صور من حياة الصحابة - الحلقة (10) - عبدالله بن جحش رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 12:23 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:18 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:27 عبدالله بن جحش رضی الله عنه
0:46 اصحابی که الان از آنها حدیث نقل شده است
0:49 نزدیک به رسول خدا صلی الله علیه و آله
0:53 و از پیشگامان اسلام است
0:57 او پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله است
1:00 زیرا مادرش امیمة بنت عبدالمطلب است
1:04 او عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
1:07 او داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله است
1:11 زیرا خواهرش زینب دختر جحش است
1:14 او همسر پیامبر اکرم بود
1:16 و یکی از مادران مؤمنان
1:19 او اولین کسی بود که در اسلام پرچمی در دست گرفت
1:22 پس از آن، اولین کسی بود که امیرالمؤمنین علیه السلام نامیده شد
1:26 او عبدالله بن جحش اسدی است
1:29 عبدالله بن جحش قبل از ورود اسلام آورد
1:32 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارالارقم
1:35 او از اولین کسانی بود که به اسلام گروید
1:38 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله اذن داد
1:41 یارانش به مدینه مهاجرت کردند
1:44 فرار با دینشان از طعم پر
1:47 عبدالله بن جحش دومین مهاجر بود
1:50 این فضیلت قبلاً هرگز به دست نیامده است
1:53 جز ابوسلمه که هجرت برای خداست
1:56 و ترک خانواده و وطن به خاطر او
1:59 برای عبدالله بن جحش چیز جدیدی نبود
2:02 او و برخی از نزدیکانش مهاجرت کردند
2:05 قبل از آن به حبشه
2:08 اما مهاجرت او این بار فراگیرتر و گسترده تر بود
2:11 خانواده و بستگانش مهاجرت کردند
2:14 و بقیه پسران پدرش زن و مرد
2:17 و پیرمردها و مردان جوان و پسران و دختران
2:20 خانه او خانه اسلام بود
2:23 و قبیله او شبیه ایمان است
2:26 از مکه جدا نشدند
2:29 حتی خانه های آنها غمگین و افسرده به نظر می رسید
2:32 تبدیل به پوچی شد
2:35 انگار انیس قبلاً آنجا نبوده است
2:38 و سامر در قلمرو آن نماند
2:41 مدت کوتاهی از هجرت عبدالله و همراهانش نگذشته بود
2:44 تا اینکه سران قریش به گردش رفتند
2:47 در محله های مکه برای اینکه بفهمیم کی رفت
2:50 از مسلمانان و بقیه آنها
2:53 از جمله ابوجهل و عتبة بن ربیعه بودند
2:56 عتبا نگاهی به خانه ها انداخت
2:59 بنی جحش آنجا که بادها می وزد
3:02 وحشی ها و درهایشان شکست می خورد
3:05 بال زد و گفت: من شدم.
3:08 خانه های بنی جحش خالی از سکنه است و مردمشان گریه می کنند
3:11 ابوجهل گفت: اینها چه کسانی هستند؟
3:15 تا خانه هایشان گریه کند
3:18 سپس ابوجهل دست خود را بر خانه عبدالله بن جحش گذاشت
3:21 زیباترین و ثروتمندترین این خانه ها بود
3:24 و مرا وادار کرد که از آن و اموالش خلاص شوم
3:27 مالک نیز در اموال خود تصرف می کند
3:30 هنگامی که عبدالله بن جحش به سن رسید
3:33 ابوجهل در خانه اش چه می کرد؟
3:36 این مطلب را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کرد
3:39 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود
3:42 راضی نیستی عبدالله؟
3:45 خداوند به شما خانه ای در بهشت بدهد
3:48 گفت: آری یا رسول الله
3:51 گفت این مال توست
3:54 روح عبدالله شاد و چشمانش شاداب شد
3:57 عبدالله بن جحش به سختی در مدینه ساکن شد
4:00 بعد از اینکه از راه اندازی رنج می برد
4:03 مهاجرت اول و دوم او
4:06 او به سختی طعم آرامش را در مراقبت از انصار چشید
4:09 پس از آن که از قریش اجازه گرفت
4:12 تا اینکه خداوند اراده کرد که افشا شود
4:15 قسم می خورم که هرگز او را در زندگی اش نمی شناختم
4:18 و از بدترین تجربه‌ای که از زمانی که به اسلام گرویده است، متحمل شود
4:21 اجازه دهید آن را در شنیدن آن داستان ببینیم
4:24 تجربه تلخ و خشن
4:27 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تفویض شد
4:30 هشت نفر از همراهانش را حمل کند
4:33 اولین اقدام نظامی در اسلام
4:37 و او گفت
4:40 من به شما دستور می دهم که صبور باشید
4:43 در گرسنگی و تشنگی
4:46 سپس پرچم خود را به سمت عبدالله بن جحش گرفتند
4:49 او اولین شاهزاده ای بود که بر گروهی از مؤمنان حکومت کرد
4:52 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عبدالله بن جحش را شناسایی کرد
4:55 او را هدایت کردم و کتابی به او دادم
4:58 به او دستور داد تا بعداً به آن نگاه نکند
5:01 دو روز پیاده روی و بعد
5:04 دو روز راهپیمایی مخفیانه
5:07 عبدالله به کتاب نگاه کرد و دید
5:10 اگر به این کتاب نگاه کنید
5:13 پس ادامه دهید تا بین طائف و مکه به نخله برسید
5:16 قریش مراقب آن بودند
5:19 ما را از اخبار آنها بازدار
5:22 عبدالله به محض تکمیل نامه گفت:
5:25 استماع و اطاعت از پیامبر خدا
5:28 سپس به یاران خود گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:31 دستور داد به نخله بروم
5:34 تا نزد او بروم بر قریش نظارت کنم
5:37 با خبر آنها به من توهین کرد
5:40 نمی خوام هیچکدومتونو مجبور کنم با من برید
5:43 هر که شهادت بخواهد و آرزو کند
5:46 هر که دوست ندارد با من همراهی کند
5:49 بگذارید بدون سرزنش برگردد
5:52 مردم گفتند: بشنو و اطاعت کن.
5:55 به رسول خدا صلی الله علیه و آله
5:58 آنجا که پیامبر خدا به شما دستور داده با شما می روم
6:01 سپس مردم راه افتادند تا به نخله رسیدند
6:04 آنها شروع به پرسه زدن در مسیرها کردند
6:07 برای نظارت بر اخبار قریش
6:10 در حالی که این گونه بودند، از دور می دیدند
6:13 کاروان قریش شامل چهار مرد
6:16 آنها عمر بن الحضرمی و الحکم بن کیسان هستند
6:19 و عثمان بن عبدالله
6:22 و برادرش المغیره
6:25 قریش دارای پوست و کشمش و مانند آن است
6:28 آنچه که قریش تجربه می کردند
6:31 سپس اصحاب نصیحت کردند
6:34 در میان آنها، روز دیگری بود
6:37 روزی از ماه های حرام
6:40 گفتند: اگر آنها را بکشیم، آنها را می کشیم.
6:43 در ماه حرام و آنچه در آن است
6:46 از هدر دادن حرمت این ماه
6:49 و در معرض خشم همه اعراب قرار گرفتن
6:52 وقتی این روز سپری شد، وارد محوطه حرم شدند
6:55 و از دست ما در امان ماندند
6:58 به مشورت ادامه دادند تا اینکه به یک نظر واحد رسیدند
7:01 برای پریدن روی آنها و کشتن آنها
7:04 و آنچه در دست آنان بود غنایم گرفت
7:07 در لحظاتی یکی از آنها را کشتند
7:10 دو نفر را گرفتند و چهارمی از دست آنها فرار کرد
7:13 عبدالله بن جحش ضایع شد
7:16 دو اسیر و کاروان در راه او را همراهی می کردند
7:19 وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
7:22 و در برابر کاری که کردند بایستند
7:25 او را به شدت محکوم کرد
7:28 و به آنها گفت: به خدا سوگند به شما امر نکردم.
7:31 اما من به شما دستور دادم که بایستید
7:34 بر اخبار قریش و نظارت
7:37 آن را جابجا کردم و حتی جلوی دو اسیر را گرفتم
7:40 به موضوع آنها نگاه کن و از سرزنش روی گردان
7:43 آن موقع چیزی از او نگرفت
7:46 به دست عبدالله بن جحش افتاد
7:49 و یارانش یقین داشتند که هلاک شده اند
7:52 با زیر پا گذاشتن دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله
7:55 براشون بدتر شد
7:58 برای برادران مسلمانشان سخت است
8:01 شروع کردند به سرزنش زیاد آنها
8:04 هر وقت از آنجا عبور می کنند به دیدارشان می آیند
8:07 می گویند از دستور رسول خدا اطاعت نکردند
8:10 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
8:14 هنگامی که از قریش مطلع شدند
8:17 برگرفته از این حادثه
8:20 بهانه ای برای حمله به رسول خدا صلی الله علیه و آله
8:23 و بدنام کردن او در میان قبایل
8:26 او می گفت که محمد
8:29 ماه حرام حلال شد
8:32 خون ریخت و پول را گرفت
8:35 مردان اسیر شدند
8:38 از میزان اندوه عبدالله بن جحش نپرس
8:41 و نه از شرمندگی آنها نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله
8:44 به خاطر خجالتی که او را در آن قرار دادند
8:47 و پریشانی آنها تشدید نشد
8:50 مصیبت بر آنها سنگینی می کرد
8:53 مردم نزد آنها آمدند و به آنها مژده دادند
8:56 که خداوند متعال از اعمال آنها راضی بوده است
8:59 و اینکه قرآن در این باره بر پیامبرش نازل شده است
9:02 میزان شادی آنها را دست کم نگیرید
9:05 مردم شروع به پذیرش آنها کردند
9:08 در آغوش گرفتن، قول دادن، تبریک به مردم
9:11 آنها آنچه را که در کارشان نازل شده است تلاوت می کنند
9:14 از قرآن مجید
9:17 کلام خدا بر پیامبر تکرمات نازل شد
9:20 روح پیامبر گرامی شاد باد
9:23 درود خدا بر او باد
9:26 پس قافله را گرفت و آن دو اسیر را فدیه داد
9:29 از کار عبدالله بن جحش و یارانش راضی بود
9:32 تهاجم آنها یک رویداد بزرگ بود
9:36 غنایم آن اولین غنایمی بود که در اسلام برده شد
9:39 قاتل او اولین مشرکی بود که مسلمانان خون او را ریختند
9:42 اسیران او دو اسیر اول بودند
9:45 به دست مسلمانان افتادند
9:48 و پرچم او اولین پرچمی بود که در دست داشت
9:51 دست رسول خدا صلی الله علیه و آله
9:54 امیر آن عبدالله بن جحش است
9:57 اولین کسی که امیرالمؤمنین(ع) نامیده شد
10:00 بعد ماه کامل شد
10:03 عبدالله بن جحش در آن بهترین کار را کرد
10:06 آنچه در خور ایمان اوست
10:09 بعد یکی اومد
10:12 متعلق به عبدالله بن جحش و یارانش سعد بن ابی وقاص بود
10:15 او داستانی فراموش نشدنی دارد
10:18 صحبت را به سعد بسپاریم
10:21 تا داستان خود و صاحبش را برای ما تعریف کند
10:24 سعد بن ابی وقاص گفت
10:27 هنگامی که احد بود، عبدالله بن جحش با من ملاقات کرد
10:30 گفت به خدا دعا نکن
10:33 پس گفتم مصیبت
10:36 بنابراین ما را در یک مکان رها کردند، من تماس گرفتم و گفتم
10:39 پروردگارا اگر با دشمن روبرو شدی
10:42 او من را با مردی بسیار شجاع ملاقات کرد
10:45 من خیلی از او متنفرم، با او می جنگم و او با من می جنگد
10:48 پس به من قدرت عطا کن تا او را بچرخانم تا بتوانم او را بکشم
10:51 و غارت خود را گرفت
10:54 عبدالله بن جحش به دعای من ایمان آورد
10:57 گفت: خداوند به من مردی عطا کرد.
11:00 خشم او شدید بود، خشونتش شدید
11:03 من برای تو با او می جنگم و او با من می جنگد
11:06 سپس مرا می گیرد و بینی و گوش هایم را می برد
11:09 اگه فردا ببینمت میگم
11:12 در حالی که بینی و گوش های شما نیش می زند
11:15 پس درباره تو و رسولت می گویم
11:18 او می گوید حق با شماست
11:21 سعد بن ابی وقاص گفت
11:24 چه کسی بهتر از دعای من است؟
11:27 من او را در پایان روز دیدم
11:30 او کشته و مثله شد
11:33 بینی و گوش هایش با نخ از درخت آویزان شده بود
11:36 خداوند دعوت عبدالله بن جحش را اجابت کرد
11:39 پس او را به شهادت گرامی بدارید
11:42 عمویش سیدالشهدا را نیز به آن مفتخر کرد
11:45 حمزه بن عبدالمطلب
11:48 پس پیامبر اکرم آنها را با هم دید
11:51 و اشکهای پاکش
11:54 ثروت آنها را روایت می کند که سرشار از ادویه شهادت است
11:57 عبدالله بن جحش
12:01 اولین کسی که امیرالمؤمنین(ع) نامیده شد