از مجموعهٔ وأظلمت المدينة (اكتملت السلسلة)
· درس 2 از 6
وأظلمت المدينة | الحلقة (3) | تمريض النبي صلى الله عليه وسلم في بيوت أزواجه، وتطلعه إلى بيت عائشة
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:02
بسم الله الرحمن الرحیم
0:06
و شهر تاریک شد
0:18
شیر دادن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه همسرانش
0:23
منتظر خانه عایشه بود
0:27
عایشه رضی الله عنها می گوید
0:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:38
از بیماری خود می پرسید که در آن مرد
0:43
فردا کجا خواهم بود؟
0:45
او روز عایشه را می خواهد
0:48
بنابراین همسرانش به او اجازه دادند تا هر کجا که می خواهد باشد
0:52
در خانه عایشه بود
0:55
تا اینکه اون موقع فوت کرد
0:59
و در روایت ابوداود
1:02
طریقه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از زنان اجازه می گرفت
1:08
عایشه گفت
1:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:13
برای خانم ها ارسال شد
1:15
یعنی بیماریش
1:17
پس جمع شد
1:19
و او گفت
1:21
من لیاقت رفتن بین شما را ندارم
1:25
اگر ما را دیدی با عایشه باشم
1:30
شما انجام دادید
1:32
پس به او اجازه داد
1:35
عایشه گفت
1:37
حتی روزی که به خانه من می آید
1:42
پس خدا او را گرفت
1:44
سرش بین گردن من و گردن من است
1:48
آب دهانم رضی الله عنه از راهش خالی بود
1:54
عایشه را دردناک توصیف می کنند
1:57
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چگونه منتقل شد؟
2:01
از خانه میمونه تا خانه او
2:04
بنابراین او می گوید
2:06
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سنگین شد
2:09
و دردش بیشتر شد
2:13
از شوهرش اجازه گرفت که در خانه من مریض باشد
2:17
پس به او اجازه داد
2:19
پس پیامبر صلی الله علیه و آله رفت
2:22
بین دو مرد
2:24
پاهایش از کشاله ران عبور کرد
2:27
بین عباس و مردی دیگر
2:30
در روایت مسلم
2:33
عن عبید الله بن عبدالله بن عتبه
2:36
آنچه عایشه گفت را به او گفتم
2:40
اولین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن شکایت کرد
2:44
در خانه میمونه
2:47
پس از همسرش اجازه خواست تا در خانه او مریض شود
2:51
و به او اجازه داد
2:53
پس بیرون رفت و فضل بن عباس را به او نشان داد
2:58
او را به مرد دیگری نشان می دهد
3:01
او در حال نوشتن با پاهایش در کف دست است
3:05
عبیدالله گفت
3:07
پس موضوع را به ابن عباس گفتم
3:10
گفت: آیا می دانی آن مردی که نام او را عایشه نگذاشتی کیست؟
3:16
او علی است
3:17
ابن حجر گفت
3:19
ابن الطین گفت
3:21
یعنی از مقدار چیزی که تا آن روز باقی می ماند می پرسد
3:25
زیرا فرد بیمار با عده ای از خانواده خود همنشینی پیدا می کند
3:29
چیزی که بعضی ها پیدا نمی کنند
3:33
حدیث، بار پیامبر صلی الله علیه و آله را در آن روز نشان می داد
3:39
تا او رضی الله عنه بین خانه و همسرش راه نرود.
3:46
و شوهرانش شروع به پرستاری از او کردند
3:50
او را بیمار می کند و مسلمانان او را بیمار می کنند
3:54
آنها از فرا رسیدن این لحظات سخت می ترسند
3:59
این عادت ایشان رضی الله عنه قبل از این زمان بیماری بود
4:06
برای خودش دعا کند و او را ارتقا دهد
4:09
چنانکه عایشه رضی الله عنها توضیح داد گفت
4:14
هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت می کرد
4:19
جن گیر را برای خودش می خواند و دماغش را می زند
4:24
گفت: وقتی دردش شدید شد، برایش می خواندم
4:29
و به امید برکت آن را با دست راست مسح کند
4:34
گویا او رضی الله عنه
4:38
در آن هنگام حتی قادر به تلاوت برای خود رضی الله عنه نبود
4:46
و در پرستاری او رضی الله عنه
4:50
عایشه رضی الله عنها این خبر را نقل می کند
4:54
به روایت عروه
4:57
عروة بن الزبیر می گوید
5:00
عایشه رضی الله عنها گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
5:07
گفت بعد از اینکه وارد خانه شد و دردش شدید شد
5:11
هفت پوست آب که شیرین نشده بود بر من ریختند
5:17
شاید آن را به مردم بسپارم
5:20
گفت: پس او را در وان حفصه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشستیم.
5:28
سپس از همان محل نزدیک شروع به ریختن آب روی او کردیم
5:33
تا اینکه با دست شروع کرد به ما اشاره کرد که این کار را کردیم
5:39
گفت: آنگاه رضی الله عنه به سوی مردم بیرون رفت
5:45
با آنان دعا کرد و خطاب به آنان کرد
5:48
آن کلمات در آن دقایق ارزشمند چه بود؟
5:54
که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن عروج می کند، برای قلوب مؤمنان از درستی گرانبهاتر است.
6:02
برای آخرین بار
6:05
و شهر تاریک شد