از مجموعهٔ لقطات ونبضات (اكتملت السلسلة) · درس 5 از 25

لقطات ونبضات | مشاهد من السيرة بقلم أ. علي بن محمد القرني | ح (7) | بين فاروق الأمة وفرعون الأمة

◉ 0 بازدید ⏱ 3:53 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 به نام خداوند بخشنده امت و فرعون به امت
0:06 ابن اسحاق گفت
0:09 عمر بن خطاب رفت
0:11 عیاش بن ابی رابعه المخزومی
0:15 تا پای شهر
0:17 نافع، خدمت عبدالله بن عمر، به من گفت
0:21 از عبدالله بن عمر
0:23 از پدرش عمر بن خطاب می‌گوید:
0:28 زمانی که خواستیم به شهر مهاجرت کنیم برگشتم
0:32 من و عیاش بن ابی ربیعه
0:35 و هشام بن العاص بن وائل السهمی
0:38 جریان از دره بنی غفار بر فراز صراف
0:43 گفتیم هر که آن وقت بیدار نشد زندانی شد
0:48 دو همراهش را رها کن
0:50 پس من و عیاش بن ابی ربیعه هم زمان بودیم
0:55 هشام از ما زندانی شد
0:57 از دست دادیم و از دست دادیم
0:59 وقتی به شهر آمدیم
1:01 در قبا در بنی عمر بن عوف اقامت داشتیم
1:05 ابوجهل بن هشام رفت
1:08 و حارث بن هشام
1:10 به عیاش بن ابی ربیعه
1:13 پسرخاله و برادر مادرشان بود
1:17 پس شهر جلوتر از ماست
1:20 و رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه
1:24 پس با او صحبت کردند و گفتند
1:26 مادرت عهد کرده که تا تو را نبیند شانه به سرش نرسد
1:32 و از آفتاب سایه نجویی تا تو را ببیند
1:36 او را تیم کنید
1:38 پس به او گفتم عیاش
1:42 به خدا سوگند مردم فقط از شما می خواهند که شما را از دینتان اغوا کنید
1:47 پس مراقب آنها باشید
1:49 به خدا اگر شپش به مادرت آسیب می رساند، آن را شانه نمی کرد
1:53 اگر گرمای مکه هم شدید شده بود، نمی ماند
1:58 گفت: به مادرم سوگند.
2:02 اگر پول باشد می گیرم
2:05 گفتم: به خدا سوگند، تو می دانی که من از ثروتمندترین افراد قریش هستم.
2:11 نصف پول من رو داری
2:13 باهاشون نرو
2:15 علی حاضر نشد با آنها بیرون برود
2:19 سپس از انجام کار دیگری امتناع کرد
2:22 به او گفتم چرا کاری را که کردی انجام دادی؟
2:26 این ران شتر
2:28 او یک شتر پاک و خالص است
2:32 بنابراین او را به عقب نگه داشت
2:34 شکی نیست که در میان مردم خواهی بود
2:37 نیش به او
2:39 پس با آنها بیرون رفت
2:41 حتی اگر به نوعی باشند
2:44 ابوجهل به او گفت
2:47 به خدا سوگند از این شتر من سوء استفاده کردی
2:50 آیا بر این شتر خود به دنبال من نمی آیی؟
2:54 گفت بله، پس خراب شد
2:57 و رو به او کرد
3:00 وقتی به زمین رسیدند
3:02 دشمن در برابر او
3:04 پس او را بستند و بستند
3:06 سپس با او وارد مکه شدند
3:09 ما او را مجذوب خود کردیم و او او را مجذوب خود کرد
3:11 ابن اسحاق گفت
3:14 برخی از خاندان عیاش بن ابی ربیعه این موضوع را به من گفتند
3:19 وقتی با او وارد مکه شدند
3:22 در روز، مقید وارد آن شدند
3:25 سپس گفت
3:27 ای اهل مکه
3:29 همینطور با احمق هایت
3:32 همانطور که با این احمق خود کردیم
3:35 عمر تمام تلاش خود را کرده است
3:39 اما احساسات بر قلب عیاش چیره شد