از مجموعهٔ لقطات ونبضات (اكتملت السلسلة)
· درس 4 از 32
لقطات ونبضات | مشاهد من السيرة بقلم أ. علي بن محمد القرني | ح (5) | عظماء الرجال
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم مردان
0:04
در کتاب الثقات ابن حبان آمده است
0:10
پس مصعب بن عمیر بر اسد بن زراره نازل شد
0:14
نوبت انصار او را می آورد
0:17
آنها را به سوی خدا می خواند
0:19
برایشان قرآن می خواند
0:22
آنهایی که اسلام آوردند فقه می فهمند
0:26
سعد بن معاذ و اسيد بن حضير به اسلام گرويدند
0:31
توسط مصعب
0:33
زیرا با اسعد بن زراره بیرون رفت
0:37
به یکی از دیوارهای بن النجار
0:41
با آنها مردان مسلمان هستند
0:44
این به سعد بن معاذ رسید
0:47
به آسید بن حضیر گفت
0:50
بیا پیش این مرد
0:52
اگر با اسعد بن زراره نبود
0:55
همانطور که می دانستم او پسر عموی من است
0:58
من برات کافی بودم
1:01
پس اسيد بن حضير نيزه خود را گرفت
1:05
سپس رفت و به مصعب آمد
1:08
از فحش دادن به او دست کشید
1:11
اسعد به مصعب گفت
1:14
وقتی به اسید نگاه کرد
1:16
این اسید است
1:18
یکی از اربابان قومی که خطر و شرف دارد
1:22
وقتی به آنها رسید
1:24
چند حرف تند زد
1:28
مصعب بن عمیر به او گفت
1:31
یا بشین و گوش کن
1:33
اگر خوب بشنوی قبول میکنی
1:36
حتی اگر از چیزی متنفر باشید یا با شما مخالف باشد
1:39
ما تو را از او دریغ کردیم
1:41
اسید گفت
1:43
اشکالی ندارد
1:45
سپس نیزه خود را متمرکز کرد و نشست
1:48
مصعب درباره اسلام صحبت کرد
1:51
بر او قرآن تلاوت کرد
1:54
اسید گفت
1:56
چه گفتار خوبی
1:59
سپس او را به شهادت به حق امر کرد
2:02
و به آنها گفت
2:04
چگونه انجام دهم
2:06
و به او گفت
2:07
شما لباس خود را می شوید و پاک می کنید
2:10
شهادت گواه حقیقت است
2:13
و دو رکعت زانو بزن
2:15
بنابراین او انجام داد
2:17
به سوی بنی عبد الاشهال بازگشت
2:19
سر جای خود ماندند
2:23
وقتی سعد بن معاذ او را دید که می آید
2:26
گفت: به خدا سوگند
2:29
اسید به شما بازگشته است
2:31
غیر از راهی که رفت
2:34
از شما
2:35
وقتی روی آن ایستاد
2:37
سعد به او گفت
2:39
پشت سرت چیه؟
2:41
او گفت
2:42
با آن دو مرد صحبت کردم
2:44
با مهربانی با من صحبت کرد
2:47
او مدعی شد که آن را ترک خواهند کرد
2:51
من بنی حارثه را شنیده ام
2:54
خود را در مکان شادتری بیابید
2:56
پس جمع شدند تا او را بکشند
2:59
بلکه می خواهند تو را تحقیر کنند
3:02
او پسر عموی شماست
3:04
اگر نیازی به آن دارید، متوجه شوید
3:08
سعد از جا پرید و نیزه را از دستان اسید گرفت
3:12
و او گفت
3:13
نمی بینم که چیزی می خوانی
3:16
سپس بیرون رفت و نزد آنها آمد
3:19
مقابل آنها ایستاد و فحش داد
3:22
اسعد وقتی سعد را دید به مصعب گفت
3:26
این، و خداوند سرور کسانی است که پشت آن هستند
3:29
اگر او شما را دنبال کند
3:31
هیچ دو نفر از افرادش در مورد او اختلاف نظر نداشتند
3:34
خدا در او کار خوبی کرد
3:38
وقتی سعد برخاست
3:40
به اسد بن زراره گفت
3:42
تو این مرد را برای ما آوردی
3:44
جوانان و ضعیفان ما گول خوردند
3:48
قسم می خورم
3:49
اولاً آنچه بین من و تو از نظر خویشاوندی است
3:52
من تو را با این تنها نگذاشتم
3:55
وقتی سعد مقاله اش را تمام کرد
3:58
مصعب به او گفت
4:00
یا بشین و گوش کن
4:02
اگر خوب بشنوی قبول میکنی
4:05
اگر چیزی با شما مخالف است، شما را معذرت میخواهیم
4:08
گفت من عادل هستم
4:11
نیزه خود را متمرکز کرد و سپس نشست
4:14
پس درباره اسلام با او صحبت کرد
4:16
بر او قرآن تلاوت کرد
4:18
سعد گفت
4:20
چقدر این خوبه
4:22
ما آن را از شما می پذیریم و به شما کمک می کنیم
4:25
اگر وارد این موضوع شوید چه می کنید؟
4:29
او گفت
4:31
شما لباس خود را می شوید و پاک می کنید
4:33
شهادت گواه حقیقت است
4:35
و دو رکعت زانو بزن
4:37
بنابراین او انجام داد
4:39
سپس سعد رفت
4:41
تا اینکه بنی عبد الشهل آمدند
4:44
وقتی او را دیدند گفتند:
4:46
به خدا سوگند سعد به سوی تو بازگشته است
4:49
غیر از راهی که رفت
4:52
از شما
4:55
وقتی بالای سرشان ایستاد
4:57
گفتند از آنچه آمدی
4:59
او گفت
5:01
ای فرزندان عبدالعاشهل
5:03
از کجا میدونی نظر من در موردت چیه؟
5:05
و فرمان من بر شماست
5:07
گفتند
5:09
شما بهترین نظر را دارید
5:11
او گفت
5:13
سخنان مردان و زنان شما
5:15
علی حرام است
5:17
تا زمانی که به خدا ایمان نیاوردی
5:19
تنها
5:21
و شهادت بده که محمد
5:23
رسول خدا
5:25
و در دین او دخالت کردند
5:27
از آن روز چه گذشت؟
5:29
در دار بنی عبدالشهل
5:31
زن و مرد
5:33
مگر اینکه اسلام آورد