از مجموعهٔ صور من حياة التابعين (اكتملت السلسلة)
· درس 1 از 9
صور من حياة التابعين | د. عبدالرحمن رأفت الباشا | الحلقة (10) | ربيعة الرأي رحمه الله | الجزء 1
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها
0:08
اگر پیغمبر میخواست یا میگفت، از پیامبر پیروی میکرد
0:13
انجمن مواضع
0:15
پیشبرد
0:17
تصاویری از زندگی فالوورها
0:21
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
رابعه الرام
0:33
خدا رحمتش کند
0:41
اینجا در سال 51 هجری قمری هستیم
0:45
و او توبه کننده مسلمانان است که بر وسعت زمین می زند و می درخشد و غروب می کند.
0:51
این حامل ایمان آلبانیایی برای بشریت است
0:54
دستی دلسوز و دلسوز به سوی او دراز می شود
0:58
این قانون را در سراسر سرزمین خود گسترش می دهد که انسان را از بردگی انسان رها می کند
1:04
و تنها با خدا بیعت کند و هیچ شریکی نداشته باشد
1:08
این یک همراه عالی است
1:10
الربیع بن زیاد الحارثی
1:13
شاهزاده خراسان
1:15
و فاتح سیجستان
1:17
و رهبر پیروز
1:19
او در رأس لشکر مهاجم خود برای رضای خدا می رود
1:23
و با او پسر شجاعش فرخ بود
1:26
پس از آنکه خداوند او را گرامی داشت، تصمیم گرفت سیجستان و سرزمین های دیگر را فتح کند
1:32
تا به زندگی پرمشغله اش پایان دهد
1:35
با عبور از رودخانه Saihon
1:37
و پرچم های توحید را بر بلندای آن سرزمین ها برافراشت
1:41
که به آن کشور آن سوی رودخانه می گفتند
1:45
ربیع بن زیاد خود را برای نبرد موعود آماده کرد
1:52
و هدیه او را گرفت
1:55
زمان و مکان آن بر دشمن خدا تحمیل شده است
2:00
وقتی درگیری شروع شد
2:02
الربیع و سربازان کماندویش کار بدی انجام دادند
2:06
تاریخ هنوز از او با زبان ستایش یاد می کند
2:11
با احترام مرطوب شده است
2:13
خدمتکارش فرخ را نشان داد
2:15
در جبهه های نبرد، انواع دلاوری و دلاوری وجود دارد
2:20
چیزی که تحسین و تحسین او را نسبت به بهار بیشتر کرد
2:24
برای قدردانی از شایستگی های او
2:26
این نبرد به پیروزی قاطع مسلمانان منجر شد
2:30
پای دشمنشان را تکان دادند
2:33
صفوف او را پاره کردند و جمعیتش را متفرق کردند
2:37
سپس از رودخانه عبور کرد که مانع از سفر آنها به کشور ترکان شد
2:43
از هجوم آنها به سمت چین جلوگیری می کند
2:46
و ایگول در پادشاهی سغد
2:49
سغد منطقه ای در آسیای مرکزی است
2:53
به محض عبور رهبر بزرگ از رودخانه
2:56
پاهایش روی ساحل دوم نشست
3:00
پس او و سپاهیانش برای وضو گرفتن با آب شتاب کردند
3:04
پس موضوع بهتر بود
3:06
و رو به قبله باشد
3:08
دو رکعت نماز خواندند و خداوند را که نصرت بخش است شکر کردند
3:12
آنگاه پیشوای بزرگ به خادمش فرخا پاداش کردار نیکش را داد
3:17
پس برده ای را آزاد کرد
3:20
سهم خود از غنایم فراوان را بین او تقسیم کرد
3:24
بعد خیلی از خودش اضافه کرد
3:28
زندگی بعد از آن روز باشکوه زیاد دوام نیاورد
3:32
الربیع بن زیاد الحارثی
3:35
او دو سال پس از تحقق آرزوی بزرگ خود بر اثر مرگ حتمی درگذشت
3:42
پس راضی و راضی به نزد پروردگارش رفت
3:46
در مورد پسر شجاع، فرخ
3:50
به مدینه بازگشت
3:53
او سهم زیادی از غنایم خود را به همراه دارد
3:56
و هدیه سخاوتمندانه ای که رهبر بزرگوارش به او ارزانی داشت
4:01
علاوه بر آن، او آزادی ارزشمند خود را حمل می کند
4:05
و خاطرات غنی او از شاهکارهای مسابقات
4:09
پوشیده از غبار حقایق
4:14
فرخ بود که در شهر رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آمد.
4:19
جوانی پر از جوانی
4:22
جریان حیات
4:24
پر از جوانمردی و جوانمردی
4:27
او حدود سی سال داشت
4:30
فرخ تصمیم گرفت برای خودش خانه بسازد
4:36
و همسری برای زندگی کردن
4:38
پس خانه ای در وسط شهر خرید
4:42
او یک زن با عقل سالم را انتخاب کرد
4:45
اعتبار کامل و دین صحیح
4:48
نزدیکی او در سن
4:50
و همراه با آن
4:52
آری فرخ در خانه خود است که خداوند او را به آن عزت داد
4:56
او در جمع همسرش از زندگی راحت، رابطه خوب و زندگی لذت بخشی برخوردار بود
5:03
فراتر و فراتر از آن چیزی که او به آن امیدوار بود
5:06
اما آن خانه پر است
5:08
برای تمام مزایایی که ارائه می دهد
5:11
و اون همسر خوب
5:14
با تمام صفات سخاوتمندانه و باشکوهی که خداوند به او عطا کرده است
5:19
او نتوانست بر میل شوالیه وفادار برای جنگیدن غلبه کند
5:25
و اشتیاق او برای شنیدن ضربه تیغ بر تیغه
5:29
و اشتیاق او برای از سرگیری جهاد فی سبیل الله
5:33
هرگاه خبر پیروزی های سپاهیان اسلام در شهر می رسید
5:39
تهاجم به خاطر خدا
5:42
شوق جهاد در او شعله ور شد
5:45
حسرت شهادتش شدت گرفت
5:48
در یکی از جمعه ها
5:53
فرخ واعظ مسجد النبی را شنید
5:57
مسلمانان با شنیدن خبر پیروزیهای سپاهیان اسلام در بیش از یک میدان، نفس خود را بیرون میدهند
6:03
او مردم را به جهاد در راه خدا دعوت می کند
6:06
او می خواهد به احترام دینش شهید شوند
6:10
و به دنبال جلب رضایت اوست
6:13
پس به خانه خود بازگشت
6:15
او مصمم بود که زیر یکی از پرچم های مسلمانان متحد شود
6:20
زیر هر ستاره ای پراکنده است
6:23
او قصد خود را به همسرش اعلام کرد
6:26
به او گفت
6:28
ای ابو عبدالرحمن
6:30
من و این جنینی را که بین بالهایم حمل می کنم به کی بسپاری؟
6:36
تو با شهر غریبه ای
6:39
شما هیچ خانواده و قبیله ای در آنجا ندارید
6:42
و او گفت
6:44
شما را به خدا و رسولش می سپارم
6:47
سپس سی هزار دینار برای شما گذاشتم
6:50
جمع آوری شده از غنایم جنگی
6:53
پس حفظش کن و میوه بده
6:56
آن را به شیوه ای معقول برای خود و فرزندتان خرج کنید
7:00
تا اینکه سالم و سلامت پیش تو برگردم
7:04
یا خدا شهادتی را که می خواهم نصیبم کند
7:08
سپس خداحافظی کرد و به مقصد رفت
7:12
خانم الرزان چند ماه بعد از فوت همسرش زایمان کرد
7:18
سپس او پسری بود با چهره ای درخشان
7:21
ویژگی های شیرین
7:23
شکوه شگفت انگیز
7:25
من از او خیلی خوشحال بودم
7:27
او تقریباً فراموش کرد که از پدرم جدا شود
7:30
نام او را رابعه گذاشت
7:35
پسر کوچولو از کودکی علائم نجاست را نشان داد
7:40
نشانه های هوش در اعمال و گفتار او نمایان بود
7:45
پس مادرش او را به معلمان سپرد
7:48
او به آنها توصیه کرد که تحصیلات او را بهبود بخشند
7:51
او همراهانش را احضار کرد
7:53
او از آنها خواست تا او را به دقت تنبیه کنند
7:56
دیری نگذشت که در نوشتن و خواندن تسلط یافت
8:01
سپس کتاب خداوند متعال را حفظ کن
8:04
و آواز خود را تازه و شیرین کرد
8:07
بر فؤاد محمد صلوات الله علیه وسلم نیز نازل شد
8:13
از آنچه از حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در دسترس او بود آگاه بود.
8:19
و سخنان عرب را حفظ کن
8:21
چیزی شبیه به این بهتر است به خاطر بسپارید
8:24
او آنچه را که باید در مورد مسائل دینی بداند می دانست
8:28
مادر رابعه بر معلم پسرش صلوات می بخشید
8:32
و به معلمان او پول و جوایزی اعطا می شود
8:36
هر گاه او را می دید بر علمش افزوده می شد
8:39
بر عدالت و شرافت آنان می افزاید
8:42
او منتظر بازگشت پدر غایبش بود
8:45
او تلاش می کند تا او را به چشمان خود و برای او تبدیل کند
8:50
اما فرخا مدت ها غایب بود
8:53
سپس اظهارات ضد و نقیضی در مورد آن وجود داشت
8:56
عده ای گفتند که اسیر دشمنان شده است
9:01
برخی دیگر گفتند که او همچنان آزاد است و به جهاد خود ادامه می دهد
9:07
تیم سومی که از میدان های جنگ بازگشته بود گفت
9:11
مدرک مورد نظر خود را به دست آورد
9:15
این قول آخر از نظر ام ربیعه بیشتر محتمل است زیرا خبری از آن نیست
9:21
بنابراین بیشتر برای او ناراحت شدم تا برای او
9:25
سپس آن را پیش خدا شمردم
9:28
در آن زمان رابعه بزرگ شده بود و در آستانه ورود به جوانی بود
9:35
مشاوران به مادرش گفتند
9:38
اینجا او رابعه است
9:40
او آنچه را که پسری مانند او باید در خواندن و نوشتن کامل کند، تکمیل کرده است
9:46
او بهتر از همسالان خود عمل کرد
9:48
قرآن را حفظ کرد و حدیث نقل کرد
9:51
اگر یکی از کاردستی ها را برایش انتخاب کرد
9:54
او به زودی بر آن مسلط خواهد شد
9:57
او از خوبی هایی که شما به وجود می آورید، برای شما و خودش خرج می کند
10:02
و او گفت
10:03
از خدا می خواهم که بهترین ها را برای زندگی و آینده اش به او بدهد
10:10
رابعه معرفت را برای خود انتخاب کرد
10:13
او مصمم بود که به عنوان یک یادگیرنده و یک معلم زندگی کند
10:17
چه عمری طولانی شد
10:21
رابعه راهی را که برای خود در نظر گرفته بود، بدون غفلت و غفلت طی کرد
10:27
به محافل علم که در مسجد مدینه فراوان بود رفت
10:32
کسانی که تشنه منابع هستند عذاب را نیز می پذیرند
10:36
بقیه اصحاب ارجمند دنبال کردند
10:40
در رأس آنها انس بن مالک بود
10:43
بنده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:47
از نسل اول پیروان گرفته شده است
10:50
در رأس آنها سعید بن المسیاب قرار دارد
10:54
مخول الشامی و سلمه بن دینار
10:58
او به کار شبانه اش به سختی روز ادامه داد تا اینکه از این تلاش خسته شد
11:04
اگر کسی در این مورد با او صحبت کند، او را به ملایمت با خودش دعوت می کند
11:09
او گفت
11:10
شنیدیم که شیوخمان می گفتند
11:13
دانش بخشی از آن را به شما نمی دهد
11:16
مگر اینکه تمام خودت را به او بدهی
11:20
پس از آن چیزی نگذشت که ذکر او بالا گرفت
11:24
ستاره او طلوع کرد و برادرانش افزایش یافت
11:27
شاگردانش و مردمش عاشق او شدند
11:31
زندگی دنیای شهر آرام و آرام بود
11:36
او بخشی از روز خود را در خانه با خانواده و برادرانش سپری می کرد
11:41
دیگری در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله است
11:45
برای مجالس و محافل علمی
11:48
زندگی او نیز مشابه بود
11:51
تا اینکه اتفاقی غیرمنتظره افتاد
11:55
من ندیدم که احدی بیشتر از رابعه سنت را حفظ کند
12:04
ابن المجشون
12:22
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
12:26
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
12:31
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
12:36
و به آنها دلداری دادم