از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة)
· درس 6 از 18
قصص الأنبياء | الحلقة (21) | قصة موسى عليه السلام (2)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
داستان های پیامبران
0:02
داستان های پیامبران
0:05
درود بر آنان باد
0:07
دعای خدا
0:09
بعد از او
0:11
سلام
0:13
بر بهترین خلقت
0:15
همه
0:17
اولو آزمون
0:20
عناوین آنها بالاست
0:22
و نور
0:24
داستان موسی
0:26
درود بر او باد
0:28
بسم الله الرحمن الرحیم
0:33
الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:35
و دعا و آرامش
0:37
بر پیامبر ما محمد
0:39
و بر خانواده و یارانش
0:41
همه
0:43
و بعد از
0:45
روزها و سالها گذشت
0:47
و موسی علیه السلام
0:49
خاستگاه پدید می آید
0:51
این همه قدرت و حکمت است
0:53
و ارتباط با پدرانش
0:55
از بنی اسرائیل
0:57
و تحت تاثیر ماشین آنها قرار گرفت
0:59
فرعون او را قانع نکرد
1:01
فرعونی که برانگیخته شده بود قانع نشد
1:03
در قصر او
1:05
او یک پروردگار یا خداست
1:07
او از افکار عمومی غافل نشد
1:09
در تجاوز و بی عدالتی آنها
1:11
و ستمگر را پرستش می کنند
1:13
فرعون
1:15
این مدعی الوهیت است
1:17
او سالم می شود و بیمار می شود
1:19
و می خورد و می نوشد
1:21
و به فضای باز می رود
1:23
چگونه می تواند این باشد؟
1:25
خدای من
1:28
موسی علیه السلام تحت تأثیر قرار گرفت
1:30
او از کودکی یکتاپرست به خدا بود
1:32
او از بی عدالتی متنفر است
1:34
و ستمگران
1:36
مهم نیست چقدر بالا می گیرید
1:38
مناسب یا نافرمان آنها
1:40
او دلسوز بود
1:42
بر فقرا
1:44
و به نیازمندان کمک می کند
1:46
با تکیه بر قدرت او
1:48
جسمی و اعتقاد او
1:50
ایمان
1:53
و در همان روز
1:55
موسی در ساعت معینی وارد شهر شد
1:57
به مردم آرامش بده
1:59
و بعد از ظهر فرا رسید
2:01
یا نیمه شب
2:03
او دو مرد را در حال دعوا پیدا کرد
2:05
یکی از آنها
2:07
یک شیعه اسرائیلی
2:09
دیگری قبطی است
2:11
دشمنان او
2:13
بنابراین اسرائیلی از او کمک خواست
2:15
مستضعف در برابر دشمن قبطی خود
2:17
سپس موسی آمد
2:19
برای دور نگه داشتن قبطی ها
2:21
او پاسخی نداد
2:23
پس موسی او را مشت کرد
2:25
او به موقع آمد
2:27
بلافاصله
2:29
و موسی علیه السلام
2:31
خیلی قوی
2:33
اما او قصد کشتن نداشت
2:35
قبطی گفت
2:37
موسی این از
2:39
کار شیطان
2:41
او بود که مرا هل داد تا او را بکشم
2:43
ناخواسته
2:45
شیطان دشمن است
2:47
به وضوح گمراه کننده است
2:49
سپس موسی به سوی پروردگارش روی آورد
2:51
با عذرخواهی گفت
2:53
پروردگارا به من ظلم شد
2:55
من می خواهم این مرد را بکشم
2:57
پس او مرا بخشید
2:59
پس خداوند جواب او را داد
3:01
و او را بخشید
3:03
موسی با پروردگارش عهد بست
3:05
نه اینکه طرفدار جنایتکاران باشیم
3:07
پس از آن
3:10
موسی در شهر ماند
3:12
ترس از لو رفتن
3:14
تحقیقات ادامه دارد
3:16
برای شناسایی قاتل
3:18
و هیچ کس نمی داند
3:20
با این موضوع
3:22
مگر موسی و بنی اسرائیل
3:24
که از آن کمک خواست
3:26
و روز بعد
3:28
موسی طبق معمول بیرون رفت
3:30
او صاحب اسرائیلی خود را پیدا کرد
3:32
او با یک قبطی دیگر می جنگد
3:34
پس چرا؟
3:36
بنی اسرائیل موسی را دید
3:38
دوباره از او کمک بخواهید
3:40
موسی بر او خشمگین شد
3:42
و به او گفت
3:44
من هر روز به شما می دهم
3:46
مشکل و دعوا کنید
3:48
شما یک زبان شناس هستید
3:50
اغواگری را پاک کنید
3:53
با این حال
3:55
موسی جلو آمد تا نجات یابد
3:57
اسرائیلی از ظلم قبطی
3:59
بنابراین اسرائیلی ها فکر کردند
4:01
این الهه را فریب بده
4:03
آمد تا او را بکشد
4:05
پس ترسید
4:07
و آنچه را پنهان است نشان دهید
4:09
در مقابل موسی گفت
4:11
شنوایی قبطی
4:13
ای موسی می خواهی؟
4:15
برای کشتن من مثل خودت
4:17
قبطی دیروز
4:19
آیا می خواهید قدرتمند باشید؟
4:21
او صدای قبطی را شنید
4:23
مقاله ای از دشمن اسرائیلی اش
4:25
پس از دستش خلاص شد
4:27
و سریع رفت
4:29
به فرعون
4:31
او به آنها گفت که موسی قاتل است
4:33
که آنها به دنبال آن هستند
4:35
اینجا من به دست می افتم
4:37
بنده خوب موسی
4:39
درود بر او باد
4:41
در شهر ترسید
4:43
منتظر کی
4:45
او توسط مردم دستگیر خواهد شد
4:47
ستمگران
4:51
در این بین
4:53
مردی از آل فرعون آمد
4:55
فوری به موسی
4:57
او را نصیحت کرد
4:59
بزرگان مردم
5:01
از مردم شهر
5:03
آنها علیه شما توطئه می کنند تا شما را بکشند
5:05
بنابراین او این شهر را ترک کرد
5:07
سریع موسی
5:09
من برای تو می ترسم
5:11
از ظلم فرعون و سربازانش
5:13
پس موسی علیه السلام بیرون آمد
5:15
از مصر، فرار
5:17
خود از ظلم ستمگران
5:19
و راهی شهری شد
5:21
از اردن
5:23
برای شروع یک مرحله جدید
5:25
از زندگانی پیامبر خدا
5:27
موسی علیه السلام
5:29
خداوند متعال فرمود
5:31
و وارد شهر شد
5:33
در حالی که او بی خبر بود
5:35
از مردمش
5:37
او دو مرد را در آنجا پیدا کرد
5:39
می جنگند
5:41
او دو مرد را در آنجا پیدا کرد
5:43
آنها با این مبارزه می کنند
5:45
از شیعیانش و این
5:47
این از دشمن اوست
5:49
پس از او کمک خواست
5:51
از شیعیانش به کیست
5:53
از دشمنش
5:55
پس موسی او را نوک زد
5:57
پس او را کشت
5:59
گفت این کار خودش است
6:01
شیطان
6:03
او یک دشمن است
6:05
گمراه کننده
6:07
نشان داده شده است
6:09
گفت: پروردگارا من هستم.
6:11
به خودم ظلم کردم
6:13
پس منو ببخش
6:15
پس او را ببخش
6:17
او است
6:19
آمرزنده مهربان
6:21
پروردگارم گفت
6:23
فلان را به من عطا کردی
6:25
من مدافع جنایتکاران خواهم بود
6:27
پس شد
6:29
در شهر
6:31
ترسیده
6:33
او صبر می کند
6:35
پس چی؟
6:37
دیروز او را به پیروزی دعوت کرد
6:39
او را صدا می کند
6:41
موسی به او گفت
6:43
شما یک زبان شناس هستید
6:45
نشان داده شده است
6:47
پس چرا؟
6:49
اگر می خواست وحشیانه رفتار کند
6:51
به کسی که دشمن است
6:53
به آنها گفت
6:55
ای موسی
6:57
آیا شما می خواهید؟
6:59
تا من را هم بکشد
7:01
من یک روح را کشتم
7:03
دیروز
7:05
مگر اینکه شما بخواهید
7:07
توانا بودن
7:09
در زمین
7:11
نمیخوای باشی
7:13
از اصلاح طلبان
7:15
و او آمد
7:17
مرد
7:19
از دورترین نقطه شهر
7:21
می طلبد، گفت ای موسی
7:23
گفت: ای موسی.
7:25
عموم مردم
7:27
عمره را با شما می برند
7:29
آنها تو را خواهند کشت، پس برو بیرون
7:31
پس برو بیرون
7:33
من مال تو هستم
7:35
مشاوران
7:37
بنابراین او از آن خارج شد
7:39
ترسیده
7:41
او صبر می کند
7:43
پروردگار گفت
7:45
مرا از دست مردم ستمگر نجات ده
7:47
و
7:49
وقتی میری
7:51
به تنهایی
7:53
شهری که شاید گفته شود
7:55
خدا مرا هدایت کند
7:57
شاید گفت
7:59
خدا مرا هدایت کند
8:01
اینکه آیا
8:03
راه
8:05
موسی کارگردانی کرد
8:08
درود بر شهر مدیان
8:10
ترسیده اومد بیرون
8:12
بدون آذوقه یا حیوان
8:14
او آن را سوار می کند
8:16
بین مصر و مدیان بود
8:18
هشتم مارس
8:20
روزها و نبود
8:22
او راه را بلد است
8:24
مگر حسن ظن او به پروردگارش
8:26
و او گفت
8:28
خدا مرا هدایت کند
8:30
در هر صورت
8:32
ابن عباس گفت
8:34
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
8:36
قادر از مصر تا مدیان
8:38
فقط لوبیا می خورد
8:40
و برگ درختان
8:42
پابرهنه بود
8:44
جایی که کف پایم افتاد
8:46
در سایه نشست
8:48
او نخبه خداست
8:50
از مخلوق او، و در واقع
8:52
شکمش به پشتش چسبیده است
8:54
از گرسنگی و اینها
8:56
لوبیا سبز برای دیدن
8:58
از داخل شکمش
9:00
و او به آن نیاز ندارد
9:02
به شاق تمره
9:05
وارد مدینه شد
9:07
و آبش بالا رفت
9:09
و چاه داشت
9:11
چوپان ها آن را پس می دهند
9:13
گروهی را روی آب پیدا کرد
9:15
از مردمی که گوسفندانشان را آب می دهند
9:17
و او بدون آنها پیدا شد
9:19
دو زن در حال جبران آن هستند
9:21
گوسفندان آنها را باید با گوسفند برگرداند
9:23
آن چوپان ها این کار را نمی کنند
9:25
صدمه دیده
9:27
وقتی موسی آنها را دید
9:29
درود بر او باد
9:31
آنها را بیامرز و به آنها رحم کن
9:33
و او گفت
9:35
چه بلایی سرت اومده؟
9:37
و چه شده که مرا نمی خواهی؟
9:39
با این افراد
9:41
او گفت
9:42
ما نمی توانیم آب بدهیم
9:44
گوسفندانمان را فقط بعد از وقت آزاد بردیم
9:46
این چوپان ها
9:48
پدر ما شیخ بزرگی است
9:50
پس ما مجبوریم
9:52
به آنچه می بینید
9:54
و این یک عادت بود
9:56
آن مردم
9:58
اگر آبیاری آنها تمام شود
10:00
دام هایشان را برگرداندند
10:02
و طاقت بلند کردنش را ندارد
10:04
به جز چند مرد
10:06
پس دو دختر می آیند
10:08
بنابراین آنها گوسفندان خود را شروع می کنند
10:10
با آنچه از فضل باقی مانده است
10:12
گوسفند مردم
10:14
پس موسی به چیزی رسیدگی کرد
10:16
دو دختر آن را گرفتند
10:18
حسادت و رژیم غذایی برای آنها
10:20
دید که اینها
10:22
مردم خشن هستند
10:24
و بد اخلاقی با زنان
10:26
و افراد ضعیف
10:28
پس به موقع قیام کرد
10:31
شدت گرما
10:33
در میان مردم وارد شد
10:35
او به تنهایی آن سنگ را برداشت
10:37
بعد استعفا دادند
10:39
گوسفندانشان را سیراب کرد
10:41
سپس سنگ پاسخ داد
10:43
همانطور که بود
10:45
از آن دو زن نپرسید
10:47
او دوید
10:49
سپس به دنبال سایه ای در آن نزدیکی گشت
10:51
از محل آب
10:53
پس در آن نشست
10:55
و به درگاه خدا دعا کنید
10:57
و او گفت
10:59
هنگامی که از آن بر من نازل شد
11:01
خوب بیچاره
11:04
دو زن برگشتند
11:06
در یک زمان به پدرشان
11:08
غیر معمول زود
11:10
علت را از آنها پرسید
11:12
پس به او گفتند چه اتفاقی افتاده است
11:14
لطفی به آنها
11:16
موسی مرد غریب
11:18
با آنها فرستاد
11:20
پدر از یکی از دو دخترش خواست که نماز بخواند
11:22
موسی به او پاداش دهد
11:24
پاداش آبیاری آنها
11:26
و کارهای نیک انجام دهید
11:28
و چنانکه رسم اهل فضیلت است
11:30
در استعاره از اسدا
11:32
یه لطفی بهشون کن
11:34
پس نزد او آمد
11:37
یکی از آنها بود
11:39
او با ترس راه می رود
11:41
همه چیز را به او گفت
11:43
ادبیات و مخفف
11:45
پدر من شما را می خواند تا به شما پاداش دهد
11:47
پاداش آنچه برای ما سیراب کردی
11:49
بنابراین من فهمیدم که او کیست
11:51
تماس گیرنده و دلیل تماس
11:53
در این کلمات
11:55
میانبر
11:57
او از اخلاق کامل خود به او گفت
11:59
و تربیتش خوب بود
12:01
پس موسی با او برخاست
12:03
از او خواست راه برود
12:05
پشت سرش و راهنماییش کن
12:07
در جاده با صدای او
12:09
پس اینطور نیست
12:11
باد می آید و آشکار می کند
12:13
تعدادی از لباس های او
12:15
وقتی موسی را دید
12:17
درود بر او پدرشان
12:19
شیخ بزرگ
12:21
از او پرسید چرا آمدی
12:23
از مصر تا رسانه
12:25
پس موسی برخاست
12:27
شرایطش را به او گفت
12:29
و شرایط بنی اسرائیل
12:31
در مصر
12:33
دلیل فرارش را به او گفت
12:35
از فرعون مصر
12:37
شیخ به او اطمینان داد
12:39
گفت نترس
12:41
از دست مردم ستمگر نجات یافتم
12:44
بعد از اینکه موسی را گرفت
12:46
او آن را پرداخت کرد
12:48
از محضر شیخ بزرگوار پذیرایی شد
12:50
آنها در حال رفتن هستند
12:52
یکی از دخترا گفت
12:54
در آن
12:56
پدر، اجاره
12:58
بهترین فرد برای استخدام، فرد قوی است
13:00
منشی
13:02
به او گفت
13:04
قدرت او را از کجا می دانستی؟
13:06
و صداقتش
13:08
پس آنچه را که از او دید به او یادآور شد
13:10
در محل تامین آب
13:12
چقدر مردها شلوغ بودند
13:14
او به تنهایی سنگ را برداشت
13:16
این گواه قدرت اوست
13:19
سپس از او سؤال نشد
13:21
چه اتفاقی افتاد؟
13:23
پدر قانع شد
13:25
به قول دخترش
13:27
او شخصیت موسی را تحسین می کرد
13:29
درود بر او باد
13:31
و به او گفت
13:33
من می خواهم با تو ازدواج کنم
13:35
یکی از دو دخترم
13:37
در ازای کار برای من
13:39
یک کارگر هشت ساله
13:41
حتی اگر ده بار آن را کامل کنید
13:43
این یک فضیلت است
13:45
از تو و سخاوت
13:47
پس موسی موافقت کرد
13:49
درود بر او باد
13:52
مگر اینکه خداوند او را غنی ساخته است
13:54
همانطور که او پرسید چه کسی خوب است؟
13:56
پس خوابید
13:58
او خانه و زن دارد
14:00
و هدایای پولی
14:02
مهربان ترین مهربانان
14:04
خداوند متعال فرمود
14:06
چرا؟
14:09
آب گل رز
14:11
بدهکار و پیدا شد
14:13
ملتی بر او
14:15
از مردم آبیاری
14:17
پیدا شد
14:19
ملتی است از
14:21
از مردم آبیاری
14:23
و او بدون آنها پیدا شد
14:25
دو زن در حال مرگ هستند
14:27
او گفت
14:29
چه بلایی سرت اومده؟
14:31
خداوند متعال فرمود: به من آب بده
14:33
تا زمانی که صادر شود
14:35
چوپانان
14:37
و پدر ما
14:39
یک شیخ بزرگ
14:41
پس از آنها پرسید
14:43
سپس او به
14:45
سایه گفت
14:47
پروردگارا چرا؟
14:49
از خوبی به من رسید
14:51
بیچاره
14:53
بعد به سراغش آمد
14:55
یکی از آنها
14:57
او با ترس راه می رود
14:59
او این را گفت
15:01
پدرم تو را صدا می کند
15:03
تا با مقداری پاداش به شما پاداش دهد
15:05
من برای ما آبیاری کردم
15:07
وقتی نزد او آمد
15:09
و برش دهید
15:11
او داستان هایی دارد
15:13
گفت نترس
15:15
من از مردم جان سالم به در بردم
15:17
ستمگران
15:19
یکی از آنها گفت
15:21
بابا اونو اجاره کن
15:23
بهتر از
15:25
قوی را استخدام کردم
15:27
منشی
15:29
گفت من می خواهم
15:31
برای ازدواج با کسی
15:33
این دو دختر هستند
15:35
برای استخدام من
15:37
هشت استدلال
15:39
اگر ده کامل کنید
15:41
چه کسی را دارید؟
15:43
و آنچه من می خواهم
15:45
تا برات سخت بشه
15:47
و تو مرا پیدا کنی
15:49
اگر بخواهد
15:51
خداوند از صالحان است
15:53
او گفت
15:55
این پنی است
15:57
و بین شما
15:59
هر کدام از دو دوره را که گذرانده اید
16:01
هیچ تجاوزی به من نیست
16:03
به خدا قسم
16:05
چیزی که ما می گوییم عامل
16:07
ابن مسعود گفت
16:10
خداوند از او راضی باشد
16:12
مادیان سه نفره
16:14
دختر صاحب مدیا
16:16
آنجا که درباره موسی گفت
16:18
بابا اونو اجاره کن
16:20
بهتر از
16:22
قوی را استخدام کردم
16:24
منشی
16:26
و زن عزیز
16:28
جایی که در مورد یوسف گفت
16:30
باشد که به نفع ما باشد
16:32
یا او را پسر می گیریم
16:34
و ابوبکر
16:36
جایی که جانشین عمر شد
16:38
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
16:41
از سعید بن جبیر
16:43
مردی یهودی از من پرسید
16:45
کدام یک از دو دوره گذشته است
16:47
موسی گفتم
16:49
من نمی دانم
16:51
تا اینکه جوهر عرب زدم
16:53
پس از او پرسیدم و جلو آمدم
16:55
پس از ابن عباس پرسیدم
16:57
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
16:59
گفت: انجام شد
17:01
بیشترین و بهترین آنها
17:03
رسول خدا
17:05
اگر گفت انجام دادم
17:07
بعد وقتی فوت کرد
17:10
موسی دوره خود را تمام کرد
17:12
ده سال در ظاهر
17:14
کامل ترین
17:16
او می خواست به کشورش بازگردد
17:18
و خانواده اش در مصر
17:20
پس از کسی که می آید اجازه بگیرید
17:22
همسرش شیخ الکبیر
17:24
پس به او اجازه داد
17:26
پس با خانواده اش راهی مصر شد
17:28
او از وضعیت او خبر ندارد
17:30
نمیدونه چیه
17:32
در سفرهایش برای او اتفاق خواهد افتاد
17:34
این افتخار است
17:36
از طرف پروردگار جلال
17:38
و عظمت
17:41
پس مدینه با همسرش قیام کرد
17:43
و دو پسرش
17:45
زمستان بود
17:47
پس موسی راه را حفظ کرد
17:49
وقتی قبول کردم
17:51
شب بود
17:53
یه شب خیلی تاریک
17:55
خیلی سرد
17:57
حضرت موسی علیه السلام را دید
17:59
آتش از دور
18:01
به خانواده اش گفت
18:03
به اینجا برس
18:05
و من به آن آتش خواهم رفت
18:07
شاید اون موقع بتونم پیداش کنم
18:09
چه کسی راه را به ما نشان می دهد؟
18:11
یا شاید بیام پیشت
18:13
از آن با اخگر آتش
18:15
باهاش گرم میشی
18:17
از این سرما
18:21
وقتی موسی رسید
18:23
به دره مقدس
18:25
منظره بزرگی دید
18:27
و چیزی شگفت انگیز
18:29
آتشی را دید که در درختی شعله ور شد
18:31
و آتش زیاد می شود
18:33
روشن کن
18:35
و درخت سبزتر می شود
18:37
و این
18:39
عجیبه
18:41
آتش درخت را نمی سوزاند
18:43
ابن عباس گفت
18:45
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
18:47
آتش نبود
18:49
ولی سبک بود
18:51
درخشان
18:54
کلام خداوند متعال
18:56
بدون واسطه
18:58
و مستقیماً به او الهام کرد
19:00
و من آن را از نشانه های او می دانم
19:02
بزرگ
19:05
سپس خداوند متعال او را فرستاد
19:07
به فرعون ظالم
19:09
و در مورد گناهکاران
19:11
پس موسی آن را به پروردگارش عرضه داشت
19:13
ترس او از فرعون
19:15
او از برادرش کمک خواست
19:17
هارون
19:19
شفاعتش کرد تا پیامبر شود
19:21
و رسولی با او
19:23
پس خداوند جواب او را داد
19:25
و آنها را نزد فرعون فرستاد
19:27
بر زبان موسی بود
19:29
درود بر او شرمساری است
19:31
او را از نشان دادن برخی جلوگیری می کند
19:33
نامه ها
19:35
پس خداوند آن را از او گرفت
19:37
او این اطمینان را به او داد
19:39
به او قدرت و معجزه خواهد داد
19:41
چه چیزی مانع می شود
19:43
فرعون از ظلم
19:45
و با برادرش
19:47
و دلیل پیروزی او چیست؟
19:49
آنچه هست
19:52
مادر مؤمنان عایشه را شنیدم
19:54
خداوند از او راضی باشد
19:56
مردی از مردم می پرسد
19:58
به حج می روند
20:00
برادرش کیست؟
20:02
یک نعمت بزرگ برای برادرش
20:04
و برای کسی نبود
20:06
مثل او
20:08
مردم ساکت ماندند و او خبر نداشت
20:10
پاسخ
20:12
عایشه در حالی که در حال حمد بود گفت
20:14
او موسی است
20:16
درود بر او باد
20:18
هنگامی که برای برادرش هارون شفاعت کرد
20:20
پس پیامبر شد
20:22
خداوند متعال فرمود
20:25
پس چرا؟
20:27
موسی دوره خود را سپری کرد
20:29
با خانواده اش پیاده روی کرد
20:31
Anse توسط
20:33
فاز آتش است
20:35
او به خانواده آنها گفت: کاتو
20:37
دلم برات تنگ شده
20:39
آتش برای علی
20:41
من از او به شما می آیم
20:43
با خبر
20:45
شاید من از آن به شما بیایم
20:47
با خبر یا اخگر
20:49
از آتش
20:51
شاید شما ممکن است
20:53
شما مغرور هستید
20:55
وقتی نزد او آمد
20:57
از ساحل به من زنگ می زند
20:59
دره سمت راست در نقطه
21:01
مبارکه
21:03
از درخت
21:05
آره موسی
21:07
آره موسی
21:09
من خدا هستم
21:11
رب العالمین
21:13
و پرتاب کردن
21:15
چوب تو
21:17
وقتی او را دید
21:19
ارتعاشی
21:21
انگار جان بود
21:23
و نه
21:25
وقتی او را دید
21:27
ارتعاشی
21:29
انگار جان بود
21:31
و نه
21:33
مغز متفکر
21:35
او اظهار نظر نکرد
21:37
ای موسی
21:39
بپذیر و نترس
21:41
شما اهل
21:43
ایمن ها
21:45
دستت را در جیبت بگذار
21:47
سفید بیرون می آید
21:49
بدون
21:51
بد
21:53
سفید بیرون می آید
21:55
بدون بد
21:57
و او به شما پیوست
21:59
بال وحشت تو
22:01
همین است
22:03
دو دلیل از پروردگارت
22:05
به فرعون و قومش
22:07
آنها هستند
22:09
مردمی بودند
22:11
افراد بد اخلاق
22:13
گفت: پروردگارا من هستم.
22:15
من یکی از آنها را کشتم
22:17
من از این می ترسم
22:19
می کشند
22:21
و برادرم هارون
22:23
او از من خوش بیان تر است
22:25
زبان
22:27
پس او را با من بفرست
22:29
او پاسخ می دهد
22:31
تا باورم کنی
22:33
من هستم
22:35
من از این می ترسم
22:37
دروغ می گویند
22:39
گفت ما از شما حمایت می کنیم.
22:41
با برادرت و ما می سازیم
22:43
شما اختیار دارید
22:45
به شما نخواهند رسید
22:47
با نشانه های ما
22:49
شما دو تا
22:51
و چه کسی شما را دنبال می کند؟
22:53
برنده ها
22:55
این آیات برای ما توضیح می دهد
22:57
به تفصیل
22:59
موسی علیه السلام چه شد
23:01
وقتی به آن سمت رفت
23:03
آتش
23:05
همه چیز در نظر خداست
23:07
گم کردن راه
23:09
به همان اندازه بود
23:11
و دیدن آتش به همان اندازه
23:13
و آمدنش نزد او
23:15
به اندازه
23:17
سبحان الله مقدر شده است
23:19
سرنوشت ها
23:22
خداوند به موسی دو نشانه بزرگ داد
23:24
برای نشان دادن صداقت او
23:26
در پیامش
23:28
اولی چوبش بود
23:30
و دومی
23:32
در دست او بود
23:34
خداوند از موسی درباره چه چیزی پرسید؟
23:36
در دست اوست و او بهتر می داند
23:38
موسی گفت
23:40
لذت بردن از گفتگو با پروردگار جهانیان
23:42
این چوب من است
23:44
به او تکیه می دهم
23:46
و آن را تکان دهید
23:48
گوسفند من
23:50
اما من اهداف دیگری دارم
23:52
پس خداوند متعال به او امر فرمود
23:54
با پرتاب آن از دستش
23:56
بنابراین او آن را پرتاب کرد
23:58
چوب برگشت
24:00
به یک مار بزرگ
24:02
حرکت سریع
24:04
انگار از کاسه بود
24:06
موسی علیه السلام به وحشت افتاد
24:08
و از او فرار کرد
24:10
پس خداوند به او اطمینان داد
24:12
به او گفت: نترس.
24:14
آن را در دست خود بگیرید
24:16
ما آن را برمی گردانیم
24:18
به حالت اولیه خود
24:20
پس موسی دست خود را دراز کرد و گرفت
24:22
پس مار برگشت
24:24
نافرمانی به عنوان آن است
24:26
سپس خداوند به او فرمود
24:28
دست خود را وارد کنید
24:30
در جیب شما
24:32
هر باز شدن گردن لباس شما
24:34
پس آن را وارد کنید
24:36
دستش سفید شد
24:38
تو مثل ماه می درخشی
24:40
بدون جذام
24:42
یا بیماری
24:44
بلکه آیه قابل توجهی است
24:46
به قدرت خداوند متعال
24:48
و بقیه مکالمه
24:52
انشاالله
24:54
و خدا داناتر است
24:56
الحمدلله پروردگار جهانیان است
24:58
خداوند رحمت و آرامش عنایت فرماید
25:00
بر پیامبر ما محمد
25:02
و بر خانواده اش
25:04
و همه یارانش
25:06
با داستان بودی
25:09
پیامبران
25:14
بگو خدا هدایتت کنه
25:19
مؤمن با خدا دعا می کند
25:22
مولانا
25:24
کار خواهد کرد