از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة)
· درس 2 از 8
كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (5) | إعادة بناء الكعبة
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
گنجینه های زندگی نامه
0:10
بازسازی کعبه
0:16
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به سی و پنج سالگی رسید
0:21
اتفاق مهمی افتاد
0:23
این بود که قریش تصمیم گرفتند کعبه را بازسازی کنند
0:27
زیرا برخی از سنگ های کعبه افتاده است
0:31
سیل شدیدی روی آن آمده بود
0:34
او تأثیر زیادی در ساختار آن داشت
0:36
و مخالفت کردند
0:38
خانه را بازسازی می کنند؟
0:40
یا خرابش کنید و دوباره بسازید
0:42
کی گفته؟
0:44
خراب کنید و دوباره بسازید
0:46
و کی گفته؟
0:48
بلکه بازیابی می کند
0:50
چون می ترسیدند خانه را خراب کنند
0:52
برای صدمه دیدن
0:54
چون اتفاقی که برای ابرهه افتاد
0:56
خیلی نزدیک
0:58
بسیاری از آنها معاصر بودند
1:00
او دید که چه بر سر ابرهه و سپاهش آمد
1:02
وقتی آن خانه مقدس را خواستند
1:06
سپس ولید بن مغیره برخاست
1:08
و او گفت
1:10
به خدا قسم نابودش می کنیم
1:12
و بیایید دوباره آن را بسازیم
1:14
و گفتند
1:16
ما می ترسیم صدمه ببینیم
1:18
و او گفت
1:20
و ضرر نداره
1:22
و تو فقط خوبی می خواستی
1:24
گفتند
1:26
پس شما شروع کنید
1:28
ولید به کعبه آمد
1:30
تبر را بالا آورد و گفت
1:32
خدایا نترسی
1:34
یعنی نترس، پروردگارا
1:36
ما نمی خواهیم به شما صدمه بزنیم
1:38
اما ما خوب می خواهیم
1:40
در این شکی نیست
1:42
این نشان دهنده بی اطلاعی آنها از خداوند است
1:44
تبارک و تعالی
1:46
پس زد و منتظر ماند
1:48
او آسیبی ندید
1:50
و او گفت
1:52
ای مردم، تخریب کنید!
1:54
و گفتند نه
1:56
تا سالم بشی
1:58
وقتی شد
2:00
هر چند آسیبی ندید
2:02
پس همه ایستادند
2:04
پس بیت الله الحرام را ویران کردند
2:06
اما آنها هستند
2:08
وقتی می خواستند تکرار کنند
2:10
گفتند بساز
2:12
در ساخت آن گنجانده نشده است
2:14
به جز پول خوب
2:16
پول ربا قبول نمی شود
2:18
نه مجری و نه قاچاقچی
2:20
بدون پول دزدیده شده
2:22
و این چیزی است
2:24
فهمیدن عجیبه
2:26
جانشان پول حلال می داند
2:28
از پول حرام
2:30
خدا آن پول را مقدر کرده است
2:32
حلالی که جمع کردند
2:34
کمی کافی نبود
2:36
برای ساختن کعبه
2:38
پس بر اساس چه چیزی کعبه را بنا کردند
2:40
اکنون است
2:42
بعد این طاق را که ما می بینیم درست کردند
2:44
که او تماس می گیرد
2:46
بسیاری از مردم سنگ می زنند
2:48
اسماعیل
2:50
نه برای اسماعیل رضی الله عنه
2:52
سنگ
2:54
یا دیوارها
2:56
چنان که اهل مکه او را صدا می زدند
2:58
یا خرابه
3:00
و این سنگ
3:02
شش ذراع از آن
3:04
یکی از کعبه ها محسوب می شود
3:06
پس اگر بخواهیم
3:08
دور کعبه طواف کند
3:10
طواف بر ما جایز نیست
3:12
از داخل سنگ
3:14
زیرا ما ملزم هستیم
3:16
دور کعبه طواف کند
3:18
نه اینکه کعبه را طواف کند
3:20
کعبه دو در داشت
3:22
یک درب
3:24
در مجاور زمین بود
3:26
پس او را بزرگ کردند
3:28
تا به هر که بخواهند وارد شوند
3:30
و از هر کس که بخواهند جلوگیری می کنند
3:32
عایشه رضی الله عنها پرسید
3:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:36
در مورد دیوارها
3:38
امنیت خانه است
3:40
گفت بله
3:42
گفت: چه دارند؟
3:44
او را به داخل خانه راه ندادند
3:46
گفت که مردم شما
3:48
خرجشون رو کم کردم
3:50
او گفت
3:52
درب بلندش چطور؟
3:54
او گفت
3:56
مردم شما هم همینطور
3:58
بگذار هر که می خواهند وارد شوند
4:00
و از هر کس که بخواهند جلوگیری می کنند
4:02
و اگر قوم تو سخن نمی گفتند
4:04
عهد جاهلیت
4:06
می ترسم دل هایشان انکار کند
4:08
برای ورود به دیوارهای خانه
4:10
و درش را به زمین بچسبانید
4:12
این از پیامبر است
4:14
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
4:16
چشم خرد
4:18
قریش چگونه می گویند؟
4:20
به محمد نگاه کن
4:22
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
4:24
او ادعا می کند که
4:26
فرستاده شده از طرف خدا
4:28
اولین بار که مکه را فتح کرد
4:30
ویران کردن خانه خدا
4:32
و لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دید
4:34
این عاقلانه است
4:36
برای به تاخیر انداختن این موضوع
4:38
اما آیا خیلی دیر شده است؟
4:40
این خیلی مهمه
4:42
نه دیر نشده بود
4:44
در یک خلافت
4:46
عبدالله بن الزبیر
4:48
خداوند از او راضی باشد
4:50
سال 65 از
4:52
هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:54
یا سال 64
4:56
عبدالله برخاست
4:58
بن الزبیر
5:00
سپس وارد اتاق کعبه شوید
5:02
کعبه را گسترش داد
5:04
و ساختار آن طولانی شد
5:06
و در را روی زمین پایین بیاورید
5:08
کعبه را دو در کرد
5:10
همه به عنوان
5:12
پیامبر صلی الله علیه و آله خواست
5:14
عطا گفت
5:16
عبدالله بن الزبیر
5:18
مردم را جمع کرد و گفت
5:20
آهای مردم
5:22
کعبه را به من نشان بده
5:24
من خرابش می کنم و بعد می سازم
5:26
آن را بساز
5:28
یا هرکدام از آنها را تعمیر کنید
5:30
ابن عباس گفت
5:32
برای من تفاوت ایجاد کرد
5:34
نظر در مورد آن
5:36
می بینم که برای آن چیزی که هست مناسب است
5:38
و یک خانه را ترک کنید
5:40
مردم به او سلام کردند
5:42
و پیامبر به دنبال او فرستاد
5:44
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
5:46
ابن الزبیر گفت
5:48
اگر یکی از شما بود
5:50
خانه اش سوخت
5:52
تا پیداش نکند راضی نیست
5:54
پس خانه پروردگارت چطور؟
5:56
من مشتاقانه منتظر آن هستم
5:58
پروردگارا سه بار
6:00
سپس او تصمیم گرفت که دستور من را انجام دهد
6:02
وقتی سه نفر گذشتند
6:04
نظر او متفق القول بود
6:06
برای ابطال آن
6:08
مردم چه کار می کنند؟
6:10
برای پایین آمدن به اولین افراد
6:12
او به سمت او می رود
6:14
دستوری از بهشت
6:16
بعد مردی رفت بالا و انداخت
6:18
سنگ هایی از خانه
6:20
وقتی مردم آن را ندیدند
6:22
اتفاقی برایش افتاد
6:24
پیگیری کردند و به خانه هجوم بردند
6:26
تا اینکه به زمین رسیدند
6:28
ابن الزبیر ستون هایی ساخت
6:30
پس پرده او را پوشاند
6:32
تا اینکه ساختمانش بلند شد
6:34
ابن الزبیر گفت
6:36
من عایشه را شنیدم
6:38
او می گوید که خدا از او راضی باشد
6:40
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:42
او گفت
6:44
اگر این واقعیت نبود که مردم حرف می زنند
6:46
به آنها وعده کفر داد
6:48
من هیچ هزینه ای ندارم
6:50
آنچه او می تواند بسازد
6:52
من وارد آن می شدم
6:54
پنج ذراع سنگ
6:56
و من برای او یک در ساختم
6:58
مردم از آن وارد می شوند
7:00
و از آن بیرون می آیند
7:02
عبدالله بن الزبیر گفت
7:04
امروز پیدا می کنم
7:06
آنچه خرج شد
7:08
من از مردم نمی ترسم
7:10
پنج ذراع افزایش یافت
7:12
همانطور که پیامبر می خواست
7:14
خداوند او را از سنگ درود بفرستد
7:16
تا من شروع کنم
7:18
مردم به او نگاه کردند
7:20
بنیان حضرت ابراهیم رضی الله عنه
7:22
بنابراین او ساخت
7:24
آن را بساز
7:26
طول کعبه بود
7:28
هجده ذراع
7:30
وقتی زیادش کرد کوتاهش کرد
7:32
طول او افزایش یافت
7:34
ده ذراع
7:36
ابن الزبیر طول آن را زیاد کرد
7:38
و عرضه داشت که خدا از او راضی باشد
7:40
و برای کعبه ساخته شد
7:42
دو درب
7:44
یکی از آنها وارد آن می شود
7:46
دیگری از آن بیرون می آید
7:49
هنگامی که ابن الزبیر کشته شد
7:51
در سال هفتاد و سه هجری
7:53
توسط زائران
7:55
ابن یوسف ثقفی
7:57
حجاج به عبدالملک نوشت
7:59
ابن مروان به او می گوید
8:01
و این را به او می گوید
8:03
الزبیر ساختمان را روی زمین گذاشته است
8:05
به او نگاه کرد
8:07
دشمن از اهل مکه است
8:09
پس عبدالملک به او نوشت
8:11
ما اهل نیستیم
8:13
ابن الزبیر چیزی را لکه دار کرد
8:15
در مورد چه چیزی افزایش یافته است؟
8:17
به دلیل قدش فقیر است
8:19
در مورد آنچه به آن اضافه شده است
8:21
سنگ آن را به آن برگرداند
8:23
آن را بسازید و در را ببندید
8:25
کی بازش کرد
8:27
پس آن را شکست و به من پس داد
8:29
آن را بساز و این
8:31
عجیب است
8:33
عبدالله بن الزبیر رضی الله عنه
8:35
درباره او تمام شد
8:37
فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:39
و عبدالملک
8:41
ابن مروان به جانشینی منصوب نشد
8:43
فکر کرد عبدالله است
8:45
ابن الزبیر این را افزود
8:47
از خودش
8:49
پس دستور داد آن را باطل کنند
8:51
کعبه را همان طور که بود بازگرداند
8:53
زمان پیامبر صلی الله علیه و آله
8:55
و درود خدا بر او باد
8:57
الحارث بن عبدالله تفویض شد
8:59
عبدالملک بن مروان
9:01
عبدالملک گفت
9:03
فکر نمی کنم ابوخبیب
9:05
یعنی عبدالله بن الزبیر
9:07
از عایشه شنید
9:09
آنچه او ادعا می کرد شنیده است
9:11
از او گفت
9:13
الحارث بله
9:15
من از او شنیدم
9:17
عبدالملک گفت
9:19
شنیدم که چی میگه
9:21
او گفت
9:23
گفت: رسول خدا فرمود
9:25
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
9:27
مردم شما کوتاهی کرده اند
9:29
از ساختن خانه
9:31
اگر دوران اخیرشان نبود
9:33
با شرک چه آماده کردی
9:35
او را ترک کردند
9:37
به نظر مردم شما پس از ساختن آن به نظر می رسید
9:39
ممکن است مادرم به شما نشان دهد؟
9:41
آنچه از آن به جا گذاشتند
9:43
من او را نزدیک می بینم
9:45
هفت ذراع و آن
9:47
خوب من او را می ساختم
9:49
دو در قرار داده شده در زمین
9:51
شرق و غرب
9:53
جایی میشناسید؟
9:55
مردم شما در را بالا می برند
9:57
او گفت من گفتم نه
9:59
او گفت
10:01
حتما وارد آن نشوید
10:03
به جز کسانی که آن را می خواستند
10:05
پس آن مرد بود
10:07
می خواست وارد آن شود
10:09
اجازه دادند بلند شود
10:11
حتی اگر تقریباً وارد شود
10:13
هلش دادند و افتاد
10:15
عبدالملک به حارث گفت
10:17
شما آن را شنیدید
10:19
شما این را بگویید
10:21
گفت بله
10:23
عبدالملک شوخی کرد
10:25
یک ساعت با چوبش
10:27
سپس گفت
10:29
کاش او را ترک می کردم و تحمل نمی کردم
10:31
و در یک رمان
10:33
اگر قبلا شنیده بودم
10:35
آن را برای املاک خود ویران کند
10:37
بنا بر آنچه ابن الزبیر ساخته است
10:39
خداوند از او راضی باشد
10:41
در دوران حکومت عباسی
10:43
در خلافت مهدی
10:45
خلیفه خواست
10:47
کعبه را بازسازی می کند
10:49
و سنگ را باید یک بار در آن فرو کرد
10:51
دوباره
10:53
امام از مالک پرسید. او گفت:
10:55
شما چه می گویید؟
10:57
امام مالک فرمودند
10:59
نکن
11:01
گفت چرا
11:03
گفت میترسم بگیره
11:05
بازی پادشاهان
11:07
این این را از بین می برد
11:09
می سازد و او را رها می کند
11:11
خلیفه ماند
11:13
خونه همینطوره
11:15
امروز ما
11:17
اگر کسی گفت
11:19
اکنون آن را برمی گردانیم
11:21
همانطور که او می خواست آن را می سازیم
11:23
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
11:25
پس ما می گوییم
11:27
این سرنوشت علما است
11:29
آنها ملاقات می کنند و سپس نگاه می کنند
11:31
موضوع اگر دیدند
11:33
این به آنها بستگی دارد
11:35
خداوند متعال فرمود
11:37
حتی اگر آن را به پیامبر برگردانند
11:39
و به صاحبان امر در میان آنها
11:41
او می داند کیست
11:43
از آنها استخراج می کنند
11:45
گنجینه ها
11:47
هوش
11:54
و از شیر گرفته شد
11:58
بعد از دختر قریش
12:00
کعبه اختلاف کرد
12:02
در آن که حجر الاسود را قرار می دهد
12:04
در جای خود، همه
12:06
او می خواهد به مقام خود افتخار کند
12:08
They said, "We will rule."
12:10
ما اولین کسانی هستیم که وارد می شویم
12:12
ما سرنوشت داریم
12:14
خداوند تبارک و تعالی
12:16
برای اولین نفر در داخل
12:18
On them is the Messenger of God
12:20
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
12:22
گفتند: این امین است
12:24
پس ردای خود را درآورد
12:26
He asked the chiefs
12:28
قبایلی که هر کدام دارند
12:30
از یک طرف آنها
12:32
تا اینکه سنگ را به کعبه رساندند
12:34
پس پیامبر او را حمل کرد
12:36
خداوند او را با دست او درود و سلامتی بخشد
12:38
محترم و مقام
12:40
به جای او
12:42
در حدیث آمده است
12:44
سنگ سیاه از بهشت فرود آمد
12:46
سفیدتر است
12:48
از شیر
12:50
او توسط گناهان بنی آدم هدایت شد
12:52
گنجینه های بیوگرافی