از مجموعهٔ و شهر تاریک شد (سریال کامل شد)
· درس 1 از 13
و شهر تاریک شد کتاب را کامل بخوانید
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:02
بسم الله الرحمن الرحیم
0:06
و شهر تاریک شد
0:08
نشانه هایی که نشان می دهد زمان او نزدیک است
0:20
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
0:23
متوالی از نشانه های رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:34
آیات قرآن به وضوح و صریح نازل شده است
0:39
از مرگش می گوید که درود خدا بر او باد
0:44
خداوند متعال فرمود
0:46
تو مرده ای و آنها مرده اند
0:58
و حق تعالی فرمود
1:00
محمد فقط یک فرستاده است
1:06
پیش از او فرستادگان از دنیا رفته بودند
1:12
اگر بمیرد یا کشته شود
1:17
روی پاشنه ات چرخیدی
1:24
و هر که بر پاشنه خود بچرخد
1:31
هیچ چیز به خدا آسیب نمی رساند
1:37
و خداوند به شکرگزاران پاداش خواهد داد
1:45
سپس قول خداوند متعال نازل شد
1:48
اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد
1:56
برخی از صحابه متوجه شدند که عمر پیامبر صلی الله علیه و آله است.
2:04
ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده است:
2:08
عمر بن خطاب رضی الله عنه بود
2:11
عبدالله بن عباس رضی الله عنه به من نزدیک می شود
2:15
عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه به او گفت
2:19
ما بچه هایی مثل او داریم
2:22
گفت جایی که یاد گرفت
2:26
عمر بن عباس از این آیه پرسید
2:30
اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد
2:34
گفت آری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را به او یاد می دهم.
2:42
او گفت: من فقط چیزی را می دانم که او می داند.
2:48
ابن عباس گفت
2:51
من برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سوگواری کردم که نازل شد
2:57
ام سلمه روایت می کند که گفت:
3:01
او قبل از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
3:06
او خیلی می گوید
3:08
خدایا منزه و ستایش تو
3:11
از تو طلب مغفرت و توبه برای تو دارم
3:14
عرض کردم یا رسول الله
3:18
میبینم که خیلی حرف میزنی
3:21
خدایا منزه و ستایش تو
3:24
از تو طلب مغفرت و توبه برای تو دارم
3:27
و او گفت
3:29
یه چیزی سفارش دادم
3:31
فقر
3:33
اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد
3:37
از نشانه هایی است که حکایت از نزدیک شدن به مرگ او رضی الله عنه دارد
3:43
مخالفت جبرئیل با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دو بار در قرآن آمده است.
3:50
در پایان ماه مبارک رمضان، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد آن بود
3:56
فاطمه رضی الله عنه می فرماید:
4:01
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من اعتماد کرد
4:05
جبرئیل هر سال با من درباره قرآن بحث می کرد
4:10
او دو بار در سال با من مخالفت کرد
4:14
تا وقتم نرسد او را نمی بینم
4:18
از جمله آن نشانه ها
4:20
آنچه در توالی نزول قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیش از رحلت آن حضرت گذشت؟
4:29
بخاری روایت کرده است
4:31
از انس بن مالک رضی الله عنه
4:35
خداوند متعال پیش از مرگ رسولش را پیروی کرد
4:39
تا زمانی که از دنیا رفت هیچ وحی نشد
4:43
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
4:49
از همین رو ایشان رضی الله عنه شروع کردند
4:53
صاحبان خود را برای این لحظات شدید آماده می کند
4:57
تا این حادثه آنها را غافلگیر نکند
5:00
آنها شوکه شده و آسیب دیده اند
5:03
در روز حجة الوداع به آنها گفت
5:08
شاید بعد از امسال نبینمت
5:12
پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از حجه الوداع زنده نماند
5:18
به جز هشتاد و یک روز
5:22
ابن جریج گفت
5:24
پیامبر صلی الله علیه و آله ماند
5:27
بعد از این که این آیه نازل شد
5:30
هشتاد و یک شب
5:33
گفتنش
5:35
امروز دین شما را برای شما کامل کردم
5:40
پیامبر صلی الله علیه و آله مهربان بود
5:47
در اطلاع اصحاب از نزدیک شدن به مرگش
5:52
رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک است
5:57
او شروع به یادآوری به همراهان خود می کند که مرگ او نزدیک است
6:03
و این تمام چیزی بود که از او رضی الله عنه شنیدند
6:07
برخی از این صحبت ها
6:10
آنها به گریه افتادند
6:13
از ابومویبه، بنده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید.
6:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب بیهوش شد
6:25
و او گفت
6:26
ای ابومویهبه
6:28
به من امر شده است که برای اهل بقیع استغفار کنم.
6:33
پس با او بیرون رفتم
6:35
تا اینکه به بقیع رسیدیم.
6:39
دستانش را بلند کرد و برای مدت طولانی برایشان طلب بخشش کرد
6:43
سپس گفت
6:45
باشد که آنچه را که برای شما آسان شده است
6:48
مردم چه شده اند
6:51
محاکمه ها مانند یک شب تاریک فرا رسیده است
6:55
آخرین مورد اول را دنبال می کند
6:59
آخرت بدتر از اولی است
7:02
ای ابومویهبه
7:05
کلید گنج های جهان به من داده شده است
7:10
و جاودانگی در آن
7:12
بعد بهشت
7:14
بنابراین من بین آن را انتخاب کردم
7:16
بین ملاقات پروردگارم و بهشت
7:19
پس گفتم
7:22
ای رسول خدا
7:24
پدر و مادرم فدای تو باد
7:26
پس کلید گنج های این دنیا و جاودانگی در آن را بردار
7:31
بعد بهشت
7:33
و او گفت
7:35
سوگند، ابومویحیبه
7:37
دیدار با پروردگارم و بهشت را انتخاب کردم
7:41
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
7:47
وقتی شد
7:49
با درد او شروع شد که خدا او را در آن گرفت
7:54
و او رضی الله عنه
7:58
در این مدت بارها به آنها تذکر می دهد و به آنها توصیه می کند که در دین خود خوب باشند
8:05
معاذ بن جبل رضی الله عنه روایت کرده که گفت
8:10
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به یمن فرستاد
8:16
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با او بیرون رفت تا او را نصیحت کند
8:22
و معاذ سوار است
8:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله زیر شتر خود راه می رفت
8:30
وقتی حرفش تمام شد گفت:
8:33
ای معز
8:35
شاید بعد از این یک سال من را نبینی
8:40
یا شاید از کنار این مسجد یا قبر من می گذری
8:46
معاذ از طمع فراق پیامبر صلی الله علیه و آله گریه کرد
8:53
گویی من در او بودم، رضی الله عنه
8:57
او با مهربانی به آنها می گوید که با این دستورات با آنها وداع کنند
9:04
ابوداود روایت کرده است
9:07
از العرباد بن سریه گفت:
9:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی ما را به نماز اقامه کرد
9:16
سپس نزد ما آمد و خطبه ای شیوا برای ما بیان کرد
9:21
چشم ها اشک می ریزد و دل ها می لرزد
9:26
شخصی گفت:
9:28
ای رسول خدا
9:30
این خطبه خداحافظی است
9:35
بنابراین
9:36
آنها که خدا از آنها راضی باشد به عظمت فاجعه پی بردند
9:41
زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله است
9:46
این را از طریقی که حضرت رضی الله عنه به ایشان وصیت کرد می دانستند
9:53
و خطبه فصیح
9:55
از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یاران خود را به دیدار او تشویق کرد
10:02
و زیاد باهاش نشستن
10:05
چنانکه ابوهریره رضی الله عنه روایت کرده است، گفت
10:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:14
سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست
10:17
روزی بر یکی از شما خواهد آمد و مرا نخواهد دید
10:22
بعد چون مرا از خانواده و پولش نزد آنها محبوبتر می بیند
10:30
النووی اظهار نظر کرد
10:33
هدف حدیث
10:35
ایشان را به پایبندی به مجلس بزرگوارش رضی الله عنه دعوت کرد
10:42
ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت می کند
10:46
از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث دیگر
10:51
نشان دهنده روش پیامبر صلی الله علیه و آله در آماده سازی یارانش است
10:58
با توجه به خبر رحلت ایشان رضی الله عنه
11:02
گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر نشست
11:10
عبدالله گفت: خداوند به او اختیار داد که گل دنیا را به او بدهد و آنچه داشت
11:19
بنابراین آنچه را که داشت انتخاب کرد
11:22
ابوبکر گریه کرد و گریه کرد
11:25
گفت ما پدران و مادران خود را فدای تو می کنیم.
11:31
گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مختار بود.
11:38
ابوبکر به ما خبر داد
11:42
ابن حجر گفت
11:45
گویی ابوبکر نمادی را که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشان داده بود، فهمید
11:52
از شواهدی که وی در هنگام بیماری مرگ خود به این موضوع اشاره کرده است
11:57
از او احساس کرد که خودش را می خواهد
12:01
پس گریه کرد
12:03
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون می آید
12:09
زیارت قبور شهدا در احد
12:13
گویی با زنده و مرده خداحافظی می کند
12:17
قال عُقبه بن عامر رضی الله عنه
12:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای کشته شدگان احد دعا کرد
12:28
هشت سال بعد
12:30
مثل سپرده گذار برای زنده و مرده
12:34
سپس بر منبر آمد و گفت
12:37
من در دستان تو هستم
12:40
من بر شما شاهد هستم
12:43
قرار شما در Basin است
12:46
و من از این موقعیت به او نگاه می کنم
12:51
و من نمی ترسم که دیگران را با دیگران شریک گردانید
12:56
اما من می ترسم که شما با دنیا رقابت کنید
13:03
او گفت
13:04
آخرین نگاهی که نگاه کرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
13:12
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بر زنانش وارد می شود
13:18
او علائم شکایت از بیماری را نشان می دهد که در آن دستگیر شده است
13:24
از اسماء بنت امیس رضی الله عنه می فرماید:
13:29
اولین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن شکایت کرد در خانه میمونه بود.
13:37
بیماری او شدت گرفت تا اینکه بیهوش شد
13:41
مسلم در مورد عایشه نیز چنین حدیثی را نقل کرده است
13:47
حدیث زیر نشان می دهد
13:50
چگونه بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله در آن لحظات شدید شد؟
13:56
همسرانش چگونه سعی کردند او را بیمار کنند یا از شدت بیماری او بکاهند؟
14:04
اسماء بنت امیس رضی الله عنه می گوید:
14:09
بیماری او شدت گرفت تا اینکه بیهوش شد
14:14
او گفت
14:15
پس زنانش درباره کشورش مشورت کردند و او را به دنیا آوردند
14:20
وقتی بیدار شد گفت:
14:23
این عمل زنانی است که ما از آنها آمده ایم
14:27
به سرزمین حبشه اشاره کرد
14:30
اسماء بنت عمیس از جمله آنها بود
14:34
گفتند
14:37
ما تو را متهم به پلورزی می کردیم یا رسول الله
14:42
او گفت
14:43
این بیماری است که خدا به من نمی داد
14:48
هیچکس در خانه نمی ماند جز التد
14:53
بخاری از عایشه رضی الله عنها خبر داد
14:59
گفت: خدا از او راضی باشد
15:02
در زمان بیماری او را نفرین کردیم
15:05
پس شروع کرد به ما اشاره کرد که من را به دنیا نیاورید
15:09
پس گفتیم
15:11
بیزاری بیمار از دارو
15:14
وقتی بیدار شد گفت:
15:17
آیا شما را منع نکردم که مرا به دنیا نیاورید؟
15:21
گفتیم
15:22
بیزاری بیمار از دارو
15:25
و او گفت
15:27
هیچکس جز من در خانه نمی ماند که من تماشا می کنم
15:33
به جز عباس
15:35
او به شما شهادت نداد
15:39
عایشه مادر مؤمنان رضی الله عنها روایت می کند
15:43
شکایت دیگری بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد
15:48
پس از بازگشت از تشییع جنازه چند تن از دوستانش
15:52
عایشه رضی الله عنها می گوید
15:55
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روزی از تشییع جنازه بقیع نزد من بازگشت.
16:03
او متوجه شد که من سردرد دارم
16:07
و من می گویم
16:09
و سرش
16:11
او گفت
16:14
بلکه من عایشه دو سر او هستم
16:17
او گفت
16:19
اگر قبل از من بمیری به دردت نمی خورد
16:21
پس شما را شستم و کفن کردم
16:24
بر تو نماز خواندم و تو را دفن کردم
16:27
و او گفت
16:29
به خدا قسم اگر این کار را می کردم با تو خوب می شدم
16:32
به خانه ام برمی گشتم
16:34
بنابراین من در آنجا با تعدادی از همسران شما ازدواج کردم
16:38
او گفت
16:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخند زد
16:45
سپس از دردی که در آن مرده بود رنج می برد
16:49
و اما بیماری ایشان رضی الله عنه و شدت آن
16:54
در اینجا حدیث عایشه و ابوسعید و ابن مسعود آمده است
16:59
عایشه رضی الله عنها گفت
17:03
من دردمندتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم
17:11
و اما حدیث ابوسعید
17:14
برخی از مصائب پیامبر صلی الله علیه و آله را در آن لحظات نشان دادیم
17:22
ابوسعید گفت
17:24
بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم و حالش بد شد
17:30
بنابراین دستم را روی او گذاشتم
17:33
آن را در دستانم روی لحاف پیدا کردم
17:38
پس گفتم یا رسول الله
17:41
چقدر برات سخته
17:43
گفت ما هم هستیم
17:46
مصیبت ما را ضعیف می کند و پاداش ما را ضعیف می کند
17:51
عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
17:56
در زمان بیماری به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
18:01
او به شدت بیمار است
18:05
بیماری بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر چه بیشتر شد
18:11
منتظر روزی با عایشه رضی الله عنها است و از آن می پرسد
18:18
احادیث نیز در بند زیر آمده است
18:22
شیر دادن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه همسرانش
18:31
منتظر خانه عایشه بود
18:35
عایشه رضی الله عنها می گوید
18:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
18:44
از بیماری خود می پرسید که در آن مرد
18:48
می گوید فردا کجا خواهم بود
18:52
او روز عایشه را می خواهد
18:55
بنابراین همسرانش به او اجازه دادند تا هر کجا که می خواهد باشد
18:59
در خانه عایشه بود
19:03
تا اینکه اون موقع فوت کرد
19:06
و در روایت ابوداود
19:08
طریقه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از زنان اجازه می گرفت
19:15
عایشه گفت
19:17
رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی زنان مبعوث شد
19:22
یعنی بیماریش
19:24
پس دور هم جمع شدند
19:26
و او گفت
19:28
من لیاقت رفتن بین شما را ندارم
19:32
اگر فکر می کنی به من اجازه می دهی، پس با عایشه خواهم بود
19:37
شما انجام دادید
19:39
پس به او اجازه داد
19:42
عایشه گفت
19:44
روزی که به خانه من آمد فوت کرد
19:49
پس خدا او را گرفت
19:51
سرش بین گردن من و گردن من است
19:55
آب دهانم رضی الله عنه از راهش خالی بود
20:01
عایشه را دردناک توصیف می کنند
20:05
پس پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه من به میمونه به خانه او منتقل شد
20:12
بنابراین او می گوید
20:14
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله سنگین شد و دردش شدید شد
20:20
از شوهرش اجازه گرفت که در خانه من مریض باشد
20:24
پس به او اجازه داد
20:26
پس پیامبر صلی الله علیه و آله بین دو مرد بیرون آمد
20:31
پاهایش از کشاله ران عبور کرد
20:34
بین عباس و مردی دیگر
20:37
در روایت مسلم
20:41
عن عبید الله بن عبدالله بن عتبه
20:44
آنچه عایشه گفت را به او گفتم
20:48
اولین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از خانه من شکایت کرد، میمونه بود.
20:55
پس از همسرش اجازه خواست تا در خانه او مریض شود
20:59
و به او اجازه داد
21:01
پس بیرون رفت و فضل بن عباس را به او نشان داد
21:05
او را به مرد دیگری نشان می دهد
21:08
او در حال نوشتن با پاهایش در کف دست است
21:12
عبیدالله گفت
21:14
پس موضوع را به ابن عباس گفتم
21:17
و او گفت
21:18
میدونی اون مردی که اسم عایشه رو نبرده کیه؟
21:23
او علی است
21:24
ابن حجر گفت
21:27
ابن الطین گفت
21:29
یعنی از مقدار چیزی که تا آن روز باقی می ماند می پرسد
21:33
زیرا فرد بیمار با عده ای از خانواده خود همنشینی پیدا می کند
21:37
چیزی که بعضی ها پیدا نمی کنند
21:41
حدیث سنگین وزن پیامبر صلی الله علیه و آله را در آن روز بیان کرد
21:47
تا او رضی الله عنه بین خانه و همسرش راه نرود.
21:54
و شوهرانش شروع به پرستاری از او کردند
21:57
او را بیمار می کند و مسلمانان او را بیمار می کنند
22:01
آنها از فرا رسیدن این لحظات سخت می ترسند
22:06
این عادت ایشان رضی الله عنه قبل از این زمان بیماری بود
22:13
برای خودش دعا کند و او را ارتقا دهد
22:16
چنانکه عایشه رضی الله عنها توضیح داد گفت
22:21
هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت می کرد
22:26
جن گیر را برای خودش می خواند و دماغش را می زند
22:30
گفت وقتی دردش شدید شد
22:34
آن را می خواندم و با دست راستم نوازشش می کردم به امید برکتش
22:41
گویا او رضی الله عنه
22:45
در آن هنگام حتی قادر به تلاوت برای خود رضی الله عنه نبود
22:53
و در پرستاری او رضی الله عنه
22:57
عایشه رضی الله عنها این خبر را نقل می کند
23:01
به روایت عروه
23:04
عروة بن الزبیر می گوید:
23:08
عایشه رضی الله عنها گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
23:15
گفت بعد از اینکه وارد خانه شد و دردش شدید شد
23:19
هفت پوست آب که شیرین نشده بود بر من ریختند
23:25
شاید بتوانم آن را به مردم بسپارم
23:28
گفت: پس او را در وان حفصه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشستیم.
23:36
سپس از همان محل نزدیک شروع به ریختن آب روی او کردیم
23:40
تا اینکه با دست شروع کرد به ما اشاره کرد که این کار را کردیم
23:47
گفت: آنگاه رضی الله عنه به سوی مردم بیرون رفت
23:52
با آنان دعا کرد و خطاب به آنان کرد
23:55
آن کلمات در آن دقایق ارزشمند چه بود؟
24:01
که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله به گرانبهاترین سکوی دلهای مؤمنان عروج می کند.
24:09
برای آخرین بار
24:12
آخرین خطبه های نبوی
24:17
ابن عباس رضی الله عنه می گوید:
24:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام بیماری بیرون رفت و در اثر آن درگذشت.
24:30
با یک پتو، او را با یک نوار تیره بسته بودند
24:35
تا اینکه روی منبر نشست
24:39
خدا را شکر و حمد کرد
24:42
سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت
24:46
مردم زیادند
24:48
و انصار کم هستند
24:51
به طوری که آنها برای مردم مانند نمک در غذا هستند
24:56
هر کس از شما مأمور انجام کاری شود، آن کار به عده ای زیان می رساند و به نفع برخی دیگر است
25:02
از خیرشان قبول کند
25:05
و متجاوزین خود را می بخشد
25:08
آخرین جلسه ای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن نشستند
25:14
ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت می کند
25:19
حدیثی که مشتمل بر بخشی از خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن روز است.
25:26
گفت خدا از او راضی باشد
25:28
رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به مردم فرمود
25:34
خداوند بهترین بنده بین دنیا و آنچه که دارد است
25:41
پس آن بنده آنچه را که خدا دارد انتخاب کرد
25:45
گفت پس ابوبکر گریست
25:49
وقتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره عبدالخیر گفت، از گریه او شگفت زده شدیم.
25:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله حق انتخاب داشت
26:04
ابوبکر داناترین ما بود
26:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
26:12
کسانی که شرکت و پول او را به من اعتماد کردند ابوبکر بودند
26:18
اگر غیر از پروردگارم دوستی می گرفتم، ابوبکر را می گرفتم
26:25
اما برادری و محبت اسلام
26:30
در مسجد جز در ابوبکر دری باقی نمانده است
26:38
ابن حجر در شرح حدیث عایشه درباره ریختن ظروف هفتگانه گفته است
26:44
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در دوران بیماری به تبلیغ پرداخت
26:49
حدیث را ذکر کرد و گفت
26:52
اگر دوستی می گرفتم، ابوبکر را می گرفتم
26:57
روزهای آخر در خانه عایشه
27:04
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه خود باز می گردد
27:11
آن را عایشه رضی الله عنها روایت کرده است
27:14
زهر آن زن یهودی را در روز خیبر یافت
27:20
عایشه رضی الله عنها می گوید
27:24
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از بیماری خود که بر اثر آن درگذشت می فرمود
27:31
آه عایشه هنوز هم درد غذایی که در خیبر خوردم را حس می کنم
27:38
این زمانی است که من در اثر آن سم پارگی آئورت پیدا کردم
27:44
ابن حجر گفت
27:47
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه سال بعد از آن زندگی کرد
27:53
تا اینکه دردی داشت که گرفتارش شد
27:57
و او آن را گفت
27:59
هنوز هم برای رنج غذایی که در خیبر خوردم، شمارشی پیدا می کنم
28:06
تا اینکه زمان شکستن آئورت فرا رسید
28:11
این عرق در پشت است
28:14
ایشان رضی الله عنه به شهادت رسیدند
28:18
ابن مسعود نیز به این سوگند یاد کرد
28:22
سپس ام مبشر وارد می شود و می گوید:
28:27
پدر و مادرم فدای رسول خدا باد
28:30
خودت را به چه متهم می کنی؟
28:33
من فقط آن غذایی را که در خیبر با شما خورده اند متهم می کنم
28:39
فرزندش پیش از پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
28:44
و او گفت
28:46
من شخص دیگری را متهم نمی کنم
28:49
زمان شکستن آئورت من است
28:52
درد بر پیامبر صلی الله علیه و آله تشدید می شود
28:58
چنان که عایشه و ابن عباس رضی الله عنها نقل می کنند
29:03
او گفت
29:05
وقتی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
29:09
شروع کرد به انداختن خامیسه روی صورتش
29:14
اگر غمگین است، باید آن را از صورت خود باز کند
29:18
مردم به زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می آمدند
29:24
سپس آن عزیز عزیز وارد می شود
29:27
مهر سیفلیس
29:29
بیشتر مردم از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم متأثر هستند
29:36
عایشه می گوید
29:39
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه سلام الله علیها را بگذار
29:44
در شکایت خود که در آن دستگیر شده است
29:47
چیزی به او گفت و او گریه کرد
29:51
سپس او را صدا کرد
29:53
چیزی به او گفت و او خندید
29:57
بنابراین در مورد آن سؤال کردیم
29:59
و او گفت
30:01
پیامبر صلی الله علیه و آله با من راه افتاد
30:05
او از دردی که در آن جان باخته است رنج می برد
30:09
پس گریه کردم
30:11
سپس مرا پیاده کرد
30:13
بنابراین او به من گفت که من اولین نفر از خانواده او هستم که او را دنبال می کنم
30:17
من خندیدم
30:19
فاطمه وقتی میفهمد که او اولین کسی است که از خانوادهاش پیروی میکند، میخندد
30:25
بخند تا به ما یاد بده
30:28
مرگ مهمتر از زندگی است
30:31
بدون همراهی پیام و پیام آور
30:34
انس بن مالک شرح می دهد
30:37
آخرین روزهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
30:41
وقتی برای نماز بیرون رفت
30:43
و او می گوید
30:45
رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
30:50
در طول بیماری که در آن درگذشت
30:53
تکیه بر اسامه
30:55
پوشیدن لباس نخی
30:58
با مردم نماز می خواند
31:01
آخرین نماز
31:04
و امر به نماز
31:07
پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون می آید
31:13
تا آخرین نماز خود را به مسلمانان بخواند
31:17
آخرین دعای پیامبر صلی الله علیه و آله برای مسلمانان است
31:24
آخرین آیات از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تلاوت می شود
31:30
به روایت ام الفضل بنت الحارث
31:34
گفت: خدا از او راضی باشد
31:38
شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله در مراکش می خواند
31:43
با پیام های مرسوم
31:46
بعد از آن چه برای ما دعا کرد
31:49
تا اینکه خدا او را برد
31:52
این آخرین نماز او با مسلمین علیهم السلام بود
31:58
در روایت ترمذی از ام الفضل آمده است
32:02
از حال خود رضی الله عنه تعریف کرد که برای نماز بیرون رفت
32:08
او گفت
32:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی ما بیرون آمد
32:15
او در زمان بیماری سربند میبست
32:19
فصل مراکش
32:21
پس مرسلات را خواند
32:23
پس از آن نماز را نخواند تا اینکه خداوند متعال را ملاقات کرد
32:28
پیغمبر صلی الله علیه و آله سنگینی می کند
32:32
او علاقه مند به دعا برای مسلمانان است
32:36
عبید الله بن عبدالله بن عتبه گفت
32:41
بر عایشه وارد شدم
32:43
پس گفتم
32:45
از بیماری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی گویید؟
32:52
او گفت بله
32:54
پس بگو پیامبر صلی الله علیه و آله
32:57
و او گفت
32:59
خاستگاه افراد
33:01
گفتیم نه
33:03
آنها منتظر شما هستند
33:05
او گفت
33:06
برای من آب بریز
33:10
او گفت
33:11
بنابراین ما انجام دادیم
33:13
پس غسل کرد
33:14
بنابراین لنو رفت
33:16
بیهوش شد
33:18
بعد از خواب بیدار شد
33:19
و او گفت
33:20
خاستگاه افراد
33:22
گفتیم نه
33:24
منتظر تو هستند ای رسول خدا
33:27
او گفت
33:28
برای من آب بریز
33:31
او گفت
33:33
پس نشست و غسل کرد
33:35
سپس لنو رفت
33:37
بیهوش شد
33:39
بعد از خواب بیدار شد
33:41
و او گفت
33:42
خاستگاه افراد
33:44
گفتیم نه
33:46
آنها منتظر شما هستند
33:48
ای رسول خدا
33:50
و او گفت
33:51
برای من آب بریز
33:54
پس نشست و غسل کرد
33:56
سپس لنو رفت
33:58
بیهوش شد
34:00
بعد از خواب بیدار شد
34:03
و او گفت
34:04
خاستگاه افراد
34:06
گفتیم نه
34:08
منتظر تو هستند ای رسول خدا
34:11
مردم در مسجد نشسته اند
34:14
منتظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند
34:18
برای نماز عصر آخرت
34:21
پس پیامبر صلی الله علیه و آله را فرستاد
34:24
به ابوبکر
34:26
هدایت مردم به نماز
34:28
رسول خدا نزد او آمد
34:30
و او گفت
34:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
34:35
او به شما دستور می دهد که مردم را به نماز هدایت کنید
34:38
ابوبکر گفت
34:40
او مرد مهربانی بود
34:43
ای عمر
34:45
با مردم دعا کن
34:47
عمر به او گفت
34:49
شما سزاوارتر از این هستید
34:51
ابوبکر نماز خواند
34:53
آن روزها
34:55
و در رمانی دیگر
34:58
عایشه رضی الله عنها می گوید
35:02
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بیمار شد
35:06
بیماری او که در آن درگذشت
35:09
پس در نماز شرکت کردم
35:11
پس اجازه داد
35:13
و او گفت
35:14
مروه ابوبکر
35:16
بگذار مردم را به نماز هدایت کند
35:18
بنابراین به او گفته شد
35:20
ابوبکر مردی سرسخت است
35:23
اگر او جای شما را بگیرد
35:25
او نمی توانست مردم را به نماز هدایت کند
35:29
پس آن را به او برگرداندند
35:32
پس سومی را تکرار کرد
35:34
و او گفت
35:35
اگر از یاران یوسف بودند
35:38
مروه ابوبکر
35:40
بگذار مردم را به نماز هدایت کند
35:43
پس ابوبکر رفت
35:46
در روایت ابوموسی آمده است
35:50
اعلام یک بیانیه مبهم
35:53
و او گفت
35:55
پیامبر صلی الله علیه و آله بیمار شد
35:58
بیماری او تشدید شد
36:00
و او گفت
36:02
مروه ابوبکر
36:04
بگذار مردم را به نماز هدایت کند
36:06
عایشه گفت
36:08
او مرد مهربانی است
36:11
اگر او جای شما را بگیرد
36:13
او نمی توانست مردم را به نماز هدایت کند
36:17
او گفت
36:18
مروه ابوبکر
36:20
بگذار مردم را به نماز هدایت کند
36:22
بنابراین او برگشت
36:24
و او گفت
36:25
از ابوبکر بگذر
36:27
بگذار مردم را به نماز هدایت کند
36:29
اگر از یاران یوسف بودند
36:32
رسول خدا نزد او آمد
36:35
او در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را به نماز اقامه کرد
36:42
انس بن مالک می گوید:
36:44
برخی از اتفاقاتی که در آن دوره برای آنها افتاد
36:47
از اخبار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
36:51
و او می گوید
36:53
ابوبکر
36:55
در درد پیامبر صلی الله علیه و آله برای آنها دعا می کرد
37:00
که در آن فوت کرد
37:02
تا اینکه دوشنبه شد
37:05
آنها در صف نماز هستند
37:08
پیامبر صلی الله علیه و آله نازل کرد
37:11
در طول دوره اتاق او به ما نگاه می کند
37:14
طوری ایستاده که گویی صورتش یک تکه قرآن است
37:19
بعد می خندد
37:21
به ما الهام شد که با دیدن پیامبر صلی الله علیه و آله مسحور شادی شویم
37:28
ابوبکر روی پاشنه های خود برگشت تا به خط رسید
37:33
او گمان می کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
37:36
برو به نماز
37:40
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ما اشاره کرد
37:44
تا نمازت تمام شود
37:47
و پرده را پایین انداخت
37:49
در روایتی از ابن عباس رضی الله عنه می فرماید
37:54
رسول خدا صلی الله علیه و آله پرده را نازل کرد
37:59
مردم پشت سر ابوبکر صف کشیده بودند
38:02
و او گفت
38:05
مردم
38:07
او دیگر منادی نبوت نیست
38:11
به جز دید خوب
38:14
مسلمان آن را می بیند یا برای او می بیند
38:17
همانا من از تلاوت قرآن در حال زانو و سجده نهی شده ام
38:23
در مورد تعظیم
38:25
پس خداوند را در او ستایش کردند
38:28
در مورد سجده
38:30
پس برای نماز تلاش کن
38:32
باشد که او به شما پاسخ دهد
38:36
عایشه از دعای پیامبر صلی الله علیه و آله در آن دوران برای ما گفت
38:42
بنابراین او می گوید
38:44
که باهاش رفت
38:46
تا خدا را ملاقات نکرد، آن را ترک نکرد
38:51
خدای تعالی را نیافت تا اینکه از دعای خود خسته شد
38:56
بسیاری از نمازهایش را نشسته می خواند
39:00
یعنی دو رکعت بعد از نماز عصر
39:03
پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را به نماز می خواند
39:08
آنها را در مسجد نمی خواند
39:11
از ترس اینکه بار ملتش را سنگین کند
39:14
او آنچه را برای آنها آسان بود دوست داشت
39:19
روایتی از عایشه به روایت بخاری
39:23
که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
39:26
پشت سر ابوبکر نشسته نماز خوانده بود
39:30
او گفت
39:32
پیامبر صلی الله علیه و آله سبکی در خود یافت
39:37
پس بیرون رفت و بین دو مرد ایستاد
39:41
انگار می دیدم پاهایش از درد از کنارم رد می شود
39:46
ابوبکر می خواست دیر شود
39:49
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به او اشاره کرد که جای تو را بگیر
39:56
سپس او را نزد او آوردند و در کنار او نشستند
40:00
عروة بر عایشه گفت
40:02
رسول خدا صلی الله علیه و آله سبکی در خود یافت
40:08
پس بیرون رفت
40:09
سپس ابوبکر مردم را رهبری کرد
40:13
وقتی ابوبکر او را دید، عقب ماند
40:17
همانطور که هستی به او اشاره کرد
40:22
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله در کنار ابوبکر نشست
40:29
ابوبکر با دعای رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز می خواند.
40:36
مردم با دعای ابوبکر نماز می خوانند
40:40
و در روایت ترمذی
40:42
عایشه رضی الله عنها گفت
40:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام بیماری پشت سر ابوبکر نماز می خواند که در آن هنگام نشسته درگذشت.
40:55
مردن و اراده
41:04
اصحاب متوجه شدند که گرم ترین و آخرین لحظه است
41:09
اینجا عباس بن عبدالمطلب است
41:13
به علی گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شرف مرگ است
41:20
به روایت ابن عباس
41:22
علی بن ابی طالب رضی الله عنه
41:26
از محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خارج شد در حالی که از دنیا رفت.
41:33
و مردم گفتند
41:35
یا ابوالحسن
41:37
چگونه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد؟
41:42
و او گفت
41:45
خدا را شکر که بی گناه شد
41:48
پس عباس بن عبدالمطلب دست او را گرفت و به او گفت
41:53
به خدا بعد از سه روز نوکر چوبی
41:57
به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می بینم
42:03
او از این درد خواهد مرد
42:07
من چهره بنی عبدالمطلب را هنگام مرگ می شناسم
42:12
ما را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ببر
42:17
اجازه بدهید از او درباره این موضوع بپرسیم
42:22
اگر در درون ما باشد، آن را می دانیم
42:25
اگر شخص دیگری باشد به او یاد می دهیم و به ما توصیه می کند
42:30
علی گفت
42:32
به خدا قسم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درخواست کردیم
42:38
پس هر کس آن را دریغ کند مردم پس از او آن را به او نمی دهند
42:43
به خدا سوگند من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درخواست نمی کنم
42:51
عبدالرحمن بن ابی بکر بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد می شود
42:57
آنقدر سنگين شدند كه حضرت صلي الله عليه و آله نتوانست حرف بزند
43:03
عایشه گفت
43:05
عبدالرحمن بن ابی بکر با سیواک که با آن نشسته بود وارد شد
43:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او نگاه کرد
43:16
به او گفت: ای عبدالرحمن این سیواک را به من بده.
43:21
به من داد و من به او دادم و بعد جویدم
43:26
پس آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم
43:31
بنابراین او را در حالی که به سینه ام تکیه داده بود بردم
43:35
داستان دیگر ظاهر می شود
43:39
حال پیامبر صلی الله علیه و آله در آن زمان چگونه بود؟
43:44
عایشه گفت
43:46
علی عبدالرحمن با سیواک در دست وارد شد
43:51
من یاور رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم
43:56
دیدم که به او نگاه می کند
43:59
می دانستم که او سیواک را دوست دارد
44:02
پس گفتم برات میگیرم
44:05
سرش را به نشانه تبریک تکان داد
44:10
بنابراین آن را گرفتم و بدتر شد
44:13
و من گفتم: "اشکال نداره."
44:16
سرش را به نشانه تبریک تکان داد
44:19
آن را سنگ چخماق بزنید
44:21
پس گرایش بر پیامبر صلی الله علیه و آله ظاهر شد
44:27
او رضی الله عنه تصمیم گرفت برای صحابه نامه بنویسد
44:32
پس از او هرگز گمراه نخواهد شد
44:36
ابن عباس گفت
44:38
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
44:42
مردانی در خانه هستند
44:44
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
44:48
آیا می توانم برای شما کتاب بنویسم؟
44:51
پس از او گمراه نخواهید شد
44:54
برخی از آنها گفتند
44:56
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
44:59
درد بر او چیره شد
45:01
و شما قرآن دارید
45:03
کتاب خدا ما را بس است
45:06
اهل خانه با هم مخالفت کردند و نزاع کردند
45:09
برخی از آنها می گویند
45:11
بیایید تا برای شما کتابی بنویسد که پس از آن گمراه نشوید
45:16
برخی از آنها چیز دیگری می گویند
45:20
وقتی حرف و اختلافشان را زیاد کردند
45:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
45:27
بلند شو
45:30
داستان کتاب روز پنجشنبه اتفاق افتاد
45:33
قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
45:37
در چهار روز
45:39
به روایت سعید بن جبیر
45:43
او گفت
45:44
ابن عباس گفت
45:46
روز پنجشنبه
45:48
و پنجشنبه چیست؟
45:50
درد رسول خدا صلی الله علیه و آله شدت گرفت
45:55
و او گفت
45:57
پیش من بیا تا برایت نامه بنویسم
46:00
پس از او هرگز گمراه نخواهی شد
46:04
و به گفته بخاری در کتاب «جهاد».
46:07
ابن عباس گفت
46:09
روز پنجشنبه
46:10
و پنجشنبه چیست؟
46:13
سپس گریه کرد تا اینکه اشک هایش سرخ شد
46:17
و او گفت
46:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز پنج شنبه درد شدیدی داشت
46:25
و او گفت
46:27
برای من نامه بیاور تا برایت بنویسم
46:31
پس از او هرگز گمراه نخواهی شد
46:34
پس با هم دعوا کردند
46:36
با پیامبر نباید اختلاف کرد
46:40
و او گفت
46:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترک کرد
46:47
او گفت
46:49
اجازه بده
46:50
آنچه در آن هستم بهتر از آن چیزی است که تو مرا به آن فرا می خوانی
46:55
پس از مرگش سه چیز را وصیت کرد
46:58
مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید
47:02
من به همان شکلی که به آنها اجازه می دادم، اجازه می دهم
47:07
و سومی را فراموش کردم
47:09
طلحه بن مسریف روایت کرده که گفت:
47:14
از عبدالله بن ابی عوفه رضی الله عنه پرسیدم
47:18
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله توصیه کرده است؟
47:23
و او گفت نه
47:25
پس گفتم
47:26
وصیت نامه بر مردم چگونه نوشته شد؟
47:29
یا دستور دادند وصیت کردند
47:32
او گفت
47:33
کتاب خدا را توصیه کرد
47:36
عایشه نظر عبدالله بن ابی عوفه رضی الله عنها بود
47:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله امر خاصی را سفارش نکرده است
47:50
و او گفت
47:52
در مورد شیرها گفت
47:54
به عایشه اشاره کردند که علی رضی الله عنه وصی است
48:00
و او گفت
48:02
کی توصیه کرد؟
48:04
او را به سینه ام تکیه دادم
48:07
یا اون گفت
48:09
سنگ من
48:10
پس او خواستار ظلم شد
48:12
او در دامان من زن شد
48:15
من احساس نمی کردم که او مرده است
48:18
کی توصیه کرد؟
48:21
رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن لحظات سخت بود
48:28
او از اضطراب شدید رنج می برد
48:31
به روایت عایشه و ابن عباس
48:34
از عایشه و ابن عباس فرمود:
48:38
وقتی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
48:43
شروع کرد به انداختن خامیسه روی صورتش
48:47
اگر او غمگین است
48:49
صورتش را آشکار کرد
48:51
و او چنین می گوید
48:54
لعنت خدا بر یهود و مسیحیان باد
48:58
قبور پیامبرانشان را مسجد می گرفتند
49:02
مراقب کارهایی که انجام می دهند باشید
49:05
عایشه گفت
49:07
اگر نبود قبرش برجسته می شد
49:10
می ترسید از آن به عنوان مسجد استفاده شود
49:13
اسامه بن زید نقل می کند
49:16
ماجرای عقد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
49:20
تیپ تهاجم او
49:22
و او می گوید
49:24
زمانی که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله تکلیف شد
49:28
مردم سقوط کردند و شهر سقوط کرد
49:32
پس بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم
49:36
زنگ زد و او حرفی نزد
49:40
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
49:43
دست هایش را روی من می گذارد و آنها را بلند می کند
49:47
پس فهمیدم که برایم دعا می کند
49:50
از ام سلمه رضی الله عنه
49:54
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
49:58
او در هنگام بیماری می گفت که در آن مرده است
50:02
دعا و آنچه که دست راست شما دارد
50:06
به گفتنش ادامه می دهد تا زبانش پر شود
50:12
در روایت انس بن مالک فرمود:
50:16
عموماً دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
50:21
وقتی مرگ به سراغش آمد
50:23
خودش را غرغره می کند
50:27
دعا و آنچه که دست راست شما دارد
50:31
ذکوان، خدمتکار عایشه، نقل می کند
50:34
عایشه رضی الله عنها می گفت:
50:39
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
50:42
گوشه ای در دستانش بود
50:45
یا جعبه ای حاوی چیزی
50:48
عمر شک دارد
50:50
بنابراین او شروع به گذاشتن دست خود در آب کرد
50:53
صورتش را با آن پاک می کند و می گوید
50:56
خدایی جز خدا نیست
50:59
مرگ مستی دارد
51:02
بعد دستش را بلند کرد و شروع کرد به گفتن
51:06
در بالا رفیق
51:09
تا اینکه گرفت و دستش رضی الله عنه کج شد
51:15
از جمله مواردی که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن مبتلا شد
51:20
در دستان مرگ او
51:22
آنچه از عبدالرحمن بن عوف نقل شده است
51:25
او گفت
51:27
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
51:31
گفتند
51:33
ای رسول خدا، حسنا
51:36
او گفت
51:38
من به شما دو مهاجر اول را توصیه می کنم
51:43
و بعد از آنها فرزندانشان
51:46
مگر اینکه انجام دهید
51:48
هیچ مبادله و عدالتی از شما پذیرفته نمی شود
51:52
عایشه سعی می کند پیامبر صلی الله علیه و آله را دلداری دهد
51:58
پس جن گیر بر او خوانده می شود
52:02
عروة بن الزبیر روایت می کند که گفت:
52:05
عایشه رضی الله عنها به من گفت
52:09
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کرد
52:14
او خود را با جن گیری نفرین کرد
52:18
با دستش پاکش کرد
52:20
وقتی از دردی که در آن جان باخت شکایت کرد
52:24
او با جن گیری شروع به تخلیه نفس کرد
52:28
که داشت نفس میکشید
52:30
و از طرف او دست پیامبر صلی الله علیه و آله را مسح کن
52:35
با تشدید بیماری برای پیامبر صلی الله علیه و آله
52:40
فاطمه گریه می کند
52:42
چنانکه انس بن مالک نقل می کند
52:45
انس گفت
52:48
زمانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سنگینی می کرد
52:52
او را وادار کرد که خودش را بپوشاند
52:54
فاطمه سلام الله علیها فرمود
52:57
و ناراحتی پدرش
53:00
به او گفت
53:02
پدرت دیگر مضطرب نخواهد شد
53:07
مادر مؤمنان صفیه رضی الله عنه گیج شد
53:12
سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
53:15
ناراحتم از بیماریش و چه بلایی سرش آمده است
53:18
چنانکه زید بن اسلم نقل می کند
53:21
و او می گوید
53:23
همسران پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شدند
53:27
در طول بیماری که در آن درگذشت
53:30
و همسرانش نزد او جمع شدند
53:33
صفیه بنت حوی گفت:
53:36
به خدا سوگند ای پیامبر خدا
53:39
کاش اونی که تو رو ساخت مال من باشه
53:43
پس همسرانش به او چشمکی زدند
53:46
و او گفت
53:49
آدامس جویدن
53:51
بنابراین ما از هر چیزی گفتیم
53:53
و او گفت
53:55
چه کسی به شما چشمکی زد؟
53:57
قسم می خورم که او صادق است
54:00
گویی خدا از او راضی بود
54:03
از فراقش غمگین شدم
54:07
چنان که ذیب روایت می کند می گوید:
54:11
وقتی آمد
54:13
یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله
54:16
صفیه گفت
54:18
ای رسول خدا
54:20
هر یک از زنان شما خانواده ای دارد که باید به آنها مراجعه کنید
54:25
و خانواده ام را تخلیه کردی
54:28
اگر این اتفاق افتاده است، پس برای چه کسی؟
54:31
او گفت
54:34
به علی بن ابی طالب
54:39
آخرین زمزمه های نبوی
54:46
این آخرین لحظات است
54:48
آسمان از زمین بریده شده است
54:51
و موجودات تنها می روند
54:54
شما بدون پیامبر و رسول با حوادث روبرو می شوید
54:58
مردم پیامبران و فرستادگانی داشتند که بر آنان حکومت و هدایت می کردند
55:04
امروز آخرین پیام اومد
55:08
و پیامبر خاتم
55:10
بعد از او پیامبری نیست
55:13
ام ایمن جوجه کشی پیامبر صلی الله علیه و آله است
55:19
این قطع ارتباط بین آسمان و زمین است
55:23
و این اسکیزوفرنی شروع شده است
55:27
مگر اینکه التزام به قرآن و سنت رویکرد امت باشد
55:32
مسیر او در یک مسیر طولانی و طولانی است
55:37
انس بن مالک رضی الله عنه روایت کرده که گفت
55:41
ابوبکر رضی الله عنه پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمر گفت.
55:49
ما را نزد ام ایمن ببرید تا او را ملاقات کنیم
55:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله او را زیارت می کرد
55:58
وقتی کارمان تمام شد، او گریه کرد
56:02
به او گفت: چه چیزی تو را به گریه میاندازد؟
56:06
آنچه خدا دارد برای رسولش صلی الله علیه و آله بهتر است
56:11
و او گفت
56:13
گریه نمی کنم اگر ندانم آنچه نزد خداست برای رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر است.
56:23
اما من گریه می کنم که وحی از بهشت قطع شده است
56:28
هر دو متاثر شدند و گریه کردند
56:31
با او شروع به گریه کردند
56:34
با عایشه مادر مؤمنان دیدار داریم
56:39
چنان که او از اهل بیت او بیشتر خبر مرگ او را نقل می کرد
56:43
شاهد گرم ترین و جدیدترین شرایط است
56:48
بنابراین او می گوید
56:50
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمودند و درست است
56:57
هیچ پیامبری دستگیر نشد
57:00
تا اینکه جایگاه خود را در بهشت می بیند
57:04
سپس او زندگی می کند یا یک انتخاب دارد
57:07
شکایتی نکرد و دستگیر شد
57:10
سرش روی ران عایشه بود
57:13
بیهوش شد
57:15
وقتی از خواب بیدار شد
57:17
یک نفر به پشت بام خانه نگاه کرد
57:20
سپس گفت
57:22
خدایا در بالاترین همنشین
57:26
پس گفتم
57:28
پس او ما را انتخاب نمی کند
57:30
پس دانستم که حدیثی که به ما می گوید درست است
57:37
در روایت مسلم فرمود:
57:40
این آخرین سخنی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود
57:47
گفتنش
57:49
خدایا برترین همراه
57:53
خدایا برترین همراه
57:56
آخرین زمزمه ها
57:58
اما حرف آخر
58:01
راه را برای هر مسلمانی که راه خدا را دنبال می کند ترسیم می کند
58:06
حرف آخر است
58:10
یا عبد با همنشین برتر است
58:14
یا پست ترین همراه را انتخاب می کند
58:18
آیا آنها برابر هستند؟
58:21
خدایا برترین همراه
58:24
تا پیامبر صلی الله علیه و آله امت خود را تعلیم دهد
58:28
او در سخت ترین و سنگین ترین لحظات خود است
58:32
حتی اگر عمر طولانی باشد
58:35
از آن به تلخی لذت ببرید
58:37
تا پایان
58:39
پس با همنشین برتر باشید
58:42
خدایا برترین همراه
58:46
تا زمانی که آنجا هستید، مرگ شما را فرا خواهد گرفت
58:50
در راه رسیدن به یاران برتر
58:53
پس به یاری خداوند متعال خواهید بود
58:57
با کسانی که خداوند در میان انبیا برکت داده است
59:05
و صالحان و شهدا و صالحان
59:14
و آن ها همراهان خوبی هستند
59:23
از آخرین سخنانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حال مرگ زمزمه کرد.
59:31
آنچه را انس بن مالک رضی الله عنه روایت کرده است، گفت
59:36
آخرین وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
59:41
آن را در سینه اش غرغره می کند
59:44
و زبانش از آن لبریز نمی شد
59:47
دعای نماز
59:49
در آنچه در اختیار دارید از خدا بترسید
59:54
در روایت دیگری از عایشه رضی الله عنها می فرماید:
59:59
این یکی از نعمت های خداوند بر من است
1:00:02
رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه من وفات یافت
1:00:08
و در روزگار من و بین جادوی من و آزادی من
1:00:12
و خداوند به هنگام مرگش آب دهان مرا با آب دهان او در هم آمیخت
1:00:17
عبدالرحمن با سیواک در دست وارد شد
1:00:22
من یاور رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم
1:00:27
دیدم که به او نگاه می کند
1:00:30
می دانستم که او سیواک را دوست دارد
1:00:33
پس گفتم برات میگیرم
1:00:36
سرش را به نشانه بله تکان داد
1:00:39
پس خوردمش
1:00:41
برای او شدیدتر شد
1:00:43
و من گفتم: "اشکال نداره."
1:00:47
سرش را به نشانه بله تکان داد
1:00:50
فلینت به او دستور داد
1:00:53
در دستان او کاسه ای حاوی آب است
1:00:57
بنابراین او شروع به گذاشتن دست خود در آب کرد
1:01:00
صورتش را با آنها پاک می کند و می گوید
1:01:04
خدایی جز خدا نیست
1:01:07
مرگ مستی دارد
1:01:10
در روایت حکیم از قاسم بن محمد آمده است
1:01:15
داشت اتفاق می افتاد
1:01:17
کلام الله مجید را تلاوت کرد
1:01:20
درد مرگ با حقیقت آمد
1:01:29
این همان چیزی است که شما از آن منحرف می شدید
1:01:37
سپس گفت
1:01:40
عایشه، مادر مؤمنان رضی الله عنها به من گفت:
1:01:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم
1:01:51
او یک فنجان آب در آن دارد
1:01:55
دستش را داخل لیوان می کند
1:01:58
بعد صورتش را با آب پاک می کند و می گوید
1:02:02
خدایا کمکم کن در سختی مرگ
1:02:07
عایشه گفت
1:02:09
دردی را برای کسی سختتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندیده ام
1:02:23
عباده بن السامط رضی الله عنه روایت می کند
1:02:30
که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
1:02:34
کسی که لقاء الله را دوست دارد دیدار با خدا را نیز دوست دارد
1:02:40
از عایشه رضی الله عنها
1:02:43
ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:02:47
هیچ پیامبری دستگیر نشد
1:02:51
تا اینکه جایگاه خود را در بهشت می بیند
1:02:54
از ابومویبه رضی الله عنه
1:02:58
یکی از بنده های رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت
1:03:03
رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب بیهوش شد
1:03:08
و او گفت
1:03:10
ای ابومویهبه
1:03:12
به من امر شده است که برای اهل بقیع استغفار کنم.
1:03:17
پس با او بیرون رفتم تا به بقیع رسیدیم.
1:03:22
دستانش را بلند کرد و برای مدت طولانی برایشان طلب بخشش کرد
1:03:26
سپس گفت
1:03:28
باشد که آنچه شما برای شما آسان تر از آنچه مردم شده اند
1:03:34
آزمایش ها مانند تکه های یک شب تاریک از راه رسیده است
1:03:39
آخرین مورد اول را دنبال می کند
1:03:42
آخرت بدتر از اولی است
1:03:46
ای ابومویهبه
1:03:50
کلید گنج های این دنیا و جاودانگی در آن به من داده شده است
1:03:56
بعد بهشت
1:03:58
بنابراین من بین آن را انتخاب کردم
1:04:00
بین ملاقات پروردگارم و بهشت
1:04:04
پس گفتم
1:04:06
ای رسول خدا
1:04:08
پدر و مادرم فدای تو باد
1:04:11
پس کلیدهای گنج های دنیا و جاودانگی در آن و سپس بهشت را بردار
1:04:17
و او گفت
1:04:19
سوگند، ابومویحیبه
1:04:22
من ملاقات با پروردگارم و بهشت را انتخاب کردم
1:04:26
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
1:04:31
وقتی شد
1:04:33
با درد او شروع شد که خدا او را در آن گرفت
1:04:39
دوشنبه میاد
1:04:41
سنگین ترین روزهای خاطره ملت برای ملت
1:04:47
روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
1:04:51
روزی که تصمیم گرفت به سمت رفیق بالا حرکت کند
1:04:56
دوشنبه میاد
1:05:00
در حالی که مسلمانان در نماز صبح روز دوشنبه هستند
1:05:05
ابوبکر برایشان دعا می کند
1:05:08
هیچ کس جز رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را غافلگیر نکرد
1:05:14
پوشش اتاق عایشه آشکار شد
1:05:18
در حالی که در صفوف نماز بودند به آنها نگاه کرد
1:05:22
بعد می خندد
1:05:26
ابوبکر روی پاشنه های خود برگشت تا به خط رسید
1:05:30
او گمان می کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:05:35
می خواهد برای نماز برود بیرون
1:05:38
مسلمانان می ترسند در نمازشان وسوسه شوند
1:05:42
خوشا به حال رسول خدا صلی الله علیه و آله
1:05:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست به آنها اشاره کرد
1:05:54
تا نمازت تمام شود
1:05:57
سپس وارد اتاق شد و پرده را پایین آورد
1:06:01
آخرین لبخند بود
1:06:04
آخرین روز دنیا بود
1:06:07
و روز اول آخرت
1:06:10
همانطور که می گفت خدا از او راضی باشد
1:06:14
او رضی الله عنه در خانه من درگذشت
1:06:19
و در روزگار من و بین جادوی من و آزادی من
1:06:23
و خداوند به هنگام مرگش آب دهان مرا با آب دهان او در هم آمیخت
1:06:30
علی عبدالرحمن با سیواک در دست وارد شد
1:06:34
من یاور رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم
1:06:39
دیدم که به او نگاه می کند
1:06:42
می دانستم که او سیواک را دوست دارد
1:06:45
پس گفتم برات میگیرم
1:06:48
سرش را به نشانه تبریک تکان داد
1:06:52
پس خوردمش
1:06:54
برای او شدیدتر شد
1:06:56
و من گفتم: "اشکال نداره."
1:06:59
سرش را به نشانه تبریک تکان داد
1:07:03
آن را سنگ چخماق بزنید
1:07:05
بنابراین او به بهترین شکلی که منتظر بود منتظر آن بود
1:07:09
سپس آن را به من داد
1:07:12
بعد دستش را بلند کرد و شروع کرد به گفتن
1:07:16
در بالا رفیق
1:07:19
تا اینکه گرفت و دستش رضی الله عنه کج شد
1:07:24
سپس رضی الله عنه فوت کرد
1:07:28
خدا رحمتش کند به سوی بالاترین همنشین حرکت می کند
1:07:35
خوب زنده و خوب مرده
1:07:39
اون دوشنبه بود
1:07:42
سیاه ترین روزها برای مسلمانان
1:07:47
دوشنبه
1:07:50
و جهان ساکت می شود
1:07:52
او در جهان هستی ساکن است
1:07:54
و صداها آرام می شوند
1:07:56
و خبر بهشت قطع می شود
1:07:59
جبرئیل قضیه عزیز را متوقف می کند
1:08:05
رویداد مهم رخ می دهد
1:08:08
با رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
1:08:12
اصحاب گریه می کنند
1:08:15
و عمر مجازات می شود
1:08:17
مرگ به واقعیت تبدیل می شود
1:08:20
و تمام خانه های شهر طعم تلخ مرگ را چشیدند
1:08:26
همه عزیزان سعی می کنند خبر رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را از افکار خود بیرون کنند.
1:08:35
باور نمی کنند که او رضی الله عنه فوت کرده باشد
1:08:41
تأثير رحلت ايشان رضي الله عنه
1:08:47
بر صحابه که خداوند از آنان راضی باشد
1:08:51
روح پاک عروج می کند
1:08:58
عایشه را نخواهی یافت که خدا از او راضی باشد
1:09:01
بهتر از بوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:09:06
چون روحش قبض شود سلام و درود بر او باد
1:09:11
می گوید خدا از او راضی باشد
1:09:14
وقتی خودش را ترک کرد
1:09:16
من تا به حال رایحه ای دلپذیرتر پیدا نکرده ام
1:09:20
چنین روح خوبی
1:09:23
این بوی خوشمزه
1:09:27
روح محمد صلی الله علیه و آله است
1:09:32
مهربان بود رضی الله عنه
1:09:37
فاطمه عزادار پدرش است
1:09:40
ای پدر، او دعوت خدا را اجابت کرد
1:09:45
ای پدر، جایگاه او از بهشت بهشت است
1:09:51
پدر، به جبرئیل عزادار او هستیم
1:09:56
ای پدر، او دعوت خدا را اجابت کرد
1:10:01
ای پدر، از جانب پروردگارش آنچه در پایین است
1:10:06
ای پدر به بهشت بهشت که جایگاه اوست
1:10:11
پدر، به جبرئیل عزادار او هستیم
1:10:17
جای زخم به دوستان نشت می کند
1:10:21
و در مورد آن زمزمه می کنند
1:10:23
و اخبار را تحت فشار قرار می دهند
1:10:25
آنها نمی خواهند او را باور کنند
1:10:28
پیامبر صلی الله علیه و آله نمی میرد
1:10:32
خبر دسیسه منافقین است
1:10:36
هرکس مدعی مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله باشد، باید محاکمه شود
1:10:42
عایشه رضی الله عنها می گوید
1:10:47
یک روز سرش روی شانه من بود
1:10:51
سرش به سمت من کج شد
1:10:55
بنابراین فکر کردم او چیزی از سر من می خواهد
1:10:59
اسپرم سرد از دهانش بیرون آمد
1:11:03
بنابراین در سوراخ گلویم افتادم
1:11:06
پوستم گزگز شد
1:11:09
فکر کردم بیهوش شده
1:11:12
به او لباس پوشیدم
1:11:15
سپس عمر و مغیره بن شعبه آمدند
1:11:19
پس اجازه بگیرید
1:11:21
بنابراین به آنها اجازه دادم
1:11:23
و حجاب به سمت من کشیده شد
1:11:26
عمر به او نگاه کرد و گفت
1:11:30
و بیهوش شد
1:11:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله چه سخت غش کرد
1:11:38
سپس او برخاست
1:11:40
وقتی به در نزدیک شدند
1:11:43
المغیره گفت
1:11:45
ای عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت
1:11:51
عایشه نمی خواهد باور کند که او رضی الله عنه فوت کرده است
1:11:57
وقتی سرش رضی الله عنه به سمت سرش خم شد
1:12:03
پس از انتخاب پروردگارش تکیه می کند
1:12:06
بعد از اینکه او زمزمه می کند
1:12:08
در بالا رفیق
1:12:11
و بعد از اینکه او هم زمزمه کرد
1:12:14
پس او ما را انتخاب نمی کند
1:12:17
با وجود این همه خواننده
1:12:21
اما او نمی خواهد باور کند که او رضی الله عنه فوت کرده است
1:12:28
عمر رضی الله عنه به زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله می آید
1:12:35
او را مرده می بیند
1:12:38
همه نشانه ها این را نشان می دهد
1:12:42
اما او این ایده را پیش می برد و توهم غش کردن را دارد
1:12:47
و بیهوش شد
1:12:49
چقدر سخت است فریب رسول خدا صلی الله علیه و آله
1:12:55
عمر با هر کس آن را زمزمه کند اعلام جنگ می کند
1:13:00
پس اونی که اینو اعلام میکنه چی؟
1:13:03
هنگامی که مغیره بن شعبه رضی الله عنه می فرماید:
1:13:08
که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
1:13:13
عمر که از طوفان آشفته شده بود با او روبرو می شود
1:13:17
دروغ گفتم
1:13:19
بلکه شما مردی هستید که احساس وسوسه می کنید
1:13:22
سپس عمر رضی الله عنه از دنیا رفت
1:13:25
مردم درباره رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله زمزمه کردند
1:13:31
چقدر سریع گفت
1:13:34
به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله نمرده است
1:13:40
به خدا هیچ اتفاقی برای من نمی افتد جز این
1:13:44
خدا او را بفرستد
1:13:47
بگذار دست و پای مردان را قطع کنند
1:13:51
بعد می گوید
1:13:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله نمی میرد
1:13:58
تا اینکه خداوند متعال منافقان را نابود کند
1:14:03
از عمر به چیزی مربوط به پیامبر صلی الله علیه و آله تعبیر شده است
1:14:08
برای آنچه بر موسی علیه السلام گذشت
1:14:11
از خروج تا وقت معین پروردگارش
1:14:14
و او می گوید
1:14:16
من نشنیدم کسی بگوید که محمد صلی الله علیه و آله مرده است
1:14:24
محمد صلی الله علیه و آله نمرده است
1:14:29
اما پروردگارش همانگونه که به سوی موسی مبعوث شد، به سوی او فرستاد
1:14:35
چهل شب نزد قومش ماند
1:14:39
هر چه عمر می گوید
1:14:43
بلکه شما مردی هستید که احساس وسوسه می کنید
1:14:46
بگذار دست و پای مردان را قطع کنند
1:14:51
تا خداوند منافقان را هلاک نکند نمی میرد
1:14:56
پروردگارش همان گونه که برای موسی فرستاد، نزد او فرستاد
1:15:01
هر چه عمر می گوید
1:15:05
اما او حقیقت دردناک را نخواهد گفت
1:15:10
تا اینکه ابوبکر آمد
1:15:13
او از خانه اش در سنه به اسبی نزدیک شد
1:15:17
تا اینکه پایین آمد و وارد مسجد شد
1:15:20
او با مردم صحبت نکرد
1:15:23
تا اینکه بر عایشه رضی الله عنها وارد شد
1:15:28
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تیمم کرد
1:15:32
او در لباسی لکه دار پیچیده شده است
1:15:36
او چهره ای را نشان داد
1:15:38
سپس بر او تکیه داد و او را بوسید و گریست
1:15:43
سپس گفت: پدر و مادرم فدای تو باد
1:15:47
به خدا سوگند خداوند دو مرگ را برای شما جمع نمی کند
1:15:52
و اما مرگی که برای تو نوشته شد
1:15:55
او درگذشت
1:15:57
سپس فرمود: ما از آن خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت
1:16:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت
1:16:10
سپس سر نزد او آمد و آن را برگرداند
1:16:15
پیشانی اش را بوسید و بعد گفت
1:16:19
چه پیامبری
1:16:21
سپس سرش را بلند کرد
1:16:23
سپس آن را پیچاندیم
1:16:25
پیشانی اش را بوسید و بعد گفت
1:16:29
و صفیه
1:16:31
بعد سرش را بلند کرد و کج کرد
1:16:35
پیشانی اش را بوسید و گفت
1:16:38
دوست
1:16:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت
1:16:45
پس به مسجد رفت
1:16:48
عمر با مردم صحبت می کند
1:16:50
گفت: بنشین.
1:16:53
عمر از نشستن امتناع کرد
1:16:56
گفت: بنشین.
1:16:59
از نشستن امتناع کرد
1:17:01
پس ابوبکر شهادت داد
1:17:04
پس مردم به او روی آوردند و عمر را ترک کردند
1:17:08
گفت: ای مردم!
1:17:11
کدام یک از شما محمد را می پرستد؟
1:17:15
محمد مرده
1:17:18
و هر که خدا را عبادت کند
1:17:21
زیرا خداوند زنده است و نمی میرد
1:17:25
خداوند متعال فرمود
1:17:29
و چه محمدی
1:17:32
جز یک پیام رسان
1:17:36
قبل از او از دنیا رفته بود
1:17:40
رسولان
1:17:43
اگر مرد
1:17:46
یا کشته شده
1:17:49
تو به من تبدیل شدی
1:17:52
باسن تو
1:17:55
و چه کسی می چرخد؟
1:17:58
روی پاشنه هایش
1:18:01
و هر کس به هر نحوی خدا را آزار دهد
1:18:06
و خداوند به شکرگزاران پاداش خواهد داد
1:18:14
ابن عباس گفت
1:18:16
به خدا قسم که مردم
1:18:19
نمی دانستند که خداوند متعال
1:18:23
این آیه نازل شد
1:18:25
مگر زمانی که ابوبکر آن را خواند
1:18:28
پس همه مردم آن را از او دریافت کردند
1:18:32
او نشنید که کسی آن را بخواند
1:18:37
عمر گفت
1:18:39
به خدا سوگند من فقط خواندن آن را از ابوبکر شنیدم
1:18:44
بنابراین نازا شدم تا اینکه پاهایم نتوانست مرا تحمل کند
1:18:49
با شنیدن خواندنش روی زمین افتادم
1:18:54
متوجه شدم پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفته است
1:19:00
عایشه گفت
1:19:02
در نامزدی آنها خطبه ای نبود جز اینکه به نفع خدا بود
1:19:09
عمر مردم را ترسانده است
1:19:12
همانا در میان آنها نفاق است
1:19:15
خداوند به آنها پاسخ داد
1:19:18
سپس ابوبکر مردم را هدایت کرد
1:19:22
حقوقی که به آنها تعلق می گیرد را به آنها نشان دهید
1:19:25
و بیرون رفتند و آن را تلاوت کردند
1:19:28
محمد جز فرستاده ای نیست و پیش از او نیز فرستادگانی از دنیا رفته اند
1:19:35
اگر بمیرد یا کشته شود، شما به عقب برگردید
1:19:41
هر کس پاشنه خود را بچرخاند به خدا ضرری نمی رساند
1:19:48
و خداوند به شکرگزاران پاداش خواهد داد
1:19:51
عمر در آن زمان معتقد بود که محمد مرده است
1:19:58
ام سلمه هنوز ایمان نیاورده است
1:20:02
گفت: من به رحلت رسول خدا ایمان نیاوردم تا اینکه وعاظ را شنیدم
1:20:13
پیامبر صلی الله علیه و آله غسل کرد
1:20:17
او را کفن کردند و بر او نماز خواندند و دفن کردند
1:20:21
اصحاب از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در شگفت شدند
1:20:29
آنها هیچ سرنخی نداشتند که باید چه کار کنند
1:20:35
آنها از مرگ او شوکه شدند، زیرا خبر بدتر از بزرگان آنها بود
1:20:42
این عمر رضی الله عنه است که چندی پیش با ما گذشت
1:20:47
از قبل نگو
1:20:50
ابوبکر می گوید در حالی که گریه می کند و حق را به تنهایی تحمل می کند
1:20:56
او آن را تحمل می کند و مردم را تحمل می کند
1:21:00
رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت
1:21:06
رویدادها مملو از مردم شریف است
1:21:10
این شهر همچنان حاوی نفاق و مردمانش است
1:21:14
مردم در جهل تازه وارد هستند
1:21:18
و چه هزاران حکم دردناک
1:21:21
شنیدن و اطاعت عادت ندارد
1:21:24
قبل از اینکه خداوند دین جدید را به آنها برکت دهد
1:21:30
اصحاب رضی الله عنه مشغول صف آرایی مردم در اطراف یک نفر بودند
1:21:37
برایشان دعا می کند
1:21:40
بر اساس نیاز مسلمانان است
1:21:44
آنها را در یک دل و یک کلمه متحد می کند
1:21:49
صحابه آن موضوع را تمام کردند
1:21:52
سپس رو به رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد
1:21:57
برای شستن او کفن کنید و دفن کنید
1:22:01
حقیقت تلخ اجتناب ناپذیر است
1:22:07
اصحاب در امر غسل و دفن او سردرگم شدند
1:22:13
عایشه رضی الله عنها می گوید
1:22:16
وقتی می خواستند پیامبر صلی الله علیه و آله را بشویند
1:22:21
گفتند: به خدا سوگند ما نمی دانیم.
1:22:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را همانگونه که مردگان خود را برهنه می کنیم.
1:22:33
یا با لباسش بشوریم؟
1:22:36
زمانی که اختلاف نظر داشتند
1:22:38
خدا آنها را بخواباند
1:22:41
حتی یک مرد هم در میان آنها نیست مگر چانه بر سینه اش
1:22:48
سپس یک سخنران از کنار خانه با آنها صحبت کرد
1:22:52
آنها نمی دانند او کیست
1:22:55
پیامبر صلی الله علیه و آله لباس او را شست
1:23:00
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتند
1:23:05
پس او را با پیراهن شستند
1:23:09
روی پیراهن آب می ریزند
1:23:12
بدون دست با پیراهن می مالند
1:23:17
عایشه رضی الله عنها می گفت:
1:23:21
اگر به امورم رسیدگی می کردم، بر نمی گشتم
1:23:25
هیچ کس جز زنانش آن را نشوید
1:23:29
علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت کرده که فرمود
1:23:35
رسول خدا صلی الله علیه و آله را غسل دادم
1:23:39
پس رفتم ببینم چی مرده
1:23:43
من چیزی ندیدم
1:23:45
زنده و مرده بود، رضی الله عنه
1:23:52
و دفن و دفن او بدون مردم چهار است
1:23:57
علی، عباس، الفضل و صالح
1:24:02
بنده ای از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:24:06
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حدی داشت
1:24:12
و آجر را روی آن ریخت
1:24:16
عایشه رضی الله عنها گفت
1:24:20
رسول خدا صلی الله علیه و آله کفن شد
1:24:24
با سه لباس سفید
1:24:28
از کرسف نه پیراهن دارد و نه عمامه
1:24:34
برای مردم گیج کننده است که او رضی الله عنه
1:24:38
کفن در تگرگ یمن
1:24:41
دسته یا جوهر است
1:24:44
عایشه گفت
1:24:46
من سرد آمده ام
1:24:49
اما آن را برگرداندند و او را در آن کفن نکردند
1:24:54
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
1:24:58
با کت و شلوار یمنی
1:25:01
متعلق به عبدالله بن ابی بکر بود
1:25:04
سپس آن را برداشتم
1:25:07
پس عبدالله بن ابی بکر آن را گرفت
1:25:10
گفت قفلش کن
1:25:13
تا اینکه خودم را در آن کفن کنم
1:25:17
از این رو به عایشه آنچه را ذکر کردند ذکر کردند
1:25:22
او آن را تکذیب کرد و گفت
1:25:24
در مورد حله
1:25:26
این یک شبهه در بین مردم نسبت به آن بود
1:25:30
برای دفن او خریداری شد
1:25:34
بنابراین کت و شلوار را ترک کردم
1:25:36
ترمذی گفت
1:25:38
در کفن پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است
1:25:42
روایات مختلف
1:25:44
و حدیث عایشه
1:25:46
معتبرترین احادیث منقول در مورد کفن پیامبر صلی الله علیه و آله
1:25:55
مردم برای دعا برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آماده شدند
1:26:02
دعای وداع است
1:26:05
این ملتی است که در اثر رحلت پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله داغدار شد
1:26:13
مردم به گونه ای برای او دعا می کردند که کسی نتواند آنها را رهبری کند
1:26:20
گفتند: چگونه بر او نماز بخوانیم؟
1:26:24
گفت: نامه و نامه بیاور.
1:26:29
از این در وارد می شدند و بر آن نماز می خواندند
1:26:34
سپس از در دیگر بیرون می روند
1:26:37
ابن کثیر گفت
1:26:40
و این عمل است
1:26:42
فقط بر او نماز میخوانند و کسی آنها را بر او نماز نمیخواند
1:26:48
موضوعی است که به اتفاق آرا مورد توافق است و مورد مناقشه نیست
1:26:52
اینجا شبی است که شهر را با اشک می پوشاند
1:26:57
ریش و گونه ها را مرطوب می کند
1:27:00
این فاطمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله است
1:27:06
گریه می کند و برای رسول خدا پدرش عزاداری می کند
1:27:10
اینها مادران مؤمنان هستند
1:27:14
پیامبر عزیز گریه می کند
1:27:18
به یک واقعیت بزرگ تبدیل شده است
1:27:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت
1:27:27
آیا ام سلمه رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را پذیرفت؟
1:27:33
آیا باورتان می شود که بعد از آن روز او را نبیند؟
1:27:40
و پسرهای کوچک خوابیدند
1:27:43
بقیه مردم اشک ریختند
1:27:47
شهر در غم غمگینی پوشیده شده بود
1:27:51
و دلها شکست
1:27:54
و در شب با صدای زنگ پاک کن و هرالدری او را قطع کرد
1:28:02
در اینجا تبرها به زمین برخورد می کنند
1:28:05
شامل مولای پسر آدم شود
1:28:09
محمد صلی الله علیه و آله و سلم
1:28:13
آیا ام سلمه به رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله اعتقاد دارد؟
1:28:20
ام سلمه گفت
1:28:23
من به رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله اعتقاد نداشتم
1:28:29
تا اینکه صدای واعظ را شنیدم
1:28:33
آن سحر روز چهارم بود
1:28:36
به روایت عایشه رضی الله عنها
1:28:41
ایشان رضی الله عنه را در محلی که دستگیر کردند به خاک سپردند
1:28:47
ابوبکر رضی الله عنه گفت
1:28:51
چیزی از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فراموش کرده بودم
1:28:58
گفت: خداوند پیامبری نگرفته است
1:29:02
مگر در جایی که دوست دارد دفن شود
1:29:07
هنگام دفن آن حضرت زیر نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت
1:29:14
تاج خروس قرمز
1:29:16
شقران رضی الله عنه گفت
1:29:19
به خدا قسم مخمل را زیر دست رسول خدا صلی الله علیه و آله در قبر انداختم.
1:29:28
در مورد لهد و شق اختلاف داشتند
1:29:32
تا اینکه در این باره صحبت کردند و صدایشان بلند شد
1:29:37
عمر گفت
1:29:39
در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه زنده و چه مرده سر و صدا نکنید.
1:29:46
یا کلمه ای شبیه آن
1:29:49
بنابراین آنها به اختلاف و الحاد فرستاده شدند
1:29:52
بعد اون یکی اومد
1:29:55
برای رسول خدا صلی الله علیه و آله عزاداری کرد و سپس به خاک سپرده شد.
1:30:01
سنت شد و یارانش از او الگو گرفتند
1:30:06
سعد بن ابی القص رضی الله عنه گفت
1:30:11
منو به کسی محدود کن
1:30:13
و بر روی آجر بنای تاریخی گذاشتند
1:30:16
همان گونه که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد
1:30:21
قبر بود
1:30:23
طبق حدیث ابن عباس رضی الله عنه هر دو
1:30:27
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود
1:30:32
قبر برای ماست و سختی برای دیگران
1:30:36
جابر بن عبدالله رضی الله عنه گفت
1:30:42
پیامبر صلی الله علیه و آله ملحد است
1:30:47
و آجر روی آن ریخته شد
1:30:50
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاک سپرده شد
1:30:55
خاک بر سرش ریختند
1:30:58
قبر او تقریباً یک دهانه از روی زمین بلند شده بود
1:31:02
انس گفت
1:31:05
ما دست خود را از پیامبر صلی الله علیه و آله برنداشتیم
1:31:10
تا اینکه ما قلب خود را انکار کردیم
1:31:14
این را ابی بن کعب تأیید کرده است
1:31:17
او در توضیح آن گفت:
1:31:19
ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم
1:31:24
اما صورت ما یکی است
1:31:27
وقتی او مرد، ما این گونه و آن گونه به نظر می رسیدیم
1:31:32
انس بن مالک به خانه فاطمه رضی الله عنه زیارت می کند
1:31:39
گفت: وقتی او را دفن کردیم رضی الله عنه
1:31:46
از کنار خانه فاطمه گذشتم
1:31:49
گفت: انس
1:31:52
خاک بر سر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خشنود شد.
1:32:00
به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اصرار کردند که خاک بریزد
1:32:06
و جدایی رخ داد
1:32:08
و گره شکست
1:32:10
و خرابه های شهر تاریک شد
1:32:14
چنانکه انس بن مالک رضی الله عنه می فرماید
1:32:20
روزی که او مرد، همه چیز از او تیره تر شد
1:32:27
ایشان رضی الله عنه در شصت و سه سالگی درگذشت
1:32:33
غیر از این گفته شد
1:32:35
ترمذی از ابن عباس روایت کرده است
1:32:39
پیامبر صلی الله علیه و آله در شصت و پنج سالگی از دنیا رفت
1:32:46
از ابن عباس نیز نقل شده است
1:32:49
او رضی الله عنه در شصت و سه سالگی از دنیا رفت
1:32:56
ابن حجر گفت
1:32:58
اکثریت قبول دارند که سن ایشان رضی الله عنه در زمان وفات بوده است
1:33:04
او شصت و سه سال داشت
1:33:08
گریه از جدایی
1:33:13
یاران شما قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:33:23
زمانی که نشانه های مرگ و نشانه های آن را نشان داد
1:33:29
انصار گریه کردند که بیماری او را از دیدن او باز داشت.
1:33:37
فاطمه و عایشه و بقیه مسلمانان گریه کردند
1:33:42
ابوبکر هنگام بوسیدن پیامبر صلی الله علیه و آله گریه کرد
1:33:50
اشک های ابن عباس مانند مروارید جاری شد
1:33:54
هرگاه از پیامبر صلی الله علیه و آله یاد شود
1:33:59
ام ایمن هنگامی که آن دو صحابه به دیدار او رفتند گریه کرد و هر دو به گریه افتادند
1:34:07
بر چهره نمازگزاران هنوز مروارید چیده شده است
1:34:15
هرگاه از پیامبر صلی الله علیه و آله یاد شود
1:34:20
پس دوستان چطور بودند؟
1:34:23
از مکان ها و مکان هایی که با او زندگی می کردند می گذرند
1:34:30
ابوبکر رضی الله عنه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به عمر گفت.
1:34:39
ما را نزد ام ایمن ببرید تا او را ملاقات کنیم
1:34:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله او را زیارت می کرد
1:34:49
وقتی به او رسید، گریه کرد
1:34:53
هر دو متاثر شدند و گریه کردند
1:34:56
او آنها را با او به گریه انداخت
1:35:00
ابوبکر روزی بر منبر می رود
1:35:04
او حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد می آورد
1:35:09
در آنها با گفتن
1:35:13
گفت: می دانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در سال اول چه کرد.
1:35:22
بعد گریه کردند
1:35:24
سپس آن را پس گرفت و گریه کردند
1:35:27
سپس آن را پس گرفت و گریه کردند
1:35:30
ابن عباس رضی الله عنه گفت
1:35:34
در روز پنجشنبه و پنجشنبه
1:35:38
سپس گریست تا اشک هایش خیس از سنگریزه شد
1:35:43
پس گفتم: ای ابن عباس، پنجشنبه چیست؟
1:35:48
گفت درد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدید شد
1:35:55
و در یک رمان
1:35:57
سپس اشک هایش را جاری کرد
1:36:00
تا اینکه روی گونه اش دیدم که شبیه سیستمی از مروارید بود
1:36:06
آیا سیستم از مروارید بریده شده است؟
1:36:11
چشم و دل نمازگزاران می گوید
1:36:15
پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا
1:36:19
بلکه با هر آنچه در عالم هستی محبوب خداست
1:36:24
و شهر تاریک شد