از مجموعهٔ العشرة المبشرون بالجنة (اكتملت السلسلة)
· درس 22 از 22
العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (30) | سعيد بن زيد بن عمرو بن نُفَيل رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
انجمن مواضع
0:06
پیشبرد
0:07
آن ده وعده بهشت را دادند
0:10
سعید بن زید بن نفیل
0:15
خداوند از او راضی باشد
0:31
او زید بن عمر بن نفیل بود
0:33
پدر مبارک
0:35
وفادار به دین حضرت ابراهیم علیه السلام
0:39
جایی که بت نمی پرستید
0:42
او آنچه را که در بنای تاریخی ذبح شده است نمی خورد
0:45
او منتظر بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
0:49
پس به او ایمان می آورد و از او پیروی می کند
0:52
خبر رسیده است
0:54
که این زید به شام رفت
0:57
از دین حق می پرسد
0:59
او با یک دانشمند یهودی آشنا شد
1:01
از او درباره دینشان پرسید
1:03
و به او گفت
1:04
من ممکن است دین شما را بپذیرم
1:07
دانشمند یهودی گفت
1:10
از دین ما پیروی مکن تا سهم خود را از خشم خدا دریافت کنی
1:15
زید گفت
1:16
من فقط از خشم خدا می گریزم
1:19
من هرگز خشم خدا را تحمل نخواهم کرد
1:23
و من می توانم آن را انجام دهم
1:25
آیا می توانید مرا به شخص دیگری هدایت کنید؟
1:28
او گفت
1:29
فقط می دانم حنیف است
1:33
زید گفت
1:34
و حنیف چیست
1:36
او گفت
1:37
دین ابراهیم
1:38
او نه یهودی بود و نه مسیحی
1:41
فقط خدا پرستش می شود
1:45
پس زید بیرون آمد
1:46
او با یکی از علمای مسیحیان آشنا شد
1:49
پس همین را ذکر کرد
1:51
محقق مسیحی گفت
1:53
شما از دین ما پیروی نمی کنید
1:55
تا شما سهم خود را از لعنت خدا بردارید
1:59
زید گفت
2:00
من فقط از لعنت خدا فرار می کنم
2:03
من تحمل لعنت خدا را ندارم
2:05
و هیچ چیز از عصبانیت او هرگز اتفاق نیفتاد
2:08
و من می توانم آن را انجام دهم
2:10
آیا می توانید مرا به شخص دیگری هدایت کنید؟
2:13
او گفت
2:14
فقط می دانم حنیف است
2:17
گفت: حنیف چیست؟
2:19
او گفت
2:20
دین ابراهیم
2:22
او نه یهودی بود و نه مسیحی
2:25
فقط خدا پرستش می شود
2:27
وقتی زید دید که درباره ابراهیم علیه السلام چه گفتند
2:31
دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت
2:35
خدایا، گویا به دین ابراهیم هستم
2:40
زید پشت به کعبه کرد و گفت:
2:44
ای مردم قریش!
2:46
به خدا سوگند هیچ یک از شما جز من از دین ابراهیم پیروی نمی کنید
2:50
زید رحمه الله
2:54
یحیی المواعده
2:56
او به مرد می گوید که اگر می خواهد دخترش را بکشد
3:00
او را نکش
3:02
من به اندازه کافی به شما لوازم می دهم
3:04
پس آن را از او می گیرد
3:06
تا زمانی که بزرگ شود از او مراقبت می کند
3:08
سپس به پدرش می گوید
3:11
اگر بخواهید می توانم آن را به شما پرداخت کنم
3:13
در صورت تمایل، مفاد آن برای شما کافی است
3:16
زید با محمد صلی الله علیه و آله ملاقات کرد
3:20
قبل از ماموریت
3:22
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
3:25
یک وعده غذایی اما او از خوردن آن امتناع کرد
3:28
سپس آن را به زید تقدیم کردم
3:30
از آن هم نخورد
3:33
من آنچه را که در بناهای خود ذبح می کنید، نخواهم خورد
3:38
من چیزی نمی خورم جز آنچه نام خدا در آن ذکر شده است
3:42
و او می گفت
3:44
چت توسط خداوند ساخته شده است
3:46
و از آسمان برای آن آبی نازل کرد
3:49
و برای آن از زمین رشد کنید
3:51
سپس آن را به نامی غیر از خدا ذبح می کنید
3:56
از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال شد
3:59
از زید بن عمر بن نفیل
4:01
و او گفت
4:03
در روز قیامت امت واحده زنده می شود
4:06
او همچنین گفت
4:08
وارد بهشت شدم
4:10
زید بن عمر بن نفیل را دو برج دیدم
4:14
زید بن عمر، پدر سعید درگذشت
4:18
قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله
4:21
در پنج سال
4:24
در این خانه
4:26
و در محدوده این محیط حنیفی
4:29
سعید بن زید رضی الله عنه متولد و بزرگ شد
4:33
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
4:37
عجیب نبود که سعید یکی از اولین کسانی بود که به اسلام گروید
4:42
پس از سیزده مرد مسلمان شد
4:46
قبل از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شود
4:49
دارالارقم
4:51
با سعید بن زید رضی الله عنه ازدواج کرد
4:54
از دختر عمویش فاطمه بنت الخطاب
4:57
خواهرم عمر
4:59
او نیز به اسلام گروید
5:01
اسلام آوردن آنها قبل از مسلمان شدن عمر بن خطاب رضی الله عنه بوده است.
5:06
ابتدا اسلام آوردن خود را از ترس عمر از او پنهان کردند
5:12
وقتی عمر از مسلمان شدن پسر عمویش سعید باخبر شد
5:16
شروع به آزار و بند آوردن او کرد تا اینکه او را از این دین برگرداند
5:21
سعید بعد از آن می گفت
5:24
قسم می خورم که منو دیدی
5:26
عمر قبل از مسلمان شدن، معتقد به اسلام بود
5:32
سعید بن زید رضی الله عنه از سران صحابه بود
5:37
از اولین مهاجران
5:39
سعید از مسلمان شدنش خوشحال بود
5:43
ظاهر دینی است که پدرش در جستجوی آن بود
5:47
از بدو مسلمان شدنش رضی الله عنه
5:50
بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اکثر اوقات لازم است
5:54
با او در تمام فتوحاتش شرکت داشت
5:57
به جز جنگ بدر که اولین جنگ اسلام است
6:02
جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله او را مبعوث کرد
6:05
با طلحه بن عبیدالله رضی الله عنه هر دو
6:09
تا اخبار قریش را حس کنم
6:12
وقتی برگشت، دید که مسلمانان به سوی بدر رفته اند
6:17
برای دنبال کردن آنها آماده شوید
6:20
در بازگشت از جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات کرد
6:25
این باعث ناراحتی هر دوی آنها شد
6:28
اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:31
آنها را طوری بشمار که گویا شاهد آن بوده اند
6:33
پس با تیر آنها را زد و به آنها پاداش داد
6:36
گویی در جنگ با صحابه شرکت کرده بود
6:40
سعید بن زید رضی الله عنه را توصیف می کند
6:44
شرکت او در جنگ یرموک
6:47
در زمان خلیفه عمر فاروق رضی الله عنه
6:51
سعید می گوید
6:53
وقتی روز یرموک بود
6:55
بیست و چهار هزار نفر بودیم یا بیشتر
7:00
پس رومیان با صد و بیست هزار نفر نزد ما بیرون آمدند
7:03
با قدم های سنگین به ما نزدیک شدند
7:06
گویی کوه هایی هستند که با دستان نامرئی حرکت می کنند
7:10
اسقف ها، پدرسالاران و کشیشان از مقابل آنها راه می رفتند
7:15
آنها صلیب حمل می کنند
7:17
با صدای بلند نماز می خوانند
7:19
ارتش آن را پشت سر آنها تکرار می کند
7:22
و دارای سقوطی مانند سقوط رعد است
7:25
وقتی مسلمانان آنها را در این حالت دیدند
7:29
هاله آنها فراوانی آنهاست
7:31
و مقداری از ترسشان در دلهایشان آمیخته شد
7:34
سپس ابوعبیده رضی الله عنه برخاست
7:38
مردم را خطاب قرار داد و آنها را به مبارزه دعوت کرد
7:42
مردی از صف مسلمین بیرون آمد
7:45
به ابوعبیده گفت
7:47
من تصمیم گرفته ام که موضوع ساعت را برآورده کنم
7:51
آیا پیامی برای فرستادن به رسول خدا دارید؟
7:55
ابوعبیده گفت بله
7:58
باشد که آن را از من و مسلمانان بخوانید
8:01
و به او می گوید
8:03
ای رسول خدا
8:05
ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود حق یافتیم
8:09
سعید گفت
8:11
به محض شنیدن حرفش
8:13
او را دیدم که موهایش را بو می کند
8:16
او به دیدار دشمنان خدا می رود
8:19
تا اینکه به زمین خورد
8:21
و زانو زدم
8:23
و من نیزه ام را دریانوردی کردم
8:25
اولین شوالیه ای را که به ما نزدیک شد چاقو زدم
8:29
سپس بر دشمن ثابت کرد
8:31
خدا تمام ترس را از دلم گرفته است
8:35
مردم علیه رومیان قیام کردند
8:38
و همچنان با آنها می جنگند
8:40
تا اینکه خداوند نصرت مؤمنان را مقرر فرمود
8:45
و چون مرگ فرا رسید، خلیفه راشدین
8:48
عمر بن الخطاب رضی الله عنه
8:51
وی از میان اصحاب شش نفر را برای مجلس شورا انتخاب کرد
8:54
انتخاب خلیفه از میان آنان
8:57
سعید بن زید رضی الله عنه در میان آنان نبود
9:01
با اینکه از مهم ترین اصحاب بود
9:04
زیرا اثری از عشق در او باقی نمانده است
9:08
چون شوهر خواهرش و پسر عمویش است
9:11
حتی اگر آن را در میان اهل مجلس شورا ذکر کرده باشد
9:14
شاید عدهای فکر میکردند که او به دلیل نزدیکی به او او را دوست دارد
9:19
یا شاید داره از سعید تعریف می کنه
9:21
جانشینی خلافت به دلیل خویشاوندی او با عمر رضی الله عنه
9:26
پس عمر رضی الله عنه خواست
9:29
برای بستن این در
9:31
او آن را با آنها ذکر نکرد
9:33
او سعید بن زید رضی الله عنه بود
9:36
دعوت پاسخ داده می شود
9:38
او داستان های معروفی در این باره دارد
9:41
از جمله عروه بن طویس است
9:44
او ادعا کرد که او یک قطعه از زمین خود را گرفته است
9:48
او موضوع خود را به امیر وقت شهر تسلیم کرد
9:52
سعید رضی الله عنه گفت
9:56
تا بتوانم زمین او را بگیرم
9:59
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
10:03
هر که یک وجب زمین را بدون حق خود بگیرد
10:07
خداوند در روز قیامت او را با هفت زمین احاطه می کند
10:11
بگذار بیاید و آنچه را که حقش است ببرد
10:15
سپس دستانش را بالا برد و گفت
10:17
وای خدا اگه دروغ باشه
10:20
او را نکش تا بینایی اش کور شود
10:23
و مرده اش را در آن بگذار
10:26
پس برگشتند و این را به او گفتند
10:29
او آمد و آنچه را که ادعا کرد حقش بود گرفت
10:33
و سازه ای در آن ساخت
10:35
بعد از آن مدت کوتاهی نماند تا اینکه نابینا شد
10:39
یک روز او برای قدم زدن در زمین خود بیرون رفت
10:43
او در چاه افتاد
10:45
او مرده شد
10:47
او سعید بن زید رضی الله عنه بود
10:50
بنده ای وارسته، پاک و پنهان
10:53
همانطور که خداوند متعال دوست دارد
10:55
دوست نداشت ظاهر شود
10:58
او ولایت را دوست ندارد و به دنبال آن نیست
11:01
روزی با جمعی از یارانش صحبت کرد و گفت:
11:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:09
ده در بهشت
11:11
ابوبکر در بهشت است
11:13
و یک عمر در بهشت
11:15
و عثمان و علی
11:17
الزبیر و طلحه
11:19
و عبدالرحمن و ابوعبیده
11:22
و سعد بن ابی وقاص
11:24
همه آنها در بهشت هستند
11:26
پس این 9 تا بشمار
11:28
در مورد دهم سکوت کرد
11:30
و مردم گفتند
11:32
تو را به درگاه خدا می خواهیم ای پدر یک چشم
11:34
از دهم
11:36
و او گفت
11:38
و اما تو مرا به سوی خدا خواندی
11:40
ابوالاعور در بهشت است
11:42
منظورش خودشه
11:44
زیرا ملقب به ابوالاعور بود
11:48
سعید بن زید رضی الله عنه با عقیق مرد
11:53
او را به شهر بردند و در آنجا دفن کردند
11:56
این در سال 51 هجری قمری بود
12:00
او چند ساله و 70 ساله است
12:03
پس ابن عمر به سوی او سوار شد
12:05
سعد بن ابی وقاص او را غسل داد
12:08
در قبرش فرود آمد، خداوند از همه آنان راضی باشد
12:13
یعنی سعید بن زید
12:15
این گروهی از فضایل اوست
12:18
و با او، خداوند از او راضی باشد
12:20
بیوگرافی ده نفر را به پایان می رسانیم
12:22
بهشت وعده داده شده
12:24
بهترین قریش چه کسانی هستند؟
12:27
و بهترین مهاجران سابق
12:30
و بهترین بادریان
12:32
و بهترین صاحبان درختان
12:34
سروران این امت در دنیا و آخرت
12:38
فضائل ایشان را ارائه کردیم که حکایت از مقام و منزلت ایشان داشت
12:44
مسلمان باید اعتقاد راسخ داشته باشد
12:49
آنها با چشمان خود از اهل بهشت هستند
12:53
چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله این را فرمود
12:57
که از روی اشتیاق حرف نمی زند
13:00
چیزی جز وحی نازل شده نیست
13:03
خداوند از ایشان راضی و خشنود باشد
13:06
ستایش کنندگان را بخشید و آنها را پاک کرد
13:21
در بهشت ابدی
13:24
خورشید بر عزتشان افزود
13:28
طلحه هستند
13:31
و ابن عوف
13:33
و الزبیر به
13:37
ابی عبیده
13:39
و آن دو غمگین
13:41
و جانشین