از مجموعهٔ صور من حياة الصحابة (اكتملت السلسلة)
· درس 2 از 7
صور من حياة الصحابة - الحلقة (5) - عمير بن وهب رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:15
انجمن مواضع خشنود است
0:18
تا تصاویری از زندگی صحابه را به شما تقدیم کنم
0:22
اید الرحمن رفاه الپاشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
عمیر بن وهب، خدا از تو راضی باشد
0:45
عمیر بن وهاب الجمهی بازگشت
0:47
از بدر به تنهایی زنده ماند
0:49
اما پسرش وهبه را پشت سر گذاشت
0:52
زندانی در دست مسلمانان
0:54
عمیر ترسید
0:56
که مسلمانان پسر را بگیرند
0:58
به خاطر جنایت پدرش
1:00
و او را در معرض عذابی هولناک قرار دهند
1:02
مجازاتی که اعمال می شد
1:04
سوگند به رسول خدا صلی الله علیه و آله
1:06
از آسیب
1:08
و برای ملاقات با آنچه اتفاق می افتاد
1:10
با همراهانش از ناکل
1:12
و در همان صبح
1:14
عمیر به سمت مسجد حرکت کرد
1:16
طواف کعبه
1:18
و طلب برکت از بتهایش
1:20
صفوان بن امیه را پیدا کرد
1:22
کنار سنگ نشسته
1:24
پس به او نزدیک شد و گفت
1:26
صبح بخیر آقای قریش
1:28
صفوان گفت
1:30
صبح بخیر ابووهب
1:32
بشین حرف بزن
1:34
یک ساعت
1:36
او با حرف زدن زمان را می کشد
1:38
عمیر آرام نشست
1:40
صفوان بن امیه
1:42
دو مرد شروع به بحث کردند
1:44
بدری و مصیبت او
1:46
بزرگان و بسیاری
1:48
خانواده هایی که به دست
1:50
محمد و یارانش
1:52
برای رهبران قریش عزاداری می کنند
1:54
از اونایی که شما کشتید
1:56
و دل آنها را در اعماق خود پنهان کرد
1:58
صفوان بن امیه آهی کشید
2:00
و او گفت
2:02
نه به خدا در زندگی کردن
2:04
خوبه بعدشون
2:06
عمیر گفت
2:08
حق با شماست، قسم می خورم
2:10
سپس مدتی سکوت کرد
2:12
گفت: سوگند به پروردگار کعبه.
2:14
اگر بدهی هایم نبود، نمی کردم
2:16
چیزی برای خرج کردن دارم
2:18
و من برای فرزندانم می ترسم
2:20
بعد از من گم شد
2:22
من پیش محمد می رفتم و او را می کشتم
2:24
و موضوع او قطعی شد
2:26
و شر او را مهار کردی
2:28
سپس با صدای آهسته به گفتن ادامه داد
2:30
و در حضور پسرم به آنها داده شد
2:32
چه چیزی باعث رفتن من می شود
2:34
به یثرب چیزی که شبهه ایجاد نمی کند
2:36
از صفوان بن امیتک بهره ببرید
2:38
سخنان عمیر بن وهب
2:40
او نمی خواست آن را از دست بدهد
2:42
این فرصت
2:44
رو به او کرد و گفت
2:46
ای امیر
2:48
تمام دینت را به من بسپار
2:50
هر چقدر هم که باشد من آن را برای شما می پردازم
2:52
در مورد فرزندان شما
2:54
من آنها را در خانواده خود قرار خواهم داد
2:56
چه چیزی بین من و آنها طولانی شد
2:58
و من پول زیادی دارم
3:00
تا آنجا که همه آنها می توانند
3:02
زندگی راحت برای آنها تضمین شده است
3:04
عمیر گفت
3:06
پس این گفتگو را ادامه دهید
3:08
به کسی نشان نده
3:10
صفوان گفت
3:12
بنابراین
3:14
عمیر از مسجد برخاست
3:16
آتش نفرت شعله ور است
3:18
دلش برای محمد است
3:20
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
3:22
او شروع به تهیه کیت کرد
3:24
تا آنچه را که تصمیم گرفته است اجرا کند
3:26
او نمی ترسید
3:28
یک نفر در سفر خسته است
3:30
زیرا خانواده های اسیران از قریش هستند
3:32
مردد بودند
3:34
در یثرب در تعقیب
3:36
پس از باج دادن به اسیرانشان
3:38
عمیر بن وهب به شمشیر خود فرمان داد
3:40
پس زهر را تیز کرد و آبیاری کرد
3:42
او کوه خود را صدا زد
3:44
پس تهیه کردم و به او تقدیم کردم
3:46
بنابراین سوار آن شد
3:48
سپس او را به سمت شهر هدایت کرد
3:50
و پاپیروسش را پر از کینه
3:52
و شر
3:54
امیر به شهر رسید
3:56
هر طور که خواست به سمت مسجد رفت
3:58
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:00
بعد فردا
4:02
نزدیک درب او
4:04
بر شترش تکیه داد و از آن پیاده شد
4:06
عمر بن الخطاب بود
4:08
پس خدا از او راضی باشد
4:10
نشستن با چند نفر از همراهان
4:12
نزدیک درب مسجد
4:14
به یاد بدر هستند
4:16
آن را یکی از اسیران قریش دید
4:18
و آنها را کشتند
4:20
آنها تصاویر قهرمانی مسلمانان را بازیابی می کنند
4:22
از مهاجرین و انصار
4:24
و به یاد می آورند که چه چیزی آنها را گرامی داشت
4:26
خداوند به او پیروز گرداند
4:28
و آنچه در دشمن آنها می بینم
4:30
از کینه و خیانت
4:32
او از یک عمر غفلت آمده است
4:34
عمیر بن وهب را دید که فرود آمد
4:36
در مورد رفتنش
4:38
با روسری به سمت مسجد می رود
4:40
شمشیر او از وحشت بلند شد
4:42
گفت این سگ دشمن است
4:44
عمیر بن وهب
4:46
به خدا قسم او فقط برای شر آمده است
4:48
مشرکان ما را شکست دادند
4:50
در مکه بود
4:52
ما قبل از بدر به ما چشم دوختیم
4:54
سپس به یارانش گفت
4:56
نزد رسول خدا برو
4:58
و در کنار او باشید
5:00
آنها هشدار دادند که این شخص شرور او را فریب نمی دهد
5:02
سپس حیله گر ابتکار عمل را به دست گرفت
5:04
عمر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
5:06
گفت یا رسول الله
5:08
این دشمن خدا امیر است
5:10
بن وهب آمده است
5:12
و غلاف شمشیر خود را بیرون آورد
5:14
من فکر نمی کنم او شر نمی خواهد
5:16
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
5:18
آن را روی من وارد کنید
5:20
فاروق به عمیر نزدیک شد
5:22
بن وهاب
5:24
و یقه اش را گرفت
5:26
شمشیرش را دور گردنش حلقه کرد
5:28
او را به سوی رسول خدا برد
5:30
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
5:32
وقتی پیامبر او را دید
5:34
در این شرایط درود بر شما باد
5:36
به عمر گفت
5:38
او را آزاد کن عمر
5:40
سپس به او گفت
5:42
او دیر آمد
5:44
پس دیر کرد
5:46
سپس نزد عمیر بن وهب رفت
5:48
سپس فرمود: ای امیر
5:50
اومد بالا و گفت
5:52
صبح بخیر
5:54
سلام اعراب در دوران جاهليت است
5:56
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:58
و درود خدا بر او باد
6:00
خداوند ما را با درود گرامی داشته است
6:02
بهتر از درود تو، عمیر
6:04
خداوند به ما عزت داده است
6:06
با آرامش و او
6:08
درود بر اهل بهشت
6:10
عمیر گفت
6:12
به خدا سوگند از سلام ما دور نیستی
6:14
و شما برای عهد و پیمانی در آن هستید
6:16
و به او گفت
6:18
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
6:20
و چه چیزی شما را به ارمغان آورد؟
6:22
ای امیر
6:24
گفت: اومدم لطفا.
6:26
این زندانی را که در دستان شماست آزاد کنید
6:28
بنابراین آنها با من مهربانانه رفتار کردند
6:30
او گفت
6:32
شمشیر دور گردنت چطور؟
6:34
او گفت
6:36
او خدای شمشیرهاست
6:38
آیا در روز بدر برای ما سودی نداشت؟
6:40
او گفت
6:42
باور کن
6:44
برای چه آمده ای عمیر؟
6:46
گفت: من فقط برای همین آمدم
6:48
او گفت
6:50
بلکه تو و صفوان بن امیه نشستید
6:52
روی سنگ
6:54
پس در مورد اهل دل بحث کردی
6:56
چه کسی قریش را کشت؟
6:58
بعد گفتم اگر بدهی من نبود
7:00
و من بچه دارم
7:02
من برای کشتن محمد بیرون می رفتم
7:04
پس صفوان بن امیه آن را برای شما حمل می کند
7:06
دین شما و فرزندانتان
7:08
برای کشتن من
7:10
خداوند حائلی است بین من و تو
7:12
این باعث تعجب عمیر شد
7:14
یک لحظه و بعد دیگر هیچ
7:16
که گفت: شهادت می دهم.
7:18
تو رسول خدا هستی
7:20
بعد جواب می دهم و او می گوید بله
7:22
ای رسول خدا تو را تکذیب می کنیم
7:24
چیزی که برای ما می آوردی
7:26
از اخبار بهشت و چه
7:28
وحی بر تو نازل می شود
7:30
اما خبر من با صفوان بن امیه است
7:32
هیچ کس از آن خبر نداشت
7:34
جز من و او
7:36
به خدا من مطمئن بودم که اینطور است
7:38
هیچکس جز خدا آن را برای شما نیاورده است
7:40
الحمدلله که
7:42
مرا به بازاری ببر
7:44
تا مرا به اسلام راهنمایی کند
7:46
سپس شهادت داد که خدایی نیست
7:48
جز خدا و آن
7:50
محمد رسول خداست
7:52
و اسلام آورد
7:54
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
7:56
نزد یارانش فقیه بودند
7:58
برادرت در دینش و به او بیاموز
8:00
قرآن و منتشر شد
8:02
زندانی شادی
8:04
مسلمانان از اسلام عمیر بن پیروی می کنند
8:06
او بزرگترین شادی را بخشید
8:08
حتی عمر بن الخطاب رضی الله عنه
8:10
درباره او به خوک گفت
8:12
او نزد من از عمیر محبوبتر بود
8:14
بن وهب وقتی به هوش آمد
8:16
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:18
و امروز هست
8:20
او برای من از برخی از فرزندانم محبوب تر است
8:22
در حالی که عمیر بود
8:24
او با تعالیم خود را پاک می کند
8:26
اسلام شکوفا می شود
8:28
او را با نور قرآن هدایت کرد
8:30
و شگفت انگیزترین روزها را زندگی کنید
8:32
زندگی او و ثروتمندترین آن
8:34
که باعث می شود مکه را فراموش کنم
8:36
و چه کسی در مکه است
8:38
صفان بن امیه یمنی بود
8:40
همان ایمنی و پاس
8:42
شنیدم که قریش می گفت
8:44
خبرهای عالی بیاور
8:46
به زودی
8:48
او جنگ بدر را فراموش می کند
8:51
بعد خیلی طول کشید
8:53
در انتظار صفوان بن امیه
8:55
اضطراب شروع به نفوذ کرد
8:57
کم کم همینطور
8:59
تا فردا نوسان دارد
9:01
روی داغ ترین اخگرها
9:03
شروع به پرسیدن از مسافران کرد
9:05
از عمیر بن وهب
9:07
هیچ کس جوابی ندارد
9:09
او را شفا داد تا آمد
9:11
یک مسافر این را گفت
9:13
عمیر به اسلام گرویده است
9:15
سپس خبر به او رسید
9:17
صاعقه اگر بود
9:19
او فکر می کند که عمیر بن وهب اسلام نخواهد آورد
9:21
حتی اگر همه مسلمان شوند
9:23
روی سطح زمین
9:25
عمیر بن وهب
9:27
او به سختی با دین خود موافق بود
9:29
و آنچه را که برایش آسان است حفظ می کند
9:31
از قول پروردگارش
9:33
تا اینکه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
9:35
و سلام گفت
9:37
ای رسول خدا
9:39
خیلی وقته که اومده
9:41
مدام در حال خاموش کردن هستم
9:43
نور خدا بسیار مضر است
9:45
برای پیروان دین مبین اسلام
9:47
خیلی دوست دارم منو ببخشی
9:49
برای رفتن به مکه
9:51
برای دعوت قریش به سوی خدا
9:53
اگر مرا قبول کنند
9:55
پس بله، کاری که آنها انجام دادند
9:57
حتی اگر از من روی برگردانند
9:59
من آنها را در دینشان آزار دادم
10:01
اصحاب رسول خدا آسیب دیدند
10:03
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
10:05
پس رسول به او اجازه داد
10:07
دعا و آرامش
10:09
سپس به مکه رسید
10:11
به خانه صفوان بن امیه آمد
10:13
گفت: صفوان
10:15
شما از اساتید مکه هستید
10:17
و داناترین خردمندان
10:19
قریش
10:21
من می بینم که شما این هستید
10:23
از پرستش سنگ و ذبح آنها
10:25
در ذهن درست است
10:27
دین بودن
10:29
همانطور که برای من
10:31
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
10:33
و اینکه محمد رسول خداست
10:35
سپس خاموش شد
10:37
عمیر خدا را می خواند
10:39
در مکه تا زمانی که اسلام آورد
10:41
او خلاقیت های زیادی در دستان خود دارد
10:43
خداوند به شما اجر بدهد
10:45
مثوبه عمیر بن وهب
10:47
و چراغی برای او در قبرش
10:49
عمیر بن وهب فردا آمد
10:52
او برای من از برخی از فرزندانم محبوب تر است
10:54
عمر بن الخطاب