از مجموعهٔ رياض الصالحين (اكتملت السلسلة)
· درس 5 از 6
رياض الصالحين | الحلقة (5) | باب التوبة (3) قصة توبة كعب بن مالك رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
ریاض الصالحین از کلام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم.
0:09
باب توبه عن عبدالله بن کعب بن مالک
0:19
قائد کعب رضی الله عنه از فرزندانش بود که نابینا شد
0:24
گفت: شنیدم کعب بن مالک رضی الله عنه
0:28
او هنگام عقب ماندن از رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ تبوک حدیث خود را نقل می کند.
0:35
کعب گفت: در جنگی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داشت از او عقب نماندم.
0:43
مگر در جنگ تبوک
0:45
اما من در جنگ بدر جا ماندم
0:48
هیچ کس به خاطر عقب افتادن سرزنش نشد
0:52
رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفت در حالی که مسلمانان کاروان قریش را می خواستند.
0:58
تا اینکه خداوند متعال آنها را به طور غیرمنتظره با دشمنشان گرد آورد
1:04
با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شب عقبه شهادت دادم که برای اسلام گرد هم آمدیم.
1:12
من دوست ندارم در آنجا ماه کامل را ببینم
1:15
حتی اگر بدر در میان مردم از او برجسته تر بود
1:19
از تجربه من بود که در جنگ تبوک از رسول خدا صلی الله علیه و آله عقب افتادم.
1:27
من هرگز قوی تر و آسان تر از زمانی که در آن نبرد از او عقب ماندم نبوده ام
1:34
به خدا سوگند من تا قبل از آن دو پایه ماده را به هم نزده بودم تا اینکه در آن سفر آنها را با هم جمع کردم
1:41
رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگ نمی خواست مگر اینکه فکر دیگری می کرد تا آن جنگ رخ داد.
1:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله در گرمای شدید به آنجا هجوم آورد
1:56
سفر دور و ثواب گرفت و تعداد زیادی گرفت
2:02
برای مسلمانان روشن شد که باید برای تهاجم خود آماده باشند
2:07
پس با چهره ای که می خواست به آنها گفت
2:10
مسلمانان با رسول خدا بسیارند و با کتاب حافظ که قصد آن مجموعه را دارد متحد نیستند.
2:18
کعب گفت: بگو مردی می خواهد غیبت کند مگر اینکه گمان کند این از او پوشیده می شود.
2:25
مگر اینکه از جانب خدا وحی شده باشد
2:28
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آن نبرد هجوم آورد که ثمرات و سایه ها خوب بود.
2:35
من از آن متنفرم
2:38
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان با او آماده شدند
2:43
من شروع کردم به رفتن تا با او آماده شوم
2:46
پس برگشتم و چیزی خرج نکردم
2:49
و با خودم می گویم
2:51
اگر شما بخواهید می توانم این کار را انجام دهم
2:54
این مرا بیشتر تحت فشار قرار داد تا اینکه به ملاقات افراد جدی ادامه دادم
3:00
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بنده شد و مسلمانان با او بودند.
3:05
من برای دستگاهم چیزی خرج نکردم
3:08
بعد صبح رفتم بیرون و برگشتم و هیچ چیز را جبران نکردم
3:12
این همچنان مرا بیشتر تحت فشار قرار داد تا اینکه تهاجم را عجله کردم و ترک کردم
3:18
تصمیم گرفتم به سفر بروم و با آنها ملاقات کنم
3:21
کاش این کار را می کردم
3:23
بعد برای من قدردانی نکرد
3:26
پس شروع شد که من بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مردم بیرون رفتم
3:32
من را ناراحت می کند که هیچ چیز بدتری برای خودم نمی بینم
3:35
مگر مردی که غرق در نفاق است
3:39
یا مرد ضعیفی که خداوند متعال او را معذور کرده است
3:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله از من یادی نکرد
3:47
تا اینکه به تبوک رسید
3:49
در تبوک در میان مردم نشسته بود
3:52
کعب بن مالک چه کرد؟
3:54
مردی از بنی سلمه گفت
3:57
ای رسول خدا
3:59
او را با جامهاش بگیر و به مهربانیاش بنگر
4:02
معاد بن جبل رضی الله عنه به او گفت
4:06
این که گفتی بد است
4:08
به خدا سوگند یا رسول الله ما از او جز نیکی آموختیم
4:12
رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت کرد
4:16
برایش توضیح دادیم
4:18
مردی را دید که موی سفیدش توسط سراب برداشته شد
4:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:26
پدر خيثمه باش
4:28
پس او ابو خیثمه انصاری است
4:31
اوست که از خرما صدقه می دهد
4:34
زمانی که منافقین به او طعنه زدند
4:36
کعب گفت
4:38
وقتی به من خبر دادند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:42
کاروانی از تبوک به راه افتاد
4:45
پخش من را بیاور
4:47
بنابراین شروع کردم به یادآوری و دروغ گفتن
4:50
با چیزی که فردا از خشم او بیرون می آورم
4:53
و همه اعضای صاحب نظر خانواده من این کار را کردند
4:57
وقتی گفته شد
4:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:02
ممکن است به آمدن ادامه دهم
5:04
باطل از من حذف شده است
5:06
تا اینکه فهمیدم هیچ وقت از دستش فرار نکرده ام
5:10
پس پذیرفتم که به او صدقه بدهم
5:12
رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمد
5:17
وقتی از سفر برگشت
5:19
از مسجد شروع کرد و در آنجا دو رکعت نماز خواند
5:22
سپس با مردم به گفتگو نشست
5:24
وقتی این کار را کرد
5:26
کسانی که عقب مانده بودند نزد او آمدند و از او عذرخواهی کردند و به او سوگند یاد کردند
5:30
آنها هشتاد و چند مرد بودند
5:33
او نیت آنها را پذیرفت
5:36
و با آنها بیعت کن و برایشان طلب آمرزش کن
5:39
و اسرار آنها را به خداوند متعال بسپارید
5:42
تا اینکه آمدی
5:44
وقتی تحویل دادم
5:46
با لبخندی عصبانی لبخند زد
5:48
بعد گفت بیا
5:50
پس راه افتادم تا روبرویش نشستم
5:53
او به من گفت
5:55
پشت سرت چیه؟
5:56
پشتت را نخریدی؟
5:59
او گفت
6:00
عرض کردم یا رسول الله
6:02
به خدا ای کاش با مردم دنیا می نشستم
6:06
فکر کردم با بهانه ای از عصبانیتش خلاص می شوم
6:10
جنجال ایجاد کرده اید
6:13
اما به خدا میدانستم اگر امروز به شما دروغ بگویم، به آن راضی میشوید
6:20
انشاالله زودتر از دست من عصبانی بشی
6:23
اگر من یک داستان واقعی برای شما بگویم، مرا در آن خواهید یافت
6:27
امیدوارم بعد از خداوند متعال
6:31
به خدا هیچ بهانه ای نداشتم
6:34
به خدا سوگند من هرگز قوی تر و آسان تر از زمانی که از شما عقب ماندم نبودم
6:40
او گفت
6:41
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:45
اما این درست است
6:48
بایست تا خدا برایت تصمیم بگیرد
6:51
مردانی از بنی سلمه راه افتادند و به دنبال من آمدند و به من گفتند
6:56
به خدا سوگند ما نمی دانستیم که شما قبل از این گناه کرده اید
7:00
من نتوانستم از رسول خدا صلی الله علیه و آله عذرخواهی نکنم
7:06
با چیزی که کسانی که پشت سر گذاشتند عذرخواهی کردند
7:09
تقصیر تو بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای تو طلب آمرزش کرد.
7:15
او گفت
7:16
به خدا سوگند همچنان مرا سرزنش کردند تا اینکه خواستم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برگردم.
7:24
پس به خودم دروغ می گویم
7:26
بعد به آنها گفتم
7:28
کسی با من برخورد کرده است؟
7:31
گفتند بله
7:32
دو مرد او را با شما پیدا کردند
7:34
همانطور که من گفتم گفت
7:36
به آنها همان چیزی گفته شد که به شما گفته شد
7:39
او گفت
7:40
از آنها گفتم
7:42
او گفت
7:43
مراره بن الربیع العمری
7:46
هلال بن امیه واقفی
7:49
او گفت
7:50
از دو مرد صالح برایم یاد کردند که شاهد بدر بودند که در آن بدتر بودم
7:56
او گفت
7:57
پس وقتی آنها را برایم ذکر کردند رفتم
8:00
رسول خدا صلی الله علیه و آله از گفتار ما نهی کرد
8:04
شما سه نفر از کسانی هستید که عقب ماندید
8:08
او گفت
8:09
بنابراین از مردم دوری کردیم
8:11
یا گفت
8:12
آنها ما را تغییر دادند
8:14
تا اینکه در همان سرزمین مرا انکار کردی
8:17
سرزمینی که من می شناسم چیست؟
8:20
پنجاه شب در آن حالت ماندیم
8:23
در مورد دوستانم
8:25
پس مستقر شدند و در خانه های خود نشستند و گریه کردند
8:29
همانطور که برای من
8:31
من جوان ترین مردم و سرسخت ترین آنها بودم
8:33
پس من بیرون می رفتم و با مسلمانان شاهد نماز بودم
8:36
در بازارها پرسه می زنم
8:39
و هیچ کس با من صحبت نمی کند
8:41
و رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
8:44
پس در حالی که بعد از نماز نشسته بود به او سلام کردم
8:48
پس با خودم می گویم
8:50
لب هایش را برای پاسخ دادن به سلام تکان داد یا نه؟
8:54
سپس نزدیک او نماز می خوانم و نگاهش را می ربایم
8:58
وقتی آمدم نماز بخوانم نگاهم کرد
9:02
اگر به سوی او برگردم از من روی برمی گرداند
9:06
حتی اگر این مدت طولانی باشد، من از ظلم مسلمانان رنج خواهم برد
9:10
تا سورات، دیوار حقیق ابوقتاده راه افتادم
9:15
او پسر عموی من و محبوب ترین فرد برای من است
9:18
پس به او سلام کردم
9:20
به خدا جواب سلام من را نداد
9:23
پس به او گفتم
9:24
ای ابوقتاده!
9:26
تو را به خدا قسم می دهم
9:28
آیا تو به من آموختی که خدا و رسولش را دوست بدارم؟
9:31
خدا رحمتش کند و درود فرستد
9:34
پس ساکت ماند
9:35
پس برگشتم و به او متوسل شدم
9:37
پس ساکت ماند
9:38
پس برگشتم و به او متوسل شدم
9:40
و او گفت
9:42
خدا و رسولش بهتر می دانند
9:45
چشمانم پر از اشک شد
9:47
تا زمانی که دیوار را حصار کردم، آن را به عهده گرفتم
9:51
در حالی که در بازار شهر قدم می زدم
9:54
پس ما از قبیله اهل شام هستیم
9:57
هر کس غذا تهیه کند، آن را در شهر می فروشد
10:00
او می گوید
10:01
چه کسی به کعب ابن مالک اشاره می کند؟
10:04
مردم شروع به مراجعه به او کردند
10:08
تا اینکه اومد پیشم
10:09
پس نامه ای از پادشاه غسان به من داد
10:12
و من نویسنده بودم
10:14
بنابراین آن را خواندم و یافتم
10:17
در مورد بعد
10:18
شنیده ایم که دوستت شما را از خود دور کرده است
10:22
خداوند تو را در محل ذلت و تباهی قرار نداده است
10:26
به عنوان تسلی دهنده خود به ما بپیوندید
10:29
وقتی خوندمش گفتم
10:32
این هم یک مصیبت است
10:35
پس با تنور حرز درست کردم و سوزاندم
10:39
حتی اگر چهل از پنجاه گذشته باشد
10:42
و وحی به وقوع پیوست
10:44
هنگامی که رسولی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من آمد و گفت:
10:50
رسول خدا صلی الله علیه و آله شما را امر می کند که از همسرتان جدا شوید
10:56
پس گفتم
10:57
رهاش کنم یا چیکار کنم؟
11:00
و او گفت نه
11:02
بلکه از او دوری کنید و به او نزدیک نشوید
11:05
برای دوستم همچین پیامی فرستادم
11:09
پس به همسرم گفتم
11:11
برو پیش خانواده ات و با آنها بمان
11:14
تا زمانی که خداوند در این مورد تصمیم گیری کند
11:17
سپس همسر هلال بن امیه رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد.
11:23
به او گفت
11:24
ای رسول خدا
11:26
هلال بن امیه یک شیخ گمشده است
11:29
بنده ندارد
11:31
از اینکه من به او خدمت کنم متنفری؟
11:33
گفت نه
11:35
اما شما را به شما نزدیک نمی کند
11:37
و او گفت
11:39
به خدا سوگند به چیزی حرکت نمی کند
11:43
به خدا قسم تا امروز هم که بوده گریه کرده است
11:49
بعضی از خانواده ام به من گفتند
11:52
اگر در مورد همسرت از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواستی
11:57
به همسرش لعل بن امیه اجازه داد تا به او خدمت کند
12:01
پس گفتم
12:02
من از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه نمی گیرم
12:07
نمی دانم رسول خدا صلی الله علیه و آله چه می گوید
12:12
اگر از او اجازه بگیرید
12:14
من یک مرد جوان هستم
12:16
بنابراین ده شب آن را رها کردم
12:19
پس از روزی که از سخن گفتن منع شده بودیم پنجاه شب را تمام کردیم
12:24
سپس نماز سحر را در صبح پنجاه شب خواندم
12:28
پشت یکی از خانه هایمان
12:31
پس من در حالتی نشسته ام که خداوند متعال درباره ما ذکر کرده است
12:36
من بر خود تنگ شده ام و زمین بر آنچه پذیرفته است تنگ شده است
12:41
صدای فریاد کامل تری روی کالا شنیدم
12:45
با صدای بلند می گوید
12:47
ای کعب بن مالک بشارت ده
12:50
پس به سجده افتادم
12:52
و من می دانستم که آرامش فرا رسیده است
12:55
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردم اجازه داد
12:59
با برکت خداوند متعال بر ما
13:02
وقتی نماز سحر را خواند
13:04
بنابراین مردم به ما خبرهای خوب دادند
13:07
سپس مبلغان پیش از همراهان من رفتند
13:10
مرد اسبی به سمت من دوید
13:13
صاع از کسانی که قبل از من اسلام آوردند، طلبید
13:16
و بیشتر در کوه
13:18
صدا از اسب تندتر بود
13:21
هنگامی که صدایش را شنیدم نزد من آمد و مرا مژده داد
13:25
لباسش را درآورد
13:27
پس به او مژده دادند
13:30
به خدا سوگند من در آن زمان چیزی جز آنها ندارم
13:33
دوتا لباس قرض گرفتم و پوشیدم
13:36
به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رهسپار شدم
13:41
مردم هنگ دریافت می کنند
13:44
توبه را به من تبریک می گویند و به من می گویند
13:48
خداوند به شما توبه عنایت فرماید
13:51
تا اینکه وارد مسجد شدم
13:53
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
13:56
افرادی که دور او نشسته اند
13:59
سپس طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه برخاست
14:03
حتی با من دست داد و به من تبریک گفت
14:06
به خدا سوگند هیچ مردی از مهاجران جز او برنخاست
14:10
کعب برای طلحه فراموش نشدنی بود
14:13
کعب گفت
14:15
وقتی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام کردم
14:19
گفت صورتش از خوشحالی می درخشید
14:23
روز خوبی براتون آرزو میکنم
14:26
از زمانی که مادرت تو را به دنیا آورده است
14:28
گفتم: ای رسول خدا نزد تو در امانم
14:32
در نزد خداوند محفوظ است
14:34
فرمود: نه، بلکه از جانب خداوند متعال
14:38
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
14:42
اگر راضی باشد صورتش نورانی می شود
14:45
حتی انگار صورتش تکه ای از ماه بود
14:48
ما این را از او می دانستیم
14:51
وقتی در دستانش نشست
14:53
عرض کردم یا رسول الله
14:55
توبه من است
14:57
اگر از مال خود بگذرم، صدقه ای است برای خدا و رسولش
15:02
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
15:06
مقداری از پول خود را دریافت کنید
15:08
برای شما بهتر است
15:10
پس گفتم
15:11
تیر خیبر را در دست دارم
15:15
و من گفتم
15:16
ای رسول خدا
15:18
خدای متعال فقط با صداقت نجاتم داد
15:22
و از توبه من
15:24
تا زمانی که بمانم جز حقیقت چیزی نمی گویم
15:28
به خدا من هیچ یک از مسلمانان را نمی شناختم
15:31
خداوند متعال صدق حدیث را به او عطا فرمود
15:34
چون آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ذکر کردم
15:39
بهتر از آنچه خداوند متعال نشان داده است
15:42
به خدا قسم از زمانی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفتم عمدا دروغی نگفته ام.
15:49
تا به امروز
15:52
امیدوارم خداوند متعال مرا در آنچه باقی مانده حفظ کند
15:57
او گفت
15:58
سپس خداوند متعال نازل کرد
16:00
خداوند به پیامبر و مهاجرین و انصاری که در ساعت سختی از او پیروی کردند، روی آورد
16:08
تا اینکه رسید
16:10
او با آنها مهربان و مهربان است
16:13
و سه نفری که موفق شدند
16:16
حتی اگر زمین برای آنها تنگ باشد
16:20
تا اینکه رسید
16:22
از خدا بترسید و با راستگویان باشید
16:26
کعب گفت
16:28
به خدا سوگند پس از آنکه خداوند مرا به اسلام هدایت کرد، خداوند هرگز به من نعمتی عطا نکرده است
16:34
در ذهن من اخلاص رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشتر است
16:39
آیا به او دروغ نمی گویم؟
16:41
پس همان گونه که دروغگویان هلاک شدند هلاک شدند
16:45
خداوند متعال در هنگام نازل شدن وحی به کسانی که دروغ می گفتند، می فرماید: بدی آن چیزی که به هر کس گفت.
16:52
و خداوند متعال فرمود
16:54
آنها به خدا سوگند به تو می دهند اگر به آنها روی آوری و از آنها روی گردانی
17:00
پس از آنها روی گردان که آنها پلیدند
17:03
و جايگاه آنها دوزخ است، جزاى آنچه به دست مى آوردند
17:09
آنها به شما سوگند یاد می کنند که از آنها راضی خواهید بود
17:12
اگر از آنها راضی باشند، خدا از فاسقان راضی نیست
17:18
کعب گفت
17:20
ما سه نفر از شما در امر کسانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آنها پذیرفتند، عقب بودیم.
17:28
هنگامی که او را قسم دادند، با آنها بیعت کرد و برای آنها طلب آمرزش کرد.
17:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله امر ما را به تعویق انداخت
17:37
تا اینکه خداوند متعال چنین مقرر فرمود
17:41
خداوند متعال فرمود
17:43
و سه نفری که موفق شدند
17:46
و آنچه ذکر شد از آنچه ما به جا گذاشتیم نیست
17:49
ما تهاجم را از دست دادیم
17:51
بلکه ترک ماست
17:54
امر ما را از قسم خورده و از او عذرخواهی به تأخیر انداخت و از او پذیرفته شد.
18:00
موافقت کرد
18:02
و در یک رمان
18:04
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روز پنجشنبه عازم جنگ تبوک شد
18:10
او دوست داشت پنجشنبه ها بیرون برود
18:13
و در یک رمان
18:15
او فقط در طول روز صبح به مسافرت می رفت
18:20
وقتی می رسد از مسجد شروع می کند و دو رکعت نماز می خواند و در آنجا می نشیند.
18:27
عرق پر
18:30
یعنی شتران با بارهایشان
18:32
دیگران را ببینید
18:34
یعنی باعث شد که فکر کند شخص دیگری را می خواهد
18:38
مافاز
18:39
یعنی یک بیابان طولانی با آب کم
18:43
دیاتز
18:44
یعنی با آنچه در سفر خود نیاز دارند آماده شوند
18:49
من پاره شده ام
18:50
یعنی تمایل دارم
18:52
پدربزرگ
18:53
در سفر کوشا باشید
18:56
دستگاه
18:57
هر کیت مسافرتی
18:59
تهاجم غلبه می کند
19:01
یعنی مهاجمان پیشروی کردند و پیشی گرفتند
19:04
سفید کننده
19:06
یعنی سفید پوشیدن
19:09
از بین می رود
19:11
یعنی حرکت می کند و بلند می شود
19:13
سراب
19:15
آن چیزی است که در بیابان برای انسان به نظر می رسد که گویی آب است
19:20
منافقین را سرزنش کنید
19:22
یعنی وقتی سهمی از خرما صدقه داد او را سرزنش کردند و با چاقو زدند
19:26
گفتند خدا برای این صاع کافی است
19:31
کاروان
19:33
یعنی ببینید
19:35
پخش می شود
19:36
یعنی غم و اندوه شدید
19:38
یه خیریه درست کردم
19:40
یعنی تصمیم گرفتم و تصمیم گرفتم این کار را بکنم
19:43
کسانی که پشت سر گذاشتند
19:45
یعنی در مورد بیرون رفتن با او به تبوک
19:48
پشتت را خریدم
19:50
یعنی مانت شما را خریدم
19:52
جنجال
19:55
یعنی فصاحت، فصاحت و نبوغ
19:58
علی را در آن پیدا کنید
20:00
یعنی عصبانی شوید
20:02
مرا سرزنش می کنند
20:04
یعنی بیشتر از همه مرا مقصر می دانند
20:06
تو منو انکار کردی
20:08
یعنی منو عوض کرد
20:10
پس آرام باشید
20:12
یعنی تسلیم شد
20:14
قدیمی ترین مردم
20:17
یعنی سنشان بیشتر است
20:19
تسورات، دیوار حصار ابوقتاده
20:22
یعنی ارتفاع دیوار باغش
20:25
نباتی
20:27
هر کشاورز
20:28
به این دلیل نامیده می شود که آب را استخراج می کند
20:31
یعنی استخراج می کند
20:33
زباله
20:34
هر خانه ای که حق شما ضایع شود
20:37
آونگ شما
20:40
از تسلیت
20:42
روشنگری
20:43
آن چیزی است که در آن پخته می شود
20:45
من آن را یادداشت کردم
20:47
یعنی وقتشه
20:49
منظورم روزنامه است
20:51
وحی به وقوع پیوست
20:53
یعنی کندتر
20:54
نزدیک به نیک نیست
20:56
اشاره به رابطه جنسی
20:58
رضایت بخش تر
21:00
یعنی عروج کرد
21:02
اسبی به سمت من دوید
21:04
یعنی برای من آورد
21:06
اقدام شدید
21:08
کامل می کنم
21:10
یعنی منظورم
21:12
هنگ
21:13
جامعه
21:14
برخاستن
21:15
یعنی برو بیرون
21:17
خداوند متعال او را نیکوکار قرار داد
21:20
یعنی به من برکت داد
21:22
یکی از فواید صحبت کردن
21:26
سخن گفتن به لطف خداوند متعال جایز است
21:29
اگر مثلا نه
21:31
غرور و تکبر و ریا
21:34
بیعت عقبه
21:36
یکی از بهترین صحنه ها بود
21:38
صحابه که خداوند از آنها راضی باشد
21:40
حتی اگر پاشنه باشد
21:42
او نمی توانست او را بدون چشم ببیند
21:44
ماه کامل
21:45
گفتن به مرد جایز است
21:47
درباره تقسیم بندی و کاستی های آن
21:49
در اطاعت از خدا و رسولش
21:51
و دلیل آن
21:53
و چه اتفاقی برای او افتاد
21:55
برای تذکر و ملاحظه
21:57
این یکی از موارد در نظر گرفته نمی شود
21:59
گشایش در مورد گناهان
22:01
اگر امام ببیند
22:03
علاقه به سرپوش گذاشتن
22:05
محله از جمله چیزهایی است که برای او مهم است
22:07
یعنی از طرف دشمن است
22:09
و یوری در مورد او
22:11
این امر برای او مطلوب یا ضروری است
22:13
بر اساس علاقه است
22:15
پوشاندن و پنهان کردن
22:17
اگر شامل اسپویل باشد
22:19
جایز نیست
22:22
اگر بنده نزد او حاضر باشد
22:24
فرصتی برای نزدیکی یا اطاعت
22:26
یا عبادت مشروع
22:28
استحکام تمام استحکام است
22:30
در بهره گیری و ابتکار عمل
22:32
به او
22:34
از رسول خدا عقب نماند
22:36
خدا رحمتش کند و درود فرستد
22:38
به جز یکی از سه مرد
22:40
یا غوطه ور
22:42
او ریاکار است
22:44
یا مرد بهانه گیر
22:46
یا پشت سر او رسول خداست
22:48
خدا رحمتش کند و درود فرستد
22:50
برای بهره مندی یا استفاده از آن
22:52
روی شهر
22:54
برخی از امام را بررسی کنید
22:56
در برخی مسائل عقب افتاد
22:58
برای بررسی اطاعت
23:00
و توبه می کند
23:02
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
23:04
در تبوک گفت
23:06
او چه کار کرد؟
23:08
تحدی با مرد جایز است
23:10
آنچه بر همت اطاعت غالب است
23:12
رژیم و رژیم
23:14
ای رسول خدا و رسولش
23:16
این به وضوح در بیانیه آمده است
23:18
مردی از بنی سلمه
23:20
در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
23:22
ای رسول خدا
23:24
با سرمایش حبسش کرد
23:26
و به مهربانی او نگاه کن
23:28
جواب دادن به اطاعت جایز است
23:30
اگر به احتمال زیاد فکر می کند
23:32
اشکالش این است که توهم است
23:34
و به قول خودش اشتباه است
23:36
حرام بر آن که به پاشنه چاقو خورده باشد
23:38
اینی که گفتی بد است
23:40
به خدا، ای رسول خدا
23:42
ما چیزی جز خوبی از او یاد نگرفتیم
23:44
او آن را انکار نکرد
23:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
23:48
روی یکی از آنها
23:50
سال آینده
23:52
از سفر
23:54
برای شروع از خانه خدا قبل از خانه خودش
23:56
در آن دو رکعت نماز می خواند
23:58
که رسول خدا
24:00
خدا رحمتش کند و درود فرستد
24:02
داشت نیت را می پذیرفت
24:04
هر که اسلام را نشان دهد از منافقان است
24:06
تختش را می خورد
24:08
به خدا
24:11
امام و حاکم را رها کرد
24:13
درود بر کسی که اشتباه کرد
24:15
تا او را تنبیه کند
24:17
و توبیخ برای دیگران
24:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
24:21
منتقل نشد
24:23
پاسخ به کعب السلام
24:25
اما او به آرامش خود رسید
24:27
از عصبانیت اخم می کند
24:30
صداقت از نظر
24:32
خدا رحمت کند کعب
24:34
و اصحابش صادقند
24:36
او آنها را ناامید نکرد تا اینکه دروغ گفتند
24:38
و به ناحق عذرخواهی می کنند
24:40
جواز ورود انسان
24:42
خانه صاحب و همسایه اش
24:44
اگر بداند که به آن راضی است
24:46
حتی اگر اجازه نگیرد
24:48
در بیان کعب آمده است
24:50
حتی اگر زمان زیادی طول بکشد
24:52
این به من مربوط است
24:54
تسورات، دیوار حصار ابوقتاده
24:56
او پسر عموی من است
24:58
من مردم را برای خودم دوست دارم
25:00
استحباب سجده
25:02
با تشکر
25:04
کعب چون شنید سجده کرد
25:06
صدای بشارت
25:08
می گویند این رسم صحابه است
25:10
خداوند از ایشان راضی باشد
25:12
تیزبینی صحابه
25:14
برای خوبی ها و محبت هایشان
25:16
به یکدیگر
25:18
در سبقت گرفتن از صاحب اسب
25:20
و در اجناس مجلل
25:22
شواهد آن
25:24
و در شادی با آنها رقابت کنید
25:26
یکدیگر
25:28
مطلوبیت دست دادن
25:30
وقتی ملاقات می کنید
25:32
سال بدون اختلاف است
25:35
بهترین روزها برای یک بنده
25:37
روزی که به درگاه خدا توبه کرد
25:39
و قبول خدا
25:41
توبه او
25:43
به قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
25:45
خطاب به کعب
25:47
ابن مالک رضی الله عنه
25:49
روز خوبی داشته باشید
25:51
چند وقت پیش گذشتی
25:53
مادرت تو را به دنیا آورد
25:55
اگر گفته شود
25:57
چگونه این روز می تواند خوب باشد؟
25:59
از روزی که اسلام آورد
26:01
پاسخ این است
26:03
روز مسلمان شدن او را کامل می کند
26:05
روزی که اسلام آورد
26:07
آغاز خوشبختی او
26:09
در روز توبه او کامل می شود
26:11
و تکمیل آن
26:13
و اعمال پایانی دارند
26:15
کمال رحمت پیامبر
26:17
خدا رحمتش کند و درود فرستد
26:19
و رحمت و شفقت او نسبت به امتش
26:21
روی آنها
26:23
او از توبه خداوند برای هر سه راضی بود
26:25
کسانی که پشت سر گذاشتند
26:27
خوشحال بود و صورتش نورانی شده بود
26:29
پس خوشحال شد
26:31
بزرگتر از فرح کعب بن مالک
26:33
مطلوبیت گریه تلخ
26:35
پس روی خودش
26:37
به گناه افتاد
26:39
این طبق گفته کعب است
26:41
اطلاع از صاحبش
26:43
در مورد یک همراه، او آرام بود
26:45
در خانه های آنها ماند
26:47
گریه می کنند
26:49
و آنچه در مورد خودش گفته است
26:51
چشمانم پر از اشک شد
26:53
تا تسورات ادامه دادم
26:55
دیوار
26:57
ضرورت اطاعت از خداوند
26:59
و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم
27:01
به محبت یک دوست
27:03
و خویشاوند و دیگران
27:05
همانطور که ابوقتاده انجام داد
27:07
وقتی کعب با او صحبت کرد
27:09
پاسخی به او نداد
27:11
جایی که او را از صحبت منع کردند
27:13
عظمت گناه
27:15
به الحسن البصری هشدار داده شد
27:17
خداوند از این جهت او را بیامرزد
27:19
و او گفت
27:21
آه سبحان الله
27:23
این سه نفر چی خوردند؟
27:25
پول غیر قانونی
27:27
خون حرام هم نریختند
27:29
و در زمین فساد نمی کنند
27:31
آنچه شنیدید آنها را تحت تأثیر قرار داد
27:33
و بر آنها تنگ شد
27:35
زمین جادار است
27:37
پس در مورد کسی که عاشق می شود چه؟
27:39
فسق و گناهان کبیره
27:42
اعتبار را به خدا برگردانید
27:44
چون او خانواده اش است
27:46
و همه خوبی ها از آن اوست
27:48
این در مسئولیت پذیری مشهود است
27:50
کعب به رسول خدا
27:52
من نزد تو امن هستم ای رسول خدا
27:54
در نزد خداوند محفوظ است
27:56
ایشان رضی الله عنه فرمودند
27:58
خیر
28:00
بلکه از طرف خدا
28:02
تمایل به آمدن
28:04
از مسافرت در روز
28:06
و نکوبیدن خانواده
28:08
در شب
28:10
تحریم به خاطر دین
28:12
ممکن است افزایش یابد
28:14
به مدت سه شب
28:16
هر که از نیکی توبه کند
28:18
باید حفظ شود
28:20
به همین دلیل
28:22
در تجلیل از مقدسات خداوند فصیحتر است
28:24
همانطور که او انجام داد
28:26
خداوند از او در صداقتش راضی باشد
28:28
به توبه ادامه دهید
28:30
شرط کمال آن
28:32
و فایده آن
28:34
شرط اعتبار آن نیست
28:36
زیرا عصمت تا مرگ ادامه دارد
28:38
ممکن نیست
28:40
مسلمان از غفلت او رنج می برد
28:42
در انجام وظیفه
28:44
و او مشتاق بود که اینطور نباشد
28:46
عقب مانده یا ریاکار
28:48
بی تفاوتی
28:50
اهل نفاق و فسق
28:52
آنها را برای روزها رها کنید
28:54
آنها را رسوا و تحقیر کنید
28:56
تشدید اسلام
28:58
در ترک چوب
29:00
حتی با جدا کردن آنها از جامعه
29:02
برای آگاهی بیشتر در زمینه نظم و انضباط
29:04
مطلوب است
29:06
خبر خوب
29:08
و ثواب مبلغ
29:10
در مناسبت ها تبریک می گویند
29:12
شادی و لذت
29:14
ریاض الصالحین