از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة) · درس 14 از 16

كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (42) | حصار الطائف وهزيمة ثقيف

◉ 0 بازدید ⏱ 14:44 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 گنجینه های زندگی نامه
0:06 شکست ثقیف
0:11 نبرد تمام شده است
0:16 مسلمانان در نهایت پیروز شدند
0:19 همان چیزی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
0:23 آنها پیروز خواهند شد
0:25 اکثر ثقیفان به طائف گریختند
0:28 برخی از آنها به محلی به نام نخله رفتند
0:33 و گروهی به محلی به نام اوطاس رفتند
0:37 پس پیامبر صلی الله علیه و آله گروهی را به سوی اوطاس فرستاد
0:42 رهبری آنها را ابوعامر العشری بر عهده دارد
0:45 ابوموسی اشعری رضی الله عنه می فرماید
0:49 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله حنین را تمام کرد
0:53 ابوعامر لشکری به سوی اوطس فرستاد
0:57 پس درید بن السماح کشته شد
0:59 و خداوند یاران خود را شکست داد
1:02 مرا با ابوعامر فرستاد
1:04 جاشمی با یک تیر به او شلیک کرد
1:07 بنابراین او را به زانویش چسباند
1:09 پس گفتم: عمو کی به تو شلیک کرد؟
1:12 به او اشاره کرد و گفت
1:14 این قاتل است که به من شلیک کرد
1:17 ابوموسی گفت
1:19 پس نزد او رفتم و به دنبالش رفتم
1:22 وقتی منو دید وگرنه
1:24 بنابراین من او را دنبال کردم
1:25 بنابراین شروع کردم به گفتن او
1:27 از محکم ایستادن خجالت نمیکشی؟
1:30 پس بس کن
1:31 بنابراین با دو ضربه شمشیر مخالفت کردیم
1:34 پس من او را کشتم
1:36 سپس به ابوعامر گفتم
1:38 خدا دوستت را بکشد
1:40 او گفت
1:41 پس این فلش را بردارید
1:43 بنابراین آن را برداشتم
1:45 آب از آن خارج شد
1:47 و او گفت
1:48 برادرزاده ام
1:49 پیامبر صلی الله علیه و آله را بخوانید
1:53 و به او بگو برای من طلب بخشش کند
1:56 سپس ابوعامر مرا جانشین خود بر مردم قرار داد
2:00 پس برگشتم و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه آن حضرت رفتم
2:05 روی تخت شنی
2:07 و یک تخت روی آن قرار دارد
2:09 پشت و کنار تخت تحت تاثیر قرار گرفت
2:12 پس اخبار خود و ابوعامر را به او گفتم
2:15 آنچه ابوعامر گفت را به او گفتم
2:19 پس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آب نثار کرد
2:22 پس وضو گرفت
2:24 سپس دستانش را بالا برد و گفت
2:26 خدایا عبید ابی عامر را ببخش
2:30 و سفیدی زیر بغلش را دیدم
2:32 یعنی در بالا بردن دست ها زیاده روی کرد
2:35 سپس گفت
2:36 خدایا او را در روز قیامت بر بسیاری از خلقت برتر قرار ده
2:42 ابوموسی گفت
2:44 و طلب بخشش کنید
2:46 و او گفت
2:48 خدایا گناه عبدالله بن قیس را ببخش
2:51 و در روز قیامت به او ورود شریفی عطا کن
2:56 ابوبرده بن ابی موسی گفت
2:59 یکی از آنها از ابوعامر است
3:01 دیگری از ابوموسی است
3:04 یعنی دعایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعا کرد
3:09 گنجینه های بیوگرافی
3:14 بعضی ها دعا می کنند
3:20 گفتنش
3:22 پس آب ندا داد و وضو گرفت
3:24 سپس دستانش را بالا برد
3:26 چیزهایی را نشان می دهد
3:28 از او
3:29 اولا
3:30 پیامبر برای یاران خود صلوات الله علیه و آله دعا می کرد
3:35 به خصوص اگر از او بخواهند
3:38 دوما
3:40 دلالت بر این دارد که اگر بخواهد خدای تبارک و تعالی را ذکر کند، سنت است
3:45 با التماس یا غیره
3:47 وضو می گیرد
3:49 سوم
3:51 دلالت بر این دارد که سنت در دعا بالا بردن دست است
3:55 چهارم
3:56 درخواست دعا از دیگران جایز است
3:59 این اولین فرقه است
4:01 مشرکان را تا اوتاس تعقیب کردم
4:05 و فرقه دوم
4:07 کسانی را که نخل گرفتند تعقیب کردم
4:09 پس فهمیدم کی هستم و آنها را کشتم
4:14 گنجینه های بیوگرافی
4:19 جمع آوری غنایم و محاصره طائف
4:25 در مورد غنایم
4:27 چیز عجیبی بود
4:29 به شش هزار اسیر می رسید
4:32 بیست و چهار هزار شتر
4:36 چهل هزار گوسفند
4:38 و چهار هزار اونس نقره
4:42 پس پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد تا آنها را جمع کنند
4:46 سپس تمام غنایم را در الجیرانه حبس کرد
4:50 آن را تقسیم نکرد تا اینکه به طائف رضی الله عنه رفت
4:55 او جزو اسرا بود
4:57 شما
4:58 پیامبر صلی الله علیه و آله با شیر دادن اشتباه کرد
5:03 مشرکان به رهبری مالک بن عوف وارد طائف شدند
5:07 و با آن مستحکم شدند
5:09 پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها رسید و آنها را محاصره کرد
5:13 این محاصره چهل روز ادامه داشت
5:17 پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به قول معروف بعثت شد
5:21 منجنیق را به سوی مردم طائف پرتاب کرد و به سوی آنها پرتاب کرد
5:25 سپس منادی پیامبر صلی الله علیه و آله را ندا داد
5:30 یعنی هر چه غلام از دژ پایین بیاید و برای ما بیرون بیاید آزاد است
5:35 بیست و سه خدمتکار نزد او رفتند
5:38 از جمله ابوبکره ثقفی است
5:41 مردم قلعه برای این کار آماده بودند
5:44 همانطور که گفته شد یک سال به اندازه کافی داشتند
5:49 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به مردم اجازه داد
5:53 انشاالله فردا تعطیلیم
5:57 این کار آنها را سنگین کرد
6:00 گفتند یا رسول الله
6:02 ما می رویم و قلعه را باز نمی کنیم
6:04 پس چگونه؟
6:06 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
6:09 به جنگ رفتند
6:12 پس به جنگ رفتند و مجروح شدند
6:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:19 فردا تعطیلیم
6:22 آنها از آن راضی بودند
6:24 پیامبر صلی الله علیه و آله لبخند زد
6:28 و گفته شد یا رسول الله
6:30 من برای ثقیف دعا می کنم
6:32 و او گفت
6:33 خدایا فرهنگیان را هدایت کن و بیاور
6:37 گنجینه های بیوگرافی
6:43 عروة بن مسعود رضی الله عنه اسلام آورد
6:50 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به طائف بازگشت
6:55 عروة بن مسعود نزد او آمد
6:57 پس از او پیروی کرد و اسلام آورد
6:59 و حلقه این
7:01 اوست که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
7:05 قبل از عهدنامه حدیبیه با او صحبت کرد
7:08 آنچه پس از بازگشت نزد اهل مکه گفت
7:12 بر پادشاهان ایران و رومیان وارد شد
7:15 به دارایی های نگوس و دیگران در دارایی او وارد شد
7:20 من کسی را نیافتم که کسی را تمجید کند
7:23 اصحاب محمد نیز محمد صلی الله علیه و آله و سلم را گرامی می دارند
7:29 ابن اسحاق گفت
7:31 زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از طائف خارج شد
7:36 عروة بن مسعود راه او را ادامه داد
7:39 تا اینکه قبل از ورود به شهر به او رسید
7:42 پس اسلام آورد
7:43 از او خواست که با اسلام به سوی قومش بازگردد
7:48 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:51 و آنچه مردم شما می گویند این است که با شما جنگیدند
7:55 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می دانستند که در میان آنها مدارا نیست.
8:01 عروه گفت
8:03 ای رسول خدا
8:05 من آنها را بیشتر از فرزند اولشان دوست دارم
8:08 او نیز نسبت به آنها محبت و اطاعت داشت
8:12 پس بیرون رفت و قوم خود را به اسلام دعوت کرد
8:16 لطفا آن را نقض نکنید
8:18 این به خاطر جایگاه او در میان آنهاست
8:21 وقتی به خاطر آنها از اتاق زیر شیروانی خود چشم پوشی کرد
8:24 آنها را به اسلام دعوت کرد
8:26 دین خود را به آنها نشان داد
8:29 از هر طرف با تیر به او حمله کردند
8:31 یک تیر به او اصابت کرد و او را کشت
8:35 به عروه گفته شد
8:36 آنچه در خون خود می بینید
8:38 او گفت
8:39 کرامتی که خداوند مرا با آن گرامی داشته است
8:42 و شهادتی که خدا به من داد
8:45 چیزی در آن نیست جز آنچه در شهداست
8:51 کسانی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله کشته شدند
8:55 قبل از اینکه تو را ترک کند
8:58 پس مرا با آنها دفن کن
9:00 پس او را با خود دفن کردند
9:03 گنجینه های بیوگرافی
9:08 تقسیم غنایم
9:13 پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت
9:15 از محاصره ثقیف در طائف تا الجرانه
9:20 ده شب در آنجا ماند بدون اینکه غنائم را تقسیم کند
9:24 هوازن منتظر است تا توبه کند
9:27 بنابراین پول آنها را می دهد
9:30 پیامبر صلی الله علیه و آله داد
9:33 ابوسفیان بن حرب
9:34 چهل مثقال و صد شتر
9:38 به حکیم بن حزام صد شتر داد
9:42 به صفوان بن امیه صد شتر داد
9:46 سپس صد، سپس صد
9:48 به حارث بن کلده صد شتر داد
9:52 به دیگران پنجاه شتر داد
9:57 و همه اینها برای به دست آوردن قلب آنها
10:00 برخی از آنها مسلمانانی هستند که از طریق فتح به اسلام گرویدند
10:04 برخی از آنها هنوز مشرک هستند
10:08 پیامبر صلی الله علیه و آله بود
10:11 از این پول تشکیل شده است
10:14 بعضی از آنها را پنجاه و بعضی را چهل عطا کرد
10:18 با توجه به جایگاهی که در بین قومش دارد
10:20 بادیه نشینان دور او جمع شدند و تقاضای پول کردند
10:24 تا اینکه او را به زور به درخت رساندند
10:27 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
10:30 ای مردم سوگند به کسی که جان من در دست اوست
10:34 اگر درخت تیهاما داشتم، برکت بود
10:38 من آن را بین شما تقسیم می کنم
10:40 آنگاه مرا بخیل و ترسو و دروغگو ندیدی
10:45 ای مردم، به خدا سوگند من از غنایم شما ندارم
10:49 این توده فقط یک پنجم است
10:53 این پنج به شما بازگردانده می شود
10:56 بخاری عمل برخی از بادیه نشینان را برای ما روایت کرد
10:59 با پیامبر صلی الله علیه و آله
11:02 از ابوسعید خدری می‌گوید:
11:05 علی بن ابی طالب رضی الله عنه را فرستاد
11:09 به رسول خدا صلی الله علیه و آله
11:13 با طلای ادیم مقرود
11:16 از خاکش به دست نمی آمد
11:18 آن را بین چهار نفر تقسیم کرد
11:21 بین عیینه بن بدر
11:23 الاقراء ابن حبیس
11:25 و اسب ها را زیاد کنید
11:27 چهارمی یا استریل یا استریل شده است
11:29 یا عامر بن الطفیل
11:31 مردی از یارانش گفت
11:34 ما سزاوارتر از آنها بودیم
11:37 این به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید
11:41 و او گفت
11:42 به من اعتماد نداری؟
11:44 من از بهشت امین هستم
11:47 اخبار آسمان صبح و عصر به من می رسد
11:51 سپس مردی با چشمان گود رفته در مقابل او ایستاد
11:54 ناظر گونه ها
11:56 پرت جلو
11:58 ریش بگذار
11:59 سر تراشیده شده
12:01 لباس را پیچید
12:03 گفت یا رسول الله
12:05 از خدا بترسید
12:07 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
12:11 وای بر تو!
12:12 آیا تو سزاوارترین اهل زمین برای ترس از خدا نیستی؟
12:16 سپس آن مرد مرد
12:18 خالد بن ولید گفت
12:20 ای رسول خدا
12:22 به گردنش نزن
12:24 گفت نه
12:25 شاید داره نماز میخونه
12:28 خالد گفت
12:30 چه بسیار نمازگزارانی که با زبانشان چیزی را می گویند که در دلشان نیست
12:35 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
12:38 به من دستور نداده اند که در دل مردم فرو کنم
12:42 و شکم آنها را باز نمی کنم
12:44 سپس در حالی که ایستاده بود به او نگاه کرد و گفت
12:48 از ته بیرون می آید یعنی این
12:51 مردم کتاب خدا را با کمال میل تلاوت می کنند
12:54 از گلویشان فراتر نمی رود
12:56 آنها از بدهی فرار می کنند همانطور که یک تیر از هدف خود می گریزد
13:01 اگر آنها را بگیرم، همانطور که ثمود را کشتم، آنها را خواهم کشت
13:05 ابوموسی اشعری گفت
13:08 من با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
13:11 او با الجرانه در حال نزول است
13:13 و بلال نزد اوست
13:15 پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
13:18 بادیه نشین گفت
13:20 به قولی که بهم دادی عمل نمیکنی؟
13:23 به او گفت: بشارت بده.
13:25 مرد گفت
13:27 بیش از حد کافی به من مژده دادی
13:30 پس پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
13:33 علی و بلال عصبانی به نظر می رسیدند
13:36 و او گفت
13:38 پاسخ پوست
13:39 پس هر دو پذیرفتید
13:41 قبل از ما گفتند
13:43 سپس جامی برایشان آوردند
13:46 پس دست و صورت خود را در آن شست
13:49 نگاهش کرد و بعد گفت
13:51 از آن بنوشید و بر صورت و گلوی خود بریزید و بشارت دهید
13:57 پس لیوان را گرفت و آنها این کار را کردند
13:59 ام سلمه از پشت پرده صدا زد
14:03 این برای مادرت بهتر است
14:05 برای او بهتر است
14:07 اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین کردند
14:12 و اما کسانی که منافق هستند
14:15 یا کسانی که دلهایشان با ایمان آمیخته نشده است
14:18 از ظلم و آزاری که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد کردند
14:24 آنها خوارج هستند
14:26 کسانی که بر امت رسول خدا صلی الله علیه و آله قیام کردند
14:31 آنها اهمیتی نمی دهند
14:33 به صالحان و فاسقان ضربه می زنند
14:36 فانوز و آقا