العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (23) | طلحة بن عبيدالله رضي الله عنه (الجزء 2)

◉ 0 بازدید ⏱ 13:35 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 انجمن مواضع
0:06 پیشبرد
0:07 آن ده وعده بهشت را دادند
0:10 طلحه بن عبیدالله
0:15 خداوند از او راضی باشد
0:17 عشق اصحاب و خویشاوندی سال تن
0:22 پروردگارم اگر زنده شد آن را تحویل داد
0:26 عشق به صحابه و خویشاوندی
0:30 مشرکان مکه را ترک کردند
0:32 آنها می خواهند انتقام مصدومیت خود در بدر را بگیرند
0:36 آنها رفتند و دلهایشان از خشم مسلمانان پر شد
0:41 و دلهایشان از غم مردگانشان می شکند
0:45 در احد با مسلمانان دیدار کردند
0:48 یکشنبه
0:50 آن نبرد در تاریخ جاودانه شد
0:53 نمونه ای برای نسل ها باشد
0:56 این درسی است که قرآن ثابت کرده است
0:59 تا به مرور زمان فراموش نشود
1:03 گروهی که در راه خدا می جنگند
1:06 و دیگری کافر است
1:08 گروهی که ارزش خود را با بالاترین، حتی بالا می برد
1:12 و مقوله طنین انداز می شود
1:14 خداوند متعال و والاترین است
1:17 دو ردیف به هم رسیدند
1:19 دو تیم به هم پیوستند
1:21 خداوند پای مسلمانان را محکم بگردان
1:24 و پاهای مشرکان می لرزید
1:27 حلقه به اهل حق و ایمان روی آورد
1:31 لشکریان کفر و ظلم شکست خوردند
1:34 تا اینکه مؤمنان واقعی به حرام افتادند
1:38 مواضع خود را رها کردند
1:41 اشغال شدن توسط دشمن در کمین
1:44 آنها را با چاقو می کشد
1:46 میزها در میدان جنگ می چرخند
1:50 سیستم ارتش محمدی ناکارآمد است
1:53 مسلمانان متفرق می شوند
1:55 پس از آن که شایع شد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:59 او کشته شد
2:01 مثل یتیم شدند
2:04 کسی که اسلحه اش را رها می کند نمی داند چه کند
2:08 با چشمانی اشکبار به شهر رفت
2:12 خود را در تنگنای مرگ دید
2:15 برای ملاقات با آنچه برگزیده محبوبش رضی الله عنه ملاقات کرد
2:21 اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:24 او جانب یکی از اهل احد را گرفته بود
2:28 و او گروهی از قهرمانان را دارد که با او می جنگند
2:32 و جان خود را فدای او می کنند
2:35 هنگامی که طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه از آنها اطلاع یافت
2:39 مثل تیر به سمت آنها شلیک کرد و تکان خورد و گفت:
2:44 ما حافظ غالب و مالک هستیم
2:47 ما رسول گرامی خود را گرامی می داریم
2:51 ما مردم را در نبردها شکست می دهیم
2:54 سفاح در المبارک مردم را زد
2:58 طلحه رضی الله عنه به سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم شتافت.
3:03 بی توجه به ده ها شمشیر و نیزه که راه او را می بندد
3:09 تا اینکه به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید
3:13 سپس یازده شیر از جوانان انصار دور او جمع شدند و از او محافظت کردند
3:18 مشرکان از همه جا بر آنها احاطه دارند
3:22 هدف اول آنها آسیب رساندن به پیامبر برگزیده صلی الله علیه و آله است
3:29 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:33 از مردم
3:35 طلحه گفت
3:36 من هستم ای رسول خدا
3:38 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:42 همانطور که هستی
3:44 مردی از انصار گفت
3:46 من هستم ای رسول خدا
3:48 و او گفت
3:49 بله شما هستید
3:51 پس انصاری جنگید تا کشته شد
3:55 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی آورد
3:58 آن گاه مشرکان دوباره برگشتند
4:01 و او گفت
4:02 از مردم
4:04 طلحه گفت
4:06 من هستم ای رسول خدا
4:08 گفت همینطور که هستی
4:10 مردی از انصار گفت
4:12 من هستم ای رسول خدا
4:14 و او گفت
4:15 بله شما هستید
4:17 او جنگید تا کشته شد
4:20 سپس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مدام می فرمود: کی برای آنهاست، کی برای آنهاست.
4:26 قهرمانان انصاری قهرمان پشت قهرمان به سراغ آنها آمدند
4:30 هر یک از آنها تا کشته شدن می جنگند
4:35 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ماند و طلحه بن عبیدالله ماند.
4:41 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:45 از مردم
4:46 طلحه گفت
4:48 من هستم ای رسول خدا
4:50 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
4:54 بله شما هستید
4:56 پس طلحه با یازده جنگجو جنگید
4:59 او با دفاع از یک لشکر کامل از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع کرد
5:05 تا اینکه دستش را زدم و انگشتانش را قطع کردم
5:09 گفت: هاس.
5:10 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:14 اگر گفتم بسم الله
5:16 فرشتگان و مردم در حال تماشای شما هستند
5:21 و در این بین
5:23 چرا حملک از زهیر پیامبر صلی الله علیه و آله
5:27 بین او و او کسی نیست
5:30 بنابراین او یک تیر گرفت
5:32 آن را به آرامی به طرف صورت رسول خدا صلی الله علیه و آله پرتاب کرد
5:37 طلحه تیر را با دست پرتاب کرد
5:40 دستش مجروح شد و شکست خورد
5:43 او هم که خدا راضی باشد از ناحیه سر مجروح شد
5:47 مردی از قریش دو ضربه به او زد
5:50 ضربه ای در حالی که می خواست این کار را انجام دهد
5:52 و ضربه ای در حالی که از آن روی برگرداند
5:55 سپس خون از او چکید
5:57 چنان که ضربات و جراحات طلحه رضی الله عنه از بین رفت
6:02 اما در مقابل دشمن ثابت قدم ماند
6:06 اولین و آخرین توهم او
6:09 امان رسول خدا صلی الله علیه و آله
6:13 توجه کنید که خداوند از او راضی باشد
6:15 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
6:18 جایی که هست در امان نیست
6:22 پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به مردم بازگرداند
6:26 تا بتواند به او پناه ببرد
6:28 و هرگاه مشرکان به او نزدیک می شدند چنین می شد
6:31 طلحه رضی الله عنه با آنها جنگید تا آن ها را عقب راند
6:36 او از تیرهای او دوری می کند
6:38 تا اینکه پشتش مثل جوجه تیغی شد
6:41 در راه، سنگی به آنها نشان داده شد
6:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله نتوانست از آن بالا برود
6:49 به خاطر زخم هایش
6:51 و به خاطر سنگینی دو سپر که بر او بود
6:54 با پدر و مادرش
6:57 طلحه رضی الله عنه بر پاهایش تعظیم کرد
7:01 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بر او رفت تا بر صخره ایستاد.
7:07 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
7:10 طلحه مکلف شد
7:11 یعنی بهشت برای او مقدر شده است
7:14 چه کار بزرگی انجام داد آن روز
7:18 اصحاب ارجمند به جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند
7:23 او اولین کسی بود که رسید
7:25 ابوبکر صدیق
7:27 و ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنهم
7:32 رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
7:36 شما باید دوست خود را ملاقات کنید
7:38 طلحه را می خواهد
7:40 پس امور پیامبر صلی الله علیه و آله را اصلاح کرد
7:44 سپس نزد طلحه رضی الله عنه آمدند
7:47 هفتاد و هفت عمل جراحی داشت
7:50 بین ضربه چاقو، پرتاب و ضربه
7:54 پس امور خود را سامان داد
7:57 وقتی از ابوبکر رضی الله عنه یاد می شد، می گفت:
8:02 این همه در روز طلحه بود
8:05 و او می گوید
8:07 پدر پیامبر هدایت و اسبها از او پیروی می کنند
8:10 حتی اگر حافظ دین پیدا کنند
8:14 وقتی محافظانشان رفتند، آنها صبور بودند که به چالش کشیده شوند
8:18 مردم از مهدی و شیفته اند
8:22 ای طلحه بن عبیدالله تو مکلف شدی
8:25 بهشت مال توست و با درد چشم ازدواج کرده ای
8:29 حسن بن ثابت رضی الله عنه گفت
8:34 طلحه در روز مردم از محمد شرم دارد
8:37 در ساعتی که به او و آپارتمان من نزدیک شد
8:41 با نیزه از او محافظت کرد و اسلام آورد
8:45 من او را زیر شمشیر تشویق می کنم، اما شما شکست خوردید
8:48 امامی از مردم جز محمد نبود
8:52 او مسلمان ماند تا اینکه من استعفا دادم
8:57 طلحه بن عبیدالله نیز چنین بود
9:00 یک قهرمان شجاع در تمام نبردهایی که انجام داد
9:05 از رسول خدا صلی الله علیه و آله عقب نماند
9:09 در کدام نبرد پیروز شد؟
9:11 جز آنچه در جنگ بدر رخ داد
9:14 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
9:18 او و سعید بن زید رضی الله عنه او را فرستادند
9:22 خبر کاروان قریش را حس می کنند
9:25 پس رفتند و رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد
9:29 از جنگ با مشرکان
9:32 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنان را از شاهدان بر شمرد
9:37 با تیری از غنایم به آنها زد
9:41 و از او راضی بود
9:43 همچنین از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع می کند
9:49 مردی نزد او آمد که می خواست در مورد ابوهریره رضی الله عنه شک کند
9:54 گفت: این یمانی را دیده ای؟
9:57 یعنی ابوهریره
9:59 آیا او بیشتر از شما از حدیث رسول خدا می داند؟
10:03 ما چیزهایی از او می شنویم که از شما نمی شنویم
10:07 طلحه رضی الله عنه به او گفت
10:10 یا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده است که ما نشنیده ایم.
10:15 من در این شک ندارم
10:18 و من به شما می گویم
10:19 ما اهل خانه بودیم
10:22 صبح و شام نزد رسول خدا می آمدیم
10:27 فقیر بود و پول نداشت
10:30 او از صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
10:35 من شک ندارم که او چیزی را شنید که ما نشنیدیم
10:39 آیا کسی را پیدا می کنید که در آن مهارت داشته باشد؟
10:42 درباره رسول خدا چیزی می گوید که نگفته است
10:46 زنده باد طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه
10:50 وفادار به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشینان پس از او
10:56 تا اینکه پس از کشته شدن عثمان بن عفان رضی الله عنه نزاع پیش آمد.
11:01 او خود را موظف می دانست که خون خود را مطالبه کند
11:05 او برای این کار تلاش کرد
11:07 تا اینکه در جنگ شتر کشته شد، در حالی که با ما می گذشت
11:12 این در سال سی و شش هجری بود
11:16 او شصت و دو سال دارد
11:20 پس از گذشت بیش از سی سال از رحلت ایشان، خداوند از او راضی باشد
11:24 مردی نزد دخترش عایشه آمد و به او گفت
11:28 طلحه را در خواب دیدم و گفت:
11:32 به عایشه دخترم بگو مرا از این مکان منتقل کند
11:36 تراوش، یعنی آب، مرا آزار داده است
11:40 پس عایشه با عزت خود و یارانش سوار شد
11:44 تا اینکه بر سر قبر طلحه رضی الله عنه آمدند
11:48 پس ساختمانی را بر آن زدند و آن را کندند
11:51 عایشه گفت
11:53 دیدم هیچ چیز در پدرم تغییر نکرده است
11:57 به جز موهای یک قسمت ریشش
12:02 سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه آن را شنید
12:05 مردی عثمان و علی را با چاقو می زند
12:08 طلحه و الزبیر رضی الله عنهم
12:11 پس سعد جلوی او را گرفت و گفت:
12:14 دلتنگ من نشو داداش
12:17 مرد نپذیرفت
12:18 پس سعد رضی الله عنه برخاست
12:21 دو ركعت نماز خواند و سپس فرمود:
12:24 خدایا اگر آنچه می گوید از تو ناراضی است
12:28 امروز یک علامت به من نشان بده
12:30 و او را الگو قرار دهید
12:32 پس مرد بیرون آمد
12:34 آنگاه دید که شتری صف مردم را درید
12:37 تا اینکه به آن مرد رسید
12:40 پس آن را گرفت و بین شکم و زمین گذاشت
12:44 پس او را له کرد تا اینکه او را کشت
12:47 سعید بن المسیاب گفت
12:49 مردمی را دیدم که سعد را دنبال می کردند و می گفتند:
12:54 مبارکت باشه ابو اسحاق
12:56 من به دعوت شما پاسخ می دهم
13:21 ابی عبیده، السعدان و الخلافان