العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (22) | طلحة بن عبيدالله رضي الله عنه (الجزء 1)

◉ 0 بازدید ⏱ 12:37 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 انجمن مدها
0:06 پیشبرد
0:07 آن ده وعده بهشت را دادند
0:10 طلحه بن عبیدالله
0:15 خداوند از او راضی باشد
0:17 عشق به صحابه و خویشاوندی، سنتون
0:22 پروردگارم آن را به من عطا فرموده است که زنده شود
0:26 عشق به صحابه و خویشاوندی
0:31 مردم طبق معمول در بازار بصره جمع شدند
0:35 خرید و فروش می کنند
0:37 هیئت ها از همه جا به سراغشان می آیند
0:41 و در حالی که هستند
0:43 وقتی راهبی از حجره اش بیرون آمد
0:47 و او زنگ زد
0:48 از مردم این فصل بپرسید
0:50 آیا در میان اهل حرم کسی به آنها داناتر است؟
0:53 طلحه بن عبیدالله گفت
0:55 من به او نزدیک بودم
0:57 پس گفتم بله
0:59 من از اهل حرم هستم
1:01 راهب به او گفت
1:03 آیا احمد در بین شما ظاهر شد؟
1:06 طلحه و احمد گفتند
1:09 او گفت
1:10 ابن عبدالله بن عبدالمطلب
1:13 این ماهی است که در آن بیرون می آید
1:16 او خاتم پیامبران است
1:18 از حرم خارج شوید
1:20 به نخل، حرّه و صباخ مهاجرت کرد
1:24 مراقب باشید که از او پیشی بگیرید
1:27 طلحه بن عبیدالله گفت
1:30 حرفی که زد به دلم نشست
1:32 پس سریع رفتم تا به مکه رسیدم
1:36 پس گفتم
1:37 آیا این یک رویداد بود؟
1:39 گفتند بله
1:41 محمد بن عبدالله الامین
1:43 پیشگویی کنید
1:45 ابن ابی قحافه از او پیروی کرد
1:48 او گفت
1:49 پس بیرون رفتم و بر ابوبکر وارد شدم
1:52 پس گفتم
1:54 من این پسر را دنبال کردم
1:56 گفت بله
1:57 پس طلحه آنچه را که راهب گفت به او گفت
2:01 پس ابوبکر رضی الله عنه با طلحه بیرون آمد
2:05 پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد
2:09 پس طلحه رضی الله عنه اسلام آورد
2:12 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
2:16 آنچه راهب گفت
2:18 رسول خدا صلی الله علیه و آله توضیح داد
2:22 با آن
2:24 هنگامی که قریش از مسلمان شدن ابوبکر و طلحه مطلع شدند
2:28 نوفل بن خویلد بن العدویه بر آنان حکومت می کرد
2:32 او را شیر قریش می نامیدند
2:35 پس آنها را گرفت و با یک طناب به هم بست
2:39 آنها را به دست سفیهان قریش سپرد
2:42 به همین دلیل ابوبکر و طلحه را القرینین نامیدند
2:47 طلحه رضی الله عنه به دلیل اسلام آوردنش از مشرکان اجازه بسیار گرفت.
2:54 مادرش در شکنجه آنها شرکت داشت
2:57 تا اینکه دین خود را ترک کند
3:00 اما او مانند کوه بود، استوار و استوار
3:04 خبر رسیده است
3:06 مردم بین صفا و مروه طواف می کردند
3:11 آنها افراد زیادی را دیدند که پسر جوانی را دنبال می کردند
3:15 دستش به گردنش بسته شده است
3:18 مردم به او توهین کردند و او را کتک زدند
3:21 پرسیدند چه بلایی سرش آمده است؟
3:23 گفتند: این طلحه بن عبیدالله است. پسر شده است
3:28 سپس زنی را دید که پشت سرش غر می زند و به او فحش می دهد
3:32 پرسیدند این کیست؟
3:35 گفتند این مادرش است
3:37 الصباح بنت الحضرمی
3:41 اسلام قهرمان داستان ما اینگونه بود
3:44 طلحه بن عبیدالله بن عثمان القرشی التیمی
3:48 ابومحمد
3:50 ثبات او چنین بود
3:53 تا اینکه جزو اولین کسانی شد که اسلام آورد
3:57 در میان ده نفری که بهشت شناخته شده اند
4:01 بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:05 یکی از کسانی که از دنیا رفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
4:10 او از آنها راضی است
4:12 در میان آن شش نفر، اهل شورا هستند
4:14 کسانی را که عمر رضی الله عنه برای انتخاب خلیفه پس از خود برگزید
4:21 طلحه رضی الله عنه متولد شد
4:24 سال 28 قبل از هجرت
4:27 مادرش صباح بنت الحضرمی است
4:30 خواهر همسفر بزرگ
4:32 علاء بن الحضرمی رضی الله عنه
4:36 او اسلام آورد و سپس رضی الله عنه هجرت کرد
4:41 طلحه رضی الله عنه با چهار زن ازدواج کرد
4:45 خواهران هر یک از آنان همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند
4:51 او با ام کلثوم دختر ابوبکر صدیق ازدواج کرد
4:55 خواهر دوست عایشه بنت ابی بکر
4:59 با حمنه بنت جحش ازدواج کرد
5:02 خواهر زینب بنت جحش
5:05 با فریعه بنت ابی سفیان ازدواج کرد
5:08 خواهر ام حبیبه بنت ابی سفیان
5:12 با رقیه بنت ابی امیه ازدواج کرد
5:15 خواهر ام سلمه
5:17 هند بنت ابی امیه
5:19 خداوند از همه آنها راضی باشد
5:23 او یازده پسر و چهار دختر داشت
5:27 او فرزندان خود را به نام پیامبران نام می برد
5:31 فرزندان ذکور او محمد هستند
5:35 او پسر بزرگش است
5:37 او را به سبب عبادت فراوان، فرش می نامیدند
5:41 او یک همراه بود
5:43 جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شد
5:47 و همچنین فرزندانش
5:49 عمران، موسی و یعقوب
5:52 و اسماعیل و اسحاق
5:54 و زکریا و یوسف
5:57 زنده باد عیسی و صالح
5:59 و دخترانش
6:01 عایشه و ام اسحاق
6:03 فاطمه و مریم
6:06 طلحه رضی الله عنه بود
6:08 آدم آدم
6:10 مودار
6:12 میدان به کاخ نزدیک تر است
6:15 چهره خوب
6:16 الصدر استقبال کرد
6:18 فاصله بین شانه ها
6:20 پاگنده
6:22 اگر تندتر راه برود
6:24 و چون برگشت، همه برگشتند
6:28 رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره او فرمود
6:32 هر که می خواهد شهیدی را ببیند که روی زمین راه می رود
6:36 به طلحه بن عبیدالله نگاه کند
6:40 وقتی کلام خدا نازل شد، روشن شد
6:42 اصحاب می خواستند بدانند این شخص چه کسی فوت کرده است
6:47 جرأت نداشتند از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست کنند
6:52 از احترام و هیبت نسبت به او
6:55 گفتند: من بادیه نشین جاهلی هستم.
6:57 از او در مورد کسی که مرده است بپرسید
7:00 بادیه نشین از او پرسید
7:02 پس پیامبر صلی الله علیه و آله از او روی برگرداند
7:06 سپس دوباره از او پرسید
7:08 پس از او روی گردان
7:10 سپس بار سوم از او پرسید
7:12 پس از او نیز روی برگردان
7:14 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از مسجد خارج شد
7:19 طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه را دید
7:23 و او گفت
7:24 سوال کننده مرده کجاست؟
7:28 بادیه نشین گفت
7:29 من هستم ای رسول خدا
7:31 و او گفت
7:33 این از کسی است که مرده است
7:35 به طلحه رضی الله عنه مراجعه کرد
7:40 خداوند به طلحه مالی عطا کرد
7:43 تا اینکه یکی از افراد ثروتمند و مرفه شد
7:47 طلحه الخیر نام داشت
7:50 و طلحه الجود
7:52 و طلحه الفیاد
7:54 این به خاطر خرج زیاد و سخاوت شدید اوست
7:58 دست درازی در انجام کارهای خیر و بخشش به نیازمندان داشت
8:03 خبرهای عجیبی از او نقل شد
8:08 از او
8:09 یک بار از یک مرده پول به او رسید
8:13 به هفتصد هزار درهم می رسد
8:16 شب را بیقرار گذراند
8:19 همسرش ام الثوم دختر ابوبکر صدیق به او گفت
8:24 چه بلایی سرت اومده خدا رحمتت کنه؟
8:27 او گفت
8:28 از امشب دارم بهش فکر میکنم
8:30 پس گفتم
8:32 وقتی مردی با این پول در خانه اش شب را بگذراند، درباره پروردگارش چه فکری می کند؟
8:37 او گفت
8:38 پس در مقایسه با برخی از دوستانتان کجا هستید؟
8:41 پس اگر شد
8:43 پس سخت و شدید دعا کنید
8:45 پس آن را بین آنها تقسیم کرد
8:48 به او گفت
8:49 خداوند شما را بیامرزد
8:51 تو دختر خوش شانسی هستی
8:54 وقتی شد
8:56 آن را بین مهاجرین و انصار تقسیم کرد
9:00 مردی نزد او آمد و با رحمت بین آنها از او خواست
9:04 طلحه رضی الله عنه به او گفت
9:08 این دیوار من در فلان مکان است
9:11 هر باغبانی
9:13 سیصد هزار درهم به او دادم
9:17 اگه خواستی پولشو بگیر
9:20 اگر می خواهید، دیوار را بگیرید
9:22 بنابراین مرد پول را به ارزش دیوار برداشت
9:26 و از او راضی بود
9:28 هیچ کس از بنیتم را نان آور نمی گذارد مگر اینکه او را کفایت کند
9:33 هیچ بدهکاری نیست مگر اینکه بدهی خود را بپردازد
9:36 مجرد نیست جز همسرش
9:39 علی عبید الله بن معمر بود
9:42 و عبدالله بن عامر بن کریز
9:45 قرض هشتاد هزار درهم
9:48 طلحه رضی الله عنه آن را برایشان ادا کرد
9:52 از طرف یکی دیگر از عموزاده هایش سی هزار درهم پرداخت
9:58 هر سال ده هزار درهم برای مادر مؤمنین عایشه رضی الله عنها می فرستاد.
10:07 و گفته شد
10:08 شریف ترین اعراب در اسلام
10:11 طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه
10:15 اما با این همه تلاش و خرج
10:18 متواضعانه گفت
10:21 ما با پولمان چیزی را پیدا می کنیم که بخل پیدا کند
10:25 اما ما صبوریم
10:29 زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله هجرت کرد
10:33 و یارانش ابوبکر رضی الله عنه به مدینه رفت
10:37 طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه در شام تجارت می کرد
10:43 در راه بازگشت به مکه
10:46 با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر رضی الله عنه ملاقات کرد.
10:52 آنها در راه مهاجرت هستند
10:55 لباس شام را بر آنان پوشاند
10:58 سپس به مکه بازگشت
11:00 پول مردم را داد
11:02 سپس خاندان ابوبکر رضی الله عنه را گرفت
11:06 آنها به عنوان مهاجر به شهر رفتند
11:10 روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار آبی به نام بیسان گذشت
11:17 پس احوال او را پرسید
11:19 می گفتند اسمش بیسان است
11:21 و شور است
11:22 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:26 بلکه او نعمان است
11:28 و او خوب است
11:30 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نام را تغییر داد
11:34 و خداوند آب را تغییر داد
11:37 طلحه بن عبیدالله آن را خرید و سپس صدقه داد
11:41 نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و به او گفت
11:46 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:50 تو طلحه جز فیاض نیستی
11:53 به همین دلیل او را طلحه الفیاد نامیدند
11:57 خداوند از او راضی و خشنود باشد