از مجموعهٔ وأظلمت المدينة (اكتملت السلسلة) · درس 3 از 7

وأظلمت المدينة | الحلقة (4) | آخر الخطب النبوية

◉ 0 بازدید ⏱ 3:20 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:02 بسم الله الرحمن الرحیم
0:06 و شهر تاریک شد
0:08 آخرین خطبه های نبوی
0:21 ابن عباس رضی الله عنه می گوید:
0:28 رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
0:31 در طول بیماری که در آن درگذشت
0:34 با پتو با بند دسما بسته شده بود
0:39 تا اینکه روی منبر نشست
0:42 خدا را شکر و حمد کرد
0:45 سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت
0:49 مردم زیادند
0:52 و انصار کم هستند
0:55 به طوری که آنها برای مردم مانند نمک در غذا هستند
1:00 هر کس از شما مأمور انجام کاری شود، آن کار به عده ای زیان می رساند و به نفع برخی دیگر است
1:06 از خیرشان قبول کند
1:09 و متجاوزین خود را می بخشد
1:12 آخرین جلسه ای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن نشستند
1:18 ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت می کند
1:23 حدیثی که مشتمل بر بخشی از خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن روز است.
1:30 گفت خدا از او راضی باشد
1:32 رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به مردم فرمود
1:38 خداوند بهترین بنده بین دنیا و آنچه که دارد است
1:45 پس آن بنده آنچه را که خدا دارد انتخاب کرد
1:49 گفت پس ابوبکر گریست
1:53 وقتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره عبدالخیر گفت، از گریه او شگفت زده شدیم.
2:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله حق انتخاب داشت
2:07 ابوبکر داناترین ما بود
2:12 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:16 کسانی که شرکت و پول او را به من اعتماد کردند ابوبکر بودند
2:22 اگر غیر از پروردگارم دوستی می گرفتم، ابوبکر را می گرفتم
2:29 اما برادری و عاطفه اسلام
2:33 در مسجد جز در ابوبکر دری باقی نمانده است
2:42 ابن حجر در شرح حدیث عایشه درباره ریختن قریه ها با هفت می گوید
2:48 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در دوران بیماری به تبلیغ پرداخت
2:53 حدیث را ذکر کرد و گفت
2:56 اگر دوستی می گرفتم، ابوبکر را می گرفتم
3:04 و شهر تاریک شد