از مجموعهٔ صور من حياة التابعين (اكتملت السلسلة)
· درس 4 از 15
صور من حياة التابعين | د. عبدالرحمن رأفت الباشا | الحلقة (13) | عامر بن شراحبيل (الشعبي) رحمه الله
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها
0:08
اگر پیغمبر میخواست یا میگفت، از پیامبر پیروی میکرد
0:13
انجمن مواضع
0:15
پیشبرد
0:17
تصاویری از زندگی فالوورها
0:21
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
عامر بن شرحبی
0:33
خدا رحمتش کند
0:43
شش سال از خلافت آل فاروق رضی الله عنه می گذرد
0:48
از مسلمانان پسری به دنیا آمد، با اندامی لاغر و اندکی اندام
0:53
دلیلش این است که برادرش او را در شکم مادرش جمع کرده بود
0:58
جایی برای رشد او باقی نگذاشت
1:01
اما بعد نتوانست
1:04
که نه او و نه هیچ کس دیگری در میدان های دانش و رویا با او رقابت نمی کنند
1:09
و حفظ، درک و نبوغ
1:12
یعنی عامر بن شرابیل الحیاری
1:16
معروف به محبوب
1:18
نبوغ مسلمانان در زمان خود
1:22
الشعبی در کوفه به دنیا آمد و در آنجا بزرگ شد
1:25
اما مدینه
1:28
او شور قلب و جاه طلبی روح او بود
1:31
هر از چند گاهی به او سر می زد
1:34
برای دیدار با اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله
1:38
و بگذار آن را از آنها بگیرد
1:40
اصحاب بزرگوار به زیارت کوفه می رفتند
1:44
آن را نقطه شروع جهاد فی سبیل الله قرار دهیم
1:48
یا خانه ای برای سکونت آنها
1:50
فرصت دیدار با حدود پانصد نفر از اصحاب ارجمند به ایشان داده شد
1:56
و از تعداد زیادی از عظمت آنها بگویم
1:59
مثل علی بن ابی طالب
2:02
و سعد بن ابی وقاص
2:04
و زید بن ثابت
2:06
و عباده بن السامیت
2:08
و ابوموسی اشعری
2:10
و ابوسعید خدری
2:12
و النعمان بن بشیر
2:14
و عبدالله بن عمر
2:16
و عبدالله بن عباس
2:18
عدی بن حاتم
2:20
و ابوهریره
2:22
و عایشه، مادر مؤمنان
2:24
و دیگران و دیگران
2:26
خداوند از همه آنها راضی باشد
2:28
الشعبی جوانی بود با هوش و قلب تیزبین
2:35
او ذهن حساس و درک دقیقی دارد
2:38
آیه ای در قدرت حافظه و حافظه
2:41
گزارش شد که ایشان فرمودند:
2:44
من هرگز سیاه روی سفید ننوشتم
2:48
حتی یک نفر حدیثی را بدون حفظ کردن به من نگفت
2:52
از کسی چیزی نشنیدم
2:55
سپس خواستم آن را به من برگرداند
2:58
الفتا اهل علم و شیفته علم بود
3:02
او خود و روحش را فدای آنها می کند
3:05
سختی ها برایشان آسان می شود
3:08
همانطور که او می گفت
3:10
اگر مردی از دورترین نقطه شام به دورترین یمن سفر کرد
3:15
به خاطر سپردن یک کلمه برای او در طول زندگی آینده اش مفید خواهد بود
3:20
می دیدم که سفرش گم نشده بود
3:23
به حد علمش رسیده که می گفت
3:26
کمترین چیزی که یاد گرفتم شعر است
3:29
اگر بخواهی یک ماه تو را از آن دور می کنم
3:32
بدون تکرار چیزی گفتم
3:36
محفلی برای او در مسجد کوفه برگزار شد
3:40
مردم دسته دسته دور او جمع می شوند
3:43
یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زنده شدند
3:48
در میان مردم می آیند و می روند
3:51
همانا عبدالله بن عمر رضی الله عنه
3:55
یک بار شنید که او به مردم درباره این حملات می گفت
4:00
با ظرافت ها و ظرافت هایش
4:03
پس با دقت به سخنان او گوش داد و گفت
4:06
من شاهد برخی از آنچه که او به چشمان خودم گفت
4:09
و من با گوش خودم شنیدم
4:11
با این حال او را از من نشان داد
4:15
و شواهدی بر وسعت دانش عمومی
4:17
حضور ذهن او فراوان و فراوان است
4:20
از آنچه از خود نقل کرده است
4:23
گفت: دو مرد نزد من آمدند و لاف می زدند
4:27
یکی از آنها از بنی عامر است
4:29
دیگری از بنی اسد است
4:31
العامری دوستش و علی را شکست داد
4:35
او را از لباس هایش گرفت و شروع کرد به کشیدن او به سمت خودم
4:39
و شیر در برابر او ذلیل می شود و به او می گوید
4:43
بگذار اجازه بدهم
4:45
و العامری به او می گوید
4:47
به خدا سوگند تا قوم من تو را قضاوت نکنند تو را رها نمی کنم
4:52
پس رو به العامری کردم و به او گفتم
4:55
دوستت را بگذار تا بین شما قضاوت کند
4:58
بعد به اسدی نگاه کردم و گفتم
5:01
چرا می بینم که از او غفلت می کنی؟
5:04
و شما شش افتخار داشته اید
5:07
برای هیچ عربی نبود
5:09
اولی
5:11
در میان شما زنی بود که نامزد استاد خلق بود
5:15
محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم
5:19
پس خداوند او را از بالای هفت آسمان به عقد او درآورد
5:23
سفیر میان آنها جبرئیل علیه السلام بود
5:27
او مادر مؤمنان زینب بنت جحش است
5:31
این یک شاهکار برای مردم شما بود
5:34
و برای هیچ عربی غیر از تو نبود
5:38
و دومی
5:39
در میان شما مردی از اهل بهشت بود که بر روی زمین راه میرفت
5:44
او عکاشه بن محسن است
5:47
این برای تو بود پسر اسد
5:50
برای هیچ کس دیگری نبود
5:53
و سومی
5:55
این اولین بنر در اسلام بود
5:58
برای یکی از شما بود
6:00
او عبدالله بن جحش است
6:02
و چهارمی
6:04
اولین غنایمی که در اسلام تقسیم شد غنایم آن بود
6:08
و پنجمین
6:10
اولین کسی که با الرضوان بیعت کرد در میان شما بود
6:14
دوستت ابوسنان بن وهب آمد
6:17
به رسول خدا صلی الله علیه و آله
6:20
گفت یا رسول الله
6:23
دستت را دراز کن یا با تو بیعت کن
6:26
ایشان رضی الله عنه فرمودند
6:28
روی چه چیزی؟
6:30
گفت با توجه به آنچه در جان شماست
6:32
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
6:34
و آنچه در من است
6:36
گفت افتتاحیه یا شهادت
6:39
گفت بله
6:41
پس با او بیعت کرد
6:42
پس مردم با ابوسنان بیعت کردند
6:46
و ششم
6:48
قوم شما بنی اسد هستند
6:50
آنها هفت نفر از مهاجران روز بدر بودند
6:53
العامری متحیر شد و سکوت کرد
6:56
شکی نیست که محبوب
6:59
او می خواست از ضعیفانی حمایت کند که بر قوی ها پیروز شدند
7:03
حتی اگر خیانت شده العامری باشد
7:06
تا به او برخی از سوء استفاده های قوم خود را که گزارش نشده بود ذکر کنم
7:11
زمانی که خلافت به عبدالملک بن مروان رسید
7:17
او به الحجاج، کارگزارش در عراق نامه نوشت
7:20
تا مردی را برایم بفرست که شایسته دین و دنیا باشد
7:24
من او را سمیرا و جلیسا می دانم
7:27
پس او را شعبی فرستاد
7:30
پس آن را مال خود ساخت
7:32
او از آگاهی خود از دوراهی شروع به وحشت کرد
7:35
او در مسائل به نظر خود تکیه می کند
7:38
او را به عنوان سفیر بین او و پادشاهان می فرستد
7:42
او یک بار او را به مأموریتی نزد ژوستینیانوس، پادشاه روم فرستاد
7:47
وقتی نزد او آمد و به او گوش داد
7:50
او گرفتار هوش و حيرت او شد
7:54
او تحت تأثیر وسعت هوش و قدرت شخصیتش قرار گرفت
7:58
پس او را به رسم خود روزهای زیادی نزد سفیران نگه داشت
8:04
وقتی از او خواست که اجازه دهد به دمشق بازگردد
8:09
پادشاه روم از او پرسید
8:11
شما امنیت خاندان پادشاه هستید
8:14
و او گفت نه
8:15
اما من مردی در میان مسلمانان هستم
8:19
وقتی به او اجازه خروج داده شد
8:22
او به او گفت
8:23
اگر به دوستت برگردی
8:25
به معنای عبدالملک بن مروان
8:28
همه چیزهایی را که می خواست بداند به او گفتم
8:31
پس این پچ را به او بدهید
8:34
زمانی که الشعبی به دمشق بازگشت
8:37
او پیشقدم شد تا با عبدالملک ملاقات کند
8:40
هر چه دیده و شنیده بود به او گفت
8:43
هر چه از او می پرسید جواب می داد
8:47
و وقتی بلند شد تا برود
8:49
گفت یا امیرالمؤمنین
8:51
پادشاه مولانا این وصله را برای شما آورده است
8:55
آن را به طرفش هل داد و رفت
8:58
وقتی عبدالملک آن را خواند
9:01
به پسرانش گفت
9:02
به من پس بده
9:04
آن را تکرار کنید
9:05
عبدالملک به الشعبی گفت
9:08
من می دانستم در این پچ چه چیزی وجود دارد
9:11
و او گفت
9:12
نه امیرالمومنین
9:14
عبدالملک گفت
9:16
پادشاه مولانا به من نوشت:
9:19
من از اعراب در شگفتم
9:21
چطور ممکن است مردی غیر از این جوان داشته باشد؟
9:25
الشعبی سریع به او گفت:
9:28
این را گفت چون تو را ندید
9:31
حتی اگر تو را ببیند یا امیرالمؤمنین
9:34
برای چیزی که گفت
9:36
عبدالملک گفت
9:38
می دانی چرا پادشاه مولانا در این باره به من نامه نوشت؟
9:42
الشعبی گفت
9:44
نه امیرالمومنین
9:46
عبدالملک گفت
9:48
او در این مورد برای من نوشت
9:51
چون به خاطر تو به من حسادت می کرد
9:53
می خواست مرا وسوسه کند که تو را بکشم و از شر تو خلاص شوم
9:57
این به دست پادشاه روم رسید
10:00
و او گفت
10:01
خدا پدرش را دارد
10:03
به خدا هیچ چیز دیگری نمی خواستم
10:06
الشعبی در علم به مقام خود رسیده است
10:09
این باعث شد او در دوره خود از هر سه نفر چهارم شود
10:12
زهری می گفت:
10:15
علما چهار نفر هستند
10:17
سعید بن المسیاب در مدینه
10:20
عامر الشعبی در کوفه
10:23
و الحسن البصری در بصره
10:25
و الکل در شام
10:27
اما محبوب
10:29
از تواضع خود خجالت می کشید
10:31
اگر کسى به او لقب عالم بدهد
10:35
شخصی خطاب به او گفت:
10:38
اجابت کن ای فقیه عالم
10:41
و او گفت
10:42
وای بر تو!
10:43
ما را با آنچه در ما نیست تملق مکن
10:46
فقیه کسی است که از حرام خدا دوری کند
10:49
و دنیا کسی است که از خدا بترسد
10:52
در این مورد کجا هستیم؟
10:54
شخص دیگری از او در مورد مسئله اش پرسید
10:57
او پاسخ داد
10:58
عمر بن خطاب در این باره چنین گفت
11:01
علی بن ابی طالب در این باره چنین گفت
11:05
سؤال کننده به او گفت
11:07
ای ابوعمر چه می گویی؟
11:10
لبخند خجالتی زد و گفت
11:13
و با آنچه من می گویم چه می کنی؟
11:15
بعد از اینکه مطلب عمر و علی را شنیدم
11:21
محبوب بود
11:23
او دارای صفات والا و اصیل است
11:27
از آن
11:28
از زنان متنفر بود
11:31
آنها از کاوش در آنچه به آنها مربوط نیست خودداری می کنند
11:34
یکی از دوستانش روزی با او صحبت کرد و گفت:
11:38
ای ابوعمر
11:40
به بک گفت
11:42
و او گفت
11:43
در مورد آنچه مردم در مورد این دو مرد صحبت می کنند، چه می گویید؟
11:49
الشعبی گفت
11:51
منظورتان کدام دو پا است؟
11:53
و او گفت
11:54
عثمان و علی
11:56
الشعبی گفت
11:58
به خدا من پولدارم
12:00
که من در قیامت به عنوان مخالف عثمان بن عفان خواهم آمد
12:05
یا شاید علی بن ابی طالب
12:07
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
12:09
علم عامه رویا را گرد آورده است
12:14
روایت شده که مردی با بدترین دشنام ها به او ناسزا گفت
12:18
و من می شنوم که زننده ترین کلمات را می گوید
12:20
او کاری جز گفتن به او نکرد
12:23
اگر در آنچه به من می گویید صادق باشید
12:26
خدا مرا ببخشد
12:28
حتی اگر دروغگو باشی
12:30
خداوند شما را ببخشد
12:32
الشعبی به اندازه توانایی و فضل بزرگش نبود
12:37
او از کسب دانش یا دریافت حکمت از ناچیزترین مردم خودداری می کند
12:43
بادیه نشینان من در جلسات او شرکت می کردند
12:47
با این حال او همیشه ساکت بود
12:50
الشعبی به او گفت
12:52
حرف نمیزنی؟
12:54
و او گفت
12:55
سکوت می کنم و مسلمان می شوم
12:57
و من گوش می کنم و می دانم
12:59
اگر شانس انسان از گوشش به او برگردد
13:02
و اما سهم او از زبانش به دیگران برمی گردد
13:06
مرد محبوب مدام حرف بادیه نشین را تکرار می کرد و عمرش طولانی شد
13:12
الشعبی دارای سخنی شیوا بود
13:17
و خوب رفتار کن
13:19
آنچه را که تنها معدود افراد خوش بیان به پدرمان دادند
13:24
از آن
13:26
او با امیر عراق، عمر بن حبیره الفزاری صحبت کرد
13:31
در گروهی آنها را زندانی کرد و گفت
13:34
شاهزاده
13:36
اگر آنها را به اشتباه زندانی کردید
13:38
حقیقت آنها را آشکار می کند
13:40
حتی اگر آنها را با حقیقت قفل کرده باشید
13:43
بخشش برای آنها کافی است
13:45
من از صحبت های او متاثر شدم
13:47
او آنها را به احترام او آزاد کرد
13:49
با وجود کمال مردانگی مردمی
13:53
مقام والای او در دین و علم
13:56
او از نظر روحی شیرین و از نظر میوه شیرین بود
14:00
جوک را اگر نداشته باشد از دست نمی دهد
14:03
مردی وارد او شد
14:05
با همسرش نشسته است
14:07
و او گفت
14:08
کدام یک از شما محبوب است؟
14:10
او این را گفت
14:12
به همسرش اشاره کرد
14:14
دیگری از او پرسید
14:16
همسر شیطان چه نام داشت؟
14:19
و او گفت
14:20
این رویدادی است که ما ندیده ایم
14:23
شاید بهترین چیزی که به تصویر کشیده شده از طریق هنر عامه پسند باشد
14:27
آنچه از خود گفت، کجا گفت
14:30
من عشقم را به چیزی تبدیل نکرده ام که مردم به آن نگاه کنند
14:35
من هیچوقت به پسرم ضربه نزدم
14:38
یکی از بستگان من نمرده و بدهکار است
14:42
به جز مورد او
14:45
و بعد از
14:46
عمر الشعبی شکست خورد
14:48
حتی بالای هشتاد
14:50
هنگامی که دعوت پروردگارش را اجابت کرد
14:53
و رثای حسن البصری
14:55
او گفت
14:56
خدا رحمتش کند
14:58
او بسیار آگاه بود
15:00
رویای بزرگ
15:02
بخشی از اسلام در مکانی است
15:05
الشعبی بسیار دانا بود
15:12
رویای بزرگ
15:14
بخشی از اسلام در مکانی است
15:18
حسن البصری
15:21
موقعیت ها و مثال ها
15:26
وقتی رسول را میجوید یا میگفت، از او پیروی میکرد
15:31
آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
15:36
در دهان ما یادشان بلند است
15:41
رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
15:46
آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
15:51
آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
15:56
و جهان نفس برای آنها آشکار شده است