از مجموعهٔ متفرقات مختارة
· درس 23 از 30
قلبي قف .. قبل أن تقف! (محاضرة للشيخ خالد الجبير)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم قلبم در مقابل جناب شیخ خالد الجبیر رضوان الله تعالی علیه بایست.
0:14
بسم الله الحمدلله و صلوات و سلام بر بهترین خلق خدا و بر اهل بیت و اصحابش و درود و رحمت بر او باد.
0:24
اصلاح نیت من و شما را از خداوند بزرگ و بزرگ و بخشنده و بخشنده و مهربان می خواهم.
0:32
و ذریه من و تو، پدر و مادر من و پدر و مادر تو آمرزیده شوند. خدایا آنها را ببخش و به آنها رحم کن و مواظبشان باش.
0:39
خدایا آنها را به نیکی پاداش ده و ما را ببخش و با بدی ها ما را ببخش
0:44
خدایا مرا و تو را در برابر عدالتشان حفظ کن، چه زنده باشند و چه مرده
0:49
خدایا امت را اصلاح کن و اندوه را برطرف کن و امت را پیروز فرما و من و تو را عامل این امر قرار ده.
0:57
خدایا آمین خدایا آمین خدایا آمین خدایا آمین
1:02
قلب من، قبل از اینکه بایستی بایست
1:06
منظور من از این عنوان چیست؟
1:09
قبل از توقف توقف کن
1:13
خوب، این چیزی است که ما روی آن توافق کردیم
1:15
این یکی نمی ایستد... برادر گفت مرگ
1:17
چه می گویید ایستاده اید؟
1:20
بله، شما در دستان خدا ایستاده اید
1:23
این هم یک دیدگاه است
1:26
باشه
1:28
پروردگارم می فرماید
1:31
طغیان مرگ آمد
1:34
با حقیقت
1:35
این همان چیزی است که شما از آن منحرف می شدید
1:38
مال من ماهی بود
1:40
بیهوش شد
1:43
دو ماه
1:44
در مغزش سکته کرد
1:47
سپس دستگاه های او متوقف شد
1:52
او دو ماه کامل را در احیا گذراند
1:56
شنبه ساعت هفت و ربع
2:00
من در احیا هستم
2:02
و اینک شش پسر عادل او
2:06
که هرگز ترک نکرد
2:09
آنها از من در درب ریکاوری پذیرایی می کنند
2:12
و می گویند دکتر
2:14
پدر ما منتظر است
2:16
آیا می توانیم گواهی را دریافت کنیم؟
2:20
به آنها گفتم شما بهتر از من هستید
2:23
گفتند آقای دکتر، ما نمی خواهیم شما گواهینامه را دریافت کنید
2:28
گفتم: این روزی است که خداوند به من داده است.
2:32
مهم اینه که رفتم پیشش
2:34
و روی دستگاه ها بود
2:35
لازم نیست بگویم گفته یا گفته شده است
2:37
سخت افزار آنجاست
2:40
آن را شانزده تکان داد
2:42
و فشار بالای آن یک سی است
2:45
دو و سی و نیم
2:47
و وطی پانزده شانزده است
2:49
یعنی رستگاری در پایان عمرش
2:53
به سمتش آمدم و سمت چپش ایستادم
2:58
به ابومحمد گفتم
3:00
بگو: گواهی می دهم که معبودی جز خدا نیست.
3:04
شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست
3:07
سپس از حال رفت
3:10
دو ماه پیش انگشت اشاره اش را بالا آورد
3:13
و زبانش در حال حرکت است
3:16
این ساده است
3:18
پس پرستار به من می گوید دکتر جبیر
3:21
او کافر بریتانیایی بود
3:23
دکتر جبیر، نگاه کن
3:25
سپس آن را پیدا می کنم
3:28
فشار آن صد و بیست و یک است
3:31
بالای هشتاد و پنج
3:33
نبضش هشتاد و هفت بود
3:36
هشتاد و هشتاد
3:41
بین این و آن
3:42
بنابراین از او خواستم چیزی به او بدهد که قلب را تکان دهد
3:45
بعد از اینکه بر او نماز خواندم گفت نه
3:48
Shake Move Discovery
3:51
پس به پسرانش گفتم
3:53
پدرت خوب است و گوش می دهد و با یاد خدا تعامل دارد
4:00
نمی دانم کی روحش بیرون می آید
4:02
شیطان
4:03
bekommtn و از این قبیل ساعت
4:06
چیزی از قرآن بر او تلاوت کردند
4:09
گفتند ما یک چیز خاص برای او خواندیم
4:11
گفتم نه چیز خاصی ذکر نشده
4:13
اما ادامه مطلب
4:15
از فاتحه شروع کنید
4:18
بخوانید تا روحش بیرون بیاید
4:20
برادران من
4:22
این پسران صالح
4:24
آنها هرگز متوقف نشدند
4:26
سه شبانه روز
4:29
بر او قرآن می خوانند
4:31
فشارش داد و همانطور که بود تمیزش کرد، انگار داشت گوش می داد
4:35
سپس دقیقاً سه روز گذشت
4:39
روحش رفت
4:41
از فرزندانش پرسیدم: پدرت چیست؟
4:44
گفتند سه تا شده است
4:49
پس پروردگارم خواست به او بگوید
4:51
شما در سه نتیجه گیری کنید
4:53
سه روز آخر زندگیت را خاص می کنم
4:57
شما فقط کتاب من را می شنوید
5:00
این چه دلسوزی است؟
5:03
فقط از دلسوزی می آید
5:07
بنابراین
5:08
مردن می تواند طولانی شود
5:11
برخی از مردم برای چند ثانیه می میرند
5:15
برخی از مردم ساعت ها می میرند
5:18
بعضی ها آرزوی مرگ می کنند اما آن را نمی یابند
5:21
و برخی از مردم
5:22
مثل این
5:24
برای او خوب تمام می شود
5:26
اما خوب طولانی است
5:28
سه روز
5:29
و او در این مورد است
5:31
ایشان رضی الله عنه در حدیث ابن عباس فرمودند
5:34
اوه پسر
5:36
نجات بده، خدا حفظت کنه
5:38
خداوند شما را حفظ کند و او را خواهید یافت
5:42
این کار است
5:44
پروردگارم را رو به روی خود یافت
5:46
وقتی روحش رفت
5:48
پروردگارم می فرماید
5:51
مگر اینکه به گلو برسید
5:54
و بعد نگاه میکنی
5:57
ما از شما به او نزدیکتریم
5:59
اما شما نمی بینید
6:02
یکی از کوچولوها
6:05
در حال مرگ
6:06
کنارش ایستاده بودم
6:08
و به این آیه نگاه کنید
6:10
مگر اینکه به گلو برسید
6:14
من و تو باید مکث کنیم
6:16
مگر اینکه به گلو برسید
6:20
نه ده ساله بود
6:23
پدرش روبرویش ایستاده بود
6:27
کنار پدرش ایستاده ام
6:31
ببین چی میشه
6:34
یا خواهیم دید چه زمانی روحش بیرون می آید
6:37
سپس تمام دستگاه ها خاموش می شوند
6:40
و پیام بفرستید
6:42
من اکسیژن ندارم
6:44
و من خون ندارم
6:47
پدرش به من گفت دکتر
6:50
اکسیژن مناسب بود
6:52
روی نوک انگشت بزرگش
6:55
او به من گفت، دکتر
6:57
این نگهدارنده را روی پای او قرار دهید
7:01
بنابراین او دستگاه را روی پای او گذاشت
7:04
اگر دستگاه ها کار کنند
7:06
یک دقیقه، دو دقیقه، سه دقیقه
7:09
دوباره ایستادم
7:11
گفت بگذار روی رانش
7:13
پس آن را روی ران او گذاشت
7:15
بنابراین کار کرد
7:17
و من ایستادم
7:18
گفت بگذار روی شکمش
7:21
آن را روی شکمش گذاشت
7:22
و دوباره کار کرد
7:25
گفت بگذار روی سینه اش
7:27
بنابراین آن را روی سینه او گذاشت
7:29
و دوباره کار کرد
7:32
و بعد تمام شد
7:34
گفت دکتر
7:35
آن را روی گردن او قرار دهید
7:37
بنابراین از زیر آن را روی گردنم گذاشتم
7:40
و برای چند ثانیه کار کرد
7:43
سپس دمید و روحش بیرون آمد
7:46
مگر اینکه به گلو برسید
7:49
و بعد نگاه میکنی
7:52
ما از شما به او نزدیکتریم
7:54
اما شما نمی بینید
7:57
یکی از برادرها به من گفت
8:00
من افراد قابل اعتمادی دارم
8:02
که من فکر می کنم و خداوند قاضی اوست
8:05
با تقواترین امت من کیست؟
8:07
و عادل ترین آنها
8:09
من او را یکی از دو دوست می دانم
8:11
او می گوید من مادر زیر هستم
8:16
ما در طبقه بالا زندگی می کنیم
8:18
سپس او به من زنگ زد
8:20
پدرت را برایم بیاور
8:23
پس پایین رفتم و او را دراز کشیده دیدم
8:26
گفتم بله مادر
8:27
گفت خسته است، با من موافق باش
8:30
بنابراین شروع به خواندن در مورد آن کردم
8:32
چیزی در آن نیست
8:35
بعد از پنج دقیقه مرا غافلگیر کرد
8:38
و تو به من می گویی پسرم
8:40
روحم از پا افتاده است
8:44
به مادرش گفتم خدا رحمتش کند
8:45
گفت: پسرم، روح نمی رود و بر نمی گردد.
8:48
از پا در آمدم
8:51
می گوید پس به خواندن ادامه دادم
8:54
یکی دو دقیقه گفت: پسرم.
8:56
روحم از پاهایم بیرون آمد
8:59
سپس از ران من
9:01
سپس از شکم من
9:02
سپس از سینه من
9:04
سپس او در گلو است
9:06
شهادت می دهم که خدا معبودی برای خداست
9:08
شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست
9:11
سپس روحش بیرون آمد
9:13
یکی از فرزندان علمای بزرگ ملکوت به من می گوید:
9:19
من کنار پدرم بودم
9:21
او دقایقی قبل از سحر در حال مرگ است
9:25
او به من گفت: پسرم، جانم از پایم رفته است.
9:28
بعد از پاهایم
9:29
سپس از شکم من
9:31
سپس از سینه من
9:33
سپس او در گلو است
9:34
شهادت می دهم که خدا خدای خداست
9:36
شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست
9:41
پس برادران من
9:43
این موقعیت
9:44
چه چیزی نیاز دارم
9:47
من چه می خواهم؟
9:50
یک کلمه از من و تو لازم دارم
9:53
چه کار کنم؟
9:57
قبل از این روز
9:59
برای زندگی کردن در این روز
10:02
انگار الان
10:05
همانطور که علی گفت
10:07
به آخرتت نگاه کن
10:09
خداوند از او راضی باشد
10:10
انگار الان داری میمیری
10:12
و به دنیای خود نگاه کن
10:13
انگار که همیشه زنده خواهی شد
10:17
برادران من
10:18
باید با خودم مکث کنم
10:22
اگر گناه کنم
10:24
از او می پرسم کی متوجه می شود؟
10:26
اگر نرم است
10:28
می گویم چرا معطل می کنی؟
10:30
این موقعیت ها
10:32
باید حلش کنم
10:34
حالا حالا
10:36
پس می گوید رضوان الله تعالی علیه
10:38
شما باید حقوق خود را از بین ببرید
10:41
و تو در این دنیا هستی
10:43
در نهایت هیچ درهم و دیناری نیست
10:47
باید از خودم بپرسم
10:49
امروز برای چه چیزی آماده کرده ام؟
10:52
سرنوشت من چه خواهد شد؟
10:56
مادرم بود، خدا رحمتش کند
10:58
تو به خدا دعا کن
10:59
در خانه در محل نمازش بمیرد
11:03
او در خانه اش در محل نمازش درگذشت
11:06
بعد از نماز فجر
11:07
و بعد از طلوع آفتاب
11:09
نشسته
11:10
انگار چیزی در آن نبود
11:12
نود و سه سال بعد
11:14
چیزی از آن کم نمی شود
11:17
اما شما از من خواهید پرسید که چرا
11:20
چون
11:22
او به پروردگارش خوب فکر کرد
11:25
یک روز روزه می گیرد و روز دیگر افطار می کند
11:27
از زمانی که او را می شناسم
11:29
از زمانی که او را می شناختم
11:31
ساعت نمی تواند در دو ثانیه بیاید
11:34
او در تخت خود است
11:37
اگرچه او نه می خواند و نه می نویسد
11:39
فقط فاتحه معلوم است
11:41
اما من تردید او را می شنوم
11:43
برای طولانی شدن ایستادن
11:46
و اگر سجده کردی بخواب
11:48
و اگر زانو زدی، بخواب
11:51
همسایه ما
11:53
از خدا خواست در نماز عصر بمیرد
11:55
به انتخاب نگاه کن
11:57
در مسجد سجده کرد
11:59
اما او صاحب مسجد و صاحب اذار است
12:02
در نماز عصر درگذشت
12:04
سجده در نماز عصر
12:08
و پدر همکارمان
12:10
از خدا می خواست که بمیرد
12:12
او در حال خواندن عکس یک گاو است
12:14
از عشقش به قرآن
12:16
همکارم گفت
12:18
از اتاقم بیرون آمدم
12:20
به سالن
12:22
در طبقه اول
12:24
پدرم را مثل همیشه در حال بازگشت از طلوع خورشید یافتم
12:28
ساعت هفت هفت و نیم است
12:30
مثل همیشه نشست و مطالعه کرد
12:33
منتظر صبحانه
12:35
و من همیشه دیر میرسم
12:37
پس سرش را بوسیدم
12:40
دویدم بیرون
12:42
سپس خدمتکار به دنبال من آمد و گفت:
12:45
پدرت
12:47
افتاد پایین
12:49
نزد پدرم برگشتم
12:51
متوجه شدم که روحش رفته است
12:53
به قرآنش نگاه کردم
12:55
و اگر گاو باشد
12:57
به عمر رضی الله عنه گفته شد
12:59
چگونه در شهر شهید می شوید؟
13:02
در شهر کافر نیست
13:05
گفت: خدا کافر را نزد من می آورد.
13:07
و منو میکشه
13:08
این به شما مربوط نیست
13:10
برادران من
13:11
مورد
13:13
باید برای امروز آماده شوم
13:15
باید از خودم بپرسم
13:18
پس من کلاس دوم هستم
13:19
یا سوم و چهارم
13:21
در مسجد
13:22
چرا این اتفاق در کلاس اول می افتد؟
13:24
من کلاس چهارم هستم
13:26
من باید خودم را خطاب کنم
13:29
بله
13:30
من در دنیا می دوم
13:32
اجرا عالی
13:34
برای جمع آوری درهم و دینار
13:37
اما در حد اعتدال
13:38
چنانکه او رضی الله عنه می فرماید
13:40
در جستجوی دنیا زیباتر است
13:43
با سه شرط
13:45
و در رزق و روزی عجله نکنید
13:47
این دومی
13:48
و از راه نامشروع به دنبال آن نباشید
13:51
زیرا خداوند حرام نمی خواهد
13:53
اجرا کنید
13:55
اما در حد اعتدال
13:56
و هنگامی که مجری نزدیک می شود و می بوسد
13:58
شما در ردیف اول هستید
14:01
پروردگار من
14:03
از من یا شما چیز زیادی خواسته نشده است
14:06
پروردگارم به من و تو داد
14:08
1440 دقیقه
14:12
به نظر شما چقدر است؟
14:13
خرج خواهید کرد
14:14
اگر در صف اول نماز بخوانید
14:17
پنج تکلیف
14:18
با غروب شب
14:20
یک ساعت
14:21
شما 140 دقیقه وقت خواهید گذاشت
14:24
هزار و سیصد دقیقه
14:27
هر کاری میخوای باهاش بکن
14:30
اجرا کنید
14:31
بخواب
14:31
فروش
14:32
خرید کنید
14:33
بازرگان
14:34
من خواهم رفت
14:34
بیا
14:35
سولی، لطفا
14:36
اما گناه نکن
14:38
و اگر متعهد باشد
14:39
سریع توبه کن
14:41
چون نمیدونم کی میمیری
14:43
مشکل نیست
14:45
گناه کردن
14:46
اما بزرگتر از این
14:48
من هستم
14:50
آهسته تر
14:51
گناه به دنبال گناه آمد
14:54
اگر گناه کردی، تو را صدا می کنیم
14:56
بله
14:58
گریه می کنم و گریه می کنم
15:00
اما آن را با بخشش دنبال کنید
15:02
و توبه
15:03
و دعا کرد
15:04
و خیریه
15:06
چون من هستم
15:06
نمیدونم کی میمیرم
15:09
چند نفر از دوستان شما؟
15:11
از آشنایان
15:13
از بستگانت
15:14
فکر می کردی او تا پنجاه سال بعد نخواهد مرد
15:17
بعد از یک ربع فوت کرد
15:20
او به خیابان آمد و شوکه شد
15:22
مردها رفته اند، هیچ چیزی در جریان نیست
15:25
پس مرد
15:26
چند تا؟
15:29
من یک مرد را عمل کردم
15:31
در آن نیست
15:33
چیزی کار می کند
15:35
او نود ساله است
15:37
اما مرا به آن ملزم کن
15:39
متخصص قلب و عروق
15:41
بنابراین من این کار را به یک دلیل انجام دادم
15:44
بعد از این عملیات بود
15:46
عملی برای یک جوان چهل ساله
15:49
اگر به او گفتم این مسجد را بردار
15:51
شال
15:53
فکر می کردم که نود ساله از عمل جراحی بیرون نمی آید
15:57
و اگر نود ساله از عمل جراحی بیرون بیاید
16:00
انگار چیزی در آن نبود
16:01
این چهل ساله در حین عملیات جان خود را از دست می دهد
16:05
کی میتونه نه من
16:08
نه تو
16:10
وسوسه نشو پسرم
16:12
سلامتی شما
16:14
سلامتی شما
16:15
توانایی شما
16:16
دانش شما
16:18
یعنی اگر بود
16:20
چه نعمتی به شما داده شده است
16:22
وسوسه نشو
16:24
مرگ در راه است
16:26
من آن را دوست دارم
16:27
دو مرد جوان
16:29
من آنها را در هواپیما پیدا کردم
16:32
و لندن را ترک می کنیم
16:34
آنها به لندن می روند
16:36
و این بود
16:37
یک ربع مانده به اذان ظهر
16:39
برخاستن
16:41
بعد از بلند شدن هواپیما برادران
16:44
در هوا مستقر شد
16:46
جانی یک مرد جوان است
16:48
او 12-13 ساله است
16:50
عمویم گفت
16:52
نمایش نماز ظهر و عصر
16:55
گفتم تمام شد
16:56
ما دعا می کنیم
16:57
قبل از آمدن هواپیماهای جدید با نمازخانه به لطف خدا به راست و چپ رفتیم
17:04
یه جا پیدا کردیم
17:05
در یکی از خروجی ها
17:08
مغرور بودم
17:09
نماز ظهر را خواندیم
17:11
سپس نماز عصر را خواندیم
17:13
و در رکعت دوم نماز عصر
17:16
پس شما می گویید هواپیما بالا و پایین می رود
17:20
همانطور که وارد می شوید
17:22
ابر
17:23
و تلاطم ما را از بالا به پایین برد
17:27
و المذیب و المذیبة
17:29
دست از دعا بردارید، دست از دعا بردارید
17:31
وقتی گفتیم فکر کردم
17:33
ما یک رکعت نماز نخواندیم
17:35
ساکت شو و بشین
17:37
نمازم را در حالی که با آن جوان نشسته ام ادامه می دهم
17:41
من دعا کردم
17:42
نمی دانم چه بلایی سر آن جوان آمده است
17:44
به روبروم نگاه کردم
17:46
و مرد جوانی بین آنها نشسته بود
17:48
بین آنها فضای خالی وجود دارد
17:51
پس من وارد شدم و او نشست
17:53
و کمربند را بست
17:55
بعد به آنها گفتم
17:57
بچه ها کجا داری میری؟
17:59
گفتند لندن
18:00
گفتم اول درس بخون، گردشگری
18:03
گفت گردشگری نیست
18:05
گفتم میتونم یه سوال بپرسم؟
18:08
گفتند برو عمو
18:10
گفتم اگه الان فرشته مرگ اومد پیشت
18:13
گفت: جان شما را می گیرم.
18:16
روز چهارم، ساعت چهارم
18:18
هیچ کس نمی تواند به من بگوید که چرا روز را ساعت چهار گفتم
18:20
اما اینطوری از من دور شد
18:22
روز چهارم، ساعت چهارم، با گرفتن روح شما
18:26
آنها را در آندان کامل کنید
18:27
به عربستان برنگرد
18:29
اما من با اشک با او صحبت کردم
18:33
و به جلو نگاه کن
18:34
و اگر گریه می کرد
18:36
می دانستم که هستند
18:38
خوب
18:39
اما شیطان او را به بدی کشاند
18:42
مهم این است که من آن دو کلمه را گفتم
18:44
هواپیما آرام شد
18:46
رفتم سر جای خودم
18:48
سه ماه بعد با یکی از اقوامم آشنا شدم
18:51
گفت: فلانی و فلانی می دانست.
18:53
گفتم نه و او نمی دانست
18:55
گفت: ای پسر حلال، تو دیر سفر کردی
18:58
گفتم نمی داند
18:59
گفت سفر ممنوع
19:00
لندن در هواپیما گفت
19:02
من از مرگ به آنها گفتم
19:03
به من بگویید آن دو جوان که اینگونه هستند
19:06
او چه گفت؟
19:07
گفت و رفتیم
19:09
شب اول به خانه او می رویم
19:12
شما جز چهار نفر مرد نیستید
19:13
ساعت چهار است
19:15
به فرشته مرگ می رسیم
19:17
و ما برگشتیم
19:19
وقتی داشتیم حرف میزدیم به دور گفتیم
19:21
و ما برگشتیم
19:22
از فردا
19:23
کجا برویم؟
19:24
برای دیسکوتک دوم و بار دوم
19:27
من ندارم
19:27
و روزی که سوار شدیم
19:29
و ملاقات می کنیم
19:30
فرشته مرگ پیش روی ماست
19:32
گفتیم بررسی کنیم؟
19:33
رفیق گفت: چقدر تاریک است؟
19:35
سواد گفت
19:36
ما ایست بازرسی عود به عربستان سعودی داریم
19:39
دوشنبه شب برمی گردیم
19:41
می ترسیم فرشته مرگ ما را بگیرد
19:43
در آن سرزمین ها
19:45
برخی از مردم
19:46
مرگ جایگزین آن می شود
19:48
و برخی از مردم
19:49
از اینجا بشنو
19:50
و از اینجا برو بیرون
19:52
من برای یک مرد آمدم
19:54
روز سه شنبه
19:56
من او را در مورد نماز نصیحت می کنم
19:58
و او
19:59
اکثراً نماز نمی خواند
20:02
و گاهی نماز می خواند
20:04
بعد از اینکه خیلی نصیحتش کردم
20:07
به او گفتم ای پسر حلال، من پیش تو می آیم
20:10
ای پسر حلال تو الان چهل ساله ای
20:13
نماز نخوان و هیچ چیز، از خدا بترس و دعا کن
20:16
گفت دکتر
20:18
گفتی من چند سالمه؟
20:20
گفتم چهل
20:21
مالی مصلی گفت اگر به شصت رسیدی
20:24
برادر من فردا قرار بود بمیری
20:26
یا اونوقت بمیری
20:27
یا از دفتر خود بیرون نروید
20:29
او شما را لو داد
20:30
گفت من هستم
20:31
پدربزرگ من نود ساله بود
20:33
و پدرم به کار خود ادامه داده است
20:34
اگر به شصت رسیدم دعا می کنم
20:36
ای پسر حلال از خدا بترس
20:38
شاید به معنای سلام کردن به او نباشد
20:40
گفت اقای دکتر جز این حرفی داری؟
20:42
گفتم نه. گفت لطفا بحث را عوض نکن
20:45
چرا؟
20:47
خداوند شما را حفظ کند
20:49
ای پسر حلال
20:50
او امتناع کرد
20:52
نکته مهم
20:54
من رفتم
20:55
روز چهارم ساعت ده شب
20:59
یکی به من زنگ بزنه
21:01
یکی از آشنایان و یکی از دوستانم
21:03
گفت: دکتر، ابومحمد
21:06
ببینید ما برای ابو فلانی دعا می کنیم
21:09
فردا
21:10
در مسجد الراجه، نماز ظهر
21:12
چه اتفاقی افتاد؟
21:13
این دوست من است که با او خوابیده است
21:16
او گفت امروز در جاده منطقه شرق رفتم
21:19
مت واژگون شد
21:21
او بیست سال می خواست
21:23
برای توبه کردن
21:24
پس رحمان به او مهلت داد
21:27
فقط بیست ساعت
21:30
اوه پسر من
21:31
نمیدونم کی میمیرم
21:34
وقتی می میری تو هم همینطور
21:36
پس بر شما
21:39
برای قرار دادن در آن ما بمیریم در حال حاضر در حال حاضر در حال حاضر در حال حاضر
21:43
در حال حاضر
21:45
و ما برای او کار می کنیم
21:46
ما به دنیا نگاه می کنیم که هرگز نمی میریم
21:50
این بودجه
21:51
باید وزنش کنم
21:53
اگر آخرت را دیدی
21:55
و آثار آن
21:57
اعمال آخرت و پیامبر شما چیست؟
22:00
زندگی پس از مرگ کار می کند
22:01
چه چیزی از من خواسته می شود؟
22:03
فقط اطاعت کن و توبه کن
22:06
در دیگران
22:08
تا آنجا که می توانید اعمال اطاعتی بیشتری انجام دهید
22:11
و من حفظ می کنم
22:13
تعهدات تا جایی که می توانید
22:16
در مکان و زمان خود
22:19
پس اگر گناه کردی توبه می کنی
22:21
اگر توبه کنی بعد از هر گناهی بهتر است
22:25
سپس
22:26
خارج از کشور
22:27
من خراب نمی کنم
22:29
دعای من
22:30
با شخصیت بد
22:31
پس من این را نفرین می کنم
22:33
و من این را نفرین می کنم
22:34
و من مردم را آزار می دهم
22:35
و حقوق مردم را می گیرم
22:37
و من مغرور هستم
22:39
و دعای من را تباه کردند
22:40
این موضوع
22:42
بقیه به شما بستگی دارد
22:44
شما 1300 دقیقه دریافت می کنید
22:47
فقط این را ذخیره کنید
22:48
شما در بالاترین بهشت خواهید بود
22:51
نه در بهشت
22:52
ممکن است قبل از رسیدن به آن به شما وعده بهشت داده شود
22:56
یکی از همسایه های ما مدتی است
22:59
در خواب دید که در فلان ساعت در فلان روز می میرد
23:03
پس مرد
23:04
مؤذن متعجب شد. بهش بگو چطور
23:06
گفتم در مصر همسایه داریم
23:08
زمانی که من در مصر بودم
23:10
او به ما قرآن آموخت
23:12
او مؤلف قرآن بود
23:15
همسرش می گوید ساعت 7 و نیم بعد از طلوع آفتاب وارد شده است
23:19
او یک روز به من گفت فلانی
23:21
من ساعت ده مرده ام
23:23
برام سفیده تخم مرغ درست کن
23:25
و برای من چنین و چنان کن
23:27
پس او می گوید من هستم
23:29
من فکر می کردم این بود
23:30
شوخی کردن
23:32
چشمای سفید کردم و اومدم داخل
23:34
گفت لباس عیدم را بده
23:38
شتبا
23:38
گفت هیچ دعوتنامه ای وجود ندارد
23:40
من دارم میمیرم
23:41
ساعت ده است
23:42
میگه بهت لباس عید دادم
23:45
گفتم با هم از خردسالی بگیر
23:47
جدالا به چه می گویند؟
23:49
میگه دوش بگیر
23:52
بعد لباس عیدش را پوشید
23:54
و معطر به خوبی عید
23:56
و تخم مرغ بخور
23:58
ده تا پنج به من زنگ می زنند
24:01
فرمود روزی که فلانی وصیت کرد فلان
24:03
ده ضرر
24:04
روحش رفت
24:06
برای صالحان
24:08
پروردگار من
24:10
یکی از بیماران ما آنها را به آنها می دهد
24:13
او همکار بیمار یکی از همکاران من است
24:16
نزد او آمد
24:17
در خواب نزد او آمد
24:19
گفت: فردا ساعت هشت خواهی مرد.
24:22
این همکار ما ساعت هفت است
24:23
به او گفت: شیخ
24:25
او امامی از میان مسلمانان بود
24:28
ای شیخ
24:29
امروز میریم بیرون
24:30
دستور شما زیباست
24:31
همه خوبی ها
24:32
تو برو خونه
24:34
گفت باشه
24:36
او مدتی است که رفته است
24:36
گفت این دکتر را برای من بیاورند
24:39
گفت دکتر
24:40
من ساعت هشت مرده ام
24:42
و ممنون
24:43
از پرستاران تشکر کنید
24:44
من از دنیا تشکر می کنم
24:45
از خدا می خواهم که شما را ببخشد
24:46
و او از شما مراقبت می کند
24:47
و شما را در دین و دنیایتان یاری می کند
24:49
ساعت هشت روحش رفت
24:52
یکی از معروف ترین هاست
24:53
علمای ملت
24:55
در این زمان یا در خلیج
24:57
بنابراین
24:59
من کار می کنم
25:00
برای این موقعیت
25:02
کار از الان شروع میشه
25:05
از روزی که به بزرگسالی میرسی شروع میشود
25:08
بی خبر میمیری
25:10
و تو برای همیشه زنده خواهی بود
25:13
بخاطر دنیا
25:13
اجرا کنید
25:15
اجرا کنید
25:17
اما در سه ماه
25:19
گم نشو
25:20
وظیفه ای از جانب خداوند
25:22
قرض از واجبات خدا
25:25
آن را نپرس
25:26
در رزق و روزی عجله نکنید
25:27
و از راه نامشروع آن را طلب نکن
25:29
بقیه مواردی که خواهم پرسید روشن خواهد شد
25:31
در حدیث البراب
25:32
بن مجرد است
25:34
خداوند از او راضی باشد
25:35
می گوید: با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمدیم
25:39
پس روی قبری نشستیم
25:42
هیچ کس در آن نیست
25:45
رسول خدا صلی الله علیه و آله چوبی داشت که با آن در خاک گیر کرد
25:49
یعنی کمتر در خاک
25:50
و او گفت
25:52
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
25:53
او یک خدمتکار وفادار است
25:55
اگر از دنیا بریده شود
25:58
از بهشت نزد او نازل شد
26:00
فرشته های سفید صورت
26:03
چهره آنها مانند خورشید است
26:06
با آنها یکی از کفن های بهشت است
26:08
و ادویه هایی از ادویه های بهشتی
26:11
تا اینکه از آن بنشینند
26:13
نگاهش را دراز کرد
26:15
پروردگارم می گوید
26:17
ما در زندگی دنیا سرپرست شما هستیم
26:20
ما هنوز در زندگی دنیوی هستیم
26:22
پروردگارم در امور من مراقب صالحان است
26:25
در جهان
26:26
آنها را از وسوسه حفظ می کند و در دین ثابت قدم می کند
26:30
سپس آنها را در هنگام مرگ حفظ می کند
26:32
این آن را برای آنها ذخیره کرد
26:35
او در این سفر طولانی ایمان شما را تقویت خواهد کرد
26:38
و اگر هنگام غرغره بیاید
26:40
در بیرون آمدن روح ثابت قدم باشید
26:42
او هر آنچه را که می خواست به شما یادآوری کرد
26:45
اوست که به یاد می آورد
26:48
یکی از قایق های من
26:49
فرزندان او چهار نفر هستند
26:51
او را بارین کنید
26:53
بیهوش شد
26:55
غش مرگ
26:57
گفتند از آن فراتر نمی رویم
26:58
همه به نوبت رسیدند
26:59
چرا بچه ها؟
27:01
گفتند چون اگر بیاید روحش بیرون می آید
27:03
به آن اشاره کردیم
27:05
می پندارند که پروردگارم از بنده خود غافل است
27:08
در مورد صالحان از بندگانش، نه، به خدا قسم
27:10
مهم این است که یک مهمان پیش آنها آمده است
27:13
در راه آسیب، آنها ما را ترک می کنند
27:15
یک ساعت
27:16
یا یک ساعت و نیم در وقت ناهار
27:18
شروع به تکلیف از او کردند
27:21
به پرستار گفتند
27:22
اگر او شروع به انتظار کند و هیچ چیز
27:25
تماس با ما نجد
27:27
چون خونه ما نزدیکه
27:28
گفت باشه
27:30
و پرستار
27:31
مسیحیت
27:33
هنگام ناهار
27:34
پرستار زنگ زد
27:36
گفت بابا
27:37
همین
27:38
او می رود
27:39
اما گوش کن
27:40
به او گوش دهید
27:41
و او می گوید
27:42
شهادت بده
27:43
معبودی جز الله نیست
27:46
و شهادت بده
27:47
که محمد بنده و فرستاده اوست
27:50
سپس روحش بیرون آمد
27:52
گفتم تو فقیری
27:53
شما فکر می کنید که هستید
27:55
از جانب پروردگارم بر او رحمت آور
27:57
این مرد
27:58
یک حافظ
28:00
برای کتاب خدا
28:01
حافظ نماز
28:03
من بر آن شهادت می دهم
28:04
و در اصل
28:05
من با او ارتباط دارم
28:08
ضرب المثل
28:09
پروردگار من تقوا را ضایع نمی کند
28:13
ما نگهبان شما هستیم
28:15
در زندگی دنیوی
28:16
در این موضوع
28:18
بهت ثابت کنه
28:19
و او شما را فراموش نمی کند
28:21
در یک ساعت
28:23
نتیجه گیری
28:25
مال من بود
28:26
در 159
28:29
1422
28:31
به طرز مشکوکی به سراغ ما آمد
28:33
در نماز سحر بیهوش شد
28:36
در ماه رمضان
28:37
در 159
28:39
در یکی از مساجد نزدیک بیمارستان
28:42
او به سمت ما آمد
28:44
پزشکان اوراق او را برمیگردانند
28:46
پس می گوید
28:48
دکتر
28:49
خودتو خسته نکن
28:51
به خدا من مرده ام
28:53
به خدا حالم خوبه
28:55
قسم می خورم که هستم
28:57
من جای خود را در بهشت می بینم
28:59
و صنوبر نمونه با من مشورت کرده است
29:01
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
29:04
شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست
29:07
او چه کار کرد؟
29:08
از ضیاء مقسل پرسیدم که اینجا در بیمارستان نظامی درگذشت
29:12
به او گفتم چه کرد
29:14
او گفت
29:15
او در حال مسابقه دادن مجریان تا مسجد بود
29:17
نادرالمؤادین بر او پیشی می گیرد
29:20
غیبت و غیبت نکرد
29:24
احترام به پدر و مادرش
29:26
و از او پرسیدم
29:28
مردی با او به درهم و دینار معامله می کند
29:31
گفت نمی دانستم
29:32
مردی را ندیدم که بیشتر از او نصیحت کنم
29:36
به درهم و دینار
29:38
پس خداوند او را محشور و تثبیت کرده است
29:42
بنابراین او آن را به این صورت بیرون آورد
29:44
در مورد کافر
29:46
او می گوید که خدا رحمتش کند
29:48
در مورد کافر
29:49
سپس فرشتگان سياه بر او نازل مي شوند
29:52
نظرسنجی دارند
29:54
تا جایی که چشم کار می کند بنشینند
29:58
سپس فرشته مرگ می آید
30:01
درود بر او تا بر سر او بنشیند
30:04
در شش و هشت هزار و چهارصد و شش
30:08
بعد از نماز مغرب
30:10
پرستار به من زنگ زد، به من گفت
30:13
فلان بیمار در دست راستش دستگاه معیوب دارد
30:18
ما از شما می خواهیم آن را در دست چپ او بگذارید
30:20
سریع اومدم سمتش
30:22
این بیمار شش ماه است که با ما بوده است
30:25
یک ماه بیهوش شد، ماه آخر
30:28
در مورد آن پنج، او با من صحبت کرد همانطور که من با شما صحبت می کنم
30:32
اومدم سمتش
30:33
دست چپش را گرفتم
30:36
دنبال عرقش می گردم
30:37
کی به من گفت؟
30:39
خالد گفت
30:40
او گفت دکتر
30:41
او گفت بله
30:42
گفت: نوبت بگیر.
30:43
دنبال چی میگردی؟
30:45
گفتم دنبالت می گردم که عرق کنی
30:46
من تو را در آن قرار دادم
30:48
گفت دکتر، رگ پیدا نمی کنی
30:51
بهش گفتم چرا؟
30:52
نامیت گفت
30:54
به مرگ نه گفتم
30:55
گفت: دکتر من مرده ام
30:57
من چیزی را می بینم که شما نمی بینید
30:58
اکنون فرشتگان عذاب را پیش روی خود می بینم
31:02
بعد دستش از دستم افتاد
31:04
و پوستم احساس مو کرد
31:06
چند ثانیه نگاهش کردم
31:09
پس روحش بیرون آمد
31:10
میدونی چیکار کرد؟
31:13
شهادت می دهم که نماز فجر را سر وقت نخواند
31:18
پنج ماه
31:19
هر روز صبح ساعت هفت و ربع
31:23
هفت و ربع
31:24
اومدم بپرسم
31:25
نماز فجر خواندم عمو
31:27
گفت: مدتی است؟
31:28
ای عمو خدا خیرت بده
31:29
گفت: خوب امر کردم. خوب دستور دادم
31:31
بدون نماز بلند می شود
31:35
این فرض
31:36
این تفاوت است
31:37
به همین دلیل است
31:39
به من و تو گفتی
31:41
ما الان داریم کارها را انجام می دهیم
31:43
ما الان داریم کارها را انجام می دهیم
31:47
بعد از فارغ التحصیلی
31:49
روح
31:51
قبر
31:52
و چه چیزی در آن است
31:54
بدترین چیز در قبر چیست؟
31:56
نظر شما چیست؟
31:58
او می گوید که خدا رحمتش کند
32:01
همه شما
32:03
اگر او را در قبر بگذارند پشیمان می شود
32:06
گفتند: چگونه ای رسول خدا؟
32:08
محسن گفت
32:10
او می گوید: ای کاش بهتر عمل می کردم
32:12
من دم سفید مردم شریف را می بینم
32:15
بهتر است روز تخم مرغ شما بپرسید
32:16
گفتم تو کی هستی؟
32:18
شما کی هستید این مردم؟
32:19
گفتند ما حسنات شما هستیم
32:22
و انرژی را به بهشت تبدیل کنید
32:25
و او رودخانه ها را دید
32:26
و رودخانه ها از زیر آن جاری است
32:27
گفت: ای کاش می توانستم بلند شوم.
32:30
کاش بیشتر خرج میکردم
32:33
من
32:35
من سلف ندارم
32:37
کاش می توانستم بیشتر با مادرم رفتار کنم
32:39
کاش بیشتر کار کرده بودم
32:41
کاش در خدمت هدی بودم
32:44
کاش پولی برای خرج کردن نداشتم
32:46
پس رسالت من من و شما هستیم
32:49
برای کاهش حسرت
32:52
خیلی خوبه که پشیمون نیستیم
32:54
این فقط برای پیامبران است
32:56
اما حداقل باید پشیمانی را کاهش دهیم
33:00
او می گوید که خدا رحمتش کند
33:02
و گناهکار
33:04
می گوید ای کاش توبه کرده بودم
33:06
من شانس شصت سال داشتم
33:09
شصت ساله و مرده
33:12
او می گوید که خدا رحمتش کند
33:14
عذر پروردگار من برای کسانی که به سن شصت سالگی رسیده اند
33:18
شصت ساله شد
33:20
توبه نکرد و یاد نگرفت
33:23
این هیچ عذری نزد پروردگارم ندارد
33:25
پس بیا حواسمون باشه پسرم
33:28
پشیمان نیستیم؟
33:30
باید خودم را چک کنم
33:33
توسط سه
33:35
هر سه شیک هستند
33:37
تا جایی که می توانید اطاعت کنید
33:39
بیش از هر چیزی می تواند آن را انجام دهد
33:42
دو
33:43
توبه، فرار، فرار
33:46
سه
33:48
برای برخورد با مردم
33:51
من آنها را درمان می کنم
33:53
گویی خدا را در آنها می پرستم
33:56
این نجات دهنده بعد از خداست
33:59
من کارگرانم را هدر نمی دهم
34:01
فحش دادن، غیبت کردن، غیبت کردن و غیره
34:06
در قبر
34:07
مؤمن
34:09
دو فرشته نزد او می آیند و می نشینند
34:11
به او می گویند: از جانب پروردگارت.
34:14
می گوید: پروردگارا، خدایا.
34:17
سپس یک تماس گیرنده در آسمان فریاد می زند
34:20
بنده راست گفته ام
34:22
پس برای او بستری از بهشت قرار دادند
34:27
و آن را از بهشت بپوش
34:30
و دری از بهشت را برای او بگشا
34:34
از روح و عطر او به او می آید
34:37
و قبرش گشوده می شود
34:39
او دور اندیشی دارد
34:42
مردی خوش لباس نزد او می آید
34:45
چهره خوب، باد خوب
34:47
پس به او میگوید: «به آنچه خشنود میشوی، شاد باش».
34:51
این همون روزیه که قول دادی
34:55
بنابراین من آن را باور کردم
34:58
می گوید: پروردگارا، قیامت را برپا دار، ای بهشت.
35:02
پروردگارا، قیامت را برپا کن
35:04
و اما دیگری، دو فرشته نزد او می آیند و می نشینند
35:09
به او گفته می شود: پروردگارت کیست؟
35:10
میگه ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
35:12
سپس منادی از بهشت ندا می دهد که دروغ است
35:17
میگوید: پروردگارا، برای او پتویی از آتش بگستر.
35:22
و او را به آتش پوشاندند
35:24
و دری از دوزخ را به روی او بگشا
35:27
از گرما و سمومش به او می رسد
35:31
و قبرش تنگ است
35:33
مرد زشتی به سراغش می آید
35:37
لباس های درشت و بوی بدی
35:41
میگوید: به کسی که تو را رهبری میکند مژده بده
35:46
بعد از اینکه چیزی کم نشد، بیشتر شد
35:48
پس حیات قبر به سه چیز بستگی دارد
35:53
اولین چیزی که پشیمان شد
35:56
او را در قبر می گذارند و آن گاه آنچه به او می رسد به او می رسد
36:02
پس افرادی در قبر هستند که اندک پشیمانی دارند
36:07
حتی اگر پشیمان شوند، اندکی است
36:10
بهشت را می بینند
36:11
و با تمام سعادتش در آن زندگی می کنند
36:19
پس پروردگارم می فرماید: قیامت را برپا دار.
36:22
و مردم بسیار پشیمان هستند
36:26
آتش را دیدند و درهای آن بر روی آنها بسته شد
36:31
بعد می گوید همان طور که رانندگی می کند می آید
36:35
پس از این در این دوره
36:39
چه فایده ای پسر
36:41
در حیات تنگه
36:43
چه کار می کند؟
36:44
سپس کار سه چیز سود می برد
36:48
یک پسر خوب، یک کار خوب، و صدقه مستمر
36:55
سه به شما سود می رساند
36:57
پس مواظب این دنیا باش که کارت متوقف نشود
37:02
بنابراین برخی می گویند
37:05
پروردگارا ما را از همسر و فرزندانمان آسايش ديدگانمان عطا فرما
37:09
و ما را امامی برگزیده قرار ده که آن را تکرار کند
37:12
می گوید سلام بر من
37:13
من گفتم دعا این است که تقصیر آنها نیست
37:16
به آنها بله
37:17
اما در نهایت مال شماست
37:19
اگر به تربیت فرزندانتان اهمیت می دهید
37:22
من مطمئن شدم که به آنها بله می گویم
37:24
اما شما از آنها سود می برید
37:27
پس مراقب فرزندان خود باشید
37:30
او برای قبر شما ساختمانی درست کرد
37:34
از پول شما قبل از توزیع
37:37
هیچ کس در مورد شما نمی پرسد
37:39
قبل از مرگ موقوفات خود را برپا کنید
37:42
کم و بیش بگو
37:44
صدقه بدهید که صدقه در قبر شما را سود می بخشد
37:49
و در این حالت باقی می مانند
37:51
سعادتی که در بهشت است
37:54
در سعادت، در سعادت
37:55
و آن که در آتش است در آتش خواهد بود
37:58
مردم از خود لذت می برند
38:02
و مردم فریاد می زنند
38:05
پس انتخاب کنید که با چه کسی باشید
38:08
سعادت این دنیا پروفسور چند سال است؟
38:13
شصت، هفتاد، هشتاد
38:17
اما عمر تنگه برای هزار سال ممکن است
38:20
دو هزار، سه هزار، خدا داناتر است
38:23
حالا اصحاب هزار و چهارصد دارند
38:26
در قبرشان آرام می گیرند
38:28
یکی از علمای ملت به من می گوید
38:31
از جدش که از علمای امت است، نقل شده است
38:35
می گوید هزار و سیصد و پنجاه و نه پیش ما آمده است
38:39
هجری، سیل عجیبی در نجد
38:43
قبور شهدای الیمامه را در العینه با بولدوزر زد
38:48
بعد بچه ها آمدند و گفتند: یکی از قبرها.
38:51
او آمد و من پیش او آمدم
38:54
بعد انگار شبیه خودش بود
38:57
موهایش، حتی قفلی که با آن بسته شده ای
39:02
همانطور که هست گنجانده شده است
39:05
هزار و چهل سال است که تغییر نکرده است
39:10
موهایش بافته بلند است
39:13
صورتش انگار زنده بود
39:16
با لبخندی عجیب
39:18
می گوید: «شیخ محمد بن ابراهیم رحمه الله با ما صحبت کرد».
39:24
گفتیم با آنها چه کرد؟
39:26
فرمود: آخر شب او را از قبر بیرون آوردند
39:29
چون هیچ کس نمی داند
39:31
و قبرهایشان همانهایی است که از آنها برمی خیزند
39:33
این و دیگران
39:34
اما او می گوید که من روی آن ایستادم
39:38
سوال اینجاست که چرا؟
39:40
وقتی پسر آدم می میرد
39:42
یک ویروس از آن خارج می شود
39:46
بدنش را می خورد
39:48
به جز سه
39:50
این ویروس در آن زندگی نمی کند
39:52
و نمی تواند زندگی کند
39:54
در یکی از تحسین برانگیزترین مطالعات
39:57
بیش از صد شهید
39:59
از شهدای ناحیه ما
40:01
و صد نفر فکر می کنند شهید هستند
40:05
وی دریافت که این ویروس در بین شهدا دیده نمی شود
40:08
و در ساعت بیرون می آید
40:11
غیر شهید آن را می خورد
40:13
سه
40:14
شهدا و پیامبران
40:18
و وارثان پیامبران
40:20
از خدا می خواهم که من و شما در میان آنها باشیم
40:22
یکی از مناجات های سرزمین آب
40:25
شصت سال مرده
40:27
قبرستان السائل
40:29
پس قبرش را میکشیم
40:31
همانطور که هست از قبر او بیرون بیایید
40:33
با کفنش
40:35
این مرد به وکالت معروف است
40:37
و او از اهل دعوت است
40:40
بنابراین
40:42
به پیامبران وفادار باشید
40:44
یا شهید
40:45
خداوند تو را در قبرت حفظ کند
40:47
حتی از ویروس
40:49
نکته مهم
40:51
در قبر خود می مانند
40:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
40:55
حرف های عجیبی زد
40:57
در مورد این اهل قبور
40:59
به او گوش دهید
41:00
شاید برخی از شما برای اولین بار است که این را می شنوید
41:03
از ابوهریر رضی الله عنه گفت
41:05
پیامبر صلی الله علیه و آله از آنجا گذشت
41:07
روی یک قبر
41:10
به تازگی دفن شده است
41:11
ایشان رضی الله عنه فرمودند
41:14
دو رکعت
41:16
دوتا سبک
41:18
زیر قرن ها
41:21
چه کسی از شما محافظت خواهد کرد؟
41:23
این کار او را افزایش می دهد
41:25
من او را بیشتر از بقیه دنیا دوست دارم
41:28
رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردان قبر می گوید که دو رکعت بجا آورند.
41:32
فقط دو رکعت
41:33
او آن را در کار خود افزایش می دهد
41:35
آن را از دنیا و هر آنچه در آن است حذف کنید
41:38
بنابراین
41:39
در هر لحظه
41:41
روز تو
41:43
اگر می توانم زانو بزنم، زانو بزن
41:46
تو داری میری پسرم منتظر کسی
41:49
رفتم دفتر
41:50
مدیریت
41:52
رفتم دفتر و بهت گفتند
41:54
یک عدد را بکشید
41:55
شماره رو دیدم
41:57
نه صد و یک لانه
41:59
یعنی دوباره میام پیشت
42:01
نیم ساعت
42:02
چه اشکالی دارد؟
42:04
در حالی که روی سنگ آهک هستید، رو به قبله باشید و تکبیر بگویید
42:08
و قرآن بیرون آمد و تأیید کرد
42:10
و اگر بگویند صد و صد لانه
42:12
سلام کنید و حق آنها را بپذیرید
42:15
میخوای شوهرت رو بگیری؟
42:16
از ازدواج
42:18
میخوای دخترت رو از دانشگاه بگیری
42:21
میخوای جواب کسی رو بدی؟
42:23
از هر جایی، منتظر نباش
42:25
بگذار منتظر او باشد
42:27
ماشین را به سمت قبله بچرخانید
42:29
و دعا کن
42:31
دو رکعت
42:33
پسرم مطالعه معنای این دو رکعت برایت مفید خواهد بود
42:36
چه کسی می تواند به من بگوید این دو رکعت یعنی چه؟
42:39
چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید؟
42:41
او آنها را در کار خود افزایش می دهد
42:43
دو رکعت سبک
42:45
بهتر از دنیا و آنچه در آن نمی دانی
42:47
در حدیث عثمان بن عفان می گوید: صلوات الله علیه
42:50
هر که وضو بگیرد، خوب وضو بگیرد
42:53
سپس دو رکعت نماز خواند، اما چیزی به او نرسید
42:57
مانند روزی که مادرش او را به دنیا آورد، از گناهان خود روی گردانید
43:01
شخصی به من گفت: برادرم، پسرم.
43:05
خوب، چه اتفاقی برای من افتاد؟
43:08
یک بار روی روزی که سلام و احوالپرسی آمد و من را اخراج کردند، تمرکز کردم
43:12
گفتم باشه دوباره حساب کن
43:15
گفتند: صورتم را میشوی. گفتم، گفتم، گفتم
43:18
سه بار شیطان دیگر به شما نمی گوید
43:21
او با همه وابستگان شما صحبت می کند و می گوید: "این را دیدی، پیش ما نیای."
43:24
بگذارید دو مورد دوم را تمام کند
43:26
اینطوری تا آخر شب بیدار نمی ماند
43:28
مهم از بین رفته است
43:29
او مرا بعد از آنچه شما می بینید دید
43:31
گفت دکتر موفق شدی
43:33
بار سوم
43:35
و خدا به من یاد می داد و می گفت: "عجله نکن، خدا جلوی تو را نخواهد گرفت."
43:38
خودت را کنترل کن
43:40
پس اصرار کرد، او از ضعیف ترین افراد است
43:44
هر جا هستی دو رکعت زانو بزن
43:48
شیطان به شما گفت نفاق
43:50
خوب، مردها می گویند این برای شما خوب است
43:52
یکی دیگر به او بگویید، اما شما چهره خود هستید
43:53
دعا می کنم که خداوند به شما برکت دهد
43:56
و عسل از یک، دو یا سه تا از آنها
43:59
نماز می خوانند
44:01
یک وقت نماز عصر بودم
44:05
من یکی از همکاران ایشان هستم که خدا رحمتش کند
44:07
ما دعا خواهیم کرد
44:09
نشسته اند و منتظر دیدار هستند
44:11
و زیارت بعد از نماز
44:13
گفتم برادران بعد از نماز تشریف بیاورید
44:16
در حالی که تو به انتظار نشسته بودی، نماز خواندند و برگشتند
44:19
او به من گفت: برادرم، موقعیت قانونی تو در میان آنها این است که از آنها درس بگیری.
44:22
آنها می دانند که چه شنیده اند، پس گوش کنید
44:25
گفتم: پشت سرم را نگاه کن. گفتم: نادر.
44:28
و نوادگان آنها، همه بیست یا سی، به دنبال ما آمدند
44:31
گفتم برادر من فقط یک یادآوری می خواهم
44:34
و او برمی خیزد
44:35
پس دو رکعت اگر با کسی سجده کردی
44:40
می گوید این کاری است که شما انجام می دهید
44:42
آنچه را که وضو می گیرید بشویید و همان نماز را بخوانید
44:44
تو ثواب خودت را بگیر و من ثواب خود را با تو
44:46
پس به این قبر می رسیم که حیات تنگ است
44:53
من دو تا گفتگو با شما دارم
44:56
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیث سموره بن جندوب می فرماید.
45:00
آتیان امشب پیش من آمد و مفتی دوم است
45:05
یعنی مرا بردند طبقه بالا
45:07
و گفتند برو
45:10
و با آنها به راه افتادم
45:12
به مردی رسیدیم که دراز کشیده بود
45:14
اگر احساس راحتی کنیم، کنار هم می نشینیم
45:17
و اینک دیگری بر بالای صخره ایستاده بود
45:21
و ناگهان او با سنگی بر بالای فردی که دراز کشیده بود افتاد
45:26
سرش کدر می شود
45:29
یعنی سر او دو شکاف دارد
45:31
و او هدایت خواهد شد
45:33
سنگ به معنای سنگ نورد است
45:37
بنابراین مردان او را می گیرند و او به نوبت خود می رود
45:40
پادشاه با سنگ برمی گردد
45:42
وقتی با سنگ برمی گردد، متوجه می شود که سر مردها دوباره عوض شده است
45:48
دوباره با آن به او ضربه می زند
45:50
او رضی الله عنه گفت: این چیست؟
45:53
گفت آن مرد به خواب رفت و نماز واجب را ترک کرد
45:58
آن مرد بدون نماز به خواب رفت
46:03
این یکی از بدترین چیزهاست
46:05
برای خواب بدون تنظیم زنگ
46:09
یا آنچه را که در جای خود قرار می دهید که انجام می دهید
46:11
نه به نماز صبح یا عصر یا هر نماز
46:15
می گوید بعد مردی را پیدا کردم که به پشت دراز کشیده بود
46:19
و اینک دیگری با سگی بالای سر او ایستاده بود
46:23
یعنی با انبردست
46:25
با چماق آهنی
46:27
و وقتی می آید صورتش را می شکافد
46:31
فیشر باکال
46:33
یعنی تقسیمش کن
46:35
به پشت گردن در حال حاضر می رسد اینجا
46:37
و از پشتش تا پشتش
46:40
سپس به طرف دیگر می چرخد
46:42
پس همان کاری را که با اولی کرد با آن می کند
46:45
چه چیزی این طرف خالی است؟
46:48
تا اینکه طرف اول بشه
46:50
همانطور که قبلا برمی گشت
46:52
سپس به سوی او باز می گردد
46:54
این را بریده یا آن را برش دهید
46:56
پس گفتم این کیست؟
46:58
گفت این مرد دروغ می گوید
47:00
به افق ها می رسد
47:03
این مرد دروغ می گوید
47:05
به افق ها می رسد
47:07
و بر قومی وارد شدیم
47:09
مثل فر
47:11
بعد سر و صدا و سر و صدا آمد
47:13
بنابراین مردان و زنان در آن هستند
47:15
و زنان برهنه
47:17
و چون بودند شعله های آتش به سویشان می آمد
47:19
از پایین آنها
47:21
وقتی شعله به آنها می رسد، روشن می شود
47:23
یعنی بیدار شدند
47:25
گفتم اینها کی هستند؟
47:27
اینها گفتند
47:29
خداوند به شما برکت دهد
47:31
زنا و چرند
47:33
سپس به رودخانه سرخ رسیدیم
47:35
مثل خون، و طوفان در رودخانه است
47:37
و اینک در ساحل رودخانه
47:39
مردی با او جمع شده بود
47:41
سنگ های زیادی
47:43
و اگر آن شناگر
47:45
او همان چیزی را که شنا می کند شنا می کند
47:47
بعد اونی که جمع کرد میاد
47:49
سنگ ها در اتاقک های آن هستند
47:51
یعنی به زور دهانش را باز می کند
47:53
به او سنگ می اندازد
47:55
بنابراین او می رود و شنا می کند
47:57
سپس به سوی او باز می گردد و سنگی به سوی او پرتاب می کند
47:59
گفتم این کیه؟
48:01
گفت ربا می خورد
48:03
بنابراین قبل از
48:06
از بانک وام خواهید گرفت
48:08
مطمئن شوید که ربا است
48:10
یا غیر از ربا
48:12
و از خدا می خواهم
48:14
برای ثروتمند کردن من و تو
48:16
درباره بانک ها
48:18
و دیگران
48:20
این همان چیزی است که در قبر است
48:22
بعد از قبر کلمه دیگری وجود دارد
48:24
برای اینکه زیاد طولانی نکنم خلاصه می کنم
48:26
به سرعت
48:29
در حالی که مردم در قبر خود هستند
48:31
خواه در سعادت باشند
48:33
یا آنها در جهنم
48:35
اسرافیل می زند
48:37
در تصاویر
48:39
اولین پف
48:41
و همه دراز می کشند
48:43
باشد که اهل عذاب استراحت کنند
48:45
اندکی از عذاب آنها
48:47
چه مدت؟
48:49
چهل
48:51
اما راوی می گوید فراموش کردم
48:53
گفت چهل روز؟
48:55
یا چهل هفته
48:57
یا چهل ماه
48:59
یا چهل ساله
49:01
چهل شنیدم
49:03
خدا تصمیم بهشت کرد
49:05
برای صبر کردن
49:08
و مردم از نو شروع می کنند
49:10
برای رشد کردن
49:12
از این باران
49:14
او با معجزات آنها شروع می کند و سپس آنها را ترک می کنند
49:16
مردم با جدیت دعا می کنند
49:18
اما آنها مانند مردم هستند
49:20
آنها مانند درختان روح ندارند
49:22
بعد چهل سال می نشینند
49:24
نشستند
49:26
سپس اسرافیل می آید
49:28
و خداوند به او امر می کند
49:30
با ضربه دوم
49:32
پس ارواح می روند
49:34
به بدن صاحبانشان
49:36
دوباره
49:38
بنابراین مردم بلند می شوند
49:40
در دو مورد
49:42
این دو حالت چیست؟
49:44
شیطون و شاد
49:46
مرد بدبخت می گوید
49:48
شیطون در عکس چه می گوید؟
49:50
یاسین
49:52
وای بر ما که فرستادیم!
49:54
از حرم ما
49:57
این همان چیزی است که رحمت وعده می دهد
49:59
و لنگر درست بود
50:01
راحت
50:03
یادشون افتاد چیه
50:05
آتشی که در آن بودند
50:07
گفتند ما راحت هستیم
50:09
چه کسی ما را از آرامگاه ما برانگیخت؟
50:11
زیرا می دانستند که به جهنم باز خواهند گشت
50:13
در این موقعیت
50:16
مردم راحت می شوند
50:18
پابرهنه
50:20
با آنها
50:22
در حالت عجیبی
50:24
دو ماه پیش مردی پیش من آمد برادر
50:27
گفت دکتر
50:29
من همانی بودم که دعا می کردم
50:31
دکتر
50:33
سه روز مانده به ماه رمضان
50:35
کرفس را همانطور که بود دیدم
50:38
مردم راحت می شوند
50:40
قسم می خورم، دکتر، من هستم
50:42
من عرق را دیدم و حتی آن را حس کردم
50:44
و مردم را دیدم که کار بزرگی انجام می دهند
50:46
تمام دنیا برهنه است
50:48
و نژاد و خورشید و نزدیکی
50:50
و همه جهان پروردگار ماست
50:52
خدا تصمیم بگیره
50:55
جهان در غوغا است
50:57
می گوید: از خواب بیدار شدم.
50:59
تنها چیزی که می خواستم حمام بود
51:01
وضو گرفتم و نماز شام خواندم
51:03
و از آن روز به بعد
51:05
تا به امروز
51:07
من کلاس اول هستم
51:09
خداوند گاهی برای بندگانش رسولانی می فرستد
51:11
بهش گفتم تو چه حالی داری
51:13
نماز بین شما چیست؟
51:15
پروردگارت تو را نجات داده است
51:17
او پاسخ داد: من عادل بودم.
51:19
به قول مادرم هنوز نه
51:21
مادرم مادرم
51:23
گفتم این همان چیزی است که خداوند به شما عنایت کرده است
51:25
پس پیوند خود را با پروردگارت قطع نکن
51:27
من برایت طناب های زیادی خواهم ساخت
51:29
خداوند شما را بیامرزد و به شما پاداش دهد
51:31
و تو را از هر شرقی بیرون می برد
51:33
سپس تبعیض شروع می شود
51:36
مردم برهنه بیرون می آیند
51:38
آره حفا
51:40
آنها توسط آنها محاصره شده بودند
51:42
همه چیز
51:44
تبعیض از الان شروع می شود
51:46
و اما اولیای خدا که خداوند از آنها یاد کرده است
51:48
خدا دوباره قوتشون بده
51:50
این اولین نصب در مقبره است
51:52
نصب دوم در محشر است
51:54
در مورد اولیاء خدا
51:56
هر که خدا را بشناسد و حق او را ادا کند
51:58
نمازش را طبق دستور به جا آورد
52:00
به خودش و دیگران ظلم نکرد
52:02
و فرشتگان آن را دریافت می کنند
52:04
ما نگهبان شما هستیم
52:06
در دنیا و آخرت
52:08
آنها از ترس بیشتر غمگین نیستند
52:10
ایمن هستند
52:12
آنها نمی ترسند
52:14
و به خاطر خدا غمگین مباش
52:16
به آنها قول داد
52:18
که در میان بندگانش جمع نمی کند
52:20
خوفیین
52:23
که در این دنیا از خدا می ترسد
52:25
او در آخرت نمی ترسد
52:27
چنانکه ایشان رضی الله عنه فرمودند
52:29
چه کسی در این دنیا از من می ترسید؟
52:31
او را در روز قیامت ایمن ساختم
52:33
و ترس از خدا در این دنیا
52:36
او نمایندگی می کند
52:38
با اطاعت فراوان
52:40
و توبه و توبه سریع
52:42
پس اینها
52:44
خدا و دیگران به آنها ایمان دارند
52:46
می ترسند
52:48
خورشید به مردم نزدیک می شود
52:50
بعضی ها هم همینطور
52:52
عرقش به سرش می خورد
52:54
انگار توی استخر بود
52:56
این شگفت انگیز است که عرق آن را پوشانده است
52:58
برخی از آنها تا شانه او است
53:00
برخی از آنها بر اساس پای خود هستند
53:02
گناهان او
53:04
در اینجا افراد به نام خود خوانده می شوند
53:06
میلیاردها به نام آنها
53:08
سلام از انسان ها نامیده خواهد شد
53:10
هر کدوم به اسمشون
53:12
مردم را به نامشان می خواند، فلانی
53:14
شما
53:17
دلت به مساجد چسبیده است
53:19
از این وضعیت خارج شوید
53:21
و از عرش الرحمن الرحیم سایه بگیر
53:23
اینجا جای شماست
53:25
از آفتاب خارج شوید
53:27
و روح الرحمن عرش
53:29
به نام او
53:31
از خدا می خواهم که من و شما در میان آنها باشیم
53:33
ای فلانی، تو جوانی و با اطاعت از او بزرگ شدی
53:35
روح
53:37
زیر عرش الرحمن الرحیم
53:39
مردی که او دعوت کرده بود او را دید
53:41
یک مرد نیکوکار
53:43
هیچ کس نمی دانست که او آن را باور می کند
53:45
روحی زیر عرش الرحمن الرحیم
53:47
تو خدا را دوست داری
53:49
روحی زیر عرش الرحمن الرحیم
53:51
یک حاکم عادل
53:53
روحی زیر عرش الرحمن الرحیم
53:55
خدا را یاد کرد و چشمانش پر از اشک شد
53:57
روحی زیر عرش الرحمن الرحیم
53:59
بقیه زیر آفتاب است
54:01
پس باید چیکار کنم؟
54:03
چه کار کنم؟
54:05
حداقل من یکی از این هشت نفر هستم
54:07
نه کلمات
54:10
من آماده نیستم
54:12
خورشید به من می خورد
54:14
من زمان زیادی دارم
54:16
بودن برای من حرام است
54:18
کیف هوشمند
54:20
حداقل از هشت
54:22
و هشت نفر پیروز شدند
54:24
این یک نعمت است
54:26
باشه اونی که کل هشتم رو از دست داده چیکار کنه؟
54:28
بیچاره
54:31
خدا بهت آرامش بده
54:33
او گفت: من آفتاب و عرق می خواهم تا بتوانم اینجا بنشینم.
54:35
این تنها مزیت ما نیست
54:37
مزیت دوم چیزی است
54:39
کی به من میگه؟
54:41
زیر عرش خداوند رحمان خواهند بود
54:43
پس دست نگه دار
54:45
برگرد پسرم
54:47
امن
54:49
و دیگران می ترسند
54:51
و دیگران گرسنه هستند
54:53
می بینند
54:55
می نوشند و دیگران تشنه می شوند
54:57
آنها لباس پوشیده اند و دیگران برهنه هستند
54:59
نه برادران من
55:01
این یک نعمت است
55:03
یکی از هشت
55:06
حرمسرا بین من و تو
55:08
برای گرفتن آن
55:10
حداقل
55:12
ای خدا، پروردگار من، سخاوتمند من
55:14
ای مولای من ای مهربان ترین مهربانان
55:16
یکی از اینها کیست؟
55:18
و بیشتر، او جدی است
55:20
و اوست که سبب می شود، پروردگارا
55:22
پس به من و او بده
55:24
اینها و بیشتر
55:26
در عرش تو زیر سایه عرش تو جمع شدیم
55:28
روزی که سایه ای جز سایه تو نخواهد بود
55:30
نکته مهم
55:32
و مردم را می بینید
55:34
یقه شان را گرفتم
55:36
با مارها
55:38
چرا؟ چون زکات می دهند
55:40
خورشید
55:43
و عرق
55:45
مارها دور گردنشان
55:47
چون زکات نمی دهند
55:49
و آنچه پروردگارم فرمود
55:51
محاصره می کنند آنچه را که در آن بخیل بوده اند
55:53
روز قیامت
55:55
شما مردم را مانند خاکستر می بینید
55:57
مردم مانند مورچه ها آنها را زیر پا می گذارند
56:00
چون مغرور هستند
56:02
یک ارباب مورچه آنها را قرار می دهد
56:04
و مردم آنها را زیر پا می گذارند
56:06
چون حقش را می داند
56:08
چگونه مغرور باشیم
56:10
مردم با چهره های سیاه شده می آیند
56:12
چرا؟
56:14
از یاد خدا روی برگردان
56:16
و مردم بیدار می شوند
56:18
به آنها نگاه نکن
56:20
کسی آنها را پاک نمی کند
56:22
چون سوگند دروغ می گویند
56:24
در هر فروش
56:26
آن را می فروشند
56:28
و متکبران نیز همینطور
56:30
و نانوها
56:32
یکی اگر چیزی ابرو می دهد
56:34
بهت دادم
56:36
این روز قیامت است
56:38
هیچ کس به او پاسخ نمی دهد
56:40
این چند صحنه در قیامت است
56:42
مدت آن
56:44
پنجاه هزار سال
56:46
همه آنها پنجاه هزار سال قدمت دارند
56:48
و منتظرند
56:50
آنها نمی دانند با آنها چه می شود
56:52
آنها نگران هستند
56:54
می ترسند
56:56
آنها با عرق مهار شده بودند
56:58
از ترس و انتظار سلاخی شدند
57:00
اما چه کسی خدا را شناخت؟
57:02
با اطاعت
57:04
و با توبه از او بترسید
57:06
زیر عرش الرحمن بود
57:08
پنجاه هزار روز می گذرد
57:10
هیس بود
57:12
نماز ظهر یا نماز عصر
57:14
ده دقیقه
57:16
یعنی پنجاه هزار سال
57:18
چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمود
57:20
و در تأیید حدیث
57:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
57:24
بهشت نزدیکتر است
57:26
به یکی از شما
57:28
چه کسی برای او تله است؟
57:30
چون مؤمن
57:32
کسی که در طاعتی که خدا را خشنود می کند مرد
57:34
توبه و توبه
57:36
بین او و بهشت چیزی نیست
57:38
فقط چند دقیقه
57:40
چون مهمان خداست
57:42
خداوند هرگز او را رسوا نمی کند
57:44
پس چه باید کرد
57:46
چه خواهید کرد؟
57:49
بعد از این چند
57:51
چه کاری می توانم انجام دهم؟ با من برگرد
57:53
چه خواهید کرد؟
57:55
اطاعت زیاد
57:57
اطاعت دو نوع است استاد
57:59
اطاعت محبوب خداست
58:01
اینها تعهدات است
58:03
و اطاعتی که خداوند تو را با آن دوست دارد
58:05
اینها دعاهای اختیاری است
58:07
به تعهدات توجه کنید
58:09
و بیش از نمازهای اختیاری
58:11
کاری را انجام دهید که خدا دوست دارد
58:13
خداوند شما را با اعمال اختیاری دوست دارد
58:15
هر چه نمازهای اختیاری بیشتر می شد
58:17
هر چه ارزش شما بالاتر باشد
58:19
و هر چه بیشتر اهمیت می دهید
58:21
با دعا
58:23
خدا دوستت داره
58:25
دو سرعت تناسلی
58:27
اشتباه کردن شرم آور نیست
58:29
اما عیب آن این است که پرش می کند
58:31
این چیزی است که شما تصمیم می گیرید
58:33
اگه گناه کنی چیکار میکنی؟
58:35
سریع توبه کن
58:37
خداوندا برای آخرین بار خدا را می جویی
58:39
و اعمال نیک بهتر است
58:41
کارهای بد را از بین می برند
58:43
او می گوید که خدا رحمتش کند
58:45
بدی ها را با کارهای خوب دنبال کنید پاک می شود
58:47
سه مواظب باش
58:49
این حداقل باید مال شما باشد
58:51
یکی از هشت
58:53
که خداوند آن را گمراه می کند
58:55
در سایه یک روز سایه ای نیست
58:57
یکی
58:59
اگر می توانید هفت هشت پنج داشته باشید
59:01
شش نعمت
59:03
بالاخره مراقب کارگران باشید
59:05
که یکی از دستمزدهای آن است
59:07
نور در قبر یا قیامت
59:09
یا مثلاً در مسیر
59:11
در حدیث ابن عمر
59:13
خداوند از او راضی باشد
59:15
او گفت
59:17
کی گفته؟
59:37
و کلام کامل و نیکو و مبارک خداوند: لا اله الا الله عدد شفاعت و عدد فرد.
1:00:03
چراغی برای او در قبرش، نوری بر پل، چراغی در راه تا ورود جن باشد.
1:00:12
استاد وقتی هر نماز را تمام کرد و قبل از خواب چه گفت سخت است. من آن را حفظ کردم و برای شما تکرار خواهم کرد
1:00:22
و من آن را در میان یکی از امت محمد در جایی پس از آمدن او برای شما نمی نویسم. گفت: گوش کن، بنویس، این می خواهد آن را نگه دارد. گفت: بنویس و از حرف زدن خلاص شو.
1:00:39
یک خودکار به او دادیم. گفتم: مامان، من یک خودکار دارم. این سرگردان این را گفت. او آن را نوشت. این یکی نگهش میداره در مورد یک نفر که آن را شنید، مهم نیست که چقدر آن را فراموش کرده است.
1:00:51
برادرانم، می دانم که مدت هاست به شما می گویم و می دانم که حرف هایم طولانی است، اما می خواستم این مطالب را به خود و شما یادآوری کنم.
1:01:03
می خواستم به خودم و تو بگویم که بیشتر طاعت کنیم، زود توبه کنیم و زرنگ باشیم.
1:01:11
و اینکه یکی از آن هفت گانه ای را که خداوند در زیر سایه او گمراه می کند انجام دهیم و هر چیزی را که نور دارد برای قبر جستجو کنیم، استواری اجتماع در گفتار و کردار.
1:01:23
و این کار را انجام می دهیم تا خدا به ما و شما رحم کند. مژده بده به خبر خوب مژده خبر خوب. مژده خبر خوب. مژده خبر خوب
1:01:34
برای آخرت آماده باش و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، پس هر طور که خدا راضی است در آن بدو
1:01:41
چون رضی الله عنه مردی آمد و گفت: فلانی در دنیا می دود، اگر دویدن این شخص در دنیا برای آخرت بود، برای او بهتر بود.
1:01:53
آن حضرت صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: نه، اگر براي زن و فرزند تلاش مي كند، براي رضاي خداست، ولي اگر براي دو پيرمرد تلاش مي كند، براي رضاي خداست.
1:02:05
و اگر برای حفظ خود از مردم تلاش می کند، برای رضای خداست. شما مجبور نیستید این کار را انجام دهید، اما طبق شرط دوم باید در این دنیا بدوید.
1:02:15
ما درهم و دینار جمع می کنیم و به اندازه توان علم جمع می کنیم و اگر بتوانیم علم و درهم و دینار را با هم جمع کنیم، این خیر بزرگی است.
1:02:26
امروز باید تلاش کنیم. جنگ ما با غرب یک جنگ فیزیکی است. ما باید در مساجدمان باتقوا باشیم، در بیرون از آنها تقوا داشته باشیم، در کارها تقوا داشته باشیم.
1:02:40
ما باید در کار خود تلاش کنیم تا سرمشق بزرگی قرار دهیم، همانطور که پیشینیان صالح ما ارائه کردند، همان طور که عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان دادند.
1:02:52
و نه ابوبکر رضی الله عنهم از آنان راضی و راضی به امت آخرت کند و سهم آنان از دنیا را فراموش نکرد.
1:03:01
در دنیا بدوید، ولی چون مؤذن ندا داد، بس کنید، سپس بدوید، سپس چون مؤذن ندا داد، بایستید، بین این و آن، یاد خدا را زیاد فراموش نکنید، که این یادتان به سود پروردگارتان است.
1:03:18
از خدا می خواهم به من و شما کمک کند و از خدا می خواهم که من و شما را پس از عمری طولانی و اعمال بزرگ پذیرفته شده بر اساس لا اله الا الله و سنت بمیراند.
1:03:30
از او سبحان می خواهم که همه شما را ببخشد و امام این مسجد را بیامرزد و با عفو و سلامتی او را مورد عنایت قرار دهد و او را در دین و دنیایش یاری کند و کارش را به خاطر او خالص کند.
1:03:43
و کتاب پروردگارم را که معبودی جز او نیست به عنوان آیات روشن در دلش قرار می دهد و فرزندانش را اصلاح می کند و کارش را آسان می کند و قدرتش را بالا می برد و یادش را بزرگ می کند.
1:03:54
خدایا، پروردگارا، این مسجد را با آنچه پسندیده است، و زمینش را با آنچه تو را خشنود میسازد، و زمینش را با آنچه که تو را خشنود میسازد، گرامی و حلال فرما، و آن را نیکو و صالح و پرهیزکار و پاکیزه قرار ده و از جایی که انتظارش نیست، بدون حساب روزی ده.
1:04:08
خدایا جماعت این مسجد را یکایک به آنچه که آنان را خشنود می سازد و سرزمین آنان را به آنچه که آنان را خشنود می سازد گرامی بدار.
1:04:15
خدایا در کارشان آسان گردان و دلهایشان را آرام فرما و هر که از مسجدشان بگذرد و هر که در این سخنرانی حاضر شود.
1:04:23
و هر کس نزد رهگذری آید، خدایا، پروردگارا، او را به رضای خود گرامی بدار، خدایا، ای پروردگار من، ای کریم ترین.
1:04:30
هر که برای رزق و روزی به این کشور آمد، خدایا، ای پروردگار من، ای سخاوتمند، او را به کشورش برگردان، ثروتمند و امن، نه وسوسه و نه وسوسه.
1:04:42
در زمان غیبت از فرزندانش محافظت کرد و دین و ناموس آنها را حفظ کرد و او را به عنوان غنیمت به آنها بازگرداند و بهترین های این کشور را به او بخشید.
1:04:50
و او را از شر آن دور کن. خدایا آمین خدایا آنها را به سخاوتت گرامی بدار و با ولایت خود حفظشان کن. خدایا آمین
1:04:58
خدایا آنان را به سخاوت خود گرامی بدار و مواظبشان باش ای پروردگار جهانیان و هر که این سخن را بشنود و هر که آن را آشکار کند و بر آن قیام کند.
1:05:07
چه کسی آن را تولید کرد، چه کسی آن را تولید کرد و چه کسی سفارش نمایش آن را داد
1:05:13
خدایا آمین خدایا آمین خدایا آمین خدایا آمین خدایا آمین خدایا آمین
1:05:20
خدایا منزه و ستایش تو
1:05:22
شهادت می دهم که معبودی جز تو نیست
1:05:24
از تو طلب مغفرت و توبه برای تو دارم
1:05:26
دعا کردند و بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم سلام کردند
1:05:31
خدایا منزه و ستایش تو
1:05:33
شهادت می دهم که معبودی جز تو نیست
1:05:35
من از شما طلب بخشش می کنم و خوش آمدید
1:05:37
وای بر تو
1:05:40
وای بر تو