از مجموعهٔ مسك الخطاب (اكتملت السلسلة)
· درس 6 از 37
مسك الخطاب (8) - إذا لقيت أويس القرني
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
در وسعت خدا، شادی در سینه ها جاری می شود
0:11
قرب او را به رحمان بیشتر کن
0:15
مسجد محمد بن عبدالعزیز آل موسی
0:18
به زیبایی ارائه شده است
0:21
نامه را نگه دارید
0:24
نوشته شیخ اسامه بحر که خداوند او را حفظ کند
0:28
هر کس خدا را اطاعت کند در شیرین ترین احساس ذوب می شود
0:35
اگر اویس القرنی را ملاقات کنید
0:37
خداوند متعال
0:42
او ممکن است شخصی را که مردم او را حقیر ببینند تجلیل کند
0:46
او شخصی را قرار می دهد که مردم ممکن است او را بزرگ ببینند
0:50
این واقعیتی است که ما می دانیم
0:53
از طریق داستان اویس القرنی
0:56
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
0:59
سوگند به مولایمان عمر و مولایمان علی که خداوند از آنها راضی باشد
1:04
اگر آویس را ملاقات کردید، از او بخواهید که برای شما استغفار کند و برای شما دعا کند
1:10
زیرا مادر دارد و سپیدی دارد
1:13
این کسی که برای عمر استغفار می کند کیست؟
1:17
غول اسلام
1:19
شاید من شوالیه اسلام هستم
1:23
جستجو برای اویس القرنی آغاز شده است
1:27
سوگند به عمر و علی رضی الله عنهم
1:31
ده سال پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باقی ماند
1:36
در مراسم حج منتظر اویسا هستند
1:39
تا اینکه سال بعد فرا رسید
1:43
هیئتی از یمن آمد
1:45
استاد ما عمر به رئیس هیئت گفت
1:48
بعد از اینکه آنها را به مهمانی دعوت کرد
1:51
آیا در بین شما مردی با موهای سفید وجود دارد؟
1:55
مرد گفت: شاید او را بشناسی.
1:58
او مردی غیر فعال است که از شترهای ما مراقبت می کند
2:02
پس نزد او رفت و عمر به او گفت
2:05
نام تو و گفت: من عبدالله هستم
2:09
مولایمان علی گفت: ما آموختیم که زیر آسمان همه بنده خدا هستند
2:16
اما نام تو همانی است که مادرت به تو داده است
2:19
گفت تو کی هستی؟
2:22
سرور ما عمر گفت: من عمرم و این علی است.
2:26
پس برخاست و روی پاهایش ایستاد
2:29
امیرالمؤمنین و داماد رسول خدا فرمودند
2:33
خداوند به شما اجر اسلام بدهد
2:37
شما افتخار همراهی را داشته اید
2:40
و اما من رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندیدم
2:45
مولای ما عمر به او گفت
2:48
ای اویس، رسول خدا را چگونه تصور می کنی؟
2:52
گفت: آن را مانند نور درخشانی تصور می کنم که افق را پر می کند
2:57
عمر از حسرت رسول خدا صلی الله علیه و آله گریه کرد
3:02
گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
3:07
خواست که برای ما آمرزش بخواهید و برای ما دعا کنید
3:10
فرمود: من کسى را براى نماز اختصاص نمى دهم
3:14
ولی کلی میگم
3:16
عمر گفت: ای اویس مرا پند بده.
3:20
گفت: در هنگام اطاعت از خداوند رحمت بجویید.
3:24
و هنگام انتقام از نافرمانی او بپرهیزید
3:27
و امید شما به او هرگز قطع نخواهد شد
3:30
عمر گفت: کجا می خواهی بروی؟
3:34
گفت: من کوفه را می خواهم
3:36
فرمود: آیا برای تو نماز سفارش نکنیم؟
3:39
و او گفت نه
3:41
گفت: آیا با تو و فرماندار کوفه صحبت نکنیم؟
3:45
و او گفت نه
3:47
من می خواهم یکی از عوام فریبی افراد غیرفعال باشم
3:51
سپس از مسیر خود منحرف می شود
3:53
اویس در خیمه مسلمانان درگذشت
3:57
مرد غیرفعال است و کسی او را نمی شناسد
4:00
این داستان این را برای ما تایید می کند
4:04
او از کسانی است که جایگاهش نزد خدا بلند است
4:09
این اویس القرنی است
4:11
چهره پیامبر صلی الله علیه و آله را ندید
4:14
عمر و علی از او می گویند
4:17
هر دوی آنها
4:19
او به آنها دستور می دهد اگر اویس را ملاقات کنند
4:22
برایشان طلب آمرزش و دعا کنیم
4:25
بدون شک افراد زیادی مانند اویس وجود دارند
4:29
و خداوند متعال آنها را به خاطر صفای دل و عملشان دوست دارد
4:34
حتی اگر عوام فریب مردم باشند
4:37
اینها استانداردهای واقعی هستند
4:40
که انسان باید بداند
4:43
نه پول و نه موقعیت
4:45
نه پرستیژ و نه نسب
4:47
معیارهایی که خداوند متعال در نظر گرفته است
4:50
پس در مورد آن فکر کنید
4:52
در رحمت خدا شادی در سینه ها جاری می شود
5:01
نزدیکی خود را به رحمان بیشتر کن
5:05
تا شما را خوشحال کند
5:09
جان خود را در پروردگارت آویزان کن و اطراف را پر از نور کن
5:17
برای کسانی که خدا را اطاعت می کنند در شیرین ترین احساس حلول می کنند
5:24
تاریکی، سپس روشنایی، و زندگی پس از آن
5:32
اگر خدا چیزی بخواهد
5:36
چون به شما گفت کوتاه آمدند