از مجموعهٔ من جماليات السيرة (اكتملت السلسلة)
· درس 35 از 49
من جماليات السيرة النبوية | الحلقة (36) | اختبار الرجال
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
یکی از زیبایی های سیره پیامبر
0:06
مردان آزمایش
0:13
هر فراخوان جدیدی به حامیانی نیاز دارد که آن را اجرا کنند
0:18
برای آن پوست می چینند و برای آن قربانی می کنند
0:23
حسن نیت در اجتماع و صف آرایی جایز نیست
0:27
تا در دعوت رسوخ نکند و معانی آن را تحریف نکند
0:31
لذا درود خدا بر او بیگانگان را از خارج مکه امتحان می کرد
0:37
نام پیروان او نشان داده نشده است
0:40
آنها را با حکمت و حقیقت افراطی خطاب می کند
0:44
عمر بن ابسه السلمی رضی الله عنه می گوید
0:48
در زمان جاهلیت فکر می کردم مردم گمراه هستند
0:54
و بر هیچ چیز نیست و بت می پرستند
0:58
پس شنیدم مردی در مکه خبر می داد
1:02
پس بر شتر خود نشستم و نزد او آمدم
1:06
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله پنهان شد
1:11
به خاطر مردمش
1:13
پس لطف كردم و در مكه بر او وارد شدم
1:18
بهش گفتم تو چی هستی؟
1:21
گفت: من پیامبرم.
1:24
پس گفتم: چه پیامبری.
1:26
گفت خدا مرا فرستاد
1:29
پس گفتم: به چه دلیل تو را بفرستم؟
1:33
گفت: مرا بفرست تا پیوندهای فامیلی را به هم پیوند بزنم و بت ها را بشکنم.
1:38
و اینکه خداوند یکی است و چیزی را شریک او قرار نمی دهد
1:42
به او گفتم چه کسی در این مورد با شماست؟
1:45
گفت آزاد و غلام
1:48
کسی اسمش را نبرد
1:52
و آنها گروه های جداگانه ای از آنها هستند
1:56
گفت در آن روز ابوبکر و بلال نزد او بودند
2:01
هر که به او ایمان آورد
2:03
پس گفتم دنبالت می کنم
2:06
گفت امروز نمی توانی این کار را بکنی
2:11
آیا احوال من و مردم را نمی بینی؟
2:14
اما برگرد پیش خانواده ات
2:17
اگر شنیدی که من ظاهر شده ام، پیش من بیا
2:22
شاید او نوعی وکالت را انجام می داد
2:25
و نشر معجزات رسول خدا صلی الله علیه و آله
2:29
اخلاق و عظمت او
2:32
گفت: پس نزد خانواده ام رفتم.
2:35
رسول خدا صلی الله علیه و آله شهر را عرضه داشت
2:40
و من با خانواده ام بودم
2:42
بنابراین شروع کردم به گفتن اخبار
2:45
و از مردم می پرسم کی به شهر آمد؟
2:48
تا اینکه گروهی از اهل بیت من از اهل مدینه به یثرب آمدند
2:53
پس گفتم: این مردی که به شهر آمد چه کرد؟
2:58
گفتند: مردم به سوی او می شتابند.
3:02
مردمش می خواستند او را بکشند، اما نتوانستند
3:07
پس به شهر آمدم و بر او وارد شدم
3:10
گفتم یا رسول الله مرا می شناسی؟
3:14
گفت: آری، تو همانی هستی که در مکه با من ملاقات کردی
3:19
برگزیده او را شناخت و او را انکار نکرد
3:22
این نشان دهنده تیزبینی شدید اوست
3:25
و تمرکز دقیق آن در داخل و خارج
3:29
این به دلیل هوش و آگاهی واعظ است
3:33
گفت: بله.
3:36
پس گفتم ای پیامبر خدا آنچه را که خداوند به تو آموخته که من نمی دانم به من بگو
3:42
از نماز بگو
3:44
فرمود: نماز صبح را بخوان.
3:48
ایشان رضی الله عنه از ایشان استقبال کردند
3:52
و منتظر آمدنش باشید
3:54
سپس احکام وضو و نماز را به او بیاموزید
3:58
توفیق را به خدا قسم
4:00
یکی از زیبایی های سیره پیامبر