از مجموعهٔ قصص الأنبياء (اكتملت السلسلة)
· درس 9 از 18
قصص الأنبياء | الحلقة (24) | قصة موسى عليه السلام (5)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
قصص انبیاء، قصص انبیاء علیهم السلام
0:08
دعای خداوند با آرامش همراه است
0:13
برای بهترین خلقت
0:19
کسانی که مصمم هستند، جایگاه بالایی دارند
0:24
داستان حضرت موسی علیه السلام
0:29
بسم الله الرحمن الرحیم
0:35
الحمدلله پروردگار جهانیان است
0:37
درود و درود بر پیامبر ما محمد
0:40
و بر همه خانواده و یارانش
0:44
و بعد از
0:46
موسی علیه السلام همچنان بنی اسرائیل را دعوت می کرد
0:50
آنها را به صبر و استقامت دعوت کرد تا خداوند گرفتاری را از آنها دور کند
0:55
و در طرف دیگر
0:57
فرعون آنها را عذاب سختی می کرد
1:01
و از آنها برای تهیه خمیر استفاده می کند
1:03
برای ساختن خانه ها و قصرهای قبطی ها
1:07
از آنها خواسته می شود که هر روز مبلغ مشخصی را تهیه کنند
1:11
اگر آنچه از آنها خواسته شده است را انجام ندهند
1:13
آنها تا سرحد تحقیر مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفتند
1:16
آنها به شدت صدمه دیدند
1:19
فرعون همچنین آن دسته از قوم قبطی خود را که عبادت او را ترک کردند، کشت
1:26
حتی اگر از نزدیکانش بود
1:29
در مورد همسرش آسیه بنت مزاحم نیز همین اتفاق افتاد
1:33
و دخترش غفلت نکرد
1:35
و تلاش برای کشتن مرد مؤمنی که در میان اطرافیانش بود
1:39
اگر خدا او را از آن نجات نداده بود
1:43
فرعون در کشتن موسی و برادرش هارون علیهما السلام مردد بود
1:49
گاهی پیش می رود و گاهی خودداری می کند
1:52
خداوند متعال آنها را از فرعون و ظلم او حفظ کند
1:59
در میان این فضای پر بار
2:02
جایی که کفر در ایمان پابرجاست
2:04
خداوند متعال برای فرعون و قومش نشانه هایی می فرستاد
2:09
شاید از آن درس بگیرند
2:12
یا از ظلم و عذاب خدا می ترسند
2:15
همانطور که خداوند متعال فرموده است
2:18
ما آیات نمی فرستیم مگر با ترس
2:22
اما آن آیات کمکی به آنها نکرد
2:26
آنها همان گونه بودند که خدا فرمود
2:29
ما از آنها می ترسیم، اما این فقط ظلم آنها را افزایش می دهد
2:34
خداوند آیات را بر آنها ادامه داد
2:38
بنابراین او آنها را با سالها گرفت
2:39
سالهای خشکسالی است
2:41
جایی که از محصولات بهره برداری نمی شود و پستان ها از آن بهره نمی برند
2:47
آنها از کمبود میوه رنج می بردند
2:49
کمبود میوه از درختان است
2:53
او سودی نمی برد و اهمیتی نمی داد
2:55
بلکه قیام کردند و به کفر و لجاجت خود ادامه دادند
3:00
اگر خیر به آنها برسد
3:02
باروری و مانند آن است
3:04
این را به ما گفتند
3:06
یعنی لیاقت ما همین است و به ما می آید
3:11
حتی اگر بدی به آنها برسد
3:13
موسی و همراهانش را متهم می کنند
3:16
و می گویند
3:17
با بدبختی آنها این به سر ما آمده است
3:22
سپس خداوند سیل بر آنها فرستاد
3:25
روز و شب باران می بارید
3:27
هشت شبانه روز
3:31
نه خورشید را می بینند و نه ماه را
3:34
مردم فریاد زدند و نزد فرعون دویدند
3:37
از غرق شدن می ترسیدند
3:39
پس فرعون نزد موسی علیه السلام فرستاد
3:43
نزد او آمد
3:44
و او گفت
3:45
ای موسی
3:47
این را برای ما فاش کن
3:49
پس ما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
3:53
پس موسی پروردگارش را خواند
3:55
بنابراین آسمان بلند شد
3:57
و زمین خشک شد
3:59
از مراتع و محصولات زراعی رشد کرد
4:01
امثال آن را هرگز در مصر ندیده بودند
4:04
و گفتند
4:06
نه، قسم می خورم
4:07
ما شما را باور نمی کنیم
4:08
ما بنی اسرائیل را با شما نمی فرستیم
4:12
ما از چیزی وحشت کردیم
4:14
برای ما خوب بود
4:16
پس شکستند و نافرمانی کردند
4:19
پس خداوند بر آنها ملخ فرستاد
4:22
پس از آنچه زمین روییده بود خورد
4:25
ملخ ها هشت شبانه روز روی آنها ماندند
4:29
آنها زمین را نمی بینند
4:31
و ملخها یک ذراع بر یکدیگر سوار شدند
4:35
حتی اگر میخ درهای آهنی را بخورد
4:40
خانه ها و خانه هایشان بر سرشان خواهد افتاد
4:43
پس مردم مصر فرعون را فریاد زدند
4:46
پس نزد موسی فرستاد
4:48
و به او همان را گفت که در زمان طوفان گفت
4:53
او قول داد که به او ایمان بیاورد و بنی اسرائیل را با او فرستاد
4:58
پس موسی علیه السلام پروردگارش را خواند
5:01
سپس خداوند متعال باد شدیدی فرستاد
5:04
پس ملخ ها را تحمل کرد و آنها را به دریا انداخت
5:08
هیچ ملخ روی زمین نمانده بود
5:11
پس مردم مصر نگاه کردند
5:13
پس آنها با کسانی که آنها را کاشتند و عوامل آنها می مانند
5:16
همین برای آنها کافی است
5:19
و گفتند
5:21
برای امسال به اندازه کافی فرصت داریم
5:25
نه، به خدا سوگند ما نه به تو ایمان داریم و نه بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
5:32
پس خداوند بر آنها شپش فرستاد
5:34
می گفتند این شپشک است که از گندم بیرون می آید
5:38
می گفتند کک است
5:41
پس با آنها وارد خانه ها و اثاثیه شد
5:43
هیچ تصمیمی برای آنها گرفته نشد
5:46
نه می توانستند با او بخوابند و نه زندگی کنند
5:49
پس فرعون را فریاد زدند
5:52
پس نزد موسی فرستاد و گفت
5:54
این شپش را برای ما آشکار کن
5:57
پس ما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
6:01
پس موسی پروردگارش را خواند
6:03
بنابراین شپش مرد
6:05
حتی یک مورد از آن باقی نماند
6:08
وقتی مردم نگاه کردند
6:10
دیدند دیگر چیزی برای زندگی ندارند
6:14
گفتند
6:15
ای موسی، آیا پروردگارت می تواند بدتر از او با ما رفتار کند؟
6:21
به خدا ما شما را باور نمی کنیم
6:23
ما بنی اسرائیل را با شما نمی فرستیم
6:27
پس خداوند قورباغه ها را نزد آنها فرستاد
6:30
بنابراین در زمین و خانه آنها خزیده است
6:33
و حجره هایشان و پشت خانه هایشان
6:36
تا اینکه باعث شد مرد با تعداد بیشماری از آنها بیدار شود
6:42
آنها را از غذا و ظروف پر کردم
6:45
هیچ کدام از آنها لباس یا خوراکی را فاش نکردند
6:48
جز اینکه قورباغه ها را در آن یافت
6:51
حتی اگر یکی از آنها دهانش را برای خوردن یا نوشیدن باز کند
6:56
یکی از آن قورباغه ها به دهانش افتاد
7:00
پس فرعون را فریاد زدند
7:02
پس نزد موسی فرستاد
7:04
نزد او آمد
7:05
و او گفت
7:07
برای ما دعا کن پروردگارت
7:08
باشد که این قورباغه ها از سرزمین ما نابود شوند
7:12
ما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
7:16
پس موسی پروردگارش را خواند
7:18
پس قورباغه ها را از سرزمینشان بیرون کرد و کشت
7:22
سپس باران خود را فرستاد
7:23
پس آن را حمل کرد و به دریا انداخت
7:27
و گفتند
7:28
نه، قسم می خورم
7:30
نه به تو ایمان می آوریم و نه بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
7:36
پس خداوند بر آنها خون فرستاد
7:38
رودخانه هایشان خون می جوشید
7:41
آنها قادر به تامین آب نبودند
7:44
نهرهای بنی اسرائیل از آب خوب و شیرین جاری بود
7:49
اگر مردی از آل فرعون وارد نهرهای بنی اسرائیل شد
7:54
خون در آن بود
7:57
آب جلو و پشت سرش زلال و گواراست
8:01
او نمی تواند کاری در مورد آن انجام دهد
8:04
هشت شبانه روز در اینجا ماندند بدون اینکه طعم آب بچشند
8:10
تا اینکه به تلاش رسیدند
8:12
پس مردم مصر نزد فرعون رفتند
8:15
ما هلاک شده ایم، حیواناتمان و آنچه از تشنگی ریخته ایم
8:21
پس فرعون نزد موسی فرستاد و او را احضار کرد
8:24
و او گفت
8:25
ای موسی
8:27
برای ما دعا کن که پروردگارت این خون را بر ما نازل کند
8:30
ما منشور خود را به شما می دهیم
8:33
ما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
8:38
پس موسی پروردگارش را خواند
8:40
پس آن را بر آنان آشکار کرد
8:42
پس آب نوشیدند
8:43
سپس به کفر خود بازگشتند و گفتند
8:46
به خدا ما شما را باور نمی کنیم
8:49
ما بنی اسرائیل را با شما نمی فرستیم
8:53
همه این آیات
8:55
تازه داشت بر سرشان می آمد
8:58
بنی اسرائیل کاری به آن نداشتند
9:02
این یک معجزه فوق العاده است
9:05
و برهان قاطع
9:09
سپس خداوند عذاب را بر آنان نازل کرد
9:11
طاعون است
9:13
ششمین عذاب بعد از پنج آیه قبل است
9:18
هفتاد هزار نفر از آنها در یک روز مردند
9:22
آنها به رختخواب رفتند و یکدیگر را دفن نمی کردند
9:25
پس فرعون را فریاد زدند
9:28
پس موسی را صدا زد و به او گفت
9:30
ای موسی
9:31
آنچه را که در مورد اجابت دعای شما به شما وعده داده است، برای ما دعا کنید
9:36
زیرا این شرم بر ما آشکار شد
9:39
ما به شما ایمان خواهیم داشت
9:40
و بنی اسرائیل را با تو می فرستیم
9:44
پس موسی علیه السلام پروردگارش را خواند
9:47
پس برای مدت معینی آن را از آنها حذف کرد
9:51
پس عهدشکنی می کنند
9:54
پس خداوند از آنان انتقام گرفت و آنان را در دریا غرق کرد
9:58
او هم انشاالله با ما خواهد آمد
10:01
این به خاطر انکار آیات خدا بود
10:06
و از آن روی برگرداندند
10:09
خداوند متعال فرمود
10:11
ما موسی را با آیات خود به سوی فرعون و سرانش فرستادیم
10:18
گفت: من رسول رب العالمین هستم.
10:22
هنگامی که آیات ما را برایشان آورد، به آنها خندیدند
10:33
هیچ نشانه ای نمی بینیم جز اینکه از خواهرش بزرگتر است
10:39
و آنها را به عذاب گرفتیم تا بازگردند
10:46
و گفتند: ای جادوگر، پروردگارت را برای ما به عهد و پیمانی که با تو بسته است بخوان. همانا ما هدایت خواهیم شد
10:56
هنگامی که عذاب را از آنان برداشتیم، آنگاه آنها تسلیم شدند
11:04
این آیات از خدای متعال مفصل بود
11:10
جزئیات آن این است که هر عذاب یک هفته طول می کشد
11:15
بین هر دو عذاب یک ماه است
11:18
شاید آنها باید خودشان را مرور کنند و فکر کنند
11:21
در حالی که در مورد آنها اینطور نبود
11:24
کلمه عذاب بر آنها نازل شد
11:28
خداوند متعال فرمود
11:30
و ما خاندان فرعون را به سالها و کمبود میوه ها گرفتار کردیم، باشد که متذکر شوند.
11:40
وقتی خیری به آنها می رسد این را به ما می گویند
11:47
و اگر بدی به آنها برسد موسی و همراهان او را سرزنش می کنند
11:56
همانا پرنده آنها نزد خداست ولی بیشترشان نمی دانند
12:07
و گفتند: «هر چه نشانهای برای ما بیاوری تا ما را با آن طلسم کنی، ما به نام تو ایمان نداریم».
12:16
پس طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون را به عنوان نشانههای روشن بر آنان فرستادیم، اما آنان متکبر و گروهی جنایتکار بودند.
12:37
و چون مصیبت به آنان رسید، گفتند: ای موسی، برای ما از پروردگارت بر طبق آنچه با تو عهد کرده، دعا کن.
12:47
اگر عذاب را از سر ما بردارى، به تو ايمان آورده و بنى اسرائيل را با تو مى فرستيم
13:04
هنگامی که عذاب مدتی را که به پایان رسانده بودند از آنان برداشتیم، از آن دست کشیدند
13:14
پس از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل شدند.
13:36
پس به سوی آنها فرستادیم تا به بنی اسرائیل فرمان دهند که برای خروج از مصر آماده شوند
13:43
و به سرزمین اورشلیم، سرزمین های اصلی آنها، سرزمین های اجدادشان راه بروید
13:51
پس موسی به آنها دستور داد که مخفیانه آماده شوند و مراقب باشند که کسی متوجه آنها نشود
14:00
خداوند متعال به موسی علیه السلام وحی کرد که مصر را ترک کند و به سوی دریا حرکت کند
14:08
پس موسی در آغاز شب با آنان بیرون رفت، چنانکه خدا به او دستور داده بود
14:12
بنی اسرائیل برای جشن گرفتن عید خود جواهرات زیادی از قوم فرعون به امانت گرفته بودند
14:21
پس طلاها را با خود بردند و هنگامی که از خانه خارج شدند، موسی راه خود را گم کرد
14:28
او به بنی اسرائیل گفت: این چیست؟
14:32
علمای بنی اسرائیل به او گفتند: ما به تو می گوییم هنگامی که مرگ یوسف علیه السلام فرا رسید.
14:41
او از خدا عهد گرفت که تا کشتی او را با خود حمل نکنیم، مصر را ترک نکنیم
14:48
موسی به آنها گفت: کدام یک از شما می داند قبر یوسف کجاست؟
14:54
گفتند: جز پیرمردی در میان ما، هیچ کس مکان آن را نمی داند.
14:59
پس به دنبال او فرستاد و به او گفت: مرا به قبر یوسف نشان بده.
15:05
گفت: به خدا سوگند این کار را نمی کنم تا اینکه حکمم را به من بدهی.
15:10
به او گفت: حکم تو چیست؟
15:13
او گفت قانون من این است که در بهشت با تو باشم
15:18
انگار که زیر بار آن بود
15:21
به او گفته شد که حکمش را به او بده، پس به او داد
15:26
گفت: پس با آنها به دریاچه ای یعنی مردابی رفتم.
15:32
او به آنها گفت که این آب را تخلیه کنند
15:36
وقتی خسته شدند، او گفت: "اینجا را حفاری کن."
15:41
وقتی حفر کردند تابوت یوسف علیه السلام را بیرون آوردند
15:47
وقتی تحمل کردند، راه مثل روز بود
15:51
پس موسی علیه السلام با آنان رفت
15:55
آنها 600 هزار روح بودند
15:59
وقتی قوم فرعون شدند
16:02
آنها از پیشرفت بنی اسرائیل شگفت زده شدند
16:05
کسی نیست که از باشگاه آنها حمایت کند یا به آنها پاسخ دهد
16:09
این باعث عصبانیت فرعون شد
16:12
عصبانیت او از آنها شدت گرفت
16:14
می خواست آنها را بکشد و موسی را با آنها بکشد
16:18
بنابراین سریعاً شخصی را فرستاد تا در کشورش سرباز جمع کند
16:22
او آن را از هر روستا و شهر تحت اختیار خود جمع آوری می کند
16:27
صدها هزار نفر برای او جمع شدند
16:30
آنها نتیجه هر سربازی هستند
16:32
و آنها را صدا زد
16:34
این بنی اسرائیل بودند که با موسی گریختند
16:38
فرقه ای نفرت انگیز با تعداد کمی
16:42
و سینه ما را پر از شادی می کنند
16:45
جایی که دین ما را زیر پا گذاشتند
16:48
بدون اجازه ما رفتند
16:50
ما همه هوشیار و آماده برای آنها هستیم
16:56
فرعون با نیروی عظیم و جمعیت زیادی بیرون آمد
17:00
و با او صاحبان قدرت و اقتدار اعم از امیران و وزیران هستند
17:04
و بزرگان، رؤسای جمهور و سربازان
17:08
با طلوع آفتاب به آنها رسیدند
17:11
هنگامی که فرعون و قومش با موسی و قومش ملاقات کردند
17:16
به طوری که هر تیم، تیم دیگر را می دید
17:20
یاران موسی پس از رسیدن به ساحل گفتند
17:24
فرعون و قومش به ما خواهند رسید
17:27
ما هیچ قدرتی بر آنها نداریم
17:31
موسی علیه السلام به آنها گفت
17:33
نه
17:34
هیچ چیزی که هشدار می دهید به شما نمی رسد
17:38
این خدای متعال است که به من دستور داد تا با شما در اینجا قدم بردارم
17:43
عهدش را زیر پا نمی گذارد
17:47
هارون علیه السلام پیشتاز بود
17:50
و یوشع بن نون همراه او بود
17:52
و مؤمن به آل فرعون و موسی علیهما السلام
17:56
در ساق پا
17:57
یعنی در پشت
17:59
وقتی به دریا رسیدند
18:01
آنجا ایستادند و نمی دانستند چه می کنند
18:05
و مؤمن آل فرعون به موسی علیه السلام گفت
18:09
ای پیامبر خدا
18:11
در اینجا خداوند به شما دستور داده که راه بروید
18:14
او می گوید بله
18:16
فرعون و سربازانش نزدیک شدند
18:18
فقط کمی باقی مانده بود
18:21
سپس
18:22
خداوند به حضرت موسی دستور داد که با عصای خود به دریا بزند
18:27
پس او را زد
18:28
و او گفت
18:30
انشالله شکست
18:32
سپس دریا از هم جدا شد
18:34
هر طرف آن مانند کوهی بزرگ شد
18:38
دریا دوازده راه شد
18:41
هر قبیله مسیری دارد
18:44
پس موسی علیه السلام دستور داد در این راهها راه بروند
18:49
و در کنار دریا شد
18:51
مانند پنجره ها و پنجره ها
18:54
آنها به یکدیگر نگاه می کنند
18:56
تا گمان نکنند که هلاک شده اند
19:00
خداوند باد را به قعر دریا فرستاد و وزید
19:04
و مانند روی زمین به جاده های خشک تبدیل شد
19:09
از بنی اسراء عبور کردم و به دریا رسیدم
19:12
وقتی آخرین آنها از آن بیرون آمدند
19:14
موسی علیه السلام می خواست عصای خود را به دریا بزند
19:19
برای بازگشت به حالت قبل
19:21
فرعون و لشکریان او را تعقیب نکردند
19:24
و خداوند به او گفت
19:26
دریا را به حال خود رها کن
19:29
یعنی ساکت
19:31
فرعون و سربازانش در حال غرق شدن هستند
19:36
فرعون با سربازانش وارد شد
19:38
به لبه دریا از آن طرف
19:42
وقتی دریا را در این حالت دید
19:45
او هاله و خودداری کرد
19:47
به او توهم بازگشت داد
19:50
اما این نیست
19:52
سرنوشت تمام شده است
19:54
و انجام شد
19:56
پس شاهزادگانش را شلاق زد
19:58
و به آنها گفت
20:00
بنی اسرائیل بیش از ما حقی در دریا ندارند
20:04
بنابراین همه آنها از آخرین بار به داخل هجوم آوردند
20:08
هنگامی که وارد آن شدند و یکدیگر را کامل کردند
20:11
خداوند متعال به دریا دستور داد تا بر سر آنها سقوط کند
20:15
با آنها تصادف کرد
20:17
هیچ کدام از آنها جان سالم به در نبردند
20:20
و امواج آنها را بالا و پایین می کردند
20:24
و بنی اسرائیل نظاره گر بودند
20:27
امواج بر فرعون انباشته شد
20:30
و بر او غلبه کرد و گرفتار مرگ شد
20:33
گفت همینطور است
20:35
ایمان آوردم که خدایی نیست جز آن که بنی اسرائیل به او ایمان آوردند
20:41
من مسلمانم
20:44
پس در جایی ایمان آورد که ایمان به او نفعی نداشت
20:48
جبرئیل علیه السلام اوضاع را زیر نظر داشت
20:51
وقتی فرعون را دید که این سخنان را بر زبان می آورد
20:55
برگرفته از خاک رس دریا
20:58
بنابراین شروع به گذاشتن آن در دهانش کرد
21:00
از ترس اینکه رحمت به او برسد
21:04
خداوند متعال فرمود
21:07
و به موسی وحی کردیم که از بندگان من خشنود باش که از تو پیروی میکنند.
21:15
پس فرعون نمایندگانی را به شهرها فرستاد
21:21
اینها یک گروه کوچک هستند
21:28
و آنها از دست ما عصبانی هستند
21:34
همه ما محتاط هستیم
21:38
پس آنها را از باغها و چشمه ها بیرون آوردیم
21:44
گنج ها و مقام شریف
21:49
همچنین آن را از بنی اسرائیل به ارث بردیم
21:55
پس آنها را درخشان دنبال کردند
22:00
هنگامی که آن دو جمعیت دیدند، یاران موسی گفتند: ما بر یکدیگر سبقت خواهیم گرفت.
22:09
گفت: نه، پروردگارم با من است، او مرا هدایت می کند.
22:15
پس به موسی وحی کردیم: زمین پروردگار عصای تو دریاست.
22:21
سپس شکافته شد و هر قسمت مانند یک کوه بزرگ بود
22:28
ما حذف کردیم و بعد دیگران
22:32
و ما موسی و همه کسانی را که با او بودند نجات دادیم
22:39
بعد بقیه را غرق کردیم
22:45
این گونه بود که خداوند فرعون ظالم را نابود کرد
22:49
او سربازان، وزیران و دستیاران خود را نابود کرد
22:53
و خداوند مردم ستمدیده را نجات داد
22:56
و خداوند سینه های قوم مؤمن را شفا داد
22:59
آنها به نابودی مردم ظالم نگاه می کنند
23:04
اما برخی از بنی اسرائیل
23:07
آنها مرگ فرعون را باور نداشتند
23:09
انگار خیلی از او می ترسیدند
23:12
می بینند که یکی مثل او نمی میرد
23:16
پس خداوند متعال به دریا دستور داد که او را با بدن بدون روح افکند
23:21
و سپر شناخته شده خود را می پوشد
23:23
در یک مکان بلند روی زمین
23:27
به او بنگرند و مرگ و هلاکت او را تأیید کنند
23:33
هلاکت فرعون و قدرت او در روز عاشورا اتفاق افتاد
23:38
از ابن عباس رضی الله عنه می فرماید:
23:42
پیامبر صلی الله علیه و آله مدینه را عرضه داشت
23:46
یهودیان روز عاشورا روزه می گیرند
23:49
از آنها پرسید و گفتند
23:52
این روزی است که موسی بر فرعون ظاهر شد
23:56
پیامبر صلی الله علیه و آله به یاران خود فرمود
24:01
تو برای موسی از آنها سزاوارتر هستی، پس زود باش
24:06
به روایت بخاری
24:09
بقیه صحبت ها انشاالله
24:12
و خدا داناتر است
24:14
الحمدلله پروردگار جهانیان است
24:17
خداوند بر پیامبر ما محمد صلوات بفرستد
24:21
و بر همه خانواده و یارانش