از مجموعهٔ حدث في رمضان (اكتملت السلسلة) · درس 1 از 9

حدث في رمضان | د. عبدالرحمن رأفت الباشا | ح (1) | مولد عالم جديد

◉ 0 بازدید ⏱ 14:29 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 انجمن مواضع تقدیم می کند
0:09 در ماه رمضان اتفاق افتاد
0:12 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:15 تولد یک دنیای جدید
0:18 از شر شیطان ملعون به خدا پناه می برم
0:23 بسم الله الرحمن الرحیم
0:26 ماه رمضانی که قرآن در آن نازل شده است
0:31 هدایت برای بشر و دلایل روشن هدایت و ملاک
0:37 در ماه رمضان، سیزده سال قبل از هجرت
0:42 به احتمال زیاد در بیست و چهارم همین ماه مبارک
0:46 این سیاره زمین از شگفت انگیزترین لحظه زندگی خود لذت برد
0:52 او شاهد بزرگترین تصادفی بود که روی کمرش رخ داد
0:55 این حادثه تفاوتی را در تاریخ کل بشریت رقم زد
1:00 نوید تولد دنیایی جدید بود
1:04 در این روز، با شکوه ترین روز تمام ابدیت
1:09 خدای بزرگ و توانا و متکبر و صاحب ملک را ترجیح دهید
1:15 از این سیاره کوچک زمین لذت ببرید
1:19 او را با افتخار متمایز کرد
1:21 پس رسولی از میان خلق برگزید
1:25 آیات خدا را بر او بخواند
1:28 به او کتاب و حکمت می آموزد
1:31 او را از تاریکی به نور می آورد
1:34 و راه خدای توانا و ستوده را در پیش خواهد گرفت
1:38 و برای این روز باشکوه
1:40 داستانی که برای همیشه باقی می ماند
1:43 حک شده در حافظه زمان
1:46 این داستان از زمانی شروع می شود که محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب انزوا را انتخاب کرد
1:53 هوای آزاد را دوست داشت
1:55 هیچ چیز را بیشتر از تنهایی دوست نداشت
2:00 با غذا به غار حیره می آمد
2:04 در شبها کسانی که تعدادشان کم است عبادت و عبادت می کنند
2:09 حتی اگر آذوقه اش تمام شود و در حسرت خانواده اش باشد
2:13 او نزد همسرش خدیجه بنت خویلد بازگشت
2:17 پس برای یک سفر جدید آماده شوید
2:20 به خلوت و عبادت خود باز می گردد
2:23 و انشاءالله راه را برای روح پیامبر گرامیش صلی الله علیه و آله و سلم هموار کند.
2:29 برای دریافت سخنان سنگینی که به او خواهد رسید
2:33 پس با دید صادقانه شروع کرد
2:36 رؤیایی نمی دید مگر اینکه مانند طلوع فجر باشد
2:41 و تا زمانی که خدا خواست همینطور ماند
2:45 و وقتی برای نیازهایش بیرون رفت
2:48 آنقدر دور که خانه های مکه پشیمان شدند
2:51 و منظورم تا زمانی است که به صخره هایش و اعماق دره هایش منتهی شود
2:56 بدون گفتن از کنار سنگ و درخت نمی گذرد
3:00 سلام بر تو ای رسول خدا
3:03 سلام بر تو ای رسول خدا
3:06 به اطرافش، سمت راست، چپ و پشت سرش نگاه می کند
3:13 او جز درخت و سنگ چیزی نمی بیند
3:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله ماند
3:19 او هم می بیند و می شنود تا زمانی که خدا بخواهد بماند
3:24 این عادتش بود که رمضان آمد
3:29 تمام ماه را در غار حرّا بگذرانند
3:32 خسته و خمیده
3:34 حتی وقتی ماهش را تمام کرد و کنارش رفت
3:38 او قبل از ورود به خانه با کعبه شروع می کند
3:42 سپس هفت بار طواف می کند یا هر چه خدا بخواهد
3:46 سپس به خانه و خانواده اش برمی گردد
3:49 در ماه رمضان، سیزده سال قبل از هجرت
3:53 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
3:57 در ماه رمضان طبق معمول می رود
4:00 سپس حقیقت ناگهان به او رسید در حالی که در غاری آزاد بود
4:04 پادشاه نزد او آمد و گفت بخوان
4:08 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
4:11 من اهل مطالعه نیستم
4:14 پس پادشاه او را گرفت
4:16 آن را فشار داد تا به نقطه تلاش رسید
4:19 سپس او را فرستاد و گفت بخوان
4:22 گفت: من اهل مطالعه نیستم.
4:25 پس گرفت و بار دوم آن را پوشاند
4:28 تا اینکه به نقطه تلاش رسید
4:31 سپس آن را فرستاد و گفت: بخوان.
4:34 گفت: من اهل مطالعه نیستم.
4:37 پس آن را گرفت و برای بار سوم پوشاند
4:40 تا اینکه به نقطه تلاش رسید
4:42 سپس او را فرستاد و به او گفت
4:45 بخوان به نام پروردگارت که آفرید
4:49 انسان از لخته آفریده شده است
4:52 بخوان که پروردگارت کریم ترین است
4:55 که با قلم درس می داد
4:58 آنچه را که نمی دانست به انسان آموخت
5:02 در آن
5:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت
5:08 به همسرش خدیجه
5:10 دلش از وحشت آنچه دید می لرزید
5:13 و شدت آنچه شنید
5:15 وحشت و لرزش را بیشتر کرد
5:18 به سختی به وسط کوه رسیده بود
5:21 تا اینکه صدایی از آسمان شنید که می گفت
5:25 ای محمد
5:26 تو رسول خدا هستی
5:28 و من جبرئیل هستم
5:30 سرش را به سوی آسمان بلند کرد تا ببیند
5:33 سپس جبرئیل به صورت مردی با پاهای روشن ظاهر شد
5:37 در افق آسمان
5:39 و او می گوید
5:41 تو رسول خدا هستی
5:43 و من جبرئیل هستم
5:45 نگاهش را متوقف کرد
5:47 نه پیشرفت می کند و نه عقب می ماند
5:50 و روی از او به سوی آفاق آسمان برگرداند
5:54 به هیچ یک از جنبه های آن نگاه نمی کند
5:57 جز اینکه او آن را اینگونه می دید
6:00 سپس جبرئیل از رسول خدا خارج شد
6:03 رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
6:06 به خانواده اش
6:07 پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت
6:11 به همسرش خدیجه
6:13 حرکاتش که می گوید می لرزد
6:16 به من پیوستند، به من پیوستند
6:18 او را در آغوش گرفتند تا ترسش را از دست داد
6:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
6:26 خدیجه الخبر
6:28 و او گفت
6:29 برای خودم ترسیدم
6:31 به او گفت
6:33 نه
6:34 موعظه کن
6:35 به خدا سوگند خداوند هرگز شما را رسوا نخواهد کرد
6:38 به رحم خواهی رسید
6:40 و صحبت را باور کنید
6:42 و از مهمان قدردانی کنید
6:44 به معاونین راست منصوب شد
6:47 خدیجه به همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله به راه افتاد
6:51 تا اینکه کاغذ ابن نوفل آمد
6:54 او مردی بود که در دوران پیش از اسلام به مسیحیت گرویده بود
6:57 او کتاب عربی را نوشت
6:59 کتاب های عبری کتاب مقدس
7:02 او پیرمردی بود که نابینا بود
7:05 خدیجه به او گفت
7:08 یعنی پسر عمو
7:09 از برادرزاده ات بشنو
7:11 ورقا گفت
7:12 برادرزاده من، چه می بینی؟
7:15 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آنچه را دید به او گفت
7:20 ورقه گفت
7:22 این شریعت است که بر موسی نازل شد
7:25 ای کاش یک تنه جوان در آن بود
7:28 کاش زنده بودم وقتی مردمت تو را بیرون کردند
7:32 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:36 یا مدیرانشان
7:38 ورقا گفت
7:39 بله
7:40 زیرا هیچکس جز عدی آنچه را که شما آورده اید نیاورده است
7:45 و اگر روزت مرا گرفت
7:47 من یک پیروزی قاطع به شما می دهم
7:50 سپس وحی در پی می آید
7:53 رسول خدا صلی الله علیه و آله به پروردگارش ایمان دارد
7:58 اعتقاد به آنچه از آن حاصل شده است
8:01 خانه روح قادر است آنچه را که خداوند حمل کرده است تحمل کند
8:04 آیا مردم راضی هستند یا ناراضی؟
8:07 نبوت بارهایی دارد
8:09 او نمی تواند بلند شود و تحمل حمل آن را ندارد
8:12 جز آنهایی که قدرت و اراده دارند
8:15 خدیجه بنت خویلد عادل و پاک به خدا ایمان آورد
8:20 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنچه را که از جانب پروردگارش آمده بود تصدیق کرد
8:25 بدین ترتیب خداوند بار پاسخ پیامبرش و انکار خدا را بر دوش او کم کرد
8:32 سپس وحی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ناپدید شد
8:37 جبرئیل سرعت او را کم کرد و دیگر نیامد
8:41 او از این موضوع به شدت ناراحت شد
8:44 او به شدت از آن رنج می برد
8:47 تا اینکه زمین به آنچه استقبال کرد تنگ شد
8:50 این چیزی بود که بر درد و غم او افزود
8:54 مشرکان او را مسخره کردند و او را مسخره کردند
8:57 و گفتند پروردگارش با او خداحافظی کرد و کم سخن گفت
9:02 از قطع وحی به شدت ناراحت شد
9:05 گاهی به کوه ثبیر می رفت
9:09 و بار دیگر به هیرا
9:12 نزدیک است خودش را از ارتفاع زیاد پرتاب کند
9:15 هر گاه به بالای کوهی می رسید، خود را از آن به پایین می انداخت
9:20 جبرئیل علیه السلام بر او ظاهر شد
9:23 گفت: ای محمد، تو واقعاً رسول خدا هستی.
9:28 پس آرام می گیرد و خود را آرام می کند
9:32 او از عزم خود برمی گردد
9:34 در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:38 در برخی از راه خود را به آن کوه ها
9:41 او از بریده شدن از وحی رنج می برد، همان چیزی که از آن رنج می برد
9:45 خود او آنچه را که به او گفته بود به او گفت
9:49 وقتی آسودگی به او رسید
9:51 صدایی از بهشت شنید
9:54 او رضی الله عنه در حالی که از صدا بهت زده ایستاد ایستاد
9:58 سپس سرش را بلند کرد
10:00 سپس جبرئیل بر تختی بین آسمان و زمین بود
10:04 به قول خودش پاهای ضربدری
10:07 ای محمد، تو واقعاً رسول خدا هستی
10:11 و من جبرئیل هستم
10:13 سپس جبرئیل نزد او آمد و گفت:
10:17 و صبح و شب که هوا تاریک است
10:21 پروردگارت نه تو را رها کرده و نه سرخ کرده است
10:25 آخرت برای تو بهتر از آخرت است
10:30 و پروردگارت به تو عطا می کند و تو راضی می شوی
10:34 آیا تو را یتیم نیافت و پناه گرفت؟
10:38 و تو را گمشده یافت و راهنمایی کرد
10:45 او تو را عضوی از خانواده یافت و تو را غنی کرد
10:50 در مورد یتیم شکست نخورید
10:54 در مورد سوال کننده هم ناامید نشوید
10:59 و اما از فضل پروردگارت سخن بگو
11:05 این سوره حکایت از لطافت داشت
11:10 و دمی از رحمت
11:12 و صمیمیت زیاد
11:14 بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله طواف می کند
11:19 این دست مهربان بود که درد او را پاک کرد
11:23 سرمایی از اطمینان و یقین بر او جاری شد
11:27 علیرغم آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن روبرو بود
11:33 به دلیل شدت وحی و تأثیر آن بر او
11:36 دلش برایش تنگ شده بود و منتظرش بود
11:39 از ابوعروه الداوسی می‌گوید:
11:42 دیدم که وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل می شود
11:46 و او بر کوه خود است
11:48 بلند می شود و دستانش را می پیچد
11:51 حتی فکر می کنم دستش در حال شکستن است
11:54 شاید من برکت داشتم
11:56 شاید او صاف ایستاده بود تا برای او راحت تر باشد
12:00 از وزن وحی
12:02 و مانند شتر از او نازل می شود
12:06 وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
12:11 به دو روش متفاوت
12:13 از حارث بن شام می‌گوید:
12:16 ای رسول خدا
12:18 چگونه وحی به شما می رسد؟
12:20 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
12:23 گاهی مثل صدای زنگ به سراغم می آید
12:27 او برای من سخت ترین است
12:29 بعد من را ترک کرد و متوجه شدم چه گفته است
12:33 گاهی پادشاه به من ظاهر می شود و با من صحبت می کند
12:37 پس میفهمم چی میگه
12:40 از عایشه رضی الله عنها روایت شده که گفت:
12:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم
12:48 وحی در روزی بسیار سرد بر او نازل می شود
12:52 از او جدا می‌شود و پیشانی‌اش عرق می‌شود
12:57 از ابن عباس گفته است:
12:59 او پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
13:02 اگر وحی بر او نازل شد
13:04 او به دلیل شدت این امر تحت درمان قرار می گیرد
13:06 او را ملاقات می کرد و لب هایش را تکان می داد تا فراموشش نکند
13:10 پس خداوند آن را بر او نازل کرد
13:31 وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله گم شد
13:35 سختی های راه را برای خود تامین می کند
13:38 هر گاه خشم ناسپاسی او را فرا می گرفت به او روی می آوردند
13:43 کمک از بهشت
13:45 او با فریب، بدخواهی و آسیب مواجه است
13:48 و راهنمایى که او را به راه راست هدایت کند
13:52 این افشاگری ادامه یافت
13:54 تا اینکه خداوند دین آنان را برای مسلمانان کامل کرد
13:58 و نعمت خود را بر آنان تمام کرد
14:00 او اسلام را به عنوان دین آنها تایید کرد
14:03 و بر پیامبرشان صلی الله علیه و آله مسلط شد
14:08 خداوند از طرف ما به پیامبر ما محمد پاداش دهد
14:11 و انسانیت بهترین پاداش است
14:14 او پیام را حمل کرد
14:16 امانت را ادا کرد
14:18 ملت را نصیحت کرد
14:20 راضی و راضی به نزد پروردگارش رفت