از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة)
· درس 3 از 23
كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (4) | طفولته صلى الله عليه وسلم وحادثة شق صدره الشريف
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
گنجینه های زندگی نامه
0:08
دوران کودکی او رحمت الله علیه
0:12
و حادثه بریده شدن سینه شریفش
0:17
بدین ترتیب رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد بنی سعد ماند
0:23
حتی اگر سال چهارم یا پنجم باشد
0:27
اتفاق عجیبی افتاد
0:30
دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:33
جبرئیل در حالی که با پسران بازی می کرد نزد او آمد
0:36
پس او را گرفت و زد و قلبش را پاره کرد
0:40
پس قلب را بیرون آورد و لخته ای از آن بیرون آورد
0:44
گفت: این سهم شیطان از توست
0:48
سپس در ظرفی طلایی با آب زمزم شست
0:52
سپس به مادرش
0:54
پسرها به دنبال مادرش آمدند و گفتند:
0:58
محمد کشته شد
1:00
چون دیدند پادشاه نزد او می آید و سینه اش را می شکافد و دلش را بیرون می آورد
1:06
پس حلیمه با شوهرش بیرون رفت تا کشته شدن پیامبر صلی الله علیه و آله را ببیند
1:13
او را ایستاده یافتند، رضی الله عنه
1:17
اما رنگش تیره است
1:19
زیرا این امر برای او رضی الله عنه عجیب است
1:25
این یکی از نشانه های خداوند متعال است
1:30
خداوند متعال بر همه چیز تواناست
1:34
سپس حلیمه بر پیامبر صلی الله علیه و آله ترسید
1:39
او را به مادرش برگرداند
1:42
گنجینه های بیوگرافی
1:47
مادرش رضی الله عنه فوت کرد
1:54
وقتی شش ساله بود
1:57
مادرش او را برای زیارت قبر پدرش در جاده شهر بیرون برد
2:02
پس قبر پدرش را زیارت کرد
2:04
در این سفر جدش عبدالمطلب همراه او بود
2:09
و کنیزش ام ایمن
2:12
پس از زیارت قبر پدرش
2:14
در راه مکه بودند
2:17
مادرش رضی الله عنه فوت کرد
2:20
در مکانی بین مکه و مدینه
2:23
به او پدر و مادر می گویند
2:26
پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یتیم بود
2:31
در شش سالگی رضی الله عنه از پدر و مادر یتیم شد
2:37
پدر و مادرم خوش آمدید
2:39
سپس پدربزرگش از او حمایت کرد و او را بزرگ کرد
2:42
وقتی هشت ساله بود
2:45
جدش عبدالمطلب درگذشت
2:48
پس عمویش ابوطالب او را گرفت و بزرگ کرد
2:51
تا اینکه به سن مردان رضی الله عنه رسید
2:56
ابوطالب به بهترین وجه بر مولایمان محمد صلی الله علیه و آله قیام کرد.
3:03
شاید او را بر پسرش ارجحیت می داد
3:21
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به 12 سالگی رسید
3:27
او با عمویش ابوطالب برای تجارت خود به شام رفت
3:32
گروه از کنار راهبی به نام بحیره گذشتند
3:36
در محلی به نام بصره
3:40
هنگامی که ابوطالب و همراهانش بر او نازل شدند
3:43
مهمان نوازی آنان را گرامی داشت و سپس گفت
3:46
چه کسی با شماست؟
3:48
گفتند ما هستیم
3:49
گفت کس دیگری با تو نیست
3:53
گفتند ما یک پسر با چمدان داریم
3:57
گفت برایم بیاور
3:59
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
4:03
راهبی او را دید
4:05
نگاهش کن
4:07
او می دانست که این زمان، زمان ظهور پیامبر است
4:11
سپس جستجو کنید
4:13
او خاتم نبوت را یافت
4:15
غده ای است در کتف پیامبر صلی الله علیه و آله از پشت
4:21
اندازه یک تخم مرغ
4:23
بحیره به ابوطالب گفت
4:26
وقتی از عقبه بیرون آمدی
4:29
سنگ و درختی نمانده بود که به سجده نیفتد
4:34
این زن فقط باید برای پیامبری سجده کند
4:37
من او را با مهر نبوت در ته غضروف شانه اش مثل سیب می شناسم.
4:44
ما آن را در کتاب هایمان یافتیم
4:47
من با آن بر می گردم
4:48
من برای یهودیان می ترسم
4:51
پس او را به مکه بازگرداند
4:54
ذهبی رحمه الله گفت
4:57
این حدیث بسیار ناپسند است
5:00
ابوبکر کجا بود؟
5:02
ده ساله بود
5:04
او دو سال و نیم از رسول خدا صلی الله علیه و آله کوچکتر است
5:10
بلال در این زمان کجا بود؟
5:13
ابوبکر آن را نخرید تا پس از اعزامش
5:17
او هنوز به دنیا نیامده بود
5:20
و همچنین
5:21
اگر ابری روی آن باشد، آن را سایه می اندازد
5:24
چگونه می توان تصور کرد که بالای درخت کج شود؟
5:28
زیرا سایه ابر درختی را که زیر آن فرود آمده، محروم می کند
5:33
ما هرگز ندیدیم که پیامبر صلی الله علیه و آله از ابوطالب در کلام راهب یاد کند.
5:40
قریش نیز او را به یاد نیاوردند
5:42
آن پیرمردها هم آن را خراش ندادند
5:45
با در دسترس بودن آنها مهم است و دلایل آنها برای داستانی مانند آن
5:50
اگر اتفاق افتاد
5:52
در میان آنها معروف شد، یعنی معروف شد
5:54
و او رضی الله عنه با او حس نبوت باقی می ماند
5:59
و چون انکار کرد که وحی بر او نازل شد، ابتدا در غار حیره
6:04
خدیجه از ترس عقلش آمد
6:07
زمانی که برای پرتاب خود به بلندای کوه ها رفت که درود خدا بر او باد
6:14
همچنین اگر این ترس بر ابوطالب تأثیر می گذاشت، آن را رد می کرد
6:19
چگونه دوست داشت که بتواند به عنوان تاجر خدیجه به شام سفر کند؟
6:26
در حديث الفاظ ناپسند مشابه الفاظ طريقه آمده است
6:43
رضی الله عنه در حلف الفضول حاضر شد
6:47
آن موقع بود که او پانزده ساله بود
6:51
بنی هاشم و بنی المطلب خواستار این اتحاد شدند
6:56
و پسران اسد و پسران زهرا و پسران تایم
7:00
در خانه عبدالله بن جدان التیمی جمع شدند
7:04
برای سن و افتخارش
7:06
توافق کردند که در مکه مظلومی نیافتند
7:10
چه از خانواده اش باشد و چه از دیگران
7:13
مگر اینکه از او حمایت کنند و حقش را بگیرند
7:17
پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از آن می فرمود
7:21
حلفا را در خانه عبدالله بن جدان دیدم
7:25
چیزی که من دوست دارم این است که نعمت های قرمز دارم
7:28
اگر در اسلام ادعا می کرد، من جواب می دادم
7:32
شتر قرمز، شتر قرمز است
7:35
که ارواح عرب آرزو و دوستش دارند
7:41
گنجینه های بیوگرافی
7:46
شبهه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله را رسوا کرد
7:53
در دو صحیحه جابر بن عبدالله رضی الله عنهم
7:58
اتفاق می افتد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:02
سنگها را با آنها به کعبه حمل می کرد
8:05
و او باید آن را بپوشد
8:07
عباس به او گفت: عمویش.
8:10
برادرزاده ام
8:11
اگر جامه خود را درآورده و بدون سنگ بر دوش خود بگذاری
8:16
گفت نریانش
8:19
پس او را روی شانه اش گذاشت
8:21
بیهوش افتاد
8:23
او گفت
8:24
بعد از آن روز او برهنه دیده نشد
8:28
مردم البدائی شروع به عصبانیت کردند
8:31
پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه برهنه شد؟
8:35
این دروغی است که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته می شود
8:40
پاسخ به این موارد به شرح زیر است
8:44
اولا
8:45
این حدیث صحیح است و شکی ندارد
8:49
امام بخاری آن را در صحیح خود آورده است
8:52
کتاب دعا
8:54
باب: برهنگی در نماز و غیر آن مکروه است
8:58
این حدیث قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله بود
9:03
زهری رحمه الله فرمود
9:05
زمانی که قریش کعبه را ساخت
9:08
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خواب نرسید
9:12
دوما
9:14
از نظر علما برهنگی جایز است
9:17
اگر برای منافع مشروع غالب باشد
9:20
برهنه بودن در طول درمان جایز است
9:24
پس پیامبر صلی الله علیه و آله برهنه بود
9:26
قبل از اولین ماموریت بود
9:29
ثانیاً به نفع بود
9:31
تا جامه اش را بر دوشش بگذارد
9:34
برای اینکه آنقدر قوی باشد که بتواند سنگ را حمل کند
9:37
و تقرب به خداوند متعال
9:42
بنای کعبه است
9:44
همانطور که برای پیامبر خدا موسی علیه السلام اتفاق افتاد
9:47
وقتی مردمش او را به مردانگی متهم کردند
9:51
پس خداوند او را از آنچه می گفتند پاک کرد
9:54
این را آن دو شیخ نقل کرده اند
9:56
از حدیث ابوهریره رضی الله عنه
10:00
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود
10:03
بنی اسرائیل در عرطه غسل می کردند
10:07
آنها به یکدیگر نگاه می کنند
10:09
و موسی رضی الله عنه
10:12
او به تنهایی حمام می کند
10:14
و گفتند
10:15
خداوند جلوی موسی را نگرفت
10:17
برای شستشو با ما
10:18
با این حال، او روی برگرداند
10:21
پس یک بار رفت حمام
10:23
جامه خود را روی سنگی گذاشت
10:26
سنگ با لباسش فرار کرد
10:28
پس موسی به دنبال او رفت و گفت:
10:31
لباس، سنگ
10:33
تا اینکه بنی اسرائیل به موسی نگاه کردند
10:37
و گفتند
10:38
به خدا سوگند به موسی آسیبی وارد نشد
10:40
و لباسش را گرفت
10:42
بنابراین شروع به زدن سنگ کرد
10:45
ابوهریره گفت
10:47
به خدا روی سنگ شش هفت جای زخم است
10:51
سوم
10:53
در حدیث نیامده است که در مقابل مردم رضی الله عنه برهنه شد.
10:59
چهارم
11:00
وقتی فقط جلوی عمو برهنه شد
11:03
او با این کار موافقت نکرد و بیهوش شد
11:06
بعد از آن برهنه دیده نشد
11:10
گنجینه های بیوگرافی
11:17
قبل از ماموریت
11:21
در آن دوران پیامبر صلی الله علیه و آله به گوسفندداری می پرداخت
11:26
برای اندکی پول برای مردم مکه
11:30
از جابر فرمود:
11:32
ما در زمان ظهران با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم
11:37
داریم دیوانه می شویم
11:39
میوه اراک است
11:41
سیواک
11:42
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
11:46
باید مشکی را بپوشی
11:48
او گفت
11:49
پس گفتیم یا رسول الله
11:51
انگار داشتی گوسفند گله میکردی
11:54
گفت بله
11:55
ایشان رضی الله عنه فرمودند
11:58
خداوند پیامبری را نفرستاد مگر برای گله گوسفندان
12:02
و یارانش گفتند
12:04
و تو
12:05
گفت بله
12:06
من او را با قیراط برای مردم مکه کفالت می کردم
12:11
علما گفتند
12:12
شاید حکمت انبیا قبل از بعثت از گله داری گوسفندان الهام شده باشد
12:18
برای بدست آوردن خرما با چرای آن
12:21
برای آنچه از انجام کار ملت خود دریافت می کنند
12:25
در اختلاط با گوسفند
12:27
چه رؤیاها و ترحمی بر سرشان می آید
12:31
زیرا اگر در چراندن و جمع آوری آنها پس از پراکنده شدن در مرتع صبور باشند
12:36
دشمنش را از او دور کرد
12:39
با ملت صبر داشته باش
12:42
این به طور خاص در مورد گوسفند صدق می کند
12:44
چون ضعیف تر از بقیه است
12:46
و چون پراکندگی آنها از شتر و گاو بیشتر است
12:51
پس از چرای گوسفند
12:53
پیامبر صلی الله علیه و آله به تجارت می پرداخت
12:58
گنجینه های بیوگرافی
13:05
ازدواجش رضی الله عنه
13:12
خدیجه بنت خویلد آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توصیف کرده بود ابلاغ کرد.
13:17
از اخلاق اصیل و صداقت
13:21
پس فرستادم دنبالش
13:22
او به او پیشنهاد داد که با پولش به شام برود
13:27
خدیجه از بزرگان قوم خود از بنی مخزوم بود
13:31
او پسری از خود به نام میسره را با او فرستاد
13:36
پس پیامبر صلی الله علیه و آله با پول او بیرون رفت و با او معامله کرد
13:41
وقتی به مکه برگشت
13:44
میسره از آنچه بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گذشت به او گفت
13:49
او رفتار سخاوتمندانه و رفتار خوبی دارد
13:52
و چه برکتی بود که به او رسید
13:57
همه اینها باعث شد که او را تحسین کند
14:01
او در مورد تحسین خود از او با دوستانش صحبت کرد
14:05
در میان کسانی که با آنها صحبت کردم یکی از دوستان او به نام نفیسه بود
14:11
سپس نفیسه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت
14:16
به او پیشنهاد ازدواج با خدیجه را داد
14:19
پس او رضی الله عنه قبول کرد
14:23
او با عموهایش نزد عموی خدیجه رفت
14:26
و ازدواج صورت گرفت
14:29
معروف است چهل ساله بود
14:32
گفته شد بیست و هشت سال
14:35
سن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیست و پنج سال بود
14:41
پیامبر صلی الله علیه و آله او را بسیار دوست داشت
14:46
او هرگز در زندگی با او ازدواج نکرد
14:51
فرزندانش رضی الله عنه از خدیجه
14:56
خداوند متعال به او فرزندی به نام خدیجه عطا فرمود
15:00
او عبدالله، قاسم، فاطمه و زینب را به دنیا آورد
15:06
ورقیه و سیر مادرت خدا از آنها راضی باشد
15:11
گنجینه های بیوگرافی