از مجموعهٔ العشرة المبشرون بالجنة (اكتملت السلسلة)
· درس 16 از 22
العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (22) | طلحة بن عبيدالله رضي الله عنه (الجزء 1)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
انجمن مدها
0:06
پیشبرد
0:07
آن ده وعده بهشت را دادند
0:10
طلحه بن عبیدالله
0:15
خداوند از او راضی باشد
0:17
عشق به صحابه و خویشاوندی، سنتون
0:22
پروردگارم آن را به من عطا فرموده است که زنده شود
0:26
عشق به صحابه و خویشاوندی
0:31
مردم طبق معمول در بازار بصره جمع شدند
0:35
خرید و فروش می کنند
0:37
هیئت ها از همه جا به سراغشان می آیند
0:41
و در حالی که هستند
0:43
وقتی راهبی از حجره اش بیرون آمد
0:47
و او زنگ زد
0:48
از مردم این فصل بپرسید
0:50
آیا در میان اهل حرم کسی به آنها داناتر است؟
0:53
طلحه بن عبیدالله گفت
0:55
من به او نزدیک بودم
0:57
پس گفتم بله
0:59
من از اهل حرم هستم
1:01
راهب به او گفت
1:03
آیا احمد در بین شما ظاهر شد؟
1:06
طلحه و احمد گفتند
1:09
او گفت
1:10
ابن عبدالله بن عبدالمطلب
1:13
این ماهی است که در آن بیرون می آید
1:16
او خاتم پیامبران است
1:18
از حرم خارج شوید
1:20
به نخل، حرّه و صباخ مهاجرت کرد
1:24
مراقب باشید که از او پیشی بگیرید
1:27
طلحه بن عبیدالله گفت
1:30
حرفی که زد به دلم نشست
1:32
پس سریع رفتم تا به مکه رسیدم
1:36
پس گفتم
1:37
آیا این یک رویداد بود؟
1:39
گفتند بله
1:41
محمد بن عبدالله الامین
1:43
پیشگویی کنید
1:45
ابن ابی قحافه از او پیروی کرد
1:48
او گفت
1:49
پس بیرون رفتم و بر ابوبکر وارد شدم
1:52
پس گفتم
1:54
من این پسر را دنبال کردم
1:56
گفت بله
1:57
پس طلحه آنچه را که راهب گفت به او گفت
2:01
پس ابوبکر رضی الله عنه با طلحه بیرون آمد
2:05
پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد
2:09
پس طلحه رضی الله عنه اسلام آورد
2:12
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
2:16
آنچه راهب گفت
2:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله توضیح داد
2:22
با آن
2:24
هنگامی که قریش از مسلمان شدن ابوبکر و طلحه مطلع شدند
2:28
نوفل بن خویلد بن العدویه بر آنان حکومت می کرد
2:32
او را شیر قریش می نامیدند
2:35
پس آنها را گرفت و با یک طناب به هم بست
2:39
آنها را به دست سفیهان قریش سپرد
2:42
به همین دلیل ابوبکر و طلحه را القرینین نامیدند
2:47
طلحه رضی الله عنه به دلیل اسلام آوردنش از مشرکان اجازه بسیار گرفت.
2:54
مادرش در شکنجه آنها شرکت داشت
2:57
تا اینکه دین خود را ترک کند
3:00
اما او مانند کوه بود، استوار و استوار
3:04
خبر رسیده است
3:06
مردم بین صفا و مروه طواف می کردند
3:11
آنها افراد زیادی را دیدند که پسر جوانی را دنبال می کردند
3:15
دستش به گردنش بسته شده است
3:18
مردم به او توهین کردند و او را کتک زدند
3:21
پرسیدند چه بلایی سرش آمده است؟
3:23
گفتند: این طلحه بن عبیدالله است. پسر شده است
3:28
سپس زنی را دید که پشت سرش غر می زند و به او فحش می دهد
3:32
پرسیدند این کیست؟
3:35
گفتند این مادرش است
3:37
الصباح بنت الحضرمی
3:41
اسلام قهرمان داستان ما اینگونه بود
3:44
طلحه بن عبیدالله بن عثمان القرشی التیمی
3:48
ابومحمد
3:50
ثبات او چنین بود
3:53
تا اینکه جزو اولین کسانی شد که اسلام آورد
3:57
در میان ده نفری که بهشت شناخته شده اند
4:01
بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:05
یکی از کسانی که از دنیا رفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
4:10
او از آنها راضی است
4:12
در میان آن شش نفر، اهل شورا هستند
4:14
کسانی را که عمر رضی الله عنه برای انتخاب خلیفه پس از خود برگزید
4:21
طلحه رضی الله عنه متولد شد
4:24
سال 28 قبل از هجرت
4:27
مادرش صباح بنت الحضرمی است
4:30
خواهر همسفر بزرگ
4:32
علاء بن الحضرمی رضی الله عنه
4:36
او اسلام آورد و سپس رضی الله عنه هجرت کرد
4:41
طلحه رضی الله عنه با چهار زن ازدواج کرد
4:45
خواهران هر یک از آنان همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند
4:51
او با ام کلثوم دختر ابوبکر صدیق ازدواج کرد
4:55
خواهر دوست عایشه بنت ابی بکر
4:59
با حمنه بنت جحش ازدواج کرد
5:02
خواهر زینب بنت جحش
5:05
با فریعه بنت ابی سفیان ازدواج کرد
5:08
خواهر ام حبیبه بنت ابی سفیان
5:12
با رقیه بنت ابی امیه ازدواج کرد
5:15
خواهر ام سلمه
5:17
هند بنت ابی امیه
5:19
خداوند از همه آنها راضی باشد
5:23
او یازده پسر و چهار دختر داشت
5:27
او فرزندان خود را به نام پیامبران نام می برد
5:31
فرزندان ذکور او محمد هستند
5:35
او پسر بزرگش است
5:37
او را به سبب عبادت فراوان، فرش می نامیدند
5:41
او یک همراه بود
5:43
جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شد
5:47
و همچنین فرزندانش
5:49
عمران، موسی و یعقوب
5:52
و اسماعیل و اسحاق
5:54
و زکریا و یوسف
5:57
زنده باد عیسی و صالح
5:59
و دخترانش
6:01
عایشه و ام اسحاق
6:03
فاطمه و مریم
6:06
طلحه رضی الله عنه بود
6:08
آدم آدم
6:10
مودار
6:12
میدان به کاخ نزدیک تر است
6:15
چهره خوب
6:16
الصدر استقبال کرد
6:18
فاصله بین شانه ها
6:20
پاگنده
6:22
اگر تندتر راه برود
6:24
و چون برگشت، همه برگشتند
6:28
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره او فرمود
6:32
هر که می خواهد شهیدی را ببیند که روی زمین راه می رود
6:36
به طلحه بن عبیدالله نگاه کند
6:40
وقتی کلام خدا نازل شد، روشن شد
6:42
اصحاب می خواستند بدانند این شخص چه کسی فوت کرده است
6:47
جرأت نداشتند از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست کنند
6:52
از احترام و هیبت نسبت به او
6:55
گفتند: من بادیه نشین جاهلی هستم.
6:57
از او در مورد کسی که مرده است بپرسید
7:00
بادیه نشین از او پرسید
7:02
پس پیامبر صلی الله علیه و آله از او روی برگرداند
7:06
سپس دوباره از او پرسید
7:08
پس از او روی گردان
7:10
سپس بار سوم از او پرسید
7:12
پس از او نیز روی برگردان
7:14
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از مسجد خارج شد
7:19
طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه را دید
7:23
و او گفت
7:24
سوال کننده مرده کجاست؟
7:28
بادیه نشین گفت
7:29
من هستم ای رسول خدا
7:31
و او گفت
7:33
این از کسی است که مرده است
7:35
به طلحه رضی الله عنه مراجعه کرد
7:40
خداوند به طلحه مالی عطا کرد
7:43
تا اینکه یکی از افراد ثروتمند و مرفه شد
7:47
طلحه الخیر نام داشت
7:50
و طلحه الجود
7:52
و طلحه الفیاد
7:54
این به خاطر خرج زیاد و سخاوت شدید اوست
7:58
دست درازی در انجام کارهای خیر و بخشش به نیازمندان داشت
8:03
خبرهای عجیبی از او نقل شد
8:08
از او
8:09
یک بار از یک مرده پول به او رسید
8:13
به هفتصد هزار درهم می رسد
8:16
شب را بیقرار گذراند
8:19
همسرش ام الثوم دختر ابوبکر صدیق به او گفت
8:24
چه بلایی سرت اومده خدا رحمتت کنه؟
8:27
او گفت
8:28
از امشب دارم بهش فکر میکنم
8:30
پس گفتم
8:32
وقتی مردی با این پول در خانه اش شب را بگذراند، درباره پروردگارش چه فکری می کند؟
8:37
او گفت
8:38
پس در مقایسه با برخی از دوستانتان کجا هستید؟
8:41
پس اگر شد
8:43
پس سخت و شدید دعا کنید
8:45
پس آن را بین آنها تقسیم کرد
8:48
به او گفت
8:49
خداوند شما را بیامرزد
8:51
تو دختر خوش شانسی هستی
8:54
وقتی شد
8:56
آن را بین مهاجرین و انصار تقسیم کرد
9:00
مردی نزد او آمد و با رحمت بین آنها از او خواست
9:04
طلحه رضی الله عنه به او گفت
9:08
این دیوار من در فلان مکان است
9:11
هر باغبانی
9:13
سیصد هزار درهم به او دادم
9:17
اگه خواستی پولشو بگیر
9:20
اگر می خواهید، دیوار را بگیرید
9:22
بنابراین مرد پول را به ارزش دیوار برداشت
9:26
و از او راضی بود
9:28
هیچ کس از بنیتم را نان آور نمی گذارد مگر اینکه او را کفایت کند
9:33
هیچ بدهکاری نیست مگر اینکه بدهی خود را بپردازد
9:36
مجرد نیست جز همسرش
9:39
علی عبید الله بن معمر بود
9:42
و عبدالله بن عامر بن کریز
9:45
قرض هشتاد هزار درهم
9:48
طلحه رضی الله عنه آن را برایشان ادا کرد
9:52
از طرف یکی دیگر از عموزاده هایش سی هزار درهم پرداخت
9:58
هر سال ده هزار درهم برای مادر مؤمنین عایشه رضی الله عنها می فرستاد.
10:07
و گفته شد
10:08
شریف ترین اعراب در اسلام
10:11
طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه
10:15
اما با این همه تلاش و خرج
10:18
متواضعانه گفت
10:21
ما با پولمان چیزی را پیدا می کنیم که بخل پیدا کند
10:25
اما ما صبوریم
10:29
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله هجرت کرد
10:33
و یارانش ابوبکر رضی الله عنه به مدینه رفت
10:37
طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه در شام تجارت می کرد
10:43
در راه بازگشت به مکه
10:46
با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر رضی الله عنه ملاقات کرد.
10:52
آنها در راه مهاجرت هستند
10:55
لباس شام را بر آنان پوشاند
10:58
سپس به مکه بازگشت
11:00
پول مردم را داد
11:02
سپس خاندان ابوبکر رضی الله عنه را گرفت
11:06
آنها به عنوان مهاجر به شهر رفتند
11:10
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار آبی به نام بیسان گذشت
11:17
پس احوال او را پرسید
11:19
می گفتند اسمش بیسان است
11:21
و شور است
11:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:26
بلکه او نعمان است
11:28
و او خوب است
11:30
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نام را تغییر داد
11:34
و خداوند آب را تغییر داد
11:37
طلحه بن عبیدالله آن را خرید و سپس صدقه داد
11:41
نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و به او گفت
11:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:50
تو طلحه جز فیاض نیستی
11:53
به همین دلیل او را طلحه الفیاد نامیدند
11:57
خداوند از او راضی و خشنود باشد