از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة)
· درس 11 از 30
كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (24) | غزوة الأحزاب
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
گنجینه های بیوگرافی
0:06
تهاجم احزاب
0:11
در سال چهارم هجری
0:16
اواخر سال چهارم بود
0:19
در آغاز سال پنجم گفته شد
0:22
علت هجوم این بود که بیست نفر رفتند
0:25
مردی از بنی قریده
0:27
و با آنان کسانى از بنى نضير بودند
0:30
به مکه
0:31
شروع کردند به تحریک مردم مکه
0:34
در جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:37
می گویند ما با شما هستیم
0:40
ما از درون و بیرون از شما حمایت می کنیم
0:43
به قطافان رفتند
0:45
گفتند: قریش را بر محمد یاری کن.
0:49
برای تحریک آنها نزد قبایل عرب رفتند
0:53
در جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:57
پس قریش و کنانا رفتند
0:59
غطفان و یهودیان رفتند
1:02
در اطراف شهر رسول الله صلی الله علیه وسلم جمع شدند
1:06
در ده هزار
1:07
آنها حاضر شدند با رسول خدا صلی الله علیه و آله بجنگند
1:12
و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانست
1:16
آن قریش با غطافان است
1:18
کنانا و یهودیان
1:20
علیه او متحد شدند
1:22
با دوستانش مشورت کرد
1:24
پس سلمان فارسی رضی الله عنه او را نصیحت کرد
1:28
برای حفر سنگر
1:30
و او گفت
1:31
این کاری است که پارسی ها در هنگام ناراحتی کردند
1:35
پس پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد
1:37
حفر سنگر در اطراف شهر از شمال
1:41
چون همه طرف ها را کوه ها احاطه کرده اند
1:46
هیچ کس نمی تواند از آن بیاید
1:49
آنها با جدیت و فعالانه شروع به حفاری کردند
1:52
رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنها شرکت می کند
1:56
سهل بن سعد رضی الله عنه گفت
2:00
ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم
2:03
در سنگر دارند حفر می کنند
2:05
خاک را روی پشت خود جابجا می کنیم
2:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:12
خدایا زندگی جز آخرت نیست
2:16
پس مهاجران و انصار را ببخش
2:19
و در یک رمان
2:21
انصار و مهاجرین را گرامی داشت
2:24
از انس رضی الله عنه می فرماید:
2:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
2:30
به سنگر
2:32
پس مهاجران و انصار
2:34
آنها در یک صبح سرد حفاری می کنند
2:37
آنها هیچ برده ای نداشتند که این کار را برای آنها انجام دهد
2:41
وقتی خستگی و گرسنگی آنها را دید
2:44
ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:47
خدایا این زندگی زندگی آخرت است
2:50
پس انصار و مهاجران را ببخش
2:53
و به او گفتند
2:55
ما هستیم که با محمد بیعت کردیم
2:58
ما هرگز در جهاد نمی مانیم
3:02
محبت متقابل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
3:06
و دوستانش
3:07
وی در مورد البراء گفت:
3:10
پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدم
3:13
از خاک سنگر نقل مکان کرد
3:15
تا اینکه غبار روی شکمش را دید
3:18
صدای لرزش او از سخنان عبدالله بن رواحه را شنیدم
3:23
و هست
3:24
خدایا اگر تو نبودی ما هدایت می شویم
3:28
و ما و آنچه را که خوانده ایم باور نکن
3:31
پس سکینه را بر ما نازل کردند
3:34
و پاهایت را جز برای مدتی ثابت نگه دار
3:38
اولی ها بر ما تجاوز کرده اند
3:40
حتی اگر می خواستند پدر ما را اغوا کنند
3:44
و آن را برمی گرداند
3:45
اولی ها بر ما تجاوز کرده اند
3:48
حتی اگر می خواستند پدر ما را اغوا کنند
3:52
ابوطلحه رضی الله عنه گفت
3:55
به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردیم
3:58
از گرسنگی
4:00
و شدت شکایت
4:02
پیراهن را از روی شکممان برداشتیم
4:04
پیامبر صلی الله علیه و آله را ببینید
4:07
به شکممان سنگ می بندیم
4:10
از گرسنگی شدید
4:12
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله قیام کرد
4:15
در مورد شکمش
4:16
و اینک دو سنگ را به هم بست
4:19
بنابراین، مردم اطمینان پیدا می کنند
4:21
اگر رهبرشان مانند پیامبر صلی الله علیه و آله بود
4:26
احساسات آنها را احساس کنید
4:28
همانطور که آنها گرسنگی می کشند او گرسنه می ماند
4:30
و او تشنه است همانطور که آنها تشنه هستند
4:33
و مانند آنها کار می کند
4:35
و او همانطور که آنها اهمیت می دهند اهمیت می دهد
4:38
در برج عاج دور از مردم نباشید
4:42
بلکه با آنها شریک می شود و با آنها در می آمیزد
4:46
اگر آنها آن را ببینند
4:47
آنها فهمیدند که آنها تنها کسانی نیستند که کار می کنند
4:51
این رهبر آنها با آنهاست و با آنها شریک می شود
4:55
بلکه او از آنان رضی الله عنه بیشتر است
4:59
گنجینه های بیوگرافی
5:05
یک آیه روشن
5:10
جابر گفت
5:11
روز سنگر در حال کندن بودیم
5:14
بنابراین او یک رستگاری شدید ارائه کرد
5:16
ما نتوانستیم آن را بشکنیم
5:19
پس به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدیم
5:23
پس گفتیم یا رسول الله
5:25
این به عنوان دیه در خندق عرضه شد
5:28
آنچه ما می توانیم در آن
5:30
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:34
دارم میام پایین
5:36
سپس در حالی که شکمش را به سنگ بسته بود، بلند شد
5:39
سه روز بود که طعم غذا را نچشیده بودیم
5:44
پس پیامبر صلی الله علیه و آله کلنگ را گرفت
5:48
او را زد و مانند کوهی ستبر و ضعیف شد
5:53
البراء گفت
5:54
وقتی روز خندق بود
5:57
او سنگی را در گودالی به ما نشان داد
6:00
از آنها بیل نگیرید
6:02
از این بابت به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردیم
6:07
بعد آمد و کلنگ را گرفت
6:09
گفت: به نام خدا.
6:12
سپس به آن ضربه زد
6:14
سپس گفت: خدا بزرگ است.
6:17
کلید دمشق را به من دادند
6:20
به خدا فعلا به قصرهای سرخش نگاه می کنم
6:24
سپس دومی را بزنید
6:26
سنگ را برید و گفت
6:29
خدا بزرگ است
6:31
به من یک شوالیه دادند
6:33
به خدا قصر سفید مدائن را الان می بینم
6:38
سپس بار سوم را زد و گفت:
6:41
به نام خدا
6:42
بقیه سنگ را برید
6:44
و او گفت
6:46
خدا بزرگ است
6:48
کلید یمن را به من دادند
6:50
به خدا سوگند از جایی که هستم دروازه های صنعا را می بینم
6:55
صحابه رضی الله عنهم شاد شدند
6:58
زیرا می دانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم راست می گوید
7:03
این اولین بار نیست که نشانه اخلاص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می بینند.
7:12
گنجینه های بیوگرافی
7:17
محاصره شهر
7:22
وقتی قریش با سپاه و یارانش آمدند
7:26
شهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را محاصره کردند
7:31
مؤمنان آنها را دیدند
7:33
گفتند همان گونه که خداوند تبارک و تعالی در مورد ایشان ذکر فرمود
7:38
وقتی مؤمنان طرفین را دیدند گفتند: این همان چیزی است که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند.
7:46
و خدا و رسولش راست گفتند
7:49
فقط ایمان و تسلیم آنها را افزایش داد
7:56
و اما منافقین داخل شهر
7:59
بر خلاف گفته مؤمنان گفتند
8:02
و هنگامى كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان شك بود گفتند: خدا و رسولش جز فرار وعده ندادند.
8:13
این دو مقام است
8:15
مقام مؤمنان
8:18
و خدا و رسولش راست گفتند
8:20
جایگاه منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری است
8:25
خدا و رسولش جز فریب وعده ندادند
8:29
در چنین مواقعی
8:31
گرسنگی شدید است
8:33
محاصره
8:34
ده هزار
8:36
تعداد کمی
8:37
داخل شهر
8:39
در اینجا معاد ظاهر می شود
8:41
مؤمن ظاهر می شود و منافق ظاهر می شود
8:45
سپس درگیری شروع شد
8:47
و شروع به تراموا کردند
8:49
مشرکان روزنه ای پیدا کردند
8:51
می خواستند وارد آن شوند
8:54
گروهی از مسلمانان به رهبری علی بن ابی طالب به سوی آنان رفتند
8:59
راه را برایشان بستند
9:02
بنابراین آنها خواستار دوئل شدند
9:04
پس عمر بن واد برخاست
9:06
یا ابن عبد واد
9:08
بر خلاف اسمش
9:10
او یکی از شجاعان بود
9:12
گفت: چه کسی با من دوئل خواهد کرد؟
9:14
او بیش از صد سال سن داشت
9:18
سپس علی بن ابیطالب رضی الله عنه به سوی او بیرون رفت
9:22
و به او گفت
9:23
ای عمر
9:25
تو با خدا عهد بسته ای
9:27
آیا مردی از قریش شما را به یکی از دو جلسه دعوت نمی کند؟
9:31
جز اینکه از او گرفتم
9:33
گفت بله
9:35
علی گفت
9:36
شما را به خدا و رسولش و اسلام دعوت می کنم
9:41
او گفت
9:42
من به آن نیاز ندارم
9:44
او گفت
9:45
من شما را به مبارزه دعوت می کنم
9:48
و او گفت
9:49
برادرزاده ام
9:51
به خدا من دوست ندارم تو را بکشم
9:54
علی گفت
9:55
اما قسم می خورم که دوست دارم تو را بکشم
9:58
زغال عمر
10:00
از اسب پیاده شد و تسلیم شد
10:03
پس علی او را کشت
10:05
عمر گفته بود
10:07
من دنبال تماس گشتم تا آنها را جمع کنم
10:10
آیا شما یک دوئست هستید؟
10:12
و وقتی هوادار را آوردیم، در جایگاه قرنی ایستادم که انجام شد
10:17
از این رو، عجله نکردم پیش هزاهزی
10:22
شجاعت در ایمان و سخاوت از بهترین غرایز است
10:28
علی پاسخ داد
10:30
عجله نکن که جواب صدایت بدون درماندگی به تو رسیده است
10:36
در ایمان، بصیرت و صداقت همه برندگان من بودند
10:41
امیدوارم یک عزاداری به شما بدهم
10:46
از ضربه النجله هنوز هزاهزی ذکر می کند
10:52
سپس بین مسلمانان و مشرکان اختلافاتی پیش آمد
10:56
زیرا آنها نمی توانند از خندق فراتر بروند
11:00
و سعد بن معاذ رضی الله عنه سنگ را پرتاب کرد
11:04
مچ پایش آسیب دیده بود
11:06
بعد از جنگ گفت
11:08
خدایا، تو می دانی که کسی نیست که دوست داشته باشم به خاطر تو با او مبارزه کنم
11:14
از قومی که پیامبرت را تکذیب کردند و او را بیرون کردند
11:18
در اینجا کینه او نسبت به قریش بیشتر از دیگران نمایان می شود
11:22
زیرا به رسول خدا صلی الله علیه و آله آسیب رساندند و او را بیرون کردند
11:27
آنها سعی کردند او را بکشند و مردم را علیه او برانگیختند
11:31
او اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم را دوست می داشت و از آن متنفر بود
11:36
مربوط به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
11:40
به نام خداوند تبارک و تعالی
11:43
بنابراین، یک مسلمان باید عشق و نفرت خود را نسبت به خدا داشته باشد
11:49
سپس گفت
11:50
خدایا من فکر می کنم تو بین ما و آنها جنگ ایجاد کرده ای
11:56
اگر چیزی از جنگ قریش باقی مانده است
11:59
پس مرا به خاطر آنها در امان بدار تا برای تو با آنها مبارزه کنم
12:02
و اگر جنگی را آغاز کردی، آن را آغاز کن و مرگ مرا در آن بساز
12:07
سپس گفت
12:09
امّا نگذار بمیرم تا اینکه مرا بر بنی قریده بزنی
12:14
زیرا به خدا خیانت کردند و به رسول او صلی الله علیه و آله خیانت کردند
12:19
آنها سومین گروه یهودیان هستند
12:32
مردی از ابن النضیر نزد کعب بن اسد آمد
12:38
سید بنی گریده
12:40
و به او گفت
12:41
حي بن اخطب در را خطاب كرد
12:44
کعب گفت
12:46
بدون او می بندم، نمی خواهم او را ببینم
12:49
به صحبت با او ادامه داد تا اینکه به او اجازه داد
12:53
در را برایش باز کرد
12:55
گفت محله من
12:56
ای کعب در شکوه زمان و دریای کدورت به سوی تو آمده ام
13:02
من با قریش و رهبران و اربابان آن نزد شما آمدم
13:06
تا اینکه آنها را در حوض نهرهای رومه پایین آوردم
13:10
و با دو پوشش بر سر و بالش آن
13:14
تا اینکه آنها را به خاطر گناه انتقام گرفتن از طرف کسی پایین آوردم
13:19
آنها به من قول دادند و به من قول دادند که نخواهند رفت
13:23
تا اینکه محمد و همراهانش را ریشه کن کنیم
13:26
کعب به او گفت
13:28
تو به من آمدی و خداوند به من ابدیت داد
13:31
و با اندوه آب او ریخته شد
13:34
یعنی با چهره ای که زندگی ندارد به سراغ من آمده ای
13:38
سپس گفت
13:39
وای بر تو عزیزم
13:41
پس مرا و آنچه هستم را تنها بگذار
13:44
من جز صداقت و وفاداری از محمد ندیدم
13:48
گفت محله من
13:50
وای بر شانس ما
13:52
او هنوز با او بود تا اینکه به او گفت
13:55
بله من از درون نزد محمد می آیم
13:59
با اجازه به خیانت راضی شد
14:02
وارد جنگ با مسلمانان شد
14:05
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله احساس کرد به او خیانت شده است
14:09
یکی از دوستانش را فرستاد تا بررسی کند
14:13
زیرا تأیید لازم است
14:15
خبر ممکن است دروغ باشد
14:18
پس پیامبر صلی الله علیه و آله را فرستاد
14:21
سعد بن معاذ
14:23
و سعد بن عباده
14:25
و عبدالله بن رواحه
14:27
و خواهران ابن جبیر
14:29
گفت: برو ببین.
14:32
آیا آنچه در مورد این افراد گزارش داده ایم صحت دارد یا خیر؟
14:36
اگر درست باشد
14:38
بنابراین آنها مشتاق ملودی من بودند که می شناختم
14:41
حتی اگر وفادار باشند
14:43
پس با صدای بلند برای مردم صحبت کنید
14:46
زیرا ممکن است افراد نوعی سرخوردگی و ناامیدی را تجربه کنند
14:50
محاصره از بیرون
14:52
و از درون خائن
14:54
و این مسائل ذهن آنها را برانگیخت
14:57
حتی اگر در عهد باشند
14:59
آنها آن را فریاد زدند
15:01
پس بگو: ای رسول خدا آنها در عهد هستند.
15:04
تا مردم خیالشان راحت شود
15:06
وقتی به آنها نزدیک شدند
15:08
آنها آنها را بدترین دیدند
15:11
بر رسول صلی الله علیه و آله و یارانش لعن می کنند
15:16
و گفتند: این رسول خدا کیست؟
15:20
بین ما و محمد عهدی نیست
15:23
با صدای بلند بین خود صحبت می کنند
15:26
مردم را می شنوند
15:28
سپس این اصحاب رضی الله عنه رفتند
15:32
وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
15:37
گفتند یا رسول الله
15:39
عضله و قدرت
15:41
پیامبر صلی الله علیه و آله فهمید
15:45
می خواهند به ارتجاع خیانت کنند
15:48
پیامبر صلی الله علیه و آله به این موضوع علاقه داشت
15:52
وضعیت بدون شک بحرانی بود
15:55
همانطور که خداوند متعال فرموده است
15:58
هنگامی که از بالا و پایین به سوی تو آمدند
16:05
و آنگاه که چشم ها وحشی شد و دل ها به حلق رسید
16:11
و شما فکر می کنید که خدا ثروتمند است
16:14
اینجاست تا مؤمنان مرا بیازمایند
16:17
زلزله شدیدی ایجاد کردند
16:21
برخی از منافقین کفر خود را نشان دادند
16:24
همانطور که خداوند متعال فرموده است
16:27
و آنها را در لحن گفتار تشخیص خواهید داد
16:31
به هم گفتند
16:33
محمد به ما وعده گنجینه های سزار و قیصر را می دهد
16:37
هیچ یک از ما وقتی به توالت می رویم احساس امنیت نمی کنیم
16:42
برخی از آنان نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
16:47
و او گفت
16:48
ای رسول خدا
16:49
خانه های ما خراب است
16:51
یعنی خارج از شهر
16:53
و ما می خواهیم به سمت آن برویم
16:56
خدا گفت
16:57
گروهی از آنان از پیامبر اجازه خواستند
17:01
می گویند خانه های ما خراب است
17:05
اگر فقط بخواهند فرار کنند، ناهمواری نیست
17:10
و اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
17:14
او مدتی به لباس خود راضی خواهد بود
17:17
بعد سرش را بلند کرد و گفت
17:20
خدا بزرگ است
17:22
ای امت مسلمین به فتح و نصرت الهی شاد باشید
17:26
سپس ایشان رضی الله عنه برخاست و از مردم حمایت کرد
17:31
گنجینه های بیوگرافی