از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة) · درس 19 از 29

كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (34) | عمرة القضاء

◉ 0 بازدید ⏱ 16:17 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 گنجینه های زندگی نامه
0:06 اگر بخرد بخشنده است
0:11 و در این تهاجم
0:15 جابر بن عبدالله رضی الله عنه داستان دیگری را برای ما بیان کرد
0:21 و او گفت
0:22 با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتم
0:26 به جنگ ذات الرقه از نخل
0:29 بر شتر ضعیف من
0:31 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تعطیل شد
0:35 از این تهاجم
0:37 باعث شد بچه ها بروند
0:39 و من عقب افتادم
0:41 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من رسید
0:45 و او گفت
0:46 چه بلایی سرت اومده جابر؟
0:48 عرض کردم یا رسول الله
0:50 این جمله را کم کن
0:53 آنخ گفت
0:54 گفت پس من او را خفه کردم
0:56 و رسول خدا صلی الله علیه و آله لعنت کرد
1:00 سپس گفت
1:02 این چوب را از دستت به من بده
1:05 یا چوبی را از درخت جدا کنید
1:07 گفت منم همین کارو کردم
1:09 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را گرفت
1:13 ما او را با نیش می زنیم
1:16 سپس گفت
1:17 سوار شوید
1:18 گفت پس سوار شدم
1:20 پس رفت و سوگند به کسی که او را به حق فرستاد
1:23 او با شترش رابطه جنسی دارد
1:26 او گفت
1:27 با رسول خدا صلی الله علیه و آله صحبت کردم
1:31 و او گفت
1:33 ای جابر این شتر خود را به من میفروشی؟
1:36 او گفت
1:37 بلکه به شما می دهم
1:39 گفت نه
1:41 اما منظورم همینه
1:43 او گفت
1:44 گفتم: پس اسمش را بگذار.
1:45 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:49 من آن را به یک درهم گرفتم
1:52 جابر گفت
1:53 خیر
1:54 اگر مرا نادیده بگیری ای رسول خدا
1:57 گفت: به دو درهم.
1:59 او گفت
2:00 گفتم نه
2:02 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مدام بر من ستایش می کرد.
2:06 تا اینکه به یک اونس رسید
2:09 گفتم: راضی هستم.
2:11 مال توست یا رسول الله
2:13 ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:16 من آن را گرفتم
2:17 جابر گفت
2:19 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:23 ای جابر
2:24 ازدواج کردی؟
2:26 او گفت
2:27 گفتم بله یا رسول الله
2:29 او گفت
2:30 آتیبا یا باکره؟
2:33 او گفت
2:34 گفتم اما یک لباس
2:37 او گفت
2:38 آیا کنیز نیست که با او بازی کند و با تو بازی کند؟
2:42 این به ما نشان می دهد که بهتر است با یک دختر باکره ازدواج کند
2:46 اگر این امکان برای او وجود دارد
2:48 او گفت
2:49 عرض کردم یا رسول الله
2:51 پدرم روز یکشنبه مجروح شد
2:54 از من هفت دختر به جا گذاشت
2:57 بنابراین با یک خانم دانشگاه ازدواج کردم
3:00 شما سر آنها را جمع کنید و بر ضد آنها قیام کنید
3:03 این نوع دوستی است
3:05 چون خواهرانش را بر خود ترجیح داد، رضی الله عنه
3:10 پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:14 انشالله مجروح شدم
3:16 اما اگر با اصرار آمده بودیم
3:19 دستور دادیم هویج را ذبح کنند
3:22 آن روز آنجا ماندیم
3:25 او درباره ما شنید و دروغ هایش را کنار زد
3:28 او گفت
3:29 گفتم: به خدا سوگند یا رسول الله.
3:32 ما نمی توانیم اشتباه کنیم
3:34 او گفت
3:35 خواهد بود
3:37 اگه اومدی یه کار هوشمندانه انجام بده
3:42 چون غروب شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:46 او وارد شد و ما وارد شدیم
3:48 زن مدرن اتفاق افتاد
3:50 و آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
3:54 او گفت
3:55 بدون تو
3:56 پس گوش داد و اطاعت کرد
3:58 پس وقتی شدم
4:00 سر شتر را گرفتم
4:02 پس او را بوسیدم تا اینکه او را بر درگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ایستادم.
4:08 سپس در مسجد نزدیک ایشان نشستم
4:12 رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
4:15 شتر را دید
4:17 گفت: این چیست؟
4:19 گفتند یا رسول الله
4:21 این جمله ای است که جابر مطرح کرد
4:24 او گفت
4:25 جابر کجاست؟
4:27 پس برایش دعا کردم
4:29 او به من گفت
4:30 برادرزاده ام
4:31 سر شترت را بگیر، مال توست
4:34 سپس بلال را صدا زد و گفت:
4:37 با جابر برو
4:39 بنابراین من به او یک اونس می دهم
4:41 او گفت
4:42 پس با او رفتم و او به من یک اونس داد
4:45 کمی به من اضافه کرد
4:48 او گفت
4:49 به خدا هنوز در حال رشد است
4:52 او جایگاه خود را در میان ما می بیند
4:55 تا اینکه او دیروز مجروح شد در حالی که ما مجروح بودیم
4:59 یعنی روز آزاد
5:01 در سال 63 هـ
5:04 و در یک رمان
5:06 جابر بر پیامبر صلی الله علیه و آله شرط کرد
5:10 تا او را به شهر برسانند
5:13 این حدیث فواید بسیاری دارد
5:16 از آن
5:17 اولا
5:18 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
5:21 از جابر شتر بخر
5:23 پس با او چانه زد و او را به قیمت راضی کرد
5:26 معامله جایز است
5:28 دوما
5:30 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
5:32 کسی که با دوستانش با مردم مهربانی کند
5:35 این به خاطر آن است که او به تأخیر افتاد تا جابر بن عبدالله به او رسید
5:40 سوم
5:42 حاوی محبت صحابه به پیامبر صلی الله علیه و آله است
5:46 این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به جابر فرمود
5:51 بفروش
5:52 جابر گفت
5:54 بلکه به شما می دهم
5:56 چهارم
5:57 مطلوبیت ازدواج با باکره
6:00 پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به جابر دستور داد
6:05 پنجم
6:06 ازدواج در حال ازدواج نیز جایز است
6:10 VI
6:11 شرح سخاوت پیامبر صلی الله علیه و آله
6:15 این پس از آن است که شتر آب خرید
6:18 آن را به جابر رضی الله عنه به عنوان هدیه برگرداند
6:22 هفتم
6:24 آن جابر بن عبدالله
6:26 شرط کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:29 وقتی شتر را از او خرید
6:31 تا به شهر برسند
6:35 علما این را دلیل بر جواز تقسیم قرار دادند
6:39 بدون فروش و شرط
6:41 و خدا داناتر است
6:43 گنجینه های بیوگرافی
6:47 موقعیت ها و درس ها
6:52 من رسول خدا صلی الله علیه و آله را تماشا می کنم
6:57 دو مردی که مسلمانان را تربیت کردند
7:00 آنها عباد بن بشر هستند
7:02 و عمار بن یاسر
7:04 پس عمار خوابید و عباد نشست و نماز خواند
7:08 سپس مردی از مشرکان آمد
7:11 هنگام نماز، اشیایی را پرتاب کرد
7:13 آن را برداشت و نمازش را ادامه داد
7:16 با یک تیر دیگر به او زد
7:19 آن را برداشت و نمازش را ادامه داد
7:22 با الثارث به سوی او پرتاب کرد
7:24 تا سلام نکرد، رضوان الله تعالی علیه
7:28 دوستش را بیدار کرد
7:30 وقتی او را دید گفت:
7:32 سبحان الله
7:34 به من هشدار ندادی؟
7:36 او گفت
7:37 من در سوره بودم
7:39 از قطع کردنش متنفر بودم
7:42 و امسال
7:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن استفاده کرد
7:47 مرد انصار
7:49 در مورد محرمانه بودن مأموریت خود
7:51 به آنها دستور داد که به سخنان او گوش فرا دهند و از او اطاعت کنند
7:54 آنها شاهزاده خود را عصبانی کردند
7:56 به آنها گفت
7:58 برای من هیزم جمع کن
8:00 پس برای او جمع شدند
8:02 و او گفت
8:03 آتش درست کن
8:05 پس آتش روشن کردند
8:06 سپس گفت
8:07 آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله شما را امر نکرده است؟
8:10 که به من گوش کنی و از من اطاعت کنی
8:13 گفتند بله
8:15 او گفت
8:16 پس آن را وارد کنید
8:18 این خیلی عجیب است
8:21 زیرا او این را تا زمانی که
8:23 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:26 به آنها دستور داد که او را بشنوند و اطاعت کنند
8:29 اگر در همه چیز از او اطاعت کنند
8:31 حتی اگر در نافرمانی خدا باشد
8:34 تبارک و تعالی
8:36 آنها به یکدیگر نگاه کردند
8:38 و گفتند
8:40 به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله گریختیم
8:44 فرار از آتش
8:46 نه اینکه در آن بیفتیم
8:48 او گفت
8:49 بنابراین عصبانیت او فروکش کرد
8:51 وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند
8:55 به آن اشاره کردند
8:57 و او گفت
8:58 اگر وارد آن شده بودند از آن خارج نمی شدند
9:01 اطاعت فقط در خیر است
9:04 گنجینه های بیوگرافی
9:08 عمره قضا در سال هفتم هجری است
9:15 به ما رسید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
9:21 یارانش از مسجد الحرام رویگردان شدند
9:24 تا اینکه عهدنامه حدیبیه منعقد شد
9:27 اباعبدالله الحکیم گفت
9:30 اخباری منتشر شد که ایشان رضی الله عنه
9:34 چرا اینجا نشستی؟
9:36 به یاران خود دستور داد که عمره را انجام دهند تا عمره خود را کامل کنند
9:40 و هیچ یک از آنها نباید عقب بماند. او شاهد حدیبیه بود
9:44 رفتند مگر آنهایی که شهید شدند
9:47 دیگران با او برای انجام عمره بیرون رفتند
9:50 تعداد آنها دو هزار نفر بود
9:53 به جز زنان و پسران
9:55 او رضی الله عنه با خود شصت شتر آورد
10:00 و من حرام تر از مومنم
10:02 با اسلحه و جنگ آماده بیرون آمد
10:06 از ترس خیانت قریش
10:09 وقتی به یاجیج رسید
10:11 همه ابزار و حجف و مجانی را قرار دهید
10:15 و تیر و نیزه
10:17 اوس بن خوله انصاریه دویست نفر جانشین او شدند
10:22 او رضی الله عنه با سلاح سوار وارد شد
10:26 و شمشیرها در این نزدیکی هستند
10:29 قریش میکراز بن حفص را نزد گروهی از قریش فرستاده بودند
10:34 به او گفت: ای محمد.
10:37 من از خیانت کوچک یا بزرگ خبر نداشتم
10:40 شما با سلاح علیه قوم خود وارد حرم می شوید
10:44 تصمیم گرفت جز با اسلحه مسافر وارد نشود
10:49 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
10:52 من برای آنها اسلحه نمی‌آورم
10:55 مکرز گفت
10:57 این چیزی است که شما می دانید
10:59 درستکاری و وفاداری
11:01 این شهادت یکی از دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله است
11:07 گواهینامه های تترا زیادی وجود دارد
11:10 آنها به صداقت، صداقت، درستکاری و وفاداری او شهادت دادند
11:15 هنگام ورود، رسول خدا صلی الله علیه و آله بر شتر خود، الاقصی، سوار شد.
11:23 اسبها، شترها، الاغها و قاطرهایش را نام می برد
11:29 از تخیلات پیامبر صلی الله علیه و آله در بیت شعر جمع آوری شد.
11:35 و اسب ها رشته ای از دانه های تسبیح ریختند
11:39 لزاز مرتجز به اسرار او پاسخ داد
11:43 در مورد قاطرها
11:45 پیامبر صلی الله علیه و آله قاطری داشت که آن را دلدل نامید
11:51 او خرهای زیادی دارد، عفر
11:54 او شتران زیادی دارد که کوخ و چاق هستند
11:58 این شتر داستان معروفی دارد
12:01 چون سریع و بی سابقه بود
12:05 سپس یک بادیه نشین آمد و با شتر خود به مسابقه پرداخت
12:10 این برای مسلمانان سخت بود
12:13 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
12:16 خداوند وظیفه دارد جز مقام خود چیزی را از دنیا حذف نکند
12:23 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار بر شتر خود، القصوه وارد شد.
12:28 مسلمانان مسلح به شمشیر هستند
12:31 خیره شده به رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ می دهند
12:36 مشرکان مکه را به سوی کوهی در شمال مکه ترک کردند
12:41 او را قایقان می نامند
12:44 به هم گفتند
12:46 هيئتى ضعيف و از پا افتاده نزد يثرب مى آيد
12:50 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گویا این را شنیده یا حس کرده است
12:56 به همراهانش دستور داد که سه دور اول را کامل کنند
13:01 و بین دو ستون راه برود
13:04 زیرا مردم مکه هنگام طواف از حجر به گوشه یمانی آنها را می بینند.
13:09 در مورد بین گوشه یمن و حجر، آنها را نمی توان دید
13:14 زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله دوست داشت علیه قریش دسیسه کند
13:20 ماسه بعد از آن تبدیل به شن شد
13:23 نه فقط در عمره قضائیه
13:26 بلکه سال دائمی است
13:28 زیرا از پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت شده بود که هنگام ادای حج، ماسه زد.
13:34 اما در کل خانه
13:36 پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مکه شد
13:40 عبدالله بن رواحه در دست پیامبر صلی الله علیه و آله بود
13:45 و شاعر بود
13:47 شاعران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه نفر هستند
13:51 آنها حسن بن ثابت هستند
13:53 کعب بن مالک
13:55 و عبدالله بن رواحه
13:57 عبدالله بن رواحه شمشیر خود را در دست می گرفت و می گفت:
14:02 فرزندان کفار را از راه او دور کن
14:06 تنها باش که همه خوبی ها در رسول اوست
14:09 خداوند رحمان آن را در نزول خود نازل کرده است
14:12 در کتب آسمانی که بر رسولش خوانده شده است
14:16 پروردگارا من به سخنان او ایمان دارم
14:19 من حق قبولش را دیدم
14:23 که بهترین کار کشتن به خاطر اوست
14:26 امروز به شما توصیه می کنیم آن را دانلود کنید
14:30 کتکی که الهام را از رختخوابش می برد
14:34 دوست پسر از دوست پسرش شگفت زده شده است
14:38 عمر آمد و گفت
14:40 ابن رواحه
14:42 به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله
14:46 و در حرم خدا شعر می گویی
14:49 پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
14:52 ولش کن عمر
14:54 او سریعتر نجابت را در آنها آشکار می کند
14:58 یعنی این شعر برایشان سخت تر از تیر است
15:02 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ماسه زد
15:05 سه دور اول و آنهایی که با او بودند
15:08 و مشرکان آنها را دیدند
15:10 گفتند: ادعا کردی
15:13 که مادرشوهر آنها را ضعیف کرده است
15:16 اینها بیشتر شلاق خورده اند تا فلانی
15:19 وقتی تلاشش تمام شد
15:22 قربانی را که او را آورده بود درست کرده بود
15:25 خدا رحمت کند و درود بفرستد وقتی از او نقل شد
15:28 این منحرف گفت
15:30 و تمام مرغ های مکه ذبح می شوند
15:33 پس او رضی الله عنه فداکاری کرد
15:36 در المروه و آنجا پرواز کن
15:39 رسول خدا صلی الله علیه و آله اقامت داشت
15:42 سه بار در مکه
15:44 وقتی روز چهارم شد
15:47 نزد من آمدند و گفتند:
15:49 به دوستت بگو ما را ترک کند
15:52 مهلت به پایان رسیده است
15:54 این به خاطر آن است که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موافق بودند
15:58 سه روز طول می کشد
16:02 پس پیامبر صلی الله علیه و آله رفت
16:05 در صراف ماند
16:07 و آنجا ساکن شد
16:10 گنجینه های بیوگرافی