از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة)
· درس 14 از 15
قصص الأنبياء | الحلقة (14) | قصة يوسف عليه السلام (3)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
قصص انبیاء... قصص انبیاء... درود خدا بر ایشان
0:08
دعای خداوند با آرامش همراه است
0:13
به نفع همه موجودات
0:19
اولو آزمون جایگاه والایی دارد
0:24
داستان یوسف علیه السلام
0:29
بسم الله الرحمن الرحیم
0:34
الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:37
درود و درود بر پیامبر ما محمد
0:40
و بر همه خانواده و یارانش
0:44
در مورد بعد
0:46
یوسف علیه السلام وارد زندان شد
0:48
او مظلوم و درمانده است
0:52
در یک کشور خارجی که هیچ کس را ندارد
0:56
این زندگی یوسف علیه السلام قبل از نبوت بود
1:01
از آغوش پدر به غیبت لانه رفت
1:05
سپس به کاخ العزیز
1:08
و از آنجا به تاریکی زندان
1:11
تست یکی پس از دیگری
1:14
اما پس از پریشانی، تسکین وجود دارد
1:19
شاید اینها نشانه های توانمندی روی زمین باشد
1:22
ابن قیم رحمه الله می گوید
1:26
اگر در حکمت او فکر کنی، منزه است او
1:29
آنچه بندگان و نخبگان خود را بدان مبتلا کرد
1:32
متوجه شدم که او آنها را با آن هدایت کرد
1:35
به خاطر اهداف و کامل ترین پایان ها
1:38
که از آن عبور نکردند
1:41
به جز روی پل آزمایش و آزمایش
1:44
این پل رسیدن به کمال بود
1:47
مثل پلی که راهی برای عبور نیست
1:50
به بهشت جز او
1:53
این یک آزمایش و امتحان بود
1:56
نحوه برخورد با حقوق و کرامت آنها را مشخص کنید
1:59
تصویر آن یکی از آزمایش و آزمایش است
2:02
باطن او شامل رحمت و فضل است
2:06
به شافعی رحمه الله گفته شد
2:10
ای اباعبدالله
2:12
کدام یک برای مرد بهتر است؟
2:14
که می تواند یا رنج می برد
2:17
گفت: تا امتحان نشود ممکن نیست
2:21
برای خداوند متعال
2:23
نوح و ابراهیم مورد آزمایش قرار گرفتند
2:25
و موسی و عیسی و محمد
2:27
درود خدا بر همه آنها باد
2:31
زمانی که در آزمایش صبور بودند
2:34
آنها را توانمند کنید
2:36
نشانه های توانمندی را نشان دهید
2:38
در زندگی یوسف علیه السلام
2:40
وقتی خدا او را انتخاب کرد
2:42
زمانی که در زندان بود بر او نازل شد
2:44
او یکی از پیامبران شد
2:47
زمانی که در زندان بود بر او نازل شد
2:50
و با تمام شرایط سخت
2:52
که یوسف علیه السلام زنده بود
2:55
او در زندان است
2:57
با این حال، این مانع او نشد
2:59
از اجرای رسالت پروردگارش
3:01
و دعوت از اطرافیانش از رفقای زندان
3:05
و مقام شریف
3:07
که یوسف علیه السلام به آن رسید
3:09
با نبوت
3:11
مانع از این کار او نشد
3:13
نقش انسان دوستانه او در زندان
3:15
پس درود خدا بر او باد
3:17
یاز غمگین
3:19
بیمار برمی گردد
3:21
و مجروحان را شفا دهد
3:23
شبها را با عبادت می گذراند
3:25
در دستان پروردگار و مولای او
3:28
اهل زندان نزد او آرامش یافتند و او را دوست داشتند
3:31
بخاطر اخلاق خوبش
3:33
و مبالغه او در مهربانی با آنها
3:36
و یک روز
3:39
دو مرد بر یوسف علیه السلام وارد شدند
3:42
در زندان
3:44
او یکی از این دو مرد بود
3:46
پای شاه
3:48
دیگری آشپز شاه بود
3:52
دلیل رفتنش به زندان
3:54
اینکه عده ای می خواستند شاه را بکشند
3:58
پس نزد حجاب آمدند
4:00
و به او گفتند
4:02
در نوشیدنی شاه سما قرار دهید
4:04
فلان پول به شما می دهیم
4:07
ساقی نپذیرفت
4:09
پس نزد آشپز رفتند
4:11
و به او گفتند
4:13
فلان و فلان را به شما می دهیم
4:15
برای گذاشتن آن در غذای شاه سما
4:18
او این را پذیرفت
4:20
و بر او سم زد
4:22
زمانی که غذا در دستان شاه قرار گرفت
4:25
حجاب به پادشاه گفت
4:27
غذا را نخورید
4:29
مسموم است
4:31
آشپز ترسید
4:33
و او گفت نه
4:35
بلکه سم در نوشیدنی است
4:37
تصمیم شاه گرفته شد
4:39
او بهشت را به شما داده است
4:41
اما
4:43
در غذا است یا نوشیدنی؟
4:45
پس به حیوانات فرمان داد
4:47
پس برای او دو حیوان آوردند
4:50
پس آنها را از یکدیگر جدا کرد
4:52
به یکی از آنها غذا داد
4:55
و برای پایان یک نوشیدنی
4:57
و منتظر نتیجه باشید
4:59
اگر این زن از غذا بمیرد
5:02
سم در غذا است
5:04
و اگر او از نوشیدن بمیرد
5:07
بنابراین سم در نوشیدنی است
5:09
و تا زمانی که نتایج مشخص شود
5:13
پادشاه به آنها دستور داد
5:15
بنابراین او را به زندان انداختند
5:17
با یوسف علیه السلام ملاقات کردند
5:20
و شرکت او را فراموش کنید
5:22
سپس خداوند متعال مقرر فرمود
5:24
برای دیدن هر یک از این دو مرد
5:27
رویایی در رویای او
5:29
وقتی شد
5:31
نزد یوسف علیه السلام می روم
5:34
به تک تک آنها گفت
5:37
چیزی که او دید
5:38
اولی گفت
5:40
در خواب دیدم که ...
5:42
شراب را فشار دهید
5:44
دیگری گفت
5:46
دیدم مرا بالای سرم می برند
5:48
نانی که پرندگان از آن می خورند
5:51
از او خواست که به سوی آنها برود
5:53
در مورد دیدگاه های آنها
5:55
پس یوسف علیه السلام سرمایه گذاری کرد
5:58
این فرصت برای دعوت به خدا
6:01
به خصوص که این دو زندانی
6:04
با او در زندان
6:06
و آنها نیاز به بیان دیدگاه دارند
6:09
بنابراین شروع به گفتن آنها کرد
6:11
با علم غیب او
6:13
که برای او معجزه ای از جانب خداوند است
6:16
تا بتوانیم اطمینان و اعتماد به نفس داشته باشیم
6:18
آنچه او به آنها خواهد گفت
6:20
سپس گفت
6:22
هیچ غذایی به شما نمی رسد
6:24
مگر اینکه به شما گفته باشم
6:26
با بیان حقیقت خود
6:28
چیست و چگونه است
6:30
قبل از اینکه به شما برسد
6:32
و به طوری که اتفاق نیفتد
6:34
به ذهن آنها
6:35
این کار پیشگویان است
6:37
و ستاره شناسان
6:39
برای آنها توضیح دهید
6:41
و او گفت
6:43
این چیزی است که پروردگارم به من آموخت
6:45
من دینم را ترک کردم
6:47
افرادی که به خدا ایمان ندارند
6:49
به عبادت متوسل شدند
6:51
خدایان دیگر بی فایده اند
6:53
و هیچ ضرری ندارد
6:55
من پیرو دین پدرانم بر توحید بودم
6:57
کدام را ترجیح می دهید؟
6:59
خدا به داد ما برسه
7:01
خداوند متعال فرمود
7:03
و با او وارد شد
7:05
پسران زندان
7:07
یکی از آنها گفت
7:09
من می بینم
7:11
بگذار شراب بفشارم
7:13
و او گفت
7:15
دیگری
7:17
من را در حال حمل می بینم
7:19
من روی سرم نان دارم
7:21
پرنده بخور
7:23
از او خبر دادیم
7:25
با تفسیر آن
7:27
ما شما را می بینیم
7:29
از خیرین
7:31
گفت نه بیا
7:33
به عنوان غذا
7:35
شما او را فراهم کنید
7:37
جز اینکه بهت گفتم
7:39
با تفسیر آن
7:41
جز اینکه بهت گفتم
7:43
قبلش تفسیرش کن
7:45
برای آمدن به شما
7:47
همین
7:49
از آنچه به من آموخت
7:51
پروردگار من
7:54
من دین قومم را ترک کردم
7:56
آنها به خدا اعتقاد ندارند
7:58
و در آخرت هستند
8:00
آنها کافر هستند
8:02
و من دنبال کردم
8:04
دین پدرانم
8:06
ابراهیم
8:08
و اسحاق
8:10
و یعقوب
8:12
آنچه ما داشتیم
8:14
برای به اشتراک گذاشتن
8:16
به خدا چه کسی؟
8:18
یه چیزی
8:20
این یک لطف است
8:22
خدا بر ماست
8:24
و بر مردم
8:26
اما بیشتر
8:28
مردم شکرگزار نیستند
8:33
و از حکمت یوسف علیه السلام
8:35
در دعوت به سوی خدا
8:37
صلاح دید
8:39
دعوتشان به سوی خداوند متعال
8:41
قبل از توضیح دادن به آنها
8:43
چشم انداز
8:45
چون اگر برایشان توضیح می داد
8:47
همه اشغال نخواهند شد
8:49
آنچه او برای او توضیح داد
8:51
انگار به آنها گفته است
8:53
حرفی برای گفتن دارم
8:55
برای ارسال آن از قبل
8:57
من چشم انداز را برای شما توضیح خواهم داد
8:59
رفیق زندان من
9:01
خدایان مختلف
9:03
آیا این سرزمینی است که شما می پرستید؟
9:05
نیکی یا پرستش خدا
9:07
خداوند متعال
9:09
سپس به آنها نشان دهید
9:11
خطای پرستش آنها از این خدایان
9:13
و اسامی هستند
9:15
اسمش را خودجوش گذاشتند
9:17
خودشان پایین نیامدند
9:19
خداوند بر آن اختیار دارد
9:21
سپس پس از او آنها را صدا کرد
9:23
به خداوند متعال
9:25
دیدگاه های آنها را تفسیر کنید
9:27
و او گفت
9:29
رفیق زندان من
9:31
در مورد یکی از شما
9:33
پس به پروردگارش آب می دهد
9:35
شراب
9:37
در مورد دیگری
9:39
پس او دزدی می کند و شما می خورید
9:41
پرنده از سرش
9:43
موضوع حل شده است
9:45
در مورد کدام یک می پرسی؟
9:49
سپس یوسف برگشت
9:52
درود بر او باد
9:54
به ساقی و به او گفت
9:56
مرا در برابر پادشاه به یاد آورید
9:58
و به او بگویید
10:00
یک نفر هست که به زندان رفته است
10:02
ناعادلانه و پرخاشگرانه
10:04
و در واقع
10:06
مدت زیادی بعد نیست
10:08
ساقی بیرون آمد
10:10
و به کارش برگشت
10:12
در کاخ شاه
10:14
اما شیطان او را فراموش کرد
10:16
موضوع یوسف را به پادشاه رساندند
10:18
یوسف در زندان ماند
10:20
هفت سال
10:23
سپس خداوند متعال مقرر فرمود
10:25
برای دیدن پادشاه مصر
10:27
رویایی در خواب
10:29
او از او وحشت داشت
10:31
حکما و علما را جمع کرد
10:33
و جادوگران و کشیشان
10:35
در آن زمان
10:37
سپس به آنها گفت
10:39
در خواب دیدم
10:41
هفت گاو چاق
10:43
و هفت گاو لاغر و ضعیف
10:47
بنابراین این گاوها چرخیدند
10:49
به گاوها تکیه کنید
10:51
بلدرچین، پس درست کردم
10:53
شما آنها را بخورید
10:55
وحشت زده از خواب بیدار شدم
10:57
در چشم انداز
10:59
بعد برگشتم و دوباره خوابیدم
11:01
هفت خوشه دیدم
11:03
سبزها
11:05
و به همین ترتیب خوشه های ذرت را خشک کنید
11:07
این گوش ها آمدند
11:09
زمین خشک
11:11
به سمت گوش های سبز برگشت
11:13
تا اینکه آن را بلعیدم
11:15
پس از خواب بیدار شدم
11:17
آنها دوباره وحشت کردند
11:19
ای عمومی
11:21
در مورد چیزی به من فتوا بده
11:23
این چشم انداز
11:25
اگر شما آن را می شناسید
11:27
در میان آنها چه بود؟
11:30
مگر اینکه گفته باشند
11:32
اینها رویاهای لوله ای هستند
11:34
چه آفریده ای از رویاها
11:36
چشم انداز نیست
11:38
نیازی به هدر دادن نیست
11:40
زمان در آن
11:42
به صحبت هایشان گوش کن مرد
11:44
در شورا با آنها بود
11:46
برای خدمت به آنها
11:48
او ساقی است
11:50
یوسف پس از مدتی به یاد آورد
11:52
طولانی
11:54
و چه کسی با اوست؟
11:56
اگر قادر نیستید
11:58
در تفسیر این بینش
12:00
من به شما می گویم
12:02
فقط تفسیرش کن
12:04
مرا نزد یوسف فرستادند
12:06
در زندان
12:08
او خبر خاصی دارد
12:11
شاه او را رها کرد
12:13
به یوسف علیه السلام
12:15
در زندان
12:17
و سوال او در مورد این بینش
12:19
هنگامی که حضرت یوسف علیه السلام را ملاقات کرد
12:21
دوباره در زندان
12:23
یوسف با او رفتار کرد
12:25
برخورد محترمانه
12:27
او را به خاطر فراموشی سرزنش نکرد
12:29
او در تمام این سالها
12:31
اما از آن استقبال کرد
12:33
و به رؤیای پادشاه گوش فرا دهید
12:35
سپس از آن عبور کنید
12:37
به آنها گفت
12:39
شما مردم بکارید
12:41
هفت سال کار
12:43
یعنی مدام و بدون زحمت
12:45
چی برداشت کردی
12:47
پس او را در گوشش گذاشتند
12:49
تا خشک نشود
12:51
و خراب نمی شود
12:53
انباشته شدن روی آن تاثیری ندارد
12:55
جز اندکی از آنچه می خورید
12:57
چون
12:59
بعد خواهد آمد
13:01
هفت سال سختی
13:03
باران متوقف می شود
13:05
و زمین بی ثمر است
13:07
شما نمی توانید
13:09
برای خوردن چیزی
13:11
به جز آنچه نگه می دارید
13:13
در هفت سال اول
13:15
و شما آن را ذخیره کردید
13:17
بعد از آن سال ها می آید
13:19
سالی که در آن آرامش وجود دارد
13:21
مردم و همه
13:23
اتفاقات خوب در کشور
13:25
و امسال
13:28
پسری به دنیا نیاورد
13:30
در چشم انداز
13:32
اما این چیزی است که او می دانست
13:34
خدا رحمتش کند
13:36
خداوند متعال فرمود
13:38
شاه گفت
13:40
هفت گاو را می بینم
13:42
بلدرچین
13:44
آنها را می خورد
13:46
هفت لاغر
13:48
آنها را می خورد
13:50
هفت لاغر
13:52
و هفت خوشه
13:54
سبزها
13:56
و آخرین زمین خشک
13:58
اوه من
14:00
مردم به من فتوا دادند
14:02
در یک چشم انداز
14:04
اگر اهل رویایی هستید
14:06
عبور می کنی
14:08
آنها زمان زیادی را صرف کردند
14:10
رویاها
14:12
و ما چی هستیم؟
14:14
پناهگاهی برای رویاها
14:16
دو دنیا
14:18
گفت کی اومده
14:20
از آنها نام برد
14:22
بعد از یک ملت
14:24
من به شما می گویم
14:26
من به شما می گویم
14:28
با تفسیر آن
14:30
پس فرستادند
14:32
یوسف
14:34
دوست من
14:36
در مورد هفت گاو فتوا دادیم
14:38
بلدرچین
14:40
هفت نفر آنها را بخورند
14:42
لاغر
14:44
هفت نفر لاغر آنها را می خورند
14:46
و هفت خوشه
14:48
سبزها
14:50
و آخرین زمین خشک
14:52
و آخرین زمین خشک
14:54
شاید
14:56
من برمی گردم پیش مردم
14:58
شاید
15:00
آنها می دانند
15:02
گفت: تو بکار
15:04
هفت سال کار
15:06
چی برداشت کردی
15:08
پس او را رها کن
15:10
هر چه درو کردی، بگذار
15:12
در گوشش
15:14
جز کمی
15:16
آنچه می خورید
15:18
بیا
15:21
از پس از آن
15:23
هفت شداد
15:25
چه می خورند؟
15:27
شما ارسال کردید
15:29
آنها را
15:31
جز کمی
15:33
از
15:35
تو مستحکم شدی
15:37
بیا
15:40
از پس از آن
15:43
عمو در آن
15:45
تسکین برای مردم
15:47
عمو در آن
15:49
تسکین برای مردم
15:51
و در آن
15:53
اسرون
15:55
شاه تحت تأثیر این تعبیر قرار گرفت
15:57
یوسف علیه السلام
15:59
دستور داد او را از زندان بیاورند
16:01
وقتی آمد
16:03
زندانبان به یوسف علیه السلام
16:05
و به او بگویید
16:07
به دعوت شاه
16:09
یوسف علیه السلام نپذیرفت
16:11
به نگهبان گفت
16:13
نزد شاه برگرد
16:15
و از او در مورد زنان بپرسید
16:17
که آنها را قطع کردند
16:19
دستشون
16:21
آنها زنانی هستند که لیاقت این را دارند
16:23
کشور
16:25
وضعیت آنها بر کسی پوشیده نیست
16:27
پس رسول بازگشت
16:30
به شاه
16:32
او را از پاسخ یوسف علیه السلام خبر داد
16:34
بعد زنگ زد
16:37
زنان پادشاه
16:39
و از آنها در مورد امورشان بپرس
16:41
یوسف
16:43
یک صدا گفتند
16:45
خدا خیرت بده
16:47
چه بدی در مورد یوسف فهمیدیم
16:49
و آنچه از او دیدیم
16:51
جز عفت و نیکی
16:53
اینجا او گفت
16:55
زن عزیز
16:57
حالا درست به اشتراک بگذارید
16:59
و او ظاهر شد
17:01
از یوسف از خودش روایت کردم
17:03
و او از راستگویان است
17:05
هر چند من این را قبول نداشتم
17:07
روی خودم
17:09
شوهرم گفت من غیب به او خیانت نکردم
17:11
و این اتفاق نیفتاد
17:13
بزرگترین هشدار
17:15
اما او از یوسف نقل کرده است
17:17
دوری، پس پرهیز کنید
17:19
و من نیستم
17:21
خودم را تبرئه می کنم
17:23
روح صحبت می کند و آرزو می کند
17:25
و روح
17:27
نشانه ای از شر
17:29
مگر آنچه پروردگارم به آن رحم کرده است
17:31
موضوع یوسف عالی بود
17:34
درود بر او در همان ملکوت
17:36
و هاله بی عدالتی
17:38
که امضا کرد
17:40
به رئیس زندان گفت
17:42
یوسف را برایم بیاور
17:44
به سرعت
17:46
بنابراین می توانم آن را به یکی از خواص تبدیل کنم
17:48
نشسته ها و نزدیک ها
17:50
من دارم
17:53
هنگامی که یوسف علیه السلام نزد او آمد
17:55
و با او صحبت کنید
17:57
پادشاه تحت تأثیر ذهن روشن خود قرار گرفت
17:59
و وسعت علم او
18:01
و قدردانی خوب او از چیزها
18:03
و به او گفت
18:05
شما برای ما ارزشمند هستید
18:07
معتبر و قابل اعتماد
18:09
با ما
18:11
یوسف علیه السلام بهره برد
18:13
این فرصت
18:15
روزهای قصر را دیده بود
18:17
اقدامات اقتصادی ضعیف
18:19
در کشور
18:21
به شاه گفت
18:23
مرا مسئول خزانه ها قرار ده
18:25
دلم برای زمین می سوزد
18:27
او در مورد پول آگاه است
18:29
با صرف آن
18:31
به خصوص در سال های خوب
18:33
و شدت
18:35
خدا همان پادشاه است، آنچه او خواسته است
18:37
و یوسف علیه السلام شد
18:39
با عنایت خداوند به او
18:41
او در زمین پرسه می زند
18:43
او به هر حال در آن حرکت می کند
18:45
او می خواهد پایین بیاید
18:47
هر جا که بخواهد
18:49
بعد از اینکه حبس شد
18:51
داخل زندان
18:53
خداوند متعال فرمود
18:55
پادشاه گفت: او را نزد من بیاور.
18:57
پس چرا؟
18:59
نزد او آمد
19:01
رسول
19:03
گفت: به سوی پروردگارت بازگرد.
19:05
پس از او بپرس
19:07
زنها چه مشکلی دارند؟
19:09
کدام
19:11
دستشان را قطع کردیم
19:13
در
19:15
پروردگارا با نقشه اش
19:18
همانا او دانا است
19:20
او گفت
19:22
چه بلایی سرت اومده؟
19:24
اگر آنها را دیدی
19:26
یوسف درباره خودش
19:28
گفتیم اشکالی نداره
19:30
خدا به ما یاد نداد
19:32
برای او بد است
19:34
او گفت
19:36
زن عزیز
19:38
در حال حاضر شن
19:40
درسته بهش گفتم
19:42
من آن را روایت کردم
19:44
درباره خودش
19:46
و هست
19:48
برای کسانی که صادق هستند
19:50
که
19:52
تا بدانم که هستم
19:54
من غیب به او خیانت نکردم
19:56
من غیب به او خیانت نکردم
19:58
و آن
20:00
خدا هدایت نمی کند
20:02
توطئه خائنان
20:06
و من بی گناه نیستم
20:08
خودم اگر
20:12
خود برای آمارا
20:14
با بد
20:16
جز چه چیزی
20:18
خدا به من رحم کند
20:20
همانا پروردگار من
20:22
بخشنده، مهربان
20:24
و او گفت
20:26
پادشاه او را نزد من آورد
20:28
من خودم متوجه میشم
20:30
پس چرا؟
20:32
یه کلمه گفت
20:34
تو امروز هستی
20:36
ما یک ماشین داریم
20:38
آمین
20:40
گفت من را ساخته است
20:42
روی کمدها
20:44
زمین مال من است
20:46
حافظ دانا است
20:48
و همچنین
20:50
را فعال کردیم
20:52
برای یوسف روی زمین
20:54
او را از او می گیرد
20:56
هر جا که بخواهد
20:58
در رحمت ما شریک باش
21:00
هر کی که ما بخوایم
21:02
و ما گم نمی شویم
21:04
پاداش نیکوکاران
21:06
و برای پاداش
21:08
آخرت بهتر است
21:10
برای کسانی که ایمان دارند
21:12
و پرهیزگار بودند
21:14
هی
21:17
برادران عزیز
21:19
برای این مرحله از زندگی
21:21
یوسف علیه السلام
21:23
او در زندان است
21:25
بسیاری از درس ها و درس های آموخته شده است
21:27
از او
21:29
اولا
21:31
واعظ باید به دیگران خیر بدهد
21:33
و از مردم دلجویی کنید
21:35
و افکارشان را اصلاح کنند
21:37
تا ارواح او را دوست داشته باشند
21:39
پس دعوت او را پذیرفت
21:41
دوما
21:43
دعوت به توحید
21:45
و اخلاص در عبادت خداوند
21:47
واحد
21:49
این رسالت همه پیامبران است
21:51
و تحت هر شرایطی
21:53
سوم
21:56
زندان از سرنوشت آدمی نمی کاهد
21:58
به خصوص
22:00
اگر به خاطر دین زندانی شود
22:02
بلکه نشان افتخار است
22:04
در این دنیا از او تقلید می کند
22:06
و در روز قیامت
22:08
یوسف علیه السلام
22:10
پیامبر اکرم
22:12
فرزند پیامبران بزرگوار
22:14
به زندان رفت
22:16
ما برای چند سال در آن خواهیم ماند
22:18
چهارم
22:20
مدیریت خوب لازم است
22:22
در محل کار
22:24
کلیوسف علیه السلام
22:26
اعمال نیک در دوران حکومت او افزایش یافت
22:28
و غیره
22:30
از ولی امر مسلمین
22:32
یه چیزی
22:34
این که آیا ایالت کوچک است
22:36
یا بزرگ
22:38
او باید با آنها مهربان باشد
22:40
و نصیحتشان کند
22:42
و کاری را انجام می دهد که به نفع آنهاست
22:45
پنجم
22:47
بیان بینش علم مهمی است
22:49
خدا می دهد
22:51
برای هر که از بندگانش بخواهد
22:53
در فتوا آمده است
22:55
باید برای کسانی باشد که خوب کار نمی کنند
22:57
سرازیر شدن در دریای او
22:59
آیا او در آن جا نمی شود؟
23:01
VI
23:03
یوسف علیه السلام صبر کرد
23:05
و ثبات او
23:07
پس از آن که چندین سال در زندان ماند
23:09
او این فرصت را داشت که بیرون بیاید
23:11
او عجله نکرد
23:13
برای رهایی از زندان
23:15
اما صبور باش و بس کن
23:17
او ابتدا درخواست مدرک کرد
23:19
او از همه اتهامات بی گناه است
23:21
و به طوری که نیست
23:23
آزادی او از عفو
23:25
به دلیل بیان رویایی او
23:27
اما یک خروجی
23:29
درباره حقانیت و سفیدی میدان
23:31
هفتم
23:34
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
23:36
اگر داخل می ماندم
23:38
زندان برای یوسف نماند
23:40
من به تماس گیرنده پاسخ می دادم
23:42
دانشمندان گفتند
23:44
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
23:46
فقط همین را گفت
23:48
به عنوان یک امر تواضع
23:50
و نه به خاطر یوسف علیه السلام
23:52
صبر کامل با او
23:54
یا فقط همین را گفت
23:56
برای بالا بردن مقام یوسف
23:58
درود بر او باد
24:00
یا یوسف علیه السلام
24:02
استحکام گرفت
24:04
و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
24:06
اگر جای او بود
24:08
برای گرفتن مجوز
24:11
از یوسف علیه السلام روایت شده است
24:13
روی درب زندان نوشته شده است
24:15
و او بیرون است
24:17
اینها خانه های مصیبت است
24:19
و قبر زندگان
24:21
و شادی دشمنان
24:23
و دوستان تجربه
24:25
صحبت کردن
24:28
بقیه اش انشاالله
24:30
و خدا داناتر است
24:32
الحمدلله پروردگار جهانیان است
24:34
خداوند رحمت و آرامش عنایت فرماید
24:36
بر پیامبر ما محمد
24:38
و بر خانواده اش
24:40
و همه یارانش
24:42
با هم بودی
24:46
داستان های پیامبران