از مجموعهٔ من جماليات السيرة (اكتملت السلسلة) · درس 45 از 50

من جماليات السيرة النبوية | الحلقة (45) | الطعام المبارك

◉ 0 بازدید ⏱ 3:56 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 یکی از زیبایی های سیره پیامبر
0:05 غذای پر برکت
0:12 دست خدا با جامعه است
0:14 جماعت به برکت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم غنی شد.
0:20 حضور و معجزه او
0:22 آنچه در اینجا می بینیم، شاهدی بر نبوت اوست
0:26 و اثبات اعتبار او
0:29 در غیر این صورت گروهی از مردم چگونه غذا می‌خورند؟
0:33 برای کل ارتش کافی است
0:35 تعداد آنها به هزار نفر می رسد
0:38 جابر رضی الله عنه می گوید
0:41 در روز سحر حفاری خواهیم کرد
0:44 بنابراین او یک رستگاری شدید ارائه کرد
0:46 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفتند
0:50 این به عنوان دیه ارائه شد
0:54 و او گفت
0:55 دارم میام پایین
0:57 سپس برخاست و او را با سنگ شکست داد
1:00 سه روز ماندیم بدون اینکه چیزی بچشیم
1:05 پس پیامبر صلی الله علیه و آله شترها را گرفت
1:09 پس زد
1:10 او به عنوان یک مرد ضخیم، تناسب اندام یا ترسناک بازگشت
1:14 یعنی ریبا مایع
1:17 پس نگاه کن
1:18 او برای پیوستن به آنها پایین آمد و عذرخواهی نکرد
1:22 او در حالی که گرسنه و خسته بود به تنهایی کار می کرد
1:25 پس گفتم یا رسول الله
1:27 بذار برم خونه
1:29 پس به همسرم گفتم
1:31 چیزی در پیامبر صلی الله علیه و آله دیدم که صبر نداشت
1:38 چیزی در مورد شما وجود دارد
1:40 او گفت
1:41 جو و بغل دارم
1:43 پس آغوشش را رها کردم
1:45 و جو آسیاب شده
1:47 تا گوشت را در ریسمان قرار دهیم
1:50 یعنی سرنوشت
1:51 سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و خمیر شکسته بود
1:56 و ریسمان بین مصنوعات
1:59 یعنی سنگ های برپا شده
2:01 تقریباً شکست
2:03 پس گفتم
2:05 واکسینه ام کن
2:07 پس تو ای رسول خدا
2:09 و یکی دو مرد
2:11 او گفت
2:13 چقدر است؟
2:14 بنابراین به او اشاره کردم
2:16 او گفت
2:17 خیلی خوبه
2:19 او گفت
2:20 به او بگویید ریسمان را در نیاورد
2:22 نه نان از تنور
2:24 تا من بیام
2:26 و او گفت
2:28 بلند شو
2:30 سپس مهاجران و انصار برخاستند
2:32 غذای پر برکت
2:34 برک در حضور او
2:36 تمام لشکر او را صدا زدند
2:38 وقتی بر او وارد شد، تبرئه شد
2:40 او گفت
2:42 وای بر تو!
2:44 پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
2:46 با مهاجرین و انصار
2:48 و چه کسی با آنهاست؟
2:51 او گفت
2:53 از تو پرسید؟
2:55 و یک مؤمن عاقل
2:57 فهمیدم که این یک راز است
2:59 او را نمی شناسد
3:01 جز پیامبری مبعوث
3:03 به آنها دستور داده شده است که پیروی کنند
3:05 و او گفت
3:07 بیا داخل و استرس نداشته باش
3:09 بنابراین او ساخت
3:11 نان می شکند
3:13 و گوشت را روی آن قرار دهید
3:15 و به ریسمان و تنور می گوید
3:17 اگر از او گرفته شود
3:19 به یارانش نزدیک می شود
3:21 سپس تکان می خورد
3:23 اسکوپ می زند تا پر شوند
3:25 و بقیه باقی ماندند
3:27 او گفت
3:29 این را بخورید و پاداش بگیرید
3:31 مردم مجروح شدند
3:33 گرسنه
3:36 در اینجا درس دیگری از فروتنی اوست
3:38 و پریشانی او
3:40 و با اصحابش پخش کند
3:42 و احساساتش نسبت به دیگران
3:44 هر که گرسنه است، نمازش بر او باد
3:46 و صلح
3:48 توفیق را به خدا قسم
3:50 از زیبایی های زندگی نامه
3:52 نبوی