از مجموعهٔ من جماليات السيرة (اكتملت السلسلة)
· درس 45 از 50
من جماليات السيرة النبوية | الحلقة (45) | الطعام المبارك
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
یکی از زیبایی های سیره پیامبر
0:05
غذای پر برکت
0:12
دست خدا با جامعه است
0:14
جماعت به برکت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم غنی شد.
0:20
حضور و معجزه او
0:22
آنچه در اینجا می بینیم، شاهدی بر نبوت اوست
0:26
و اثبات اعتبار او
0:29
در غیر این صورت گروهی از مردم چگونه غذا میخورند؟
0:33
برای کل ارتش کافی است
0:35
تعداد آنها به هزار نفر می رسد
0:38
جابر رضی الله عنه می گوید
0:41
در روز سحر حفاری خواهیم کرد
0:44
بنابراین او یک رستگاری شدید ارائه کرد
0:46
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفتند
0:50
این به عنوان دیه ارائه شد
0:54
و او گفت
0:55
دارم میام پایین
0:57
سپس برخاست و او را با سنگ شکست داد
1:00
سه روز ماندیم بدون اینکه چیزی بچشیم
1:05
پس پیامبر صلی الله علیه و آله شترها را گرفت
1:09
پس زد
1:10
او به عنوان یک مرد ضخیم، تناسب اندام یا ترسناک بازگشت
1:14
یعنی ریبا مایع
1:17
پس نگاه کن
1:18
او برای پیوستن به آنها پایین آمد و عذرخواهی نکرد
1:22
او در حالی که گرسنه و خسته بود به تنهایی کار می کرد
1:25
پس گفتم یا رسول الله
1:27
بذار برم خونه
1:29
پس به همسرم گفتم
1:31
چیزی در پیامبر صلی الله علیه و آله دیدم که صبر نداشت
1:38
چیزی در مورد شما وجود دارد
1:40
او گفت
1:41
جو و بغل دارم
1:43
پس آغوشش را رها کردم
1:45
و جو آسیاب شده
1:47
تا گوشت را در ریسمان قرار دهیم
1:50
یعنی سرنوشت
1:51
سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و خمیر شکسته بود
1:56
و ریسمان بین مصنوعات
1:59
یعنی سنگ های برپا شده
2:01
تقریباً شکست
2:03
پس گفتم
2:05
واکسینه ام کن
2:07
پس تو ای رسول خدا
2:09
و یکی دو مرد
2:11
او گفت
2:13
چقدر است؟
2:14
بنابراین به او اشاره کردم
2:16
او گفت
2:17
خیلی خوبه
2:19
او گفت
2:20
به او بگویید ریسمان را در نیاورد
2:22
نه نان از تنور
2:24
تا من بیام
2:26
و او گفت
2:28
بلند شو
2:30
سپس مهاجران و انصار برخاستند
2:32
غذای پر برکت
2:34
برک در حضور او
2:36
تمام لشکر او را صدا زدند
2:38
وقتی بر او وارد شد، تبرئه شد
2:40
او گفت
2:42
وای بر تو!
2:44
پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
2:46
با مهاجرین و انصار
2:48
و چه کسی با آنهاست؟
2:51
او گفت
2:53
از تو پرسید؟
2:55
و یک مؤمن عاقل
2:57
فهمیدم که این یک راز است
2:59
او را نمی شناسد
3:01
جز پیامبری مبعوث
3:03
به آنها دستور داده شده است که پیروی کنند
3:05
و او گفت
3:07
بیا داخل و استرس نداشته باش
3:09
بنابراین او ساخت
3:11
نان می شکند
3:13
و گوشت را روی آن قرار دهید
3:15
و به ریسمان و تنور می گوید
3:17
اگر از او گرفته شود
3:19
به یارانش نزدیک می شود
3:21
سپس تکان می خورد
3:23
اسکوپ می زند تا پر شوند
3:25
و بقیه باقی ماندند
3:27
او گفت
3:29
این را بخورید و پاداش بگیرید
3:31
مردم مجروح شدند
3:33
گرسنه
3:36
در اینجا درس دیگری از فروتنی اوست
3:38
و پریشانی او
3:40
و با اصحابش پخش کند
3:42
و احساساتش نسبت به دیگران
3:44
هر که گرسنه است، نمازش بر او باد
3:46
و صلح
3:48
توفیق را به خدا قسم
3:50
از زیبایی های زندگی نامه
3:52
نبوی