از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة)
· درس 14 از 23
كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (33) | غزوة ذات الرقاع
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
گنجینه های زندگی نامه
0:06
دلها به سوی خدا می چرخد
0:12
امام بخاری رحمه الله در صحیح خود آورده است
0:19
از سهل بن سعدان السعدی رضی الله عنه
0:22
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:25
او و مشرکان ملاقات کردند و از او پیشی گرفتند
0:29
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تمایل داشت
0:33
بقیه به سربازان خود رسیدگی می کردند
0:36
و از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:40
مردی که آنها را همجنسگرا یا بداخلاقی نمی خواند
0:44
مگر اینکه او را دنبال کند و با شمشیر او را بزند
0:47
گفته شد امروز هیچکدام از ما کافی نیستیم
0:51
همانطور که فلانی کرد
0:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
0:57
اما او از اهل جهنم است
1:01
مردی از مردم گفت: من دوست او هستم.
1:05
پس با او بیرون رفت و هرگاه توقف می کرد، نزد او می ماند
1:09
اگر شتاب بگیرد با او شتاب می گیرد
1:12
زیرا با یقین می داند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:16
از روی اشتیاق حرف نمی زند
1:19
این مرد به شدت مجروح شد و به سرعت جان باخت
1:23
پس شمشیر خود را بر زمین گذاشت و مگس خود را بین سینه هایش گذاشت
1:27
سپس به شمشیر خود حمله کرد و خود را کشت
1:31
پس مردی که از او پیروی کرد، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفت
1:36
گفت: شهادت می دهم که تو رسول خدا هستی.
1:40
گفت: آن چیست؟
1:42
مردی که در بالا ذکر کردم گفت که او از اهل جهنم است
1:48
بنابراین مردم آن را بزرگ می کنند
1:50
پس من به شما گفتم که این کار را با شما انجام خواهم داد
1:52
پس به دنبال او رفتم
1:54
سپس به شدت مجروح شد و به سرعت درگذشت
1:58
تیغه شمشیرش را در زمین گذاشت و مگس را بین سینه هایش گذاشت
2:03
سپس به او حمله کرد و خود را کشت
2:06
رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن جا فرمود
2:11
ممکن است مردی کار اهل بهشت را آن گونه که برای مردم ظاهر می شود انجام دهد
2:16
او از اهل جهنم است
2:18
و مرد کار اهل جهنم را چنان که برای مردم ظاهر می شود انجام می دهد
2:23
او از اهل بهشت است
2:25
و از جهاتی این حدیث
2:28
این ماجرا در خیبر اتفاق افتاد
2:31
از ابوهریره رضی الله عنه گفت
2:35
ما شاهد خیبر بودیم
2:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:40
برای مردی در میان همراهانش که مدعی اسلام است
2:44
این یکی از اهل جهنم است
2:46
وقتی جنگ فرا رسید
2:48
مرد سخت جنگید
2:51
تا اینکه زخم ها زیاد شد
2:54
بعضی ها تقریبا مشکوک بودند
2:57
مرد درد زخم ها را پیدا کرد
2:59
پس او را به سمت کتک خود برد
3:02
پس از آن سهام استخراج کرد
3:05
پس با آن خودکشی کرد
3:07
سپس برخی از مردان مسلمان قوی تر شدند و گفتند:
3:10
ای رسول خدا
3:12
خداوند حقیقت را به شما بگوید
3:14
فلانی خودکشی کرد
3:16
خودش را کشت
3:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:21
فلانی برخیز
3:23
پس اعلام کرد که وارد بهشت نمی شود
3:26
جز مؤمن
3:28
خداوند از دین حمایت می کند
3:30
با مرد بد اخلاق
3:32
روی انسان
3:33
نه اینکه مردم را از روی ظاهرشان قضاوت کنیم
3:36
امام بخاری آن را طبقه بندی کرد
3:38
بابا درست میگه
3:40
نمی گویند فلانی شهید است
3:43
چون این شخص به ظاهر شهید است
3:46
با این حال به آنها گفتم
3:48
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
3:50
فضای داخلی آن با نمای بیرونی آن متفاوت است
3:53
او راههایی برای صحبت کردن پیدا کرد
3:56
که به او گفته شد
3:57
جنگیدم و کردم
3:59
او گفت
4:01
من برای دفاع از مردمم جنگیدم
4:04
او به شخص خاصی شهادت نمی دهد
4:06
او در بهشت یا جهنم است
4:09
یا اینکه شهید بوده یا چیز دیگری
4:12
بلکه می گوید همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
4:16
کدام یک از شما ناگزیر برادرش را ستایش می کند؟
4:20
بگذار بگوید: من فکر می کنم فلانی
4:23
خداوند قاضی اوست
4:25
من در پیشگاه خدا کسی را ستایش نمی کنم
4:41
و در این تهاجم
4:43
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
4:46
پسر عمویش جعفر بن ابی طالب
4:49
همسرش اسماء بنت عمیس و یارانش
4:53
و با آنها اشاعره هستند
4:55
عبدالله بن قیس
4:57
ابوموسی و یارانش
4:59
ابوموسی گفت
5:01
به خروجی پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدیم
5:04
ما در یمن هستیم
5:06
بنابراین ما به عنوان مهاجر رفتیم
5:08
من و دو برادرم
5:10
من جوان ترین هستم
5:12
یکی از آنها پدرشان است
5:14
دیگری ابوبرده است
5:16
در چند پنجاه مرد از مردم من
5:19
پس سوار کشتی شدیم
5:21
کشتی ما را رها کرد
5:23
به Negus در حبشه
5:25
پس جعفر بن ابی طالب با ما موافقت کرد
5:28
و یارانش با او هستند
5:30
جعفر گفت
5:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:35
ما را فرستادند و دستور ماندن دادند
5:38
پس با ما همراه باشید
5:40
پس با او ماندیم
5:42
بنابراین همه ما ارسال کردیم
5:44
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله با ما موافقت کرد
5:47
هنگامی که خیبر فتح شد
5:49
برای ما به اشتراک بگذارید
5:51
و به هیچکس قسم نخورد که غیبت کند
5:53
خیبر چیزی باز کرد
5:55
به جز صاحبان کشتی ما
5:57
و مردم به ما می گفتند
6:00
ما در هجرت بر شما پیشی گرفتیم
6:02
او گفت
6:04
اسماء بنت عمیس وارد شد
6:06
خداوند از او راضی باشد
6:08
بر حفصه مادر مؤمنان
6:10
خداوند از او راضی باشد
6:12
درباره او چیزی گفت پس گفت
6:14
این کیه حفصه؟
6:16
او گفت
6:18
اینها اسامی هستند
6:20
گفت: یک موضوع.
6:22
ما در هجرت بر شما پیشی گرفتیم
6:24
ما به رسول خدا صلی الله علیه و آله سزاوارتریم
6:27
از شما
6:29
او عصبانی شد و گفت: اوه مهم!
6:31
نه، قسم می خورم
6:33
تو با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودی
6:37
به گرسنگان خود غذا دهید
6:39
و نادان تو محفوظ خواهد ماند
6:41
نه در سرزمین خصومت و نفرت
6:44
این در خدا و رسول اوست
6:47
و به خدا سوگند
6:49
من نه غذا می خورم و نه چیزی می نوشم
6:52
تا اینکه آنچه را که به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم ذکر می کنم
6:57
او گفت
6:58
ما آسیب دیدیم و ترسیدیم
7:01
این را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر می کنم
7:05
به خدا بیش از این دروغ نمی گویم و نمی گویم
7:09
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
7:13
گفت یا رسول الله
7:15
عمر چنین و چنان گفت
7:18
او گفت
7:19
چیزی که بهش گفتم
7:21
او گفت
7:22
فلان را به او گفتم
7:24
ایشان رضی الله عنه فرمودند
7:27
من حقی بیشتر از تو ندارم
7:30
او و یارانش یک هجرت داشتند
7:33
شما اهل کشتی دو هجرت دارید
7:37
ابوموسی و صاحبان کشتی بودند
7:40
رسولان می آیند از این حدیث سؤال می کنند
7:44
هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که آنها بیشتر از آن خوشحال باشند
7:47
هیچ چیز بزرگتر در خودشان وجود ندارند
7:49
از آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
7:55
هنگامی که جعفر بن ابی طالب نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
8:01
آن را دریافت کرد و پیشانی او را بوسید
8:04
و او گفت
8:05
قسم می خورم که نمی دانم از کدام یک راضی تر هستم
8:08
با فتح خیبر یا با آمدن جعفر؟
8:12
گنجینه های بیوگرافی
8:18
تلاش برای کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله
8:26
در این جنگ پیامبر صلی الله علیه و آله مسموم شد
8:31
زیرا زینب بنت الحارث یهودی به او هدیه داده شد
8:36
او همسر سلام بن مشکام است
8:39
باچاتای کبابی، شما نام ببرید
8:42
پرسیدم کدام گوشت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله محبوبتر است؟
8:48
گفتند بازو
8:50
باعث افزایش سم در بازو شد
8:53
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله ناراحت شد
8:57
بازو به او گفت که مسموم شده است
9:00
بنابراین کلمه "غذا".
9:02
سپس گفت
9:03
آنها را برای من در اینجا از یهودیان جمع کنید
9:07
پس برای او جمع شدند
9:08
به آنها گفت
9:09
من در مورد چیزی از شما می پرسم
9:12
آیا در مورد آن صادق هستید؟
9:15
گفتند بله ابوالقاسم
9:17
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
9:21
از پدرت
9:23
گفتند: پدر ما فلان است
9:26
گفت دروغ گفتی
9:28
پدرت فلانی است
9:30
گفتند حق با شماست
9:32
او گفت
9:33
اگر در مورد چیزی از شما بپرسم آیا در مورد آن حقیقت را می گویید؟
9:37
گفتند بله ابوالقاسم
9:40
و اگر به تو دروغ بگوییم، دروغ ما را همانگونه که درباره پدرمان می دانستی، خواهی دانست
9:45
ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:48
از اهل جهنم
9:50
گفتند
9:51
مدتی آنجا خواهیم بود، بعد ما را رها می کنی
9:55
ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:58
در مورد آن متواضع باشید
10:00
به خدا سوگند ما هرگز شما را در این امر رها نمی کنیم
10:03
سپس گفت
10:05
اگر در مورد چیزی از شما بپرسم آیا در مورد آن حقیقت را می گویید؟
10:09
گفتند بله
10:11
او گفت
10:12
شما این چت زهر را ساخته اید
10:15
گفتند بله
10:17
او گفت
10:18
چه چیزی باعث شد که این کار را انجام دهید؟
10:20
گفتند
10:22
ما می خواستیم اگر دروغگو بودی از تو آسوده خاطر شویم
10:26
و اگر پیامبر باشی به تو ضرری نمی رساند
10:29
آن زن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردند
10:34
او گفت می خواهم تو را بکشم
10:36
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:40
خدا به شما قدرتی بر من نمی داد
10:43
گفتند او را نکش
10:46
گفت نه
10:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله در معرض آن قرار نگرفت
10:52
در برخی روایات پیامبر صلی الله علیه و آله او را کشت
10:58
زیرا با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بشربن الباری غذا خورد و بر اثر زهر از دنیا رفت.
11:06
در صحيح آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام بيمارى فرمود كه از دنيا رفت.
11:14
من هنوز درد غذایی را که در خیبر خوردم احساس می کنم، بنابراین این زمان برای بخش آئورت من از آن سم است.
11:23
زهری گفت: سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شهادت رسید.
11:41
پس از آن که پیامبر صلی الله علیه و آله با یهودیان در خیبر پایان یافت
11:48
او رضی الله عنه شنید که برخی از قبایل عرب ملاقات کرده اند
11:53
از جمله قبیله عنمار، بنی ثعلبه و بنی محارب که همگی از غطافان هستند.
12:01
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با چهارصد نفر از یارانش به سوی آنان بیرون رفت.
12:10
این غزوه ذات الرقه نام دارد
12:14
اکثر علما این نبرد را در سال چهارم ذکر می کنند
12:19
آنچه ظاهر می شود و خداوند داناتر است این است که در سال هفتم است
12:24
زیرا ابوموسی اشعری رضی الله عنه ذکر کرده که در این جنگ حضور داشته است.
12:32
او تا زمان خیبر با اشاعره نیامد
12:36
همین امر در مورد ابوهریره نیز صدق می کند
12:40
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه می فرماید
12:44
با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتیم
12:48
ما شش نفریم
12:50
در میان ما شتری است که در حال تعقیبش هستیم
12:52
بنابراین پاهای ما کنده شد
12:54
پاهایم افتاد و ناخن هایم افتاد
12:58
پارچه هایی دور پاهایمان می پیچیدیم
13:01
پس آن را ذات الرقاع نامیدند.
13:03
وقتی به پاهایمان پارچه میبستیم
13:07
گنجینه های بیوگرافی
13:11
خداوند حفظ کند
13:16
از جابر رضی الله عنه می فرماید:
13:22
با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم
13:25
با همین پچ ها
13:27
پس به درخت سرگردانی رسیدیم
13:30
به پیامبر صلی الله علیه و آله واگذار کردیم
13:34
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
13:38
مردم در میان درختان پراکنده شدند و به دنبال سایه از درختان بودند
13:42
رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
13:46
زیر یک درخت
13:47
شمشیری در آن گیر کرده بود
13:49
جابر گفت
13:51
پس خوابش برد
13:53
سپس مردی از مشرکان آمد
13:55
پس شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله کشیده شد
13:59
سپس گفت
14:01
از من می ترسی؟
14:03
ایشان رضی الله عنه فرمودند
14:05
اوست که سخنان خداوند متعال را شنید
14:09
خداوند شما را از شر مردم حفظ کند
14:12
خیر
14:13
گفت: چه کسی تو را از من باز می دارد؟
14:16
خدا گفت
14:18
جابر گفت
14:20
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را صدا زد
14:25
پس آمدیم و یک بادیه نشین را دیدیم که با او نشسته بود
14:29
ایشان رضی الله عنه فرمودند
14:32
به همین دلیل شمشیر خود را در حالی که خواب بودم انتخاب کردم
14:35
پس با در دست داشتن او از خواب بیدار شد و نماز خواند
14:39
و او گفت
14:40
چه کسی تو را از من باز می دارد؟
14:42
گفتم
14:43
خدایا
14:44
و اینک او نشسته بود
14:46
بعد رضی الله عنه او را ملامت نکرد
14:50
و در روایت دیگری از ابوعوانه آمده است
14:53
که پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
14:58
خدا مرا از شر تو حفظ کند
15:00
شمشیر از دست بادیه نشین افتاد
15:03
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را گرفت و به او فرمود
15:08
چه کسی تو را از من باز می دارد؟
15:10
بادیه نشینان گفتند
15:12
گیرنده خوبی باشید
15:14
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
15:17
گواه باش که معبودی جز خدا نیست
15:20
و من رسول خدا هستم
15:22
بادیه نشین گفت
15:24
قول میدم باهات دعوا نکنم
15:27
و من با کسانی که با شما می جنگند نخواهم بود
15:30
او گفت
15:31
پس بذار بره
15:33
پس بادیه نشین نزد قوم خود آمد
15:36
و او گفت
15:37
من از بهترین مردم نزد شما آمده ام
15:40
در اینکه او بهترین مردم است شکی نیست
15:44
ایمان به خدا و توکل و توکل
15:48
و سپس همه اینها
15:50
در صورت امکان بخشش
15:53
این یک بادیه نشین است
15:55
نام او غریث بن الحارث است
15:58
گنجینه های بیوگرافی