از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 7 از 9
صور من حياة الصحابة - الحلقة (10) - عبدالله بن جحش رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
عبدالله بن جحش رضی الله عنه
0:46
اصحابی که الان از آنها حدیث نقل شده است
0:49
نزدیک به رسول خدا صلی الله علیه و آله
0:53
و از پیشگامان اسلام است
0:57
او پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله است
1:00
زیرا مادرش امیمة بنت عبدالمطلب است
1:04
او عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
1:07
او داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله است
1:11
زیرا خواهرش زینب دختر جحش است
1:14
او همسر پیامبر اکرم بود
1:16
و یکی از مادران مؤمنان
1:19
او اولین کسی بود که در اسلام پرچمی در دست گرفت
1:22
پس از آن، اولین کسی بود که امیرالمؤمنین علیه السلام نامیده شد
1:26
او عبدالله بن جحش اسدی است
1:29
عبدالله بن جحش قبل از ورود اسلام آورد
1:32
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارالارقم
1:35
او از اولین کسانی بود که به اسلام گروید
1:38
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله اذن داد
1:41
یارانش به مدینه مهاجرت کردند
1:44
فرار با دینشان از طعم پر
1:47
عبدالله بن جحش دومین مهاجر بود
1:50
این فضیلت قبلاً هرگز به دست نیامده است
1:53
جز ابوسلمه که هجرت برای خداست
1:56
و ترک خانواده و وطن به خاطر او
1:59
برای عبدالله بن جحش چیز جدیدی نبود
2:02
او و برخی از نزدیکانش مهاجرت کردند
2:05
قبل از آن به حبشه
2:08
اما مهاجرت او این بار فراگیرتر و گسترده تر بود
2:11
خانواده و بستگانش مهاجرت کردند
2:14
و بقیه پسران پدرش زن و مرد
2:17
و پیرمردها و مردان جوان و پسران و دختران
2:20
خانه او خانه اسلام بود
2:23
و قبیله او شبیه ایمان است
2:26
از مکه جدا نشدند
2:29
حتی خانه های آنها غمگین و افسرده به نظر می رسید
2:32
تبدیل به پوچی شد
2:35
انگار انیس قبلاً آنجا نبوده است
2:38
و سامر در قلمرو آن نماند
2:41
مدت کوتاهی از هجرت عبدالله و همراهانش نگذشته بود
2:44
تا اینکه سران قریش به گردش رفتند
2:47
در محله های مکه برای اینکه بفهمیم کی رفت
2:50
از مسلمانان و بقیه آنها
2:53
از جمله ابوجهل و عتبة بن ربیعه بودند
2:56
عتبا نگاهی به خانه ها انداخت
2:59
بنی جحش آنجا که بادها می وزد
3:02
وحشی ها و درهایشان شکست می خورد
3:05
بال زد و گفت: من شدم.
3:08
خانه های بنی جحش خالی از سکنه است و مردمشان گریه می کنند
3:11
ابوجهل گفت: اینها چه کسانی هستند؟
3:15
تا خانه هایشان گریه کند
3:18
سپس ابوجهل دست خود را بر خانه عبدالله بن جحش گذاشت
3:21
زیباترین و ثروتمندترین این خانه ها بود
3:24
و مرا وادار کرد که از آن و اموالش خلاص شوم
3:27
مالک نیز در اموال خود تصرف می کند
3:30
هنگامی که عبدالله بن جحش به سن رسید
3:33
ابوجهل در خانه اش چه می کرد؟
3:36
این مطلب را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کرد
3:39
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود
3:42
راضی نیستی عبدالله؟
3:45
خداوند به شما خانه ای در بهشت بدهد
3:48
گفت: آری یا رسول الله
3:51
گفت این مال توست
3:54
روح عبدالله شاد و چشمانش شاداب شد
3:57
عبدالله بن جحش به سختی در مدینه ساکن شد
4:00
بعد از اینکه از راه اندازی رنج می برد
4:03
مهاجرت اول و دوم او
4:06
او به سختی طعم آرامش را در مراقبت از انصار چشید
4:09
پس از آن که از قریش اجازه گرفت
4:12
تا اینکه خداوند اراده کرد که افشا شود
4:15
قسم می خورم که هرگز او را در زندگی اش نمی شناختم
4:18
و از بدترین تجربهای که از زمانی که به اسلام گرویده است، متحمل شود
4:21
اجازه دهید آن را در شنیدن آن داستان ببینیم
4:24
تجربه تلخ و خشن
4:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تفویض شد
4:30
هشت نفر از همراهانش را حمل کند
4:33
اولین اقدام نظامی در اسلام
4:37
و او گفت
4:40
من به شما دستور می دهم که صبور باشید
4:43
در گرسنگی و تشنگی
4:46
سپس پرچم خود را به سمت عبدالله بن جحش گرفتند
4:49
او اولین شاهزاده ای بود که بر گروهی از مؤمنان حکومت کرد
4:52
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عبدالله بن جحش را شناسایی کرد
4:55
او را هدایت کردم و کتابی به او دادم
4:58
به او دستور داد تا بعداً به آن نگاه نکند
5:01
دو روز پیاده روی و بعد
5:04
دو روز راهپیمایی مخفیانه
5:07
عبدالله به کتاب نگاه کرد و دید
5:10
اگر به این کتاب نگاه کنید
5:13
پس ادامه دهید تا بین طائف و مکه به نخله برسید
5:16
قریش مراقب آن بودند
5:19
ما را از اخبار آنها بازدار
5:22
عبدالله به محض تکمیل نامه گفت:
5:25
استماع و اطاعت از پیامبر خدا
5:28
سپس به یاران خود گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:31
دستور داد به نخله بروم
5:34
تا نزد او بروم بر قریش نظارت کنم
5:37
با خبر آنها به من توهین کرد
5:40
نمی خوام هیچکدومتونو مجبور کنم با من برید
5:43
هر که شهادت بخواهد و آرزو کند
5:46
هر که دوست ندارد با من همراهی کند
5:49
بگذارید بدون سرزنش برگردد
5:52
مردم گفتند: بشنو و اطاعت کن.
5:55
به رسول خدا صلی الله علیه و آله
5:58
آنجا که پیامبر خدا به شما دستور داده با شما می روم
6:01
سپس مردم راه افتادند تا به نخله رسیدند
6:04
آنها شروع به پرسه زدن در مسیرها کردند
6:07
برای نظارت بر اخبار قریش
6:10
در حالی که این گونه بودند، از دور می دیدند
6:13
کاروان قریش شامل چهار مرد
6:16
آنها عمر بن الحضرمی و الحکم بن کیسان هستند
6:19
و عثمان بن عبدالله
6:22
و برادرش المغیره
6:25
قریش دارای پوست و کشمش و مانند آن است
6:28
آنچه که قریش تجربه می کردند
6:31
سپس اصحاب نصیحت کردند
6:34
در میان آنها، روز دیگری بود
6:37
روزی از ماه های حرام
6:40
گفتند: اگر آنها را بکشیم، آنها را می کشیم.
6:43
در ماه حرام و آنچه در آن است
6:46
از هدر دادن حرمت این ماه
6:49
و در معرض خشم همه اعراب قرار گرفتن
6:52
وقتی این روز سپری شد، وارد محوطه حرم شدند
6:55
و از دست ما در امان ماندند
6:58
به مشورت ادامه دادند تا اینکه به یک نظر واحد رسیدند
7:01
برای پریدن روی آنها و کشتن آنها
7:04
و آنچه در دست آنان بود غنایم گرفت
7:07
در لحظاتی یکی از آنها را کشتند
7:10
دو نفر را گرفتند و چهارمی از دست آنها فرار کرد
7:13
عبدالله بن جحش ضایع شد
7:16
دو اسیر و کاروان در راه او را همراهی می کردند
7:19
وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
7:22
و در برابر کاری که کردند بایستند
7:25
او را به شدت محکوم کرد
7:28
و به آنها گفت: به خدا سوگند به شما امر نکردم.
7:31
اما من به شما دستور دادم که بایستید
7:34
بر اخبار قریش و نظارت
7:37
آن را جابجا کردم و حتی جلوی دو اسیر را گرفتم
7:40
به موضوع آنها نگاه کن و از سرزنش روی گردان
7:43
آن موقع چیزی از او نگرفت
7:46
به دست عبدالله بن جحش افتاد
7:49
و یارانش یقین داشتند که هلاک شده اند
7:52
با زیر پا گذاشتن دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله
7:55
براشون بدتر شد
7:58
برای برادران مسلمانشان سخت است
8:01
شروع کردند به سرزنش زیاد آنها
8:04
هر وقت از آنجا عبور می کنند به دیدارشان می آیند
8:07
می گویند از دستور رسول خدا اطاعت نکردند
8:10
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
8:14
هنگامی که از قریش مطلع شدند
8:17
برگرفته از این حادثه
8:20
بهانه ای برای حمله به رسول خدا صلی الله علیه و آله
8:23
و بدنام کردن او در میان قبایل
8:26
او می گفت که محمد
8:29
ماه حرام حلال شد
8:32
خون ریخت و پول را گرفت
8:35
مردان اسیر شدند
8:38
از میزان اندوه عبدالله بن جحش نپرس
8:41
و نه از شرمندگی آنها نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله
8:44
به خاطر خجالتی که او را در آن قرار دادند
8:47
و پریشانی آنها تشدید نشد
8:50
مصیبت بر آنها سنگینی می کرد
8:53
مردم نزد آنها آمدند و به آنها مژده دادند
8:56
که خداوند متعال از اعمال آنها راضی بوده است
8:59
و اینکه قرآن در این باره بر پیامبرش نازل شده است
9:02
میزان شادی آنها را دست کم نگیرید
9:05
مردم شروع به پذیرش آنها کردند
9:08
در آغوش گرفتن، قول دادن، تبریک به مردم
9:11
آنها آنچه را که در کارشان نازل شده است تلاوت می کنند
9:14
از قرآن مجید
9:17
کلام خدا بر پیامبر تکرمات نازل شد
9:20
روح پیامبر گرامی شاد باد
9:23
درود خدا بر او باد
9:26
پس قافله را گرفت و آن دو اسیر را فدیه داد
9:29
از کار عبدالله بن جحش و یارانش راضی بود
9:32
تهاجم آنها یک رویداد بزرگ بود
9:36
غنایم آن اولین غنایمی بود که در اسلام برده شد
9:39
قاتل او اولین مشرکی بود که مسلمانان خون او را ریختند
9:42
اسیران او دو اسیر اول بودند
9:45
به دست مسلمانان افتادند
9:48
و پرچم او اولین پرچمی بود که در دست داشت
9:51
دست رسول خدا صلی الله علیه و آله
9:54
امیر آن عبدالله بن جحش است
9:57
اولین کسی که امیرالمؤمنین(ع) نامیده شد
10:00
بعد ماه کامل شد
10:03
عبدالله بن جحش در آن بهترین کار را کرد
10:06
آنچه در خور ایمان اوست
10:09
بعد یکی اومد
10:12
متعلق به عبدالله بن جحش و یارانش سعد بن ابی وقاص بود
10:15
او داستانی فراموش نشدنی دارد
10:18
صحبت را به سعد بسپاریم
10:21
تا داستان خود و صاحبش را برای ما تعریف کند
10:24
سعد بن ابی وقاص گفت
10:27
هنگامی که احد بود، عبدالله بن جحش با من ملاقات کرد
10:30
گفت به خدا دعا نکن
10:33
پس گفتم مصیبت
10:36
بنابراین ما را در یک مکان رها کردند، من تماس گرفتم و گفتم
10:39
پروردگارا اگر با دشمن روبرو شدی
10:42
او من را با مردی بسیار شجاع ملاقات کرد
10:45
من خیلی از او متنفرم، با او می جنگم و او با من می جنگد
10:48
پس به من قدرت عطا کن تا او را بچرخانم تا بتوانم او را بکشم
10:51
و غارت خود را گرفت
10:54
عبدالله بن جحش به دعای من ایمان آورد
10:57
گفت: خداوند به من مردی عطا کرد.
11:00
خشم او شدید بود، خشونتش شدید
11:03
من برای تو با او می جنگم و او با من می جنگد
11:06
سپس مرا می گیرد و بینی و گوش هایم را می برد
11:09
اگه فردا ببینمت میگم
11:12
در حالی که بینی و گوش های شما نیش می زند
11:15
پس درباره تو و رسولت می گویم
11:18
او می گوید حق با شماست
11:21
سعد بن ابی وقاص گفت
11:24
چه کسی بهتر از دعای من است؟
11:27
من او را در پایان روز دیدم
11:30
او کشته و مثله شد
11:33
بینی و گوش هایش با نخ از درخت آویزان شده بود
11:36
خداوند دعوت عبدالله بن جحش را اجابت کرد
11:39
پس او را به شهادت گرامی بدارید
11:42
عمویش سیدالشهدا را نیز به آن مفتخر کرد
11:45
حمزه بن عبدالمطلب
11:48
پس پیامبر اکرم آنها را با هم دید
11:51
و اشکهای پاکش
11:54
ثروت آنها را روایت می کند که سرشار از ادویه شهادت است
11:57
عبدالله بن جحش
12:01
اولین کسی که امیرالمؤمنین(ع) نامیده شد