از مجموعهٔ لقطات ونبضات (اكتملت السلسلة) · درس 17 از 32

لقطات ونبضات | مشاهد من السيرة بقلم أ. علي بن محمد القرني | ح (18) | الفرص الضائعة

◉ 0 بازدید ⏱ 4:25 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 شهادت می دهم که محمد رسول است
0:09 ضربات و نبض
0:14 صحنه هایی از سیره پیامبر
0:17 در خواندن محمد
0:19 نوشته شده توسط پروفسور
0:21 علی بن محمد بن علی القرن
0:24 شهادت می دهم که محمد رسول است
0:46 مادیان گمشده
0:50 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
0:53 بنی عامر بن صعاصه
0:55 پس آنها را به سوی خدا خواند و خود را به آنها تقدیم کرد
0:59 مردی در میان آنها به نام بیهره بن فراس گفت
1:04 به خدا اگر این خرده را از قریش گرفته بودم
1:08 اعراب آن را می خوردند
1:10 سپس به او گفت
1:12 دیدی که ما به فرمان تو عمل می کنیم؟
1:16 سپس خداوند تو را بر کسانی که با تو مخالفت کردند پیروز ساخت
1:19 آیا بعد از شما موضوع را خواهیم داشت؟
1:22 گفت به خدا بستگی دارد
1:25 او آن را در جایی که می خواهد قرار می دهد
1:28 و به او گفت
1:29 آیا می خواهی بدون خود ما را به سوی اعراب برگردانی؟
1:33 اگر ظاهر شود، به شخص دیگری بستگی دارد
1:37 ما نیازی به سفارش شما نداریم
1:40 وقتی مردم بیرون آمدند
1:42 بن عامر را نزد شیخی از ایشان برگرداندم
1:45 شاید سن او را فراگرفته باشد
1:48 تا نتواند فصل را با آنها پشت سر بگذارد
1:52 پس چون نزد او بازگشتند
1:55 به او بگویید در آن فصل چه اتفاقی خواهد افتاد
1:59 وقتی آن سال نزد او آمدند
2:02 او از آنها پرسید که فصل چیست؟
2:06 و گفتند
2:07 جوانی از قریش نزد ما آمد
2:10 سپس یکی از پسران عبدالمطلب
2:12 او ادعا می کند که پیامبر است
2:15 او از ما می خواهد که جلوی او را بگیریم و در کنارش باشیم
2:18 ما آن را با خود به کشور خود می بریم
2:22 شیخ دست بر سر او گذاشت و سپس فرمود
2:26 ای بنی عامر
2:28 آسیبی هم داره؟
2:30 آیا گناهان او ادعایی دارد؟
2:33 سوگند به کسی که جان فلانی در دست اوست
2:36 هرگز به من گوش نده
2:40 و این درست است
2:42 نظر شما در مورد او چه بود؟
2:45 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
2:49 او خود را با شرایط موجود به مردم نشان می دهد
2:52 و او می گوید
2:54 آیا مردی هست که بتواند مرا به قوم خود ببرد؟
2:57 قریش مرا از ابلاغ سخنان پروردگارم باز داشتند
3:04 مردی از همدان نزد او آمد
3:06 و او گفت
3:08 تو کی هستی؟
3:09 مرد گفت
3:11 از همدان
3:12 او گفت
3:14 آیا مردم شما کسی را دارند که از آن جلوگیری کند؟
3:16 گفت بله
3:18 سپس آن مرد ترسید که قومش او را تحقیر کنند
3:22 سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
3:25 و به او گفت
3:27 میام پیششون و بهشون میگم
3:29 بعد من از یک سال پیش پیش شما می آیم
3:32 گفت بله
3:34 پس برو
3:35 هیئت انصار در رجب آمدند
3:39 او را بانو کلب می نامیدند
3:41 او را نپذیرفتند
3:43 پیرمردی در میان آنها گفت
3:46 چه خوب است که این دختر را به آن دعوت کنیم
3:49 با این حال، مردم او را دور کردند
3:52 حتی اگر برای مردمش خوب باشد
3:54 اعراب از او پیروی نکردند
3:57 همه در هدر دادن فرصت مشارکت داشتند
4:02 فکر می کنم با اخبار بنی شیبان و عبس بیشتر آشنا شوید
4:07 اولی یک مدل متمایز از گفتگو است
4:10 و دومی
4:12 او به شما می گوید که یک مرد فقط می تواند با مردم خود باشد