العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (11) | عثمان بن عفان رضي الله عنه (الجزء 1)

◉ 0 بازدید ⏱ 14:13 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 انجمن مدها
0:06 پیشبرد
0:07 آن ده وعده بهشت را دادند
0:10 عثمان بن عفان
0:15 خداوند از او راضی باشد
0:17 عشق اصحاب و خویشاوندی سال تن
0:22 پروردگارم آن را به من داده است اگر به من حیات بخشد
0:27 عشق به صحابه و خویشاوندی
0:30 او اولین جوان قریش است
0:33 و ارجمندش
0:35 اخلاق خوبی در خودش دارد
0:38 او در میان قوم خود از نسب بلندی برخوردار است
0:40 محبوب همه طایفه اش
0:44 حتی آن زن از قریش است
0:46 وقتی بچه اش را نوازش می کرد به او گفت:
0:50 دوستت دارم و ای مهربان
0:52 عشق قریش عثمان
0:55 این عثمان کیست؟
0:58 او عثمان بن عفان است
1:00 ابن ابی العاص بن امیه
1:02 ابن عبدشمس
1:04 ابن عبد مناف بن قصی
1:06 او از قبیله اموی است
1:09 با رسول خدا صلی الله علیه و آله ملاقات می کند
1:13 در جد چهارم عبدالمناف
1:16 بنابراین، او نزدیکترین مبلغ در میان ده مبلغ است
1:19 منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله
1:22 بعد از علی رضی الله عنه
1:26 مادر عثمان عروه بنت کاریز است
1:29 مادر عروه مادر سفید حکیم است
1:33 دختر عبدالمطلب
1:35 همزاد عبدالله
1:36 پدر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم
1:41 عثمان رضی الله عنه
1:43 او فرزند پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله است
1:48 پس از نزدیکان او علیه السلام است
1:52 هم از طرف پدرم و هم از طرف مادرم
1:55 عثمان رضی الله عنه در مکه جواب داد
1:58 در سال ششم سال فیل
2:01 او در میان کوه ها و دره های آن بزرگ شد
2:05 در آغوش خانه باستانی اش
2:08 اگر عثمان را می دیدم می کردم
2:11 مردی را دیدم که ظاهری زیبا داشت که بیننده را خوشحال می کرد
2:16 او چهره ای زیبا و ریشی پرپشت دارد
2:19 یک چهارم مردان
2:21 نه طولانی و نه کوتاه
2:23 شانه های عالی
2:25 فاصله بین شانه ها
2:28 سفید با برنزه
2:31 پوست نازک
2:33 موهای ضخیم روی بازوها و پاهایش
2:36 احساس کرد سرش به زیر گوشش برخورد می کند
2:39 عبدالله بن حزم المزنی درباره او می گوید
2:43 چهره ای بهتر از او ندیده ام
2:46 او رضی الله عنه در روزگار جاهلیت بود
2:50 یکی از بهترین افراد در میان قوم خود
2:52 او قد بلند و ثروتمند است
2:55 بسیار پر جنب و جوش
2:56 کلمات شکنجه
2:58 مردمش او را بسیار دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند
3:03 در دوران جاهلیت هرگز سجده نمی کرد
3:06 او هرگز هیچ کار زشتی انجام نداد
3:09 قبل از اسلام مشروب مصرف نمی کرد
3:12 و او می گفت
3:14 این ذهن دمیدن است
3:16 عقل بالاترین موهبتی است که خداوند به انسان داده است
3:20 انسان باید از آن بالاتر برود
3:22 نه اینکه باهاش کشتی بگیرم
3:24 از خودش می گوید
3:26 نه آواز می خواندم و نه آرزو می کردم
3:29 با دست راستم حافظه ام را لمس نکردم
3:31 از آنجایی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردم
3:36 من در زمان جاهلیت و اسلام مشروب نخوردم
3:40 من در زمان جاهلیت و اسلام زنا نکردم
3:45 او رضی الله عنه از علم عرب در زمان جاهلیت آگاه بود
3:51 از جمله شجره نامه ها، ضرب المثل ها و تواریخ
3:55 و روی زمین راه رفت
3:57 او به شام و حبشه سفر کرد
3:59 او با مردمی غیر از اعراب ارتباط داشت
4:02 او شرایط و مراحل آنها را می دانست که هیچ کس دیگری نمی دانست
4:07 او بر کسب و کار خود که از پدرش به ارث برده بود تمرکز کرد
4:11 و ثروت او افزایش یافت
4:12 او از مردان بنی امیه به شمار آمد
4:16 کسانی که در میان قریش جایگاهی دارند
4:20 همین صفات برای نزدیک شدن زن به نیکی کافی است
4:25 او بدون تردید منابع خود را برمی گرداند
4:28 پس عثمان بن عفان چطور؟
4:30 او از دوستان نزدیک ابوبکر است
4:33 و گونه های دوست داشتنی اش
4:36 روزی ابوبکر نزد او آمد
4:39 رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شده است
4:43 ابوبکر رضی الله عنه به او پیوست
4:46 یک گروه کوچک، بیش از انگشتان یک دست
4:51 دوست به او گفت
4:53 وای بر تو ای عثمان!
4:55 به خدا تو مرد مصممی هستی
4:58 آنچه از شما پنهان است حق و باطل است
5:01 اینها بتهایی هستند که قوم تو می پرستند
5:04 آیا آنها سنگ های جامد نیستند؟
5:06 نه می شنوی و نه می بینی
5:08 هیچ ضرر و فایده ای ندارد
5:10 و او گفت
5:12 بله به خدا همینطور است
5:15 ابوبکر گفت
5:16 این محمد بن عبدالله است
5:19 خداوند او را با پیام خود به همه خلقش فرستاد
5:23 آیا می توانید نزد او بیایید و از او بشنوید؟
5:26 و او گفت بله
5:28 پس نزد او آمدند
5:29 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:32 ای عثمان
5:34 خدا را به بهشتش اجابت کن
5:36 زیرا من فرستاده خدا به سوی شما و تمامی خلق او هستم
5:41 او گفت
5:42 به خدا سوگند وقتی از او شنیدم قدرت اسلام آوردن را نداشتم
5:46 شهادت دادم که معبودی جز خدای یکتا و بدون شریک نیست
5:51 که محمد بنده خدا و رسول اوست
5:55 عثمان بیش از سی و چهار سال داشت
5:58 هنگامی که ابوبکر صدیق رضی الله عنه او را به اسلام دعوت کرد
6:03 او یکی از دو نفر اول است
6:06 ابو اسحاق گفت
6:08 صاحب شرح حال
6:09 عثمان رضی الله عنه اولین مردمی بود که اسلام آورد
6:13 پس از ابوبکر، علی و زید بن حارثه
6:17 بدین ترتیب او چهارمین مردی بود که به اسلام گروید
6:22 شاید این مقدمه اسلام باشد
6:24 این نتیجه اتفاقی بود که در بازگشت از شام برای او رخ داد
6:29 عثمان گفت
6:30 ای رسول خدا
6:32 من اخیراً از شام آمده ام
6:35 وقتی بین معنا و زرقاء بودیم
6:38 ما مثل خوابیده ایم
6:40 سپس یک تماس گیرنده با ما تماس گرفت
6:42 ای خفتگان بیا
6:45 احمد به مکه رفته بود
6:48 ما آمدیم و در مورد شما شنیدیم
6:51 ایمان در روح پاک عثمان درخشید
6:55 که در زمان جاهلیت با بت ها و شنیع هایش آلوده نشده بود
7:00 اما چگونه می توان این نور را بدون آزمایش تثبیت کرد؟
7:06 عشق مردم به عثمان تبدیل به حماقت شد
7:09 و محبت او تبدیل به دشمنی می شود
7:12 او سخت ترین دشمن ستمگرش بود
7:15 عمویش الحکم بن ابی العاص
7:18 که آن را گرفت و با بند بست
7:21 و او گفت
7:22 آیا مایل به ترک دین پدران خود به دین جدیدی هستید؟
7:26 به خدا هرگز ناامیدت نمی کنم
7:29 تا زمانی که او را از این بدهی حمایت کنید
7:33 عثمان گفت
7:34 به خدا سوگند هرگز او را ترک نمی کنم و از او جدا نمی شوم
7:38 عمویش او را در حصیر برگ خرما می پیچید
7:43 سپس زیر او آتش روشن می کند
7:45 دود بلند می شود
7:47 تا اینکه عثمان نزدیک بود آن را خفه کند و بمیرد
7:51 به او پیشنهاد می کند که دین خود را ترک کند
7:54 و عثمان فقط لجبازتر و لجبازتر می شود
7:59 وقتی عمویش از او ناامید شد
8:01 او را تنها بگذار
8:04 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:07 با دخترش رقیه ازدواج کرد
8:09 از پسر عمویش عتبه بن ابی لهب
8:13 و شوهر خواهرش، مادرت، سیر
8:15 از عتبه بن ابی لهب
8:18 وقتی سوره مسد نازل شد
8:21 خداوند در آن به دو پسرش عتبه و عتیبه می فرماید: «لهب».
8:25 سر من از سر تو حرام است
8:28 اگر دخترم محمد را طلاق ندهد
8:31 مادرشان به آنها گفت
8:33 او حامل هیزم است
8:35 دخترم محمد رفت
8:37 زیرا آنها بیمار شده اند
8:40 پس پیش از آنکه وارد شوند از آنان جدا شدند
8:44 کرامتی از جانب خداوند متعال برای ایشان
8:47 و خواری توسط ابن ابی لهب
8:50 و عثمان بن عفان رضی الله عنه تقریباً چنین نکرد
8:53 خبر طلاق رقیه را می شنود
8:56 تا اینکه از خوشحالی اشک ریخت
8:58 به خواستگاری او از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شتافت
9:03 پس او را به عقد خود درآورد
9:07 مادر مؤمنان خدیجه بنت خویلد رضی الله عنه او را به عقد او درآورد.
9:13 عثمان از مردم قریش بود
9:16 او در قدرت و شادابی برابر او بود
9:20 این چیزی بود که به آنها گفته شد هنگامی که او نزد او آمد
9:24 بهترین زوجی که کسی تا به حال دیده است
9:27 رقیه و شوهرش عثمان
9:30 ثمره این ازدواج مبارک بود
9:33 خداوند به آنها یک پسر زیبا عطا کرد
9:37 اسم من یهو عبدالله است
9:39 عثمان رضی الله عنه اینگونه بود
9:43 اما این پسر مدت زیادی با پدر و مادرش زندگی نکرد
9:48 جایی که خروس به چشمش نوک زد
9:50 وقتی شش سال تمام کرد
9:53 پسر مریض شد و بعد مرد
9:56 رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی بر آنان وارد شد
10:01 رقیه سر عثمان را میشوید
10:04 گفت: پسرم، مرا به اباعبدالله نیکی کن.
10:09 او از نظر شخصیتی شبیه یاران من است
10:14 ذائقه ریش نسبت به مسلمانان تشدید شد
10:16 یکی از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
10:20 پس پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها اجازه داد
10:23 با مهاجرت به حبشه
10:25 عثمان و همسرش رقیه رضی الله عنه بودند
10:30 با اولین افرادی که به حبشه مهاجرت کردند
10:33 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد آنها فرمود
10:37 خدا پشت و پناهشان باشد
10:38 عثمان اولین کسی بود که با خانواده اش به سوی خدا هجرت کرد
10:42 بعد از لوط علیه السلام
10:46 سپس عثمان و همسرش به زودی با کسانی که بازگشته بودند بازگشتند
10:50 پس از گسترش اسلام در بین مردم مکه
10:54 اما طور دیگری بود
10:57 پس او رضی الله عنه دوباره به حبشه بازگشت
11:01 سپس به مکه بازگشت
11:04 و من آنجا ماندم
11:05 تا اینکه خداوند حکم کرد که به مدینه هجرت کنند
11:09 او رضی الله عنه از کسانی بود که هر دو بار هجرت کرد
11:15 و در شهر
11:16 همسر دلسوز او، رقیه، بیمار می شود
11:19 هنگام عزیمت مسلمانان به جنگ بدر
11:23 پیامبر صلی الله علیه و آله به او امر می کند
11:26 با ماندن در کنار همسرش و مراقبت از او
11:30 روزی که مسلمانان از بدر برگشتند
11:33 شادمان پیروزمندان
11:36 سپس خبر تکان دهنده ای را در شهر دریافت کرد
11:40 وفات رقیه رضی الله عنه بود
11:44 دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
11:47 و شوهر عثمان بن عفان رضی الله عنه
11:51 غم شهر را به طور کلی فرا گرفت
11:54 و علی الخصوص عثمان رضی الله عنه
11:58 بخاطر از دست دادن همسرش
12:00 و قطع ازدواجش با پیامبر صلی الله علیه و آله
12:05 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با او ملاقات کرد
12:08 درب مسجد
12:10 گفت ای عثمان این جبرئیل است
12:14 او به من گفت که خدا به من دستور داده است
12:16 من تو را به ازدواج مادرت سیر می کنم
12:19 مثل مهریه رقیه
12:21 و مثل شرکتش
12:24 ایشان رضی الله عنه فرمودند
12:26 عثمان مادرت را با سیر ازدواج نکرد
12:29 مگر با الهام از بهشت
12:32 شادی و شادی برگشت
12:34 دوباره به زندگیش
12:37 شادی وارد خانه اش شد
12:39 با افزودن سیر به مادرت خدا از او راضی باشد
12:43 کنیه عثمان نورین است
12:46 به خاطر ازدواجش با دو دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله
12:51 نمی دانست مردی با دو دختر پیامبری غیر از او ازدواج کرده است
12:55 خداوند از او راضی و خشنود باشد
12:59 در سال نهم هجری
13:01 عثمان رضی الله عنه دوباره اندوهگین شد
13:05 با مرگ همسرش ام الثوم
13:08 او به شدت از او ناراحت شد
13:11 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
13:14 با عثمان ازدواج کردند
13:16 اگر زن سومی داشتم با او ازدواج می کردم
13:21 در قسمت بعدی به امید خدا
13:24 با مهم ترین آثار عثمان رضی الله عنه آشنا می شویم
13:28 برای مسلمانان و مسلمانان
13:30 و خدمت او به این دین بزرگ
13:33 تا آن جلسه
13:36 شما را به خدا می سپاریم
13:59 و روزنامه ها و روزنامه ها به
14:04 ابی عبیده
14:06 و السعدان و الخلافان