از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة) · درس 11 از 18

قصص الأنبياء | الحلقة (26) | قصة موسى عليه السلام (7)

◉ 357 بازدید ⏱ 21:55 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 قصص انبیاء، قصص انبیاء علیهم السلام
0:09 دعای خداوند با آرامش همراه است
0:13 برای بهترین خلقت
0:19 اولو آزمون جایگاه والایی دارد
0:23 داستان حضرت موسی علیه السلام
0:29 بسم الله الرحمن الرحیم
0:34 الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:37 درود و درود بر پیامبر ما محمد
0:40 و بر همه خانواده و یارانش
0:43 و بعد از
0:45 پس از بازگشت موسی علیه السلام نزد بنی اسرائیل
0:49 و با او هفتاد مرد به انتخاب خود بودند
0:52 خداوند متعال به او دستور داد که بنی اسرائیل را به سوی سرزمین مقدس هدایت کند
0:58 از کشور فلسطین
1:00 خداوند آن را به عنوان خانه ای برای آنها نوشته است
1:04 پس موسی علیه السلام آنان را از فرمان خداوند برایشان آگاه ساخت
1:08 گفتند ما از آن جاها اطلاعی نداریم
1:12 پس خداوند متعال به موسی الهام کرد که 12 ناخدا را از قوم خود انتخاب کند
1:18 به او دستور داد که آنها را به سرزمین مقدس بفرستد
1:22 برای درک شرایط ساکنان آن
1:25 و برخی از اخبار خود را به آنها اطلاع دهید
1:29 موسی علیه السلام آنچه را که پروردگارش به او امر کرده بود انجام داد
1:33 این چیزی بود که او به کاپیتان ها گفت
1:36 چیزی که میبینی به هیچکس جز من نگو
1:41 وقتی ناخداها وارد سرزمین مقدس شدند
1:44 آنها از شرایط ساکنان آن مطلع شدند
1:47 در آنجا قوم قدرتمندی یافتند
1:50 از کنعانیان و دیگران
1:53 آنها بت ها را می پرستند
1:55 آنها قدرت بزرگ و بدن عظیمی را در آنها یافتند
2:02 سرداران نزد موسی علیه السلام بازگشتند
2:05 به او گفتند که در جمعی از بنی اسرائیل است
2:10 ما به سرزمینی که ما را به آن فرستاده ای آمده ایم
2:14 بنابراین در واقع شیر و عسل تولید می کند
2:18 این یکی از ثمرات آن است
2:21 با این حال، کسانی که در آنجا زندگی می کنند قوی تر هستند
2:24 شهر آنها مستحکم است
2:27 هر یک از فرماندهان آنها شروع به منع قبیله خود از جنگ کردند
2:32 پس موسی علیه السلام دستور داد داخل شوند
2:36 مبارزه با آنها و تخلیه آنها از اورشلیم
2:40 خداوند آن را برای آنها نوشت و به آنها وعده داد
2:44 نپذیرفتند و از جهاد دوری کردند
2:48 پیامبر خدا نعمت خدا را بر آنان یادآوری کرد
2:51 و احسان او به آنان با برکات دینی و دنیوی
2:56 به آنها هشدار داد و گفت:
2:58 به عقب برنگردید یا از مبارزه با دشمنان خود دست برندارید
3:03 پس شما بعد از سود ضرر می کنید و بعد از کمال کاهش می دهید
3:08 گفتند: ای موسی در آنجا قوم نیرومندی هستند.
3:13 تا زمانی که از آن خارج نشوند وارد آن نمی شویم
3:17 اگر بگذارند ما وارد می شویم
3:21 از این بزرگان بترسید
3:24 آنها شاهد هلاکت فرعون بودند
3:26 او از اینها قدرتمندتر است
3:28 قدرتمندتر، قدرتمندتر و قدرتمندتر
3:34 این نشان می دهد که آنها در این مقاله مقصر هستند
3:38 آنها در این شرایط مذموم هستند
3:41 از ذلت از رویارویی با دشمنان
3:44 و مقاومت مارادای بدبخت
3:48 دو مرد خداترس برخاستند
3:52 خداوند هر دو را به اسلام عنایت فرماید
3:55 و گفتند
3:56 ای مردم فقط اجازه دهید از در وارد شویم
3:59 هنگامی که بر آنها وارد شوید، پیروز خواهید شد
4:04 و اگر مؤمن هستید بر خدا توکل کنید
4:09 بنی اسرائیل گفتند
4:11 تا زمانی که آن افراد در آنجا بمانند، هرگز وارد آن نمی شویم
4:16 پس ای موسی تو و پروردگارت برو و بجنگ
4:20 اینجا نشسته ایم
4:23 حرف بزرگی زدند
4:26 پس موسی و هارون علیهم السلام سجده کردند
4:29 به احترام این سخنرانی
4:32 و خشم بر خداوند متعال
4:34 به دلیل عواقب این مقاله برای آنها متاسفم
4:39 اکثر آنها مصمم بودند که جهاد را ترک کنند
4:43 یک اتفاق بزرگ و وحشتناک رخ داد
4:48 سپس موسی علیه السلام به پروردگارش عرض کرد و عذرخواهی کرد
4:53 پروردگارا من فقط خودم و برادرم را دارم
4:57 پس ما را از فاسقان جدا کن
5:01 و خداوند متعال فرمود
5:04 چهل سال بر آنها حرام است که در زمین سرگردانند
5:10 ای موسی برای قوم نافرمان غمگین مباش
5:14 آنها به دلیل غفلت خود با سرگردانی در زمین مجازات شدند
5:18 ناخواسته راه می روند
5:21 روز و شب
5:23 آنجا بودند که بودند
5:26 و جایی را که هستند لمس می کنند
5:28 حرکتشان در آن صحرا بود
5:31 به صورت چرخشی
5:33 در منطقه ای تنها شصت هزار کیلومتر
5:39 خداوند متعال فرمود
5:42 و هنگامی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من!
5:45 نعمت خدا را بر خود به یاد آورید
5:48 هنگامی که در میان شما پیامبرانی قرار داد
5:55 و او شما را پادشاه قرار داد
6:03 و آنچه را که به هیچ کس در دنیا نداده به شما داده است
6:10 ای مردم، شما وارد سرزمین مقدس شده اید
6:13 که خداوند برای شما نوشته است
6:16 و پشت نکنید
6:23 آنها به عنوان بازنده روی برگردانند
6:28 گفتند: ای موسی در آنجا قوم نیرومندی هستند.
6:40 تا زمانی که از آن خارج نشوند وارد آن نمی شویم
6:53 اگر بگذارند ما وارد می شویم
6:59 دو مرد که ترسیده بودند گفتند
7:02 خدا رحمتشون کنه
7:04 وارد درب روی آنها شوید
7:10 اگر آن را وارد کنید، اشتباه می کنید
7:16 و اگر مؤمن هستید بر خدا توکل کنید
7:24 گفتند: ای موسی ما وارد آن نمی شویم.
7:29 هرگز تا زمانی که آنها در آن هستند
7:32 پس شما و پروردگارتان بروید و بجنگید. ما اینجا نشسته ایم
7:43 گفت: پروردگارا من جز بر خود و برادرم تسلط ندارم.
7:50 پس ما را از فاسقان جدا کن
7:56 فرمود: چهل سال بر آنها حرام است.
8:03 در زمین سرگردانند
8:05 برای افراد بد اخلاق متاسف نباشید
8:13 بنی اسرائیل در این دوران سرگردانی زندگی کردند
8:17 چهل سال
8:19 مجازاتی از جانب خداوند برای عدم ورود آنها به سرزمین مقدس
8:24 اما این عذابی است که از هر جهت در رحمت است
8:30 بنی اسرائیل از تشنگی شدید نزد موسی علیه السلام شکایت کردند
8:35 پس موسی علیه السلام از پروردگارش درخواست کرد و از او خواست که به آنها آب بدهد
8:41 پس خداوند متعال به او دستور داد که با چوب خود بر سنگ بزند
8:45 چون آن را زد، به تعداد قبایلشان دوازده چشمه از آن فوران کرد
8:53 آب شیرین از هر طرف از آن خارج می شد
8:57 خداوند به هر قبیله آبخوری مخصوص به خود را نشان داد
9:02 به طوری که هیچ تعارضی بین آنها وجود نداشته باشد
9:05 سنگ همراهشان بود و هر جا که خواستند بردند
9:11 و در صورت تمایل می توانند از آن بنوشند
9:15 سپس از کمبود غذا نزد موسی علیه السلام شکایت کردند
9:19 و ترس از مرگ بر اثر گرسنگی
9:22 پس موسی علیه السلام پروردگارش را خواند
9:25 پس خداوند بر آنها منّا و بلدرچین نازل کرد
9:29 ماننا نوشیدنی است که مانند عسل بر روی آنها فرود آمده است
9:34 آن را با آب مخلوط می کنند و می نوشند
9:37 مثل برف که می بارد در جای خود روی آنها می افتد
9:41 از طلوع تا طلوع آفتاب
9:44 مرد از آنها به اندازه ای که برای روزش کافی است می گیرد
9:49 بلدرچین پرنده ای چاق مانند کبوتر است
9:54 هر روز صبح نزد آنها می آمد
9:56 آنچه برای آن روز نیاز دارند از او می گیرند
10:00 پس وقتی آن مرد مانّا و بلدرچین گرفت
10:04 غذای روزش برایش خراب شد
10:08 سپس نزد موسی علیه السلام شکایت کردند
10:12 پس موسی پروردگارش را خواند
10:14 پس خداوند آنها را با ابرها سایه افکند
10:17 مثل ابر است
10:19 اما از او زیباتر و سردتر است
10:22 آنها را از گرمای خورشید محافظت می کند
10:24 هر جا قدم می زنند با آنها راه می رود
10:27 او بالاتر از آنها در جایی که آنها ساکن هستند ساکن است
10:31 خداوند متعال فرمود
10:33 و آنها را به دوازده قبیله و قوم تقسیم کردیم
10:39 و هنگامی که قومش از او آب خواستند به موسی وحی کردیم
10:44 تا با چوبت به سنگ بزنی
10:47 سپس دوازده چشمه از آن فوران کرد
10:52 همه مردم محل نوشیدن خود را شناخته اند
10:57 و ما آنها را با ابرها سایه انداختیم
11:00 و مانا و بلدرچین بر آنها نازل کردیم
11:06 از چیزهای پاکیزه ای که به شما روزی داده ایم بخورید
11:11 و به ما ظلم نکردند
11:13 اما آنها به خودشان ظلم می کردند
11:22 بنی‌اسرائیل از نازل‌کردن منّا و بلدرچین توسط خداوند خسته شدند
11:26 غذای خوب، سالم و راحت
11:31 آن را به تأخیر انداختند و بر آن صبر نکردند
11:34 معیشت خود را ذکر کردند
11:37 اهل عدس و پیاز و لوبیا و سیر بودند
11:42 گفتند: ای موسی ما بر یک غذا صبر نمی کنیم
11:47 پس از پروردگارت بخواه که از گیاهان و خیارهایش از آنچه زمین می رویاند برای ما بیاورد
11:53 کف و عدس و پیازش
11:56 موسی علیه السلام به آنها پاسخ داد
11:59 با پاسخی که آنها را سرزنش می کند و به خاطر آنچه از این غذاهای دنیوی خواسته اند سرزنش می کند
12:06 با زندگی راحت و غذاهای خوب و سالمی که از آن لذت می برند
12:11 گفت: آیا پست را با بهتر جایگزین می کنی؟
12:17 اگر می توانید به مصر بروید، هر مصری که می خواهید
12:23 مقدر شده است که به خاطر سرپیچی از فرمان پروردگارت در زمین سرگردانی کنی
12:29 آنچه شما پرسیده اید در هر کشوری وجود دارد که در صورت امکان می توانید وارد کنید
12:36 پس اگر خواستی برو
12:38 و چون سؤالشان از روی غرور و شرارت بود
12:42 نیازی به آن نیست مگر اینکه موسی به آنها پاسخ دهد
12:47 خداوند متعال فرمود
12:50 و هنگامی که گفتی ای موسی ما بر یک غذا صبر نمی کنیم.
12:57 پس از پروردگارت بخواه که از گیاهانش از آنچه زمین می رویاند برای ما بیاورد
13:08 خیارش و سیرش و عدسش و پیازش
13:16 گفت: آیا آنچه را که پست است با بهتر جایگزین می کنی؟
13:22 مصمم به پایین بروید، زیرا به آنچه خواسته اید خواهید رسید
13:29 آنها در معرض تحقیر و فقر قرار گرفتند
13:34 آنها مورد غضب خدا قرار گرفتند
13:39 این به خاطر آن است که به آیات خدا کافر شدند
13:45 و پیامبران را به ناحق می کشند
13:55 این به خاطر آن است که نافرمانی کردند و تجاوز کردند
14:00 با این همه نعمتی که خداوند داده است
14:05 آنها در جوانی آن را دارند
14:07 اما بنی اسرائیل نافرمان و نافرمان ظاهر شدند
14:11 آنها احکام تورات را رد کردند
14:15 جرأت كردند كارهاي حرام را انجام دهند
14:17 در حالی که آنها در کوه نشسته بودند
14:21 آنها از توهم خود کور شده اند
14:23 هنگامی که خداوند به کوه وحی کرد
14:25 پس از جای خود حرکت کرد
14:27 و به آسمان بلند شد
14:29 حتی اگر بین سرشان و آسمان باشد
14:33 موسی به آنها گفت
14:35 آیا نمی بینی پروردگار من چه می گوید؟
14:39 زیرا شما تورات و آنچه در آن است را قبول ندارید
14:42 و طبق مقررات آن عمل کنید
14:44 من تو را از این کوه محافظت خواهم کرد
14:47 غرور هر یک از آنها بر ابروی چپش سجده کرد
14:52 با چشم راستش به کوه نگاه می کند
14:55 از ترس افتادن روی او
14:58 خداوند متعال فرمود
15:01 همانطور که بر کوه بالای آنها تسلط یافتیم
15:04 مثل سایبان
15:07 آنها فکر می کردند که برای آنها اتفاق می افتد
15:18 آنچه به شما داده ایم با قدرت بگیرید
15:26 و آنچه در آن است را به خاطر بسپارید
15:28 شاید شما عادل شوید
15:31 و از حوادثی که برای بنی اسرائیل نیز پیش آمد
15:38 در میان آنها مردی ثروتمند بود
15:41 او یک برادرزاده فقیر دارد
15:43 جز او وارثی ندارد
15:45 زمانی که مرگ او طولانی شد
15:48 او را بکشید تا آن را به ارث ببرید
15:50 سپس جسدش را به جاده انداخت
15:53 سپس شروع به انتقام گرفتن کرد
15:55 مردم را نزد موسی علیه السلام آورد
15:59 او مدعی است که آنها به قتل رسیده اند
16:02 موسی علیه السلام از آنها پرسید
16:04 تکذیب کردند
16:06 از او خواستند که با خدا دعا کند
16:08 تا به آنها نشان دهیم قاتل واقعی کیست
16:12 پس موسی علیه السلام پروردگارش را خواند
16:15 پس خداوند متعال به او الهام کرد
16:17 از آنها بخواهد که یک گاو را ذبح کنند
16:20 خداوند متعال به آنها امر فرمود
16:22 با ذبح گاو و نه حیوانات دیگر
16:26 زیرا از همان سنخ است که آنها می پرستیدند
16:28 گوساله است
16:30 مردم به این درخواست پاسخ دادند
16:33 که گفتند
16:34 آیا ما را مسخره می کنید و ما را مسخره می کنید؟
16:37 حضرت موسی علیه السلام جواب آنها را داد
16:40 من شما را مسخره نمی کنم
16:42 و من شما را مسخره نمی کنم
16:44 این به من مربوط نیست
16:46 او نیز از مخلوقات من نیست
16:48 اما این امر خدا به شماست
16:51 وقتی مردم دیدند که او در صحبت هایش جدی است
16:55 از او خواستند تا وضعیت گاو را به آنها نشان دهد
16:58 که می خواهند سلاخی کنند
17:01 پس موسی علیه السلام به آنها گفت
17:05 او باید در سن متوسط باشد
17:09 نه کوچک است و نه بزرگ
17:12 با این حال
17:14 مردم حاضر به تهاجمی در درخواست خود نشدند
17:17 و تحقیق در مورد سوال
17:20 بنابراین آنها شروع به پرسیدن در مورد رنگ آن کردند
17:22 بعد از اینکه سن او را شناختند
17:24 حضرت موسی علیه السلام در پاسخ آنان فرمود:
17:28 گاوی که خداوند به تو دستور داده ذبح کنی
17:32 زرد مایل به زرد بسیار
17:34 از ظاهر و قیافه او شگفت زده شد
17:37 و خوش فرم
17:39 کسانی که به او نگاه می کنند
17:41 اما اینها توصیفاتی است که درباره آن پرسیدند
17:44 برای آنها کافی نبود
17:46 بنابراین آنها شروع به پرسیدن در مورد آنچه آنها نیاز داشتند، کردند
17:49 پس از موسی خواستند از پروردگارش بخواهد
17:52 برای روشن شدن بیشتر وضعیت گاو دستور ذبح داده شد
17:57 حضرت موسی علیه السلام جواب آنها را داد
18:00 یکی از خصوصیات او خواب آلود بودن است
18:03 او با کار در شخم زدن یا آبیاری تحقیر نمی شود
18:08 باید عاری از هرگونه نقص باشد
18:11 هیچ رنگی جز رنگش ندارد
18:15 وقتی متوجه شدند که تمام ویژگی ها و مزایای آن
18:19 تکمیل کرده اند
18:21 آنها اذعان کردند که موضوع برای آنها روشن شده است
18:25 بنابراین آنها شروع به جستجوی آن گاو کردند
18:28 تقریباً نتوانستند آن را پیدا کنند
18:31 به جز یک گاو
18:33 این مشخصات اعمال می شود
18:36 بنابراین آن را به نسبت وزنش به طلا خریدند
18:39 پس از آن هر گاو برای آنها کافی بود
18:43 اما چرا استرس داشتند؟
18:45 خدا قوتشون بده
18:48 پس موسی علیه السلام دستور داد گاو را ذبح کنند
18:53 پس او را ذبح کردند
18:55 سپس دستور داد با هر قسمتی از گاو مرده را بزنند
19:00 بنابراین آنها انجام دادند
19:02 زندگی دوباره به مرد بازگشت
19:05 پس برخاست و از قاتل خود خبر داد
19:08 و او گفت
19:09 کسی که مرا کشت، وارث من بود، برادرزاده ام
19:14 سپس درگذشت
19:16 خداوند متعال فرمود
19:19 و هنگامی که موسی به قوم خود گفت:
19:22 خداوند به شما دستور می دهد که گاو را ذبح کنید
19:28 گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟
19:32 گفت: به خدا پناه می‌برم که از جاهلان باشم.
19:38 گفت: پروردگارت را بخوان تا آن را برای ما توضیح دهد.
19:43 گفت که می گوید گاو است، نه رسیده و نه باکره
19:55 اعوان در این بین است
19:58 پس آنچه را که به شما امر شده است انجام دهید
20:02 گفت: پروردگارت را بخوان تا رنگ آن را به ما نشان دهد.
20:08 گفت که می گوید گاو زرد روشنی است که بینندگان را خشنود می کند
20:25 گفت: پروردگارت را بخوان تا آن را برای ما روشن کند، همانا گاو برای ما آشنا شده است و انشاءالله هدایت خواهیم شد.
20:43 گفت که می گوید گاوی است که زمین را شخم نمی زند و زراعت را سیراب نمی کند، سالم و بی عیب و نقص.
21:00 گفتند: «اکنون به حق آمده‌ای» پس او را ذبح کردند، ولی تقریباً چنین نکردند.
21:07 و هنگامى كه جانى را كشتيد و بر آن رفتيد، خداوند آنچه را پنهان مى داشتيد، بيرون مى آورد
21:19 پس گفتیم: مقداری از آن را بزن. بدین ترتیب خداوند مردگان را زنده می کند و آیات خود را به شما نشان می دهد، باشد که بفهمید
21:31 بقیه حدیث انشاءالله و الله اعلم
21:39 الحمدلله پروردگار جهانیان است
21:42 صلوات و درود خدا بر پیامبر ما محمد و آل او و همه یارانش باد
21:49 با داستان انبیا بودی