صور من حياة الصحابة - الحلقة (5) - عمير بن وهب رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 11:22 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:15 انجمن مواضع خشنود است
0:18 تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22 اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25 خدا رحمتش کند
0:27 عمیر بن وهب، خدا از تو راضی باشد
0:45 عمیر بن وهاب الجمهی بازگشت
0:47 از بدر به تنهایی زنده ماند
0:49 اما پسرش وهبه را پشت سر گذاشت
0:52 زندانی در دست مسلمانان
0:54 عمیر ترسید
0:56 که مسلمانان پسر را بگیرند
0:58 به خاطر جنایت پدرش
1:00 و او را در معرض عذابی هولناک قرار دهند
1:02 مجازاتی که اعمال می شد
1:04 سوگند به رسول خدا صلی الله علیه و آله
1:06 از آسیب
1:08 و برای ملاقات با آنچه اتفاق می افتاد
1:10 با همراهانش از ناکل
1:12 و در همان صبح
1:14 عمیر به سمت مسجد حرکت کرد
1:16 طواف کعبه
1:18 و طلب برکت از بتهایش
1:20 صفوان بن امیه را پیدا کرد
1:22 کنار سنگ نشسته
1:24 پس به او نزدیک شد و گفت
1:26 صبح بخیر آقای قریش
1:28 صفوان گفت
1:30 صبح بخیر ابووهب
1:32 بشین حرف بزن
1:34 یک ساعت
1:36 او با حرف زدن زمان را می کشد
1:38 عمیر آرام نشست
1:40 صفوان بن امیه
1:42 دو مرد شروع به بحث کردند
1:44 بدری و مصیبت او
1:46 بزرگان و بسیاری
1:48 خانواده هایی که به دست
1:50 محمد و یارانش
1:52 برای رهبران قریش عزاداری می کنند
1:54 از اونایی که شما کشتید
1:56 و دل آنها را در اعماق خود پنهان کرد
1:58 صفوان بن امیه آهی کشید
2:00 و او گفت
2:02 نه به خدا در زندگی کردن
2:04 خوبه بعدشون
2:06 عمیر گفت
2:08 حق با شماست، قسم می خورم
2:10 سپس مدتی سکوت کرد
2:12 گفت: سوگند به پروردگار کعبه.
2:14 اگر بدهی هایم نبود، نمی کردم
2:16 چیزی برای خرج کردن دارم
2:18 و من برای فرزندانم می ترسم
2:20 بعد از من گم شد
2:22 من پیش محمد می رفتم و او را می کشتم
2:24 و موضوع او قطعی شد
2:26 و شر او را مهار کردی
2:28 سپس با صدای آهسته به گفتن ادامه داد
2:30 و در حضور پسرم به آنها داده شد
2:32 چه چیزی باعث رفتن من می شود
2:34 به یثرب چیزی که شبهه ایجاد نمی کند
2:36 از صفوان بن امیتک بهره ببرید
2:38 سخنان عمیر بن وهب
2:40 او نمی خواست آن را از دست بدهد
2:42 این فرصت
2:44 رو به او کرد و گفت
2:46 ای امیر
2:48 تمام دینت را به من بسپار
2:50 هر چقدر هم که باشد من آن را برای شما می پردازم
2:52 در مورد فرزندان شما
2:54 من آنها را در خانواده خود قرار خواهم داد
2:56 چه چیزی بین من و آنها طولانی شد
2:58 و من پول زیادی دارم
3:00 تا آنجا که همه آنها می توانند
3:02 زندگی راحت برای آنها تضمین شده است
3:04 عمیر گفت
3:06 پس این گفتگو را ادامه دهید
3:08 به کسی نشان نده
3:10 صفوان گفت
3:12 بنابراین
3:14 عمیر از مسجد برخاست
3:16 آتش نفرت شعله ور است
3:18 دلش برای محمد است
3:20 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
3:22 او شروع به تهیه کیت کرد
3:24 تا آنچه را که تصمیم گرفته است اجرا کند
3:26 او نمی ترسید
3:28 یک نفر در سفر خسته است
3:30 زیرا خانواده های اسیران از قریش هستند
3:32 مردد بودند
3:34 در یثرب در تعقیب
3:36 پس از باج دادن به اسیرانشان
3:38 عمیر بن وهب به شمشیر خود فرمان داد
3:40 پس زهر را تیز کرد و آبیاری کرد
3:42 او کوه خود را صدا زد
3:44 پس تهیه کردم و به او تقدیم کردم
3:46 بنابراین سوار آن شد
3:48 سپس او را به سمت شهر هدایت کرد
3:50 و پاپیروسش را پر از کینه
3:52 و شر
3:54 امیر به شهر رسید
3:56 هر طور که خواست به سمت مسجد رفت
3:58 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:00 بعد فردا
4:02 نزدیک درب او
4:04 بر شترش تکیه داد و از آن پیاده شد
4:06 عمر بن الخطاب بود
4:08 پس خدا از او راضی باشد
4:10 نشستن با چند نفر از همراهان
4:12 نزدیک درب مسجد
4:14 به یاد بدر هستند
4:16 آن را یکی از اسیران قریش دید
4:18 و آنها را کشتند
4:20 آنها تصاویر قهرمانی مسلمانان را بازیابی می کنند
4:22 از مهاجرین و انصار
4:24 و به یاد می آورند که چه چیزی آنها را گرامی داشت
4:26 خداوند به او پیروز گرداند
4:28 و آنچه در دشمن آنها می بینم
4:30 از کینه و خیانت
4:32 او از یک عمر غفلت آمده است
4:34 عمیر بن وهب را دید که فرود آمد
4:36 در مورد رفتنش
4:38 با روسری به سمت مسجد می رود
4:40 شمشیر او از وحشت بلند شد
4:42 گفت این سگ دشمن است
4:44 عمیر بن وهب
4:46 به خدا قسم او فقط برای شر آمده است
4:48 مشرکان ما را شکست دادند
4:50 در مکه بود
4:52 ما قبل از بدر به ما چشم دوختیم
4:54 سپس به یارانش گفت
4:56 نزد رسول خدا برو
4:58 و در کنار او باشید
5:00 آنها هشدار دادند که این شخص شرور او را فریب نمی دهد
5:02 سپس حیله گر ابتکار عمل را به دست گرفت
5:04 عمر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
5:06 گفت یا رسول الله
5:08 این دشمن خدا امیر است
5:10 بن وهب آمده است
5:12 و غلاف شمشیر خود را بیرون آورد
5:14 من فکر نمی کنم او شر نمی خواهد
5:16 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
5:18 آن را روی من وارد کنید
5:20 فاروق به عمیر نزدیک شد
5:22 بن وهاب
5:24 و یقه اش را گرفت
5:26 شمشیرش را دور گردنش حلقه کرد
5:28 او را به سوی رسول خدا برد
5:30 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
5:32 وقتی پیامبر او را دید
5:34 در این شرایط درود بر شما باد
5:36 به عمر گفت
5:38 او را آزاد کن عمر
5:40 سپس به او گفت
5:42 او دیر آمد
5:44 پس دیر کرد
5:46 سپس نزد عمیر بن وهب رفت
5:48 سپس فرمود: ای امیر
5:50 اومد بالا و گفت
5:52 صبح بخیر
5:54 سلام اعراب در دوران جاهليت است
5:56 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:58 و درود خدا بر او باد
6:00 خداوند ما را با درود گرامی داشته است
6:02 بهتر از درود تو، عمیر
6:04 خداوند به ما عزت داده است
6:06 با آرامش و او
6:08 درود بر اهل بهشت
6:10 عمیر گفت
6:12 به خدا سوگند از سلام ما دور نیستی
6:14 و شما برای عهد و پیمانی در آن هستید
6:16 و به او گفت
6:18 رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
6:20 و چه چیزی شما را به ارمغان آورد؟
6:22 ای امیر
6:24 گفت: اومدم لطفا.
6:26 این زندانی را که در دستان شماست آزاد کنید
6:28 بنابراین آنها با من مهربانانه رفتار کردند
6:30 او گفت
6:32 شمشیر دور گردنت چطور؟
6:34 او گفت
6:36 او خدای شمشیرهاست
6:38 آیا در روز بدر برای ما سودی نداشت؟
6:40 او گفت
6:42 باور کن
6:44 برای چه آمده ای عمیر؟
6:46 گفت: من فقط برای همین آمدم
6:48 او گفت
6:50 بلکه تو و صفوان بن امیه نشستید
6:52 روی سنگ
6:54 پس در مورد اهل دل بحث کردی
6:56 چه کسی قریش را کشت؟
6:58 بعد گفتم اگر بدهی من نبود
7:00 و من بچه دارم
7:02 من برای کشتن محمد بیرون می رفتم
7:04 پس صفوان بن امیه آن را برای شما حمل می کند
7:06 دین شما و فرزندانتان
7:08 برای کشتن من
7:10 خداوند حائلی است بین من و تو
7:12 این باعث تعجب عمیر شد
7:14 یک لحظه و بعد دیگر هیچ
7:16 که گفت: شهادت می دهم.
7:18 تو رسول خدا هستی
7:20 بعد جواب می دهم و او می گوید بله
7:22 ای رسول خدا تو را تکذیب می کنیم
7:24 چیزی که برای ما می آوردی
7:26 از اخبار بهشت و چه
7:28 وحی بر تو نازل می شود
7:30 اما خبر من با صفوان بن امیه است
7:32 هیچ کس از آن خبر نداشت
7:34 جز من و او
7:36 به خدا من مطمئن بودم که اینطور است
7:38 هیچکس جز خدا آن را برای شما نیاورده است
7:40 الحمدلله که
7:42 مرا به بازاری ببر
7:44 تا مرا به اسلام راهنمایی کند
7:46 سپس شهادت داد که خدایی نیست
7:48 جز خدا و آن
7:50 محمد رسول خداست
7:52 و اسلام آورد
7:54 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
7:56 نزد یارانش فقیه بودند
7:58 برادرت در دینش و به او بیاموز
8:00 قرآن و منتشر شد
8:02 زندانی شادی
8:04 مسلمانان از اسلام عمیر بن پیروی می کنند
8:06 او بزرگترین شادی را بخشید
8:08 حتی عمر بن الخطاب رضی الله عنه
8:10 درباره او به خوک گفت
8:12 او نزد من از عمیر محبوبتر بود
8:14 بن وهب وقتی به هوش آمد
8:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:18 و امروز هست
8:20 او برای من از برخی از فرزندانم محبوب تر است
8:22 در حالی که عمیر بود
8:24 او با تعالیم خود را پاک می کند
8:26 اسلام شکوفا می شود
8:28 او را با نور قرآن هدایت کرد
8:30 و شگفت انگیزترین روزها را زندگی کنید
8:32 زندگی او و ثروتمندترین آن
8:34 که باعث می شود مکه را فراموش کنم
8:36 و چه کسی در مکه است
8:38 صفان بن امیه یمنی بود
8:40 همان ایمنی و پاس
8:42 شنیدم که قریش می گفت
8:44 خبرهای عالی بیاور
8:46 به زودی
8:48 او جنگ بدر را فراموش می کند
8:51 بعد خیلی طول کشید
8:53 در انتظار صفوان بن امیه
8:55 اضطراب شروع به نفوذ کرد
8:57 کم کم همینطور
8:59 تا فردا نوسان دارد
9:01 روی داغ ترین اخگرها
9:03 شروع به پرسیدن از مسافران کرد
9:05 از عمیر بن وهب
9:07 هیچ کس جوابی ندارد
9:09 او را شفا داد تا آمد
9:11 یک مسافر این را گفت
9:13 عمیر به اسلام گرویده است
9:15 سپس خبر به او رسید
9:17 صاعقه اگر بود
9:19 او فکر می کند که عمیر بن وهب اسلام نخواهد آورد
9:21 حتی اگر همه مسلمان شوند
9:23 روی سطح زمین
9:25 عمیر بن وهب
9:27 او به سختی با دین خود موافق بود
9:29 و آنچه را که برایش آسان است حفظ می کند
9:31 از قول پروردگارش
9:33 تا اینکه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
9:35 و سلام گفت
9:37 ای رسول خدا
9:39 خیلی وقته که اومده
9:41 مدام در حال خاموش کردن هستم
9:43 نور خدا بسیار مضر است
9:45 برای پیروان دین مبین اسلام
9:47 خیلی دوست دارم منو ببخشی
9:49 برای رفتن به مکه
9:51 برای دعوت قریش به سوی خدا
9:53 اگر مرا قبول کنند
9:55 پس بله، کاری که آنها انجام دادند
9:57 حتی اگر از من روی برگردانند
9:59 من آنها را در دینشان آزار دادم
10:01 اصحاب رسول خدا آسیب دیدند
10:03 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
10:05 پس رسول به او اجازه داد
10:07 دعا و آرامش
10:09 سپس به مکه رسید
10:11 به خانه صفوان بن امیه آمد
10:13 گفت: صفوان
10:15 شما از اساتید مکه هستید
10:17 و داناترین خردمندان
10:19 قریش
10:21 من می بینم که شما این هستید
10:23 از پرستش سنگ و ذبح آنها
10:25 در ذهن درست است
10:27 دین بودن
10:29 همانطور که برای من
10:31 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
10:33 و اینکه محمد رسول خداست
10:35 سپس خاموش شد
10:37 عمیر خدا را می خواند
10:39 در مکه تا زمانی که اسلام آورد
10:41 او خلاقیت های زیادی در دستان خود دارد
10:43 خداوند به شما اجر بدهد
10:45 مثوبه عمیر بن وهب
10:47 و چراغی برای او در قبرش
10:49 عمیر بن وهب فردا آمد
10:52 او برای من از برخی از فرزندانم محبوب تر است
10:54 عمر بن الخطاب