از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة) · درس 6 از 18

قصص الأنبياء | الحلقة (21) | قصة موسى عليه السلام (2)

◉ 636 بازدید ⏱ 25:30 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 داستان های پیامبران
0:02 داستان های پیامبران
0:05 درود بر آنان باد
0:07 دعای خدا
0:09 بعد از او
0:11 سلام
0:13 بر بهترین خلقت
0:15 همه
0:17 اولو آزمون
0:20 عناوین آنها بالاست
0:22 و نور
0:24 داستان موسی
0:26 درود بر او باد
0:28 بسم الله الرحمن الرحیم
0:33 الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:35 و دعا و آرامش
0:37 بر پیامبر ما محمد
0:39 و بر خانواده و یارانش
0:41 همه
0:43 و بعد از
0:45 روزها و سالها گذشت
0:47 و موسی علیه السلام
0:49 خاستگاه پدید می آید
0:51 این همه قدرت و حکمت است
0:53 و ارتباط با پدرانش
0:55 از بنی اسرائیل
0:57 و تحت تاثیر ماشین آنها قرار گرفت
0:59 فرعون او را قانع نکرد
1:01 فرعونی که برانگیخته شده بود قانع نشد
1:03 در قصر او
1:05 او یک پروردگار یا خداست
1:07 او از افکار عمومی غافل نشد
1:09 در تجاوز و بی عدالتی آنها
1:11 و ستمگر را پرستش می کنند
1:13 فرعون
1:15 این مدعی الوهیت است
1:17 او سالم می شود و بیمار می شود
1:19 و می خورد و می نوشد
1:21 و به فضای باز می رود
1:23 چگونه می تواند این باشد؟
1:25 خدای من
1:28 موسی علیه السلام تحت تأثیر قرار گرفت
1:30 او از کودکی یکتاپرست به خدا بود
1:32 او از بی عدالتی متنفر است
1:34 و ستمگران
1:36 مهم نیست چقدر بالا می گیرید
1:38 مناسب یا نافرمان آنها
1:40 او دلسوز بود
1:42 بر فقرا
1:44 و به نیازمندان کمک می کند
1:46 با تکیه بر قدرت او
1:48 جسمی و اعتقاد او
1:50 ایمان
1:53 و در همان روز
1:55 موسی در ساعت معینی وارد شهر شد
1:57 به مردم آرامش بده
1:59 و بعد از ظهر فرا رسید
2:01 یا نیمه شب
2:03 او دو مرد را در حال دعوا پیدا کرد
2:05 یکی از آنها
2:07 یک شیعه اسرائیلی
2:09 دیگری قبطی است
2:11 دشمنان او
2:13 بنابراین اسرائیلی از او کمک خواست
2:15 مستضعف در برابر دشمن قبطی خود
2:17 سپس موسی آمد
2:19 برای دور نگه داشتن قبطی ها
2:21 او پاسخی نداد
2:23 پس موسی او را مشت کرد
2:25 او به موقع آمد
2:27 بلافاصله
2:29 و موسی علیه السلام
2:31 خیلی قوی
2:33 اما او قصد کشتن نداشت
2:35 قبطی گفت
2:37 موسی این از
2:39 کار شیطان
2:41 او بود که مرا هل داد تا او را بکشم
2:43 ناخواسته
2:45 شیطان دشمن است
2:47 به وضوح گمراه کننده است
2:49 سپس موسی به سوی پروردگارش روی آورد
2:51 با عذرخواهی گفت
2:53 پروردگارا به من ظلم شد
2:55 من می خواهم این مرد را بکشم
2:57 پس او مرا بخشید
2:59 پس خداوند جواب او را داد
3:01 و او را بخشید
3:03 موسی با پروردگارش عهد بست
3:05 نه اینکه طرفدار جنایتکاران باشیم
3:07 پس از آن
3:10 موسی در شهر ماند
3:12 ترس از لو رفتن
3:14 تحقیقات ادامه دارد
3:16 برای شناسایی قاتل
3:18 و هیچ کس نمی داند
3:20 با این موضوع
3:22 مگر موسی و بنی اسرائیل
3:24 که از آن کمک خواست
3:26 و روز بعد
3:28 موسی طبق معمول بیرون رفت
3:30 او صاحب اسرائیلی خود را پیدا کرد
3:32 او با یک قبطی دیگر می جنگد
3:34 پس چرا؟
3:36 بنی اسرائیل موسی را دید
3:38 دوباره از او کمک بخواهید
3:40 موسی بر او خشمگین شد
3:42 و به او گفت
3:44 من هر روز به شما می دهم
3:46 مشکل و دعوا کنید
3:48 شما یک زبان شناس هستید
3:50 اغواگری را پاک کنید
3:53 با این حال
3:55 موسی جلو آمد تا نجات یابد
3:57 اسرائیلی از ظلم قبطی
3:59 بنابراین اسرائیلی ها فکر کردند
4:01 این الهه را فریب بده
4:03 آمد تا او را بکشد
4:05 پس ترسید
4:07 و آنچه را پنهان است نشان دهید
4:09 در مقابل موسی گفت
4:11 شنوایی قبطی
4:13 ای موسی می خواهی؟
4:15 برای کشتن من مثل خودت
4:17 قبطی دیروز
4:19 آیا می خواهید قدرتمند باشید؟
4:21 او صدای قبطی را شنید
4:23 مقاله ای از دشمن اسرائیلی اش
4:25 پس از دستش خلاص شد
4:27 و سریع رفت
4:29 به فرعون
4:31 او به آنها گفت که موسی قاتل است
4:33 که آنها به دنبال آن هستند
4:35 اینجا من به دست می افتم
4:37 بنده خوب موسی
4:39 درود بر او باد
4:41 در شهر ترسید
4:43 منتظر کی
4:45 او توسط مردم دستگیر خواهد شد
4:47 ستمگران
4:51 در این بین
4:53 مردی از آل فرعون آمد
4:55 فوری به موسی
4:57 او را نصیحت کرد
4:59 بزرگان مردم
5:01 از مردم شهر
5:03 آنها علیه شما توطئه می کنند تا شما را بکشند
5:05 بنابراین او این شهر را ترک کرد
5:07 سریع موسی
5:09 من برای تو می ترسم
5:11 از ظلم فرعون و سربازانش
5:13 پس موسی علیه السلام بیرون آمد
5:15 از مصر، فرار
5:17 خود از ظلم ستمگران
5:19 و راهی شهری شد
5:21 از اردن
5:23 برای شروع یک مرحله جدید
5:25 از زندگانی پیامبر خدا
5:27 موسی علیه السلام
5:29 خداوند متعال فرمود
5:31 و وارد شهر شد
5:33 در حالی که او بی خبر بود
5:35 از مردمش
5:37 او دو مرد را در آنجا پیدا کرد
5:39 می جنگند
5:41 او دو مرد را در آنجا پیدا کرد
5:43 آنها با این مبارزه می کنند
5:45 از شیعیانش و این
5:47 این از دشمن اوست
5:49 پس از او کمک خواست
5:51 از شیعیانش به کیست
5:53 از دشمنش
5:55 پس موسی او را نوک زد
5:57 پس او را کشت
5:59 گفت این کار خودش است
6:01 شیطان
6:03 او یک دشمن است
6:05 گمراه کننده
6:07 نشان داده شده است
6:09 گفت: پروردگارا من هستم.
6:11 به خودم ظلم کردم
6:13 پس منو ببخش
6:15 پس او را ببخش
6:17 او است
6:19 آمرزنده مهربان
6:21 پروردگارم گفت
6:23 فلان را به من عطا کردی
6:25 من مدافع جنایتکاران خواهم بود
6:27 پس شد
6:29 در شهر
6:31 ترسیده
6:33 او صبر می کند
6:35 پس چی؟
6:37 دیروز او را به پیروزی دعوت کرد
6:39 او را صدا می کند
6:41 موسی به او گفت
6:43 شما یک زبان شناس هستید
6:45 نشان داده شده است
6:47 پس چرا؟
6:49 اگر می خواست وحشیانه رفتار کند
6:51 به کسی که دشمن است
6:53 به آنها گفت
6:55 ای موسی
6:57 آیا شما می خواهید؟
6:59 تا من را هم بکشد
7:01 من یک روح را کشتم
7:03 دیروز
7:05 مگر اینکه شما بخواهید
7:07 توانا بودن
7:09 در زمین
7:11 نمیخوای باشی
7:13 از اصلاح طلبان
7:15 و او آمد
7:17 مرد
7:19 از دورترین نقطه شهر
7:21 می طلبد، گفت ای موسی
7:23 گفت: ای موسی.
7:25 عموم مردم
7:27 عمره را با شما می برند
7:29 آنها تو را خواهند کشت، پس برو بیرون
7:31 پس برو بیرون
7:33 من مال تو هستم
7:35 مشاوران
7:37 بنابراین او از آن خارج شد
7:39 ترسیده
7:41 او صبر می کند
7:43 پروردگار گفت
7:45 مرا از دست مردم ستمگر نجات ده
7:47 و
7:49 وقتی میری
7:51 به تنهایی
7:53 شهری که شاید گفته شود
7:55 خدا مرا هدایت کند
7:57 شاید گفت
7:59 خدا مرا هدایت کند
8:01 اینکه آیا
8:03 راه
8:05 موسی کارگردانی کرد
8:08 درود بر شهر مدیان
8:10 ترسیده اومد بیرون
8:12 بدون آذوقه یا حیوان
8:14 او آن را سوار می کند
8:16 بین مصر و مدیان بود
8:18 هشتم مارس
8:20 روزها و نبود
8:22 او راه را بلد است
8:24 مگر حسن ظن او به پروردگارش
8:26 و او گفت
8:28 خدا مرا هدایت کند
8:30 در هر صورت
8:32 ابن عباس گفت
8:34 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
8:36 قادر از مصر تا مدیان
8:38 فقط لوبیا می خورد
8:40 و برگ درختان
8:42 پابرهنه بود
8:44 جایی که کف پایم افتاد
8:46 در سایه نشست
8:48 او نخبه خداست
8:50 از مخلوق او، و در واقع
8:52 شکمش به پشتش چسبیده است
8:54 از گرسنگی و اینها
8:56 لوبیا سبز برای دیدن
8:58 از داخل شکمش
9:00 و او به آن نیاز ندارد
9:02 به شاق تمره
9:05 وارد مدینه شد
9:07 و آبش بالا رفت
9:09 و چاه داشت
9:11 چوپان ها آن را پس می دهند
9:13 گروهی را روی آب پیدا کرد
9:15 از مردمی که گوسفندانشان را آب می دهند
9:17 و او بدون آنها پیدا شد
9:19 دو زن در حال جبران آن هستند
9:21 گوسفندان آنها را باید با گوسفند برگرداند
9:23 آن چوپان ها این کار را نمی کنند
9:25 صدمه دیده
9:27 وقتی موسی آنها را دید
9:29 درود بر او باد
9:31 آنها را بیامرز و به آنها رحم کن
9:33 و او گفت
9:35 چه بلایی سرت اومده؟
9:37 و چه شده که مرا نمی خواهی؟
9:39 با این افراد
9:41 او گفت
9:42 ما نمی توانیم آب بدهیم
9:44 گوسفندانمان را فقط بعد از وقت آزاد بردیم
9:46 این چوپان ها
9:48 پدر ما شیخ بزرگی است
9:50 پس ما مجبوریم
9:52 به آنچه می بینید
9:54 و این یک عادت بود
9:56 آن مردم
9:58 اگر آبیاری آنها تمام شود
10:00 دام هایشان را برگرداندند
10:02 و طاقت بلند کردنش را ندارد
10:04 به جز چند مرد
10:06 پس دو دختر می آیند
10:08 بنابراین آنها گوسفندان خود را شروع می کنند
10:10 با آنچه از فضل باقی مانده است
10:12 گوسفند مردم
10:14 پس موسی به چیزی رسیدگی کرد
10:16 دو دختر آن را گرفتند
10:18 حسادت و رژیم غذایی برای آنها
10:20 دید که اینها
10:22 مردم خشن هستند
10:24 و بد اخلاقی با زنان
10:26 و افراد ضعیف
10:28 پس به موقع قیام کرد
10:31 شدت گرما
10:33 در میان مردم وارد شد
10:35 او به تنهایی آن سنگ را برداشت
10:37 بعد استعفا دادند
10:39 گوسفندانشان را سیراب کرد
10:41 سپس سنگ پاسخ داد
10:43 همانطور که بود
10:45 از آن دو زن نپرسید
10:47 او دوید
10:49 سپس به دنبال سایه ای در آن نزدیکی گشت
10:51 از محل آب
10:53 پس در آن نشست
10:55 و به درگاه خدا دعا کنید
10:57 و او گفت
10:59 هنگامی که از آن بر من نازل شد
11:01 خوب بیچاره
11:04 دو زن برگشتند
11:06 در یک زمان به پدرشان
11:08 غیر معمول زود
11:10 علت را از آنها پرسید
11:12 پس به او گفتند چه اتفاقی افتاده است
11:14 لطفی به آنها
11:16 موسی مرد غریب
11:18 با آنها فرستاد
11:20 پدر از یکی از دو دخترش خواست که نماز بخواند
11:22 موسی به او پاداش دهد
11:24 پاداش آبیاری آنها
11:26 و کارهای نیک انجام دهید
11:28 و چنانکه رسم اهل فضیلت است
11:30 در استعاره از اسدا
11:32 یه لطفی بهشون کن
11:34 پس نزد او آمد
11:37 یکی از آنها بود
11:39 او با ترس راه می رود
11:41 همه چیز را به او گفت
11:43 ادبیات و مخفف
11:45 پدر من شما را می خواند تا به شما پاداش دهد
11:47 پاداش آنچه برای ما سیراب کردی
11:49 بنابراین من فهمیدم که او کیست
11:51 تماس گیرنده و دلیل تماس
11:53 در این کلمات
11:55 میانبر
11:57 او از اخلاق کامل خود به او گفت
11:59 و تربیتش خوب بود
12:01 پس موسی با او برخاست
12:03 از او خواست راه برود
12:05 پشت سرش و راهنماییش کن
12:07 در جاده با صدای او
12:09 پس اینطور نیست
12:11 باد می آید و آشکار می کند
12:13 تعدادی از لباس های او
12:15 وقتی موسی را دید
12:17 درود بر او پدرشان
12:19 شیخ بزرگ
12:21 از او پرسید چرا آمدی
12:23 از مصر تا رسانه
12:25 پس موسی برخاست
12:27 شرایطش را به او گفت
12:29 و شرایط بنی اسرائیل
12:31 در مصر
12:33 دلیل فرارش را به او گفت
12:35 از فرعون مصر
12:37 شیخ به او اطمینان داد
12:39 گفت نترس
12:41 از دست مردم ستمگر نجات یافتم
12:44 بعد از اینکه موسی را گرفت
12:46 او آن را پرداخت کرد
12:48 از محضر شیخ بزرگوار پذیرایی شد
12:50 آنها در حال رفتن هستند
12:52 یکی از دخترا گفت
12:54 در آن
12:56 پدر، اجاره
12:58 بهترین فرد برای استخدام، فرد قوی است
13:00 منشی
13:02 به او گفت
13:04 قدرت او را از کجا می دانستی؟
13:06 و صداقتش
13:08 پس آنچه را که از او دید به او یادآور شد
13:10 در محل تامین آب
13:12 چقدر مردها شلوغ بودند
13:14 او به تنهایی سنگ را برداشت
13:16 این گواه قدرت اوست
13:19 سپس از او سؤال نشد
13:21 چه اتفاقی افتاد؟
13:23 پدر قانع شد
13:25 به قول دخترش
13:27 او شخصیت موسی را تحسین می کرد
13:29 درود بر او باد
13:31 و به او گفت
13:33 من می خواهم با تو ازدواج کنم
13:35 یکی از دو دخترم
13:37 در ازای کار برای من
13:39 یک کارگر هشت ساله
13:41 حتی اگر ده بار آن را کامل کنید
13:43 این یک فضیلت است
13:45 از تو و سخاوت
13:47 پس موسی موافقت کرد
13:49 درود بر او باد
13:52 مگر اینکه خداوند او را غنی ساخته است
13:54 همانطور که او پرسید چه کسی خوب است؟
13:56 پس خوابید
13:58 او خانه و زن دارد
14:00 و هدایای پولی
14:02 مهربان ترین مهربانان
14:04 خداوند متعال فرمود
14:06 چرا؟
14:09 آب گل رز
14:11 بدهکار و پیدا شد
14:13 ملتی بر او
14:15 از مردم آبیاری
14:17 پیدا شد
14:19 ملتی است از
14:21 از مردم آبیاری
14:23 و او بدون آنها پیدا شد
14:25 دو زن در حال مرگ هستند
14:27 او گفت
14:29 چه بلایی سرت اومده؟
14:31 خداوند متعال فرمود: به من آب بده
14:33 تا زمانی که صادر شود
14:35 چوپانان
14:37 و پدر ما
14:39 یک شیخ بزرگ
14:41 پس از آنها پرسید
14:43 سپس او به
14:45 سایه گفت
14:47 پروردگارا چرا؟
14:49 از خوبی به من رسید
14:51 بیچاره
14:53 بعد به سراغش آمد
14:55 یکی از آنها
14:57 او با ترس راه می رود
14:59 او این را گفت
15:01 پدرم تو را صدا می کند
15:03 تا با مقداری پاداش به شما پاداش دهد
15:05 من برای ما آبیاری کردم
15:07 وقتی نزد او آمد
15:09 و برش دهید
15:11 او داستان هایی دارد
15:13 گفت نترس
15:15 من از مردم جان سالم به در بردم
15:17 ستمگران
15:19 یکی از آنها گفت
15:21 بابا اونو اجاره کن
15:23 بهتر از
15:25 قوی را استخدام کردم
15:27 منشی
15:29 گفت من می خواهم
15:31 برای ازدواج با کسی
15:33 این دو دختر هستند
15:35 برای استخدام من
15:37 هشت استدلال
15:39 اگر ده کامل کنید
15:41 چه کسی را دارید؟
15:43 و آنچه من می خواهم
15:45 تا برات سخت بشه
15:47 و تو مرا پیدا کنی
15:49 اگر بخواهد
15:51 خداوند از صالحان است
15:53 او گفت
15:55 این پنی است
15:57 و بین شما
15:59 هر کدام از دو دوره را که گذرانده اید
16:01 هیچ تجاوزی به من نیست
16:03 به خدا قسم
16:05 چیزی که ما می گوییم عامل
16:07 ابن مسعود گفت
16:10 خداوند از او راضی باشد
16:12 مادیان سه نفره
16:14 دختر صاحب مدیا
16:16 آنجا که درباره موسی گفت
16:18 بابا اونو اجاره کن
16:20 بهتر از
16:22 قوی را استخدام کردم
16:24 منشی
16:26 و زن عزیز
16:28 جایی که در مورد یوسف گفت
16:30 باشد که به نفع ما باشد
16:32 یا او را پسر می گیریم
16:34 و ابوبکر
16:36 جایی که جانشین عمر شد
16:38 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
16:41 از سعید بن جبیر
16:43 مردی یهودی از من پرسید
16:45 کدام یک از دو دوره گذشته است
16:47 موسی گفتم
16:49 من نمی دانم
16:51 تا اینکه جوهر عرب زدم
16:53 پس از او پرسیدم و جلو آمدم
16:55 پس از ابن عباس پرسیدم
16:57 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
16:59 گفت: انجام شد
17:01 بیشترین و بهترین آنها
17:03 رسول خدا
17:05 اگر گفت انجام دادم
17:07 بعد وقتی فوت کرد
17:10 موسی دوره خود را تمام کرد
17:12 ده سال در ظاهر
17:14 کامل ترین
17:16 او می خواست به کشورش بازگردد
17:18 و خانواده اش در مصر
17:20 پس از کسی که می آید اجازه بگیرید
17:22 همسرش شیخ الکبیر
17:24 پس به او اجازه داد
17:26 پس با خانواده اش راهی مصر شد
17:28 او از وضعیت او خبر ندارد
17:30 نمیدونه چیه
17:32 در سفرهایش برای او اتفاق خواهد افتاد
17:34 این افتخار است
17:36 از طرف پروردگار جلال
17:38 و عظمت
17:41 پس مدینه با همسرش قیام کرد
17:43 و دو پسرش
17:45 زمستان بود
17:47 پس موسی راه را حفظ کرد
17:49 وقتی قبول کردم
17:51 شب بود
17:53 یه شب خیلی تاریک
17:55 خیلی سرد
17:57 حضرت موسی علیه السلام را دید
17:59 آتش از دور
18:01 به خانواده اش گفت
18:03 به اینجا برس
18:05 و من به آن آتش خواهم رفت
18:07 شاید اون موقع بتونم پیداش کنم
18:09 چه کسی راه را به ما نشان می دهد؟
18:11 یا شاید بیام پیشت
18:13 از آن با اخگر آتش
18:15 باهاش گرم میشی
18:17 از این سرما
18:21 وقتی موسی رسید
18:23 به دره مقدس
18:25 منظره بزرگی دید
18:27 و چیزی شگفت انگیز
18:29 آتشی را دید که در درختی شعله ور شد
18:31 و آتش زیاد می شود
18:33 روشن کن
18:35 و درخت سبزتر می شود
18:37 و این
18:39 عجیبه
18:41 آتش درخت را نمی سوزاند
18:43 ابن عباس گفت
18:45 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
18:47 آتش نبود
18:49 ولی سبک بود
18:51 درخشان
18:54 کلام خداوند متعال
18:56 بدون واسطه
18:58 و مستقیماً به او الهام کرد
19:00 و من آن را از نشانه های او می دانم
19:02 بزرگ
19:05 سپس خداوند متعال او را فرستاد
19:07 به فرعون ظالم
19:09 و در مورد گناهکاران
19:11 پس موسی آن را به پروردگارش عرضه داشت
19:13 ترس او از فرعون
19:15 او از برادرش کمک خواست
19:17 هارون
19:19 شفاعتش کرد تا پیامبر شود
19:21 و رسولی با او
19:23 پس خداوند جواب او را داد
19:25 و آنها را نزد فرعون فرستاد
19:27 بر زبان موسی بود
19:29 درود بر او شرمساری است
19:31 او را از نشان دادن برخی جلوگیری می کند
19:33 نامه ها
19:35 پس خداوند آن را از او گرفت
19:37 او این اطمینان را به او داد
19:39 به او قدرت و معجزه خواهد داد
19:41 چه چیزی مانع می شود
19:43 فرعون از ظلم
19:45 و با برادرش
19:47 و دلیل پیروزی او چیست؟
19:49 آنچه هست
19:52 مادر مؤمنان عایشه را شنیدم
19:54 خداوند از او راضی باشد
19:56 مردی از مردم می پرسد
19:58 به حج می روند
20:00 برادرش کیست؟
20:02 یک نعمت بزرگ برای برادرش
20:04 و برای کسی نبود
20:06 مثل او
20:08 مردم ساکت ماندند و او خبر نداشت
20:10 پاسخ
20:12 عایشه در حالی که در حال حمد بود گفت
20:14 او موسی است
20:16 درود بر او باد
20:18 هنگامی که برای برادرش هارون شفاعت کرد
20:20 پس پیامبر شد
20:22 خداوند متعال فرمود
20:25 پس چرا؟
20:27 موسی دوره خود را سپری کرد
20:29 با خانواده اش پیاده روی کرد
20:31 Anse توسط
20:33 فاز آتش است
20:35 او به خانواده آنها گفت: کاتو
20:37 دلم برات تنگ شده
20:39 آتش برای علی
20:41 من از او به شما می آیم
20:43 با خبر
20:45 شاید من از آن به شما بیایم
20:47 با خبر یا اخگر
20:49 از آتش
20:51 شاید شما ممکن است
20:53 شما مغرور هستید
20:55 وقتی نزد او آمد
20:57 از ساحل به من زنگ می زند
20:59 دره سمت راست در نقطه
21:01 مبارکه
21:03 از درخت
21:05 آره موسی
21:07 آره موسی
21:09 من خدا هستم
21:11 رب العالمین
21:13 و پرتاب کردن
21:15 چوب تو
21:17 وقتی او را دید
21:19 ارتعاشی
21:21 انگار جان بود
21:23 و نه
21:25 وقتی او را دید
21:27 ارتعاشی
21:29 انگار جان بود
21:31 و نه
21:33 مغز متفکر
21:35 او اظهار نظر نکرد
21:37 ای موسی
21:39 بپذیر و نترس
21:41 شما اهل
21:43 ایمن ها
21:45 دستت را در جیبت بگذار
21:47 سفید بیرون می آید
21:49 بدون
21:51 بد
21:53 سفید بیرون می آید
21:55 بدون بد
21:57 و او به شما پیوست
21:59 بال وحشت تو
22:01 همین است
22:03 دو دلیل از پروردگارت
22:05 به فرعون و قومش
22:07 آنها هستند
22:09 مردمی بودند
22:11 افراد بد اخلاق
22:13 گفت: پروردگارا من هستم.
22:15 من یکی از آنها را کشتم
22:17 من از این می ترسم
22:19 می کشند
22:21 و برادرم هارون
22:23 او از من خوش بیان تر است
22:25 زبان
22:27 پس او را با من بفرست
22:29 او پاسخ می دهد
22:31 تا باورم کنی
22:33 من هستم
22:35 من از این می ترسم
22:37 دروغ می گویند
22:39 گفت ما از شما حمایت می کنیم.
22:41 با برادرت و ما می سازیم
22:43 شما اختیار دارید
22:45 به شما نخواهند رسید
22:47 با نشانه های ما
22:49 شما دو تا
22:51 و چه کسی شما را دنبال می کند؟
22:53 برنده ها
22:55 این آیات برای ما توضیح می دهد
22:57 به تفصیل
22:59 موسی علیه السلام چه شد
23:01 وقتی به آن سمت رفت
23:03 آتش
23:05 همه چیز در نظر خداست
23:07 گم کردن راه
23:09 به همان اندازه بود
23:11 و دیدن آتش به همان اندازه
23:13 و آمدنش نزد او
23:15 به اندازه
23:17 سبحان الله مقدر شده است
23:19 سرنوشت ها
23:22 خداوند به موسی دو نشانه بزرگ داد
23:24 برای نشان دادن صداقت او
23:26 در پیامش
23:28 اولی چوبش بود
23:30 و دومی
23:32 در دست او بود
23:34 خداوند از موسی درباره چه چیزی پرسید؟
23:36 در دست اوست و او بهتر می داند
23:38 موسی گفت
23:40 لذت بردن از گفتگو با پروردگار جهانیان
23:42 این چوب من است
23:44 به او تکیه می دهم
23:46 و آن را تکان دهید
23:48 گوسفند من
23:50 اما من اهداف دیگری دارم
23:52 پس خداوند متعال به او امر فرمود
23:54 با پرتاب آن از دستش
23:56 بنابراین او آن را پرتاب کرد
23:58 چوب برگشت
24:00 به یک مار بزرگ
24:02 حرکت سریع
24:04 انگار از کاسه بود
24:06 موسی علیه السلام به وحشت افتاد
24:08 و از او فرار کرد
24:10 پس خداوند به او اطمینان داد
24:12 به او گفت: نترس.
24:14 آن را در دست خود بگیرید
24:16 ما آن را برمی گردانیم
24:18 به حالت اولیه خود
24:20 پس موسی دست خود را دراز کرد و گرفت
24:22 پس مار برگشت
24:24 نافرمانی به عنوان آن است
24:26 سپس خداوند به او فرمود
24:28 دست خود را وارد کنید
24:30 در جیب شما
24:32 هر باز شدن گردن لباس شما
24:34 پس آن را وارد کنید
24:36 دستش سفید شد
24:38 تو مثل ماه می درخشی
24:40 بدون جذام
24:42 یا بیماری
24:44 بلکه آیه قابل توجهی است
24:46 به قدرت خداوند متعال
24:48 و بقیه مکالمه
24:52 انشاالله
24:54 و خدا داناتر است
24:56 الحمدلله پروردگار جهانیان است
24:58 خداوند رحمت و آرامش عنایت فرماید
25:00 بر پیامبر ما محمد
25:02 و بر خانواده اش
25:04 و همه یارانش
25:06 با داستان بودی
25:09 پیامبران
25:14 بگو خدا هدایتت کنه
25:19 مؤمن با خدا دعا می کند
25:22 مولانا
25:24 کار خواهد کرد