از مجموعهٔ وأظلمت المدينة (اكتملت السلسلة) · درس 4 از 5

وأظلمت المدينة | الحلقة (5) | آخر الأيام في بيت عائشة رضي الله عنها

◉ 0 بازدید ⏱ 4:39 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:02 بسم الله الرحمن الرحیم
0:06 و شهر تاریک شد
0:19 روزهای آخر در خانه عایشه
0:23 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه خود باز می گردد
0:30 آن را عایشه رضی الله عنها روایت کرده است
0:34 زهر آن زن یهودی را در روز خیبر یافت
0:39 عایشه رضی الله عنها می گوید
0:44 پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از بیماری خود که بر اثر آن درگذشت می فرمود
0:51 ای عایشه
0:53 هنوز از غذایی که در خیبر خوردم درد دارم
0:58 این زمانی است که من در اثر آن سم پارگی آئورت پیدا کردم
1:05 ابن حجر گفت
1:07 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه سال بعد از آن زندگی کرد
1:13 تا اینکه دردی داشت که گرفتارش شد
1:17 و او آن را گفت
1:19 هنوز هم برای رنج غذایی که در خیبر خوردم، شمارشی پیدا می کنم
1:26 تا اینکه زمان شکستن آئورت فرا رسید
1:30 این عرق در پشت است
1:33 ایشان رضی الله عنه به شهادت رسیدند
1:37 ابن مسعود نیز به این سوگند یاد کرد
1:41 سپس ام مبشر وارد می شود و می گوید:
1:46 پدر و مادرم فدای رسول خدا باد
1:49 خودت را به چه متهم می کنی؟
1:52 من فقط آن غذایی را که در خیبر با شما خورده اند متهم می کنم
1:58 فرزندش پیش از پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
2:03 و او گفت
2:05 من شخص دیگری را متهم نمی کنم
2:08 زمان شکستن آئورت من است
2:11 درد بر پیامبر صلی الله علیه و آله تشدید می شود
2:17 چنان که عایشه و ابن عباس رضی الله عنها نقل می کنند
2:22 او گفت
2:24 وقتی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
2:29 شروع کرد به انداختن خامیسه روی صورتش
2:33 اگر غمگین است، باید آن را از صورت خود باز کند
2:37 مردم به زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می آمدند
2:43 سپس آن عزیز عزیز وارد می شود
2:46 فاطمه الزهرا
2:48 بیشتر مردم از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم متأثر هستند
2:55 عایشه می گوید
2:58 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه سلام الله علیها را بگذار
3:03 در شکایت خود که در آن دستگیر شده است
3:07 چیزی به او گفت و او گریه کرد
3:11 سپس او را صدا کرد
3:13 چیزی به او گفت و او خندید
3:17 بنابراین در مورد آن سؤال کردیم
3:19 و او گفت
3:21 پیامبر صلی الله علیه و آله با من راه افتاد
3:25 او از دردی که در آن جان باخته است رنج می برد
3:29 پس گریه کردم
3:31 سپس مرا پیاده کرد
3:33 بنابراین او به من گفت که من اولین نفر از خانواده او هستم که او را دنبال می کنم
3:37 من خندیدم
3:39 فاطمه وقتی می‌فهمد که او اولین کسی است که از خانواده‌اش پیروی می‌کند، می‌خندد
3:46 بخند تا به ما یاد بده
3:48 مرگ بهتر از زندگی بدون همراهی رسالت و رسول است
3:54 انس بن مالک روزهای آخر پیامبر صلی الله علیه و آله را شرح می دهد
4:01 وقتی برای نماز بیرون رفت
4:03 و او می گوید
4:06 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام بیماری بیرون رفت و در اثر آن درگذشت.
4:12 تکیه بر اسامه
4:15 پوشیدن لباس نخی
4:18 با مردم نماز می خواند
4:20 و شهر تاریک شد