از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة)
· درس 11 از 18
قصص الأنبياء | الحلقة (26) | قصة موسى عليه السلام (7)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
قصص انبیاء، قصص انبیاء علیهم السلام
0:09
دعای خداوند با آرامش همراه است
0:13
برای بهترین خلقت
0:19
اولو آزمون جایگاه والایی دارد
0:23
داستان حضرت موسی علیه السلام
0:29
بسم الله الرحمن الرحیم
0:34
الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:37
درود و درود بر پیامبر ما محمد
0:40
و بر همه خانواده و یارانش
0:43
و بعد از
0:45
پس از بازگشت موسی علیه السلام نزد بنی اسرائیل
0:49
و با او هفتاد مرد به انتخاب خود بودند
0:52
خداوند متعال به او دستور داد که بنی اسرائیل را به سوی سرزمین مقدس هدایت کند
0:58
از کشور فلسطین
1:00
خداوند آن را به عنوان خانه ای برای آنها نوشته است
1:04
پس موسی علیه السلام آنان را از فرمان خداوند برایشان آگاه ساخت
1:08
گفتند ما از آن جاها اطلاعی نداریم
1:12
پس خداوند متعال به موسی الهام کرد که 12 ناخدا را از قوم خود انتخاب کند
1:18
به او دستور داد که آنها را به سرزمین مقدس بفرستد
1:22
برای درک شرایط ساکنان آن
1:25
و برخی از اخبار خود را به آنها اطلاع دهید
1:29
موسی علیه السلام آنچه را که پروردگارش به او امر کرده بود انجام داد
1:33
این چیزی بود که او به کاپیتان ها گفت
1:36
چیزی که میبینی به هیچکس جز من نگو
1:41
وقتی ناخداها وارد سرزمین مقدس شدند
1:44
آنها از شرایط ساکنان آن مطلع شدند
1:47
در آنجا قوم قدرتمندی یافتند
1:50
از کنعانیان و دیگران
1:53
آنها بت ها را می پرستند
1:55
آنها قدرت بزرگ و بدن عظیمی را در آنها یافتند
2:02
سرداران نزد موسی علیه السلام بازگشتند
2:05
به او گفتند که در جمعی از بنی اسرائیل است
2:10
ما به سرزمینی که ما را به آن فرستاده ای آمده ایم
2:14
بنابراین در واقع شیر و عسل تولید می کند
2:18
این یکی از ثمرات آن است
2:21
با این حال، کسانی که در آنجا زندگی می کنند قوی تر هستند
2:24
شهر آنها مستحکم است
2:27
هر یک از فرماندهان آنها شروع به منع قبیله خود از جنگ کردند
2:32
پس موسی علیه السلام دستور داد داخل شوند
2:36
مبارزه با آنها و تخلیه آنها از اورشلیم
2:40
خداوند آن را برای آنها نوشت و به آنها وعده داد
2:44
نپذیرفتند و از جهاد دوری کردند
2:48
پیامبر خدا نعمت خدا را بر آنان یادآوری کرد
2:51
و احسان او به آنان با برکات دینی و دنیوی
2:56
به آنها هشدار داد و گفت:
2:58
به عقب برنگردید یا از مبارزه با دشمنان خود دست برندارید
3:03
پس شما بعد از سود ضرر می کنید و بعد از کمال کاهش می دهید
3:08
گفتند: ای موسی در آنجا قوم نیرومندی هستند.
3:13
تا زمانی که از آن خارج نشوند وارد آن نمی شویم
3:17
اگر بگذارند ما وارد می شویم
3:21
از این بزرگان بترسید
3:24
آنها شاهد هلاکت فرعون بودند
3:26
او از اینها قدرتمندتر است
3:28
قدرتمندتر، قدرتمندتر و قدرتمندتر
3:34
این نشان می دهد که آنها در این مقاله مقصر هستند
3:38
آنها در این شرایط مذموم هستند
3:41
از ذلت از رویارویی با دشمنان
3:44
و مقاومت مارادای بدبخت
3:48
دو مرد خداترس برخاستند
3:52
خداوند هر دو را به اسلام عنایت فرماید
3:55
و گفتند
3:56
ای مردم فقط اجازه دهید از در وارد شویم
3:59
هنگامی که بر آنها وارد شوید، پیروز خواهید شد
4:04
و اگر مؤمن هستید بر خدا توکل کنید
4:09
بنی اسرائیل گفتند
4:11
تا زمانی که آن افراد در آنجا بمانند، هرگز وارد آن نمی شویم
4:16
پس ای موسی تو و پروردگارت برو و بجنگ
4:20
اینجا نشسته ایم
4:23
حرف بزرگی زدند
4:26
پس موسی و هارون علیهم السلام سجده کردند
4:29
به احترام این سخنرانی
4:32
و خشم بر خداوند متعال
4:34
به دلیل عواقب این مقاله برای آنها متاسفم
4:39
اکثر آنها مصمم بودند که جهاد را ترک کنند
4:43
یک اتفاق بزرگ و وحشتناک رخ داد
4:48
سپس موسی علیه السلام به پروردگارش عرض کرد و عذرخواهی کرد
4:53
پروردگارا من فقط خودم و برادرم را دارم
4:57
پس ما را از فاسقان جدا کن
5:01
و خداوند متعال فرمود
5:04
چهل سال بر آنها حرام است که در زمین سرگردانند
5:10
ای موسی برای قوم نافرمان غمگین مباش
5:14
آنها به دلیل غفلت خود با سرگردانی در زمین مجازات شدند
5:18
ناخواسته راه می روند
5:21
روز و شب
5:23
آنجا بودند که بودند
5:26
و جایی را که هستند لمس می کنند
5:28
حرکتشان در آن صحرا بود
5:31
به صورت چرخشی
5:33
در منطقه ای تنها شصت هزار کیلومتر
5:39
خداوند متعال فرمود
5:42
و هنگامی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من!
5:45
نعمت خدا را بر خود به یاد آورید
5:48
هنگامی که در میان شما پیامبرانی قرار داد
5:55
و او شما را پادشاه قرار داد
6:03
و آنچه را که به هیچ کس در دنیا نداده به شما داده است
6:10
ای مردم، شما وارد سرزمین مقدس شده اید
6:13
که خداوند برای شما نوشته است
6:16
و پشت نکنید
6:23
آنها به عنوان بازنده روی برگردانند
6:28
گفتند: ای موسی در آنجا قوم نیرومندی هستند.
6:40
تا زمانی که از آن خارج نشوند وارد آن نمی شویم
6:53
اگر بگذارند ما وارد می شویم
6:59
دو مرد که ترسیده بودند گفتند
7:02
خدا رحمتشون کنه
7:04
وارد درب روی آنها شوید
7:10
اگر آن را وارد کنید، اشتباه می کنید
7:16
و اگر مؤمن هستید بر خدا توکل کنید
7:24
گفتند: ای موسی ما وارد آن نمی شویم.
7:29
هرگز تا زمانی که آنها در آن هستند
7:32
پس شما و پروردگارتان بروید و بجنگید. ما اینجا نشسته ایم
7:43
گفت: پروردگارا من جز بر خود و برادرم تسلط ندارم.
7:50
پس ما را از فاسقان جدا کن
7:56
فرمود: چهل سال بر آنها حرام است.
8:03
در زمین سرگردانند
8:05
برای افراد بد اخلاق متاسف نباشید
8:13
بنی اسرائیل در این دوران سرگردانی زندگی کردند
8:17
چهل سال
8:19
مجازاتی از جانب خداوند برای عدم ورود آنها به سرزمین مقدس
8:24
اما این عذابی است که از هر جهت در رحمت است
8:30
بنی اسرائیل از تشنگی شدید نزد موسی علیه السلام شکایت کردند
8:35
پس موسی علیه السلام از پروردگارش درخواست کرد و از او خواست که به آنها آب بدهد
8:41
پس خداوند متعال به او دستور داد که با چوب خود بر سنگ بزند
8:45
چون آن را زد، به تعداد قبایلشان دوازده چشمه از آن فوران کرد
8:53
آب شیرین از هر طرف از آن خارج می شد
8:57
خداوند به هر قبیله آبخوری مخصوص به خود را نشان داد
9:02
به طوری که هیچ تعارضی بین آنها وجود نداشته باشد
9:05
سنگ همراهشان بود و هر جا که خواستند بردند
9:11
و در صورت تمایل می توانند از آن بنوشند
9:15
سپس از کمبود غذا نزد موسی علیه السلام شکایت کردند
9:19
و ترس از مرگ بر اثر گرسنگی
9:22
پس موسی علیه السلام پروردگارش را خواند
9:25
پس خداوند بر آنها منّا و بلدرچین نازل کرد
9:29
ماننا نوشیدنی است که مانند عسل بر روی آنها فرود آمده است
9:34
آن را با آب مخلوط می کنند و می نوشند
9:37
مثل برف که می بارد در جای خود روی آنها می افتد
9:41
از طلوع تا طلوع آفتاب
9:44
مرد از آنها به اندازه ای که برای روزش کافی است می گیرد
9:49
بلدرچین پرنده ای چاق مانند کبوتر است
9:54
هر روز صبح نزد آنها می آمد
9:56
آنچه برای آن روز نیاز دارند از او می گیرند
10:00
پس وقتی آن مرد مانّا و بلدرچین گرفت
10:04
غذای روزش برایش خراب شد
10:08
سپس نزد موسی علیه السلام شکایت کردند
10:12
پس موسی پروردگارش را خواند
10:14
پس خداوند آنها را با ابرها سایه افکند
10:17
مثل ابر است
10:19
اما از او زیباتر و سردتر است
10:22
آنها را از گرمای خورشید محافظت می کند
10:24
هر جا قدم می زنند با آنها راه می رود
10:27
او بالاتر از آنها در جایی که آنها ساکن هستند ساکن است
10:31
خداوند متعال فرمود
10:33
و آنها را به دوازده قبیله و قوم تقسیم کردیم
10:39
و هنگامی که قومش از او آب خواستند به موسی وحی کردیم
10:44
تا با چوبت به سنگ بزنی
10:47
سپس دوازده چشمه از آن فوران کرد
10:52
همه مردم محل نوشیدن خود را شناخته اند
10:57
و ما آنها را با ابرها سایه انداختیم
11:00
و مانا و بلدرچین بر آنها نازل کردیم
11:06
از چیزهای پاکیزه ای که به شما روزی داده ایم بخورید
11:11
و به ما ظلم نکردند
11:13
اما آنها به خودشان ظلم می کردند
11:22
بنیاسرائیل از نازلکردن منّا و بلدرچین توسط خداوند خسته شدند
11:26
غذای خوب، سالم و راحت
11:31
آن را به تأخیر انداختند و بر آن صبر نکردند
11:34
معیشت خود را ذکر کردند
11:37
اهل عدس و پیاز و لوبیا و سیر بودند
11:42
گفتند: ای موسی ما بر یک غذا صبر نمی کنیم
11:47
پس از پروردگارت بخواه که از گیاهان و خیارهایش از آنچه زمین می رویاند برای ما بیاورد
11:53
کف و عدس و پیازش
11:56
موسی علیه السلام به آنها پاسخ داد
11:59
با پاسخی که آنها را سرزنش می کند و به خاطر آنچه از این غذاهای دنیوی خواسته اند سرزنش می کند
12:06
با زندگی راحت و غذاهای خوب و سالمی که از آن لذت می برند
12:11
گفت: آیا پست را با بهتر جایگزین می کنی؟
12:17
اگر می توانید به مصر بروید، هر مصری که می خواهید
12:23
مقدر شده است که به خاطر سرپیچی از فرمان پروردگارت در زمین سرگردانی کنی
12:29
آنچه شما پرسیده اید در هر کشوری وجود دارد که در صورت امکان می توانید وارد کنید
12:36
پس اگر خواستی برو
12:38
و چون سؤالشان از روی غرور و شرارت بود
12:42
نیازی به آن نیست مگر اینکه موسی به آنها پاسخ دهد
12:47
خداوند متعال فرمود
12:50
و هنگامی که گفتی ای موسی ما بر یک غذا صبر نمی کنیم.
12:57
پس از پروردگارت بخواه که از گیاهانش از آنچه زمین می رویاند برای ما بیاورد
13:08
خیارش و سیرش و عدسش و پیازش
13:16
گفت: آیا آنچه را که پست است با بهتر جایگزین می کنی؟
13:22
مصمم به پایین بروید، زیرا به آنچه خواسته اید خواهید رسید
13:29
آنها در معرض تحقیر و فقر قرار گرفتند
13:34
آنها مورد غضب خدا قرار گرفتند
13:39
این به خاطر آن است که به آیات خدا کافر شدند
13:45
و پیامبران را به ناحق می کشند
13:55
این به خاطر آن است که نافرمانی کردند و تجاوز کردند
14:00
با این همه نعمتی که خداوند داده است
14:05
آنها در جوانی آن را دارند
14:07
اما بنی اسرائیل نافرمان و نافرمان ظاهر شدند
14:11
آنها احکام تورات را رد کردند
14:15
جرأت كردند كارهاي حرام را انجام دهند
14:17
در حالی که آنها در کوه نشسته بودند
14:21
آنها از توهم خود کور شده اند
14:23
هنگامی که خداوند به کوه وحی کرد
14:25
پس از جای خود حرکت کرد
14:27
و به آسمان بلند شد
14:29
حتی اگر بین سرشان و آسمان باشد
14:33
موسی به آنها گفت
14:35
آیا نمی بینی پروردگار من چه می گوید؟
14:39
زیرا شما تورات و آنچه در آن است را قبول ندارید
14:42
و طبق مقررات آن عمل کنید
14:44
من تو را از این کوه محافظت خواهم کرد
14:47
غرور هر یک از آنها بر ابروی چپش سجده کرد
14:52
با چشم راستش به کوه نگاه می کند
14:55
از ترس افتادن روی او
14:58
خداوند متعال فرمود
15:01
همانطور که بر کوه بالای آنها تسلط یافتیم
15:04
مثل سایبان
15:07
آنها فکر می کردند که برای آنها اتفاق می افتد
15:18
آنچه به شما داده ایم با قدرت بگیرید
15:26
و آنچه در آن است را به خاطر بسپارید
15:28
شاید شما عادل شوید
15:31
و از حوادثی که برای بنی اسرائیل نیز پیش آمد
15:38
در میان آنها مردی ثروتمند بود
15:41
او یک برادرزاده فقیر دارد
15:43
جز او وارثی ندارد
15:45
زمانی که مرگ او طولانی شد
15:48
او را بکشید تا آن را به ارث ببرید
15:50
سپس جسدش را به جاده انداخت
15:53
سپس شروع به انتقام گرفتن کرد
15:55
مردم را نزد موسی علیه السلام آورد
15:59
او مدعی است که آنها به قتل رسیده اند
16:02
موسی علیه السلام از آنها پرسید
16:04
تکذیب کردند
16:06
از او خواستند که با خدا دعا کند
16:08
تا به آنها نشان دهیم قاتل واقعی کیست
16:12
پس موسی علیه السلام پروردگارش را خواند
16:15
پس خداوند متعال به او الهام کرد
16:17
از آنها بخواهد که یک گاو را ذبح کنند
16:20
خداوند متعال به آنها امر فرمود
16:22
با ذبح گاو و نه حیوانات دیگر
16:26
زیرا از همان سنخ است که آنها می پرستیدند
16:28
گوساله است
16:30
مردم به این درخواست پاسخ دادند
16:33
که گفتند
16:34
آیا ما را مسخره می کنید و ما را مسخره می کنید؟
16:37
حضرت موسی علیه السلام جواب آنها را داد
16:40
من شما را مسخره نمی کنم
16:42
و من شما را مسخره نمی کنم
16:44
این به من مربوط نیست
16:46
او نیز از مخلوقات من نیست
16:48
اما این امر خدا به شماست
16:51
وقتی مردم دیدند که او در صحبت هایش جدی است
16:55
از او خواستند تا وضعیت گاو را به آنها نشان دهد
16:58
که می خواهند سلاخی کنند
17:01
پس موسی علیه السلام به آنها گفت
17:05
او باید در سن متوسط باشد
17:09
نه کوچک است و نه بزرگ
17:12
با این حال
17:14
مردم حاضر به تهاجمی در درخواست خود نشدند
17:17
و تحقیق در مورد سوال
17:20
بنابراین آنها شروع به پرسیدن در مورد رنگ آن کردند
17:22
بعد از اینکه سن او را شناختند
17:24
حضرت موسی علیه السلام در پاسخ آنان فرمود:
17:28
گاوی که خداوند به تو دستور داده ذبح کنی
17:32
زرد مایل به زرد بسیار
17:34
از ظاهر و قیافه او شگفت زده شد
17:37
و خوش فرم
17:39
کسانی که به او نگاه می کنند
17:41
اما اینها توصیفاتی است که درباره آن پرسیدند
17:44
برای آنها کافی نبود
17:46
بنابراین آنها شروع به پرسیدن در مورد آنچه آنها نیاز داشتند، کردند
17:49
پس از موسی خواستند از پروردگارش بخواهد
17:52
برای روشن شدن بیشتر وضعیت گاو دستور ذبح داده شد
17:57
حضرت موسی علیه السلام جواب آنها را داد
18:00
یکی از خصوصیات او خواب آلود بودن است
18:03
او با کار در شخم زدن یا آبیاری تحقیر نمی شود
18:08
باید عاری از هرگونه نقص باشد
18:11
هیچ رنگی جز رنگش ندارد
18:15
وقتی متوجه شدند که تمام ویژگی ها و مزایای آن
18:19
تکمیل کرده اند
18:21
آنها اذعان کردند که موضوع برای آنها روشن شده است
18:25
بنابراین آنها شروع به جستجوی آن گاو کردند
18:28
تقریباً نتوانستند آن را پیدا کنند
18:31
به جز یک گاو
18:33
این مشخصات اعمال می شود
18:36
بنابراین آن را به نسبت وزنش به طلا خریدند
18:39
پس از آن هر گاو برای آنها کافی بود
18:43
اما چرا استرس داشتند؟
18:45
خدا قوتشون بده
18:48
پس موسی علیه السلام دستور داد گاو را ذبح کنند
18:53
پس او را ذبح کردند
18:55
سپس دستور داد با هر قسمتی از گاو مرده را بزنند
19:00
بنابراین آنها انجام دادند
19:02
زندگی دوباره به مرد بازگشت
19:05
پس برخاست و از قاتل خود خبر داد
19:08
و او گفت
19:09
کسی که مرا کشت، وارث من بود، برادرزاده ام
19:14
سپس درگذشت
19:16
خداوند متعال فرمود
19:19
و هنگامی که موسی به قوم خود گفت:
19:22
خداوند به شما دستور می دهد که گاو را ذبح کنید
19:28
گفتند: آیا ما را مسخره میکنی؟
19:32
گفت: به خدا پناه میبرم که از جاهلان باشم.
19:38
گفت: پروردگارت را بخوان تا آن را برای ما توضیح دهد.
19:43
گفت که می گوید گاو است، نه رسیده و نه باکره
19:55
اعوان در این بین است
19:58
پس آنچه را که به شما امر شده است انجام دهید
20:02
گفت: پروردگارت را بخوان تا رنگ آن را به ما نشان دهد.
20:08
گفت که می گوید گاو زرد روشنی است که بینندگان را خشنود می کند
20:25
گفت: پروردگارت را بخوان تا آن را برای ما روشن کند، همانا گاو برای ما آشنا شده است و انشاءالله هدایت خواهیم شد.
20:43
گفت که می گوید گاوی است که زمین را شخم نمی زند و زراعت را سیراب نمی کند، سالم و بی عیب و نقص.
21:00
گفتند: «اکنون به حق آمدهای» پس او را ذبح کردند، ولی تقریباً چنین نکردند.
21:07
و هنگامى كه جانى را كشتيد و بر آن رفتيد، خداوند آنچه را پنهان مى داشتيد، بيرون مى آورد
21:19
پس گفتیم: مقداری از آن را بزن. بدین ترتیب خداوند مردگان را زنده می کند و آیات خود را به شما نشان می دهد، باشد که بفهمید
21:31
بقیه حدیث انشاءالله و الله اعلم
21:39
الحمدلله پروردگار جهانیان است
21:42
صلوات و درود خدا بر پیامبر ما محمد و آل او و همه یارانش باد
21:49
با داستان انبیا بودی