از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة)
· درس 13 از 15
قصص الأنبياء | الحلقة (13) | قصة يوسف عليه السلام (2)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
داستان های پیامبران
0:02
داستان های پیامبران
0:05
درود بر آنان باد
0:07
دعای خدا
0:09
بعد از او
0:11
سلام
0:13
بر بهترین خلقت
0:15
همه
0:17
اولو آزمون
0:20
مقام او بالاست
0:22
و نور
0:24
داستان یوسف
0:26
درود بر او باد
0:28
بسم الله الرحمن الرحیم
0:32
الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:34
و دعا و آرامش
0:36
بر پیامبر ما محمد
0:38
و بر خانواده و یارانش
0:40
همه
0:42
در مورد بعد
0:44
ما هنوز در بهترین داستان ها هستیم
0:46
داستان حضرت یوسف پیامبر خدا
0:48
درود بر او باد
0:50
و با یک فصل جدید
0:52
فصل های این داستان
0:54
بزرگ
0:56
برادران یوسف
1:00
وقتی او را در چاه انداختند
1:02
و از او روی برگرداندند
1:04
آب کمی در آبجو بود
1:06
پس یوسف نشست
1:08
روی سنگی در آن
1:10
بعد کاروانی آمد
1:12
به یک مکان نزدیک
1:14
پس خادمان خود را نزد البیر فرستادند
1:16
تا برایشان آب بیاورد
1:18
وقتی راهنمایی کرد
1:20
مرد سطل خود را داخل چاه گذاشت
1:22
یوسف به سطل چسبیده بود
1:24
وقتی آن را بلند کرد
1:26
مرد تعجب کرد
1:28
چون آب در سطل نیست
1:30
اما یک پسر
1:32
مربوط به آن است
1:34
یکی از زیباترین چیزهایی که خداوند آفریده است
1:36
به خاطر شدت عصبانیتش
1:38
شروع کرد به زنگ زدن و گفتن
1:40
اوه بشریا این
1:42
پسر
1:44
اوه بشریا، این پسر است
1:46
و آورد
1:48
به دوستانش
1:50
آنها از آنچه یافتند شگفت زده شدند
1:52
آنها را پس بگیرید
1:54
می ترسیدند که این پسر باشد
1:56
از خانواده اش گم شد و افتاد
1:58
و خانواده اش به دنبال او هستند
2:00
او را با اجناس اسیر کردند
2:02
با آنها
2:04
و با وسایلشان گذاشتند
2:06
به امید فروشش
2:08
و از قیمت آن بهره مند شوید
2:10
یوسف ساکت است و حرفی نمی زند
2:12
هر دو
2:14
چون زبان آنها با زبان او متفاوت است
2:16
یا بخاطر ترسش
2:18
تا او را به برادرانش برگرداند
2:20
علیه او توطئه کردند
2:22
یکی دیگه بزرگتر
2:24
یا او را بکش
2:26
گاهی نزدیک تر
2:28
امان از دست برادر صمیمی
2:30
خداست که یاری می طلبد
2:32
وقتی رسیدم
2:36
کاروان به مصر
2:38
آنجا فروختند
2:40
با قیمت ارزان
2:42
خداوند او را درهم توصیف کرد
2:44
چند و آنها بودند
2:46
در آن زاهدانی هستند
2:48
آنها اذیت نکردند
2:50
برای بدست آوردن آن
2:52
با این حال آنها می ترسند
2:54
تا خانواده اش متوجه شوند
2:56
او را بردند
2:58
پس از شر او خلاص شدند
3:00
سریع فروختند
3:02
همونی بود که ازشون خرید
3:04
او برای مصر عزیز است
3:06
یکی از بزرگان مصر
3:08
پس یوسف آن را گرفت
3:10
با او به خانه اش
3:12
به همسرش گفت
3:14
گفت کی خریده
3:16
از مصر به همسرش
3:18
شریف ترین محل استراحت
3:20
باشد که به نفع ما باشد
3:22
باشد
3:24
به نفع ماست
3:26
یا او را پسر می گیریم
3:28
و همچنین
3:30
را فعال کردیم
3:32
برای یوسف روی زمین
3:34
و بگذار به او یاد بدهد
3:36
چه کسی
3:38
تفسیر
3:40
احادیث
3:42
خداوند پیروز است
3:44
به دستور او
3:46
اما
3:48
اکثر مردم
3:50
آنها نمی دانند
3:52
این نبود
3:54
عزیز مصر یک پسر دارد
3:56
پس گم شد
3:58
او مراقب یوسف بود
4:00
به او احترام بگذارید و از او محافظت کنید
4:02
و یوسف بزرگتر شد
4:04
کم کم تو قصرش
4:06
در مقابل یک ناظر
4:08
زن عزیز
4:10
پس دلش به یوسف وابسته شد
4:12
و او را بسیار دوست داشت
4:14
از حد توانایی خود فراتر رفت
4:16
تا او را مهار کند
4:18
او صاحب خودش نبود
4:20
تا اینکه او را در مورد خودش اذیت کرد
4:22
به او پیشنهاد دادم
4:24
ظالمانه
4:27
خداوند متعال فرمود: وصف کننده
4:29
برای صحنه
4:31
و این برای او جذابیت داشت
4:33
در خانه او به تنهایی
4:35
و بسته شد
4:37
درها
4:39
او گفت
4:41
بهت بزن
4:43
خدای ناکرده گفت
4:45
هست
4:47
پروردگار من
4:49
بهترین جای من
4:51
هست
4:53
این کار نمی کند
4:55
ستمگران
4:57
و من نگران بودم
5:00
با آن
5:02
و در آن هستند
5:04
اگر برای او نبود، می بینم
5:06
دلیل پروردگارش
5:08
همچنین بیایید خرج کنیم
5:10
بد در مورد او
5:12
و بی حیایی
5:14
او یکی از بندگان است
5:17
ما مخلصیم
5:21
امتحان بزرگ
5:23
یوسف
5:26
مرد جوان مجرد عجیب و غریب
5:28
خدمتکار با معشوقه اش است
5:30
در خانه او
5:32
امتحان سخت است
5:34
او از آن جان سالم به در نمی برد
5:36
مگر کسانی که خداوند توفیقشان را عنایت کند
5:38
و آن را ذخیره کنید
5:40
درها محکم بسته شده اند
5:42
زن برای او آماده شد
5:44
با تمام زیبایی هایش
5:46
او را به خودش دعوت می کند
5:48
و او می گوید
5:51
یعنی برای شما آماده کرده ام
5:53
پس بیا پیش من
5:55
پس یوسف به سوی پروردگارش روی آورد
5:57
و به او پناه ببر
5:59
از این وسوسه
6:01
و او گفت
6:03
چگونه می توانم به مردی که مرا بزرگ کرده خیانت کنم؟
6:05
و بهترین جایگاه
6:07
این ناعادلانه است
6:09
که صاحبش موفق نمی شود
6:12
اما زن بازی کرده است
6:14
شیطان در ذهن اوست
6:16
من آن را درک کردم
6:18
او بر آن اصرار داشت
6:21
مرد جوان مجرد عجیب و غریب
6:23
اگر خدا از او محافظت نمی کرد
6:25
او این کار را می کرد
6:27
همچنین
6:29
اما خداوند آن را به عنوان دلیل دید
6:31
حواس او را از او دور کن
6:33
و همچنین ذخیره می کند
6:35
خداوند بندگان مؤمن اوست
6:37
یوسف فرار کرد
6:40
به سمت در
6:42
او می خواهد از وطن خود برود
6:44
نزاع و نجات
6:46
از این مصیبت
6:48
و زن عزیز دوید
6:50
هر که پشت سرش است برای خودش می خواهد
6:52
این یک نمایش است
6:54
مسابقه بین خوب ها
6:56
و شر در خودشان است
6:58
هدف در است
7:00
آنگاه زن به یوسف رسید
7:02
قبل از اینکه او بیاید
7:04
بنابراین او را به پشت خود کشید
7:06
پیراهنش پاره شد
7:08
و ادامه دارد و ادامه دارد
7:10
حتی به سمت هدفش
7:12
در را باز کن
7:14
پس شوهر عزیزش
7:16
دم در ایستاده
7:18
این صحنه مشکوک
7:20
اینجا می آید
7:22
طرح زنانه
7:24
پس همسر العزیز خود را اصلاح کرد
7:26
موقعیت و به سرعت
7:28
یک شهود موضوع را برگرداند
7:30
علی یوسف
7:32
او را متهم کرد که این یکی است
7:34
او در مورد خودش تعجب کرد
7:36
او می خواست که او کار بدی انجام دهد
7:38
بعد شوهرش را ترک نکرد
7:40
فضایی برای فکر کردن
7:42
پس حکمی در مورد یوسف صادر کرد
7:44
او گفت
7:46
یا هرکسی که بخواهد به خانواده شما آسیب برساند
7:48
جز اینکه زندانی شود
7:50
یا عذابی دردناک
7:54
یوسف از خود دفاع کرد
7:56
و او گفت
7:58
او در مورد خودم به من گفت
8:00
یادم رفت این کارو کردم
8:02
عمل شنیع
8:04
اینجا او صحبت کرد
8:06
مردی از خانواده یک زن
8:08
می گویند پسر عموی اوست
8:10
و با العزیز بود
8:12
درب
8:14
و او گفت
8:16
پیراهن چاک دار
8:18
اگر جدا شده بود
8:20
از جلو، زن
8:22
او در آنچه می گوید صادق است
8:24
و یوسف از دروغگویان است
8:26
حتی اگر یک پیراهن باشد
8:28
از پشت شکافته بود
8:30
پس زن دروغ گفت
8:32
و یوسف از راستگویان است
8:34
این مرد تسلیم شد
8:36
شاهد احتمالا بی گناه است
8:38
اول زنان
8:40
چون بستگان اوست
8:42
وقتی به پیراهن نگاه کردند
8:44
اگر از پشت ترک خورده باشد
8:46
او بی گناه ظاهر شد
8:48
یوسف العفیف
8:50
و علم خداوند متعال حق است
8:52
یوسف و همسرش دروغ گفتند
8:54
به او گفت
8:56
موضوع این است
8:58
ای زنان چه برنامه ای دارید؟
9:00
در کیدکن
9:02
عالیه
9:04
سپس رو به یوسف کرد و به او گفت
9:06
یوسف
9:08
در مورد این موضوع نشان دهید
9:10
همه چیز اینجاست
9:12
به همسرش گفت
9:14
برای گناه خود طلب بخشش کنید
9:16
تو یکی از گناهکاران بودی
9:18
بنابراین
9:20
به سردی
9:22
و این مقام عزیز
9:24
نشان دهنده ضعف است
9:26
شخصیت او در مقابل همسرش
9:28
همینطور بود
9:30
واکنش او نامناسب بود
9:32
رویداد
9:35
خداوند متعال این وقایع را شرح داده است
9:37
در بهترین توصیف
9:39
و دقیق ترین عبارت
9:41
و او گفت
9:43
و جلوتر از در بمان
9:45
پیراهنش را گم کردم
9:47
چه کسی برنامه ریزی کرد؟
9:49
و هزار آقا
9:51
درب
9:53
گفت: ثواب چیست؟
9:55
هر کی خانواده تو رو میخواد
9:57
بد
9:59
به جز این
10:01
او زندانی است
10:03
جز اینکه زندانی شود
10:05
یا عذاب
10:07
دردناک
10:09
جز اون
10:11
به خودم فکر کردم
10:13
یک شاهد شهادت داد
10:15
از مردمش
10:17
اگر پیراهنش بود
10:19
قبل رانندگی کنید
10:21
اگر پیراهنش بود
10:23
قبل رانندگی کنید
10:25
بنابراین من آن را باور کردم
10:27
او از دروغگویان است
10:31
حتی اگر پیراهنش باشد
10:33
او که برنامه ریزی کرد
10:35
پس دروغ گفتم
10:37
پس دروغ گفتم
10:39
او از راستگویان است
10:41
پس چرا؟
10:43
پیراهنش را دید
10:45
او که برنامه ریزی کرد
10:47
او این را گفت
10:49
از نقشه شما
10:51
در
10:53
نقشه شما
10:55
عالیه
10:57
یوسف
10:59
در این مورد نشان دهید
11:01
و طلب بخشش کنید
11:03
برای گناهت
11:05
شرکت
11:08
من از
11:10
گناهکاران
11:12
پخش کنید
11:14
اخبار زن عزیز
11:16
با یوسف در شهر
11:18
بنابراین او شروع به صحبت با او کرد
11:20
زبان ها و شد
11:22
ثمره مجالس و صحبت
11:24
مردم
11:26
زنان شهر گفتند
11:28
با فریب و کینه
11:30
زن عزیز دلگیر است
11:32
پسرش در مورد خودش
11:34
در اعماق قلبش
11:36
ما آن را خواهیم دید
11:38
در خطای آشکار
11:40
این قصدشان بود
11:42
صحبت کن تا اینو ببینی
11:44
پسری که وسوسه شده بود
11:46
زن عزیز
11:49
زن عزیزم این را فهمید
11:51
من با آنها ملاقات کردم
11:53
از آنچه با فریب گفته می شود متنفر است
11:55
واقعی و او همان است
11:57
معروف به بچه بزرگ
11:59
بنابراین برای آنها فرستادم
12:01
آنها را به خوردن دعوت کنید
12:03
براشون آماده کردم
12:05
برای هر کدام قرار گذاشتم
12:07
برخی از آنها دراز کشیدند
12:09
روی صندلیش به او تکیه می دهد
12:11
به آنها غذا داد
12:13
این غذا بود
12:15
او به یک چاقو نیاز دارد
12:17
پس هر کدام آمدند
12:19
یکی از آنها چاقو بود
12:21
وقتی شروع کردند
12:23
غذا را بریده و می خورند
12:25
در این بین
12:27
به یوسف دستور دادم بیرون بیاید
12:29
روی آنها
12:31
زنان از یوسف تعجب کردند
12:33
جلوی چشمانشان
12:35
آنها از زیبایی او شگفت زده شدند
12:37
آنها از او شگفت زده شدند و او بزرگ شد
12:39
در چشم آنها
12:41
و در میان این شگفتی
12:43
خود را با چاقو بریدند
12:45
که در دست آنهاست
12:47
بدون احساس
12:49
گفتند امکان ندارد این اتفاق بیفتد
12:51
این از انسان است
12:53
این چیزی نیست جز یک پادشاه سخاوتمند
12:55
او به آنها گفت
12:57
زن عزیز
12:59
این همان چیزی است که شما مرا به خاطر آن سرزنش کردید
13:01
عقلت رفته
13:03
من از او شگفت زده شدم
13:05
در نگاه اول
13:07
همانطور که برای من
13:09
هر روز به او نگاه می کردم
13:11
بیش از یک بار
13:13
بعد جلوی آنها اعتراف کردم
13:15
او گفت
13:17
او در مورد خودش به او گفت
13:19
پس خودداری کن
13:21
حالا بهش نشون بده
13:23
دوباره بالاست
13:25
و اگر آنچه را که به او امر می کنم انجام ندهد
13:27
به زندان انداختنش
13:29
و آنها را ذلیل کنند
13:31
کوچولوها
13:34
تمام نشده است
13:36
در این مرحله
13:38
اما زنان نیز برخاستند
13:40
با طفره رفتن یوسف از خودش
13:42
پاسخ از جانب یوسف بود
13:44
دعوتنامه
13:46
آن را نزد پروردگارش فرستاد
13:48
و او گفت
13:50
ارباب زندان نزد من از هر چیزی محبوبتر است
13:52
مرا دعوت می کنند
13:54
و من پروردگارم بنده هستم
13:56
در این کشور عجیب است
13:58
وگرنه تنهام بذار
14:00
نقشه آنها
14:02
میترسم جواب بدم
14:04
من و آنها از نادانان خواهیم بود
14:06
یوسف موفق شد
14:08
در امتحان
14:10
خداوند دعای او را مستجاب کرد
14:12
پس از مکر آنها روی گردانید
14:14
همه
14:16
خداوند شنواى كسانى است كه او را مى خوانند
14:18
او شرایط خود را می داند
14:20
از زن عزیز پرسید
14:23
از شوهرش برای انتخاب جوزف
14:25
در زندان
14:27
تا زمانی که مردم دیگر حرف نزنند
14:29
درباره او
14:31
چیزی جز او نبود
14:33
آغوز آن را درخواست کرد
14:35
و دستوراتش را اجرا کن
14:37
وی با مسئولان دیدار کرد
14:39
درباره زندان
14:41
در مورد یوسف بحث کردند
14:43
بر آنها ظاهر شد و ساکن شد
14:45
آنها قانون دارند
14:47
بعد از اینکه نشانه ها را دیدند
14:49
شواهد بر بی گناهی او
14:51
تا مدتی او را زندانی کنند
14:53
یعنی تا زمانی که متوقف شود
14:55
مردم در مورد زن عزیز صحبت می کنند
14:57
زبان ها پچ پچ می کنند
14:59
در مورد ورود به آن
15:01
آنها موافقت کردند
15:04
مدتی زندانی خواهد شد
15:06
مشخص نشده است
15:08
این بزرگترین ظلم است
15:10
روی زندانی
15:12
بدون محاکمه ماندن
15:14
بی آنکه از پایان حکومتش بداند
15:16
برای زندگی کردن
15:18
هر روز درد و امید
15:20
خداوند متعال فرمود
15:22
زنان گفتند
15:24
در شهر
15:26
زن عزیز
15:28
او با پسرش معاشقه می کند
15:30
درباره خودش
15:32
او را به عنوان عشق می دید
15:34
ما هستیم
15:36
بیایید آن را در آن ببینید
15:39
خطا را پاک کنید
15:41
پس چرا؟
15:43
حیله گرانه شنیدم
15:45
آنها هستند
15:47
براشون فرستادم
15:49
و من به آنها حمله کردم
15:51
تکیه زد
15:53
و من به آنها حمله کردم
15:55
تکیه زد
15:57
و هر کدام آمدند
15:59
از آنها
16:01
یک چاقو
16:03
و هر کدام آمدند
16:05
از آنها
16:07
یک چاقو
16:09
گفت بیا بیرون پیش آنها
16:11
پس چرا؟
16:13
او را ببین
16:15
آن را بزرگتر کرده و برش دهید
16:17
دستشون
16:19
دستشان را قطع کردند
16:21
و بگو
16:23
خدای نکرده این چیه؟
16:25
خبر خوب
16:27
و گفتند: خدای ناکرده
16:29
چه انسانی
16:31
این
16:33
جز یک پادشاه سخاوتمند
16:35
او چنین گفت
16:37
اون باشه
16:39
مرا سرزنش کن
16:41
در آن
16:43
و او آن را روایت کرد
16:45
درباره خودش
16:47
بنابراین او خودداری کرد
16:49
و اگر این کار را نکند
16:51
چه دستوری می دهم که او را زندانی کند؟
16:53
و بگذارید باشد
16:55
از کوچولوها
16:57
او گفت
16:59
ارباب زندان
17:01
من به من عشق می ورزم
17:03
به من چه می گویند؟
17:05
به او
17:07
در غیر این صورت اقدام کنید
17:09
توطئه آنها علیه من
17:11
بریزید
17:13
به آنها
17:15
و به آنها
17:17
و من بودم
17:19
از نادان
17:21
پس به او پاسخ داد
17:23
پروردگارش، پس روی برگرداند
17:25
توطئه آنها علیه او
17:27
او
17:29
او شنونده است
17:31
دانای کل
17:33
سپس به نظر می رسید
17:35
آنها از یکدیگر
17:37
آیات را ندیدند
17:39
بگذار زندانی شوند
17:41
تا او را زندانی کنند
17:43
تا آن زمان
17:47
زندگی یوسف چنین بود
17:49
درود بر او در قصری
17:51
عزیزم همینطوره
17:53
رویدادهای زیادی وجود دارد
17:55
درس و درس
17:57
شاید یکی از آنها
17:59
اول مراقب باش
18:01
از تنها ماندن با زنان
18:03
مخصوصا اونی که ازش میترسه
18:05
او گفت که از جمله آنها وسوسه است
18:07
خدا رحمتش کند و درود فرستد
18:09
من هنوز نرفتم
18:11
باز هم برای مردان مضر است
18:13
از زنان
18:16
به روایت بخاری
18:18
دوما
18:20
کسی که به گناه دعوت شده است
18:22
باید به خدا پناه برد
18:24
از آن برای محافظت از او
18:26
خدا از اوست
18:28
یوسف علیه السلام فرمود
18:30
خدا نکنه
18:33
سوم
18:35
الزام وفاداری به مرد
18:37
طلبکار
18:39
و او را به خانواده اش خیانت نکن
18:41
یوسف علیه السلام
18:43
پروردگار من بهتر است
18:45
محل استراحت من
18:47
چهارم
18:49
نگرانی یک زن عزیز
18:51
مصمم به اقدام بودند
18:53
ظالمانه
18:56
و اما یوسف علیه السلام
18:58
باید بگویم که آنها هستند
19:00
او آن را درک کرد
19:02
یکی از دلایل خودکنترلی
19:04
به همان اندازه که طبیعت بد است
19:06
بیشتر انسان
19:08
مردم و این بود
19:10
معمولی و خودگویی
19:12
بدون انتخاب یا نه
19:14
تصمیم گرفت و خرجش کرد
19:16
خدا رحمتش کند
19:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
19:20
اعمال بد چه کسانی هستند؟
19:22
او این کار را نکرد
19:24
خدا براش نوشته
19:26
او خوبی کامل دارد
19:28
به روایت بخاری
19:30
و یوسف رفت
19:32
این نگرانی گاه و بیگاه برای خداست
19:34
قادر متعال
19:36
ترس از خدا بر عقل چیره شد
19:38
نفس و اشتیاق
19:40
او یکی از کسانی بود که از موقعیت خود می ترسید
19:42
پروردگارش و نفس را حرام کرد
19:44
درباره اشتیاق
19:46
او یکی از هفت نفری بود که بر آنها سایه انداخت
19:48
خداوند در سایه عرش است
19:50
یک روز بدون سایه
19:52
جز سایه اش
19:54
ایشان رضی الله عنه فرمودند
19:56
و یک مرد توسط یک زن
19:58
مثبت و زیبا
20:00
گفت: من از خدا می ترسم.
20:02
موافقت کرد
20:04
پنجم
20:07
دلها از خدا دور شد
20:09
و خالی از عشق
20:11
خداوند متعال
20:13
او از عشق به عکس رنج می برد
20:15
چون اگر دل پر باشد
20:17
از محبت خدا و ترس از او
20:19
پرداخت از طرف صاحب آن
20:21
بیماری عکس های دوست داشتنی
20:23
برای همین است که خداوند متعال فرموده است
20:25
در مقابل یوسف
20:27
همچنین از آن دور شویم
20:29
بدی و بی حیایی
20:31
او یکی از خدمتگزاران ماست
20:33
وفادارها
20:36
VI
20:38
آدم اگر ببیند باید
20:40
محل آشوب
20:42
و علل گناه
20:44
برای فرار از او و فرار
20:46
تسلیم اعمال بد نمی شود
20:48
فتنه و حرام
20:50
خداوند متعال فرمود
20:52
و جلوتر از در بمان
20:54
هفتم
20:57
زن از خود دفاع کرد
20:59
با تهمت زدن به یوسف
21:01
او به فرار متهم شده بود
21:03
گفت: ثواب چیست؟
21:05
به خانواده شما آسیب وارد کرد
21:07
او ممکن است ترک کند
21:09
مجرم تبرئه و متهم می شود
21:11
حریفش پیچیده است
21:13
جرم او دروغ و فریب بود
21:15
و فریب و فحش دادن
21:17
تا مردم او را باور کنند
21:19
مظلوم ممکن است حرف نزند
21:21
به دلیل ضعف و عدم تدبیر او
21:23
و شاید هم بود
21:25
پاسخ او مختصر است
21:27
مانند آنچه یوسف گفت
21:29
او به من متوسل شد
21:31
درباره خودم
21:33
خدا رحمتش کند و درود فرستد
21:35
شما هستید
21:37
تو با من اختلاف داری
21:39
شاید برخی از شما
21:41
حجت او را از یکدیگر انشاء کردند
21:43
هر کس را که قضاوت کنید برای او مناسب است
21:45
برادرش چیزی گفت
21:47
براش قطع میکنم
21:49
یک تکه آتش
21:51
بنابراین او آن را نمی پذیرد
21:53
به روایت بخاری
21:55
هشتم
21:58
برای زنان از فریب
22:00
و ترفندها و ترفندها کامل است
22:02
مطمئن شوید
22:04
بودن
22:06
چه کسی آنها را رهبری می کند؟
22:08
کاری که مردان نمی توانند انجام دهند
22:10
و این عزیز گفت
22:12
به همسرش
22:14
این از کیدکن است
22:16
کیدکن عالیه
22:18
نهم
22:20
برای صالحان زندانی
22:22
داستان ها و اخبار
22:24
یوسف علیه السلام
22:26
امام زندان
22:28
خدا زنگ می زند و می گوید
22:31
زندان بسیار تاریک بود
22:33
برای او بهتر از گناه است
22:35
پس به زندان رفت
22:37
دعا کننده سخاوتمند به پروردگارش
22:39
سالها بعد
22:41
او کمدهایی داشت
22:43
زمین
22:45
او پدر و مادر خود را به سلطنت رساند
22:47
به قول خودشان زندان
22:49
مدرسه یوسف
22:51
درود بر او باد
22:54
برای بقیه صحبت ها
22:56
انشاالله
22:58
و خدا داناتر است
23:00
و دعا و آرامش
23:02
بر پیامبر ما محمد
23:04
و بر خانواده اش
23:06
و همه یارانش
23:08
با هم بودی
23:12
داستان های پیامبران