودند گفت: ببینید آیا چیزی زیر پیراهن من می بینید؟
22:03 سپس زنبوری او را نیش زد، یعنی بدنش ورم کرد
22:10 عده‌ای از مردم به او گفتند: چگونه در اول وقت سعادت من نماز را ترک نکردی؟
22:16 گفت: داشتم سوره ای می خواندم و می خواستم آن را کامل کنم
22:22 عبدالله بن سعید می گوید: از علمای بصره شنیدم که می گفتند:
22:28 او در دنیا در علم و درستی مانند محمد بن اسماعیل است
22:33 محمد بن ابی حاتم می گوید: از بخاری شنیدم که می گفت:
22:38 از اون موقع تا حالا تره نخوردم
22:43 او گفت: از آزار رساندن به کسانی که با من هستند متنفرم. گفتم: در مورد پیاز خام هم همینطور.
22:50 گفت بله
22:52 محمد بن العباس الفربری گفت
22:55 من با بخاری در مسجد نشسته بودم و از ریش او خاکی مانند ذرت برداشتم.
23:02 پس خواستم آن را در مسجد بیندازم، فرمود بیرون از مسجد بینداز
23:09 از سخاوت، بردباری، منش و... یاد کرد
23:17 محمد بن ابی حاتم گفت زمینی داشت که هر سال به هفتصد درهم اجاره می داد.
23:26 آن مکتاری ممکن بود یکی دو خیار از آن را نزد اباعبدالله برده باشد
23:34 زیرا اباعبدالله خیار رسیده را تحسین می کرد
23:38 هر سال صد درهم به آن مرد می داد که گاهی برایش خیار می برد
23:46 گفت: فربر بودیم.
23:49 اباعبدالله در کنار بخارا رباط می ساخت
23:54 افراد زیادی برای کمک به او در این زمینه جمع شدند و او اطلاعات اصلی را منتقل کرد
24:00 به او می گفتم اباعبدالله بس است
24:05 می گوید: این همان چیزی است که به نفع ماست
24:09 سپس با خود شروع به حمل و نقل چشمه ها کرد
24:12 و چشمه ها به معنای چشمه ها ظرف هایی است که خاک و بقایای کندن و ساخت و ساز در آنها جمع می شود.
24:19 یک گاو برای آنها ذبح شد
24:22 وقتی دیگ ها به بلوغ رسیدند، مردم را به خوردن دعوت کرد
24:28 با آن نان بیرون آورده بودیم و در دستشان گذاشته بودیم
24:33 همه حاضران غذا خوردند و نان های خوبی باقی مانده بود
24:38 گفت ممکن است اباعبدالله روز را داشته باشد
24:44 یک چیپس در آن نخورید
24:47 گاهی دو سه بادام می خورد
24:51 او گفت که صدقه زیادی داده است
24:55 حاجتمند اهل حدیث را با دست می گیرد
24:59 بین بیست تا سی به او می دهد
25:02 کمتر و بیشتر بدون اینکه کسی متوجه شود
25:07 و کیفش هرگز او را رها نکرد
25:10 چندین بار دیدم که به مردی غذا می دهد
25:13 بسته ای حاوی سیصد درهم
25:16 این به این دلیل است که آن مرد شماره آنچه را که بعد از آن بود به من گفت
25:21 پس خواست برایش دعا کند
25:23 اباعبدالله به او گفت: نرم باش.
25:27 به حدیث دیگری مشغول شد تا کسی از آن خبر نداشته باشد
25:33 الحسن بن الحسین البزاز گفت
25:36 محمد بن اسماعیل را دیدم
25:39 یک پیرمرد لاغر اندام
25:41 نه طولانی و نه کوتاه
25:46 وی به مرگ خود اشاره کرد
25:48 عبدالقدوس بن عبدالجبار السمرقندی گفت
25:52 محمد بن اسماعیل به خارتنک آمد
25:55 روستایی است در فراس خین نزدیک سمرقند
25:59 به او نزدیک تر بود
26:02 پس نزد آنها ماند
26:04 شبی شنیدم که بعد از تمام شدن نماز شب دعا می کرد
26:08 خدایا زمین آنچه را که پذیرا بود تنگ کرد
26:13 پس منو ببر پیش خودت
26:15 یک ماه گذشت تا مرد
26:18 و قبر او در قبر شماست
26:20 دلیل آن این بود که او گرفتار دشمنی برخی از مردم زمان خود با او شد
26:26 علاوه بر او، محمد بن یحیی الذهلی و برخی از شاگردانش
26:30 سپس خالد بن احمد امیر بخارا جانشین او شد
26:34 تست کردیم تا بخار بیرون بیاد
26:37 پس پریشان به خارتنک رفت
26:40 در حومه سمرقند
26:42 او همانجا درگذشت
26:44 الحسن بن الحسین البزاز گفت
26:47 بخاری شنبه شب درگذشت
26:50 شب فطر
26:52 سال 56 و 100
26:55 او بین 62 تا 60 سال زندگی کرد
26:58 فقط 13 روز
27:01 صاحبان کتاب شنبه رانندگی می کنند
27:20 بنابراین شگوت چرخید، سپس تبدیل به لبخند شد
27:29 خیالت راحت شد و بعد بدبخت شدی
27:35 گاهی به سنت احمد افتخار می کرد
27:41 ما به راحتی با هم کنار می آییم
27:47 بخوانید: من برای شما فداکاری کرده ام و ای کاش می توانستم
27:53 یا تمام صدایت را مناره خواندم
27:59 رگهایم را به حدیث و اهل آن پیوند دادم
28:05 پس فنجانت را باز کن و به من آب بده تا بنوشم
28:11 گفته شده است که گفت: و ما پناه می بریم به تصادف.
28:17 و مجموعه های کلام و فصاحت و بلاغت
28:23 گفتار او «سلام الله علیه» مایه هیبت است
28:29 و بالاتر از السلطنه بگویم
28:35 و روی آن نوری به آرامی در حال حرکت است
28:41 پس در روح من جاری می شود و یک مکان می ماند