از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة) · درس 9 از 18

قصص الأنبياء | الحلقة (24) | قصة موسى عليه السلام (5)

◉ 460 بازدید ⏱ 24:25 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 قصص انبیاء، قصص انبیاء علیهم السلام
0:08 دعای خداوند با آرامش همراه است
0:13 برای بهترین خلقت
0:19 کسانی که مصمم هستند، جایگاه بالایی دارند
0:24 داستان حضرت موسی علیه السلام
0:29 بسم الله الرحمن الرحیم
0:35 الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:37 درود و درود بر پیامبر ما محمد
0:40 و بر همه خانواده و یارانش
0:44 و بعد از
0:46 موسی علیه السلام همچنان بنی اسرائیل را دعوت می کرد
0:50 آنها را به صبر و استقامت دعوت کرد تا خداوند گرفتاری را از آنها دور کند
0:55 و در طرف دیگر
0:57 فرعون آنها را عذاب سختی می کرد
1:01 و از آنها برای تهیه خمیر استفاده می کند
1:03 برای ساختن خانه ها و قصرهای قبطی ها
1:07 از آنها خواسته می شود که هر روز مبلغ مشخصی را تهیه کنند
1:11 اگر آنچه از آنها خواسته شده است را انجام ندهند
1:13 آنها تا سرحد تحقیر مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفتند
1:16 آنها به شدت صدمه دیدند
1:19 فرعون همچنین آن دسته از قوم قبطی خود را که عبادت او را ترک کردند، کشت
1:26 حتی اگر از نزدیکانش بود
1:29 در مورد همسرش آسیه بنت مزاحم نیز همین اتفاق افتاد
1:33 و دخترش غفلت نکرد
1:35 و تلاش برای کشتن مرد مؤمنی که در میان اطرافیانش بود
1:39 اگر خدا او را از آن نجات نداده بود
1:43 فرعون در کشتن موسی و برادرش هارون علیهما السلام مردد بود
1:49 گاهی پیش می رود و گاهی خودداری می کند
1:52 خداوند متعال آنها را از فرعون و ظلم او حفظ کند
1:59 در میان این فضای پر بار
2:02 جایی که کفر در ایمان پابرجاست
2:04 خداوند متعال برای فرعون و قومش نشانه هایی می فرستاد
2:09 شاید از آن درس بگیرند
2:12 یا از ظلم و عذاب خدا می ترسند
2:15 همانطور که خداوند متعال فرموده است
2:18 ما آیات نمی فرستیم مگر با ترس
2:22 اما آن آیات کمکی به آنها نکرد
2:26 آنها همان گونه بودند که خدا فرمود
2:29 ما از آنها می ترسیم، اما این فقط ظلم آنها را افزایش می دهد
2:34 خداوند آیات را بر آنها ادامه داد
2:38 بنابراین او آنها را با سالها گرفت
2:39 سال‌های خشکسالی است
2:41 جایی که از محصولات بهره برداری نمی شود و پستان ها از آن بهره نمی برند
2:47 آنها از کمبود میوه رنج می بردند
2:49 کمبود میوه از درختان است
2:53 او سودی نمی برد و اهمیتی نمی داد
2:55 بلکه قیام کردند و به کفر و لجاجت خود ادامه دادند
3:00 اگر خیر به آنها برسد
3:02 باروری و مانند آن است
3:04 این را به ما گفتند
3:06 یعنی لیاقت ما همین است و به ما می آید
3:11 حتی اگر بدی به آنها برسد
3:13 موسی و همراهانش را متهم می کنند
3:16 و می گویند
3:17 با بدبختی آنها این به سر ما آمده است
3:22 سپس خداوند سیل بر آنها فرستاد
3:25 روز و شب باران می بارید
3:27 هشت شبانه روز
3:31 نه خورشید را می بینند و نه ماه را
3:34 مردم فریاد زدند و نزد فرعون دویدند
3:37 از غرق شدن می ترسیدند
3:39 پس فرعون نزد موسی علیه السلام فرستاد
3:43 نزد او آمد
3:44 و او گفت
3:45 ای موسی
3:47 این را برای ما فاش کن
3:49 پس ما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
3:53 پس موسی پروردگارش را خواند
3:55 بنابراین آسمان بلند شد
3:57 و زمین خشک شد
3:59 از مراتع و محصولات زراعی رشد کرد
4:01 امثال آن را هرگز در مصر ندیده بودند
4:04 و گفتند
4:06 نه، قسم می خورم
4:07 ما شما را باور نمی کنیم
4:08 ما بنی اسرائیل را با شما نمی فرستیم
4:12 ما از چیزی وحشت کردیم
4:14 برای ما خوب بود
4:16 پس شکستند و نافرمانی کردند
4:19 پس خداوند بر آنها ملخ فرستاد
4:22 پس از آنچه زمین روییده بود خورد
4:25 ملخ ها هشت شبانه روز روی آنها ماندند
4:29 آنها زمین را نمی بینند
4:31 و ملخها یک ذراع بر یکدیگر سوار شدند
4:35 حتی اگر میخ درهای آهنی را بخورد
4:40 خانه ها و خانه هایشان بر سرشان خواهد افتاد
4:43 پس مردم مصر فرعون را فریاد زدند
4:46 پس نزد موسی فرستاد
4:48 و به او همان را گفت که در زمان طوفان گفت
4:53 او قول داد که به او ایمان بیاورد و بنی اسرائیل را با او فرستاد
4:58 پس موسی علیه السلام پروردگارش را خواند
5:01 سپس خداوند متعال باد شدیدی فرستاد
5:04 پس ملخ ها را تحمل کرد و آنها را به دریا انداخت
5:08 هیچ ملخ روی زمین نمانده بود
5:11 پس مردم مصر نگاه کردند
5:13 پس آنها با کسانی که آنها را کاشتند و عوامل آنها می مانند
5:16 همین برای آنها کافی است
5:19 و گفتند
5:21 برای امسال به اندازه کافی فرصت داریم
5:25 نه، به خدا سوگند ما نه به تو ایمان داریم و نه بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
5:32 پس خداوند بر آنها شپش فرستاد
5:34 می گفتند این شپشک است که از گندم بیرون می آید
5:38 می گفتند کک است
5:41 پس با آنها وارد خانه ها و اثاثیه شد
5:43 هیچ تصمیمی برای آنها گرفته نشد
5:46 نه می توانستند با او بخوابند و نه زندگی کنند
5:49 پس فرعون را فریاد زدند
5:52 پس نزد موسی فرستاد و گفت
5:54 این شپش را برای ما آشکار کن
5:57 پس ما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
6:01 پس موسی پروردگارش را خواند
6:03 بنابراین شپش مرد
6:05 حتی یک مورد از آن باقی نماند
6:08 وقتی مردم نگاه کردند
6:10 دیدند دیگر چیزی برای زندگی ندارند
6:14 گفتند
6:15 ای موسی، آیا پروردگارت می تواند بدتر از او با ما رفتار کند؟
6:21 به خدا ما شما را باور نمی کنیم
6:23 ما بنی اسرائیل را با شما نمی فرستیم
6:27 پس خداوند قورباغه ها را نزد آنها فرستاد
6:30 بنابراین در زمین و خانه آنها خزیده است
6:33 و حجره هایشان و پشت خانه هایشان
6:36 تا اینکه باعث شد مرد با تعداد بیشماری از آنها بیدار شود
6:42 آنها را از غذا و ظروف پر کردم
6:45 هیچ کدام از آنها لباس یا خوراکی را فاش نکردند
6:48 جز اینکه قورباغه ها را در آن یافت
6:51 حتی اگر یکی از آنها دهانش را برای خوردن یا نوشیدن باز کند
6:56 یکی از آن قورباغه ها به دهانش افتاد
7:00 پس فرعون را فریاد زدند
7:02 پس نزد موسی فرستاد
7:04 نزد او آمد
7:05 و او گفت
7:07 برای ما دعا کن پروردگارت
7:08 باشد که این قورباغه ها از سرزمین ما نابود شوند
7:12 ما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
7:16 پس موسی پروردگارش را خواند
7:18 پس قورباغه ها را از سرزمینشان بیرون کرد و کشت
7:22 سپس باران خود را فرستاد
7:23 پس آن را حمل کرد و به دریا انداخت
7:27 و گفتند
7:28 نه، قسم می خورم
7:30 نه به تو ایمان می آوریم و نه بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
7:36 پس خداوند بر آنها خون فرستاد
7:38 رودخانه هایشان خون می جوشید
7:41 آنها قادر به تامین آب نبودند
7:44 نهرهای بنی اسرائیل از آب خوب و شیرین جاری بود
7:49 اگر مردی از آل فرعون وارد نهرهای بنی اسرائیل شد
7:54 خون در آن بود
7:57 آب جلو و پشت سرش زلال و گواراست
8:01 او نمی تواند کاری در مورد آن انجام دهد
8:04 هشت شبانه روز در اینجا ماندند بدون اینکه طعم آب بچشند
8:10 تا اینکه به تلاش رسیدند
8:12 پس مردم مصر نزد فرعون رفتند
8:15 ما هلاک شده ایم، حیواناتمان و آنچه از تشنگی ریخته ایم
8:21 پس فرعون نزد موسی فرستاد و او را احضار کرد
8:24 و او گفت
8:25 ای موسی
8:27 برای ما دعا کن که پروردگارت این خون را بر ما نازل کند
8:30 ما منشور خود را به شما می دهیم
8:33 ما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
8:38 پس موسی پروردگارش را خواند
8:40 پس آن را بر آنان آشکار کرد
8:42 پس آب نوشیدند
8:43 سپس به کفر خود بازگشتند و گفتند
8:46 به خدا ما شما را باور نمی کنیم
8:49 ما بنی اسرائیل را با شما نمی فرستیم
8:53 همه این آیات
8:55 تازه داشت بر سرشان می آمد
8:58 بنی اسرائیل کاری به آن نداشتند
9:02 این یک معجزه فوق العاده است
9:05 و برهان قاطع
9:09 سپس خداوند عذاب را بر آنان نازل کرد
9:11 طاعون است
9:13 ششمین عذاب بعد از پنج آیه قبل است
9:18 هفتاد هزار نفر از آنها در یک روز مردند
9:22 آنها به رختخواب رفتند و یکدیگر را دفن نمی کردند
9:25 پس فرعون را فریاد زدند
9:28 پس موسی را صدا زد و به او گفت
9:30 ای موسی
9:31 آنچه را که در مورد اجابت دعای شما به شما وعده داده است، برای ما دعا کنید
9:36 زیرا این شرم بر ما آشکار شد
9:39 ما به شما ایمان خواهیم داشت
9:40 و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
9:44 پس موسی علیه السلام پروردگارش را خواند
9:47 پس برای مدت معینی آن را از آنها حذف کرد
9:51 پس عهدشکنی می کنند
9:54 پس خداوند از آنان انتقام گرفت و آنان را در دریا غرق کرد
9:58 او هم انشاالله با ما خواهد آمد
10:01 این به خاطر انکار آیات خدا بود
10:06 و از آن روی برگرداندند
10:09 خداوند متعال فرمود
10:11 ما موسی را با آیات خود به سوی فرعون و سرانش فرستادیم
10:18 گفت: من رسول رب العالمین هستم.
10:22 هنگامی که آیات ما را برایشان آورد، به آنها خندیدند
10:33 هیچ نشانه ای نمی بینیم جز اینکه از خواهرش بزرگتر است
10:39 و آنها را به عذاب گرفتیم تا بازگردند
10:46 و گفتند: ای جادوگر، پروردگارت را برای ما به عهد و پیمانی که با تو بسته است بخوان. همانا ما هدایت خواهیم شد
10:56 هنگامی که عذاب را از آنان برداشتیم، آنگاه آنها تسلیم شدند
11:04 این آیات از خدای متعال مفصل بود
11:10 جزئیات آن این است که هر عذاب یک هفته طول می کشد
11:15 بین هر دو عذاب یک ماه است
11:18 شاید آنها باید خودشان را مرور کنند و فکر کنند
11:21 در حالی که در مورد آنها اینطور نبود
11:24 کلمه عذاب بر آنها نازل شد
11:28 خداوند متعال فرمود
11:30 و ما خاندان فرعون را به سالها و کمبود میوه ها گرفتار کردیم، باشد که متذکر شوند.
11:40 وقتی خیری به آنها می رسد این را به ما می گویند
11:47 و اگر بدی به آنها برسد موسی و همراهان او را سرزنش می کنند
11:56 همانا پرنده آنها نزد خداست ولی بیشترشان نمی دانند
12:07 و گفتند: «هر چه نشانه‌ای برای ما بیاوری تا ما را با آن طلسم کنی، ما به نام تو ایمان نداریم».
12:16 پس طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون را به عنوان نشانه‌های روشن بر آنان فرستادیم، اما آنان متکبر و گروهی جنایتکار بودند.
12:37 و چون مصیبت به آنان رسید، گفتند: ای موسی، برای ما از پروردگارت بر طبق آنچه با تو عهد کرده، دعا کن.
12:47 اگر عذاب را از سر ما بردارى، به تو ايمان آورده و بنى اسرائيل را با تو مى فرستيم
13:04 هنگامی که عذاب مدتی را که به پایان رسانده بودند از آنان برداشتیم، از آن دست کشیدند
13:14 پس از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل شدند.
13:36 پس به سوی آنها فرستادیم تا به بنی اسرائیل فرمان دهند که برای خروج از مصر آماده شوند
13:43 و به سرزمین اورشلیم، سرزمین های اصلی آنها، سرزمین های اجدادشان راه بروید
13:51 پس موسی به آنها دستور داد که مخفیانه آماده شوند و مراقب باشند که کسی متوجه آنها نشود
14:00 خداوند متعال به موسی علیه السلام وحی کرد که مصر را ترک کند و به سوی دریا حرکت کند
14:08 پس موسی در آغاز شب با آنان بیرون رفت، چنانکه خدا به او دستور داده بود
14:12 بنی اسرائیل برای جشن گرفتن عید خود جواهرات زیادی از قوم فرعون به امانت گرفته بودند
14:21 پس طلاها را با خود بردند و هنگامی که از خانه خارج شدند، موسی راه خود را گم کرد
14:28 او به بنی اسرائیل گفت: این چیست؟
14:32 علمای بنی اسرائیل به او گفتند: ما به تو می گوییم هنگامی که مرگ یوسف علیه السلام فرا رسید.
14:41 او از خدا عهد گرفت که تا کشتی او را با خود حمل نکنیم، مصر را ترک نکنیم
14:48 موسی به آنها گفت: کدام یک از شما می داند قبر یوسف کجاست؟
14:54 گفتند: جز پیرمردی در میان ما، هیچ کس مکان آن را نمی داند.
14:59 پس به دنبال او فرستاد و به او گفت: مرا به قبر یوسف نشان بده.
15:05 گفت: به خدا سوگند این کار را نمی کنم تا اینکه حکمم را به من بدهی.
15:10 به او گفت: حکم تو چیست؟
15:13 او گفت قانون من این است که در بهشت با تو باشم
15:18 انگار که زیر بار آن بود
15:21 به او گفته شد که حکمش را به او بده، پس به او داد
15:26 گفت: پس با آنها به دریاچه ای یعنی مردابی رفتم.
15:32 او به آنها گفت که این آب را تخلیه کنند
15:36 وقتی خسته شدند، او گفت: "اینجا را حفاری کن."
15:41 وقتی حفر کردند تابوت یوسف علیه السلام را بیرون آوردند
15:47 وقتی تحمل کردند، راه مثل روز بود
15:51 پس موسی علیه السلام با آنان رفت
15:55 آنها 600 هزار روح بودند
15:59 وقتی قوم فرعون شدند
16:02 آنها از پیشرفت بنی اسرائیل شگفت زده شدند
16:05 کسی نیست که از باشگاه آنها حمایت کند یا به آنها پاسخ دهد
16:09 این باعث عصبانیت فرعون شد
16:12 عصبانیت او از آنها شدت گرفت
16:14 می خواست آنها را بکشد و موسی را با آنها بکشد
16:18 بنابراین سریعاً شخصی را فرستاد تا در کشورش سرباز جمع کند
16:22 او آن را از هر روستا و شهر تحت اختیار خود جمع آوری می کند
16:27 صدها هزار نفر برای او جمع شدند
16:30 آنها نتیجه هر سربازی هستند
16:32 و آنها را صدا زد
16:34 این بنی اسرائیل بودند که با موسی گریختند
16:38 فرقه ای نفرت انگیز با تعداد کمی
16:42 و سینه ما را پر از شادی می کنند
16:45 جایی که دین ما را زیر پا گذاشتند
16:48 بدون اجازه ما رفتند
16:50 ما همه هوشیار و آماده برای آنها هستیم
16:56 فرعون با نیروی عظیم و جمعیت زیادی بیرون آمد
17:00 و با او صاحبان قدرت و اقتدار اعم از امیران و وزیران هستند
17:04 و بزرگان، رؤسای جمهور و سربازان
17:08 با طلوع آفتاب به آنها رسیدند
17:11 هنگامی که فرعون و قومش با موسی و قومش ملاقات کردند
17:16 به طوری که هر تیم، تیم دیگر را می دید
17:20 یاران موسی پس از رسیدن به ساحل گفتند
17:24 فرعون و قومش به ما خواهند رسید
17:27 ما هیچ قدرتی بر آنها نداریم
17:31 موسی علیه السلام به آنها گفت
17:33 نه
17:34 هیچ چیزی که هشدار می دهید به شما نمی رسد
17:38 این خدای متعال است که به من دستور داد تا با شما در اینجا قدم بردارم
17:43 عهدش را زیر پا نمی گذارد
17:47 هارون علیه السلام پیشتاز بود
17:50 و یوشع بن نون همراه او بود
17:52 و مؤمن به آل فرعون و موسی علیهما السلام
17:56 در ساق پا
17:57 یعنی در پشت
17:59 وقتی به دریا رسیدند
18:01 آنجا ایستادند و نمی دانستند چه می کنند
18:05 و مؤمن آل فرعون به موسی علیه السلام گفت
18:09 ای پیامبر خدا
18:11 در اینجا خداوند به شما دستور داده که راه بروید
18:14 او می گوید بله
18:16 فرعون و سربازانش نزدیک شدند
18:18 فقط کمی باقی مانده بود
18:21 سپس
18:22 خداوند به حضرت موسی دستور داد که با عصای خود به دریا بزند
18:27 پس او را زد
18:28 و او گفت
18:30 انشالله شکست
18:32 سپس دریا از هم جدا شد
18:34 هر طرف آن مانند کوهی بزرگ شد
18:38 دریا دوازده راه شد
18:41 هر قبیله مسیری دارد
18:44 پس موسی علیه السلام دستور داد در این راهها راه بروند
18:49 و در کنار دریا شد
18:51 مانند پنجره ها و پنجره ها
18:54 آنها به یکدیگر نگاه می کنند
18:56 تا گمان نکنند که هلاک شده اند
19:00 خداوند باد را به قعر دریا فرستاد و وزید
19:04 و مانند روی زمین به جاده های خشک تبدیل شد
19:09 از بنی اسراء عبور کردم و به دریا رسیدم
19:12 وقتی آخرین آنها از آن بیرون آمدند
19:14 موسی علیه السلام می خواست عصای خود را به دریا بزند
19:19 برای بازگشت به حالت قبل
19:21 فرعون و لشکریان او را تعقیب نکردند
19:24 و خداوند به او گفت
19:26 دریا را به حال خود رها کن
19:29 یعنی ساکت
19:31 فرعون و سربازانش در حال غرق شدن هستند
19:36 فرعون با سربازانش وارد شد
19:38 به لبه دریا از آن طرف
19:42 وقتی دریا را در این حالت دید
19:45 او هاله و خودداری کرد
19:47 به او توهم بازگشت داد
19:50 اما این نیست
19:52 سرنوشت تمام شده است
19:54 و انجام شد
19:56 پس شاهزادگانش را شلاق زد
19:58 و به آنها گفت
20:00 بنی اسرائیل بیش از ما حقی در دریا ندارند
20:04 بنابراین همه آنها از آخرین بار به داخل هجوم آوردند
20:08 هنگامی که وارد آن شدند و یکدیگر را کامل کردند
20:11 خداوند متعال به دریا دستور داد تا بر سر آنها سقوط کند
20:15 با آنها تصادف کرد
20:17 هیچ کدام از آنها جان سالم به در نبردند
20:20 و امواج آنها را بالا و پایین می کردند
20:24 و بنی اسرائیل نظاره گر بودند
20:27 امواج بر فرعون انباشته شد
20:30 و بر او غلبه کرد و گرفتار مرگ شد
20:33 گفت همینطور است
20:35 ایمان آوردم که خدایی نیست جز آن که بنی اسرائیل به او ایمان آوردند
20:41 من مسلمانم
20:44 پس در جایی ایمان آورد که ایمان به او نفعی نداشت
20:48 جبرئیل علیه السلام اوضاع را زیر نظر داشت
20:51 وقتی فرعون را دید که این سخنان را بر زبان می آورد
20:55 برگرفته از خاک رس دریا
20:58 بنابراین شروع به گذاشتن آن در دهانش کرد
21:00 از ترس اینکه رحمت به او برسد
21:04 خداوند متعال فرمود
21:07 و به موسی وحی کردیم که از بندگان من خشنود باش که از تو پیروی می‌کنند.
21:15 پس فرعون نمایندگانی را به شهرها فرستاد
21:21 اینها یک گروه کوچک هستند
21:28 و آنها از دست ما عصبانی هستند
21:34 همه ما محتاط هستیم
21:38 پس آنها را از باغها و چشمه ها بیرون آوردیم
21:44 گنج ها و مقام شریف
21:49 همچنین آن را از بنی اسرائیل به ارث بردیم
21:55 پس آنها را درخشان دنبال کردند
22:00 هنگامی که آن دو جمعیت دیدند، یاران موسی گفتند: ما بر یکدیگر سبقت خواهیم گرفت.
22:09 گفت: نه، پروردگارم با من است، او مرا هدایت می کند.
22:15 پس به موسی وحی کردیم: زمین پروردگار عصای تو دریاست.
22:21 سپس شکافته شد و هر قسمت مانند یک کوه بزرگ بود
22:28 ما حذف کردیم و بعد دیگران
22:32 و ما موسی و همه کسانی را که با او بودند نجات دادیم
22:39 بعد بقیه را غرق کردیم
22:45 این گونه بود که خداوند فرعون ظالم را نابود کرد
22:49 او سربازان، وزیران و دستیاران خود را نابود کرد
22:53 و خداوند مردم ستمدیده را نجات داد
22:56 و خداوند سینه های قوم مؤمن را شفا داد
22:59 آنها به نابودی مردم ظالم نگاه می کنند
23:04 اما برخی از بنی اسرائیل
23:07 آنها مرگ فرعون را باور نداشتند
23:09 انگار خیلی از او می ترسیدند
23:12 می بینند که یکی مثل او نمی میرد
23:16 پس خداوند متعال به دریا دستور داد که او را با بدن بدون روح افکند
23:21 و سپر شناخته شده خود را می پوشد
23:23 در یک مکان بلند روی زمین
23:27 به او بنگرند و مرگ و هلاکت او را تأیید کنند
23:33 هلاکت فرعون و قدرت او در روز عاشورا اتفاق افتاد
23:38 از ابن عباس رضی الله عنه می فرماید:
23:42 پیامبر صلی الله علیه و آله مدینه را عرضه داشت
23:46 یهودیان روز عاشورا روزه می گیرند
23:49 از آنها پرسید و گفتند
23:52 این روزی است که موسی بر فرعون ظاهر شد
23:56 پیامبر صلی الله علیه و آله به یاران خود فرمود
24:01 تو برای موسی از آنها سزاوارتر هستی، پس زود باش
24:06 به روایت بخاری
24:09 بقیه صحبت ها انشاالله
24:12 و خدا داناتر است
24:14 الحمدلله پروردگار جهانیان است
24:17 خداوند بر پیامبر ما محمد صلوات بفرستد
24:21 و بر همه خانواده و یارانش