العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (30) | سعيد بن زيد بن عمرو بن نُفَيل رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 13:51 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 انجمن مواضع
0:06 پیشبرد
0:07 آن ده وعده بهشت را دادند
0:10 سعید بن زید بن نفیل
0:15 خداوند از او راضی باشد
0:31 او زید بن عمر بن نفیل بود
0:33 پدر مبارک
0:35 وفادار به دین حضرت ابراهیم علیه السلام
0:39 جایی که بت نمی پرستید
0:42 او آنچه را که در بنای تاریخی ذبح شده است نمی خورد
0:45 او منتظر بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
0:49 پس به او ایمان می آورد و از او پیروی می کند
0:52 خبر رسیده است
0:54 که این زید به شام رفت
0:57 از دین حق می پرسد
0:59 او با یک دانشمند یهودی آشنا شد
1:01 از او درباره دینشان پرسید
1:03 و به او گفت
1:04 من ممکن است دین شما را بپذیرم
1:07 دانشمند یهودی گفت
1:10 از دین ما پیروی مکن تا سهم خود را از خشم خدا دریافت کنی
1:15 زید گفت
1:16 من فقط از خشم خدا می گریزم
1:19 من هرگز خشم خدا را تحمل نخواهم کرد
1:23 و من می توانم آن را انجام دهم
1:25 آیا می توانید مرا به شخص دیگری هدایت کنید؟
1:28 او گفت
1:29 فقط می دانم حنیف است
1:33 زید گفت
1:34 و حنیف چیست
1:36 او گفت
1:37 دین ابراهیم
1:38 او نه یهودی بود و نه مسیحی
1:41 فقط خدا پرستش می شود
1:45 پس زید بیرون آمد
1:46 او با یکی از علمای مسیحیان آشنا شد
1:49 پس همین را ذکر کرد
1:51 محقق مسیحی گفت
1:53 شما از دین ما پیروی نمی کنید
1:55 تا شما سهم خود را از لعنت خدا بردارید
1:59 زید گفت
2:00 من فقط از لعنت خدا فرار می کنم
2:03 من تحمل لعنت خدا را ندارم
2:05 و هیچ چیز از عصبانیت او هرگز اتفاق نیفتاد
2:08 و من می توانم آن را انجام دهم
2:10 آیا می توانید مرا به شخص دیگری هدایت کنید؟
2:13 او گفت
2:14 فقط می دانم حنیف است
2:17 گفت: حنیف چیست؟
2:19 او گفت
2:20 دین ابراهیم
2:22 او نه یهودی بود و نه مسیحی
2:25 فقط خدا پرستش می شود
2:27 وقتی زید دید که درباره ابراهیم علیه السلام چه گفتند
2:31 دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت
2:35 خدایا، گویا به دین ابراهیم هستم
2:40 زید پشت به کعبه کرد و گفت:
2:44 ای مردم قریش!
2:46 به خدا سوگند هیچ یک از شما جز من از دین ابراهیم پیروی نمی کنید
2:50 زید رحمه الله
2:54 یحیی المواعده
2:56 او به مرد می گوید که اگر می خواهد دخترش را بکشد
3:00 او را نکش
3:02 من به اندازه کافی به شما لوازم می دهم
3:04 پس آن را از او می گیرد
3:06 تا زمانی که بزرگ شود از او مراقبت می کند
3:08 سپس به پدرش می گوید
3:11 اگر بخواهید می توانم آن را به شما پرداخت کنم
3:13 در صورت تمایل، مفاد آن برای شما کافی است
3:16 زید با محمد صلی الله علیه و آله ملاقات کرد
3:20 قبل از ماموریت
3:22 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
3:25 یک وعده غذایی اما او از خوردن آن امتناع کرد
3:28 سپس آن را به زید تقدیم کردم
3:30 از آن هم نخورد
3:33 من آنچه را که در بناهای خود ذبح می کنید، نخواهم خورد
3:38 من چیزی نمی خورم جز آنچه نام خدا در آن ذکر شده است
3:42 و او می گفت
3:44 چت توسط خداوند ساخته شده است
3:46 و از آسمان برای آن آبی نازل کرد
3:49 و برای آن از زمین رشد کنید
3:51 سپس آن را به نامی غیر از خدا ذبح می کنید
3:56 از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال شد
3:59 از زید بن عمر بن نفیل
4:01 و او گفت
4:03 در روز قیامت امت واحده زنده می شود
4:06 او همچنین گفت
4:08 وارد بهشت شدم
4:10 زید بن عمر بن نفیل را دو برج دیدم
4:14 زید بن عمر، پدر سعید درگذشت
4:18 قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله
4:21 در پنج سال
4:24 در این خانه
4:26 و در محدوده این محیط حنیفی
4:29 سعید بن زید رضی الله عنه متولد و بزرگ شد
4:33 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
4:37 عجیب نبود که سعید یکی از اولین کسانی بود که به اسلام گروید
4:42 پس از سیزده مرد مسلمان شد
4:46 قبل از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شود
4:49 دارالارقم
4:51 با سعید بن زید رضی الله عنه ازدواج کرد
4:54 از دختر عمویش فاطمه بنت الخطاب
4:57 خواهرم عمر
4:59 او نیز به اسلام گروید
5:01 اسلام آوردن آنها قبل از مسلمان شدن عمر بن خطاب رضی الله عنه بوده است.
5:06 ابتدا اسلام آوردن خود را از ترس عمر از او پنهان کردند
5:12 وقتی عمر از مسلمان شدن پسر عمویش سعید باخبر شد
5:16 شروع به آزار و بند آوردن او کرد تا اینکه او را از این دین برگرداند
5:21 سعید بعد از آن می گفت
5:24 قسم می خورم که منو دیدی
5:26 عمر قبل از مسلمان شدن، معتقد به اسلام بود
5:32 سعید بن زید رضی الله عنه از سران صحابه بود
5:37 از اولین مهاجران
5:39 سعید از مسلمان شدنش خوشحال بود
5:43 ظاهر دینی است که پدرش در جستجوی آن بود
5:47 از بدو مسلمان شدنش رضی الله عنه
5:50 بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اکثر اوقات لازم است
5:54 با او در تمام فتوحاتش شرکت داشت
5:57 به جز جنگ بدر که اولین جنگ اسلام است
6:02 جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله او را مبعوث کرد
6:05 با طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه هر دو
6:09 تا اخبار قریش را حس کنم
6:12 وقتی برگشت، دید که مسلمانان به سوی بدر رفته اند
6:17 برای دنبال کردن آنها آماده شوید
6:20 در بازگشت از جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات کرد
6:25 این باعث ناراحتی هر دوی آنها شد
6:28 اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:31 آنها را طوری بشمار که گویا شاهد آن بوده اند
6:33 پس با تیر آنها را زد و به آنها پاداش داد
6:36 گویی در جنگ با صحابه شرکت کرده بود
6:40 سعید بن زید رضی الله عنه را توصیف می کند
6:44 شرکت او در جنگ یرموک
6:47 در زمان خلیفه عمر فاروق رضی الله عنه
6:51 سعید می گوید
6:53 وقتی روز یرموک بود
6:55 بیست و چهار هزار نفر بودیم یا بیشتر
7:00 پس رومیان با صد و بیست هزار نفر نزد ما بیرون آمدند
7:03 با قدم های سنگین به ما نزدیک شدند
7:06 گویی کوه هایی هستند که با دستان نامرئی حرکت می کنند
7:10 اسقف ها، پدرسالاران و کشیشان از مقابل آنها راه می رفتند
7:15 آنها صلیب حمل می کنند
7:17 با صدای بلند نماز می خوانند
7:19 ارتش آن را پشت سر آنها تکرار می کند
7:22 و دارای سقوطی مانند سقوط رعد است
7:25 وقتی مسلمانان آنها را در این حالت دیدند
7:29 هاله آنها فراوانی آنهاست
7:31 و مقداری از ترسشان در دلهایشان آمیخته شد
7:34 سپس ابوعبیده رضی الله عنه برخاست
7:38 مردم را خطاب قرار داد و آنها را به مبارزه دعوت کرد
7:42 مردی از صف مسلمین بیرون آمد
7:45 به ابوعبیده گفت
7:47 من تصمیم گرفته ام که موضوع ساعت را برآورده کنم
7:51 آیا پیامی برای فرستادن به رسول خدا دارید؟
7:55 ابوعبیده گفت بله
7:58 باشد که آن را از من و مسلمانان بخوانید
8:01 و به او می گوید
8:03 ای رسول خدا
8:05 ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود حق یافتیم
8:09 سعید گفت
8:11 به محض شنیدن حرفش
8:13 او را دیدم که موهایش را بو می کند
8:16 او به دیدار دشمنان خدا می رود
8:19 تا اینکه به زمین خورد
8:21 و زانو زدم
8:23 و من نیزه ام را دریانوردی کردم
8:25 اولین شوالیه ای را که به ما نزدیک شد چاقو زدم
8:29 سپس بر دشمن ثابت کرد
8:31 خدا تمام ترس را از دلم گرفته است
8:35 مردم علیه رومیان قیام کردند
8:38 و همچنان با آنها می جنگند
8:40 تا اینکه خداوند نصرت مؤمنان را مقرر فرمود
8:45 و چون مرگ فرا رسید، خلیفه راشدین
8:48 عمر بن الخطاب رضی الله عنه
8:51 وی از میان اصحاب شش نفر را برای مجلس شورا انتخاب کرد
8:54 انتخاب خلیفه از میان آنان
8:57 سعید بن زید رضی الله عنه در میان آنان نبود
9:01 با اینکه از مهم ترین اصحاب بود
9:04 زیرا اثری از عشق در او باقی نمانده است
9:08 چون شوهر خواهرش و پسر عمویش است
9:11 حتی اگر آن را در میان اهل مجلس شورا ذکر کرده باشد
9:14 شاید عده‌ای فکر می‌کردند که او به دلیل نزدیکی به او او را دوست دارد
9:19 یا شاید داره از سعید تعریف می کنه
9:21 جانشینی خلافت به دلیل خویشاوندی او با عمر رضی الله عنه
9:26 پس عمر رضی الله عنه خواست
9:29 برای بستن این در
9:31 او آن را با آنها ذکر نکرد
9:33 او سعید بن زید رضی الله عنه بود
9:36 دعوت پاسخ داده می شود
9:38 او داستان های معروفی در این باره دارد
9:41 از جمله عروه بن طویس است
9:44 او ادعا کرد که او یک قطعه از زمین خود را گرفته است
9:48 او موضوع خود را به امیر وقت شهر تسلیم کرد
9:52 سعید رضی الله عنه گفت
9:56 تا بتوانم زمین او را بگیرم
9:59 از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
10:03 هر که یک وجب زمین را بدون حق خود بگیرد
10:07 خداوند در روز قیامت او را با هفت زمین احاطه می کند
10:11 بگذار بیاید و آنچه را که حقش است ببرد
10:15 سپس دستانش را بالا برد و گفت
10:17 وای خدا اگه دروغ باشه
10:20 او را نکش تا بینایی اش کور شود
10:23 و مرده اش را در آن بگذار
10:26 پس برگشتند و این را به او گفتند
10:29 او آمد و آنچه را که ادعا کرد حقش بود گرفت
10:33 و سازه ای در آن ساخت
10:35 بعد از آن مدت کوتاهی نماند تا اینکه نابینا شد
10:39 یک روز او برای قدم زدن در زمین خود بیرون رفت
10:43 او در چاه افتاد
10:45 او مرده شد
10:47 او سعید بن زید رضی الله عنه بود
10:50 بنده ای وارسته، پاک و پنهان
10:53 همانطور که خداوند متعال دوست دارد
10:55 دوست نداشت ظاهر شود
10:58 او ولایت را دوست ندارد و به دنبال آن نیست
11:01 روزی با جمعی از یارانش صحبت کرد و گفت:
11:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:09 ده در بهشت
11:11 ابوبکر در بهشت است
11:13 و یک عمر در بهشت
11:15 و عثمان و علی
11:17 الزبیر و طلحه
11:19 و عبدالرحمن و ابوعبیده
11:22 و سعد بن ابی وقاص
11:24 همه آنها در بهشت هستند
11:26 پس این 9 تا بشمار
11:28 در مورد دهم سکوت کرد
11:30 و مردم گفتند
11:32 تو را به درگاه خدا می خواهیم ای پدر یک چشم
11:34 از دهم
11:36 و او گفت
11:38 و اما تو مرا به سوی خدا خواندی
11:40 ابوالاعور در بهشت است
11:42 منظورش خودشه
11:44 زیرا ملقب به ابوالاعور بود
11:48 سعید بن زید رضی الله عنه با عقیق مرد
11:53 او را به شهر بردند و در آنجا دفن کردند
11:56 این در سال 51 هجری قمری بود
12:00 او چند ساله و 70 ساله است
12:03 پس ابن عمر به سوی او سوار شد
12:05 سعد بن ابی وقاص او را غسل داد
12:08 در قبرش فرود آمد، خداوند از همه آنان راضی باشد
12:13 یعنی سعید بن زید
12:15 این گروهی از فضایل اوست
12:18 و با او، خداوند از او راضی باشد
12:20 بیوگرافی ده نفر را به پایان می رسانیم
12:22 بهشت وعده داده شده
12:24 بهترین قریش چه کسانی هستند؟
12:27 و بهترین مهاجران سابق
12:30 و بهترین بادریان
12:32 و بهترین صاحبان درختان
12:34 سروران این امت در دنیا و آخرت
12:38 فضائل ایشان را ارائه کردیم که حکایت از مقام و منزلت ایشان داشت
12:44 مسلمان باید اعتقاد راسخ داشته باشد
12:49 آنها با چشمان خود از اهل بهشت هستند
12:53 چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله این را فرمود
12:57 که از روی اشتیاق حرف نمی زند
13:00 چیزی جز وحی نازل شده نیست
13:03 خداوند از ایشان راضی و خشنود باشد
13:06 ستایش کنندگان را بخشید و آنها را پاک کرد
13:21 در بهشت ابدی
13:24 خورشید بر عزتشان افزود
13:28 طلحه هستند
13:31 و ابن عوف
13:33 و الزبیر به
13:37 ابی عبیده
13:39 و آن دو غمگین
13:41 و جانشین