از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة)
· درس 11 از 19
كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (32) | غزوة خيبر
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
گنجینه های بیوگرافی
0:06
جنگ خیبر
0:13
چند ماه بعد از عهدنامه حدیبیه بود
0:17
اشاره کردیم که خداوند تبارک و تعالی سوره فتح را به طور کامل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل کرد.
0:25
بلافاصله بعد از حدیبیه
0:27
خداوند تبارک و تعالی در آن سوره سخنی نازل کرد
0:32
خداوند به شما وعده اشتباهات زیادی داده است که انجام خواهید داد
0:38
پس این کار را برای شما عجله کرد و دست مردم را از شما باز داشت
0:45
و این همان کسی است که مصیبتش خیبر است
0:49
رسول خدا صلی الله علیه و آله در ذی الحجه به مدینه آمد
0:54
پس آنجا ماند تا در محرم به خیبر رفت
0:58
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در بیابان فرود آمد
1:03
سلامه بن العکواء گفت
1:06
با رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی خیبر بیرون رفتیم
1:11
شب را گذراندیم
1:12
مردی از مردم به امیر بن العکواء گفت.
1:16
آیا ما را از سخنان خود نمی شنوید؟
1:19
عامر شاعر بود
1:22
پس نازل شد و با مردم سخن گفت و گفت
1:25
خدایا اگر تو نبودی ما هدایت می شویم
1:28
ما را باور نکنید و دعا نکنید
1:32
پس مرا ببخش، فدای تو پیروانمان شوم
1:35
و پاهایت را جز برای مدتی ثابت نگه دار
1:38
و سکینه را بر ما نازل کردند
1:41
اگر سر ما فریاد بزند می آییم
1:45
با فریاد زدن روی ما حساب می کنند
1:48
حتی اگر می خواستند پدر ما را اغوا کنند
1:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید
1:54
دیگران هم این سرود را شنیدند
1:58
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:01
این راننده کیست؟
2:03
گفتند این عامر است
2:06
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:09
خدا رحمتش کند
2:11
مردی از مردم گفت
2:13
برآورده شد یا رسول الله
2:16
اگر مادری نبود که از او مراقبت کند
2:18
یعنی از سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله درس گرفتند
2:22
خدا رحمتش کند
2:24
او در این نبرد خواهد مرد
2:27
او گفت
2:28
پس به خیبر رسیدیم
2:30
بنابراین ما آنها را محاصره کردیم تا اینکه به شدت گرسنه شدیم
2:34
یعنی گرسنگی شدید
2:36
وقتی عصر بودند
2:38
آتش های زیادی روشن کردند
2:41
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:44
این شعله ها چیست؟
2:46
و چه چیزی را روشن می کنید؟
2:49
در مورد گوشت گفتند
2:51
او گفت
2:52
روی هر گوشتی
2:54
گفتند
2:55
روی گوشت قرمز داخلی
2:58
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:02
پرتابش کن و بشکن
3:05
مردی گفت
3:06
ای رسول خدا
3:08
یا آن را بیرون می ریزیم و می شوییم
3:10
او گفت
3:11
یا اون
3:13
وقتی در صف قرار گرفتند، مردم فردای آن روز به جنگ رفتند
3:17
یهودی به من سلام کرد و شمشیر خود را به اهتزاز درآورد و گفت:
3:22
خیبر یاد گرفته که خوش آمدم
3:25
سلاح یک قهرمان اثبات شده است
3:28
اگر جنگ ها بیاید، آنها خشمگین می شوند
3:31
پس عامر نزد او فرود آمد
3:33
خواننده به زودی می آید و می گوید
3:37
خیبر آموخته است که من عمرو هستم
3:40
ماجراجویان قهرمان سلاح Shaq
3:43
این رسم قبل از جنگ بود
3:47
دوئل همانطور که در بدر ذکر کردیم آغاز می شود
3:51
هنگامی که حمزه، علی و ابوعبیده بن الحارث با هم دوئل کردند
3:55
با الولید بن عتبه و عتبه بن ربیعه و شیبه بن ربیعه
4:00
همانطور که اوری بن ابی طالب با عمر بن عبدالواد دوئل کرد
4:05
الزبیر با کتک زدن گردان
4:08
بنابراین اینجا این مرد برای دوئل بیرون رفت
4:13
پس دو بار با هم اختلاف کردند
4:15
شمشیر مرحب در سپر عامر افتاد
4:18
پس عامر بر او فرود آمد
4:20
که می خواست با شمشیر از پایین به او بزند
4:24
در سیف عامر قصری بود
4:27
سپس مگس های شمشیر به سوی او بازگشتند
4:30
زانویش زخمی شد و بر اثر آن جان باخت
4:33
سلامه به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت
4:38
آنها ادعا کردند که عامر کار او را خنثی کرده است
4:41
این به این دلیل است که او خود را کشته است
4:44
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
4:47
هر کی اینو گفته دروغ گفته
4:49
او دو ثواب دارد
4:51
او رضی الله عنه انگشتانش را به هم نزدیک کرد
4:55
می گفت من یک مبارز جهادی هستم
4:59
بگو عربی مثل او در آن راه رفت
5:02
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
5:06
نماز صبح را خواند
5:08
و مسلمانان سوار شدند
5:10
پس مردم خیبر با نقشه برداران و دفاتر خود بیرون رفتند
5:14
هر گونه ابزار کشاورزی
5:16
آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله را احساس نمی کنند
5:20
و یارانش به آنها
5:22
وقتی سپاه را دیدند گفتند:
5:25
محمد، قسم می خورم
5:26
محمد و پنجشنبه
5:29
سپس به قلعه های خود فرار کردند
5:32
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
5:35
خدا بزرگ است
5:37
خیبر ویران شد
5:39
خدا بزرگ است
5:40
خیبر ویران شد
5:42
وقتی در میدان مردم اردو زدیم
5:46
صبح بخیر به کسانی که هشدار می دهند
5:49
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شد و از خیبر مشرف شد
5:54
او گفت
5:55
بایستید
5:56
ارتش متوقف شد
5:58
سپس گفت
6:00
خدایا ای پروردگار هفت آسمان و من گمراه نمی شوم
6:04
و رب الارض هفتگانه و من کم نمی کنم
6:07
و پروردگار شیاطین و آنچه را که گمراه می کند
6:11
خیر این روستا، خیر مردمش و خیر آنچه در آن است از تو می خواهیم
6:17
به تو پناه می بریم از شر این دهکده و شر مردمش و از شر آنچه در آن است.
6:23
به نام خدا بیا جلو
6:25
و چون شب ورود به خیبر بود
6:28
پس از کشته شدن عامر بن العکوه
6:31
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:35
فردا پرچم را به مردی می دهیم که خدا و رسولش را دوست دارد
6:40
خدا و رسولش او را دوست دارند
6:42
خداوند دستانش را باز کند
6:45
بنابراین آنها شروع به تعجب کردند که کدام یک از آنها آن را می دهد
6:48
یعنی درباره این موضوع صحبت می کنند
6:51
همه آرزو دارند که آن مرد باشند
6:56
چون صبح شد، مردم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند
7:01
همه آنها امیدوارند که آن را به او بدهند
7:04
ایشان رضی الله عنه فرمودند
7:07
علی بن ابی طالب کجاست؟
7:10
گفتند یا رسول الله
7:12
چشمانش را ناله کرد
7:14
او گفت
7:15
پس نزد او فرستادند
7:17
پس آورد
7:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در چشمانش آب دهان انداخت و برایش دعا کرد.
7:24
او طوری شفا یافت که انگار دردی نداشت
7:28
پس پرچم را به او داد
7:30
علی بن ابی طالب گفت
7:32
من با آنها می جنگم تا آنها هم مثل ما شوند
7:36
او گفت
7:37
از رسولان خود پیروی کنید تا در صحن آنها فرود بیایید
7:41
سپس آنها را به اسلام دعوت کنید
7:43
و به آنان بگو آنچه را که به حق خدا بر آنها واجب است
7:48
به خدا سوگند خداوند یک نفر را به وسیله تو هدایت می کند
7:52
بهتر از داشتن مو قرمز است، بله
7:56
مرحب بیرون آمد و گفت
7:58
یعنی طبق معمول اولین بار که اومد بیرون
8:03
خیبر یاد گرفته که خوش آمدم
8:06
سازنده سلاح یک قهرمان اثبات شده است
8:09
اگر جنگ آمد، خشم
8:12
علی بر او ظاهر شد و گفت:
8:16
من همانی هستم که مادرم مرا حیدره صدا می کرد
8:19
جنگلی با ظاهر کثیف
8:23
من به آنها با صاعع، عامل ارسی، جبران خواهم کرد
8:26
پس سلام کرد و سرش تکان خورد
8:30
سپس فتح شد
8:32
در حدیث جابر بن عبدالله رضی الله عنه آمده است
8:36
آن محمد بن مسلمه بود که مرحبه را کشت
8:40
جابر در سخنان خود گفت:
8:43
مرحبنی یهودی از قلعه خیبر خارج شد
8:46
اسلحه اش را جمع کرد و تکان می خورد و می گفت:
8:50
چه کسی دوئل می کند؟
8:52
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:55
کی برای این
8:57
محمد بن مسلمه گفت
8:59
من او هستم ای رسول خدا
9:02
به خدا سوگند من موتور شورشی هستم
9:05
دیروز برادرم را کشتند
9:07
ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:10
نزد او بلند شو
9:12
خدایا کمکش کن
9:14
وقتی یکی از آنها به دوستش نزدیک شد
9:17
درختی بین آنها وارد شد
9:20
یعنی همه پشت این درخت شدند
9:23
پس هر کدام از دوست خود پناه گرفتند
9:28
هر چیزی که او را از او گرفت
9:30
او همنشین خود را با شمشیر بدون آن قطع کرد
9:34
تا اینکه هر یک از آنها بر صاحب خود ظاهر شد
9:38
درختی که بین آنها بود مانند یک مرد ایستاده شد
9:42
هیچ هنری در آن نیست
9:44
یعنی شاخه ها
9:45
همه آنها قطع شده بودند
9:47
سپس مرحب بر محمد حمله کرد و او را زد
9:51
پس در درکه از او ترسید
9:53
یعنی سپری که در دست دارد
9:56
شمشیرش در آن افتاد
9:58
محمد بن مسلمه او را زد و او را کشت
10:02
فرقی نمی کند که چه کسی یهودی را کشته است
10:05
مهم این است که او کشته شد
10:07
اما روایت مسلم صحیح تر است
10:10
زیرا در صحیح مسلم آمده است
10:13
پیشرفت می کند
10:15
و در این تهاجم
10:17
مردی بادیه نشین نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
10:22
پس به او ایمان بیاور و از او پیروی کن
10:25
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت
10:28
من با شما مهاجرت می کنم
10:30
برخی از اصحابش آن را سفارش کردند
10:33
هنگامی که جنگ خیبر پایان یافت
10:35
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مال زیادی به دست آورد
10:40
آن را بین اصحاب و بادیه نشینان تقسیم کرد
10:43
چون شرکت کرد
10:45
او گفت
10:46
به فلانی دادند
10:48
او شتر گله می کرد
10:50
وقتی آن مرد آمد
10:52
به او دادند و گفتند
10:54
این حق شماست
10:56
مرد گفت
10:57
این چیه؟
10:59
گفتند
11:00
قسمی که رسول خدا صلی الله علیه و آله برای شما قسم خورد
11:05
پس بادیه نشین آن را گرفت و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت
11:11
این چیست یا رسول الله؟
11:13
او گفت
11:14
قسمی که برایت تقسیم کردم
11:17
گفت یا رسول الله
11:19
چرا دنبالت کردم؟
11:21
ولی من دنبالت اومدم تا اینجا بریزم
11:25
با تیر به گلویش اشاره کرد
11:27
پس میمیرم و وارد بهشت میشم
11:30
ایشان رضی الله عنه فرمودند
11:33
اگر به خدا ایمان داشته باشید، او نیز ایمان خواهد آورد
11:36
سپس رضی الله عنه به جنگ با دشمن برخاست
11:41
بادیه نشین را در حالی که در حال کشته شدن بود نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند
11:46
ایشان رضی الله عنه فرمودند
11:49
آهو
11:51
گفتند: آری یا رسول الله
11:53
او گفت
11:54
خدا او را باور کرد، پس او نیز او را باور کرد
11:57
پیامبر صلی الله علیه و آله کفن او را بر پیشانی او نهاد
12:02
سپس او را جلو آورد و بر او نماز خواند
12:04
یکی از دعاهای ایشان رضی الله عنه این بود که فرمود:
12:09
خدایا این بنده توست
12:12
به خاطر تو به عنوان مهاجر رفت
12:14
به شهادت رسید
12:16
من در مقابل او شهید هستم
12:18
این شهادت بزرگی است از پیامبر بزرگی که درود خدا بر او باد
12:25
از ابن عمر رضی الله عنه هر دو
12:28
رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردم خیبر جنگید
12:33
تا اینکه آنها را به قصرشان برد
12:36
او بر محصولات، درختان خرما و زمین تسلط داشت
12:39
پس با او موافقت کردند که از آنجا تخلیه شوند و آنچه را که حمل می کرد برای مسافران خود بگیرند
12:44
و رسول خدا صلی الله علیه و آله زرد و سفید دارد
12:49
وی تصریح کرد که نباید چیزی را کتمان کنند و از قلم نیندازند
12:54
اگر هم بکنند هیچ تعهد و عهدی ندارند
12:58
عبدالله بن عمر گفت
13:00
برای حی بن اخطب مال و پول و جواهراتی بردند
13:04
آن را با خود به خیبر برد
13:07
وقتی ابن النظیر را تخلیه کردم
13:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله به عموی حوی بن اخطب فرمود.
13:16
مشک با چه چیزی زندگی می کرد که از الندر آورده بود؟
13:21
گفت: خرجی و جنگ او را برده یا رسول الله
13:26
ایشان رضی الله عنه فرمودند
13:29
عهد نزدیک است
13:30
و پول بیش از این است
13:33
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شک کرد که چیزی از قلم انداخته باشند
13:39
پس پیامبر صلی الله علیه و آله او را نزد زبیر فرستاد
13:43
او را شکنجه کرد تا اینکه اعتراف کرد
13:46
این نشان می دهد که اگر مشکوک و مشکوک باشد
13:50
اینکه او دروغگو، دزد یا قاتل است
13:54
شکنجه شدن او تا زمانی که اعتراف نکند اشکالی ندارد
13:58
او را با عذاب لمس کرد
14:00
گفت قبل از آن وارد خرابه هایش شده بود
14:05
او گفت: "من محله ام را دیدم که در ویرانه پرسه می زند."
14:09
پس رفتند و دور رفتند
14:11
مشک را در خرابه ها یافتند
14:14
پس رسول خدا پسرم ابوالحقیق را کشت
14:17
یکی از آنها شوهر صفیه بنت حویه بن اخطب بود
14:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم زنان و فرزندان آنان را لعنت کرد و دارایی آنان را تقسیم کرد
14:28
با شکستن آنچه شکستند
14:30
چون عهدشکنی کردند
14:32
او می خواست آنها را از آن حذف کند
14:35
گفتند: ای محمد!
14:37
بگذار در این سرزمین باشیم
14:40
ما آن را درست می کنیم و آن را انجام می دهیم
14:42
ما بهتر از شما می دانیم
14:45
نه رسول خدا صلی الله علیه و آله و نه اصحابش بنده ای نداشتند که مراقب آن باشند.
14:53
پس خیبر را به آنها داد
14:54
با این حال، آنها نیمی از هر محصول و هر میوه را دریافت می کنند
14:59
به نظر می رسد که رسول خدا آن را تأیید نمی کند
15:03
پیامبر صلی الله علیه و آله این غزوه را بر عهده گرفت
15:07
صفیه بنت حوی بن اخطب به اسارت درآمد
15:11
سپس او را آزاد کرد و با او ازدواج کرد
15:14
رهایی او را مهریه خود قرار داد
15:16
او یکی از مادران مؤمنان شد