از مجموعهٔ العشرة المبشرون بالجنة (اكتملت السلسلة)
· درس 17 از 22
العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (23) | طلحة بن عبيدالله رضي الله عنه (الجزء 2)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
انجمن مواضع
0:06
پیشبرد
0:07
آن ده وعده بهشت را دادند
0:10
طلحه بن عبیدالله
0:15
خداوند از او راضی باشد
0:17
عشق اصحاب و خویشاوندی سال تن
0:22
پروردگارم اگر زنده شد آن را تحویل داد
0:26
عشق به صحابه و خویشاوندی
0:30
مشرکان مکه را ترک کردند
0:32
آنها می خواهند انتقام مصدومیت خود در بدر را بگیرند
0:36
آنها رفتند و دلهایشان از خشم مسلمانان پر شد
0:41
و دلهایشان از غم مردگانشان می شکند
0:45
در احد با مسلمانان دیدار کردند
0:48
یکشنبه
0:50
آن نبرد در تاریخ جاودانه شد
0:53
نمونه ای برای نسل ها باشد
0:56
این درسی است که قرآن ثابت کرده است
0:59
تا به مرور زمان فراموش نشود
1:03
گروهی که در راه خدا می جنگند
1:06
و دیگری کافر است
1:08
گروهی که ارزش خود را با بالاترین، حتی بالا می برد
1:12
و مقوله طنین انداز می شود
1:14
خداوند متعال و والاترین است
1:17
دو ردیف به هم رسیدند
1:19
دو تیم به هم پیوستند
1:21
خداوند پای مسلمانان را محکم بگردان
1:24
و پاهای مشرکان می لرزید
1:27
حلقه به اهل حق و ایمان روی آورد
1:31
لشکریان کفر و ظلم شکست خوردند
1:34
تا اینکه مؤمنان واقعی به حرام افتادند
1:38
مواضع خود را رها کردند
1:41
اشغال شدن توسط دشمن در کمین
1:44
آنها را با چاقو می کشد
1:46
میزها در میدان جنگ می چرخند
1:50
سیستم ارتش محمدی ناکارآمد است
1:53
مسلمانان متفرق می شوند
1:55
پس از آن که شایع شد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:59
او کشته شد
2:01
مثل یتیم شدند
2:04
کسی که اسلحه اش را رها می کند نمی داند چه کند
2:08
با چشمانی اشکبار به شهر رفت
2:12
خود را در تنگنای مرگ دید
2:15
برای ملاقات با آنچه برگزیده محبوبش رضی الله عنه ملاقات کرد
2:21
اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:24
او جانب یکی از اهل احد را گرفته بود
2:28
و او گروهی از قهرمانان را دارد که با او می جنگند
2:32
و جان خود را فدای او می کنند
2:35
هنگامی که طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه از آنها اطلاع یافت
2:39
مثل تیر به سمت آنها شلیک کرد و تکان خورد و گفت:
2:44
ما حافظ غالب و مالک هستیم
2:47
ما رسول گرامی خود را گرامی می داریم
2:51
ما مردم را در نبردها شکست می دهیم
2:54
سفاح در المبارک مردم را زد
2:58
طلحه رضی الله عنه به سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم شتافت.
3:03
بی توجه به ده ها شمشیر و نیزه که راه او را می بندد
3:09
تا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
3:13
سپس یازده شیر از جوانان انصار دور او جمع شدند و از او محافظت کردند
3:18
مشرکان از همه جا بر آنها احاطه دارند
3:22
هدف اول آنها آسیب رساندن به پیامبر برگزیده صلی الله علیه و آله است
3:29
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:33
از مردم
3:35
طلحه گفت
3:36
من هستم ای رسول خدا
3:38
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:42
همانطور که هستی
3:44
مردی از انصار گفت
3:46
من هستم ای رسول خدا
3:48
و او گفت
3:49
بله شما هستید
3:51
پس انصاری جنگید تا کشته شد
3:55
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی آورد
3:58
آن گاه مشرکان دوباره برگشتند
4:01
و او گفت
4:02
از مردم
4:04
طلحه گفت
4:06
من هستم ای رسول خدا
4:08
گفت همینطور که هستی
4:10
مردی از انصار گفت
4:12
من هستم ای رسول خدا
4:14
و او گفت
4:15
بله شما هستید
4:17
او جنگید تا کشته شد
4:20
سپس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مدام می فرمود: کی برای آنهاست، کی برای آنهاست.
4:26
قهرمانان انصاری قهرمان پشت قهرمان به سراغ آنها آمدند
4:30
هر یک از آنها تا کشته شدن می جنگند
4:35
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ماند و طلحه بن عبیدالله ماند.
4:41
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:45
از مردم
4:46
طلحه گفت
4:48
من هستم ای رسول خدا
4:50
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
4:54
بله شما هستید
4:56
پس طلحه با یازده جنگجو جنگید
4:59
او با دفاع از یک لشکر کامل از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع کرد
5:05
تا اینکه دستش را زدم و انگشتانش را قطع کردم
5:09
گفت: هاس.
5:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:14
اگر گفتم بسم الله
5:16
فرشتگان و مردم در حال تماشای شما هستند
5:21
و در این بین
5:23
چرا حملک از زهیر پیامبر صلی الله علیه و آله
5:27
بین او و او کسی نیست
5:30
بنابراین او یک تیر گرفت
5:32
آن را به آرامی به طرف صورت رسول خدا صلی الله علیه و آله پرتاب کرد
5:37
طلحه تیر را با دست پرتاب کرد
5:40
دستش مجروح شد و شکست خورد
5:43
او هم که خدا راضی باشد از ناحیه سر مجروح شد
5:47
مردی از قریش دو ضربه به او زد
5:50
ضربه ای در حالی که می خواست این کار را انجام دهد
5:52
و ضربه ای در حالی که از آن روی برگرداند
5:55
سپس خون از او چکید
5:57
چنان که ضربات و جراحات طلحه رضی الله عنه از بین رفت
6:02
اما در مقابل دشمن ثابت قدم ماند
6:06
اولین و آخرین توهم او
6:09
امان رسول خدا صلی الله علیه و آله
6:13
توجه کنید که خداوند از او راضی باشد
6:15
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
6:18
جایی که هست در امان نیست
6:22
پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به مردم بازگرداند
6:26
تا بتواند به او پناه ببرد
6:28
و هرگاه مشرکان به او نزدیک می شدند چنین می شد
6:31
طلحه رضی الله عنه با آنها جنگید تا آن ها را عقب راند
6:36
او از تیرهای او دوری می کند
6:38
تا اینکه پشتش مثل جوجه تیغی شد
6:41
در راه، سنگی به آنها نشان داده شد
6:44
رسول خدا صلی الله علیه و آله نتوانست از آن بالا برود
6:49
به خاطر زخم هایش
6:51
و به خاطر سنگینی دو سپر که بر او بود
6:54
با پدر و مادرش
6:57
طلحه رضی الله عنه بر پاهایش تعظیم کرد
7:01
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بر او رفت تا بر صخره ایستاد.
7:07
فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
7:10
طلحه مکلف شد
7:11
یعنی بهشت برای او مقدر شده است
7:14
چه کار بزرگی انجام داد آن روز
7:18
اصحاب ارجمند به جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند
7:23
او اولین کسی بود که رسید
7:25
ابوبکر صدیق
7:27
و ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنهم
7:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
7:36
شما باید دوست خود را ملاقات کنید
7:38
طلحه را می خواهد
7:40
پس امور پیامبر صلی الله علیه و آله را اصلاح کرد
7:44
سپس نزد طلحه رضی الله عنه آمدند
7:47
هفتاد و هفت عمل جراحی داشت
7:50
بین ضربه چاقو، پرتاب و ضربه
7:54
پس امور خود را سامان داد
7:57
وقتی از ابوبکر رضی الله عنه یاد می شد، می گفت:
8:02
این همه در روز طلحه بود
8:05
و او می گوید
8:07
پدر پیامبر هدایت و اسبها از او پیروی می کنند
8:10
حتی اگر حافظ دین پیدا کنند
8:14
وقتی محافظانشان رفتند، آنها صبور بودند که به چالش کشیده شوند
8:18
مردم از مهدی و شیفته اند
8:22
ای طلحه بن عبیدالله تو مکلف شدی
8:25
بهشت مال توست و با درد چشم ازدواج کرده ای
8:29
حسن بن ثابت رضی الله عنه گفت
8:34
طلحه در روز مردم از محمد شرم دارد
8:37
در ساعتی که به او و آپارتمان من نزدیک شد
8:41
با نیزه از او محافظت کرد و اسلام آورد
8:45
من او را زیر شمشیر تشویق می کنم، اما شما شکست خوردید
8:48
امامی از مردم جز محمد نبود
8:52
او مسلمان ماند تا اینکه من استعفا دادم
8:57
طلحه بن عبیدالله نیز چنین بود
9:00
یک قهرمان شجاع در تمام نبردهایی که انجام داد
9:05
از رسول خدا صلی الله علیه و آله عقب نماند
9:09
در کدام نبرد پیروز شد؟
9:11
جز آنچه در جنگ بدر رخ داد
9:14
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:18
او و سعید بن زید رضی الله عنه او را فرستادند
9:22
خبر کاروان قریش را حس می کنند
9:25
پس رفتند و رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد
9:29
از جنگ با مشرکان
9:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنان را از شاهدان بر شمرد
9:37
با تیری از غنایم به آنها زد
9:41
و از او راضی بود
9:43
همچنین از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع می کند
9:49
مردی نزد او آمد که می خواست در مورد ابوهریره رضی الله عنه شک کند
9:54
گفت: این یمانی را دیده ای؟
9:57
یعنی ابوهریره
9:59
آیا او بیشتر از شما از حدیث رسول خدا می داند؟
10:03
ما چیزهایی از او می شنویم که از شما نمی شنویم
10:07
طلحه رضی الله عنه به او گفت
10:10
یا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده است که ما نشنیده ایم.
10:15
من در این شک ندارم
10:18
و من به شما می گویم
10:19
ما اهل خانه بودیم
10:22
صبح و شام نزد رسول خدا می آمدیم
10:27
فقیر بود و پول نداشت
10:30
او از صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
10:35
من شک ندارم که او چیزی را شنید که ما نشنیدیم
10:39
آیا کسی را پیدا می کنید که در آن مهارت داشته باشد؟
10:42
درباره رسول خدا چیزی می گوید که نگفته است
10:46
زنده باد طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه
10:50
وفادار به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشینان پس از او
10:56
تا اینکه پس از کشته شدن عثمان بن عفان رضی الله عنه نزاع پیش آمد.
11:01
او خود را موظف می دانست که خون خود را مطالبه کند
11:05
او برای این کار تلاش کرد
11:07
تا اینکه در جنگ شتر کشته شد، در حالی که با ما می گذشت
11:12
این در سال سی و شش هجری بود
11:16
او شصت و دو سال دارد
11:20
پس از گذشت بیش از سی سال از رحلت ایشان، خداوند از او راضی باشد
11:24
مردی نزد دخترش عایشه آمد و به او گفت
11:28
طلحه را در خواب دیدم و گفت:
11:32
به عایشه دخترم بگو مرا از این مکان منتقل کند
11:36
تراوش، یعنی آب، مرا آزار داده است
11:40
پس عایشه با عزت خود و یارانش سوار شد
11:44
تا اینکه بر سر قبر طلحه رضی الله عنه آمدند
11:48
پس ساختمانی را بر آن زدند و آن را کندند
11:51
عایشه گفت
11:53
دیدم هیچ چیز در پدرم تغییر نکرده است
11:57
به جز موهای یک قسمت ریشش
12:02
سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه آن را شنید
12:05
مردی عثمان و علی را با چاقو می زند
12:08
طلحه و الزبیر رضی الله عنهم
12:11
پس سعد جلوی او را گرفت و گفت:
12:14
دلتنگ من نشو داداش
12:17
مرد نپذیرفت
12:18
پس سعد رضی الله عنه برخاست
12:21
دو ركعت نماز خواند و سپس فرمود:
12:24
خدایا اگر آنچه می گوید از تو ناراضی است
12:28
امروز یک علامت به من نشان بده
12:30
و او را الگو قرار دهید
12:32
پس مرد بیرون آمد
12:34
آنگاه دید که شتری صف مردم را درید
12:37
تا اینکه به آن مرد رسید
12:40
پس آن را گرفت و بین شکم و زمین گذاشت
12:44
پس او را له کرد تا اینکه او را کشت
12:47
سعید بن المسیاب گفت
12:49
مردمی را دیدم که سعد را دنبال می کردند و می گفتند:
12:54
مبارکت باشه ابو اسحاق
12:56
من به دعوت شما پاسخ می دهم
13:21
ابی عبیده، السعدان و الخلافان